ستیغ
2.79K subscribers
251 photos
700 videos
10 files
812 links
Download Telegram
در آستانِ جانان
از آسمان میَندیش
ک‌از اوْجِ سربلندی افتی به خاکِ پَستی


این جرقه از گفت و گوی کلابهاوسی با دوست خوبم مصطفی زمانی به ذهنم آمد.
و شباهتِ شعرِ «پس آن‌گاه زمین» احمد شاملو با این دیدگاهِ حافظ در این بیت.

که از آسمان اندیشیدن، افتادن به خاکِ پستی است و آستانِ جانان، اوجِ سربلندی

انسان دیگرباره گفت: ــ رازِ پیامت را اما چگونه می‌توانستم دریابم؟
ــ می‌دانستی که من‌ات خاکسارانه دوست می‌دارم (و زمین به پاسخِ او چنین گفت). می‌دانستی. و تو را من پیغام کردم از پسِ پیغام به هزار آوا، که دل از آسمان بردار که وحی از خاک می‌رسد. پیغامت کردم از پسِ پیغام که مقامِ تو جایگاهِ بندگان نیست، که در این گستره شهریاری تو؛ و آنچه تو را به شهریاری برداشت نه عنایتِ آسمان که مهرِ زمین است. ــ آه که مرا در مرتبتِ خاکساریِ عاشقانه، بر گستره‌ی نامتناهی‌ کیهان خوش سلطنتی بود، که سرسبز و آباد از قدرت‌های جادویی‌ِ تو بودم از آن پیش‌تر که تو پادشاهِ جانِ من به خربندگی آسمان دست‌ها بر سینه و پیشانی به خاک بر نهی و مرا چنین به خواری درافکنی.
احمد شاملو، مدایح بی صله، پس آن‌گاه زمین

در آستانِ جانان، اگر جانان شاعر را بپذیرد و بخوانَد، شاعر سرِ خود را بالا خواهد گرفت تا او را ببیند.
و این اوجِ سربلندیِ شاعر است.
اما اگر از آسمان بیَندیشد، ناگزیر پیشانی بر خاک خواهد سایید و خود را پَست خواهد ساخت.


و این نگاه و تمایزِ آستانِ جانان و آسمان در شعر و اندیشه‌ی حافظ برای من خیلی تازه بود. که آسمان را (با طوع و خاک‌ساری‌اش) نکوهیده‌است.

سهیل قاسمی

@Setiq
❤9👎3👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حافظ ۸۰۱

هُمایِ بُرجِ سعادت به دامِ ما اُفتد (۱)
اگر تو را گذری بر مقامِ ما اُفتد
 
حُباب‌وار براندازم از نشاط کُلاه
اگر زِ رویِ تو عکسی به جامِ ما افتد (۲)
 
شبی که ماهِ مُراد از اُفُق طُلوع کُنَد،
بوَد که پَرتوِ نوری به بامِ ما افتد (۳)
 
به بارگاهِ تو چون باد را نباشد بار،
کیْ اتّفاقِ جوابِ سلامِ ما افتد (۴)
 
چو جان فدایِ لبَت شد، خیال می‌بَستم
که قطره‌ئی ز زُلال‌اش به‌کامِ ما افتد (۵)
 
خیالِ زلفِ تو گفتا: زِ جان وسیله مَساز! (۶)
ک‌از این شکار، فراوان به‌دامِ ما افتد!
 
زِ خاکِ کویِ تو هر گَه که دَم زند حافظ،
نسیمِ گلشنِ جان در مشامِ ما افتد

اجرا: سهیل قاسمی
میکس: شهریار

در نسخه‌های دیگر آمده:
مُلوک را چو رَهِ خاک‌بوسِ این دَر نیست،
کیْ التفات مجالِ سلامِ ما افتد


به‌ناامیدی از این دَر مروْ! بزَن فالی
بوَد که قُرعه‌یِ دوْلت به نامِ ما افتد


۱. «همایِ اوْجِ سعادت»
۲. «اگر ز رویِ تو نقشی به جامِ ما افتد»
۳. «بُوَد که پرتوِ عکسی به جامِ ما افتد» نوشته‌‌بود. سهوِ کاتب دانستم.
۴. «کیْ اتّفاق مَجالِ سلامِ ما افتد»
۵. «خیال بربستم / بنامِ ما افتد» ۸۰۳
۶. «خیالِ زلفِ تو گفتا که: جان وسیله مَساز!»

