https://www.aparat.com/v/RWi6r
مجموعه کامل رباعیات خیام
بر اساس کتاب ترانههای خیام - صادق هدایت
سهیل قاسمی
مجموعه کامل رباعیات خیام
بر اساس کتاب ترانههای خیام - صادق هدایت
سهیل قاسمی
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
ترانه های خیام
همه رباعی های خیام بر اساس کتاب ترانه های خیام
اجرای سهیل قاسمی
اجرای سهیل قاسمی
❤3👍1
Forwarded from آوای موسیقی
سیب نقره ای
سهیل قاسمی
همواره عشق بیخبر از راه میرسد
چونان مسافری که بهناگاه میرسد
وا مینهم به اشک و به مژگان تدارکاش
چون وقت ِ آب و جارویِ این راه میرسد
اینات زهی شُکوه! که نزد ت کلام ِ من
با موکب ِ نسیم ِ سحرگاه میرسد
با دیگران نمینهد ت دل، به دامنات
چندان که دست ِ خواهش کوتاه میرسد
میلی کمین گرفته پلنگانه در دلام
تا آهویِ تو کی به کمینگاه میرسد!
هنگام ِ وصل ما ست به باغ ِ بزرگ ِ شب
وقتی که سیب ِ نقرهئی ِ ماه میرسد
شاعر! دلات به راه بیاویز و از غزل
طاقی بزن خجسته که دلخواه میرسد
شعر: حسین منزوی
اجرا: سهیل قاسمی
میکس: شاپور
@Avayemosighi
@Setiq
چونان مسافری که بهناگاه میرسد
وا مینهم به اشک و به مژگان تدارکاش
چون وقت ِ آب و جارویِ این راه میرسد
اینات زهی شُکوه! که نزد ت کلام ِ من
با موکب ِ نسیم ِ سحرگاه میرسد
با دیگران نمینهد ت دل، به دامنات
چندان که دست ِ خواهش کوتاه میرسد
میلی کمین گرفته پلنگانه در دلام
تا آهویِ تو کی به کمینگاه میرسد!
هنگام ِ وصل ما ست به باغ ِ بزرگ ِ شب
وقتی که سیب ِ نقرهئی ِ ماه میرسد
شاعر! دلات به راه بیاویز و از غزل
طاقی بزن خجسته که دلخواه میرسد
شعر: حسین منزوی
اجرا: سهیل قاسمی
میکس: شاپور
@Avayemosighi
@Setiq
❤12👎2👍1🕊1
از آذرماه درخواست فرستاده بودم. گاهی از خودم میپرسم که چه بشود؟
بیایمات که ببینم، کدام زَهره و یارا؟
روَم که بی تو نشینم، کدام صبر و جلادت
امّا به هر حال... بگویم کوشیدهام که با هر چه دلمردگی، در کاری که دوست دارم، کوتاهی نکردم.
از زمانِ حافظ و سعدی هم هنر و دانشِ اهلِ فرهنگ بر جای مانده. نه بیدادِ ستمگران
بیایمات که ببینم، کدام زَهره و یارا؟
روَم که بی تو نشینم، کدام صبر و جلادت
امّا به هر حال... بگویم کوشیدهام که با هر چه دلمردگی، در کاری که دوست دارم، کوتاهی نکردم.
از زمانِ حافظ و سعدی هم هنر و دانشِ اهلِ فرهنگ بر جای مانده. نه بیدادِ ستمگران
❤13
شیوهی نگارش و نشانهگذاری و رسمالخط
دَرجِ نشانههای مصوّتهای کوتاهِ واژهها، در نوشتارِ رسمیِ فارسی، به هر دلیلی نادیده گرفتهشده و تشخیصِ آن به خواننده واگذار شده. البتّه ذهن و چشمِ ما فارسیزبانان بهمرور به خواندن و حدسِ مصوّتها عادت کرده و در بسیاری موارد، میتوانیم نامهها و نوشتهها را بخوانیم و بفهمیم. اما وقتی با متونِ ادبی، خاصه ادبیاتِ کهنِ فارسی مواجه میشویم که آکنده از خیال و همچنین دارای واژههای ادیبانه و کهن است، کار سخت میشود.
از طرفی، کسرهیِ اضافه، که یکی از نشانههای مهمّ در زبان است، مانندِ همان حرکتهای مصوّتهای کوتاه، نگاشته نمیشود و تشخیصِ آن به عُهدهی خواننده نهادهشده. نبودِ همین کسرهیِ اضافه باعث شده که احتمالِ اشتباه خواندن، درکِ اشتباه و سوءِ تفاهم در نوشتار بسیار افزایش یابد.
در نگارشِ متنِ تایپیِ پیاده شده، کسرههای اضافه را همهجا دَرج کردم. ضمیرهای متّصل و پرشِ ضمیرها را با نیمفاصله نوشتم. شناسههای فعل را چسبیده به فعل نوشتم.
در صَرفِ فعلِ استن، «اَم»، «ای» «است» و «ایم» و «اید» و«اند» را با تمامفاصله نوشتم.
در واژههایی که حرفِ آخرِ آنها حروفی مانندِ (د، ر، و، ز، ژ، ا) است که به حرفِ بعدی نمیچسبند، جاهایی که با فاصله نوشتن شکلِ سردرگمکنندهئی به واژه میداد. ناگزیر این قاعده را رعایت نکردم. این فعلها و ضمیرها را با نشانهی فتحهئی پیش از آن مشخص کردم. علامتِ فتحه، آنها را از شکلهایِ دیگر متمایز میکُنَد. «بارَش» نشان از این است که «بارِ او» بوده و «ش» ضمیر است. اما برای حالتِ اسمِ مصدری «بارش» به معنای باریدن، علامتی نگذاشتم. یا «فکرَ ت» به معنایِ فکرِ تو، با «فکرت» در شکلِ مصدریِ عربی به معنایِ تفکّر و اندیشه، شبیه نشود. در مواردی که شباهتها احتمالِ خطایِ واضح داشت، برایِ احتیاط، فاصلهئی نیز میانِ ضمیر و واژه قرار دادم.
برایِ پرهیز از شباهتِ «کو: کجاست» با «کو: مخفّفِ کهاو» دوّمی را «کاو» نوشتم. همچنین است: «کین» و «کاین» یا «کاهل: تنبل» و «کاهل: مخفّفِ که اهل».
در مواردی مانند «نکشد»، هرچند میدانم «نَکَشَد» و «نَکِشَد» هر دو رایج اند، برایِ اینکه با «نَکُشَد» اشتباه نشود، فتحه را برگزیدم. در مواردی که جمله میتوانست به چند معنا برداشت شود، مانندِ «کُشتن»: (قتل) و «کشیدن»: (امتداد) و «کِشتن»: (زراعت)؛ از نشانه پرهیز کردم و در پاورقی اشاره کردم.
در مواردی که یک شکلِ کلمه بدونِ نشانهگذاری، بیمِ دوگونه خواندن دارد که بهزعمِ من، گونهیِ دیگر نادرست است و در نظرِ شاعر نبوده، حرکتها را نگاشتهام. واژههایی مانندِ «سر» که هم آن را «سَر» و هم «سِرّ» میشود خواند. یا «در» که هم «دَر»: (باب) و هم «دُرّ»: (مروارید) میتوان خواند، در قرار دادنِ حرکت اِمساک نکردم. یا «کند» که میتوان آن را «کُند»، «کُنَد» و «کَنَد» خواند.
در واژههایی که حرکتهایِ آنها در لهجهها و ناحیههای مختلف، چند گونه تلفّظ میشود و همگی به یک معنا دلالت دارند، سکوت کردهام و از دَرجِ علامت پرهیز کردهام.
در مواردی که ترکیب را، هم میتوان با کسرهی اضافه و هم بدونِ کسرهی اضافه خواند، یکی را برگزیدم امّا در پاورقی به دوگانهخوانی اشاره کردهام.
از لحاظِ جدا نویسی یا پیوستهنویسیِ واژههای مرکّب، چندان به شکلِ نوشتاریِ نسخه وفادار نبودهام و تلاش کردهام واژههای مرکّب را با پرهیز از تجزیهی واژههای مرسوم، بهشکلِ جدا و با نیمفاصله بنویسم. امّا بیشتر اگر کاتب واژهها را جدا نوشتهباشد، من نیز جدا نوشتهام.
