ستیغ
2.79K subscribers
251 photos
700 videos
10 files
812 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اَتَت رَوائِحُ رَندِ الحِمی و زادَ غَرامی
فدا یِ خاک ِ در دوست باد جان ِ گرامی

پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت
مَنِ المُبَلِّغ عَنّی اِلی سُعادَ سَلامی

#حافظ #غزل 469 #ملمع
سهیل قاسمی
@SETIQ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زِ دلبر اَم که رساند نوازش ِ قلمی؟
کجا ست پیک ِ صبا گر همی‌کند کرمی!

قیاس کردم و تدبیر ِ عقل در ره ِ عشق
چو شبنمی‌ست که بر بحر می‌کشد رقمی

#حافظ #غزل 471
@SETIQ
#سفر


خدای را
مسجد ِ من کجا ست
ای ناخدا‌یِ من؟

در کدامین جزیره‌یِ آن آب‌گیر ِ ایمن است
که راه‌اش
از هفت دریا‌یِ بی‌زنهار
می‌گذرد؟



از تَنگ‌آبی پیچاپیچ گذشتیم
– با نخستین شام ِ سفر –
که مزرع ِ سبز ِ آب‌گینه بود.


و با کاهش ِ شب
– که پنداری
در تنگه‌ی سنگی
جای خوش‌تر داشت –
به در یایی مُرده درآمدیم
– با آسمان ِ سربی‌یِ کوتاه‌اش –
که موج و باد را
به سکونی جاودانه مسخ کرده بود.
و آفتابی رطوبت‌زده را
– که در فراخی‌یِ بی‌تصمیمی‌یِ خویش
سرگردانی می‌کشید،
و در تردید ِ میان ِ فرو‌نشستن یا برخاستن
به ولنگاری
یله بود-.


□

ما به سختی در هوا‌یِ گندیده‌یِ طاعونی دَم می‌زدیم و
عرق‌ریزان
در تلاشی نومیدانه
پارو می‌کشیدم
بر پهنه خاموش ِ دریایی پوسیده
که سراسر
پوشیده زِ اجسادی‌ست که چشمان ِ ایشان
هنوز
از وحشت ِ توفان ِ بزرگ
بَر‌گُشاده است
و از آتش ِ خشمی که به هر جنبنده
در نگاه ِ ایشان است
نیزه‌های شکن‌شکن ِ تندر
جستن می‌کند.


و تَنگ‌آب‌ها
و دریاها.
تَنگ‌آب‌ها
و دریاها‌یِ دیگر…



آن‌گاه به دریایی جوشان درآمدیم،
با گرداب‌های هول
وخرسنگ‌های تفته
که خیزاب‌ها
بر آن
می‌جوشید.



«- اینک دریا‌یِ ابرهاست…
اگر عشق نیست
هرگز هیچ آدمیزاده را
تاب ِ سفری این‌چنین
نیست!»
چنین گفتی
با لبانی که مدام
پنداری
نام ِ گُلی را
تکرار می‌کنند.



و از آن هنگام که سفر را لنگر برگرفتیم
اینک کلام ِ تو بود از لبانی
که تکرار ِ بهار و باغ است.



و کلام ِ تو در جان ِ من نشست
و من آن‌را
حرف
به حرف
باز گفتم.
کلماتی که عطر ِ دهان ِ تو را داشت.



و در آن دوزخ
– که آبِ گندیده
دود کنان
بر تابه‌ها‌یِ تفته‌یِ سنگ
می‌سوخت ـ
رطوبت ِ دهان‌ات را
از هر یکان ِ حرف
چشیدم.


و تو به چرب‌دستی
کشتی را
بر دریا‌یِ دمه‌خیز ِ جوشان
می‌گذراندی.
و کشتی
با سنگینی‌یِ سیّال‌اش
با غَژّاغَژّ ِ دگل‌های بلند
– که از بار ِ غرور ِ بادبان‌ها
پَست می‌شد –
در گذار ِ از دیوارها‌یِ پوک ِ پیچان
به کابوسی می‌مانست
که در تبی سنگین
می‌گذرد.



امّا
چندان که روز ِ بی‌آفتاب
به زردی نشست،
از پس ِ تَنگ‌آبی کوتاه
راه
به دریایی دیگر بردیم
که به پاکی
گفتی
زنگیان
غم ِ غربت را در کاسه‌یِ مرجانی‌یِ آن گریسته‌اند و
من اندوه ِ ایشان را و
تو اندوه ِ مرا



و مسجد ِ من
در جزیره‌یی‌ست
هم از این دریا.

اما کدامین جزیره، کدامین جزیره، نوح ِ من ای ناخدایِ من؟

تو خود آیا جست‌و‌جوی جزیره را
از فراز ِ کشتی
کبوتری پرواز می‌دهی؟
یا به گونه‌ئی دیگر؟ به راهی دیگر؟

– که در این دریابار
همه‌چیزی
به‌صداقت
از آب تا مَه‌تاب گسترده است
و نقره‌یِ کدر ِ فلس ِ ماهیان
در آب
ماهی دیگر است
در آسمانی
باژ گونه -.



در گستره‌یِ خلوتی ابدی
در جزیره‌یِ بکری فرود آمدیم.
گفتی:
«- این‌ات سفر، که با مقصود فرجامید:
سختینه‌یی به سرانجامی خوش!»
و به سجده
من
پیشانی بر خاج نهادم.