@Setiq
❤12🔥1🥰1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
عیب‌جویان‌ام حکایت پیش ِ جانان گفته‌اند
من خود این پیدا همی‌گویم که پنهان گفته‌اند

پیش از این گویند ک‌از عشق‌ات پریشان است حال
گر بگفتندی که مجموع ام؛ پریشان گفته‌اند

پرده بر عیب‌ام نپوشیدند و دامن بر گناه
جُرم ِ درویشی چه باشد تا به سلطان گفته‌اند؟

تا چه مرغ ام که‌م حکایت پیش ِ عنقا کرده‌اند؟
یا چه مور م که‌م سخن نزد ِ سلیمان گفته‌اند؟

دشمنی کردند با من؛ لیکن از رویِ قیاس
دوستی باشد! که درد م پیش ِ درمان گفته‌اند

ذکر ِ سودایِ زلیخا پیش ِ یوسف کرده‌اند
حال ِ سرگردانی ِ آدم به رضوان گفته‌اند

داغ ِ پنهان‌ام نمی‌بینند و مِهر سَر به مُهر
آن‌چه بر اجزایِ ظاهر دیده‌اند آن گفته‌اند

و ر نگفتندی، چه حاجت! ک‌آب ِ چشم و رنگ ِ روی
ماجرایِ عشق از اول تا به پایان گفته‌اند

پیش از این گویند سعدی دوست می‌دارد تو را
بیش از آن‌ات دوست می‌دارم که ایشان گفته‌اند!

عاشقان دارند کار و عارفان دانند حال
این سخن در دل فرود آید؛ که از جان گفته‌اند

#غزل 223 #سعدی

تدوین موسیقی و اجرای مکمل کار دوست خوبم احسان عظیمی
@shabkhaniha

@Setiq
❤12👎3
دیوان حافظ.pdf
3.3 MB
دیوان حافظ
بازنویسی بر اساس تصحیح میرزا محمد خان قزوینی و دکتر قاسم غنی

هوتن هویت‌دوست
محسن لیله‌کوهی
سهیل قاسمی


یادش به خیر!
این پروژه را حدود هفت سال پیش آغاز کردیم.
موهبتی بود هم‌صحبتی با دوستانِ ارج‌مند

بنا بر این شده‌بود که دیوانِ حافظ را به گونه‌ئی نشانه‌گذاری و حرکت‌گذاری کنیم که خواندنِ آن ساده‌‌تر و دقیق‌تر باشد.
بی این که دستی به اصلِ غزل ببریم و اختلافِ نسخه‌ها را دخیل کنیم، تنها بر اساسِ تصحیحِ قزوینی غنی و شکلِ مندرج در وبسایت گنجور پیش رفیم.

زمان بُرد تا به هم‌گرایی برسیم! در ابتدای کار، نگاهِ ما سه نفر به این مقوله، شبیهِ هم نبود. الان هم نیست! اما به چارچوب‌هایی رسیدیم و بر اساسِ آن، روالِ یک‌سانی در رسم‌الخط اتخاذ کردیم. کاری زمان‌بر بود و دقّتِ زیاد می‌طلبید. اما برای من، غنیمتی بود بحث‌ها و گفت‌و‌گوهای طولانی با دوستانِ خوبم. که همیشه هم در خلالِ بحث و مجادله‌ها، دریچه‌هایی بر شعرِ حافظ در چشمِ من گشوده می‌شد.
کم کم به آخر رساندیم و کار، گوشه‌ئی ماند.

تا این که دیدم محسن لیله‌کوهی گرامی آن را در قالبِ مجموعه‌ئی آماده کرده و در پژواک حافظ در دست‌رس قرار داده.

تقدیم.

سهیل قاسمی

@Setiq
2❤16👍4🌭2🤣2🥰1
MAX.pdf
12.6 MB
مکث
نشریه‌یِ داخلی‌یِ مجمع ِ مستقل ِ دانش‌جویان ِ دانش‌گاه ِ گیلان
آذر 1378

هجدهم تیر است و یاد ِ این مجله افتادم.

از نام‌گذاریِ مجله تا بخش‌بندی، تهیه و تالیف ِ محتوا، کار ِ تشکیلاتی،...
تک‌تک ِ کارها خاطره بود. و الان که فکر می‌کنم، هر یک در نوع خود در کمال.

