ستیغ
2.79K subscribers
251 photos
700 videos
10 files
812 links
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شراب و عیْشِ نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد!
زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد

گِرهْ زِ دل بگُشا وَز سپهر یاد مکُن
که فکرِ هیچ‌مهندس، چنین‌گِرهْ نگشاد

زِ انقلابِ زمانه عَجَب مَدار! که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

قدَح به‌شرطِ ادب گیر! از آنکه ترکیب‌اش
زِ کاسه‌یِ سَرِ جمشید و بهمن است و قباد

که آگَه است که کاووس و کیْ کجا رفتند؟
که واقف است که چون رَفت تختِ جم، بر باد؟

زِ حسرتِ لبِ شیرین، هنوز می‌بینم
که لاله می‌دَمَد از خونِ دیده‌یِ فرهاد

مگر که لاله بِدانِست بی‌وفاییِ دَهر!
که تا بِزاد و بِشُد، جامِ میْ ز کف نَنَهاد

بیا! بیا که زِ میْ یک‌زمان خراب شویم
مگر رسیم به گنجی از این خراب‌آباد

نمی‌دهند اجازت مرا به سیْر و سفر
نسیمِ بادِ مُصَلّا و آبِ رُکناباد

قدَح مگیر! چو حافظ مگر به ناله‌یِ چنگ
که بسته‌اند بر ابریشمِ طرَب دل‌شاد


دیوان حافظ
بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ ۸۰۱

این بیت‌ها هم در نسخه‌های دیگر آمده:

رسید در غَمِ عشق‌اش به حافظ آنچه رسید!
که چشم‌زخمِ حوادث به عاشقان مَرساد

زِ دست اگر نَنهم جامِ میْ، مَکُن عیْب‌ام!
که پاکدل‌تر از این‌ام حریف دست نداد

اجرا: سهیل قاسمی
تدوین: شهریار

@Setiq
1❤9💔9🥰1🕊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بر تارک خیال
روشن‌تر از سپیده
دو‌ دفتر شعر از خانم سیما اسعدی
انتشارات آفرینا، ۱۴۰۴
تلفن سفارش برای تهیه کتاب:
+989115503923

@AFRINANASHR انتشارات آفرینا
❤9👏4🔥2🤡1
شممت روح وداد و شمت برق وصال
حافظ 801 - سهیل قاسمی
بیا! که پرده‌یِ گُل زیرِ هفت‌کاریِ چشم
کشیده‌ایم به تحریرِ کارگاهِ خیال
حافظ ۸۰۱

هم در نسخه‌ی هشتصد و یک و هم در هشتصد و سه، گل و زیر جدا نوشته‌شده و نقطه، جایی است که زیر خوانده می‌شود نه ریز. هم‌چنین تا جایی که من دیده‌ام، گلریز، واژه‌ئی نیست که کاتبان آن دوره سوا بنویسند. سر هم می‌نوشتند.

در باره‌ی هفت‌خانه و هفت‌کاری پیش‌تر یادداشتی نوشته‌بودم که امروز مکرر نمی‌کنم.

اما پرده‌ی گلریز نمی‌خوانم.
پرده‌یِ گُل زیرِ چیزی کشیدن است.

سهیل قاسمی

شَمَمْتُ رَوْحَ وِدادٍ وَ شِمْتُ بَرْقَ وِصال
بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شمال!

اَحادِیاً بِجِمالِ الحَبیبِ! قِفْ! وَ انْزِل!
که نیست صبرِ جَمیل‌ام زِ اشتیاقِ جَمال

حِکایَتِ شبِ هِجران فروگذاشته بِهْ
به‌شُکرِ آن که بَراَفکنْد پرده روزِ وصال

چو یار بر سَرِ صلح است و عُذر می‌خواهد،
توان گذشت زِ جوْرِ رقیب در همه‌حال

بیا که پرده‌یِ گُل زیرِ هفت‌کاریِ چشم
کشیده‌ایم به تَحریرِ کارگاهِ خیال

به‌جز خیالِ دهانِ تو نیست در دلِ تنگ
که کَس مَباد چو من در پیِ خیالِ مُحال

قَتیلِ عشقِ تو شد حافظِ غریب، ولی
به خاکِ ما گذری کُن! که خونِ ما ت حلال!