حرف اضافهی «بـ» یا «به»، هرچند کاتبِ نسخهی خطی، آن را با واژهی بعدی یکجا نوشته بود، با توجّه به کاربردهای چندگانهیِ این حرف، جاهایی که در معنایِ شعر، امری یا صفتساز بود، به واژه چسباندم. جایی که معنای تبیینِ فاصله از جایی به جایی یا از چیزی به چیزی میداد، «به» را با تمامفاصله نوشتم و در مواردی که معنای قیدی میداد، «به» را با نیمفاصله به واژهیِ بعدی چسباندم.
در موردِ بُنِ «بین»، کاتب، «بهبین» و «نهبین» نوشتهبود. بهشیوهی امروز، «ببین» و «نبین» نوشتم.
واژههایِ «دُنیی»، «تقوی»، «طوبی» هرچند امروزه «دنیا»، «تقوا» و «طوبا» تلفظ میشوند و در نوشتار نیز «الف» جای «ی» و «الف مقصوره» را گرفته، اما در متنِ شعر دیدم و به این نتیجه رسیدم که در زمانِ سرایشِ شعر، نه تنها به همان شکل نوشته میشد، که انگاری به همان شکل «دُنیی» و «تَقوی» و «طوبی» تلفظ میشده. خاصه که هنگامی که صفتی یا مضافالیهی به آن افزوده میشود نیز «دنیییِ دون» تلفظ میشده و تبدیل به «دنیایِ دون» نمیشده. به همین خاطر، من نیز تغییری در شکلِ آن ندادم. البته نسخهی 803 گاهی دنیی و گاهی دنیا نوشته.
دَرجِ نشانههای مصوّتهای کوتاهِ واژهها، در نوشتارِ رسمیِ فارسی، به هر دلیلی نادیده گرفتهشده و تشخیصِ آن به خواننده واگذار شده. البتّه ذهن و چشمِ ما فارسیزبانان بهمرور به خواندن و حدسِ مصوّتها عادت کرده و در بسیاری موارد، میتوانیم نامهها و نوشتهها را بخوانیم و بفهمیم. اما وقتی با متونِ ادبی، خاصه ادبیاتِ کهنِ فارسی مواجه میشویم که آکنده از خیال و همچنین دارای واژههای ادیبانه و کهن است، کار سخت میشود.
از طرفی، کسرهیِ اضافه، که یکی از نشانههای مهمّ در زبان است، مانندِ همان حرکتهای مصوّتهای کوتاه، نگاشته نمیشود و تشخیصِ آن به عُهدهی خواننده نهادهشده. نبودِ همین کسرهیِ اضافه باعث شده که احتمالِ اشتباه خواندن، درکِ اشتباه و سوءِ تفاهم در نوشتار بسیار افزایش یابد.
در نگارشِ متنِ تایپیِ پیاده شده، کسرههای اضافه را همهجا دَرج کردم. ضمیرهای متّصل و پرشِ ضمیرها را با نیمفاصله نوشتم. شناسههای فعل را چسبیده به فعل نوشتم.
در صَرفِ فعلِ استن، «اَم»، «ای» «است» و «ایم» و «اید» و«اند» را با تمامفاصله نوشتم.
در واژههایی که حرفِ آخرِ آنها حروفی مانندِ (د، ر، و، ز، ژ، ا) است که به حرفِ بعدی نمیچسبند، جاهایی که با فاصله نوشتن شکلِ سردرگمکنندهئی به واژه میداد. ناگزیر این قاعده را رعایت نکردم. این فعلها و ضمیرها را با نشانهی فتحهئی پیش از آن مشخص کردم. علامتِ فتحه، آنها را از شکلهایِ دیگر متمایز میکُنَد. «بارَش» نشان از این است که «بارِ او» بوده و «ش» ضمیر است. اما برای حالتِ اسمِ مصدری «بارش» به معنای باریدن، علامتی نگذاشتم. یا «فکرَ ت» به معنایِ فکرِ تو، با «فکرت» در شکلِ مصدریِ عربی به معنایِ تفکّر و اندیشه، شبیه نشود. در مواردی که شباهتها احتمالِ خطایِ واضح داشت، برایِ احتیاط، فاصلهئی نیز میانِ ضمیر و واژه قرار دادم.
برایِ پرهیز از شباهتِ «کو: کجاست» با «کو: مخفّفِ کهاو» دوّمی را «کاو» نوشتم. همچنین است: «کین» و «کاین» یا «کاهل: تنبل» و «کاهل: مخفّفِ که اهل».
در مواردی مانند «نکشد»، هرچند میدانم «نَکَشَد» و «نَکِشَد» هر دو رایج اند، برایِ اینکه با «نَکُشَد» اشتباه نشود، فتحه را برگزیدم. در مواردی که جمله میتوانست به چند معنا برداشت شود، مانندِ «کُشتن»: (قتل) و «کشیدن»: (امتداد) و «کِشتن»: (زراعت)؛ از نشانه پرهیز کردم و در پاورقی اشاره کردم.
در مواردی که یک شکلِ کلمه بدونِ نشانهگذاری، بیمِ دوگونه خواندن دارد که بهزعمِ من، گونهیِ دیگر نادرست است و در نظرِ شاعر نبوده، حرکتها را نگاشتهام. واژههایی مانندِ «سر» که هم آن را «سَر» و هم «سِرّ» میشود خواند. یا «در» که هم «دَر»: (باب) و هم «دُرّ»: (مروارید) میتوان خواند، در قرار دادنِ حرکت اِمساک نکردم. یا «کند» که میتوان آن را «کُند»، «کُنَد» و «کَنَد» خواند.
در واژههایی که حرکتهایِ آنها در لهجهها و ناحیههای مختلف، چند گونه تلفّظ میشود و همگی به یک معنا دلالت دارند، سکوت کردهام و از دَرجِ علامت پرهیز کردهام.
در مواردی که ترکیب را، هم میتوان با کسرهی اضافه و هم بدونِ کسرهی اضافه خواند، یکی را برگزیدم امّا در پاورقی به دوگانهخوانی اشاره کردهام.
از لحاظِ جدا نویسی یا پیوستهنویسیِ واژههای مرکّب، چندان به شکلِ نوشتاریِ نسخه وفادار نبودهام و تلاش کردهام واژههای مرکّب را با پرهیز از تجزیهی واژههای مرسوم، بهشکلِ جدا و با نیمفاصله بنویسم. امّا بیشتر اگر کاتب واژهها را جدا نوشتهباشد، من نیز جدا نوشتهام.
حرف اضافهی «بـ» یا «به»، هرچند کاتبِ نسخهی خطی، آن را با واژهی بعدی یکجا نوشته بود، با توجّه به کاربردهای چندگانهیِ این حرف، جاهایی که در معنایِ شعر، امری یا صفتساز بود، به واژه چسباندم. جایی که معنای تبیینِ فاصله از جایی به جایی یا از چیزی به چیزی میداد، «به» را با تمامفاصله نوشتم و در مواردی که معنای قیدی میداد، «به» را با نیمفاصله به واژهیِ بعدی چسباندم.
در موردِ بُنِ «بین»، کاتب، «بهبین» و «نهبین» نوشتهبود. بهشیوهی امروز، «ببین» و «نبین» نوشتم.
واژههایِ «دُنیی»، «تقوی»، «طوبی» هرچند امروزه «دنیا»، «تقوا» و «طوبا» تلفظ میشوند و در نوشتار نیز «الف» جای «ی» و «الف مقصوره» را گرفته، اما در متنِ شعر دیدم و به این نتیجه رسیدم که در زمانِ سرایشِ شعر، نه تنها به همان شکل نوشته میشد، که انگاری به همان شکل «دُنیی» و «تَقوی» و «طوبی» تلفظ میشده. خاصه که هنگامی که صفتی یا مضافالیهی به آن افزوده میشود نیز «دنیییِ دون» تلفظ میشده و تبدیل به «دنیایِ دون» نمیشده. به همین خاطر، من نیز تغییری در شکلِ آن ندادم. البته نسخهی 803 گاهی دنیی و گاهی دنیا نوشته.
فروشگاه اینترنتی ایران کتاب
کتاب دیوان حافظ اثر حافظ | ایران کتاب
خرید کتاب دیوان حافظ نویسنده حافظ ویراستار سهیل قاسمی انتشارات بلم
👍7👏1
واژههایی در شعرِ حافظ هست: «کاج»، «کاجی»، «کاجکی» که ارتباطی به درختِ کاج ندارد. امروزه این واژهها را «کاش» و «کاشکی» و «ای کاش» میگوییم. چون در نوشتارِ کاتبانِ آن دوره، تمایزی میانِ «ج» و «چ» نبود، «کاچ» و «کاچی» و «کاچکی» دانستم و چنین نوشتم. بهجز چند مورد که در قافیه با دیگر جیمها قرار میگرفت.
