ستیغ
2.79K subscribers
252 photos
701 videos
10 files
811 links
Download Telegram
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
حافظ
دست در حلقه‌یِ آن زلف ِ دو تا نتوان کرد
تکیه بر عهد ِ تو و باد ِ صبا نتوان کرد

آن‌چه سعی است، من اندر طلب‌ات بنمایم
این قدَر هست که تغییر ِ قضا نتوان کرد

#حافظ
@SETIQ
دست در حلقه‌یِ آن زلف ِ دو تا نتوان کرد
تکیه بر عهد ِ تو و باد ِ صبا نتوان کرد

آن‌چه سعی است، من اندر طلب‌ات بنمایم
این قدَر هست که تغییر ِ قضا نتوان کرد

دامن ِ دوست به صد خون ِ دل افتاد به دست
به فسوسی که کند خصم، رها نتوان کرد

عارض‌اش را به‌مَثَل ماه ِ فلک نتوان گفت
نسبت ِ دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

سَروْ‌بالا یِ من، آن‌گَه که درآید به سماع
چه محل جامه‌یِ جان را که قبا نتوان کرد!

نظر ِ پاک تواند رخ ِ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد

مشکل ِ عشق نه در حوصله‌یِ دانش ِ ما ست
حلّ ِ این نکته بدین فکر ِِ خطا نتوان کرد

غیرت‌ام کُشت که محبوب ِ جهانی. لیکن
روز و شب عربده با خلق ِ خدا نتوان کرد!

من چه گویم؟ که تو را نازکی‌یِ طبع ِ لطیف
تا به‌حدّی‌ست که آهسته دعا نتوان کرد!

بجز ابرو یِ تو محراب ِ دل ِ حافظ نیست
طاعت ِ غیر ِ تو در مذهب ِ ما نتوان کرد

#حافظ #غزل 136 #تصحیح_قزوینی_غنی
@SETIQ
https://t.me/Setiq/454
دل از من برد و روی از من نهان کرد
حافظ
دل از من بُرد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد؟

شب ِ تنهایی‌ام در قصد ِ جان بود
خیال‌اش لطف‌های بی‌کران کرد

#حافظ
@SETIQ
دل از من بُرد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد؟

شب ِ تنهایی‌ام در قصد ِ جان بود
خیال‌اش لطف‌های بی‌کران کرد

چرا چون لاله خونین‌دل نباشم
که با ما نرگس ِ او سَر گِران کرد

که‌را گویم که با این درد ِ جان‌سوز
طبیب‌ام قصد ِ جان ِ ناتوان کرد

بدان‌سان سوخت چون شمع‌ام؛ که بر من
صُراحی گریه و بربط فغان کرد

صبا! گر چاره داری، وقت وقت است.
که درد ِ اشتیاق‌ام قصد ِ جان کرد

میان ِ مهربانان کِی توان گفت
که یار ِ ما چنین گفت و چنان کرد

عَدو با جان ِ حافظ آن نکردی
که تیر ِ چشم ِ آن ابروکمان کرد

#حافظ #غزل 137 #تصحیح_قزوینی_غنی
@SETIQ
https://t.me/Setiq/456
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
حافظ
یاد باد آن که زِ ما وقت ِ سفر یاد نکرد
به وداعی دل ِ غم‌دیده‌یِ ما شاد نکرد

آن جوان‌بخت که می‌زد رقم ِ خیر و قبول
بنده‌یِ پیر ندانم زِ چه آزاد نکرد

#حافظ
@SETIQ
یاد باد آن که زِ ما وقت ِ سفر یاد نکرد
به وداعی دل ِ غم‌دیده‌یِ ما شاد نکرد

آن جوان‌بخت که می‌زد رقم ِ خیر و قبول
بنده‌یِ پیر ندانم زِ چه آزاد نکرد

کاغذین‌جامه به خوناب بشویم، که فلک
ره‌نمونی‌م به پا یِ عَلَم ِ داد نکرد

دل به امّید ِ صدایی که مگر در تو رسد
ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

سایه تا بازگرفتی زِ چمن مرغ ِ سَحر
آشیان در شِکَن ِ طرّه‌یِ شمشاد نکرد

شایَد اَر پیک ِ صبا از تو بیاموزد کار
زآن‌که چالاک‌تر از این حَرِکَت، باد نکرد

کِلک ِ مشاطه‌یِ صُنع‌اش نکشد نقش ِ مُراد
هر که اقرار بدین حُسن ِ خداداد نکرد

مطربا پرده بگردان و بزن راه ِ عراق
که بدین راه بشد یار و زِ ما یاد نکرد

غزلیّات ِ عراقی‌ست سرود ِ حافظ
که شنید این ره ِ دل‌سوز؟ که فریاد نکرد

#حافظ #غزل 138 #تصحیح_قزوینی_غنی
@SETIQ
https://t.me/Setiq/458
حالی به حالی
حسین منزوی
برکه (حالی به حالی)
شعر حسین منزوی
@SETIQ
شهر، منهایِ وقتی که هستی، حاصل‌اش: برزخ ِ خشک و خالی
جمع ِ آیینه‌ها ضرب ‌ِ در تو، بی‌عدد، صفر، بعد از زلالی

