نگویم آب و گل است آن وجود روحانی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 616 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
نگویم آب و گِل است آن وجودِ روحانی
بدین کمال نباشد جمالِ انسانی
اگر تو آب و گِلی همچنان که سایرِ خَلق،
گِلِ بهشتِ مُخمَّر به آبِ حیْوانی
به هرچه خوبتر اندر جهان نظر کردم
که گویماش به تو مانَد، تو خوبتر ز آنی
وجودِ هرکه نگَه میکنم، ز جان و جسد
مرکب است و تو از فرق تا قَدَم جانی
گرَت در آینه سیمایِ خویش دل ببَرَد،
چو من شوی و به درمانِ خویش، در مانی
دلی که با سَرِ زلفات تعلّقی دارد،
چگونه جمع شود با چنان پریشانی
مرا که پیشِ تو اقرارِ بندگی کردم
رواست گر بنَوازی و گر برَنجانی
ولی خلافِ بزرگان که گفتهاند مکُن!
بکن هر آنچه بشاید؛ نه هر چه بتوانی
طمع مدار که از دامنات بدارم دست
به آستینِ ملالی که بر من افشانی
فدایِ جانِ تو! گر من فدا شوم چه شود
برای عید بوَد گوسفندِ قربانی
روانِ روْشنِ سعدی، که شمعِ مجلسِ توست،
به هیچ کار نیاید گرَش نسوزانی
0616
@Setiq
#غزل شمارهی 616 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
نگویم آب و گِل است آن وجودِ روحانی
بدین کمال نباشد جمالِ انسانی
اگر تو آب و گِلی همچنان که سایرِ خَلق،
گِلِ بهشتِ مُخمَّر به آبِ حیْوانی
به هرچه خوبتر اندر جهان نظر کردم
که گویماش به تو مانَد، تو خوبتر ز آنی
وجودِ هرکه نگَه میکنم، ز جان و جسد
مرکب است و تو از فرق تا قَدَم جانی
گرَت در آینه سیمایِ خویش دل ببَرَد،
چو من شوی و به درمانِ خویش، در مانی
دلی که با سَرِ زلفات تعلّقی دارد،
چگونه جمع شود با چنان پریشانی
مرا که پیشِ تو اقرارِ بندگی کردم
رواست گر بنَوازی و گر برَنجانی
ولی خلافِ بزرگان که گفتهاند مکُن!
بکن هر آنچه بشاید؛ نه هر چه بتوانی
طمع مدار که از دامنات بدارم دست
به آستینِ ملالی که بر من افشانی
فدایِ جانِ تو! گر من فدا شوم چه شود
برای عید بوَد گوسفندِ قربانی
روانِ روْشنِ سعدی، که شمعِ مجلسِ توست،
به هیچ کار نیاید گرَش نسوزانی
0616
@Setiq
❤3❤🔥2🔥1👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گروه کتاب گویا زادروز فرید حامد را شادباش میگوید و برای این هنرمند فرهیخته، جسور، فعال و پیشرو، روزگاری خوش و زندگی فرهنگی پربار و طولانی آرزو میکند.
@GouyaKetab
@GouyaKetab
❤5👍2🔥1👏1👌1
«تغییر دادنِ خطِ فارسی کارِ صحیحی نیست. بهتر آن است که گذاشتنِ اِعراب کمکم معمول شود و چون چاپِ حروف عنقریب شایع خواهد شد، کتبِ چاپ، حروف را معرّب چاپ کنند و اِعراب را با حروف ملازم نمایند.»
محمدعلی فروغی
محمدعلی فروغی
👍13👎6👏1👌1😍1😐1
Forwarded from کانال زینب بیات
نامه و پیغام را رسم تکلف نماند
فکر عبارت که راست ؟ معنی روشن رسید
و رسید پیک دوست و چشم ما روشن شد به دیوان حافظ به نگارش و پیرایش حافظ پژوه و ادیب ارجمند، استاد قاسمی گرامی
🍀🌷🍀🌷
به ضمیمه یک جلد مجلهٔ عصر روشن
سپاسها و ارادتها
#حافظ
#سهیل_قاسمی
@zaynabbayat
فکر عبارت که راست ؟ معنی روشن رسید
و رسید پیک دوست و چشم ما روشن شد به دیوان حافظ به نگارش و پیرایش حافظ پژوه و ادیب ارجمند، استاد قاسمی گرامی
🍀🌷🍀🌷
به ضمیمه یک جلد مجلهٔ عصر روشن
سپاسها و ارادتها
#حافظ
#سهیل_قاسمی
@zaynabbayat
❤6😍2👍1🔥1👏1
#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 617 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
نه طریقِ دوستان است و نه شرطِ مهربانی
که به دوستانِ یکدل سَرِ دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد؟ که به وَهم در نگنجد
که جوابِ تلخ گویی تو بدین شکردهاني
نفَسی بیا و بنشین! سخنی بگو و بشنوْ!
