ستیغ
2.79K subscribers
257 photos
703 videos
10 files
812 links
Download Telegram
افسوس که نامه جوانی طی شد
خیام
افسوس که نامه ی جوانی طی شد
وآن تازه بهار ِ زندگانی، دِی شد
حالی که وِ را نام جوانی گفتند،
معلوم نشد که او کِی آمد، کِی شد؟

#خیام نسخه #هدایت
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
خیام
افسوس که سرمایه ز ِ کف بیرون شد
در پا یِ اجل بسی جگر ها خون شد
کَس نامد از آن جهان که پرسم از وی
ک احوال ِ مسافران ِ دنیا چون شد

#خیام نسخه #هدایت
یک چند به کودکی به استاد شدیم
خیام
یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند ز ِ استادی یِ خود شاد شدیم
پایان ِ سخن شنو! که ما را چه رسید؟
چون آب بر آمدیم و چون باد، شدیم!

#خیام نسخه #هدایت
یاران موافق همه از دست شدند
خیام
یاران ِ موافق، همه از دست شدند
در پا یِ اجل، یکان یکان، پست شدند
بودیم به یک شراب در مجلس ِ عمر
یک دور ز ِ ما پیش تَرَک، مست شدند!

#خیام نسخه #هدایت
ای چرخ فلک خرابی از کینه توست
خیام
ای چرخ ِ فلک! خرابی از کینه یِ تو ست
بیداد گری شیوه ی دیرینه ی تو ست
و اِی خاک! اگر سینه یِ تو بشکافند،
بس گوهر ِ قیمتی که در سینه یِ تو ست.

#خیام نسخه #هدایت
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت
خیام
چون چرخ به کام ِ یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر، خواهی هَشت!
چون باید مُرد و آرزو ها همه هِشت
چه مور خورَد به گور و چه گرگ به دشت!

#خیام نسخه #هدایت
یک قطره آب بود و با دریا شد
خیام
یک قطره ی آب بود و با دریا شد
یک ذرّه یِ خاک و با زمین یک تا شد
آمد شدن ِ تو اندر این عالم، چیست؟
آمد مگسی پدید و، نا پیدا شد!

#خیام نسخه #هدایت
می پرسیدی که چیست این نقش مجاز
خیام
می پرسیدی که «چیست این نقش ِ مجاز؟»
گر بر گویم، حقیقت اش هست دراز!
نقشی ست پدید آمده از دریا ئی
و آن گاه شُده به قعر ِ آن دریا باز

منسوب به #خیام نسخه #هدایت
جامی ست که عقل آفرین می زندش
خیام
جامی ست که عقل آفرین می زند اَش
صد بوسه ز ِ مهر بر جبین می زند اَش
این کوزه گر ِ دهر، چنین جام ِ لطیف
می سازد و باز بر زمین می زند اَش

#خیام نسخه #هدایت
اجزای پیاله ای که در هم پیوست
خیام
اجزای پیاله ای که در هم پیوست
بشکستن ِ آن روا نمی دارد مست
چندین سر و ساق ِ نازنین و کف ِ دست
از مهر ِ که پیوست و به کین ِ که شکست؟

#خیام نسخه #هدایت
عالم اگر از بهر تو می آرایند
خیام
عالم اگر از بهر ِ تو می آرایند
مَگرای بِدان! که عاقلان مَگرایند
بسیار چو تو روند و بسیار آیند
بِربای نصیب ِ خویش! ک اَت بِربایند.

#خیام نسخه #هدایت
از جمله رفتگان این راه دراز
خیام
از جمله یِ رَفتِگان ِ این راه ِ دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید راز؟
هان بر سر ِ این دوراهه از رو یِ نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز!

#خیام نسخه #هدایت
می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
خیام
مِی خور که به زیر ِ گِل بسی خواهی خُفت
بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت
زنهار! به کس نگو تو این راز ِ نهفت:
هر لاله که پژمرد، نخواهد بشکفت

#خیام نسخه #هدایت
پیری دیدم به خانه خماری
خیام
پیری دیدم به خانه یِ خمّاری
گفتم نکنی زِ رَفتِگان اِخباری؟
گفتا: مِی خور! که هم چو ما بسیاری
رفتند و کسی باز نیامد باری!

منسوب به #خیام نسخه #هدایت
بسیار بگشتیم به گرد در و دشت
خیام
بسیار بِگشتیم به گِرد ِ در و دشت
اندر همه آفاق بگشتیم به گشت
کس را نشنیدیم که آمد ز این راه
راهی که برفت راه رو، باز نگشت!

#خیام نسخه #هدایت
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
خیام
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از رو یِ حقیقتی نه از رو یِ مَجاز
یک چند در این بساط بازی کردیم
افتیم به صندوق ِ عدم، یک یک، باز

#خیام نسخه #هدایت
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
خیام
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ِ ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خِلَل
زین پس چو نباشیم، همان خواهد بود.

#خیام نسخه #هدایت
بر مفرش خاک خفتگان می بینم
خیام
بر مفرش ِ خاک خفته گان می بینم
در زیر ِ زمین نهفته گان می بینم
چندان که به صحرا یِ عَدَم می نگرم
نا آمده گان و رفته گان می بینم

#خیام نسخه #هدایت
این کهنه رباط را که عالم نام است
خیام
این کُهنه رباط را که عالم نام است
آرام گَه ِ ابلق ِ صبح و شام است
بزمی ست که وا مانده یِ صد جمشید است
گوری ست که خواب گاه ِ صد بهرام است

#خیام نسخه #هدایت
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
خیام
آن قصر که بهرام در او جام گرفت،
آهو بچه کرد و روبَه آرام گرفت؛
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر،
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

#خیام نسخه #هدایت
مرغی دیدم نشسته بر باره توس
خیام
مرغی دیدم نشسته بر باره ی توس،
در چنگ گرفته کلّه ی کی کاووس،
با کلّه همی‌گفت که: افسوس، افسوس!
کو بانک جَرَس‌ها و کجا نالهٔ کوس؟

#خیام نسخه #هدایت