«ظاهرا» «دائما» «عمدا» و واژههای اینچنین، انگاری به همین شکل بدون تنوین تلفظ میشده و من نیز برای این موارد نه تنوینی قرار دادم و نه «ظاهرن» و «دائمن» و «عمدن» نوشتم.
در مواردی که بعد از الف و لامِ معرّفه در عبارتهای عربی، حروفِ «شمسی» آمده، از دَرجِ تشدید بر روی حروفِ شمسی پرهیز کردم و لحاظِ این قاعدهی تلفّظ را به مخاطب وانهادم.
علامتِ خاصّی برای راهنماییِ خواننده برای رویِ وزن خواندن در نظر نگرفتم. به طورِ مثال، «بازی ِ چرخ»، در مواردی به ضرورتِ وزن، بازیّ ِ چرخ تلفظ میشود. در این موارد، جز یک فاصله میانِ کسرهی اضافه و «ی»، نشانهیِ دیگری برای کمک به تلفّظِ موزون به واژه نیفزودم. اما در «امید» یا «شکَر» که گاهی با تشدید تلفظ میشوند، «امّید» یا «شکّر» نوشتم.
در مواردی مانند «و» و «ی» و «ه» که هم نشانهئی برای حروف صامت و هم نشانهئی برای حروفِ مصوّت بهکار میروند، برای پرهیز از اشتباه، مصوّتها را بدونِ نشانهی دیگر؛ و جاهایی که صامت اند را در مواردی که احتمالِ اشتباه در لفظ و معنا تشخیص دادم، با نشانهی ساکن در بالای حرف نشان دادم. «سَروْ»، «گِرُوْ»، «شوْکت»، «میْ»، «پیْ»، «ویْ»، «دَهْ»، «دِهْ»، «بَهْ»، «بِهْ»، «وَهْ»، «شَهْ». بهعبارتی از خوانندگانِ گرامی تقاضا دارم که این علامتِ ساکن روی حروفِ «و» و «ه» و «ی» را همراه با حرفِ زیرِ آن، یک نشانهی مرکّب در نظر بگیرند.
سیلی: کشیده به صورت؛ سیْلی: یک سیْل و بارانِ زیاد
دور: متضادِ نزدیک؛ دوْر: زمانه، گِردِ چیزی؛ دَوَران: چرخش؛ دوْران: زمانه
با این ترفند، در «میْ»، «ویْ»، «پیْ»، «طیْ» و واژههای اینچنین که هم با فتحه و هم با کسره رواج دارند، نیازی به دَرجِ نشانه برای حرفِ پیش از «یْ» نشد و گزینشِ تلفظِ این واژهها به شکلِ امروزین یا قُدَمایی را به خواننده واگذاشتم.
در مواردی مانند: «به جوی» (به یک جو، به یک دانه گیاهِ جو) و «گروی» (یک گرو، چیزی را به گروگان و رهن گرفتن)، ناگزیر روی «و» ساکن گذاشتم و پس از آن «ی» نوشتم که شاید نامأنوس بنماید اما در پرهیز از اشتباه، مفید دانستم. «به جوْی»، «گروْی»...
از طرفی، اُنسی با دستخطّ کاتبِ این نسخه گرفتم. چنان که در متنِ پیادهشدهیِ شعرها خواهید دید (که جملگی را به دستِ خودم تایپ و بازبینی کردهام) وسواس و الزام به دَرجِ کسرهیِ اضافه دارم. نکتهیِ بسیار مهمّی که در مطالعهی نسخهی 801 متوجه شدم، علائمِ نگارشیِ خاصِ این نسخه بود. کاتب در بسیاری موارد، کسرهیِ اضافه را با علامتی (ٖ) مشخص کردهاست. در بسیاری موارد، واژههای مرکّب، بهصورتِ جدا از هم نوشتهشدهاست. همچنین کاتب علائمی برای انواع «ی» از قبیل یایِ مجهول (نکره / وحده ...) و یای نسبت و یای حاصل مصدری لحاظ کردهبود. متوجّهِ این تلاشِ فاضلانهی کاتب شدم اما الگوریتمِ واحدی برای آن نیافتم. به دلایلی از جمله مرسوم نبودنِ این علائم در نوشتارِ تایپیِ امروز و پرهیز از ایجادِ آشفتگی و سردرگمی در خواننده، همچنین ماهیتِ شعر و امکانِ دوگانهخوانیِ ذاتیِ شعرِ حافظ، از تفکیکِ انواعِ «ی» در این کتاب پرهیز کردم و آن را به زمانی دیگر واگذاشتم.
خیلیخیلی دوست داشتم «ذال مُعجَم» را در متن به شکلِ قدیمی و بر اساسِ نسخه بنویسم. اما زمانی که تصمیم گرفتیم عکسِ هر غزل را از نسخهی خطّی در کنارِ متنِ غزل بگنجانیم، بهخاطرِ پرهیز از پیچیدگیِ مطالعهیِ متن، خودداری کردم و گفتم خوانندهیِ علاقهمند، شکلِ قدیمیِ نوشته را از عکسِ نسخه پیگیری خواهد کرد.
مثالهایی از احتمالِ اشکال در خوانش و ترفندهای این کتاب:
رو: چهره، مخالفِ پُشت. روْ: امر از رفتن، اسم مصدر از رفتن.
رَهروْ: راه رونده. شَبروْ: کسی یا چیزی که شب میرود و شب سفر میکُنَد. مَهرو: ماهچهره.
مَشو: شست و شو نکن. مَشوْ: از شدن (رفتن) منصرف گرد، نباش.
مَرو: نهیْ از روییدن. مروْ: نهیْ از رفتن. مَرْوْ: نامِ شهری است.
نی ام: نیستم؛ نیْ ام: من نیْ (نوعی آلَتِ موسیقی) هستم. نیْام: نیِْ من. نیم: نصف. نیَم: جمعِ نائم
گِرَوی: بگرایی. گروْی: یک گروْ، منسوب به گروْ. «گروْی آخرِ عُمر از میْ و معشوقه بگیر!»
خاتمت: خاتمه. خاتمات: نگینِ انگشترِ تو. «حُکمِ مستوری و مستی همه بر خاتمت است»
«ظاهرا» «دائما» «عمدا» و واژههای اینچنین، انگاری به همین شکل بدون تنوین تلفظ میشده و من نیز برای این موارد نه تنوینی قرار دادم و نه «ظاهرن» و «دائمن» و «عمدن» نوشتم.
در مواردی که بعد از الف و لامِ معرّفه در عبارتهای عربی، حروفِ «شمسی» آمده، از دَرجِ تشدید بر روی حروفِ شمسی پرهیز کردم و لحاظِ این قاعدهی تلفّظ را به مخاطب وانهادم.
علامتِ خاصّی برای راهنماییِ خواننده برای رویِ وزن خواندن در نظر نگرفتم. به طورِ مثال، «بازی ِ چرخ»، در مواردی به ضرورتِ وزن، بازیّ ِ چرخ تلفظ میشود. در این موارد، جز یک فاصله میانِ کسرهی اضافه و «ی»، نشانهیِ دیگری برای کمک به تلفّظِ موزون به واژه نیفزودم. اما در «امید» یا «شکَر» که گاهی با تشدید تلفظ میشوند، «امّید» یا «شکّر» نوشتم.
در مواردی مانند «و» و «ی» و «ه» که هم نشانهئی برای حروف صامت و هم نشانهئی برای حروفِ مصوّت بهکار میروند، برای پرهیز از اشتباه، مصوّتها را بدونِ نشانهی دیگر؛ و جاهایی که صامت اند را در مواردی که احتمالِ اشتباه در لفظ و معنا تشخیص دادم، با نشانهی ساکن در بالای حرف نشان دادم. «سَروْ»، «گِرُوْ»، «شوْکت»، «میْ»، «پیْ»، «ویْ»، «دَهْ»، «دِهْ»، «بَهْ»، «بِهْ»، «وَهْ»، «شَهْ». بهعبارتی از خوانندگانِ گرامی تقاضا دارم که این علامتِ ساکن روی حروفِ «و» و «ه» و «ی» را همراه با حرفِ زیرِ آن، یک نشانهی مرکّب در نظر بگیرند.
سیلی: کشیده به صورت؛ سیْلی: یک سیْل و بارانِ زیاد
دور: متضادِ نزدیک؛ دوْر: زمانه، گِردِ چیزی؛ دَوَران: چرخش؛ دوْران: زمانه
با این ترفند، در «میْ»، «ویْ»، «پیْ»، «طیْ» و واژههای اینچنین که هم با فتحه و هم با کسره رواج دارند، نیازی به دَرجِ نشانه برای حرفِ پیش از «یْ» نشد و گزینشِ تلفظِ این واژهها به شکلِ امروزین یا قُدَمایی را به خواننده واگذاشتم.
