ستیغ
2.79K subscribers
252 photos
701 videos
10 files
811 links
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مهربانی دوست و سرور ارجمند خانم پرسته بال‌افکن که در باره‌ی کتاب
دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ ۸۰۱
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
گفتند و شعری از این کتاب خواندند

نشانی کانال تلگرامی ایشان:
@Chakaameh_Parasteh

این روزها فرایند خرید اینترنتی از بعضی سایت‌ها به هم ریخته. دانستم که سایت ستیغ گاهی به‌درستی کار نمی‌کند و گویا سایت ایران کتاب وضع بهتری دارد
نشانی سفارش این کتاب از فروشگاه اینترنتی ایران‌کتاب:
https://www.iranketab.ir/book/157629-hafez-s-court

با سپاس
سهیل قاسمی
@Setiq
❤7👍1🔥1👏1
سیب نقره ای
سهیل قاسمی
همواره عشق بی‌خبر از راه می‌رسد
چونان مسافری که به‌ناگاه می‌رسد

وا می‌نهم به اشک و به مژگان تدارک‌اش
چون وقت ِ آب و جارویِ این راه می‌رسد

این‌ات زهی شُکوه! که نزد ت کلام ِ من
با موکب ِ نسیم ِ سحرگاه می‌رسد

با دیگران نمی‌نهد ت دل، به دامن‌ات
چندان که دست ِ خواهش کوتاه می‌رسد

میلی کمین گرفته پلنگانه در دل‌ام
تا آهویِ تو کی به کمین‌گاه می‌رسد!

هنگام ِ وصل ما ست به باغ ِ بزرگ ِ شب
وقتی که سیب ِ نقره‌ئی ِ ماه می‌رسد

شاعر! دل‌ات به راه بیاویز و از غزل
طاقی بزن خجسته که دل‌خواه می‌رسد

شعر: حسین منزوی
اجرا: سهیل قاسمی
میکس: شاپور

@Avayemosighi

@Setiq
❤8🔥2👌2👍1👎1😴1
چهل و چهار غزل از سعدی باقی مانده که این پروژه تمام شود
از پارسال همین موقع‌ها ماند!
نخست این که فکر کردم آخرهای سعدی است سعی کردم سراغ خاقانی بروم. بعد درگیر کار کتاب دیوان حافظ ۸۰۱ شدم. در میانه‌ی کار، میکروفون رومیزی من خراب شد! از دستم افتاد! جای دوری هم نیفتادها! روی میز افتاد! بعد از آن خراب شد. زمانی بود که گفتم بنشینم کار کتاب را تا تمام نکرده‌ام میکروفون را تعمیر نکنم!
بعد عید چند جا نشان دادم تعمیر شدنی نبود!
امروز یکی مثل همان نو خریدم که با همان تجهیزات همان صدا را بدهد! (میکروفون چه گرون شده 😂)
خلاصه!
ضبط‌های استودیویی من از غزل‌های حافظ ۸۰۱ به صد و سی رسیده و پیش می‌رود.
این چهل پنجاه غزل سعدی را از فردا بنشینم ضبط کنم که هشتگ #هرروزباسعدی کامل شود.
حافظ‌ها را اگر راهی بیابم که بتوانم تلگرام را به کامپیوتر رومیزی وصل کنم، روزی یکی می‌گذارم با متنِ غزل از روی کتاب
دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ ۸۰۱

لینک گذاشتم چون از روزی که جنگ شروع شد و ایران در قطع و مختل کردن اینترنت تا امروز پیروز شده، یک جلد هم سفارش کتاب نداشتم تا امروز!

کارهایی هم در دست انجام دارم که خوش اند.
آدم به امید زنده است! مگر نه؟

سهیل قاسمی
❤19👍3👏3🤡3🔥1🙏1
اَلا یا اَیّهَاالساقی! اَدِرْ کَأساً وَ ناوِلها
حافظ - سهیل قاسمی
اَلا یا اَیّهَاالساقی! اَدِرْ کَأساً وَ ناوِلها
که عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مُشکل‌ها

به‌بویِ نافه‌ئی ک‌آخر صبا ز آن طُرّه بُگشاید
زِ تابِ زلفِ مشکین‌اش چه خون افتاد در دل‌ها

به‌میْ سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید!
که سالِک بی‌خبر نَبوَد زِ راه و رسمِ مَنزِل‌ها