که بهتشنگی بمُردم بَرِ آبِ زندگانی
غمِ دل به کس نگویم؛ که بگفت رنگِ رویام
تو به صورتام نگَه کُن که سَرایرَم بدانی
عجبات نیاید از من سخنانِ سوزناکام
عجب است اگر بسوزم چو بر آتشام نشانی
دلِ عارفان ببرْدند و قرارِ پارسایان
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
نه خلافِ عهد کردم که حدیثِ جز تو گفتم
همه بر سَرِ زبان اند و تو در میانِ جانی
اگرَت به هر که دنیا بدهند، حیف باشد
و گرَت به هر چه عُقبیٰ بخرند، رایگانی
تو نظیرِ من ببینی و بَدیلِ من بگیری؛
عوَضِ تو من نیابم! که به هیچکس نَمانی
نه عجب کمالِ حُسنات که به صد زبان بگویم
که هنوز پیشِ ذکرَ ت خجل ام زِ بیزباني
مَدهْ ای رفیق پندَم که نظر بر او فکندم!
تو میانِ ما ندانی که چه میروَد نهانی
مزَن ای عدو به تیرَم! که بدینقدَر نَمیرم
خبرَش بگو، که جانات بدهم به مژدگانی
بُتِ من؛ چه جایِ لیْلی؟ که بریخت خون مجنون
اگر این قَمَر ببینی، دگر آن سَمَر نخوانی
دلِ دردمندِ سعدی ز محبّتِ تو خون شد
نه به وصل میرسانی، نه به قتل، میرهانی
0617
https://t.me/Setiq/4730
#غزل شمارهی 617 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
نه طریقِ دوستان است و نه شرطِ مهربانی
که به دوستانِ یکدل سَرِ دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد؟ که به وَهم در نگنجد
که جوابِ تلخ گویی تو بدین شکردهاني
نفَسی بیا و بنشین! سخنی بگو و بشنوْ!
که بهتشنگی بمُردم بَرِ آبِ زندگانی
غمِ دل به کس نگویم؛ که بگفت رنگِ رویام
تو به صورتام نگَه کُن که سَرایرَم بدانی
عجبات نیاید از من سخنانِ سوزناکام
عجب است اگر بسوزم چو بر آتشام نشانی
دلِ عارفان ببرْدند و قرارِ پارسایان
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
نه خلافِ عهد کردم که حدیثِ جز تو گفتم
همه بر سَرِ زبان اند و تو در میانِ جانی
اگرَت به هر که دنیا بدهند، حیف باشد
و گرَت به هر چه عُقبیٰ بخرند، رایگانی
تو نظیرِ من ببینی و بَدیلِ من بگیری؛
عوَضِ تو من نیابم! که به هیچکس نَمانی
نه عجب کمالِ حُسنات که به صد زبان بگویم
که هنوز پیشِ ذکرَ ت خجل ام زِ بیزباني
مَدهْ ای رفیق پندَم که نظر بر او فکندم!
تو میانِ ما ندانی که چه میروَد نهانی
مزَن ای عدو به تیرَم! که بدینقدَر نَمیرم
خبرَش بگو، که جانات بدهم به مژدگانی
بُتِ من؛ چه جایِ لیْلی؟ که بریخت خون مجنون
اگر این قَمَر ببینی، دگر آن سَمَر نخوانی
دلِ دردمندِ سعدی ز محبّتِ تو خون شد
نه به وصل میرسانی، نه به قتل، میرهانی
0617
https://t.me/Setiq/4730
Telegram
ستیغ
#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 617 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
#غزل شمارهی 617 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
❤4😍2👎1🔥1
Forwarded from 🦋اتاق آبی
◇🔸◇
📖 دیوان #حافظ
پیرایش و نگارش #سهیل_قاسمی
یادگار زیبا و ارزشمند جناب قاسمی عزیز
یار فرهیخته #اتاق_آبی که همواره توفیق داشتهایم در محضرشان بیاموزیم و لذت ببریم.
به نیت محبت ایشان فالی زدم
صفحه ۱۹۰ کتاب آمد و چه زیبا ...
دعای حافظ در این غزل تقدیمشان :
که از چشم بد اندیشان خدایات در امان دارد 🩵✨
بار دیگر از تلاشهای بی شمار پژوهشی و هنرمندانه ایشان در مسیر خدمت به ادب و فرهنگ فارسی سپاسگزاری میکنیم
سپاس بسیار از مهر شما
انسان خوب و دوست گرامی
آقای #سهیل_قاسمی نازنین
🌹🍃🙏
📖 دیوان #حافظ
پیرایش و نگارش #سهیل_قاسمی
یادگار زیبا و ارزشمند جناب قاسمی عزیز
یار فرهیخته #اتاق_آبی که همواره توفیق داشتهایم در محضرشان بیاموزیم و لذت ببریم.
به نیت محبت ایشان فالی زدم
صفحه ۱۹۰ کتاب آمد و چه زیبا ...