در مواردی مانند: «به جوی» (به یک جو، به یک دانه گیاهِ جو) و «گروی» (یک گرو، چیزی را به گروگان و رهن گرفتن)، ناگزیر روی «و» ساکن گذاشتم و پس از آن «ی» نوشتم که شاید نامأنوس بنماید اما در پرهیز از اشتباه، مفید دانستم. «به جوْی»، «گروْی»...
از طرفی، اُنسی با دستخطّ کاتبِ این نسخه گرفتم. چنان که در متنِ پیادهشدهیِ شعرها خواهید دید (که جملگی را به دستِ خودم تایپ و بازبینی کردهام) وسواس و الزام به دَرجِ کسرهیِ اضافه دارم. نکتهیِ بسیار مهمّی که در مطالعهی نسخهی 801 متوجه شدم، علائمِ نگارشیِ خاصِ این نسخه بود. کاتب در بسیاری موارد، کسرهیِ اضافه را با علامتی (ٖ) مشخص کردهاست. در بسیاری موارد، واژههای مرکّب، بهصورتِ جدا از هم نوشتهشدهاست. همچنین کاتب علائمی برای انواع «ی» از قبیل یایِ مجهول (نکره / وحده ...) و یای نسبت و یای حاصل مصدری لحاظ کردهبود. متوجّهِ این تلاشِ فاضلانهی کاتب شدم اما الگوریتمِ واحدی برای آن نیافتم. به دلایلی از جمله مرسوم نبودنِ این علائم در نوشتارِ تایپیِ امروز و پرهیز از ایجادِ آشفتگی و سردرگمی در خواننده، همچنین ماهیتِ شعر و امکانِ دوگانهخوانیِ ذاتیِ شعرِ حافظ، از تفکیکِ انواعِ «ی» در این کتاب پرهیز کردم و آن را به زمانی دیگر واگذاشتم.
خیلیخیلی دوست داشتم «ذال مُعجَم» را در متن به شکلِ قدیمی و بر اساسِ نسخه بنویسم. اما زمانی که تصمیم گرفتیم عکسِ هر غزل را از نسخهی خطّی در کنارِ متنِ غزل بگنجانیم، بهخاطرِ پرهیز از پیچیدگیِ مطالعهیِ متن، خودداری کردم و گفتم خوانندهیِ علاقهمند، شکلِ قدیمیِ نوشته را از عکسِ نسخه پیگیری خواهد کرد.
مثالهایی از احتمالِ اشکال در خوانش و ترفندهای این کتاب:
رو: چهره، مخالفِ پُشت. روْ: امر از رفتن، اسم مصدر از رفتن.
رَهروْ: راه رونده. شَبروْ: کسی یا چیزی که شب میرود و شب سفر میکُنَد. مَهرو: ماهچهره.
مَشو: شست و شو نکن. مَشوْ: از شدن (رفتن) منصرف گرد، نباش.
مَرو: نهیْ از روییدن. مروْ: نهیْ از رفتن. مَرْوْ: نامِ شهری است.
نی ام: نیستم؛ نیْ ام: من نیْ (نوعی آلَتِ موسیقی) هستم. نیْام: نیِْ من. نیم: نصف. نیَم: جمعِ نائم
گِرَوی: بگرایی. گروْی: یک گروْ، منسوب به گروْ. «گروْی آخرِ عُمر از میْ و معشوقه بگیر!»
خاتمت: خاتمه. خاتمات: نگینِ انگشترِ تو. «حُکمِ مستوری و مستی همه بر خاتمت است»
👍6❤2👏1
فراغت: آسودگی، آسایش. فراغات: فراغِ تو. «فراغت آرَد و اندیشهیِ خطا ببَرَد»
منزلت: مقام، ارج، قُرب. منزلات: منزلِ تو. طریقت: راه، شیوه. طریقات: راه و شیوهیِ تو
راست: درست، مخالفِ چپ، مخالفِ کَج. را ست: را است. «کنگرهیِ کاخِ وصل را ست»
یارم: یارایِ آن را دارم. تواناییِ آن را دارم؛ یارَم: یارِ من. یارَ م: یار به من (پرشِ ضمیر)
نگارم: بنگارم، نقّاشی کنم، بنویسم. نگارَم: نگارِ من
ترسم: میترسم. ترسام: ترسِ من. ترس ام: من ترس هستم
حیرتام: حیرتِ من. «جز حیرتام نیَفزود» حیرت ام: حیرت هستم. «در تنگنایِ حیرت ام»
پناهم: میپناهم. پناهام: پناهِ من. پناه ام: من پناه هستم. «به خدایِ خود پناهم»
تابش: اسم مصدر از تابیدن. تاباش: تابِ او، درخشندگیِ او، توانِ او. رخت: لباس. رخات: رُخِ تو
بهمستی: در حالتِ مست بودن؛ به مستی: به یک مست، از هوشیاری تا به مستی
غزل خوان (و سرود): غزل (و سرود) بخوان؛ غزلخوان: کسی که غزل میخوانَد.
کاهل: تنبل، سالخورده؛ کاَهلِ (طریقت): مخفّفِ کهاهلِ (طریقت)
کین: دشمنی، کینه. «زِ دلَش کین بهدر نبُرد» کاین: مخفّفِ که این
کو: کجاست؟ «دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد؟» کاو: مخفّفِ که او
یافتنِ راهی که هر شکلی از نوشتار، تنها به یک شکل قابلِ خواندن باشد، در برخی موارد هم بسیار دشوار بود و هم نیاز بود که به شیوهی نگارشِ معمول، دست ببَرم. این مشکل، خاصه در شعرِ کهن بیشتر رخنمون میشود. به هر حال، تلاش کردم روالِ یکسانی را برای نگارش و نشانهگذاری در سراسرِ این کتاب برگزینم و بهآن پایبند باشم که تا جایِ ممکن، خواندنِ نوشته آسانتر شود. به باورِ من، قصورِ عمدهئی که باعثِ روگردانیِ مردم از اُنس با متونِ ادبی شده، همین نگذاشتنِ کسرهی اضافه بوده!
در مواردی که واژهها در گویشهای گوناگون، و به منطقها و سلیقههایِ گوناگون، به دو یا چند شکل تلفظ میشود، (غیر، طیر، میل، وی، می، طی، پی، هی یا خرام، خرمن، مشکین) برای حرفی که ممکن است با فتحه یا ضمه یا کسره خوانده شود و نادرست نیز نیست، نشانهئی ننهادم.
در مواردی مثلِ «بستان»، جاهایی که معنایِ بوستان میدهد، ضمه گذاشتم و «بُستان» نوشتم. جاهایی که معنایِ بگیر میدهد، کسره گذاشتم و «بِستان» نوشتم. امّا برایِ سین علامتی نگذاشتم. همچنین است «بگذر» یا «بنگر». واژهئی مثلِ گلستان، در مواردی که به ضرورتِ وزن «گُلسِتان» تلفظ میشود، کسره را قرار دادم.
از دیباچهی کتاب دیوان حافظ بر پایه نسخه خطی سال ۸۰۱
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
منزلت: مقام، ارج، قُرب. منزلات: منزلِ تو. طریقت: راه، شیوه. طریقات: راه و شیوهیِ تو
راست: درست، مخالفِ چپ، مخالفِ کَج. را ست: را است. «کنگرهیِ کاخِ وصل را ست»
یارم: یارایِ آن را دارم. تواناییِ آن را دارم؛ یارَم: یارِ من. یارَ م: یار به من (پرشِ ضمیر)
نگارم: بنگارم، نقّاشی کنم، بنویسم. نگارَم: نگارِ من
ترسم: میترسم. ترسام: ترسِ من. ترس ام: من ترس هستم
حیرتام: حیرتِ من. «جز حیرتام نیَفزود» حیرت ام: حیرت هستم. «در تنگنایِ حیرت ام»
پناهم: میپناهم. پناهام: پناهِ من. پناه ام: من پناه هستم. «به خدایِ خود پناهم»
تابش: اسم مصدر از تابیدن. تاباش: تابِ او، درخشندگیِ او، توانِ او. رخت: لباس. رخات: رُخِ تو
بهمستی: در حالتِ مست بودن؛ به مستی: به یک مست، از هوشیاری تا به مستی
غزل خوان (و سرود): غزل (و سرود) بخوان؛ غزلخوان: کسی که غزل میخوانَد.
