اتفاقم به سر کوی کسی افتاده است
سهیل قاسمی- مهین میرزایی
مهین میرزایی
سهیل قاسمی
اتفاقام به سر ِ کویِ کسی افتاده ست
که در آن کوی چو من کُشته بسی افتاده ست
خبر ِ ما برسانید به مرغان ِ چمن
که همآواز ِ شما در قفسی افتاده ست
به دلآرام بگو: ای نفَس ِ باد ِ سحَر!
کار ِ ما همچو سحَر با نفَسی افتاده ست
بند بر پای تحمل چه کُنَد گر نکُنَد
انگبین است که در وی مگسی افتاده ست
هیچکس عیب ِ هوسباختن ِ ما نکند
مگر آن کس که به دام ِ هوسی افتاده ست
سعدیا! حال ِ پراکندهیِ گوی، آن داند
که همهعمر به چوگان ِ کسی افتاده ست
#سعدی
@setiq
سهیل قاسمی
اتفاقام به سر ِ کویِ کسی افتاده ست
که در آن کوی چو من کُشته بسی افتاده ست
خبر ِ ما برسانید به مرغان ِ چمن
که همآواز ِ شما در قفسی افتاده ست
به دلآرام بگو: ای نفَس ِ باد ِ سحَر!
کار ِ ما همچو سحَر با نفَسی افتاده ست
بند بر پای تحمل چه کُنَد گر نکُنَد
انگبین است که در وی مگسی افتاده ست
هیچکس عیب ِ هوسباختن ِ ما نکند
مگر آن کس که به دام ِ هوسی افتاده ست
سعدیا! حال ِ پراکندهیِ گوی، آن داند
که همهعمر به چوگان ِ کسی افتاده ست
#سعدی
@setiq
❤12🥰2
سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدِّ تو نیست
چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم
#حافظ نسخههای سال ۸۰۳، ۸۲۲ و ۸۲۴
شکلهای دیگر:
نیست بر (در) لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست (یار)
این بیت در نسخهی ۸۰۱ نیست.
باز هم وجهِ آخوندی غالب میشود!
مقایسه کنید:
نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست (یار)
یک بارِ آسمانی دارد الفِ قامتِ دوست (که هر چه میرسد از اوست!) که بر لوحِ دلِ شاعر نقش بسته و استادم (استادِ ازل!) جز حرفِ الفِ قامتِ دوست، حرفِ دیگری به شاعر یاد نداده.
سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدِّ تو نیست
لوح (مثلِ دفتر مشقِ امروزی) که سر خط مینویسند (الف) تا بچهها بقیهی خط را از روی آن مشق کنند.
شاعر، دلِ خودش را به آن لوحِ مشق تشبیه کرده که تنها «الفِ قدِّ تو» را مشق میکُنَد.
(مانندِ عاشقی نو آموز)
قدِّ تو؛ قد شاید همان قامت باشد امّا «قدِّ تو» بار الوهیتی و دوگانهی «قامتِ دوست» یا «قامتِ یار» را ندارد!
با این که قدیمیترین نسخه که این بیت را دارد؛ و دو نسخهی خطیِ ربع نخست قرن نهم این ضبط را دارند، مصحّحان اغلب از آن گذشتهاند!
خودمان هم دلمان میخواهد انگار 🤪
سهیل قاسمی
@Setiq
چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم
#حافظ نسخههای سال ۸۰۳، ۸۲۲ و ۸۲۴
شکلهای دیگر:
نیست بر (در) لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست (یار)
باز هم وجهِ آخوندی غالب میشود!
مقایسه کنید:
نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست (یار)
یک بارِ آسمانی دارد الفِ قامتِ دوست (که هر چه میرسد از اوست!) که بر لوحِ دلِ شاعر نقش بسته و استادم (استادِ ازل!) جز حرفِ الفِ قامتِ دوست، حرفِ دیگری به شاعر یاد نداده.
سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدِّ تو نیست
لوح (مثلِ دفتر مشقِ امروزی) که سر خط مینویسند (الف) تا بچهها بقیهی خط را از روی آن مشق کنند.
شاعر، دلِ خودش را به آن لوحِ مشق تشبیه کرده که تنها «الفِ قدِّ تو» را مشق میکُنَد.