دعای حافظ در این غزل تقدیمشان :
که از چشم بد اندیشان خدایات در امان دارد 🩵✨
بار دیگر از تلاشهای بی شمار پژوهشی و هنرمندانه ایشان در مسیر خدمت به ادب و فرهنگ فارسی سپاسگزاری میکنیم
سپاس بسیار از مهر شما
انسان خوب و دوست گرامی
آقای #سهیل_قاسمی نازنین
🌹🍃🙏
❤6👏2❤🔥1👍1
میتوان بررسیها کرد که اگر مظفّرالدینشاه قرارداد با دارسی نمیبست چه میشد؟ اگر دارسی بعدِ چند سال صرفِ وقت و هزینه، از کشف و استخراجِ نفت ناامید میشد چه میشد؟ اگر رضا شاه آن قرارداد و پرونده را در آتشِ بخاری نمیانداخت چه میشد؟ اگر میانداخت و دوباره توافقی حاصل نمیشد چه میشد؟ اگر پالایشگاهِ آبادان ساخته نمیشد و تبدیل به بزرگترین پالایشگاهِ دنیا نمیشد چه میشد؟ اگر بهجای خلعِ یدِ خارجیها، روی سهمِ مساوی توافق میشد چه میشد؟ اگر اتفاقاتی مانندِ جنگها و عهدنامههای گلستان و ترکمانچای پیش میآمد و سرزمینها و نفتِ جنوب نیز مانندِ سرزمینها و نفتِ شمال، از دست میرفتند چه میشد؟ اگر برای ادامهی نخستوزیریِ دکتر مصدق، نیازی به در اختیار داشتنِ فرماندهی ارتش و وزارتِ جنگ نبود چه میشد؟
اگر در آستانهی اتمامِ قراردادِ کنسرسیوم، شاه، چشمآبیها را تهدید به این نمیکرد که زینپس ما نفت را مثلِ ادوکلنی که شما توی شیشه میفروشید، در شیشه به شما خواهیم فروخت چه میشد؟
گذشته، گذشته است. ببینیم امروز اگر چنین وضعیتهایی رخ دهد، چه خواهیم کرد؟ دانستهایم که هر کدام از ما کجا ها اشتباه کردهایم؟
سهیل قاسمی
اگر در آستانهی اتمامِ قراردادِ کنسرسیوم، شاه، چشمآبیها را تهدید به این نمیکرد که زینپس ما نفت را مثلِ ادوکلنی که شما توی شیشه میفروشید، در شیشه به شما خواهیم فروخت چه میشد؟
گذشته، گذشته است. ببینیم امروز اگر چنین وضعیتهایی رخ دهد، چه خواهیم کرد؟ دانستهایم که هر کدام از ما کجا ها اشتباه کردهایم؟
سهیل قاسمی
❤2👍2👏1😢1
برشی از یادداشتها
حدس بزنید از چه کسی است
البته تا آخر گوش کنید معلوم میشود حرفهای چه کسی است. اما سعی کنید حدس بزنید چه کسی گفته این حرفها را.
یه عبارتِ ترکی همیشه میگفتم:
«ددهنین پیسیننن ننهنین پیسی پیس اولار»
ترجمه:
«بدتر از یک پدرِ بد، یک مادرِ بد است.»
سپاس از دوست دانشمند و بزرگوارم علیرضا بهرامی که صدای او را از پست اینستاگرام ایشان جدا کردم.
در نهایت بگویم ما قربانیِ شستوشوی مغزیِ بزرگترهای خودمان شدیم.
خرافههای مذهبی را در ما چپاندند و این شدیم که میبینید.
مراقب باشیم بچههای خودمان را از این گزند دور بداریم.
سهیل قاسمی
@Setiq
یه عبارتِ ترکی همیشه میگفتم:
«ددهنین پیسیننن ننهنین پیسی پیس اولار»
ترجمه:
«بدتر از یک پدرِ بد، یک مادرِ بد است.»
سپاس از دوست دانشمند و بزرگوارم علیرضا بهرامی که صدای او را از پست اینستاگرام ایشان جدا کردم.
در نهایت بگویم ما قربانیِ شستوشوی مغزیِ بزرگترهای خودمان شدیم.
خرافههای مذهبی را در ما چپاندند و این شدیم که میبینید.
مراقب باشیم بچههای خودمان را از این گزند دور بداریم.
سهیل قاسمی
@Setiq
👍6❤4🔥1👏1🤔1
بنشینم و صبر پیش گیرم
سهیل قاسمی
ترجیعبند سعدی
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهمآمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهمآمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
❤9🔥3👍2🕊2😍1
ترجیع بند سعدی
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم
یکی از محبوبترین شعرهایی که خواندهام.
پیشتر هم گفتهام، اگر طوری میشد که از سعدی، کلیات و بوستان و گلستاناش نیز در گذر زمان از میان میرفت و به دستِ ما نمیرسید و فقط همین یک ترجیعبند را از او داشتیم، هم این شعر کافی بود که نام سعدی در تاریخ ادبیات ما جاودانه باشد.
