ستیغ
2.79K subscribers
252 photos
701 videos
10 files
811 links
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دِلَم ربوده‌یِ لولی‌وَشی‌ست شورانگیز
سیاه‌چَرده و قَتّال‌وَضع و رنگ‌آمیز
 
غلامِ آن کلمات ام که آتش انگیزد
نه آبِ سَرد زنَد در سخن، نه آتشِ تیز
 
فدای پیرهنِ چاکِ ماه‌رویان باد،
هزار جامه‌ی تقوی و خِرقه‌یِ پرهیز
 
فرشته، عشق ندانَد که چیست! بحث مکُن!
بخواه جام و گُلابی به خاکِ آدم ریز!
 
مباش غرّه به بازوی خود! که در ضرب است
هزار تعبیه‌یِ حُکم ِ پادشاه‌انگیز
 
فقیر و خسته به درگاه‌ات آمدم؛ رَحمی!
که جُز وِلایِ تو اَم نیست هیچ دستاویز
 
بیا! که هاتفِ میْخانه دوش با من گفت
که در مقامِ رضا باش و از قَضا مَگریز!
 
پیاله بر کفن‌ام بند! تا سحَرگَهِ حَشْر،
به‌میْ زِ دل بِبَرَم هوْلِ روزِ رستاخیز
 
میانِ عاشق و معشوق، هیچ حائل نیست
تو خود حجابِ خودی حافظ! از میان برخیز!
 
این بیت هم در نسخه‌های دیگر آمده:
 
خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم بُرد
که تا زِ خالِ تو خاک‌ام شوَد عبیر آمیز

دیوان حافظ
بر پایه‌ی نسخه‌ی خطی سال ۸۰۱
سهیل قاسمی

تنظیم: حسین جلیلیان
ضبط: استودیو اورانیا

@Setiq
❤15👍3👎1🥰1😍1
Forwarded from ژرفای شعر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست
که در آن کوی، چو من کشته بسی افتاده‌ست

خبر ما برسانید به مرغان چمن
که هم‌آواز شما در قفسی افتاده‌ست

به دلارام بگو ای نفس باد سحر
کار ما همچو سحر با نفسی افتاده‌ست

بند بر پایْ تحمل چه کند گر نکند؟
انگبین است که در وی مگسی افتاده‌ست

هیچکس عیب هوس باختن ما نکند
مگر آن‌کس که به دام هوسی افتاده‌ست

سعدیا حال پراکندهٔ گوی آن داند
که همه عمر به چوگان کسی افتاده‌ست

#سعدی
#سهیل_قاسمی
#حسین_جلیلیان
#ستیغ
#ژرفای_شعر
@setiq
@zharfaesher
❤14👏3🥰1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مولوی
اجرا: سهیل قاسمی
موسیقی: زنده‌یاد ناصر چشم‌آذر
تنظیم: حسین جلیلیان

اِی رَستخیزِ ناگهان! وْ ای رحمتِ بی‌مُنتها
اِی آتشی اَفروخته در بیشه‌یِ اَندیشه‌ها

امروز خَندان آمدی، مِفتاحِ زندان آمدی
بر مُستمندان آمدی چون بخشش و فضلِ خدا

خورشید را حاجِب تویی، اومید را واجب تویی
مَطْلب تویی، طالب تویی، هم مُنتها هم مُبتدا

در سینه‌ها برخاسته، اندیشه را آراسته
هم خویش حاجت خواسته، هم خویشتن کرده روا

ای روح‌بخشِ بی‌بدَل! وْ ای لذّتِ عِلم و عمَل
باقی بهانه ست و دغَل؛ ک‌این علّت آمد و آن دَوا

ما ز آن دغَل کژبین شده، با بی‌گُنَه در کین شده
گَه مستِ حورَالعین شده، گَه مستِ نان و شوربا

این سُکر بین، هِل عَقل را! وْ این نُقل بین؛ هِل نَقل را!
ک‌از بهرِ نان و بَقْل را چندین نشاید ماجرا

تدبیرِ صد رنگ افکنی، بر روم و بر زنگ افکنی
و اندر میان جَنگ افکنی فی اِصطِناعٍ لا یُریٰ

می‌مال پنهان گوشِ جان، می‌نهْ بهانه بر کسان
جان «رَبِّ خَلِّصنی»زنان، وَاللَه که لاغ است ای کیا!

خامُش! که بس مُستعجِل ام، رَفتم سویِ پایِ علَم
کاغذ بنهْ! بشکن قلَم! ساقی دَرآمد، الصَلا!