کامپیوتر مثل الان همه‌گیر نبود و این‌قدر کاربری نداشت. خیلی از نرم‌افزارهای امروزی، آن موقع نبودند. بعید می‌دانم نرم‌افزار Microsoft Word بوده باشد.
اما ما با «زرنگار» تایپ کردیم این مجله را. تحت ویندوز نبود و با داس کار می‌کرد.

فوتوشاپ و نرم‌افزارهای صفحه‌بندی و... هم نبود (یا ما دسترسی نداشتیم). لوگو و صفحه‌بندی و گرافیک، دستی بود و با چسب روی کاغذ، و ریسوگرافی...

خیلی خاطره الان از جلوی چشم‌ام گذشت. زمانی مفصل می‌نویسم. اما چه خوب بودیم همه...

@Setiq
❤9👍1🌭1
دوستان عزيز حافظ‌ پژوه

درود و عرض ادب

نقد و بررسی  غزل ذیل در شامگاه سه‌‌شنبه تاریخ 1405/4/23 برگزارخواهدشد

📚 غزل شماره "127 " از دیوان حافظ


۱-روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد

۲-گوشهٔ ابروی توست منزل جانم
خوشتر از این گوشه، پادْشاه ندارد

۳- تا چه کند با رخ تو دود دل من؟
آینه دانی که تاب آه ندارد

۴- شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشمْ دریده، ادب نگاه ندارد

۵- دیدم و آن چشم دلْ‌سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد

۶- رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد

۷-خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد

۸- گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد

۹- نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد؟

۱۰- حافظ اگر سجدهٔ تو کرد مکن عیب
کافرِ عشق ای صنم گناه ندارد



🖌از علاقمندان و استادان فرهیخته دعوت می‌شود در خوانش، نقد و بررسی غزل فوق شركت نمايند.حضور شما باعث افتخار ماست.


زمان نقد و تفسیر غزل : ساعت 20/30

🔔🔔📣📣  هموندان توجه داشته باشند زمان ارسال خوانش‌ها در طول هفته لغایت ساعت ۱۷ سه‌شنبه خواهد بود.عزیزان توجه داشته باشند حتما باید در داخل فایل صوتی بنویسند نقد شوداگر ننویسند خوانش آن عزیزان توسط کارشناس فن بیان نقد نخواهد شد.
خوانش‌های خود را لطفاً در زمان تعیین شده
ارسال بفرمایید در صورت تاخیر خوانش آنها نقد نمی‌شود.


لینک گروه

https://t.me/HAFEZPAJUHI

لینک کانال  پشتیبان

@Hafezpajohi1010
❤8
Forwarded from نسیمی مکتبی
ترجیع بند نسیمی
نسیمی مکتبی
همچنان که می‌دانیم، حضرت نسیمی، افزون بر دیوان بی بدیل و عظیم ترکی، دیوانی نیز به زبان شیرین فارسی از خود به یادگار گذاشته است که همواره در میان آثار عرفانی و فلسفی و به خصوص شناخت افکار حروفیه از منزلتی ممتاز و جایگاهی ویژه برخوردار بوده است.
و در این میان، یکی از برگ های زرین دیوان فارسی آن حضرت، همین ترجیع بندی است که علاوه بر شکوه لفظی، هنری و ادبی و مفاهیم و مضامین بلند عرفانی و فلسفی موجود در آن، بیانگر ارزش والایی است که مکتب حروفیه به انسان قائل شده است.
اینک خدای را شاکریم که توفیق نصیب شد تا این اثر گرانقدر را که در 11 بند و 132 بیت سروده شده است با همکاری و هم نوایی 11 نفر از دوستداران آن حضرت اجرا و تقدیم عاشقان ادبیات فاخرمان کنیم.
امید آن داریم که این تلاش ناچیز، مورد قبول حضرت حق و نیز پسند خاطر شما بزرگواران قرار گیرد.
دوستان و هنرمندان مجری، به ترتیب اجرا:

۱) #داوود_مهدی_پور
۲) #زهرا_ذوالقدر
۳) #سید_مختار_بهادری
۴) #مهناز
۵) #سجاد
۶) #شیدا
۷) #بهروز
۸) #مریم_فقیهی_کیا
۹) #هاتف_بخشی
۱۰) #تمنا
۱۱) #سهیل_قاسمی
میکس،تنظیم و موسیقی متن:
سرکار خانم
#زهرا_ذوالقدر