مرا در مَنزلِ جانان چه امنِ عیْش؟ چون هر دَم
جَرَس فریاد می‌دارد که: بَربَندید مَحمِل‌ها

شبِ تاریک و بیمِ موْج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حالِ ما سبُک‌بارانِ ساحل‌ها

همه‌کارَم زِ خودکامی به بدنامی کشید آری!
نهان کیْ مانَد آن رازی ک‌از آن سازند مَحفِل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی، از او غایِب مشوْ حافظ!
مَتیٰ ما تَلْقَ مَن تَهْویٰ دَعِ الدّنیا وَ اَهْمِلها

‌دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی


@Setiq

#حافظ801 - 8011
❤6👏2🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این که تو داری قیامت است نه قامت

شعر: سعدی
اجرا: فریدون فرح‌اندوز
موسیقی: فریبرز لاچینی
خط: سهیل قاسمی
میکس: شاپور

@FereidounFarahandouz
👏7❤4🔥2
ساقی! به‌نورِ باده بَراَفروز جامِ ما
حافظ - سهیل قاسمی
ساقی! به‌نورِ باده بَراَفروز جامِ ما
تا دوْرِ روزگار بگردد به‌کامِ ما

ما در پیاله عکسِ رخِ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر زِ لذّتِ شُربِ مُدامِ ما

چندان بوَد کرشمه و نازِ سَهی‌قَدان
ک‌آید به‌جِلوه سَروِ صنوبرخرامِ ما

هرگز نمیرد آن که دِلَش زنده شد به‌عشق!
ثبت است بر جَریده‌یِ عالَم دوامِ ما

تَرسم که صَرفه‌ئی نبَرَد روزِ بازخواست
نانِ حَلالِ شیْخ زِ آبِ حَرامِ ما!

ای باد! اگر به گُلشنِ اَحباب بگذری،
زنهار عَرضه دهْ بَرِ جانان پیامِ ما

گو: نامِ ما زِ یاد به‌عمدا نمی‌بَری!
خود آید آن که یاد نَیاری زِ نامِ ما

حافظ! زِ دیده دانه‌یِ اَشکی همی‌فشان
باشد که مرغِ وصل کُنَد میْلِ دامِ ما

دریایِ اَخضَرِ فلَک و کَشتیِ هلال،
هستند غَرقِ نعمتِ حاجی‌قَوامِ ما

‌دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی


@Setiq

#حافظ801 - 8012
❤13🔥2👏1😁1
صَلاحِ کار کُجا و منِ خراب کُجا!
حافظ - سهیل قاسمی
صَلاحِ کار کُجا و منِ خراب کُجا!
ببین تفاوتِ رَه! ک‌از کُجاست تا بهکُجا

چه نسبت است به رِندی صَلاح و تقوی را؟
سماع ِ وَعظ کُجا، نغمه‌یِ رباب کجا

دِلَم زِ صومعه بگرفت و خِرقه‌یِ سالوس
کُجاست دیْرِ مُغان و شرابِ ناب کجا؟

بِشُد! که یاد خوش‌اش باد روزگارِ وصال
خود آن کرِشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا

زِ رویِ دوست، دلِ دشمنان چه دَریابد؟
چراغِ مُرده کجا، شمعِ آفتاب کجا

مَبین به سیب ِ زَنَخدان! که چاه در راه است
کُجا همی‌رَوی ای دل بدین شتاب کجا؟

چو کُحْلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شما ست،
کجا رَویم بفَرما از این جَناب، کجا؟

قرار و خواب زِ حافظ طمَع مَدار ای دوست!
قرار چیست؟ صبوری کدام؟ خواب کجا؟

‌دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی


@Setiq

#حافظ801 - 8013
❤12👏2🔥1
ای فروغِ ماهِ حُسن از رویِ رَخشانِ شما
حافظ - سهیل قاسمی
ای فروغِ ماهِ حُسن از رویِ رَخشانِ شما
آبِ رویِ خوبی از چاهِ زَنَخدانِ شما

کیْ دهد دست این غَرَض یا رب! که هم‌دَستان شوَند
خاطرِ مجموعِ ما، زلفِ پریشانِ شما

عَزمِ دیدارِ تو دارد جانِ بر لب آمده
بازگردد؟ یا برآید؟ چیست فرمانِ شما؟

دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذَری
ک‌اندر این رَه کُشته بسیار اند قُربانِ شما

دل، خرابی می‌کُنَد! دلدار را آگَهْ کُنید!
زینهار ای دوستان! جانِ من و جانِ شما!