می‌شود گل در اثنا یِ گل‌زار، می‌شود کبک در عین ِ رفتار
می‌شود آهویی در چمن‌زار، پا یِ تو ضرب‌در باغ ِ قالی

چندبرگی‌ست دیوان ِ ماه‌ات؟ دفتر ِ شعرهای سیاه‌ات؟
ای که هر ناگهان از نگاه‌ات یک غزل می‌شود ارتجالی

هر چه چشم است جُز چشم‌های‌ات، سایه‌وار است و خود در نهایت
می‌کند بر سَبیل کِنایَت، مشق ِ آن چشم‌هایِ مثالی

ای طلسم ِ عددها به نام‌ات! حاصل ِ جزر و مدها به کام‌ات!
وِی ورق‌خورده‌ی احتشام‌ات هر چه تقویم ِ فرخنده‌فالی!

چشم وا کن که دنیا بشورد! موج در موج ِ دریا بشورد!
گیسوان باز کن تا بشورد شعر اَم از آن شمیم ِ شمالی

حاصل ِ جمع ِ آب و تن ِ تو، ضرب ‌در وقت ِ تَن‌شُستن ِ تو
هر سه، منهایِ پیراهن ِ تو، برکه را کرده حالی‌به‌حالی

https://t.me/Setiq/460
پاییز
مهدی اخوان ثالث
باغ ِ من
مهدی اخوان ثالث
@SETIQ
آسمان‌اش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین ِ سرد ِ نم‌ناک‌اش.
باغ ِ بی‌برگی،
روز و شب تنها ست،
با سکوت ِ پاک ِ غمناک‌اش.


ساز ِ او باران، سرود اَش باد.
جامه‌اش شولا یِ عریانی‌ست.
وَ ر جُز این‌اش جامه‌ئی باید،
بافته بَس شعله‌ی زَرتار ِ پود اَش باد.

گو بِرویَد، یا نَرویَد، هر چه در هر جا که خواهد، یا نمی‌خواهد.
باغ‌بان و ره‌گذاری نیست.
باغ ِ نومیدان،
چشم در راه ِ بهاری نیست.


گَر زِ چشم‌اش پَرتو ِ گَرمی نمی‌تابد،
وَ ر به‌روی‌اش برگ ِ لب‌خندی نمی‌رویَد؛
باغ ِ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه‌ها یِ سَر به گردون‌سای ِ اینک خفته در تابوت ِ پَست ِ خاک می‌گوید.


باغ ِ بی‌برگی
خنده‌اش خونی‌ست اشک‌آمیز.
جاودان بر اسب ِ یال‌افشان ِ زرد اَش می‌چَمَد در آن
پادشاه ِ فصل‌ها، پائیز.

تهران- خردادماه 1335

مهدی اخوان ثالث
باغ ِ من
از کتاب ِ «زمستان»
به:
یدالله قرائی
به یاد ِ آن «گذشته» ی خوب
https://t.me/Setiq/462
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
حافظ
رو بر ره‌اش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد

سیل ِ سرشک ِ ما زِ دل‌اش کین به‌درنبُرد
در سنگ ِ خاره قطره‌یِ باران اثر نکرد

#حافظ
@SETIQ
رو بر ره‌اش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد

سیل ِ سرشک ِ ما زِ دل‌اش کین به‌درنبُرد
در سنگ ِ خاره قطره‌یِ باران اثر نکرد

یا رب تو آن جوان ِ دل‌آور نگاه دار
کز تیر ِ آه ِ گوشه‌نشینان حذر نکرد

ماهیّ و مرغ دوش زِ افغان ِ من نخفت
و آن شوخ‌دیده بین! که سر از خواب برنکرد

می‌خواستم که میرم‌اش اندر قدم چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم ِ سحَر نکرد

جانا کدام سنگ‌دل ِ بی‌کفایت است
ک‌او پیش ِ زخم ِ تیغ ِ تو جان را سپر نکرد

کلک ِ زبان‌بریده‌یِ حافظ در انجمن
با کس نگفت راز ِ تو تا تَرک ِ سر نکرد

#حافظ #غزل 139 #تصحیح_قزوینی_غنی
https://t.me/Setiq/464
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
حافظ
دل‌بر برفت و دل‌شده‌گان را خبر نکرد
یاد ِ حریف ِ شهر و رفیق ِ سفر نکرد

یا بخت ِ من طریق ِ مروّت فرو‌گذاشت
یا او به شاه‌راه ِ طریقت گذر نکرد

#حافظ
@SETIQ
دل‌بر برفت و دل‌شده‌گان را خبر نکرد
یاد ِ حریف ِ شهر و رفیق ِ سفر نکرد