(مانندِ عاشقی نو آموز)
قدِّ تو؛ قد شاید همان قامت باشد امّا «قدِّ تو» بار الوهیتی و دوگانهی «قامتِ دوست» یا «قامتِ یار» را ندارد!
با این که قدیمیترین نسخه که این بیت را دارد؛ و دو نسخهی خطیِ ربع نخست قرن نهم این ضبط را دارند، مصحّحان اغلب از آن گذشتهاند!
خودمان هم دلمان میخواهد انگار 🤪
سهیل قاسمی
@Setiq
❤11👎3
ببینید یک کانال به اسم انقلاب ملی با پرچم شیر و خورشید با دویست و هفتاد و سه هزار مشترک
بازدید پستها: پنج هزار نفر و سه هزار نفر. به طور متوسط، بازدید از پستهای قبلی، هشت هزار نفر
یک کانال دیگر به اسم اتاق جنگ با یاشار، با چهارصد و هشتاد و هشت هزار مشترک
متوسط بازدیدها حدود صد و بیست هزار نفر
در نگاه اول مشخص است که عدد مشترکها در پیجی که پرچم شیر و خورشید گذاشته، ساختگی است. یعنی تناسبی با بازدیدها ندارد.
حالا
این کانال قلّابی انقلاب ملی با پرچم شیر و خورشید امروز مشغول چه کاری بود؟
تخریب رتبهی اول کنکور!
یعنی تخریب یک نوجوان هجده سالهی نخبه!
چرا؟
برداشت من: این کانالها جعلی اند و وابسته به جمهوری اسلامی
کارشان چیست؟
فحاشی
تخریب نخبهها
تخریب هر کسی که محبوبیت دارد
تخریب هر کسی که سرش به تنش بیَرزد
حتا به رتبهی یک کنکور هم رحم نمیکنند!
قضیه چیه به نظرتون؟
بازیمون نمیدن؟
سر کار نیستیم؟
بازدید پستها: پنج هزار نفر و سه هزار نفر. به طور متوسط، بازدید از پستهای قبلی، هشت هزار نفر
یک کانال دیگر به اسم اتاق جنگ با یاشار، با چهارصد و هشتاد و هشت هزار مشترک
متوسط بازدیدها حدود صد و بیست هزار نفر
در نگاه اول مشخص است که عدد مشترکها در پیجی که پرچم شیر و خورشید گذاشته، ساختگی است. یعنی تناسبی با بازدیدها ندارد.
حالا
این کانال قلّابی انقلاب ملی با پرچم شیر و خورشید امروز مشغول چه کاری بود؟
تخریب رتبهی اول کنکور!
یعنی تخریب یک نوجوان هجده سالهی نخبه!
چرا؟
برداشت من: این کانالها جعلی اند و وابسته به جمهوری اسلامی
کارشان چیست؟
فحاشی
تخریب نخبهها
تخریب هر کسی که محبوبیت دارد
تخریب هر کسی که سرش به تنش بیَرزد
حتا به رتبهی یک کنکور هم رحم نمیکنند!
قضیه چیه به نظرتون؟
بازیمون نمیدن؟
سر کار نیستیم؟
👍5❤1
ستیغ
Photo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیوان گویای حافظ
بر پایهی نسخهی خطی سال ۸۰۱
سهیل قاسمی
تنظیم: حسین جلیلیان
فاش میگویم و از گفتهی خود دلشاد ام
بندهیِ عشق ام و از هر دو جهان آزاد ام
طایرِ گلشنِ قُدس ام؛ چه دهم شَرحِ فِراق
که در این دامگَهِ حادثه چون افتادم
من مَلک بودم و فردوْسِ بَرین جایام بود
آدم آورد در این دیْرِ خراب آبادَ م
سایهیِ طوبی و دلجوییِ حور و لبِ حوْض،
بههوایِ سَرِ کویِ تو بِرَفت از یادَم
کوْکبِ بَختِ مرا هیچ مُنَجِّم نَشِناخت
یا رب! از مادرِ فِطْرَت به چهطالِع زادم؟
تا شدم حلقهبهگوشِ دَرِ میْخانهیِ عشق،
هر دَم آید غَمی از نوْ بهمبارکبادَم
میخورَد خونِ دِلَم مردُمکِ چشم و سزاست!