عُمرتان باد و مُراد ای ساقیانِ بَزمِ جَم
گر چه جامِ ما نشُد پُر میْ به دوْرانِ شما!

کَس به دوْرِ نرگس‌ات طَرْفی نبَست از عافیَت
بِهْ که نفروشند مَستوری به مَستانِ شما!

بختِ خواب‌آلودِ ما بیدار خواهد شد مگر!
زآنکه زَد بر دیده آبِ رویِ رَخشانِ شما

با صبا همراه بِفرِست از رَه‌ات گُل‌دَسته‌ئی
بو که بویی بشنوَم از خاکِ بُستانِ شما

می‌کُنَد حافظ دعایی، بِشنوْ آمینی بگو!
روزیِ ما باد لَعلِ شکّر افشانِ شما!

‌دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی


@Setiq

#حافظ801 - 8014
❤8👏4🔥2
صوفی! بیا که آینه صافی‌ست جام را
حافظ - سهیل قاسمی
صوفی! بیا که آینه صافی‌ست جام را
تا بِنگری صفایِ میِ لَعل‌فام را

عَنقا شکار می‌نَشوَد؛ دام بازچین!
ک‌آنجا همیشه باد به دست است دام را

در عیْش ِ نقد کوش! که چون آب‌خور نمانْد،
آدم بِهِشت روْضه‌یِ دارُ السَلام را

دَر بَزمِ دوْر، یک دو قدَح دَرکَش و بروْ
یعنی: طمَع مَدار وصالِ دوام را

ای دل! شَباب رفت و نچیدی گُلی زِ عشق
پیرانه‌سَر بکُن هُنَری ننگ و نام را

ما را بر آستانِ تو بَس حقّ‌ِ خدمت است
ای خواجه! بازبین به‌تَرَحّم غلام را

حافظ مُریدِ جامِ می است! ای صبا بروْ
وَز بنده بندگی برسان شیْخِ جام را

‌دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی


@Setiq

#حافظ801 - 8015
❤8🔥1👏1
تَرَحَّمْ ذِلَّتی یا ذَا المعالی
وَ واصِلْنی اِذا شَوَّشْتَ حالی

أَلا یا ناعِسَ الطَّرْفَینِ سَکْریٰ
سَلِ السَّهْرانَ عَنْ طولِ اللَّیالی

ندارم چون تو در عالَم دگر دوست
اگرچه دوستی، دشمن‌فِعالی

کَمالُ الحُسْنِ فِی الدُّنْیا مَصونٌ
کَمِثْلِ البَدْرِ فی حَدِّ الکَمالِ

مرکّب در وجودم همچو جانی
مُصَوَّر در دماغ‌ام چون خیالی

فَماذَا النَّوْمُ؟ قیلَ النَّوْمُ راحَه
وَ ما لِی النَّوْمُ فی طولِ اللَّیالی

دمی دلداری و صاحب‌دلی کُن
که برخور بادی از صاحب‌جمالی!

