ستیغ
2.79K subscribers
252 photos
701 videos
10 files
811 links
Download Telegram
https://www.aparat.com/v/rqq2nph

سخنرانی سهیل قاسمی در مراسم رونمایی کتاب دیوان حافظ بر پایه نسخه خطی سال ۸۰۱
شب‌های بخارا

شب دکتر قاسم غنی
با سخنرانی آقایان اصغر دادبه، صادق سجّادی، سعید کافی انارکی، سهیل قاسمی، علی دهباشی و پخش پیام تصویری فریدون مجلسی
همراه با رونمایی از تصحیح دیوان حافظ بر اساس نسخۀ اقدم سنۀ ۸۰۱ که به اهتمام سهیل قاسمی توسط انتشارات بلم منتشر شده است

سه‌شنبه شانزدهم اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۴
باغ‌موزۀ نگارستان، تالار دکتر روح‌الامینی

همین ویدیو در آپارات
همین ویدیو در YouTube
فایل صوتی همین ویدیو

متن سخنرانی بخش نخست
متن سخنرانی بخش دوم

گزارش کامل شب بزرگداشت دکتر قاسم غنی و رونمایی از کتاب دیوان حافظ بر پایه نسخه خطی سال ۸۰۱ به تصحیح سهیل قاسمی

لینک تهیه کتاب از ستیغ
لینک تهیه کتاب از ایران کتاب
لینک تهیه کتاب از فرازبوک

با احترام
سهیل قاسمی
@Setiq
👍4👏3🔥1🕊1
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 614 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

کِبر یک سو نهْ اگر شاهدِ درویشانی
دیوِِ خوش‌طبع بِهْ از حورِ گره‌ْپیشانی

آرزو می‌کُنَدم با تو دَمی در بُستان
یا به هر گوشه که باشد؛ که تو خود بُستانی

با منِ کُشته‌یِ هجران، نفَسی خوش بنشین
تا مگر زنده شوم ز آن نفَسِ روحانی

گر در آفاق بگردی، به‌جز آیینه تو را
صورتی کس ننماید که بدو می‌مانی

هیچ دوْرانی بی فتنه نگویند که بود
تو بدین حسن مگر فتنه‌یِ این دوْرانی

مردُم از ترسِ خدا سجده‌یِ روی‌ات نکُنند
بامدادت که ببینند و من از حیرانی

گَرَم از پیش بِرانی و به شوخی نروَم،
عفو فرمای! که عجز است نه بی‌فرمانی

نه گزیر است مرا از تو نه امکانِ گریز
چاره صبر است؛ که هم دَردی و هم درمانی

بندگان را نبوَد جز غمِ آزادی و من
پادشاهی کُنم ار بنده‌ی خویش‌ام خوانی

ز این سخن‌های دلاویز که شرحِ غمِ توست،
خرمنی دارم و ترسم به جُوْی نستانی

تو که یک روز پراکنده نبوده‌ست دل‌ات،
صورتِ حالِ پراکنده‌دلان کیْ دانی

نفسی بنده‌نوازی کُن و بنشین؛ ار چند
آتشی نیست که او را به دَمی بنشانی

سخنِ زنده‌دلان گوش کُن از کُشته‌یِ خویش
چون دلم زنده نباشد که تو در ویْ جانی

این توانی که نیایی زِ درِ سعدی باز
لیک بیرون‌رَوي از خاطرِ او نتوانی

0614

https://t.me/Setiq/4718
❤5👏2🔥1
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 615 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

ندانم‌ات به‌حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورت اند و تو جانی

به پایِ خویشتن آیند عاشقان به کمند ت
که هر که را تو بگیری، ز خویشتن برَهانی

مرا مپرس که: چونی؟ به هر صفت که تو خواهی!
مرا مگو که چه نامی؟ به هر لقب که تو خوانی!