کاهل: تنبل، سالخورده؛ کاَهلِ (طریقت): مخفّفِ کهاهلِ (طریقت)
کین: دشمنی، کینه. «زِ دلَش کین بهدر نبُرد» کاین: مخفّفِ که این
کو: کجاست؟ «دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد؟» کاو: مخفّفِ که او
یافتنِ راهی که هر شکلی از نوشتار، تنها به یک شکل قابلِ خواندن باشد، در برخی موارد هم بسیار دشوار بود و هم نیاز بود که به شیوهی نگارشِ معمول، دست ببَرم. این مشکل، خاصه در شعرِ کهن بیشتر رخنمون میشود. به هر حال، تلاش کردم روالِ یکسانی را برای نگارش و نشانهگذاری در سراسرِ این کتاب برگزینم و بهآن پایبند باشم که تا جایِ ممکن، خواندنِ نوشته آسانتر شود. به باورِ من، قصورِ عمدهئی که باعثِ روگردانیِ مردم از اُنس با متونِ ادبی شده، همین نگذاشتنِ کسرهی اضافه بوده!
در مواردی که واژهها در گویشهای گوناگون، و به منطقها و سلیقههایِ گوناگون، به دو یا چند شکل تلفظ میشود، (غیر، طیر، میل، وی، می، طی، پی، هی یا خرام، خرمن، مشکین) برای حرفی که ممکن است با فتحه یا ضمه یا کسره خوانده شود و نادرست نیز نیست، نشانهئی ننهادم.
در مواردی مثلِ «بستان»، جاهایی که معنایِ بوستان میدهد، ضمه گذاشتم و «بُستان» نوشتم. جاهایی که معنایِ بگیر میدهد، کسره گذاشتم و «بِستان» نوشتم. امّا برایِ سین علامتی نگذاشتم. همچنین است «بگذر» یا «بنگر». واژهئی مثلِ گلستان، در مواردی که به ضرورتِ وزن «گُلسِتان» تلفظ میشود، کسره را قرار دادم.
از دیباچهی کتاب دیوان حافظ بر پایه نسخه خطی سال ۸۰۱
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
فروشگاه اینترنتی ایران کتاب
کتاب دیوان حافظ اثر حافظ | ایران کتاب
خرید کتاب دیوان حافظ نویسنده حافظ ویراستار سهیل قاسمی انتشارات بلم
👍9👏3❤2👎2
حافظ! اندر دَردِ او میسوز و با درمان بساز
زآنکه آزاری ندارد دردِ بیآرامِ دوست
میشد نقطه را نادیده گرفت و کوچک افتادنِ «م» را لغزشِ قلم دانست و «آرامی» خواند.
۸۰۷, ۸۱۸, ۸۲۱, ۸۲۲, ۸۲۳, ۸۲۴, ۸۲۵
پسا ۸۲۷
شاید بهتر بود که چون، «آزاری ندارد» ضبطِ منفرد است و از نوشتهی کاتب نیز واژهی «آزاری» را بهوضوح نتوانستم بخوانم، طبقِ نسخههای قدیم، «آرامی ندارد» را برگزینم. اما نه استدلالِ قانعکنندهئی برای ساختن با درمان دارد و نه گزارهی قابلِ ذکری است که دردِ بی آرامِ دوست، آرام ندارد!
تصویری که از «آزار» داشتم: دردهایی مانندِ یک بیماریِ مزمن، بیمار را از پا نمیاندازند. روندِ درمانِ آنها طولانی یا دائمی است و باید با آن ساخت.
(مثلِ زخمِ معده! خوب نمیشود اما باید مدارا کرد و مداوا را مداوم ادامه داد.)
دردی که از دوست میرسد، بی آرام است امّا آزاری ندارد. روَندِ درمان را بپذیر و با آن بساز
که دل به دَردِ تو خو کرد و تَرکِ درمان گفت
سهیل قاسمی
@Setiq
زآنکه آزاری ندارد دردِ بیآرامِ دوست
میشد نقطه را نادیده گرفت و کوچک افتادنِ «م» را لغزشِ قلم دانست و «آرامی» خواند.
حافظ! اندر دَردِ او میسوز و با درمان بساز
زآنکه آرامی ندارد دردِ بیآرامِ دوست
۸۰۷, ۸۱۸, ۸۲۱, ۸۲۲, ۸۲۳, ۸۲۴, ۸۲۵
حافظ! اندر دَردِ او میسوز و بی درمان بساز
زآنکه درمانی ندارد دردِ بیآرامِ دوست
پسا ۸۲۷
شاید بهتر بود که چون، «آزاری ندارد» ضبطِ منفرد است و از نوشتهی کاتب نیز واژهی «آزاری» را بهوضوح نتوانستم بخوانم، طبقِ نسخههای قدیم، «آرامی ندارد» را برگزینم. اما نه استدلالِ قانعکنندهئی برای ساختن با درمان دارد و نه گزارهی قابلِ ذکری است که دردِ بی آرامِ دوست، آرام ندارد!
تصویری که از «آزار» داشتم: دردهایی مانندِ یک بیماریِ مزمن، بیمار را از پا نمیاندازند. روندِ درمانِ آنها طولانی یا دائمی است و باید با آن ساخت.
(مثلِ زخمِ معده! خوب نمیشود اما باید مدارا کرد و مداوا را مداوم ادامه داد.)
دردی که از دوست میرسد، بی آرام است امّا آزاری ندارد. روَندِ درمان را بپذیر و با آن بساز
که دل به دَردِ تو خو کرد و تَرکِ درمان گفت
سهیل قاسمی
@Setiq
❤10👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رفیقِ مهربان و یارِ همدم
همهکس دوست میدارند و من هم
نظر با نیکوان رسمی ست معهود
نه این بدعت من آوردم به عالَم
تو گر دعوی کنی پرهیزگاری،
مصدَّق دارمات؛ - والله اعلم! -
و گر گویی که میلِ خاطر م نیست،
من این دعوی نمیدارم مسلّم
حدیثِ عشق اگر گویی گناه است،
گناه اوّل زِ حوّا بود و آدم
گرفتارِ کمندِ ماهرویان
نه از مدحاش خبر باشد نه از ذَم
چو دستِ مهربان بر سینهیِ ریش
بهگیتیدر ندارم هیچ مرهم
بگردان ساقیا جامِ لبالب
بیاموز از فلک دوْرِ دَمادم
اگر دانی که دنیا غم نیَرزد
به روی دوستان خوش باش و خرّم
غنیمت دان اگر دانی که هر روز
زِ عمرِ مانده روزی میشود کم
منهْ دل بر سرایِ عمر، سعدی!
که بنیادَش نه بنیادی ست محکم
برو شادی کن ای یارِ دلافروز
چو خاکات میخورد، چندین مخور غم
غزل ۳۵۳ سعدی
اجرا: سهیل قاسمی
میکس موسیقی: شهریار
@Setiq
همهکس دوست میدارند و من هم
نظر با نیکوان رسمی ست معهود
نه این بدعت من آوردم به عالَم
تو گر دعوی کنی پرهیزگاری،
مصدَّق دارمات؛ - والله اعلم! -
و گر گویی که میلِ خاطر م نیست،
من این دعوی نمیدارم مسلّم
حدیثِ عشق اگر گویی گناه است،
گناه اوّل زِ حوّا بود و آدم
گرفتارِ کمندِ ماهرویان
نه از مدحاش خبر باشد نه از ذَم
چو دستِ مهربان بر سینهیِ ریش
بهگیتیدر ندارم هیچ مرهم
بگردان ساقیا جامِ لبالب
بیاموز از فلک دوْرِ دَمادم
اگر دانی که دنیا غم نیَرزد
به روی دوستان خوش باش و خرّم
غنیمت دان اگر دانی که هر روز
زِ عمرِ مانده روزی میشود کم
منهْ دل بر سرایِ عمر، سعدی!
که بنیادَش نه بنیادی ست محکم
برو شادی کن ای یارِ دلافروز
چو خاکات میخورد، چندین مخور غم
غزل ۳۵۳ سعدی
اجرا: سهیل قاسمی
میکس موسیقی: شهریار
@Setiq
❤14👍3👏2😍2
پاییز پارسال به یاری کتابخانه احمدی شیراز، قدیمیترین کتابفروشی فعّال استان فارس (از ۱۲۸۵ خورشیدی) مصاحبهئی با نشریه خبر جنوب داشتیم با عنوان «دیوان حافظ ۸۰۱ فرصتی تازه برای بازخوانیِ حافظ».