@Setiq
❤8👏2👍1🥰1
اتفاقم به سر کوی کسی افتاده است
سهیل قاسمی- مهین میرزایی
مهین میرزایی
سهیل قاسمی

اتفاق‌ام به سر ِ کویِ کسی افتاده ست
که در آن کوی چو من کُشته بسی افتاده ست

خبر ِ ما برسانید به مرغان ِ چمن
که هم‌آواز ِ شما در قفسی افتاده ست

به دل‌آرام بگو: ای نفَس ِ باد ِ سحَر!
کار ِ ما هم‌چو سحَر با نفَسی افتاده ست

بند بر پای تحمل چه کُنَد گر نکُنَد
انگبین است که در وی مگسی افتاده ست

هیچ‌کس عیب ِ هوس‌باختن ِ ما نکند
مگر آن کس که به دام ِ هوسی افتاده ست

سعدیا! حال ِ پراکنده‌یِ گوی، آن داند
که همه‌عمر به چوگان ِ کسی افتاده ست

#سعدی
@setiq
❤10🥰2
سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدّ‌ِ تو نیست
چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم


#حافظ نسخه‌های سال ۸۰۳، ۸۲۲ و ۸۲۴

شکل‌های دیگر:

نیست بر (در) لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست (یار)

این بیت در نسخه‌ی ۸۰۱ نیست.

باز هم وجهِ آخوندی غالب می‌شود!

مقایسه کنید:

نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست (یار)
یک بارِ آسمانی دارد الفِ قامتِ دوست (که هر چه می‌رسد از اوست!) که بر لوحِ دلِ شاعر نقش بسته و استادم (استادِ ازل!) جز حرفِ الفِ قامتِ دوست، حرفِ دیگری به شاعر یاد نداده.

سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدّ‌ِ تو نیست
لوح (مثلِ دفتر مشقِ امروزی) که سر خط می‌نویسند (الف) تا بچه‌ها بقیه‌ی خط را از روی آن مشق کنند.
شاعر، دلِ خودش را به آن لوحِ مشق تشبیه کرده که تنها «الفِ قدّ‌ِ تو» را مشق می‌کُنَد.
(مانندِ عاشقی نو آموز)

قدّ‌ِ تو؛ قد شاید همان قامت باشد امّا «قدّ‌ِ تو» بار الوهیتی و دوگانه‌ی «قامتِ دوست» یا «قامتِ یار» را ندارد!

با این که قدیمی‌ترین نسخه که این بیت را دارد؛ و دو‌ نسخه‌ی خطیِ ربع نخست قرن نهم این ضبط را دارند، مصحّحان اغلب از آن گذشته‌اند!

خودمان هم دلمان می‌خواهد انگار 🤪


سهیل قاسمی

@Setiq
❤11👎3
ببینید یک کانال به اسم انقلاب ملی با پرچم شیر و خورشید با دویست و هفتاد و سه هزار مشترک
بازدید پست‌ها: پنج هزار نفر و سه هزار نفر. به طور متوسط، بازدید از پست‌های قبلی، هشت هزار نفر

یک کانال دیگر به اسم اتاق جنگ با یاشار، با چهارصد و هشتاد و هشت هزار مشترک
متوسط بازدیدها حدود صد و بیست هزار نفر

در نگاه اول مشخص است که عدد مشترک‌ها در پیجی که پرچم شیر و خورشید گذاشته، ساختگی است. یعنی تناسبی با بازدیدها ندارد.

حالا
این کانال قلّابی انقلاب ملی با پرچم شیر و خورشید امروز مشغول چه کاری بود؟

تخریب رتبه‌ی اول کنکور!

یعنی تخریب یک نوجوان هجده ساله‌ی نخبه!


چرا؟

برداشت من: این کانال‌ها جعلی اند و وابسته به جمهوری اسلامی
کارشان چیست؟
فحاشی
تخریب نخبه‌ها
تخریب هر کسی که محبوبیت دارد
تخریب هر کسی که سرش به تنش بیَرزد

حتا به رتبه‌ی یک کنکور هم رحم نمی‌کنند!

قضیه چیه به نظرتون؟
بازیمون نمی‌دن؟
سر کار نیستیم؟
👍5
ستیغ
Photo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیوان گویای حافظ
بر پایه‌ی نسخه‌ی خطی سال ۸۰۱
سهیل قاسمی

تنظیم: حسین جلیلیان

فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دلشاد ام
بنده‌یِ عشق ام و از هر دو جهان آزاد ام

طایرِ گلشنِ قُدس ام؛ چه دهم شَرحِ فِراق
که در این دامگَهِ حادثه چون افتادم

من مَلک بودم و فردوْسِ بَرین جای‌ام بود
آدم آورد در این دیْرِ خراب آبادَ م

سایه‌یِ طوبی و دلجوییِ حور و لبِ حوْض،
به‌هوایِ سَرِ کویِ تو بِرَفت از یادَم

کوْکبِ بَختِ مرا هیچ مُنَجِّم نَشِناخت
یا رب! از مادرِ فِطْرَت به چه‌طالِع زادم؟

تا شدم حلقه‌به‌گوشِ دَرِ میْ‌خانه‌یِ عشق،
هر دَم آید غَمی از نوْ به‌مبارک‌بادَم

می‌خورَد خونِ دِلَم مردُمکِ چشم و سزاست!
که چرا دل به جگرگوشه‌یِ مردُم دادم

پاک کُن چهره‌یِ حافظ به‌سَرِ زلف از اشک!
وَ رْ نه این سیْلِ دَمادَم ببَرَد بنیادَم

@Setiq
❤5👍1👏1