سال ۹۴ بود که یک دوره «مبانی گویندگی و اجرا در رادیو تلویزیون» شرکت کردم که در دانشکدهی هنر برگزار میشد.
یکی از مدرسانِ ما، منصور ضابطیان، که بسیار نیز دوستاش میدارم، در یکی از جلسههای کلاس گفت: سعدی شعری دارد: ای زلفِ تو هر خمی کمندی... این شعر را پیدا کنید و بخوانید و ضبط کنید.
بار اول همان موقع از گنجور پیدا کردم و با گوشی موبایلم آن را خواندم.
بابِ آشناییِ من با مجموعهی گنجور نیز از همانزمان گشودهشد.
یکی دو سال بعدش هم یک بار با میکروفون خانگی خواندم و از خودم فیلم گرفتم و منتشر کردم.
اما عربیهای چیزی که خواندهبودم بیاشکال نبود و در فارسیهای آن نیز، تک و توک بود که پس از آن به درکی متفاوت رسیدم که اجرای پیشین را درست ندانستم. از جمله: «من در قدمِ تو خاک بادم...» یا: «مگر تو میکنی، بس...»
به هر حال... در این ده سال با دوستان بسیاری آشنا شدم و بسیار از این شعر گفتیم و شنیدیم.
اجرای من در گنجور کامنت داشت و اشکالاتی را گوشزد کردهبود.
این بار دوست داشتم این شعر را با کیفیت ضبط کنم و درست.
از مشورت دوستانی بهره گرفتم. از جمله ساعتها صحبت تلگرامی با دوستانم دکتر رضا خبازها، حسام، صدیقه کامور و اسماعیل مرتضوی که بند به بند خواندیم و حالتهای مختلف را حرف زدیم.
اعرابگذاریهای دوست و سرور ارجمند آقای دکتر صادق سجادی را مبنا قرار دادم که در شماره تابستانی مجله بخارا در مقالهئی درج شدهبود. (همین مجله را هم با خود به استودیو بردم!) مواردی را که به توافق نمیرسیدیم، تلفنی با دوست گرامی دکتر یحیی عطایی مطرح کردم و نظر ایشان را جویا شدم.
(در نهایت هم سه چهار جا به یک قرائت نرسیدم و بیتهایی را دو بار و به دو حالت گفتم! از جمله «یَقَبس» و «تُقبَس»؛ یا «لا باتَ» و «لا یأتِ» و...)
انتخابِ تلفظِ صَرفِ فعلِ مونث و مذکر در برخی ابیات نیز دشوار بود. جاهایی آشکارا «یا قاتلَتی» و «یا محرقتی» مونث بود و جاهایی مبهم. یا در یافتنِ نحوِ جمله در «یا مُحْرِقَتي بِنارِ خَدٍّ / مِنْ جَمْرَتِهَا السِّراجَ تَقْبَس» به یقین نرسیدم که «تقبس» معلوم است یا مجهول که تُقبَس بگوییم یا تَقبَس؛ یا اگر معلوم است، به «نار» بر میگردد که مؤنث است و باید مؤنث (تَقبَس) صرف شود، یا به «سراج» که مذکر است و باید مذکر (یَقبس) صرف شود.
به هر حال تلاش کردم با کیفیتی مناسب و شکلی جامع اجرا کنم.
همراه با دوست خوبم اسماعیل مرتضوی به استودیو اورانیا رفتیم و هر دو خواندیم و ضبط کردیم.
و دوست خوبم شاپور نیز موسیقی جذابی روی آن گذاشت و حاصل کار این شد که میشنوید.
در گنجور نیز جایگزین اجرای پیشینِ خودم کردم.
امیدوارم بپسندید.
سهیل قاسمی
امرداد ۱۴۰۴
https://t.me/Setiq/4739
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم
یکی از محبوبترین شعرهایی که خواندهام.
پیشتر هم گفتهام، اگر طوری میشد که از سعدی، کلیات و بوستان و گلستاناش نیز در گذر زمان از میان میرفت و به دستِ ما نمیرسید و فقط همین یک ترجیعبند را از او داشتیم، هم این شعر کافی بود که نام سعدی در تاریخ ادبیات ما جاودانه باشد.
سال ۹۴ بود که یک دوره «مبانی گویندگی و اجرا در رادیو تلویزیون» شرکت کردم که در دانشکدهی هنر برگزار میشد.
یکی از مدرسانِ ما، منصور ضابطیان، که بسیار نیز دوستاش میدارم، در یکی از جلسههای کلاس گفت: سعدی شعری دارد: ای زلفِ تو هر خمی کمندی... این شعر را پیدا کنید و بخوانید و ضبط کنید.
بار اول همان موقع از گنجور پیدا کردم و با گوشی موبایلم آن را خواندم.
بابِ آشناییِ من با مجموعهی گنجور نیز از همانزمان گشودهشد.
یکی دو سال بعدش هم یک بار با میکروفون خانگی خواندم و از خودم فیلم گرفتم و منتشر کردم.