که چرا دل به جگرگوشهیِ مردُم دادم
پاک کُن چهرهیِ حافظ بهسَرِ زلف از اشک!
وَ رْ نه این سیْلِ دَمادَم ببَرَد بنیادَم
@Setiq
بر پایهی نسخهی خطی سال ۸۰۱
سهیل قاسمی
تنظیم: حسین جلیلیان
فاش میگویم و از گفتهی خود دلشاد ام
بندهیِ عشق ام و از هر دو جهان آزاد ام
طایرِ گلشنِ قُدس ام؛ چه دهم شَرحِ فِراق
که در این دامگَهِ حادثه چون افتادم
من مَلک بودم و فردوْسِ بَرین جایام بود
آدم آورد در این دیْرِ خراب آبادَ م
سایهیِ طوبی و دلجوییِ حور و لبِ حوْض،
بههوایِ سَرِ کویِ تو بِرَفت از یادَم
کوْکبِ بَختِ مرا هیچ مُنَجِّم نَشِناخت
یا رب! از مادرِ فِطْرَت به چهطالِع زادم؟
تا شدم حلقهبهگوشِ دَرِ میْخانهیِ عشق،
هر دَم آید غَمی از نوْ بهمبارکبادَم
میخورَد خونِ دِلَم مردُمکِ چشم و سزاست!
که چرا دل به جگرگوشهیِ مردُم دادم
پاک کُن چهرهیِ حافظ بهسَرِ زلف از اشک!
وَ رْ نه این سیْلِ دَمادَم ببَرَد بنیادَم
@Setiq
❤5👎2👍1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر بهکویِ تو باشد مرا مَجالِ وُصول،
رسَد بهدوْلت وصلات نوایِ من به اصول
قَرار بُرد زِ من آن دو سُنبُلِ رَعنا
فَراغ بُرد زِ من آن دو نرگسِ مَکحول (۱)
چو از جَواهرِ مِهرِ تو صیْقلی دارد،
بُوَد زِ زنگِ حوادث هر آینه مَصقول
منِ شکستهیِ بدحال، زندگی یابم
در آن نفَس که بهتیغِ غَمَت شَوَم مَضلول (۲)
چهجُرم کردهام؟ ای جان و دل! بهحضرتِ تو
که طاعتِ منِ بیدل نمیشود مَقبول
چو بر دَرِ تو منِ بینوایِ بی زَر و زور
بههیچباب ندارم رَهِ خروج و دُخول،
کجا روَم؟ چهکُنم؟ چون کُنم؟ چهچاره کُنم؟
که گَشتهام زِ غمِ جوْرِ روزگار، مَلول
خرابتر زِ دلِ من، غمِ تو جای نیافت!
که ساخت در دلِ تنگام قرارگاهِ نُزول
بهدَردِ عشق بساز و خموش شوْ حافظ!
رُموزِ عشق مَکُن فاش پیشِ اهلِ فضول (۳)
تفاوتها با نسخهی ۸۰۳:
۱. قَرار بُرده زِ من آن دو سُنبُلِ رَعنا
فراغ بُرده زِ من آن دو نرگسِ مَکحول
۲. در آن نفَس که بهتیغِ غَمَت شَوَم مقتول
«مضلول» (هلاک شده) یا «مصلول» (بَلا رسیده) میشود خواند.
۳. بهدَردِ عشق بساز و خموش کُن حافظ!
رُموزِ عشق مَکُن فاش پیشِ اهلِ عقول
از نسخهی سال ۸۰۱
سهیل قاسمی
میکس: شهریار
@Setiq
رسَد بهدوْلت وصلات نوایِ من به اصول
قَرار بُرد زِ من آن دو سُنبُلِ رَعنا
فَراغ بُرد زِ من آن دو نرگسِ مَکحول (۱)
چو از جَواهرِ مِهرِ تو صیْقلی دارد،
بُوَد زِ زنگِ حوادث هر آینه مَصقول
منِ شکستهیِ بدحال، زندگی یابم
در آن نفَس که بهتیغِ غَمَت شَوَم مَضلول (۲)
چهجُرم کردهام؟ ای جان و دل! بهحضرتِ تو
که طاعتِ منِ بیدل نمیشود مَقبول
چو بر دَرِ تو منِ بینوایِ بی زَر و زور
بههیچباب ندارم رَهِ خروج و دُخول،
کجا روَم؟ چهکُنم؟ چون کُنم؟ چهچاره کُنم؟
که گَشتهام زِ غمِ جوْرِ روزگار، مَلول
خرابتر زِ دلِ من، غمِ تو جای نیافت!