چنان به نَظْرِه‌یِ اوّل زِ شخص می‌ببَری دل،
که باز می‌نتواند گرفت نَظْره‌یِ ثانی

تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاقِ جمال‌ات
زِ پرده‌ها به‌در افتاد رازهایِ نهانی

بر آتشِ تو نشستیم و دودِ شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

چو پیشِ خاطرم آید خیالِ صورتِ خوب‌ات،
ندانم‌ات که چه گویم زِ اختلافِ مَعانی

مرا گناه نباشد نظر به رویِ جوانان
که پیر داند مقدارِ روزگارِ جوانی

تو را که دیده زِ خواب و خُمار باز نباشد،
ریاضتِ منِ شب تا سحر نشسته چه دانی؟

من ای صبا رهِ رفتن به کویِ دوست ندانم
تو می‌روی به‌سلامت سلامِ من برسانی

سر از کمندِ تو سعدی به‌هیچ‌رویْ نتابد
اسیرِ خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

0615

@Setiq
❤7🔥2👏2
نگویم آب و گل است آن وجود روحانی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 616 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

نگویم آب و گِل است آن وجودِ روحانی
بدین کمال نباشد جمالِ انسانی

اگر تو آب و گِلی هم‌چنان که سایرِ خَلق،
گِلِ بهشتِ مُخمَّر به آبِ حیْوانی

به هرچه خوب‌تر اندر جهان نظر کردم
که گویم‌اش به تو مانَد، تو خوب‌تر ز آنی

وجودِ هرکه نگَه می‌کنم، ز جان و جسد
مرکب است و تو از فرق تا قَدَم جانی

گرَت در آینه سیمایِ خویش دل ببَرَد،
چو من شوی و به درمانِ خویش، در مانی

دلی که با سَرِ زلف‌ات تعلّقی دارد،
چگونه جمع شود با چنان پریشانی

مرا که پیشِ تو اقرارِ بندگی کردم
رواست گر بنَوازی و گر برَنجانی

ولی خلافِ بزرگان که گفته‌اند مکُن!
بکن هر آن‌چه بشاید؛ نه هر چه بتوانی

طمع مدار که از دامن‌ات بدارم دست
به آستینِ ملالی که بر من افشانی

فدایِ جانِ تو! گر من فدا شوم چه شود
برای عید بوَد گوسفندِ قربانی

روانِ روْشنِ سعدی، که شمعِ مجلسِ توست،
به هیچ کار نیاید گرَش نسوزانی

0616

@Setiq
❤3❤‍🔥2🔥1👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گروه کتاب گویا زادروز فرید حامد را شادباش می‌گوید و برای این هنرمند فرهیخته، جسور، فعال و پیش‌رو، روزگاری خوش و زندگی فرهنگی پربار و طولانی آرزو می‌کند.


@GouyaKetab
❤5👍2🔥1👏1👌1
«تغییر دادنِ خطِ فارسی کارِ صحیحی نیست. بهتر آن است که گذاشتنِ اِعراب کم‌کم معمول شود و چون چاپِ حروف عن‌قریب شایع خواهد شد، کتبِ چاپ، حروف را معرّب چاپ کنند و اِعراب را با حروف ملازم نمایند.»

محمدعلی فروغی
👍13👎6👏1👌1😍1😐1
نامه و پیغام را رسم تکلف نماند
فکر عبارت که راست ؟ معنی روشن رسید

و رسید پیک دوست و چشم ما روشن شد به دیوان حافظ به نگارش و پیرایش حافظ پژوه و ادیب ارجمند، استاد قاسمی گرامی
🍀🌷🍀🌷
به ضمیمه یک جلد مجلهٔ عصر روشن
سپاس‌ها و ارادتها
#حافظ
#سهیل_قاسمی
@zaynabbayat
❤6😍2👍1🔥1👏1
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 617 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

نه طریقِ دوستان است و نه شرطِ مهربانی
که به دوستانِ یک‌دل سَرِ دست برفشانی

دلم از تو چون برنجد؟ که به وَهم در نگنجد
که جوابِ تلخ گویی تو بدین شکردهاني

نفَسی بیا و بنشین! سخنی بگو و بشنوْ!
که به‌تشنگی بمُردم بَرِ آبِ زندگانی

غمِ دل به کس نگویم؛ که بگفت رنگِ روی‌ام
تو به صورت‌ام نگَه کُن که سَرایرَم بدانی

عجب‌ات نیاید از من سخنانِ سوزناک‌ام
عجب است اگر بسوزم چو بر آتش‌ام نشانی

دلِ عارفان ببرْدند و قرارِ پارسایان
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی

نه خلافِ عهد کردم که حدیثِ جز تو گفتم
همه بر سَرِ زبان اند و تو در میانِ جانی

اگرَت به هر که دنیا بدهند، حیف باشد
و گرَت به هر چه عُقبیٰ بخرند، رایگانی

تو نظیرِ من ببینی و بَدیلِ من بگیری؛
عوَضِ تو من نیابم! که به هیچ‌کس نَمانی

نه عجب کمالِ حُسن‌ات که به صد زبان بگویم
که هنوز پیشِ ذکرَ ت خجل ام زِ بی‌زباني

مَدهْ ای رفیق پندَم که نظر بر او فکندم!
تو میانِ ما ندانی که چه می‌روَد نهانی

مزَن ای عدو به تیرَم! که بدین‌قدَر نَمیرم
خبرَش بگو، که جان‌ات بدهم به مژدگانی

بُتِ من؛ چه جایِ لیْلی؟ که بریخت خون مجنون
اگر این قَمَر ببینی، دگر آن سَمَر نخوانی

دلِ دردمندِ سعدی ز محبّتِ تو خون شد
نه به وصل می‌رسانی، نه به قتل، می‌رهانی

0617

https://t.me/Setiq/4730
❤4😍2👎1🔥1
Forwarded from 🦋اتاق آبی
◇🔸◇

📖 دیوان #حافظ
پیرایش و نگارش #سهیل_قاسمی
یادگار زیبا و ارزشمند جناب قاسمی عزیز

یار فرهیخته #اتاق_آبی که همواره توفیق داشته‌ایم در محضرشان بیاموزیم و لذت ببریم.

به نیت محبت ایشان فالی زدم
صفحه ۱۹۰ کتاب آمد و چه زیبا ...

دعای حافظ در این غزل تقدیمشان :
که از چشم بد اندیشان خدای‌ات در امان دارد 🩵✨


بار دیگر از تلاش‌های بی شمار پژوهشی و هنرمندانه ایشان در مسیر خدمت به ادب و فرهنگ فارسی سپاسگزاری می‌کنیم

سپاس بسیار از مهر شما
انسان خوب و دوست گرامی
آقای #سهیل_قاسمی نازنین

🌹🍃🙏
❤6👏2❤‍🔥1👍1
می‌توان بررسی‌ها کرد که اگر مظفّرالدین‌شاه قرارداد با دارسی نمی‌بست چه می‌شد؟ اگر دارسی بعدِ چند سال صرفِ وقت و هزینه، از کشف و استخراجِ نفت ناامید می‌شد چه می‌شد؟ اگر رضا شاه آن قرارداد و پرونده را در آتشِ بخاری نمی‌انداخت چه می‌شد؟ اگر می‌انداخت و دوباره توافقی حاصل نمی‌شد چه می‌شد؟ اگر پالایشگاهِ آبادان ساخته نمی‌شد و تبدیل به بزرگ‌ترین پالایشگاهِ دنیا نمی‌شد چه می‌شد؟ اگر به‌جای خلعِ یدِ خارجی‌ها، روی سهمِ مساوی توافق می‌شد چه می‌شد؟ اگر اتفاقاتی مانندِ جنگ‌ها و عهدنامه‌های گلستان و ترکمان‌چای پیش می‌آمد و سرزمین‌ها و نفتِ جنوب نیز مانندِ سرزمین‌ها و نفتِ شمال، از دست می‌رفتند چه می‌شد؟ اگر برای ادامه‌ی نخست‌وزیریِ دکتر مصدق، نیازی به در اختیار داشتنِ فرماندهی ارتش و وزارتِ جنگ نبود چه می‌شد؟
اگر در آستانه‌ی اتمامِ قراردادِ کنسرسیوم، شاه، چشم‌آبی‌ها را تهدید به این نمی‌کرد که زین‌پس ما نفت را مثلِ ادوکلنی که شما توی شیشه می‌فروشید، در شیشه به شما خواهیم فروخت چه می‌شد؟