روزهای بدی به چاپ رسید که اینترنت قطع بود و ما آشفته و خشمگین و غصّهدار.
پنج ماهی گذشته و البته ما آشفته و خشمگین و غصّهدار.
عرض ادب و احترامی باشد برای دستاندرکاران این نشریهی محترم، بهویژه جناب امیرهمایون یزدانپور هنرمند پیشکسوت گویندگی، که شنیدن صدای ایشان و مصاحبت ایشان جزو افتخارات من است؛ و دوستان گرامی کتابخانه احمدی شیراز که زحمت پخش این کتاب در جنوب کشور بر دوشِ ایشان است.
با احترام
سهیل قاسمی
@Setiq
روزهای بدی به چاپ رسید که اینترنت قطع بود و ما آشفته و خشمگین و غصّهدار.
پنج ماهی گذشته و البته ما آشفته و خشمگین و غصّهدار.
عرض ادب و احترامی باشد برای دستاندرکاران این نشریهی محترم، بهویژه جناب امیرهمایون یزدانپور هنرمند پیشکسوت گویندگی، که شنیدن صدای ایشان و مصاحبت ایشان جزو افتخارات من است؛ و دوستان گرامی کتابخانه احمدی شیراز که زحمت پخش این کتاب در جنوب کشور بر دوشِ ایشان است.
با احترام
سهیل قاسمی
@Setiq
❤18👍3
در آستانِ جانان
از آسمان میَندیش
کاز اوْجِ سربلندی افتی به خاکِ پَستی
این جرقه از گفت و گوی کلابهاوسی با دوست خوبم مصطفی زمانی به ذهنم آمد.
و شباهتِ شعرِ «پس آنگاه زمین» احمد شاملو با این دیدگاهِ حافظ در این بیت.
که از آسمان اندیشیدن، افتادن به خاکِ پستی است و آستانِ جانان، اوجِ سربلندی
در آستانِ جانان، اگر جانان شاعر را بپذیرد و بخوانَد، شاعر سرِ خود را بالا خواهد گرفت تا او را ببیند.
و این اوجِ سربلندیِ شاعر است.
اما اگر از آسمان بیَندیشد، ناگزیر پیشانی بر خاک خواهد سایید و خود را پَست خواهد ساخت.
و این نگاه و تمایزِ آستانِ جانان و آسمان در شعر و اندیشهی حافظ برای من خیلی تازه بود. که آسمان را (با طوع و خاکساریاش) نکوهیدهاست.
سهیل قاسمی
@Setiq
از آسمان میَندیش
کاز اوْجِ سربلندی افتی به خاکِ پَستی
این جرقه از گفت و گوی کلابهاوسی با دوست خوبم مصطفی زمانی به ذهنم آمد.
و شباهتِ شعرِ «پس آنگاه زمین» احمد شاملو با این دیدگاهِ حافظ در این بیت.
که از آسمان اندیشیدن، افتادن به خاکِ پستی است و آستانِ جانان، اوجِ سربلندی
انسان دیگرباره گفت: ــ رازِ پیامت را اما چگونه میتوانستم دریابم؟احمد شاملو، مدایح بی صله، پس آنگاه زمین
ــ میدانستی که منات خاکسارانه دوست میدارم (و زمین به پاسخِ او چنین گفت). میدانستی. و تو را من پیغام کردم از پسِ پیغام به هزار آوا، که دل از آسمان بردار که وحی از خاک میرسد. پیغامت کردم از پسِ پیغام که مقامِ تو جایگاهِ بندگان نیست، که در این گستره شهریاری تو؛ و آنچه تو را به شهریاری برداشت نه عنایتِ آسمان که مهرِ زمین است. ــ آه که مرا در مرتبتِ خاکساریِ عاشقانه، بر گسترهی نامتناهی کیهان خوش سلطنتی بود، که سرسبز و آباد از قدرتهای جادوییِ تو بودم از آن پیشتر که تو پادشاهِ جانِ من به خربندگی آسمان دستها بر سینه و پیشانی به خاک بر نهی و مرا چنین به خواری درافکنی.
در آستانِ جانان، اگر جانان شاعر را بپذیرد و بخوانَد، شاعر سرِ خود را بالا خواهد گرفت تا او را ببیند.
و این اوجِ سربلندیِ شاعر است.
اما اگر از آسمان بیَندیشد، ناگزیر پیشانی بر خاک خواهد سایید و خود را پَست خواهد ساخت.
و این نگاه و تمایزِ آستانِ جانان و آسمان در شعر و اندیشهی حافظ برای من خیلی تازه بود. که آسمان را (با طوع و خاکساریاش) نکوهیدهاست.
سهیل قاسمی
@Setiq
❤9👎3👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حافظ ۸۰۱
هُمایِ بُرجِ سعادت به دامِ ما اُفتد (۱)
اگر تو را گذری بر مقامِ ما اُفتد
حُبابوار براندازم از نشاط کُلاه
اگر زِ رویِ تو عکسی به جامِ ما افتد (۲)
شبی که ماهِ مُراد از اُفُق طُلوع کُنَد،
بوَد که پَرتوِ نوری به بامِ ما افتد (۳)
به بارگاهِ تو چون باد را نباشد بار،
کیْ اتّفاقِ جوابِ سلامِ ما افتد (۴)
چو جان فدایِ لبَت شد، خیال میبَستم
که قطرهئی ز زُلالاش بهکامِ ما افتد (۵)
خیالِ زلفِ تو گفتا: زِ جان وسیله مَساز! (۶)
کاز این شکار، فراوان بهدامِ ما افتد!
زِ خاکِ کویِ تو هر گَه که دَم زند حافظ،
نسیمِ گلشنِ جان در مشامِ ما افتد
اجرا: سهیل قاسمی
میکس: شهریار
در نسخههای دیگر آمده:
مُلوک را چو رَهِ خاکبوسِ این دَر نیست،
کیْ التفات مجالِ سلامِ ما افتد
بهناامیدی از این دَر مروْ! بزَن فالی
بوَد که قُرعهیِ دوْلت به نامِ ما افتد
۱. «همایِ اوْجِ سعادت»
۲. «اگر ز رویِ تو نقشی به جامِ ما افتد»
۳. «بُوَد که پرتوِ عکسی به جامِ ما افتد» نوشتهبود. سهوِ کاتب دانستم.
۴. «کیْ اتّفاق مَجالِ سلامِ ما افتد»
۵. «خیال بربستم / بنامِ ما افتد» ۸۰۳
۶. «خیالِ زلفِ تو گفتا که: جان وسیله مَساز!»
@Setiq
هُمایِ بُرجِ سعادت به دامِ ما اُفتد (۱)
اگر تو را گذری بر مقامِ ما اُفتد
حُبابوار براندازم از نشاط کُلاه
اگر زِ رویِ تو عکسی به جامِ ما افتد (۲)
شبی که ماهِ مُراد از اُفُق طُلوع کُنَد،
بوَد که پَرتوِ نوری به بامِ ما افتد (۳)
به بارگاهِ تو چون باد را نباشد بار،
کیْ اتّفاقِ جوابِ سلامِ ما افتد (۴)
چو جان فدایِ لبَت شد، خیال میبَستم
که قطرهئی ز زُلالاش بهکامِ ما افتد (۵)
خیالِ زلفِ تو گفتا: زِ جان وسیله مَساز! (۶)
کاز این شکار، فراوان بهدامِ ما افتد!
زِ خاکِ کویِ تو هر گَه که دَم زند حافظ،
نسیمِ گلشنِ جان در مشامِ ما افتد
اجرا: سهیل قاسمی
میکس: شهریار
در نسخههای دیگر آمده:
مُلوک را چو رَهِ خاکبوسِ این دَر نیست،
کیْ التفات مجالِ سلامِ ما افتد
بهناامیدی از این دَر مروْ! بزَن فالی
بوَد که قُرعهیِ دوْلت به نامِ ما افتد
۱. «همایِ اوْجِ سعادت»
۲. «اگر ز رویِ تو نقشی به جامِ ما افتد»
۳. «بُوَد که پرتوِ عکسی به جامِ ما افتد» نوشتهبود. سهوِ کاتب دانستم.
۴. «کیْ اتّفاق مَجالِ سلامِ ما افتد»
۵. «خیال بربستم / بنامِ ما افتد» ۸۰۳
۶. «خیالِ زلفِ تو گفتا که: جان وسیله مَساز!»