که ساخت در دلِ تنگام قرارگاهِ نُزول
بهدَردِ عشق بساز و خموش شوْ حافظ!
رُموزِ عشق مَکُن فاش پیشِ اهلِ فضول (۳)
تفاوتها با نسخهی ۸۰۳:
۱. قَرار بُرده زِ من آن دو سُنبُلِ رَعنا
فراغ بُرده زِ من آن دو نرگسِ مَکحول
۲. در آن نفَس که بهتیغِ غَمَت شَوَم مقتول
«مضلول» (هلاک شده) یا «مصلول» (بَلا رسیده) میشود خواند.
۳. بهدَردِ عشق بساز و خموش کُن حافظ!
رُموزِ عشق مَکُن فاش پیشِ اهلِ عقول
از نسخهی سال ۸۰۱
سهیل قاسمی
میکس: شهریار
@Setiq
❤5👍1
این غزل را در دفتر دگرسانیها - دکتر سلیم نیساری نیافتم.
از کتاب دکتر خانلری: نسخههای «ب. د. ه. ز. ح. ط. ی. ک. ل. م. ن.» یعنی نسخههای سالهای ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، عزت قویوناوغلو، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۸۳۶ این غزل را دارند.
(این غزل در ۸۰۱ و ۸۰۳ هم هست.)
نمیدانم چند تا نسخهی ربع نخست قرن نهمی باید این شعر را مینوشتند که حائز شرایط ورود به دفتر دگرسانیها باشد!
هر چه بوده، از لای محاسبات ضریب اعتبار و اکثریت نسبی یا هر فرمولی که به کار رفته، سُر خورده و در رفته این غزل!
سهیل قاسمی
@Setiq
از کتاب دکتر خانلری: نسخههای «ب. د. ه. ز. ح. ط. ی. ک. ل. م. ن.» یعنی نسخههای سالهای ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، عزت قویوناوغلو، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۸۳۶ این غزل را دارند.
(این غزل در ۸۰۱ و ۸۰۳ هم هست.)
نمیدانم چند تا نسخهی ربع نخست قرن نهمی باید این شعر را مینوشتند که حائز شرایط ورود به دفتر دگرسانیها باشد!
هر چه بوده، از لای محاسبات ضریب اعتبار و اکثریت نسبی یا هر فرمولی که به کار رفته، سُر خورده و در رفته این غزل!
سهیل قاسمی
@Setiq
اگر بهکویِ تو باشد مرا مَجالِ وُصول،
رسَد بهدوْلت وصلات نوایِ من به اصول
قَرار بُرد زِ من آن دو سُنبُلِ رَعنا
فَراغ بُرد زِ من آن دو نرگسِ مَکحول
چو از جَواهرِ مِهرِ تو صیْقلی دارد،
بُوَد زِ زنگِ حوادث هر آینه مَصقول
منِ شکستهیِ بدحال، زندگی یابم
در آن نفَس که بهتیغِ غَمَت شَوَم مَضلول
چهجُرم کردهام؟ ای جان و دل! بهحضرتِ تو
که طاعتِ منِ بیدل نمیشود مَقبول
چو بر دَرِ تو منِ بینوایِ بی زَر و زور
بههیچباب ندارم رَهِ خروج و دُخول،
کجا روَم؟ چهکُنم؟ چون کُنم؟ چهچاره کُنم؟
که گَشتهام زِ غمِ جوْرِ روزگار، مَلول
❤8
نشستی با حضور عالیجناب فریدون مجلسی
به بهانهی انتشارِ کتاب «مذاکره در نیویورک، ماکیاولی در اصفهان»
اثر فریدون مجلسی، انتشارات مروارید
سهشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵
ساعت ۱۷
محل برگزاری: کافه کتاب انتشارات بدرقه جاویدان
خوشحال میشوم شما را ببینم.