ألَمْ تَنْظُرْ إلی عَیْنی وَ دَمْعی؟
تَرَی فِی البَحْرِ أصْدافَ اللَّآلی

به گوش‌ات گر رسانم ناله‌یِ زار،
زِ دَردِ ناله‌یِ زار م بنالی

لَقَدْ کَلَّفْتَ ما لَمْ أقْوَ حَمْلاً
وَ ما لی حیلَةٌ غَیْرُ احْتِمالی

که کوتهْ باد چون دستِ من از دوست
زبان دشمنان از بدسگالی

اَلا یا سالیاً عَنّی تَوَقَّفْ
فَما قَلْبُ المُعَنّیٰ عَنْکَ سالٍ

به چشمان‌ات! که گرچه دوری از چشم
دل از یادِ تو یک دم نیست خالی

مَنَعْتُ النّاسَ یَسْتَسْقون غَیْثاً
أنِ اسْتَرْسَلْتُ دَمْعاً کَاللَّآلی

جهانی تشنگان را دیده در توست
چنین پاکیزه پندارم زلالی

وَ لی فیکَ الإِرادَه فَوْقَ وَصْفٍ
وَ لَکِنْ لَمْ تُرِدْنی؛ مَا احتیالی؟

چه دستان با تو درگیرد چو روباه
که از مردم گریزان چون غزالی

جَرَتْ عَیْنایَ مِنْ ذِکْراکَ سَیْلاً
سَلِ الجیرانَ عَنّی ما جَرَی لی

نمایندت به هم خَلقی به انگشت
چو بینند آن دو ابرویِ هلالی

حِفاظی لَمْ یَزَلْ ما دُمْتُ حَیّاً
وَ لَوْ اَنْتُمْ ضَجِرْتُمْ مِنْ وِصالی

دل‌ات سخت است و پیمان اندکی سست
دگر در هر چه گویم، بر کمالی

اِذا کانَ افْتِضاحی فیکَ حُلْواً
فَقُلْ لی ما لِعَذّالی؟ وَ ما لی؟

مرا با روزگارِ خویش بگذار
نگیرد سرزنش در لاابالی

تَرانی ناظِماً فِی الوجْدِ بَیْتاً
وَ طَرْفی ناثِرٌ عِقْدَ اللَّآلی

نگویم قامت‌ات زیباست یا چشم
همه لُطفی و سرتاسر جمالی

وَ اِنْ کُنْتُمْ سَئِمْتُمْ طولَ مکْثی
حَوالَیکُمْ، فَقَدْ حانَ ارْتِحالی

چو سعدی خاک شد، سودی ندارد
اگر خاکِ وی اندر دیده مالی

#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 594 #سعدی
#سهیل_قاسمی

0594

@Setiq

https://t.me/Setiq/4639
❤6🔥3👏2
هجده تیر
❤6😢4💔2🔥1
روْنقِ عَهدِ شَباب است دِگر بُستان را
حافظ - سهیل قاسمی
روْنقِ عَهدِ شَباب است دِگر بُستان را
می‌رسد مُژده‌یِ گُل بلبلِ خوش‌اَلحان را

ای صبا! گر به جوانان ِ چمن باز رسی
خدمتِ ما بِرسان سَروْ و گُل و ریْحان را

گر چنین جلوه کُنَد مُغ‌بَچه‌یِ باده‌فروش،
خاک‌روبِ درِ میْ‌خانه کنم مُژگان را

ای که بَر مَهْ کَشی از عَنبَرِ سارا چوگان!
مُضطرِب‌حال مَگَردان منِ سَرگَردان را

تَرسَم این قوْم که بر دُردکشان می‌خندند،
در سَر و کارِ خرابات کُنند ایمان را!

یارِ مردانِ خدا باش! که در کَشتیِ نوح،
هست خاکی که به آبی بخَرَد طوفان را

هر که را خوابگَهِ آخر مُشتی خاک است
گو چه حاجت که بر افلاک کَشی ایوان را؟

بروْ از خانه‌یِ گَردون به‌دَر و نان مطَلب
ک‌آن سیَهْ‌کاسه در آخر بکُشَد مهمان را

ماهِ کنعانیِ من! مَسنَدِ مصر آنِ تو شد
وقتِ آن است که بدرود کُنَد زندان را

حافظا! میْ خور و رِندی کُن و خوش باش! ولی
دامِ تزویر مَکُن چون دِگران قرآن را

‌دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی


@Setiq
❤7👏2🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺غزل حافظِ شیراز


گوینده: #سعید_الیف

@rahi_be_rahaei
❤7👎3❤‍🔥1👍1🔥1🙏1
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 595 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

هرگز حسَد نبردم بر منصبی و مالی
اِلّا بر آن که دارد با دلبری وصالی

دانی کدام دوْلت در وصف می‌نیاید؟
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی

خرّم تنی که محبوب از در فرازَش آید
چون رِزقِ نیک‌بختان بی محنتِ سؤالی

همچون دو مغزِ بادام اندر یکی خزینه
با هم گرفته اُنسی و ز دیگران ملالی

دانی کدام جاهل بر حالِ ما بخندد؟
ک‌او را نبوده باشد در عُمرِ خویش حالی

بعد از حبیب، بر من نگذشت جز خیال‌اش
و ز پیکرِ ضعیف‌ام نگذاشت جز خیالی

اوّل که گوی بردی من بودمی به دانش
گر سودمند بودی بی دوْلت احتیالی!