اما عربیهای چیزی که خواندهبودم بیاشکال نبود و در فارسیهای آن نیز، تک و توک بود که پس از آن به درکی متفاوت رسیدم که اجرای پیشین را درست ندانستم. از جمله: «من در قدمِ تو خاک بادم...» یا: «مگر تو میکنی، بس...»
به هر حال... در این ده سال با دوستان بسیاری آشنا شدم و بسیار از این شعر گفتیم و شنیدیم.
اجرای من در گنجور کامنت داشت و اشکالاتی را گوشزد کردهبود.
این بار دوست داشتم این شعر را با کیفیت ضبط کنم و درست.
از مشورت دوستانی بهره گرفتم. از جمله ساعتها صحبت تلگرامی با دوستانم دکتر رضا خبازها، حسام، صدیقه کامور و اسماعیل مرتضوی که بند به بند خواندیم و حالتهای مختلف را حرف زدیم.
اعرابگذاریهای دوست و سرور ارجمند آقای دکتر صادق سجادی را مبنا قرار دادم که در شماره تابستانی مجله بخارا در مقالهئی درج شدهبود. (همین مجله را هم با خود به استودیو بردم!) مواردی را که به توافق نمیرسیدیم، تلفنی با دوست گرامی دکتر یحیی عطایی مطرح کردم و نظر ایشان را جویا شدم.
(در نهایت هم سه چهار جا به یک قرائت نرسیدم و بیتهایی را دو بار و به دو حالت گفتم! از جمله «یَقَبس» و «تُقبَس»؛ یا «لا باتَ» و «لا یأتِ» و...)
انتخابِ تلفظِ صَرفِ فعلِ مونث و مذکر در برخی ابیات نیز دشوار بود. جاهایی آشکارا «یا قاتلَتی» و «یا محرقتی» مونث بود و جاهایی مبهم. یا در یافتنِ نحوِ جمله در «یا مُحْرِقَتي بِنارِ خَدٍّ / مِنْ جَمْرَتِهَا السِّراجَ تَقْبَس» به یقین نرسیدم که «تقبس» معلوم است یا مجهول که تُقبَس بگوییم یا تَقبَس؛ یا اگر معلوم است، به «نار» بر میگردد که مؤنث است و باید مؤنث (تَقبَس) صرف شود، یا به «سراج» که مذکر است و باید مذکر (یَقبس) صرف شود.
به هر حال تلاش کردم با کیفیتی مناسب و شکلی جامع اجرا کنم.
همراه با دوست خوبم اسماعیل مرتضوی به استودیو اورانیا رفتیم و هر دو خواندیم و ضبط کردیم.
و دوست خوبم شاپور نیز موسیقی جذابی روی آن گذاشت و حاصل کار این شد که میشنوید.
در گنجور نیز جایگزین اجرای پیشینِ خودم کردم.
امیدوارم بپسندید.
سهیل قاسمی
امرداد ۱۴۰۴
https://t.me/Setiq/4739
Telegram
ستیغ
ترجیعبند سعدی
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهمآمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهمآمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
❤10👍4🔥2😍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ای سروِ بلندِ قامت دوست
وَه وَه! که شمایلات چه نیکو ست
در پایِ لطافتِ تو میراد
هر سَروِ سَهی که بر لبِ جو ست
نازکبدنی که مینگُنجد
در زیرِ قبا چو غنچه در پوست
مَهپاره به بام اگر برآید،
که فرق کُنَد که ماه یا او ست؟
آن خرمنِ گُل، نه گُل! که باغ است
نه باغِ ارم؛ که باغِ مینو ست
آن گوی مُعَنبَر است در جیْب؟
یا بویِ دهانِ عنبرینبو ست!
در حلقهیِ صولَجانِ زلفاش
بیچاره دل اوفتاده چون گو ست
میسوزد و همچنان هوادار
میمیرد و همچنان دعاگو ست
خونِ دلِ عاشقانِ مُشتاق
در گردنِ دیدهیِ بلاجو ست
من بندهیِ لعبتانِ سیمین
کآخر دلِ آدمی نه از رو ست
بسیار ملامتام بکردند
کاندر پیِ او مَروْ! که بدخو ست
ای سختدلانِ سُستپیمان!
این شرطِ وفا بوَد که بیدوست
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم؟
ترجیعبند سعدی
بند ۱
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهمآمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
#سعدی #ترجیع #ترجیع_بند
وَه وَه! که شمایلات چه نیکو ست
در پایِ لطافتِ تو میراد
هر سَروِ سَهی که بر لبِ جو ست
نازکبدنی که مینگُنجد
در زیرِ قبا چو غنچه در پوست
مَهپاره به بام اگر برآید،
که فرق کُنَد که ماه یا او ست؟
آن خرمنِ گُل، نه گُل! که باغ است
نه باغِ ارم؛ که باغِ مینو ست
آن گوی مُعَنبَر است در جیْب؟
یا بویِ دهانِ عنبرینبو ست!