@Setiq
❤12🔥1🥰1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
عیبجویانام حکایت پیش ِ جانان گفتهاند
من خود این پیدا همیگویم که پنهان گفتهاند
پیش از این گویند کاز عشقات پریشان است حال
گر بگفتندی که مجموع ام؛ پریشان گفتهاند
پرده بر عیبام نپوشیدند و دامن بر گناه
جُرم ِ درویشی چه باشد تا به سلطان گفتهاند؟
تا چه مرغ ام کهم حکایت پیش ِ عنقا کردهاند؟
یا چه مور م کهم سخن نزد ِ سلیمان گفتهاند؟
دشمنی کردند با من؛ لیکن از رویِ قیاس
دوستی باشد! که درد م پیش ِ درمان گفتهاند
ذکر ِ سودایِ زلیخا پیش ِ یوسف کردهاند
حال ِ سرگردانی ِ آدم به رضوان گفتهاند
داغ ِ پنهانام نمیبینند و مِهر سَر به مُهر
آنچه بر اجزایِ ظاهر دیدهاند آن گفتهاند
و ر نگفتندی، چه حاجت! کآب ِ چشم و رنگ ِ روی
ماجرایِ عشق از اول تا به پایان گفتهاند
پیش از این گویند سعدی دوست میدارد تو را
بیش از آنات دوست میدارم که ایشان گفتهاند!
عاشقان دارند کار و عارفان دانند حال
این سخن در دل فرود آید؛ که از جان گفتهاند
#غزل 223 #سعدی
تدوین موسیقی و اجرای مکمل کار دوست خوبم احسان عظیمی
@shabkhaniha
@Setiq
من خود این پیدا همیگویم که پنهان گفتهاند
پیش از این گویند کاز عشقات پریشان است حال
گر بگفتندی که مجموع ام؛ پریشان گفتهاند
پرده بر عیبام نپوشیدند و دامن بر گناه
جُرم ِ درویشی چه باشد تا به سلطان گفتهاند؟
تا چه مرغ ام کهم حکایت پیش ِ عنقا کردهاند؟
یا چه مور م کهم سخن نزد ِ سلیمان گفتهاند؟
دشمنی کردند با من؛ لیکن از رویِ قیاس
دوستی باشد! که درد م پیش ِ درمان گفتهاند
ذکر ِ سودایِ زلیخا پیش ِ یوسف کردهاند
حال ِ سرگردانی ِ آدم به رضوان گفتهاند
داغ ِ پنهانام نمیبینند و مِهر سَر به مُهر
آنچه بر اجزایِ ظاهر دیدهاند آن گفتهاند
و ر نگفتندی، چه حاجت! کآب ِ چشم و رنگ ِ روی
ماجرایِ عشق از اول تا به پایان گفتهاند
پیش از این گویند سعدی دوست میدارد تو را
بیش از آنات دوست میدارم که ایشان گفتهاند!
عاشقان دارند کار و عارفان دانند حال
این سخن در دل فرود آید؛ که از جان گفتهاند
#غزل 223 #سعدی
تدوین موسیقی و اجرای مکمل کار دوست خوبم احسان عظیمی
@shabkhaniha
@Setiq
❤12👎3
دیوان حافظ.pdf
3.3 MB
دیوان حافظ
بازنویسی بر اساس تصحیح میرزا محمد خان قزوینی و دکتر قاسم غنی
هوتن هویتدوست
محسن لیلهکوهی
سهیل قاسمی
یادش به خیر!
این پروژه را حدود هفت سال پیش آغاز کردیم.
موهبتی بود همصحبتی با دوستانِ ارجمند
بنا بر این شدهبود که دیوانِ حافظ را به گونهئی نشانهگذاری و حرکتگذاری کنیم که خواندنِ آن سادهتر و دقیقتر باشد.
بی این که دستی به اصلِ غزل ببریم و اختلافِ نسخهها را دخیل کنیم، تنها بر اساسِ تصحیحِ قزوینی غنی و شکلِ مندرج در وبسایت گنجور پیش رفیم.
زمان بُرد تا به همگرایی برسیم! در ابتدای کار، نگاهِ ما سه نفر به این مقوله، شبیهِ هم نبود. الان هم نیست! اما به چارچوبهایی رسیدیم و بر اساسِ آن، روالِ یکسانی در رسمالخط اتخاذ کردیم. کاری زمانبر بود و دقّتِ زیاد میطلبید. اما برای من، غنیمتی بود بحثها و گفتوگوهای طولانی با دوستانِ خوبم. که همیشه هم در خلالِ بحث و مجادلهها، دریچههایی بر شعرِ حافظ در چشمِ من گشوده میشد.
کم کم به آخر رساندیم و کار، گوشهئی ماند.
تا این که دیدم محسن لیلهکوهی گرامی آن را در قالبِ مجموعهئی آماده کرده و در پژواک حافظ در دسترس قرار داده.
تقدیم.
سهیل قاسمی
@Setiq
بازنویسی بر اساس تصحیح میرزا محمد خان قزوینی و دکتر قاسم غنی
هوتن هویتدوست
محسن لیلهکوهی
سهیل قاسمی
یادش به خیر!
این پروژه را حدود هفت سال پیش آغاز کردیم.
موهبتی بود همصحبتی با دوستانِ ارجمند
بنا بر این شدهبود که دیوانِ حافظ را به گونهئی نشانهگذاری و حرکتگذاری کنیم که خواندنِ آن سادهتر و دقیقتر باشد.
بی این که دستی به اصلِ غزل ببریم و اختلافِ نسخهها را دخیل کنیم، تنها بر اساسِ تصحیحِ قزوینی غنی و شکلِ مندرج در وبسایت گنجور پیش رفیم.
زمان بُرد تا به همگرایی برسیم! در ابتدای کار، نگاهِ ما سه نفر به این مقوله، شبیهِ هم نبود. الان هم نیست! اما به چارچوبهایی رسیدیم و بر اساسِ آن، روالِ یکسانی در رسمالخط اتخاذ کردیم. کاری زمانبر بود و دقّتِ زیاد میطلبید. اما برای من، غنیمتی بود بحثها و گفتوگوهای طولانی با دوستانِ خوبم. که همیشه هم در خلالِ بحث و مجادلهها، دریچههایی بر شعرِ حافظ در چشمِ من گشوده میشد.
کم کم به آخر رساندیم و کار، گوشهئی ماند.
تا این که دیدم محسن لیلهکوهی گرامی آن را در قالبِ مجموعهئی آماده کرده و در پژواک حافظ در دسترس قرار داده.
تقدیم.
سهیل قاسمی
@Setiq
2❤16👍4🌭2🤣2🥰1
MAX.pdf
12.6 MB
مکث
نشریهیِ داخلییِ مجمع ِ مستقل ِ دانشجویان ِ دانشگاه ِ گیلان
آذر 1378
هجدهم تیر است و یاد ِ این مجله افتادم.
از نامگذاریِ مجله تا بخشبندی، تهیه و تالیف ِ محتوا، کار ِ تشکیلاتی،...
تکتک ِ کارها خاطره بود. و الان که فکر میکنم، هر یک در نوع خود در کمال.
کامپیوتر مثل الان همهگیر نبود و اینقدر کاربری نداشت. خیلی از نرمافزارهای امروزی، آن موقع نبودند. بعید میدانم نرمافزار Microsoft Word بوده باشد.
اما ما با «زرنگار» تایپ کردیم این مجله را. تحت ویندوز نبود و با داس کار میکرد.
فوتوشاپ و نرمافزارهای صفحهبندی و... هم نبود (یا ما دسترسی نداشتیم). لوگو و صفحهبندی و گرافیک، دستی بود و با چسب روی کاغذ، و ریسوگرافی...
خیلی خاطره الان از جلوی چشمام گذشت. زمانی مفصل مینویسم. اما چه خوب بودیم همه...
@Setiq
نشریهیِ داخلییِ مجمع ِ مستقل ِ دانشجویان ِ دانشگاه ِ گیلان
آذر 1378
هجدهم تیر است و یاد ِ این مجله افتادم.
از نامگذاریِ مجله تا بخشبندی، تهیه و تالیف ِ محتوا، کار ِ تشکیلاتی،...
تکتک ِ کارها خاطره بود. و الان که فکر میکنم، هر یک در نوع خود در کمال.
کامپیوتر مثل الان همهگیر نبود و اینقدر کاربری نداشت. خیلی از نرمافزارهای امروزی، آن موقع نبودند. بعید میدانم نرمافزار Microsoft Word بوده باشد.
اما ما با «زرنگار» تایپ کردیم این مجله را. تحت ویندوز نبود و با داس کار میکرد.