گذشته، گذشته است. ببینیم امروز اگر چنین وضعیت‌هایی رخ دهد، چه خواهیم کرد؟ دانسته‌ایم که هر کدام از ما کجا ها اشتباه کرده‌ایم؟

سهیل قاسمی
❤2👍2👏1😢1
برشی از یادداشت‌ها
حدس بزنید از چه کسی است
البته تا آخر گوش کنید معلوم می‌شود حرف‌های چه کسی است. اما سعی کنید حدس بزنید چه کسی گفته این حرف‌ها را.

یه عبارتِ ترکی همیشه می‌گفتم:
«دده‌نین پیسین‌نن ننه‌نین پیسی پیس اولار»
ترجمه:
«بدتر از یک پدرِ بد، یک مادرِ بد است.»

سپاس از دوست دانشمند و بزرگوارم علیرضا بهرامی که صدای او را از پست اینستاگرام ایشان جدا کردم.


در نهایت بگویم ما قربانیِ شست‌و‌شوی مغزیِ بزرگ‌ترهای خودمان شدیم.
خرافه‌های مذهبی را در ما چپاندند و این شدیم که می‌بینید.
مراقب باشیم بچه‌های خودمان را از این گزند دور بداریم.

سهیل قاسمی

@Setiq
👍6❤4🔥1👏1🤔1
بنشینم و صبر پیش گیرم
سهیل قاسمی
ترجیع‌بند سعدی
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله‌یِ کارِ خویش گیرم

اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهم‌آمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش
❤9🔥3👍2🕊2😍1
ترجیع بند سعدی

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله‌یِ کارِ خویش گیرم


یکی از محبوب‌ترین شعرهایی که خوانده‌ام.
پیش‌تر هم گفته‌ام، اگر طوری می‌شد که از سعدی، کلیات و بوستان و گلستان‌اش نیز در گذر زمان از میان می‌رفت و به دستِ ما نمی‌رسید و فقط همین یک ترجیع‌بند را از او داشتیم، هم این شعر کافی بود که نام سعدی در تاریخ ادبیات ما جاودانه باشد.

سال ۹۴ بود که یک دوره «مبانی گویندگی و اجرا در رادیو تلویزیون» شرکت کردم که در دانشکده‌ی هنر برگزار می‌شد.
یکی از مدرسانِ ما، منصور ضابطیان، که بسیار نیز دوست‌اش می‌دارم، در یکی از جلسه‌های کلاس گفت: سعدی شعری دارد: ای زلفِ تو هر خمی کمندی... این شعر را پیدا کنید و بخوانید و ضبط کنید.
بار اول همان موقع از گنجور پیدا کردم و با گوشی موبایلم آن را خواندم.
بابِ آشناییِ من با مجموعه‌ی گنجور نیز از همان‌زمان گشوده‌شد.
یکی دو سال بعدش هم یک بار با میکروفون خانگی خواندم و از خودم فیلم گرفتم و منتشر کردم.
اما عربی‌های چیزی که خوانده‌بودم بی‌اشکال نبود و در فارسی‌های آن نیز، تک و توک بود که پس از آن به درکی متفاوت رسیدم که اجرای پیشین را درست ندانستم. از جمله: «من در قدمِ تو خاک بادم...» یا: «مگر تو می‌کنی، بس...»

به هر حال... در این ده سال با دوستان بسیاری آشنا شدم و بسیار از این شعر گفتیم و شنیدیم.
اجرای من در گنجور کامنت داشت و اشکالاتی را گوش‌زد کرده‌بود.

این بار دوست داشتم این شعر را با کیفیت ضبط کنم و درست.