در حلقهیِ صولَجانِ زلفاش
بیچاره دل اوفتاده چون گو ست
میسوزد و همچنان هوادار
میمیرد و همچنان دعاگو ست
خونِ دلِ عاشقانِ مُشتاق
در گردنِ دیدهیِ بلاجو ست
من بندهیِ لعبتانِ سیمین
کآخر دلِ آدمی نه از رو ست
بسیار ملامتام بکردند
کاندر پیِ او مَروْ! که بدخو ست
ای سختدلانِ سُستپیمان!
این شرطِ وفا بوَد که بیدوست
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم؟
ترجیعبند سعدی
بند ۱
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهمآمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
#سعدی #ترجیع #ترجیع_بند
❤11❤🔥5👍3👏3😍2🔥1🥰1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در عَهدِ تو ای نگارِ دلبند
بس عهد که بشکنند و سوگند
دیگر نروَد به هیچ مطلوب
خاطر که گرفت با تو پیوند
از پیشِ تو راهِ رفتنام نیست
همچون مگس از برابرِ قند
عشق آمد و رسمِ عقل برداشت
شوْق آمد و بیخِ صبر برکَند
در هیچ زمانهئی نزادهست
مادر، به جمال، چون تو فرزند
باد است نصیحتِ رفیقان
و اندوهِ فراق، کوهِ الوَند
من نیستم ار کسی دگر هست
از دوست به یادِ دوست خرسند
این جوْر که میبریم، تا کی؟
وْ این صبر که میکُنیم، تا چند؟
چون مرغ به طَمْعِ دانه در دام،
چون گرگ به بویِ دنبه در بند
افتادم و مصلحت چنین بود
بی بند نگیرد آدمی پند
مُستوجبِ این و بیش از این ام
باشد که چو مَردمِ خردمند
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم
ترجیعبند سعدی
بند ۲
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهمآمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
#سعدی #ترجیع #ترجیع_بند
بس عهد که بشکنند و سوگند
دیگر نروَد به هیچ مطلوب
خاطر که گرفت با تو پیوند
از پیشِ تو راهِ رفتنام نیست
همچون مگس از برابرِ قند
عشق آمد و رسمِ عقل برداشت
شوْق آمد و بیخِ صبر برکَند
در هیچ زمانهئی نزادهست
مادر، به جمال، چون تو فرزند
باد است نصیحتِ رفیقان
و اندوهِ فراق، کوهِ الوَند
من نیستم ار کسی دگر هست
از دوست به یادِ دوست خرسند
این جوْر که میبریم، تا کی؟
وْ این صبر که میکُنیم، تا چند؟
چون مرغ به طَمْعِ دانه در دام،
چون گرگ به بویِ دنبه در بند
افتادم و مصلحت چنین بود
بی بند نگیرد آدمی پند
مُستوجبِ این و بیش از این ام
باشد که چو مَردمِ خردمند
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم
ترجیعبند سعدی
بند ۲
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهمآمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
#سعدی #ترجیع #ترجیع_بند
❤13👍2❤🔥1🔥1😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز جفا نمیکُنَد کس
در شهر؛ مگر تو میکنی، بَس!
در دامِ تو عاشقان گرفتار
در بَندِ تو دوستان مُحَبَّس
یا مُحْرِقَتي بِنارِ خَدٍّ
مِنْ جَمْرَتِهَا السِّراجَ یَقْبَس (مِنْ جَمْرَتِهَا السِّراجُ تُقبَس)
صبحی که مَشامِ جانِ عُشّاق
خوشبوی کند إِذا تَنَفَّس،
أَسْتَقْبِلُهُ وَ إِنْ تَوَلّیٰ
أَسْتَأنِسُهُ وَ إِنْ تَعَبَّس
اندامِ تو خود حریرِ چین است
دیگر چه کُنی قبای اطلس؟
من در همه قوْلها فصیح ام،
در وصفِ شَمایِلِ تو أَخْرَس
جان در قدمات کنم؛ ولیکن
ترسم نَنهی تو پای بر خَس
ای صاحبِ حُسن! در وفا کوش!
کاین حُسن، وفا نکرد با کس
آخر بهزکاتِ تندُرُستی
فریادِ دلِ شکستگان رَس!
مِنبعد، مکُن چنان کاز این پیش!
وَ ر نه، بهخدا! که من از این پس
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم!
ترجیعبند سعدی
بند ۳
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهمآمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
#سعدی #ترجیع #ترجیع_بند
در شهر؛ مگر تو میکنی، بَس!
در دامِ تو عاشقان گرفتار
در بَندِ تو دوستان مُحَبَّس
یا مُحْرِقَتي بِنارِ خَدٍّ
مِنْ جَمْرَتِهَا السِّراجَ یَقْبَس (مِنْ جَمْرَتِهَا السِّراجُ تُقبَس)
صبحی که مَشامِ جانِ عُشّاق
خوشبوی کند إِذا تَنَفَّس،
أَسْتَقْبِلُهُ وَ إِنْ تَوَلّیٰ
أَسْتَأنِسُهُ وَ إِنْ تَعَبَّس
اندامِ تو خود حریرِ چین است
دیگر چه کُنی قبای اطلس؟
من در همه قوْلها فصیح ام،
در وصفِ شَمایِلِ تو أَخْرَس
جان در قدمات کنم؛ ولیکن
ترسم نَنهی تو پای بر خَس
ای صاحبِ حُسن! در وفا کوش!