@sahateshgh

@hekim_fuzuli
❤8🔥2🥰1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نسیمی
فیلم سینمایی
ساخت سال ۱۹۷۳
جمهوری آذربایجان
اتحاد جماهیر شوروی

زبان: ترکی آذربایجانی
زیرنویس ندارد

این فایل با کیفیت پایین و کم‌حجم است
فایل‌های با کیفیت و حجم بیشتر را در پست‌های بعدی قرار دادم

سهیل قاسمی
@Setiq
❤5🔥3🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نسیمی
فیلم سینمایی
ساخت سال ۱۹۷۳
جمهوری آذربایجان
اتحاد جماهیر شوروی

زبان: ترکی آذربایجانی
زیرنویس ندارد

با کیفیت 360p

@Setiq

از YouTube
❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نسیمی
فیلم سینمایی
ساخت سال ۱۹۷۳
جمهوری آذربایجان
اتحاد جماهیر شوروی

زبان: ترکی آذربایجانی
زیرنویس ندارد

با کیفیت 1080p

@Setiq

از YouTube
❤7🤡1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نظامی
فیلم سینمایی
ساخت سال ۱۹۸۲
جمهوری آذربایجان
اتحاد جماهیر شوروی

زبان: ترکی آذربایجانی
زیرنویس ندارد

با کیفیت 1080p

@Setiq

از YouTube
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سیاوش
فیلم سینمایی
ساخت سال ۱۹۷۶

اتحاد جماهیر شوروی

زبان: روسی
زیرنویس ندارد

با کیفیت 1080p

@Setiq

از YouTube
❤7👏1😴1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یادگاری از اجرای این غزل نزد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
اجرا: سعید الیف

در دیدارشان، کتابِ دیوان حافظ بر پایه نسخه خطی سال ۸۰۱ را پیش‌کشِ ایشان کرد و غزلی از این کتاب را هم برایشان خواند
😍

روشنیِ طلعتِ تو ماه ندارد

@Setiq
❤7😍2🔥1
ای جانَکِ من! چونی؟ یک بوسه به‌چند ای جان؟
یک تنگِ شکَر خواهم ز آن شکّرِ قند ای جان!

ای جانکِ خندان‌ام! من خویِ تو می‌دانم
تو خویِ شکَر داری؛ باللَه که بخند ای جان!

من مَردِ خریدار ام من میْلِ شکَر دارم
ای خواجهِ عطارَم! دکّان بمَبند ای جان

بر نام و نشانِ او رفتم به دُکانِ او
گفتم که: سلامُ علیک ای سرو بلند! ای جان!

هر چند که عیّاری؛ پُر حیله و طرّاری،
این محنت و بیماری بر من مپسند ای جان

از بهرِ دل ما را، در رقص درآ یارا!
وَز ناز چنین می‌کُن آن زلفِ کمند ای جان

ای پیش‌روْ‌ِ خوبان! ای شاخِ گلِ خندان
بنمای که دلبندان چون بوسه دهند! ای جان *

من بنده بر این مَفرش؛ می‌سوزم من خوش‌خوش **
می‌رقصم در آتش مانندِ سپند ای جان

شعر: مولوی
صدا: سهیل قاسمی


* : یه بوس به عمو بده مردم یاد بگیرن دلبندا چجوری بوس می‌دن 🤪

** : این خوش خوش، علاوه بر معنای خوش (شادمانه)، صدای سوختنِ چیزی در آتش هم هست

@Setiq
❤10😁2👎1🔥1🥰1🌭1😘1
این پست، تبادلِ لینک یا تبلیغات نیست.
معرفیِ رسانه‌ی دوستی است که خودِ من از ایشان بسیار آموخته‌ام در فن بیان و گویندگی.

کانال آموزشی رایگان
فن بیان
و مهارت‌های ارتباطی

@FaneBayan_Mitra

خانم میترا اللهیاری

دقیق، مهربان، وارد


مهارت‌های ارتباطی و فنِ بیان خیلی مهم است. نه‌تنها برای کسانی که دوست دارند دوبله کنند، شعر بخوانند یا کتاب صوتی بگویند، برای همه.

مهارت‌های کاربردی برای این که بهتر حرف بزنیم، در شغل‌مان به واسطه‌ی بیانِ نافذمان بهتر باشیم، با دیگران بهتر ارتباط بگیریم، حرف‌هایمان در دلمان نمانَد، در قانع کردنِ دیگران و بیانِ نظرمان بهتر عمل کنیم، ...