سالِ وصال با او، یک روز بود گویی
و اکنون در انتظار ش روزی به‌قدرِ سالی

ایّام را، به ماهی یک شب هلال باشد
و آن ماهِ دل‌ستان را هر ابرویی، هلالی

صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی

0595

@Setiq
❤9👌3👍2❤‍🔥1🔥1🙏1
دل می‌روَد زِ دستَم؛ صاحب‌دلان! خدا را!
حافظ - سهیل قاسمی
دل می‌روَد زِ دستَم؛ صاحب‌دلان! خدا را!
دَردا که دَردِ پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای بادِ شُرطه، برخیز!
باشد که باز بینیم آن یارِ آشنا را

دَه‌روزه مِهرِ گردون، افسانه است و افسون
نیکی به‌جایِ یاران فُرصت شمار! یارا!

آیینه‌یِ سکَندر، جامِ میْ است؛ بنگر!
تا بر تو عَرضه دارد اَحوالِ مُلکِ دارا

ای صاحبِ کرامت! شُکرانه‌یِ سلامت،
روزی تفقّدی کن درویشِ بی‌نوا را

آسایشِ دو گیتی تفسیرِ این دو حَرف است:
با دوستان مُروّت؛ با دشمنان مُدارا

در کویِ نیک‌نامی ما را گُذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی، تغییر کُن قضا را!

آن تلخ‌وَش که صوفی اُمّ ‌الخَبائِث‌اش خواند،
أهنا بِنا و أحلیٰ مِن قُبلَةِ‌ العذارا

هنگامِ تنگ‌دستی در عیْش کوش و مستی
ک‌این کیمیایِ هستی، قارون کُنَد گدا را

حافظ، به‌خود نپوشید این خِرقه‌یِ میْ آلود
ای شیْخِ پاک‌دامن! مَعذور دار ما را!

گر مُطربِ حریفان این پارسی بخوانَد،
دَر رقص و حالت آرَد رندانِ پارسا را

‌دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی


@Setiq
👏7❤1🔥1🙏1
مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 596 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

مرا تو جانِ عزیزی و یارِ محترمی
به هر چه حُکم کُنی، بر وجودِ من حَکَمی

غم‌ات مباد و گزندَت مباد و درد مباد!
که مونسِ دل و آرامِ جان و دفعِ غمی

هزار تندی و سختی بکُن! که سهل بوَد
جفایِ مِثلِ تو بردن که سابقِ کَرَمی

ندانم از سَر و پایَت کدام خوب‌تر است
چه جای فَرق! که زیبا زِ فَرق تا قدمی

اگر هزار اَلَم دارم از تو بر دلِ ریش،
هنوز مرهمِ ریشی و دارویِ اَلَمی

چنین که می‌گذری، کافر و مسلمان را
نگَه به توست که هم قبله ای و هم صنمی

چنین‌جَمال، نشاید که هر نظر بیند
مگر که نامِ خدا گِردِ خویشتن بِدَمی

نگویم‌ات که گُلی بر فرازِ سَروِ روان
که آفتابِ جهان‌تاب بر سَرِ عَلَمی

تو مشک‌بویِ سیَه‌چشم را که دَریابد
که همچو آهویِ مشکین از آدمی بِرَمی

کمندِ سعدی اگر شیرِ شَرزه صیْد کُنَد،
تو در کمند نیایی؛ که آهویِ حَرَمی

0596

@Setiq
❤9👏2👍1🔥1
اگر آن تُرکِ شیرازی به‌دست آرَد دلِ ما را،
حافظ - سهیل قاسمی
اگر آن تُرکِ شیرازی به‌دست آرَد دلِ ما را،
به خالِ هندویَش بَخشَم سمَرقند و بُخارا را

بِدهْ ساقی میِ باقی! که در جنّت نخواهی‌یافت
کنارِ آبِ رُکناباد و گُل‌گَشتِ مُصَلّا را

فغان! ک‌این لولیانِ شوخِ شیرین‌کارِ شهرآشوب،
چنان بُردند صبر و دل، که تُرکان خوانِ یغما را

زِ عشقِ ناتمامِ ما جَمالِ یار مُستغنی‌ست
به آب و رنگ و خال و خط چه‌حاجت رویِ زیبا را!