کاین حُسن، وفا نکرد با کس
آخر بهزکاتِ تندُرُستی
فریادِ دلِ شکستگان رَس!
مِنبعد، مکُن چنان کاز این پیش!
وَ ر نه، بهخدا! که من از این پس
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم!
ترجیعبند سعدی
بند ۳
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهمآمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
#سعدی #ترجیع #ترجیع_بند
❤10👏3❤🔥1🔥1👌1😍1
چند نفر از ما ها که از دیروز به زینب موسوی فحش میدهند، (یا میبینیم) به عمرشان اسم تهمورس (طهمورث) دیوبند را شنیدهبودند؟
کدامشان میدانستند آن چیز دراز و سیاه مال کدام بخش شاهنامه است؟
چیزی که داریم دست به دست میکنیم را بخوانید:
فردی به اسم «زینب موسوی» که بارها توسط دادگاه محکوم شده بود در یک برنامه اینترنتی شاهنامه و فردوسی را مورد اهانت و فحاشی قرار داد.
طوری نوشتهاند «دادگاهها»، انگار در بارهی دادگاههای عدل و عدالت میگوییم و این شخص نیز زنی است شریر و دارای سوء سابقه!
این دختر، زینب موسوی «امپراتور کوزکو» است که زبان تند و تیزی هم داشت و طنزهای جالبی هم درست میکرد. بسیار هم شجاع و خط شکن. در وقایع زن زندگی آزادی هم اذیتش کردند به همین خاطر.
شرح زندگی و بازداشتهای او را در اینترنت ببینید. در صفحهی ویکیپدیای او هم هست.
حالا کاری ندارم. این کارش درست نبوده. اگر حرف بدی زده چه از روی بیدقتی و چه تحت فشار رژیم که خرابش کنند - که این کار از بازجو آدمکشهایی که ما میشناسیم بعید نیست - وقتی بهش فحش میدهیم، یادمان بیاوریم که این دختر، در گذشته چهقدر شجاعانه و بیپروا مبارزه کرده و طنزپرداز بوده. همین. با انصاف فحش بدهیم!
دیگر این که شما را به هر چه دوست دارید، از شاهنامه، قرآن نسازید.
همین مقدس مآبی و مقدسسازی ما را به این روز انداخته.
اگر قرار است مثل این زمان که به خاطر توهین به مقدسات مذهبی مردم را محدود میکردند و گروه فشار خودجوش میساختند که بروید جلوی سینماها و مردم را بزنید که ما بگوییم این امّت غیور اند که از بیحجابی به تنگ آمدهاند و فلان، اینها بروند و بهجایشان عدهئی به خاطر توهین به شاهنامه عدهئی را فحش و فضاحت دهند، به نظرم همان قبلیها کافی اند.
شوخی کرده. ولو شوخی جالبی نبود. قرار نیست مثل حزباللهیهای مدرن رگ غیرتمان بیرون بزند!
وقتی حرف کسانی را بازنشر میکنیم که میگویند یک زن فانتزیهای جنسی خودش را در قالب شوخیهای جنـسی و رکیک با یک اثر ملی بیان کرده، فکر کنیم که آیا همان تفکرِ ضدّ زن را رواج نمیدهیم؟
هویت ملیمان را دوست داریم؟ به جای برآشفتن به توهین به شاهنامه که هویت ملی ما است، شاهنامه بخوانیم. برآشفته نخواهیم شد. خواهیم خندید و خواهیم گفت اون چیز سیاه و دراز مار بوده! و خواهیم گفت اون کاری که فردوسی در داستان کرده، امروز دهنلقی و اسپویل حساب میشود! آن زمان بهش میگفتند براعت استهلال! یا شگرفآغازی!
این اصطلاح را چند نفر از کسانی که رگ غیرتشان بیرون زد برای شاهنامه، تا حالا شنیده بودند؟
سهیل قاسمی
@Setiq
https://youtu.be/QJXV29Sh60o?si=sR_CHofDN7oZUzwY
کدامشان میدانستند آن چیز دراز و سیاه مال کدام بخش شاهنامه است؟
چیزی که داریم دست به دست میکنیم را بخوانید:
فردی به اسم «زینب موسوی» که بارها توسط دادگاه محکوم شده بود در یک برنامه اینترنتی شاهنامه و فردوسی را مورد اهانت و فحاشی قرار داد.
طوری نوشتهاند «دادگاهها»، انگار در بارهی دادگاههای عدل و عدالت میگوییم و این شخص نیز زنی است شریر و دارای سوء سابقه!
