دل سر حیات اگر کماهی دانست
خیام
تا چند زنم به روی دریاها خشت
خیام
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
خیام
این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
خیام
اجرام که ساکنان این ایوانند
خیام
دوری که در آمدن و رفتن ما ست
خیام
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
خیام
آنان که محیط فضل و آداب شدند
خیام
آنان که ز پیش رفته اند ای ساقی
خیام
آن بی خبران که در معنی سفتند
خیام
گاوی ست بر آسمان قرین پروین
خیام
امروز که نوبت جوانی من است
خیام
گر آمدنم به من بدی نامدمی
خیام
از آمدن و رفتن ما سودی کو
خیام
افسوس که بی فایده فرسوده شدیم
خیام
با یار چو آرمیده باشی همه عمر
خیام
اکنون که ز خوشدلی بجز نام نماند
خیام
ای کاش که جای آرمیدن بودی
خیام
چون حاصل آدمی در این جای دو در
خیام
چون حاصل ِ آدمی در این جا یِ دو دَر
جُز درد ِ دل و دادن ِ جان نیست دگر؛
خُرَّم دل ِ آن که یک نفس زنده نبود
و آسوده کَسی که خود نَزاد از مادر!
#خیام نسخه #هدایت
جُز درد ِ دل و دادن ِ جان نیست دگر؛
خُرَّم دل ِ آن که یک نفس زنده نبود
و آسوده کَسی که خود نَزاد از مادر!
#خیام نسخه #هدایت
👍1
آن کس که زمین و چرخ افلاک نهاد
خیام
گر بر فلک ام دست بدی چون یزدان
خیام
گر بر فلک ام دست بُدی چون یزدان،
برداشتمی من این فلک را زِ میان
وَ ز نو، فلک ِ دگر، چنان ساختمی
ک آزاده به کام ِ دل رسیدی آسان
#خیام نسخه #هدایت
برداشتمی من این فلک را زِ میان
وَ ز نو، فلک ِ دگر، چنان ساختمی
ک آزاده به کام ِ دل رسیدی آسان
#خیام نسخه #هدایت
❤1