فوتوشاپ و نرمافزارهای صفحهبندی و... هم نبود (یا ما دسترسی نداشتیم). لوگو و صفحهبندی و گرافیک، دستی بود و با چسب روی کاغذ، و ریسوگرافی...
خیلی خاطره الان از جلوی چشمام گذشت. زمانی مفصل مینویسم. اما چه خوب بودیم همه...
@Setiq
❤9👍1🌭1
دوستان عزيز حافظ پژوه
درود و عرض ادب
نقد و بررسی غزل ذیل در شامگاه سهشنبه تاریخ 1405/4/23 برگزارخواهدشد
📚 غزل شماره "127 " از دیوان حافظ
۱-روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد
۲-گوشهٔ ابروی توست منزل جانم
خوشتر از این گوشه، پادْشاه ندارد
۳- تا چه کند با رخ تو دود دل من؟
آینه دانی که تاب آه ندارد
۴- شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشمْ دریده، ادب نگاه ندارد
۵- دیدم و آن چشم دلْسیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
۶- رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد
۷-خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد
۸- گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد
۹- نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد؟
۱۰- حافظ اگر سجدهٔ تو کرد مکن عیب
کافرِ عشق ای صنم گناه ندارد
🖌از علاقمندان و استادان فرهیخته دعوت میشود در خوانش، نقد و بررسی غزل فوق شركت نمايند.حضور شما باعث افتخار ماست.
زمان نقد و تفسیر غزل : ساعت 20/30
🔔🔔📣📣 هموندان توجه داشته باشند زمان ارسال خوانشها در طول هفته لغایت ساعت ۱۷ سهشنبه خواهد بود.عزیزان توجه داشته باشند حتما باید در داخل فایل صوتی بنویسند نقد شوداگر ننویسند خوانش آن عزیزان توسط کارشناس فن بیان نقد نخواهد شد.
خوانشهای خود را لطفاً در زمان تعیین شده
ارسال بفرمایید در صورت تاخیر خوانش آنها نقد نمیشود.
لینک گروه
https://t.me/HAFEZPAJUHI
لینک کانال پشتیبان
@Hafezpajohi1010
درود و عرض ادب
نقد و بررسی غزل ذیل در شامگاه سهشنبه تاریخ 1405/4/23 برگزارخواهدشد
📚 غزل شماره "127 " از دیوان حافظ
۱-روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد
۲-گوشهٔ ابروی توست منزل جانم
خوشتر از این گوشه، پادْشاه ندارد
۳- تا چه کند با رخ تو دود دل من؟
آینه دانی که تاب آه ندارد
۴- شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشمْ دریده، ادب نگاه ندارد
۵- دیدم و آن چشم دلْسیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
۶- رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد
۷-خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد
۸- گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد
۹- نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد؟
۱۰- حافظ اگر سجدهٔ تو کرد مکن عیب
کافرِ عشق ای صنم گناه ندارد
🖌از علاقمندان و استادان فرهیخته دعوت میشود در خوانش، نقد و بررسی غزل فوق شركت نمايند.حضور شما باعث افتخار ماست.
زمان نقد و تفسیر غزل : ساعت 20/30
🔔🔔📣📣 هموندان توجه داشته باشند زمان ارسال خوانشها در طول هفته لغایت ساعت ۱۷ سهشنبه خواهد بود.عزیزان توجه داشته باشند حتما باید در داخل فایل صوتی بنویسند نقد شوداگر ننویسند خوانش آن عزیزان توسط کارشناس فن بیان نقد نخواهد شد.
خوانشهای خود را لطفاً در زمان تعیین شده
ارسال بفرمایید در صورت تاخیر خوانش آنها نقد نمیشود.
لینک گروه
https://t.me/HAFEZPAJUHI
لینک کانال پشتیبان
@Hafezpajohi1010
Telegram
انجمن حافظ پژوهی تماشاگه راز
🌹 انجمن تماشاگه راز 🌹 بزرگترین گروه حافظ پژوهان ایران
سه شنبه: حافظ خوانی
لینک گروه
https://t.me/HAFEZPAJUHI
برنامه هاراس ساعت 20/30 اجرامیگردد
لینک کانال ذخیره حافظ خوانی
@Hafezpajohi1010
ارسال خوانش در طول هفته تا ساعت 17بعد از ظهر
سه شنبه: حافظ خوانی
لینک گروه
https://t.me/HAFEZPAJUHI
برنامه هاراس ساعت 20/30 اجرامیگردد
لینک کانال ذخیره حافظ خوانی
@Hafezpajohi1010
ارسال خوانش در طول هفته تا ساعت 17بعد از ظهر
❤8
Forwarded from نسیمی مکتبی
ترجیع بند نسیمی
نسیمی مکتبی
همچنان که میدانیم، حضرت نسیمی، افزون بر دیوان بی بدیل و عظیم ترکی، دیوانی نیز به زبان شیرین فارسی از خود به یادگار گذاشته است که همواره در میان آثار عرفانی و فلسفی و به خصوص شناخت افکار حروفیه از منزلتی ممتاز و جایگاهی ویژه برخوردار بوده است.
و در این میان، یکی از برگ های زرین دیوان فارسی آن حضرت، همین ترجیع بندی است که علاوه بر شکوه لفظی، هنری و ادبی و مفاهیم و مضامین بلند عرفانی و فلسفی موجود در آن، بیانگر ارزش والایی است که مکتب حروفیه به انسان قائل شده است.
اینک خدای را شاکریم که توفیق نصیب شد تا این اثر گرانقدر را که در 11 بند و 132 بیت سروده شده است با همکاری و هم نوایی 11 نفر از دوستداران آن حضرت اجرا و تقدیم عاشقان ادبیات فاخرمان کنیم.
امید آن داریم که این تلاش ناچیز، مورد قبول حضرت حق و نیز پسند خاطر شما بزرگواران قرار گیرد.
سرکار خانم #زهرا_ذوالقدر
@sahateshgh
@hekim_fuzuli
و در این میان، یکی از برگ های زرین دیوان فارسی آن حضرت، همین ترجیع بندی است که علاوه بر شکوه لفظی، هنری و ادبی و مفاهیم و مضامین بلند عرفانی و فلسفی موجود در آن، بیانگر ارزش والایی است که مکتب حروفیه به انسان قائل شده است.
اینک خدای را شاکریم که توفیق نصیب شد تا این اثر گرانقدر را که در 11 بند و 132 بیت سروده شده است با همکاری و هم نوایی 11 نفر از دوستداران آن حضرت اجرا و تقدیم عاشقان ادبیات فاخرمان کنیم.
امید آن داریم که این تلاش ناچیز، مورد قبول حضرت حق و نیز پسند خاطر شما بزرگواران قرار گیرد.
دوستان و هنرمندان مجری، به ترتیب اجرا:
۱) #داوود_مهدی_پورمیکس،تنظیم و موسیقی متن:
۲) #زهرا_ذوالقدر
۳) #سید_مختار_بهادری
۴) #مهناز
۵) #سجاد
۶) #شیدا
۷) #بهروز
۸) #مریم_فقیهی_کیا
۹) #هاتف_بخشی
۱۰) #تمنا
۱۱) #سهیل_قاسمی
سرکار خانم #زهرا_ذوالقدر
@sahateshgh
@hekim_fuzuli
❤8🔥2🥰1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نسیمی
فیلم سینمایی
ساخت سال ۱۹۷۳
جمهوری آذربایجان
اتحاد جماهیر شوروی
زبان: ترکی آذربایجانی
زیرنویس ندارد
این فایل با کیفیت پایین و کمحجم است
فایلهای با کیفیت و حجم بیشتر را در پستهای بعدی قرار دادم
سهیل قاسمی
@Setiq
فیلم سینمایی
ساخت سال ۱۹۷۳
جمهوری آذربایجان
اتحاد جماهیر شوروی
زبان: ترکی آذربایجانی
زیرنویس ندارد
این فایل با کیفیت پایین و کمحجم است
فایلهای با کیفیت و حجم بیشتر را در پستهای بعدی قرار دادم
سهیل قاسمی
@Setiq
❤5🔥3🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نسیمی
فیلم سینمایی
ساخت سال ۱۹۷۳
جمهوری آذربایجان
اتحاد جماهیر شوروی
زبان: ترکی آذربایجانی
زیرنویس ندارد
با کیفیت 360p
@Setiq
از YouTube
فیلم سینمایی
ساخت سال ۱۹۷۳
جمهوری آذربایجان
اتحاد جماهیر شوروی
زبان: ترکی آذربایجانی
زیرنویس ندارد
با کیفیت 360p
@Setiq
از YouTube
❤4