افلاک که جز غم نفزایند دگر
خیام
ای آن که نتیجه چهار و هفتی
خیام
تا خاک مرا به قالب آمیخته اند
خیام
تا کی ز چراغ مسجد و دود کنشت
خیام
ای دل چو حقیقت جهان هست مجاز
خیام
ای دل! چو حقیقت ِ جهان، هست مَجاز
چندین چه بَری خواری از این رنج ِ دراز؟
تن را به قضا سپار و با دَرد بساز
ک این رفته قلم ز ِ بهر ِ تو ناید باز
منسوب به #خیام نسخه #هدایت
چندین چه بَری خواری از این رنج ِ دراز؟
تن را به قضا سپار و با دَرد بساز
ک این رفته قلم ز ِ بهر ِ تو ناید باز
منسوب به #خیام نسخه #هدایت
❤1
در گوش دلم گفت فلک پنهانی
خیام
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
خیام
افسوس که نامه جوانی طی شد
خیام
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
خیام
یک چند به کودکی به استاد شدیم
خیام
یاران موافق همه از دست شدند
خیام
ای چرخ فلک خرابی از کینه توست
خیام
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت
خیام
یک قطره آب بود و با دریا شد
خیام
می پرسیدی که چیست این نقش مجاز
خیام
جامی ست که عقل آفرین می زندش
خیام
اجزای پیاله ای که در هم پیوست
خیام
عالم اگر از بهر تو می آرایند
خیام
از جمله رفتگان این راه دراز
خیام
می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
خیام
پیری دیدم به خانه خماری
خیام