آن کیست تا به حضرتِ سلطان ادا کُنَد
کاز جوْرِ دوْر، گشت شترگربهها پدید
رندی نشسته بر سرِ سجّادهیِ قضا
حیزی دگر به مرتبهیِ سَروَری رسید
آن رند گفت: چشم و چراغِ اَنَس من ام
و آن حیز گفت: نطفهیِ داوود ام و فرید
ای آصفِ زمانه! زِ بَهرِ خدا، بگو
با آن شَهی که دوْلتِ او باد بر مزید:
شاها! روا مدار که مفعولِ مَن یُراد
گردد به روزگارِ تو فعّالِ ما یُرید
#حافظ ۸۰۱
کاز جوْرِ دوْر، گشت شترگربهها پدید
رندی نشسته بر سرِ سجّادهیِ قضا
حیزی دگر به مرتبهیِ سَروَری رسید
آن رند گفت: چشم و چراغِ اَنَس من ام
و آن حیز گفت: نطفهیِ داوود ام و فرید
ای آصفِ زمانه! زِ بَهرِ خدا، بگو
با آن شَهی که دوْلتِ او باد بر مزید:
شاها! روا مدار که مفعولِ مَن یُراد
گردد به روزگارِ تو فعّالِ ما یُرید
#حافظ ۸۰۱
❤7👏2🌭1😡1
دو تا پرسش فنی دارم از دوستان صاحبنظر از دو مصراع از دو شعر که در نسخهی ۸۰۱ نیست اما در نسخهی ۸۰۳ هست.
نخستین:
ساحت کون و مکان عرصهی میدان تو باد
را هیچ رقمه
ساحت کون و مکان عَرضهی میدان تو باد
نمیشود تصور کرد؟
شاید لکهی روی کاغذ است اما شبیه نقطه دیدم
دومین:
بارِ دلِ مجنون و غمِ طرّهی لیلی
رخسارهی محمود و کفِ پایِ ایاز است
یعنی خَمِ طرّهی لیلی نه!
غمِ طرّهی لیلی
بار با غم هم تناسب دارد
لفّ و نشری هم میسازد.
سهیل قاسمی
@Setiq
نخستین:
ساحت کون و مکان عرصهی میدان تو باد
را هیچ رقمه
ساحت کون و مکان عَرضهی میدان تو باد
نمیشود تصور کرد؟
شاید لکهی روی کاغذ است اما شبیه نقطه دیدم
دومین:
بارِ دلِ مجنون و غمِ طرّهی لیلی
رخسارهی محمود و کفِ پایِ ایاز است
یعنی خَمِ طرّهی لیلی نه!
غمِ طرّهی لیلی
بار با غم هم تناسب دارد
لفّ و نشری هم میسازد.
سهیل قاسمی
@Setiq
🌭1
https://t.me/FaneBayan_Mitra
خانم میترا اللهیاری
خودِ من از ایشان بسیار آموختهام در فن بیان و گویندگی
و خوشحالم که مجالی فراهم کردهاند که بیشتر نیز بیاموزیم.
دقیق، مهربان، وارد
خانم میترا اللهیاری
خودِ من از ایشان بسیار آموختهام در فن بیان و گویندگی
و خوشحالم که مجالی فراهم کردهاند که بیشتر نیز بیاموزیم.
دقیق، مهربان، وارد
❤3🔥1😁1
کتاب دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ ۸۰۱ در کتابخانه احمدی شیراز از قدیمیترین کتابفروشیهای ایران، ابتدای بازار وکیل؛ و روبهروی باغِ نظر (موزهی پارس) در دسترس است.
دوستان شیرازی، یکی از خوبیهای این کتابفروشی، دیدار و همصحبتی با دوست گرامی، حمید صدر است که تا کنون افتخارِ آن نصیبِ من نشده.
خوبیِ دیگرِ اینکتابخانه، این است که با عضو شدن در این کانال تلگرامی، میتوانید کتابی که در نظر دارید را سفارش دهید و اگر موجود بود، فرایند خرید و ارسال کتاب با پست انجام خواهد شد.
راههای ارتباطی برای استعلام موجودی و اعلام عنوان کتاب:
واتساپ، پیامک، تماس تلفنی:
09173171450
تلگرام:
@laysafeddar110
نشانی کانال تلگرامی کتابخانه:
@Ahmadibookstore110
با احترام
سهیل قاسمی
@Setiq
دوستان شیرازی، یکی از خوبیهای این کتابفروشی، دیدار و همصحبتی با دوست گرامی، حمید صدر است که تا کنون افتخارِ آن نصیبِ من نشده.