حدیث از مُطرب و میْ گو و رازِ دَهر کمتَر جویْ
که کس نگشود و نگشاید به‌حکمت این معمّا را

من از آن حُسنِ روزافزون که یوسف داشت، دانستم
که عشق از پرده‌یِ عصمت برون آرَد زلیخا را

بَدَم گفتی و خُرسند ام! عَفاکَ اللَه! نِکو گفتی!
جوابِ تلخ می‌زیبَد لبِ لَعلِ شکَرخا را

نصیحت گوش کُن جانا! که از جان دوستَر دارند
جوانانِ سعادت‌مند، پندِ پیرِ دانا را

غزل گفتی و دُر سُفتی! بیا و خوش بخوان حافظ!
که بر نظمِ تو افشانَد فلک عقدِ ثُرَیّا را

‌دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی


@Setiq
❤7🔥2👏1
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 597 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

گر پیرِ مناجات است و ر رِندِ خراباتی،
هر کس قلمی رفته‌ست بر ویْ به سرانجامی

فردا که خلایق را دیوانِ جَزا باشد،
هر کس عملی دارد؛ من گوش به اِنعامی

ای بلبل! اگر نالی، من با تو هم‌آواز ام
تو عشقِ گُلی داری من عشقِ گُل‌اندامی

سَروی به لبِ جویی گویند چه خوش باشد
آنان که ندیده‌ستند سَروی به لبِ بامی

روزی تنِ من بینی قربانِ سَرِ کوی‌اش
و این عید نمی‌باشد الّا به هر ایّامی

ای در دلِ ریشِ من مِهر ت چو روان در تن
آخر زِ دعاگویی یاد آر به دشنامی!

باشد که تو خود روزی از ما خبری پُرسی
و ر نه، که بَرَد؟ هیهات! از ما به تو پیغامی

گرچه شبِ مشتاقان تاریک بوَد اما
نومید نباید بود از روشنیِ بامی

سعدی! به‌لَبِ دریا دُردانه کجا یابی؟
در کامِ نهنگان روْ گر می‌طلبی کامی

0597

@Setiq
❤6👍5🔥1🕊1
ساقیا! برخیز و دَردهْ جام را
حافظ - سهیل قاسمی
ساقیا! برخیز و دَردهْ جام را
خاک بر سَر کُن غمِ ایام را

ساغَر میْ بر کف‌ام نهْ تا زِ بَر
بَرکَنم این دَلقِ اَزرَق‌فام را

گرچه بدنامی‌ست نزدِ عاقلان،
ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

باده دَردهْ! چند از این بادِ غرور
خاک بر سَر نفسِ نافرجام را

دودِ آهِ سینه‌یِ نالانِ من
سوخت این افسردگانِ خام را

مَحرَمِ رازِ دلِ شیْدایِ خود
کس نمی‌بینم زِ خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است
ک‌از دِلَم یکباره بُرد آرام را

ننگرَد دیگر به سَرو اندر چمن
هر که دید آن سَروِ سیم اندام را

صبر کُن حافظ به سختی روز و شب
تا بیابی مُنتَهایِ کام را
‌دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی


@Setiq
❤6🔥1👏1👌1
تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 598 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

تو کدامی و چه نامی؟ که چنین خوب‌خرامی
خونِ عشّاق حلال است! زهی شوخِ حرامی

بیمِ آن است دمادم که چو پروانه بسوزم
از تغابن که تو چون شمع چرا شاهدِ عامی

فتنه انگیزی و خون ریزی و خلقی نگران‌ات
که چه شیرین‌حرکاتی و چه مطبوع‌کلامی

مگر از هیئتِ شیرینِ تو می‌رفت حدیثی
نیْشکر گفت: کمر بسته‌ام اینک به غلامی

کافر ار قامتِ همچون بتِ سنگینِ تو بیند
بارِ دیگر نکُنَد سجده‌ی بت‌های رخامی

بنشین یک‌نفس ای فتنه! که برخاست قیامت
فتنه نادر بنشیند چو تو در حالِ قیامی

بلعجب باشد از این خلق که روی‌ات چو مَهِ نو
می‌نمایند به انگشت و تو خود بدرِ تمامی

کس نیارد که کند جوْر در اقبالِ اتابک
تو چنین سرکش و بیچاره‌کُش از خیْلِ کدامی

آفتِ مجلس و میدان و هلاکِ زن و مردی
فتنه‌یِ خانه و بازار و بلایِ دَر و بامی

در سَرِ کارِ تو کردم دل و دین با همه دانش
مرغِ زیرک به‌حقیقت من ام امروز و تو دامی

طاقت‌ام نیست زِ هر بی‌خبری سنگِ ملامت
که تو در سینه‌یِ سعدی چو چراغ از پس جامی

0598

@Setiq
❤9🔥4