ستیغ
2.8K subscribers
262 photos
706 videos
10 files
824 links
Download Telegram
این غزل را در دفتر دگرسانی‌ها - دکتر سلیم نیساری نیافتم.
از کتاب دکتر خانلری: نسخه‌های «ب. د. ه‍. ز. ح. ط. ی. ک. ل. م. ن.» یعنی نسخه‌های سال‌های ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، عزت قویون‌اوغلو، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۸۳۶ این غزل را دارند.
(این غزل در ۸۰۱ و ۸۰۳ هم هست.)
نمی‌دانم چند تا نسخه‌ی ربع نخست قرن نهمی باید این شعر را می‌نوشتند که حائز شرایط ورود به دفتر دگرسانی‌ها باشد!
هر چه بوده، از لای محاسبات ضریب اعتبار و اکثریت نسبی یا هر فرمولی که به کار رفته، سُر خورده و در رفته این غزل!
سهیل قاسمی
@Setiq
اگر به‌کویِ تو باشد مرا مَجالِ وُصول،
رسَد به‌دوْلت وصل‌ات نوایِ من به اصول
قَرار بُرد زِ من آن دو سُنبُلِ رَعنا
فَراغ بُرد زِ من آن دو نرگسِ مَکحول
چو از جَواهرِ مِهرِ تو صیْقلی دارد،
بُوَد زِ زنگِ حوادث هر آینه مَصقول
منِ شکسته‌یِ بدحال، زندگی یابم
در آن نفَس که به‌تیغِ غَمَت شَوَم مَضلول
چه‌جُرم کرده‌ام؟ ای جان و دل! به‌حضرتِ تو
که طاعتِ منِ بی‌دل نمی‌شود مَقبول
چو بر دَرِ تو منِ بی‌نوا‌یِ بی زَر و زور
به‌هیچ‌باب ندارم رَهِ خروج و دُخول،
کجا روَم؟ چه‌کُنم؟ چون کُنم؟ چه‌چاره کُنم؟
که گَشته‌ام زِ غمِ جوْرِ روزگار، مَلول
❤8
نشستی با حضور عالی‌جناب فریدون مجلسی

به بهانه‌ی انتشارِ کتاب «مذاکره در نیویورک، ماکیاولی در اصفهان»
اثر فریدون مجلسی، انتشارات مروارید

سه‌شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵
ساعت ۱۷

محل برگزاری: کافه کتاب انتشارات بدرقه جاویدان

خوش‌حال می‌شوم شما را ببینم.
سهیل قاسمی

فریدون مجلسی (زادهٔ ۱۳۲۳) دیپلمات، نویسنده و مترجمِ ایرانی است. با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ از وزارت امورخارجه بازخرید اجباری شد و به کار در بخش خصوصی پرداخت.
❤4👍3
Forwarded from ژرفای شعر (حسین جلیلیان)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حافظ
اجرا:
سهیل قاسمی
حسین جلیلیان

نسیمِ صُبحِ سعادت! بدان نشان که تو دانی،
گُذَر به کویِ فلان کُن! در آن زمان که تو دانی

تو پیْکِ صورتِ رازی و دیده بر سَر راه‌ات
به مردمی نه‌به‌فرمان، چنان بِران که تو دانی

بگو که: جانِ عزیزَم زِ دست رفت! خدا را
زِ لَعلِ روح‌فزای‌اش، بِبَخش از آن‌که تو دانی!

من این دو حرف نِبِشتم چنان که غیْر ندانست؛
تو هم، زِ رویِ کرامت، چنان بخوان که تو دانی (۱)

حدیثِ تیغ تو و ما حدیث تشنه و آب است (۲)
اسیرِ خویش گرفتی؛ بکُش چنان که تو دانی

امید در کمرِ زَرکَش‌ات چه‌گونه نبندم؟ (۳)
دقیقه‌ئی‌ست نگارا در آن میان؛ که تو دانی!

یکی‌ست تُرکی و تازی در این معامله؛ حافظ!
حدیثِ عشق بیان کُن، بدان زبان که تو دانی!

۱. «من این دو حرف نِبِشتم؛ چنانچه غیْر ندانست، / تو هم زِ رویِ کرامت بخوان چنان که تو دانی»

۲. «خیالِ تیغِ تو با ما»

۳. از نسخه ۸۰۳ هم «نبندم» خواندم. «ببندم» هم ضبط شده.
#حافظ
#سهیل_قاسمی
#حسین_جلیلیان
❤10👍2🥰1