ستیغ
2.79K subscribers
252 photos
701 videos
10 files
811 links
Download Telegram
چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
خیام
چون روزی و عُمر بیش و کم نتوان کرد،
خود را به کم و بیش، دژَم نتوان کرد
کار ِ من و تو، چنان که رای ِ من و تو ست
از موم به دست ِ خویش هم نتوان کرد

#خیام نسخه #هدایت
افلاک که جز غم نفزایند دگر
خیام
افلاک که جُز غم نفزایند دگر،
ننهند به جا تا نربایند دِگر
نا آمده گان اگر بدانند که ما
از دَهر چه می کشیم، نایَند دگر!

#خیام نسخه #هدایت
ای آن که نتیجه چهار و هفتی
خیام
ای آن که نتیجه ی چهار و هفتی
وَ ز هفت و چهار دائم اندر تَفتی
می خور که هزار باره بیش ات گفتم
باز آمدن ات نیست؛ چو رفتی، رفتی!

#خیام نسخه #هدایت
تا خاک مرا به قالب آمیخته اند
خیام
تا خاک ِ مرا به قالب آمیخته اند
بَس فتنه که از خاک برانگیخته اند
من بهتر از این نمی توانم بودن
ک از بوته مرا چنین برون ریخته اند.

منسوب به #خیام نسخه #هدایت
تا کی ز چراغ مسجد و دود کنشت
خیام
تا کِی زِ چراغ ِ مسجد و دود ِ کنشت؟
تا کِی زِ زیان ِ دوزخ و سود ِ بهشت؟
رو بر سر ِ لوح بین که استاد ِ قضا
اندر ازل آن چه بودنی بود، نوشت

منسوب به #خیام نسخه #هدایت
ای دل چو حقیقت جهان هست مجاز
خیام
ای دل! چو حقیقت ِ جهان، هست مَجاز
چندین چه بَری خواری از این رنج ِ دراز؟
تن را به قضا سپار و با دَرد بساز
ک این رفته قلم ز ِ بهر ِ تو ناید باز

منسوب به #خیام نسخه #هدایت
❤1
در گوش دلم گفت فلک پنهانی
خیام
در گوش ِ دل ام گفت فَلَک پنهانی:
حُکمی که قضا بُوَد، ز ِ من می دانی؟
در گردش ِ خود اگر مرا دست بُدی
خود را برهاندمی ز ِ سرگردانی

#خیام نسخه #هدایت
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
خیام
نیکی و بدی که در نهاد ِ بشر است،
شادی و غمی که در قضا و قَدَر است
با چرخ مکن حواله! ک اندر ره ِ عقل
چرخ از تو هزار بار بی چاره تر است.

#خیام نسخه #هدایت
افسوس که نامه جوانی طی شد
خیام
افسوس که نامه ی جوانی طی شد
وآن تازه بهار ِ زندگانی، دِی شد
حالی که وِ را نام جوانی گفتند،
معلوم نشد که او کِی آمد، کِی شد؟

#خیام نسخه #هدایت
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
خیام
افسوس که سرمایه ز ِ کف بیرون شد
در پا یِ اجل بسی جگر ها خون شد
کَس نامد از آن جهان که پرسم از وی
ک احوال ِ مسافران ِ دنیا چون شد

#خیام نسخه #هدایت
یک چند به کودکی به استاد شدیم
خیام
یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند ز ِ استادی یِ خود شاد شدیم
پایان ِ سخن شنو! که ما را چه رسید؟
چون آب بر آمدیم و چون باد، شدیم!

#خیام نسخه #هدایت
یاران موافق همه از دست شدند
خیام
یاران ِ موافق، همه از دست شدند
در پا یِ اجل، یکان یکان، پست شدند
بودیم به یک شراب در مجلس ِ عمر
یک دور ز ِ ما پیش تَرَک، مست شدند!

#خیام نسخه #هدایت
ای چرخ فلک خرابی از کینه توست
خیام
ای چرخ ِ فلک! خرابی از کینه یِ تو ست
بیداد گری شیوه ی دیرینه ی تو ست
و اِی خاک! اگر سینه یِ تو بشکافند،
بس گوهر ِ قیمتی که در سینه یِ تو ست.

#خیام نسخه #هدایت
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت
خیام
چون چرخ به کام ِ یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر، خواهی هَشت!
چون باید مُرد و آرزو ها همه هِشت
چه مور خورَد به گور و چه گرگ به دشت!

#خیام نسخه #هدایت
یک قطره آب بود و با دریا شد
خیام
یک قطره ی آب بود و با دریا شد
یک ذرّه یِ خاک و با زمین یک تا شد
آمد شدن ِ تو اندر این عالم، چیست؟
آمد مگسی پدید و، نا پیدا شد!

#خیام نسخه #هدایت
می پرسیدی که چیست این نقش مجاز
خیام
می پرسیدی که «چیست این نقش ِ مجاز؟»
گر بر گویم، حقیقت اش هست دراز!
نقشی ست پدید آمده از دریا ئی
و آن گاه شُده به قعر ِ آن دریا باز

منسوب به #خیام نسخه #هدایت
جامی ست که عقل آفرین می زندش
خیام
جامی ست که عقل آفرین می زند اَش
صد بوسه ز ِ مهر بر جبین می زند اَش
این کوزه گر ِ دهر، چنین جام ِ لطیف
می سازد و باز بر زمین می زند اَش

#خیام نسخه #هدایت
اجزای پیاله ای که در هم پیوست
خیام
اجزای پیاله ای که در هم پیوست
بشکستن ِ آن روا نمی دارد مست
چندین سر و ساق ِ نازنین و کف ِ دست
از مهر ِ که پیوست و به کین ِ که شکست؟

#خیام نسخه #هدایت
عالم اگر از بهر تو می آرایند
خیام
عالم اگر از بهر ِ تو می آرایند
مَگرای بِدان! که عاقلان مَگرایند
بسیار چو تو روند و بسیار آیند
بِربای نصیب ِ خویش! ک اَت بِربایند.

#خیام نسخه #هدایت
از جمله رفتگان این راه دراز
خیام
از جمله یِ رَفتِگان ِ این راه ِ دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید راز؟
هان بر سر ِ این دوراهه از رو یِ نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز!

#خیام نسخه #هدایت
می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
خیام
مِی خور که به زیر ِ گِل بسی خواهی خُفت
بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت
زنهار! به کس نگو تو این راز ِ نهفت:
هر لاله که پژمرد، نخواهد بشکفت

#خیام نسخه #هدایت