میکس: شهریار

@Setiq
❤12👎3👍1👏1🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دِلَم ربوده‌یِ لولی‌وَشی‌ست شورانگیز
سیاه‌چَرده و قَتّال‌وَضع و رنگ‌آمیز
 
غلامِ آن کلمات ام که آتش انگیزد
نه آبِ سَرد زنَد در سخن، نه آتشِ تیز
 
فدای پیرهنِ چاکِ ماه‌رویان باد،
هزار جامه‌ی تقوی و خِرقه‌یِ پرهیز
 
فرشته، عشق ندانَد که چیست! بحث مکُن!
بخواه جام و گُلابی به خاکِ آدم ریز!
 
مباش غرّه به بازوی خود! که در ضرب است
هزار تعبیه‌یِ حُکم ِ پادشاه‌انگیز
 
فقیر و خسته به درگاه‌ات آمدم؛ رَحمی!
که جُز وِلایِ تو اَم نیست هیچ دستاویز
 
بیا! که هاتفِ میْخانه دوش با من گفت
که در مقامِ رضا باش و از قَضا مَگریز!
 
پیاله بر کفن‌ام بند! تا سحَرگَهِ حَشْر،
به‌میْ زِ دل بِبَرَم هوْلِ روزِ رستاخیز
 
میانِ عاشق و معشوق، هیچ حائل نیست
تو خود حجابِ خودی حافظ! از میان برخیز!
 
این بیت هم در نسخه‌های دیگر آمده:
 
خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم بُرد
که تا زِ خالِ تو خاک‌ام شوَد عبیر آمیز

دیوان حافظ
بر پایه‌ی نسخه‌ی خطی سال ۸۰۱
سهیل قاسمی

تنظیم: حسین جلیلیان
ضبط: استودیو اورانیا

@Setiq
❤15👍3👎1🥰1😍1
Forwarded from ژرفای شعر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست
که در آن کوی، چو من کشته بسی افتاده‌ست

خبر ما برسانید به مرغان چمن
که هم‌آواز شما در قفسی افتاده‌ست

به دلارام بگو ای نفس باد سحر
کار ما همچو سحر با نفسی افتاده‌ست

بند بر پایْ تحمل چه کند گر نکند؟
انگبین است که در وی مگسی افتاده‌ست

هیچکس عیب هوس باختن ما نکند
مگر آن‌کس که به دام هوسی افتاده‌ست

سعدیا حال پراکندهٔ گوی آن داند
که همه عمر به چوگان کسی افتاده‌ست

#سعدی
#سهیل_قاسمی
#حسین_جلیلیان
#ستیغ
#ژرفای_شعر
@setiq
@zharfaesher
❤14👏3🥰1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مولوی
اجرا: سهیل قاسمی
موسیقی: زنده‌یاد ناصر چشم‌آذر
تنظیم: حسین جلیلیان

اِی رَستخیزِ ناگهان! وْ ای رحمتِ بی‌مُنتها
اِی آتشی اَفروخته در بیشه‌یِ اَندیشه‌ها

امروز خَندان آمدی، مِفتاحِ زندان آمدی
بر مُستمندان آمدی چون بخشش و فضلِ خدا

خورشید را حاجِب تویی، اومید را واجب تویی
مَطْلب تویی، طالب تویی، هم مُنتها هم مُبتدا

در سینه‌ها برخاسته، اندیشه را آراسته
هم خویش حاجت خواسته، هم خویشتن کرده روا

ای روح‌بخشِ بی‌بدَل! وْ ای لذّتِ عِلم و عمَل
باقی بهانه ست و دغَل؛ ک‌این علّت آمد و آن دَوا

ما ز آن دغَل کژبین شده، با بی‌گُنَه در کین شده
گَه مستِ حورَالعین شده، گَه مستِ نان و شوربا

این سُکر بین، هِل عَقل را! وْ این نُقل بین؛ هِل نَقل را!
ک‌از بهرِ نان و بَقْل را چندین نشاید ماجرا

تدبیرِ صد رنگ افکنی، بر روم و بر زنگ افکنی
و اندر میان جَنگ افکنی فی اِصطِناعٍ لا یُریٰ

می‌مال پنهان گوشِ جان، می‌نهْ بهانه بر کسان
جان «رَبِّ خَلِّصنی»زنان، وَاللَه که لاغ است ای کیا!