یا بخت ِ من طریق ِ مروّت فرو‌گذاشت
یا او به شاه‌راه ِ طریقت گذر نکرد

گفتم مگر به گریه دل‌اش مهربان کنم
چون سخت بود، در دل ِ سنگ‌اش اثر نکرد

شوخی مکن که مرغ ِ دل ِ بی‌قرار ِ من
سودا یِ دام ِ عاشقی از سر به درنکرد

هر کس که دید رو یِ تو، بوسید چشم ِ من
کاری که کرد دیده‌یِ من، بی‌نظر نکرد

من ایستاده تا کنم‌اش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم ِ سحَر نکرد

#حافظ #غزل 140 #تصحیح_قزوینی_غنی
@SETIQ

https://t.me/Setiq/466
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
حافظ
دیدی ای دل! که غم ِ عشق دگربار چه کرد؟
چون بشُد دل‌بر و با یار ِ وفادار چه کرد

آه از آن نرگس ِ جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم ِ هُش‌یار چه کرد

#حافظ
@SETIQ
دیدی ای دل! که غم ِ عشق دگربار چه کرد؟
چون بشُد دل‌بر و با یار ِ وفادار چه کرد

آه از آن نرگس ِ جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم ِ هُش‌یار چه کرد

اشک ِ من رنگ ِ شفق یافت ز بی‌مهری‌یِ یار
طالع ِ بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل ِ لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن ِ مجنون دل‌افگار چه کرد

ساقیا جام ِ می‌ام ده! که نگارنده‌یِ غیب
نیست معلوم که در پرده‌یِ اسرار چه کرد

آن که پُرنقش زد این دایره‌یِ مینایی
کس ندانست که در گردش ِ پرگار چه کرد

فکر ِ عشق آتش ِ غم در دل ِ حافظ زد و سوخت
یار ِ دیرینه ببینید که با یار چه کرد

#حافظ #غزل 141 #تصحیح_قزوینی_غنی
@SETIQ
https://t.me/Setiq/468
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
حافظ
دوستان! دختر ِ رَز توبه زِ مستوری کرد
شد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد

آمد از پرده به مجلس، عرق‌اش پاک کنید
تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد

#حافظ
@SETIQ
دوستان! دختر ِ رَز توبه زِ مستوری کرد
شد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد

آمد از پرده به مجلس، عرق‌اش پاک کنید
تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد

مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب ِ عشق
راه ِ مستانه زد و چاره‌یِ مخموری کرد

نه به هفت آب؛ که رنگ‌اش به صد آتش نرود
آن‌چه با خرقه‌یِ زاهد، می ِ انگوری کرد

غنچه‌یِ گل‌بُن ِ وصل‌ام زِ نسیم‌اش بشکفت
مرغ ِ خوش‌خوان، طرَب از برگ ِ گُل ِ سوری کرد

حافظ! افتاده‌گی از دست مده. ز آن که حسود
عِرض و مال و دل و دین، در سر ِ مغروری کرد

#حافظ #غزل 142 #تصحیح_قزوینی_غنی
@SETIQ
https://t.me/Setiq/470
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
حافظ
سال‌ها دل طلب ِ جام ِ جم از ما می‌کرد
و آن‌چه خود داشت، زِ بی‌گانه تمنّا می‌کرد

گوهری ک‌از صدف ِ کون و مکان بیرون است
طلب از گم‌شده‌گان ِ لب ِ دریا می‌کرد


#حافظ
@SETIQ
سال‌ها دل طلب ِ جام ِ جم از ما می‌کرد
و آن‌چه خود داشت، زِ بی‌گانه تمنّا می‌کرد

گوهری ک‌از صدف ِ کون و مکان بیرون است
طلب از گم‌شده‌گان ِ لب ِ دریا می‌کرد

مشکل ِ خویش بَر ِ پیر ِ مغان بُردم دوش
ک‌او به تأیید ِ نظر حلّ ِ معمّا می‌کرد

دیدم‌اش خرّم و خندان، قدح ِ باده به‌دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

گفتم این جام ِ جهان‌بین به تو کِی داد حکیم؟
گفت: آن‌روز که این گنبد ِ مینا می‌کرد

بی‌دلی در همه‌احوال خدا با او بود
او نمی‌دید اَش و از دور خدا را می‌کرد

این‌همه شعبده‌یِ خویش که می‌کرد این‌جا،
سامری پیش ِ عصا و ید ِ بیضا می‌کرد

گفت: آن یار ک‌از او گَشت سر ِ دار بلند،
جُرم‌اش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

فیض ِ روح‌القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن‌چه مسیحا می‌کرد

گفتم‌اش سلسله‌یِ زلف ِ بُتان از پی ِ چی‌ست؟
گفت حافظ گله‌ئی از دل ِ شیدا می‌کرد

#حافظ #غزل 143 #تصحیح_قزوینی_غنی
@SETIQ
https://t.me/Setiq/472
به سرّ جام جم آنگه نظر توانی کرد
حافظ
به سرّ ِ جام ِ جم آن‌گه نظر توانی کرد
که خاک ِ می‌کده کُحل ِ بَصَر توانی کرد

مباش بی می و مطرب؛ که زیر ِ طاق ِ سپهر
بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

#حافظ
@SETIQ