از مشورت دوستانی بهره گرفتم. از جمله ساعت‌ها صحبت تلگرامی با دوستانم دکتر رضا خبازها، حسام، صدیقه کامور و اسماعیل مرتضوی که بند به بند خواندیم و حالت‌های مختلف را حرف زدیم.
اعراب‌گذاری‌های دوست و سرور ارج‌مند آقای دکتر صادق سجادی را مبنا قرار دادم که در شماره تابستانی مجله بخارا در مقاله‌ئی درج شده‌بود. (همین مجله را هم با خود به استودیو بردم!) مواردی را که به توافق نمی‌رسیدیم، تلفنی با دوست گرامی دکتر یحیی عطایی مطرح کردم و نظر ایشان را جویا شدم.

(در نهایت هم سه چهار جا به یک قرائت نرسیدم و بیت‌هایی را دو بار و به دو حالت گفتم! از جمله «یَقَبس» و «تُقبَس»؛ یا «لا باتَ» و «لا یأتِ» و...)

انتخابِ تلفظِ صَرفِ فعلِ مونث و مذکر در برخی ابیات نیز دشوار بود. جاهایی آشکارا «یا قاتلَتی» و «یا محرقتی» مونث بود و جاهایی مبهم. یا در یافتنِ نحوِ جمله در «یا مُحْرِقَتي بِنارِ خَدٍّ / مِنْ جَمْرَتِهَا السِّراجَ تَقْبَس» به یقین نرسیدم که «تقبس» معلوم است یا مجهول که تُقبَس بگوییم یا تَقبَس؛ یا اگر معلوم است، به «نار» بر می‌گردد که مؤنث است و باید مؤنث (تَقبَس) صرف شود، یا به «سراج» که مذکر است و باید مذکر (یَقبس) صرف شود.

به هر حال تلاش کردم با کیفیتی مناسب و شکلی جامع اجرا کنم.
همراه با دوست خوبم اسماعیل مرتضوی به استودیو اورانیا رفتیم و هر دو خواندیم و ضبط کردیم.
و دوست خوبم شاپور نیز موسیقی جذابی روی آن گذاشت و حاصل کار این شد که می‌شنوید.
در گنجور نیز جای‌گزین اجرای پیشینِ خودم کردم.
امیدوارم بپسندید.

سهیل قاسمی
امرداد ۱۴۰۴
https://t.me/Setiq/4739
❤10👍4🔥2😍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ای سروِ بلندِ قامت دوست
وَه وَه! که شمایل‌ات چه نیکو ست
 
در پایِ لطافتِ تو میراد
هر سَروِ سَهی که بر لبِ جو ست
 
نازک‌بدنی که می‌نگُنجد
در زیرِ قبا چو غنچه در پوست
 
مَه‌پاره به بام اگر برآید،
که فرق کُنَد که ماه یا او ست؟
 
آن خرمنِ گُل، نه گُل! که باغ است
نه باغِ ارم؛ که باغِ مینو ست
 
آن گوی مُعَنبَر است در جیْب؟
یا بویِ دهانِ عنبرین‌بو ست!
 
در حلقه‌یِ صولَجانِ زلف‌اش
بی‌چاره دل اوفتاده چون گو ست
 
می‌سوزد و همچنان هوادار
می‌میرد و همچنان دعاگو ست
 
خونِ دلِ عاشقانِ مُشتاق
در گردنِ دیده‌یِ بلاجو ست
 
من بنده‌یِ لعبتانِ سیمین
ک‌آخر دلِ آدمی نه از رو ست
 
بسیار ملامت‌ام بکردند
ک‌اندر پیِ او مَروْ! که بدخو ست
 
ای سخت‌دلانِ سُست‌پیمان!
این شرطِ وفا بوَد که بی‌دوست
 
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله‌یِ کارِ خویش گیرم؟

ترجیع‌بند سعدی
بند ۱

اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا - وحید اختری
درهم‌آمیزی با موسیقی: شاپور
موسیقی: ابوالفضل صادقی نژاد و بابک رادمنش

#سعدی #ترجیع #ترجیع_بند
❤11❤‍🔥5👍3👏3😍2🔥1🥰1