خامُش! که بس مُستعجِل ام، رَفتم سویِ پایِ علَم
کاغذ بنهْ! بشکن قلَم! ساقی دَرآمد، الصَلا!

@Setiq
❤8👏2👍1🥰1
اتفاقم به سر کوی کسی افتاده است
سهیل قاسمی- مهین میرزایی
مهین میرزایی
سهیل قاسمی

اتفاق‌ام به سر ِ کویِ کسی افتاده ست
که در آن کوی چو من کُشته بسی افتاده ست

خبر ِ ما برسانید به مرغان ِ چمن
که هم‌آواز ِ شما در قفسی افتاده ست

به دل‌آرام بگو: ای نفَس ِ باد ِ سحَر!
کار ِ ما هم‌چو سحَر با نفَسی افتاده ست

بند بر پای تحمل چه کُنَد گر نکُنَد
انگبین است که در وی مگسی افتاده ست

هیچ‌کس عیب ِ هوس‌باختن ِ ما نکند
مگر آن کس که به دام ِ هوسی افتاده ست

سعدیا! حال ِ پراکنده‌یِ گوی، آن داند
که همه‌عمر به چوگان ِ کسی افتاده ست

#سعدی
@setiq
❤10🥰2
🔴به فرهنگ باشد روان تندرست

🔺ایران سرزمینی است کهن، سرشار از نیکی‌ها و مردمانی نجیب که ستایشگر داد و دانش و راستی و نکوهشگر  ستم و دروغ و دشمنی‌ بوده‌اند. باید از ایران گفت و نوشت. باید زبان فارسی، این سرمایۀ جاودان ایرانی را پاس داشت و برای گسترش آن دریغ نکرد. باید فرزندان کشور را با بزرگمهرها، فردوسی‌ها و ابن‌سیناها آشنا کرد. اگر ایدۀ ایران به میان مردم و سیاستگذاران کشیده شود، امنیت و منافع ملی معنا می‌‌شود. ایران و داشته‌های تاریخی و فرهنگی آن را دوست بداریم.
فهرست زیر ازجمله دغدغه‌مندان مستقل برای رسیدن به این هدف‌اند. با پیوستن به آن‌ها به توسعۀ فرهنگی در جامعه یاری رسانیم.

                


⛱تدریس مکاتب فلسفی و روانی

⛱یافته‌های مهم روان‌شناسی

⛱موسیقی سنتی (تکنوازی سنتور)

⛱جملگی روانکاوی

⛱کتاب گویا (لذت مطالعه با چشمان بسته)

⛱صادق هدایت

⛱زین قند پارسی
(درست بنویسیم، درست بگوییم).


⛱کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان

⛱دکتر محمّد‌علی اسلامی‌نُدوشن

⛱باغ سبز مولانا (زهراغریبیان)

⛱رازها و نمادها و آموزه‌های شاهنامه

⛱نجوای داستان

⛱کتابخانهٔ ادب و فرهنگ

⛱خردسرای فردوسی
(آینه‌ای برای پژواک جلوه‌های دانش و فرهنگ ایران زمین).


⛱بنیاد فردوسی خراسان
(كانون شاهنامه فردوسی توس‏).


⛱سرو سایـه‌فکن
(رسانه‌ای برای پاسداشت زبان و ادبیات فارسی).