خدای را
نا خدایِ من!
مسجد ِ من کجا ست؟
در کدامین دریا
کدامین جزیره؟-

آن‌جا که من از خویش برفتم تا در پایِ تو سجده کنم
و مذهبی عتیق را
– چونان مومیائی شده‌یی از فراسوها‌یِ قرون –
به وِرد‌گونه‌یی
جان بخشم.



مسجد ِ من کجا ست؟



با دست‌ها‌یِ عاشق‌ات
آن‌جا
مرا
مزاری بنا کن!



#احمدشاملو
https://t.me/Setiq/558

@SETIQ
Safar
Ahmad Shamlou
#احمدشاملو

شعر: سفر
کتاب: ققنوس در باران

@SETIQ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای که در کشتن ِ ما هیچ مدارا نکنی
سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

دردمندان ِ بلا زهر ِ هلاهل دارند
قصد ِ این قوم خطا باشد. هان تا نکنی!

#حافظ #غزل 480
@SETIQ
ای که در کشتن ِ ما هیچ مدارا نکنی
سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

دردمندان ِ بلا زهر ِ هلاهل دارند
قصد ِ این قوم خطا باشد. هان تا نکنی!

رنج ِ ما را که توان برد به یک گوشه‌ی چشم،
شرط ِ انصاف نباشد که مداوا نکنی

دیده‌ی ما چو به امّید ِ تو دریا ست، چرا
به‌تفرّج گذری بر لب دریا نکنی؟

نقل ِ هر جور که از خُلق ِ کریم‌ات کردند
قول ِ صاحب‌غرضان است تو آن‌ها نکنی

بر تو گر جلوه کند شاهد ِ ما ای زاهد
از خدا جز می و معشوق تمنّا نکنی

حافظا سجده به اَبرو یِ چو محراب‌اش بَر
که دعایی زِ سر ِ صدق جز آن‌جا نکنی
@SETIQ

https://t.me/Setiq/559
حافظ خوانی‌های من در وب‌سایت گنجور به غزل پایانی رسید.
هم بسیار شادمان‌ام و هم در شگفت که چه‌گونه این کار دشوار را به سرانجام رسانده‌ام!
https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh495

سپاس از گنجور که انگیزه‌ای شد تا به پایان برسانم.

در پی ِ آن‌ام که گر ز دست برآید، این کار را گسترش دهم. با گفتن شرح سطر به سطر، ساختن پادکست یا ویدیوکست در خواندن و شرح غزل‌های حافظ، ضبط با کیفیت تر و همراه با موسیقی، انیمیشن و هر ایده‌ی دیگری که به گسترش شعر حافظ کمک کند.
و دست همه سروران گرامی را که نظر یا ایده ای در این باره دارند به گرمی می‌فشارم.
سهیل قاسمی
@SoheilGhassemi
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوانش غزل شمارهٔ ۴۹۵ حافظ با صدای سهیل قاسمی
چه‌کار با #شاملو دارید آخر؟
یکی در تلویزیون بدنام جمهوری اسلامی حرف ناشایستی در باره‌ی شاهنامه زده، بهانه افتاده دست کسانی که باز شروع کنند توپ و تشر به شاملو بزنند!

ببینید. شاملو فقط در باره ی داستان ضحاک حرف زده بود. استدلالش این بود که ضحاک چون از تخمه ی شاهان ایرانی و از نژاد آن ها نبود، در باره اش بی عدالتی شده در روایت #شاهنامه. بر پایه ی این منطق که انسان ها شرافت شان را از اجدادشان نمی گیرند و این تئوری، تئوری سلطنت طلبانه و منحطی است، (در نظر بگیریم که شاملو گرایش های برابری انسان ها و ... داشت و با طبقه بندی اجتماع به اشراف زاده و رعیت و ... موافق نبود) پس در شاهنامه در روایت ظلم و ستم #ضحاک و حقانیت جمشید و فریدون و ... جانب دارانه عمل شده است. و فردوسی هم چون خود از تخمه ی دهقانان (اشراف زاده) بوده، پارتی بازی کرده و #جمشید را خوب گفته و ضحاک را بد گفته.

همین.
کاری هم ندارم که این تحلیل شاملو درست بوده یا درست نبوده. به هر حال دیدگاه است. اما می‌دانم که نه توهینی در کار بوده و نه این اظهار نظر در یک سخنرانی می توانسته آن قدر حساسیت برانگیز باشد. به نظر من در آن فضا، این موضوع بهانه ای شد دست حکومتچی ها که از عصبیت ادبا استفاده کنند و شاملو را تخریب وجهه کنند.

امروز هم باز سر شوخی باز شده عده‌ای دست گرفته‌اند برای شاملو!

دست بردارید از این کارها. به‌جای‌ا‌ش یکی به من نشان بدهد که شاملو چه توهینی به #فردوسی کرده؟

http://setiq.com/the-truth-is-vulnerable/

@SETIQ

https://t.me/Setiq/564
چقدر حقیقت آسیب پذیر است
احمد شاملو
صدای سخنرانی #احمدشاملو در هشتمین کنفرانس مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران، دانشگاه برکلی کالیفرنیا، آپریل 1990
حقیقت چقدر آسیب پذیر است
#فردوسی #شاهنامه #شاملو
https://t.me/Setiq/563

@SETIQ
بنشسته ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا
مولوی
بنشسته‌ام من بر در اَت تا بو ک برجوشد وفا
باشد که بگشایی دری، گویی که برخیز اندرآ

غرق است جان ام بر در اَت؛ در بو یِ مشک و عنبر اَت
ای صدهزاران مرحمت بر رو یِ خوب ات دایما

#مولوی #غزل 7 #شمس
@SETIQ