سهیل قاسمی
فریدون مجلسی (زادهٔ ۱۳۲۳) دیپلمات، نویسنده و مترجمِ ایرانی است. با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ از وزارت امورخارجه بازخرید اجباری شد و به کار در بخش خصوصی پرداخت.
به بهانهی انتشارِ کتاب «مذاکره در نیویورک، ماکیاولی در اصفهان»
اثر فریدون مجلسی، انتشارات مروارید
سهشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵
ساعت ۱۷
محل برگزاری: کافه کتاب انتشارات بدرقه جاویدان
خوشحال میشوم شما را ببینم.
سهیل قاسمی
فریدون مجلسی (زادهٔ ۱۳۲۳) دیپلمات، نویسنده و مترجمِ ایرانی است. با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ از وزارت امورخارجه بازخرید اجباری شد و به کار در بخش خصوصی پرداخت.
❤4👍3
Forwarded from ژرفای شعر (حسین جلیلیان)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حافظ
اجرا:
سهیل قاسمی
حسین جلیلیان
نسیمِ صُبحِ سعادت! بدان نشان که تو دانی،
گُذَر به کویِ فلان کُن! در آن زمان که تو دانی
تو پیْکِ صورتِ رازی و دیده بر سَر راهات
به مردمی نهبهفرمان، چنان بِران که تو دانی
بگو که: جانِ عزیزَم زِ دست رفت! خدا را
زِ لَعلِ روحفزایاش، بِبَخش از آنکه تو دانی!
من این دو حرف نِبِشتم چنان که غیْر ندانست؛
تو هم، زِ رویِ کرامت، چنان بخوان که تو دانی (۱)
حدیثِ تیغ تو و ما حدیث تشنه و آب است (۲)
اسیرِ خویش گرفتی؛ بکُش چنان که تو دانی
امید در کمرِ زَرکَشات چهگونه نبندم؟ (۳)
دقیقهئیست نگارا در آن میان؛ که تو دانی!
یکیست تُرکی و تازی در این معامله؛ حافظ!
حدیثِ عشق بیان کُن، بدان زبان که تو دانی!
۱. «من این دو حرف نِبِشتم؛ چنانچه غیْر ندانست، / تو هم زِ رویِ کرامت بخوان چنان که تو دانی»
۲. «خیالِ تیغِ تو با ما»
۳. از نسخه ۸۰۳ هم «نبندم» خواندم. «ببندم» هم ضبط شده.
#حافظ
#سهیل_قاسمی
#حسین_جلیلیان
اجرا:
سهیل قاسمی
حسین جلیلیان
نسیمِ صُبحِ سعادت! بدان نشان که تو دانی،
گُذَر به کویِ فلان کُن! در آن زمان که تو دانی
تو پیْکِ صورتِ رازی و دیده بر سَر راهات
به مردمی نهبهفرمان، چنان بِران که تو دانی
بگو که: جانِ عزیزَم زِ دست رفت! خدا را
زِ لَعلِ روحفزایاش، بِبَخش از آنکه تو دانی!
من این دو حرف نِبِشتم چنان که غیْر ندانست؛
تو هم، زِ رویِ کرامت، چنان بخوان که تو دانی (۱)
حدیثِ تیغ تو و ما حدیث تشنه و آب است (۲)
اسیرِ خویش گرفتی؛ بکُش چنان که تو دانی
امید در کمرِ زَرکَشات چهگونه نبندم؟ (۳)
دقیقهئیست نگارا در آن میان؛ که تو دانی!
یکیست تُرکی و تازی در این معامله؛ حافظ!
حدیثِ عشق بیان کُن، بدان زبان که تو دانی!
۱. «من این دو حرف نِبِشتم؛ چنانچه غیْر ندانست، / تو هم زِ رویِ کرامت بخوان چنان که تو دانی»
۲. «خیالِ تیغِ تو با ما»
۳. از نسخه ۸۰۳ هم «نبندم» خواندم. «ببندم» هم ضبط شده.
#حافظ
#سهیل_قاسمی
#حسین_جلیلیان
❤10👍2🥰1