سخن و گفتار خیلی مهم است.
همه، آدمِ خوش‌صحبت را دوست دارند.
آدم‌های خوش‌صحبت، خوش‌حال‌تر اند فکر کنم! خودشان هم خودشان را بیشتر دوست دارند. غمِ آن نمی‌خورند که «چیزی که توی دلم بود را نتوانستم بگویم»

@FaneBayan_Mitra
❤4👏1
دنبالِ یافتن یا طرّاحیِ فونتي ام که این اِشکالات را نداشته باشد.
اگر دوستان فونتی سراغ دارند یا در طراحیِ فونت دستی دارند لطفاً یاری برسانند.

۱. کسره‌ی زیرِ تشدید را زیرِ تشدید نگذارد زیرِ حرف بگذارد.

۲. کسره‌ی اضافه را کنارِ حرفِ آخر بنویسد نه زیرِ آن. مثال: «بارشِ» اینجا کسره را زیرِ ش و قبل از شکم گذاشته. می‌خواهم بیرونِ شکم بگذارد. مثلِ همین نِ.

۳. این کاراکتر را داشته باشد: ى، بىدار

۴. این کاراکتر (ٖ) را زیرِ ی بگذارد. «یٖ» این هم زیرش نگذاشته کنارش گذاشته.

۵. بینِ ی و ي و ئ و ىٰ تمایز قائل باشد.

۶. تشدید و فتحه و ضمه‌ی آن توی هم توی هم نرود

۷. وقتی فوتنوت می‌نویسیم عددِ اندیس فقط بالاتر برود. خیلی کوچک نشود

سهیل قاسمی

@Setiq
❤5🥱3👍1
این اولین جام جهانی است که تمام بازیکنان حاضر در آن، از من جوان‌ترند. یعنی حتی دروازه‌بانِ چروکیده‌ی اسکاتلند هم که پیرترین بازیکن این جام بود، چهل و هفت روز جوان‌تر از من است. جامِ قبلی در قطر هم از قضا لب به لب از بیخ گوشم گذشته بود؛ آن سال یک بازیکن از من بزرگ‌تر بود؛ دروازه‌بان مکزیک، آن هم فقط شصت روز.

این اولین جام جهانی است که پسرم درک می‌کند و به خاطر می‌سپارد. یعنی بازی‌ها را دنبال می‌کند و اغلب بازیکن‌ها را تا باشگاه‌های‌شان می‌شناسد و با هر سوپرگلی که می‌بیند، سرمست می‌شود.

این همان جام جهانی است که پسرم تا آخر عمرش به عنوان دورترین جامی که به خاطر دارد ازش یاد خواهد کرد؛ اولین جامی که تمام بازیکن‌هاش از پدرش جوان‌تر بودند. ▫️

@babakmalekzadeh
❤8😴5👍3🥱1😭1
زبان فارسی نیز مانندِ زبان‌های دیگر از حروفِ صدادار و بی‌صدا (مصوّت و صامت) تشکیل شده‌است. صدادارها (مصوّت‌ها) به دو دسته‌ی کوتاه و بلند تقسیم شده‌است. در الفبایی که با آن می‌نویسیم، نشانه‌های حروفِ صدا دارِ بلند «ا، و، ی» به شکلِ حرفی مستقل نگاشته می‌شود امّا نشانه‌های حروفِ صدادارِ کوتاه، به‌شکلِ نشانه (حرکت) بر بالا یا پایینِ حرفِ بی‌صدایِ پیشینِ آن نشان داده می‌شود. حال آن‌که در زبان‌هایی که با الفبای لاتین نوشته می‌شوند، برای صدادارهایِ کوتاه نیز حرفی مستقل در نظر گرفته شده.
از طرفی، ساختارِ دستورِ زبانِ فارسی، از ترکیباتِ اضافی بهره می‌برد. واژه‌هایی که با مصوّتی به واژه‌ی پیشینِ خود اضافه می‌شوند و شکلِ ترکیبی می‌گیرند. حال آن که در دستورِ برخی زبان‌ها، چنین ساختاری نیست یا شکلِ دیگری دارد یا برایِ ترکیبِ واژه‌ها، از واژه‌ها و حروفِ مستقل استفاده می‌کنند.