این دختر، زینب موسوی «امپراتور کوزکو» است که زبان تند و تیزی هم داشت و طنزهای جالبی هم درست میکرد. بسیار هم شجاع و خط شکن. در وقایع زن زندگی آزادی هم اذیتش کردند به همین خاطر.
شرح زندگی و بازداشتهای او را در اینترنت ببینید. در صفحهی ویکیپدیای او هم هست.
حالا کاری ندارم. این کارش درست نبوده. اگر حرف بدی زده چه از روی بیدقتی و چه تحت فشار رژیم که خرابش کنند - که این کار از بازجو آدمکشهایی که ما میشناسیم بعید نیست - وقتی بهش فحش میدهیم، یادمان بیاوریم که این دختر، در گذشته چهقدر شجاعانه و بیپروا مبارزه کرده و طنزپرداز بوده. همین. با انصاف فحش بدهیم!
دیگر این که شما را به هر چه دوست دارید، از شاهنامه، قرآن نسازید.
همین مقدس مآبی و مقدسسازی ما را به این روز انداخته.
اگر قرار است مثل این زمان که به خاطر توهین به مقدسات مذهبی مردم را محدود میکردند و گروه فشار خودجوش میساختند که بروید جلوی سینماها و مردم را بزنید که ما بگوییم این امّت غیور اند که از بیحجابی به تنگ آمدهاند و فلان، اینها بروند و بهجایشان عدهئی به خاطر توهین به شاهنامه عدهئی را فحش و فضاحت دهند، به نظرم همان قبلیها کافی اند.
شوخی کرده. ولو شوخی جالبی نبود. قرار نیست مثل حزباللهیهای مدرن رگ غیرتمان بیرون بزند!
وقتی حرف کسانی را بازنشر میکنیم که میگویند یک زن فانتزیهای جنسی خودش را در قالب شوخیهای جنـسی و رکیک با یک اثر ملی بیان کرده، فکر کنیم که آیا همان تفکرِ ضدّ زن را رواج نمیدهیم؟
هویت ملیمان را دوست داریم؟ به جای برآشفتن به توهین به شاهنامه که هویت ملی ما است، شاهنامه بخوانیم. برآشفته نخواهیم شد. خواهیم خندید و خواهیم گفت اون چیز سیاه و دراز مار بوده! و خواهیم گفت اون کاری که فردوسی در داستان کرده، امروز دهنلقی و اسپویل حساب میشود! آن زمان بهش میگفتند براعت استهلال! یا شگرفآغازی!
این اصطلاح را چند نفر از کسانی که رگ غیرتشان بیرون زد برای شاهنامه، تا حالا شنیده بودند؟
سهیل قاسمی
@Setiq
https://youtu.be/QJXV29Sh60o?si=sR_CHofDN7oZUzwY
👏17👎15❤8👍3🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتارِ خوش و لَبانِ باریک!
ما أَطْیَبَ فاکِ جَلَّ باریک!
از رویِ تو ماهِ آسمان را
شرم آمد و شد هلالِ باریک
یا قاتِلَتي بِسَیْفِ لَحْظٍ
واللّهِ قَتَلْتِنی بِهاتِیک
از بهرِ خدا! که مالکان، جور
چندین نکُنند بر مَمالیک
شاید که به پادشَه بگویند:
تُرکِ تو بریخت خونِ تاجیک
دانی که چه شب گذشت بر من؟
لایأتِ بِمِثلِها أَعادیک (لاباتَ بِمِثلِها أَعادیک)
با اینهمه، گر حیات باشد،
هم روز شوَد شبان تاریک.
فِیالجُمله نمانْد صبر و آرام؛
کَم تَزْجُرُنی؟ وَ کَم أُداریک؟
دردا! که بهخیره عُمر بگذشت
ای دل! تو مرا نمیگُذاریک
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم
ترجیعبند سعدی
بند ۴
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهمآمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
#سعدی #ترجیع #ترجیع_بند
ما أَطْیَبَ فاکِ جَلَّ باریک!
از رویِ تو ماهِ آسمان را
شرم آمد و شد هلالِ باریک
یا قاتِلَتي بِسَیْفِ لَحْظٍ
واللّهِ قَتَلْتِنی بِهاتِیک
از بهرِ خدا! که مالکان، جور
چندین نکُنند بر مَمالیک
شاید که به پادشَه بگویند:
تُرکِ تو بریخت خونِ تاجیک
دانی که چه شب گذشت بر من؟
لایأتِ بِمِثلِها أَعادیک (لاباتَ بِمِثلِها أَعادیک)
با اینهمه، گر حیات باشد،
هم روز شوَد شبان تاریک.
فِیالجُمله نمانْد صبر و آرام؛
کَم تَزْجُرُنی؟ وَ کَم أُداریک؟
دردا! که بهخیره عُمر بگذشت
ای دل! تو مرا نمیگُذاریک
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهیِ کارِ خویش گیرم
ترجیعبند سعدی
بند ۴
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهمآمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
#سعدی #ترجیع #ترجیع_بند
❤8😍2❤🔥1👏1