⛱شرح غزلیات سعدی با امیر اثنی‌عشری

⛱موسسه پژوهشی چراغداران
میراث دیجیتال و حافظه فرهنگی فارسی زبانان


⛱حافظ‌خوانی با محمدرضاکاکائی

⛱شرح بوستان و گلستان سعدی با امیر اثنی عشری

⛱شاهنامه کودک هما

⛱مأدبۀ ادبی، شرح کلیله و دمنه و آثار ادبی فارسی (رسانۀ دکتر محمّدامین احمدپور).

⛱ستیغ، خوانش اشعار حافظ و سعدی و...(رسانه سهیل قاسمی)

⛱تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیات ایران زمین

⛱شاهنامه برای کودکان
(قصه های شاهنامه و خواندن اشعار برای کودکان و نوجوانان)


⛱گاهگفـت
(دُرُست‌خوانیِ شعرِ کُهَن)


⛱کتاب گویای ژیگ

⛱سفر به ادبیات
(مرزبان‌نامه و گلستان، تک‌بیت‌های کاربردی )

⛱استاد بهرام بیضایی (آرشیو)

⛱ملی‌گرایی ایرانی/شاهنامه‌پژوهی

⛱هفت هزار سالگان

⛱انجمن دوستداران شاهنامه البرز (اشا)


⛱فرهنگ یاریگری، توسعۀ پایدار و زیست بوم‌داری

⛱رهسپر کوچۀ رندان
(بررسی اندیشۀ حافظ).


⛱حماسه‌سرای آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه‌ و زبانهای ایرانی


⛱سخن و سخنوران
(سخنرانی و گفتگوهای نایاب نام آوران وطن فارسی).


⛱کتاب و حکمت

⛱زبان شناسی و فراتر از آن (درگاهی برای آموختن دربارۀ زبان‌ها و فرهنگ‌ها).

⛱خواندن و شرح تاریخ عالم‌آرای عبّاسی (میلاد نورمحمدزاده).

⛱هزار بادهٔ ناخورده (یادداشت‌های امیرحسین مدنی دربارۀ ادبیات و عرفان).

⛱شرح کلیات سعدی
(تصحیح و طبع شادروان محمدعلی فروغی).


⛱انجمن شاهنامه‌خوانی هما
(خوانش و شرح بیت‌های شاهنامه).


⛱نقش بر آب (یادداشت‌های ادبی و تاریخی دکتر حامد خاتمی‌پور)



🔴هماهنگی برای شرکت در تبادل


🔴@alireza_heidaree
❤2
سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدّ‌ِ تو نیست
چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم


#حافظ نسخه‌های سال ۸۰۳، ۸۲۲ و ۸۲۴

شکل‌های دیگر:

نیست بر (در) لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست (یار)

این بیت در نسخه‌ی ۸۰۱ نیست.

باز هم وجهِ آخوندی غالب می‌شود!

مقایسه کنید:

نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست (یار)
یک بارِ آسمانی دارد الفِ قامتِ دوست (که هر چه می‌رسد از اوست!) که بر لوحِ دلِ شاعر نقش بسته و استادم (استادِ ازل!) جز حرفِ الفِ قامتِ دوست، حرفِ دیگری به شاعر یاد نداده.

سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدّ‌ِ تو نیست
لوح (مثلِ دفتر مشقِ امروزی) که سر خط می‌نویسند (الف) تا بچه‌ها بقیه‌ی خط را از روی آن مشق کنند.
شاعر، دلِ خودش را به آن لوحِ مشق تشبیه کرده که تنها «الفِ قدّ‌ِ تو» را مشق می‌کُنَد.
(مانندِ عاشقی نو آموز)

قدّ‌ِ تو؛ قد شاید همان قامت باشد امّا «قدّ‌ِ تو» بار الوهیتی و دوگانه‌ی «قامتِ دوست» یا «قامتِ یار» را ندارد!

با این که قدیمی‌ترین نسخه که این بیت را دارد؛ و دو‌نسخه‌ی خطیِ ربع نخست قرن نهم این ضبط را دارند، هیچ مصحّحی برنگزیده!

خودمان هم دلمان می‌خواهد انگار 🤪


سهیل قاسمی

@Setiq
❤11👎2