حروف‌چینیِ ماشینی برای تولیدِ نوشتار، با ورودِ ماشین‌های تحریر و صنعتِ چاپ، محدودیت‌هایی برای دَرجِ نشانه‌های «زبَر» و «زیر» و «پیش» ایجاد کرد. به‌شکلی که در طولِ سالیان، چشمِ ما به خواندنِ واژه‌ها بدون نشانه‌های مصوّت‌های کوتاه و نشانه‌های ترکیب‌های اضافی (اعم از وصفی و ...) عادت کرده‌است. تا جایی که بپنداریم طبیعتِ الفبای زبانِ فارسی، بی‌نیاز از این نشانه‌هاست.
هم‌چنین، نشانه‌های «و»، «ی» و «ا»، در مواردی نشانه‌هایی برای حروفِ صامت اند و در مواردی نشانه‌هایی برای حروفِ مصوّتِ بلند. در «نیرو»، «و» و «ی» هر دو مصوّتِ بلند و در «پیرو»، هر دو صامت.
نشانه‌ی «ی»، هم برای شناسه‌ی دوم شخصِ مفردِ فعل‌ها به کار می‌رود (رفتم، رَفتی، رفت)، هم به‌تنهایی برای صرفِ دوم‌شخصِ مفردِ فعلِ استن (سیاهم، سیاهی، سیاه است) هم برای حاصلِ مصدر (سیاهی)، هم برای نسبت (خاکی، آبی، صورتی)، هم برای اشاره به یک چیز یا ناشناس بودنِ چیزی (سیاهی)
های ملفوظ و های غیرِ ملفوظ هر دو به یک شکل نوشته می‌شود. «به» (خوب)، «به» (حرفِ اضافه)، «به» (صوتِ شگفتی)
 
خواندنِ نوشته، هنری نیست که تنها از دستِ خاصان بر بیاید و دیگران را راهی به آن نباشد. سواد و دانش همگانی است. می‌بایست خط را خوانا کرد.


سهیل قاسمی

@Setiq
👏7❤4👎2🤔2💯1
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو

من آن دیوانه بندم که دیوان را همی بندم
زبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تو

نخواهم عمر فانی را توی عمر عزیز من
نخواهم جان پرغم را توی جانم به جان تو

چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم
چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو

گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم
وگر یک دم زدم بی‌تو پشیمانم به جان تو

اگر بی‌تو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم
وگر بی‌تو به گلزارم به زندانم به جان تو

سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت
عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو

درون صومعه و مسجد توی مقصودم ای مرشد
به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو

سخن با عشق می‌گویم که او شیر و من آهویم
چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو

ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهان
که سر سرنبشتت را فروخوانم به جان تو

چه خویشی کرد آن بی‌چون عجب با این دل پرخون
که ببریده‌ست آن خویشی ز خویشانم به جان تو

تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان
بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو

ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی
مثال ذره گردان پریشانم به جان تو

مولوی
صدا: سهیل قاسمی
@Setiq
❤18👎5👍3🥰1
ستیغ pinned a file
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.



به جان منت پذیرم و حق گزارم!
(چنین گفت بامدادِ خسته.)

باید اِستاد و فرود آمد
بر آستانِ دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظارِ توست و
اگر بی‌گاه
به درکوفتن‌ات پاسخی نمی‌آید.

 

کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشی.
آیینه‌یی نیک‌پرداخته توانی بود
آنجا
تا آراستگی را
پیش از درآمدن
در خود نظری کنی
هرچند که غلغله‌ی آن سوی در زاده‌ی توهمِ توست نه انبوهی‌ِ مهمانان،
که آنجا
تو را
کسی به انتظار نیست.
که آنجا
جنبش شاید،
اما جُنبنده‌یی در کار نیست:
نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کف
نه عفریتانِ آتشین‌گاوسر به مشت
نه شیطانِ بُهتان‌خورده با کلاهِ بوقیِ منگوله‌دارش
نه ملغمه‌ی بی‌قانونِ مطلق‌های مُتنافی. ــ
تنها تو
آنجا موجودیتِ مطلقی،
موجودیتِ محض،
چرا که در غیابِ خود ادامه می‌یابی و غیابت
حضورِ قاطعِ اعجاز است.
گذارت از آستانه‌ی ناگزیر
فروچکیدن قطره‌ قطرانی‌ است در نامتناهی‌ ظلمات:
«ــ دریغا
ای‌کاش ای‌کاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
درکار درکار درکار
می‌بود!» ــ
...

احمد شاملو


سهیل قاسمی

@Setiq
❤12👎6