خوبیِ دیگرِ اینکتابخانه، این است که با عضو شدن در این کانال تلگرامی، میتوانید کتابی که در نظر دارید را سفارش دهید و اگر موجود بود، فرایند خرید و ارسال کتاب با پست انجام خواهد شد.
راههای ارتباطی برای استعلام موجودی و اعلام عنوان کتاب:
واتساپ، پیامک، تماس تلفنی:
09173171450
تلگرام:
@laysafeddar110
نشانی کانال تلگرامی کتابخانه:
@Ahmadibookstore110
با احترام
سهیل قاسمی
@Setiq
❤3🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مهربانی دوست و سرور ارجمند خانم پرسته بالافکن که در بارهی کتاب
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ ۸۰۱
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
گفتند و شعری از این کتاب خواندند
نشانی کانال تلگرامی ایشان:
@Chakaameh_Parasteh
این روزها فرایند خرید اینترنتی از بعضی سایتها به هم ریخته. دانستم که سایت ستیغ گاهی بهدرستی کار نمیکند و گویا سایت ایران کتاب وضع بهتری دارد
نشانی سفارش این کتاب از فروشگاه اینترنتی ایرانکتاب:
https://www.iranketab.ir/book/157629-hafez-s-court
با سپاس
سهیل قاسمی
@Setiq
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ ۸۰۱
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
گفتند و شعری از این کتاب خواندند
نشانی کانال تلگرامی ایشان:
@Chakaameh_Parasteh
این روزها فرایند خرید اینترنتی از بعضی سایتها به هم ریخته. دانستم که سایت ستیغ گاهی بهدرستی کار نمیکند و گویا سایت ایران کتاب وضع بهتری دارد
نشانی سفارش این کتاب از فروشگاه اینترنتی ایرانکتاب:
https://www.iranketab.ir/book/157629-hafez-s-court
با سپاس
سهیل قاسمی
@Setiq
❤7👍1🔥1👏1
سیب نقره ای
سهیل قاسمی
همواره عشق بیخبر از راه میرسد
چونان مسافری که بهناگاه میرسد
وا مینهم به اشک و به مژگان تدارکاش
چون وقت ِ آب و جارویِ این راه میرسد
اینات زهی شُکوه! که نزد ت کلام ِ من
با موکب ِ نسیم ِ سحرگاه میرسد
با دیگران نمینهد ت دل، به دامنات
چندان که دست ِ خواهش کوتاه میرسد
میلی کمین گرفته پلنگانه در دلام
تا آهویِ تو کی به کمینگاه میرسد!
هنگام ِ وصل ما ست به باغ ِ بزرگ ِ شب
وقتی که سیب ِ نقرهئی ِ ماه میرسد
شاعر! دلات به راه بیاویز و از غزل
طاقی بزن خجسته که دلخواه میرسد
شعر: حسین منزوی
اجرا: سهیل قاسمی
میکس: شاپور
@Avayemosighi
@Setiq
چونان مسافری که بهناگاه میرسد
وا مینهم به اشک و به مژگان تدارکاش
چون وقت ِ آب و جارویِ این راه میرسد
اینات زهی شُکوه! که نزد ت کلام ِ من
با موکب ِ نسیم ِ سحرگاه میرسد
با دیگران نمینهد ت دل، به دامنات
چندان که دست ِ خواهش کوتاه میرسد
میلی کمین گرفته پلنگانه در دلام
تا آهویِ تو کی به کمینگاه میرسد!
هنگام ِ وصل ما ست به باغ ِ بزرگ ِ شب
وقتی که سیب ِ نقرهئی ِ ماه میرسد
شاعر! دلات به راه بیاویز و از غزل
طاقی بزن خجسته که دلخواه میرسد
شعر: حسین منزوی
اجرا: سهیل قاسمی
میکس: شاپور
@Avayemosighi
@Setiq
❤8🔥2👌2👍1👎1😴1
چهل و چهار غزل از سعدی باقی مانده که این پروژه تمام شود
از پارسال همین موقعها ماند!
نخست این که فکر کردم آخرهای سعدی است سعی کردم سراغ خاقانی بروم. بعد درگیر کار کتاب دیوان حافظ ۸۰۱ شدم. در میانهی کار، میکروفون رومیزی من خراب شد! از دستم افتاد! جای دوری هم نیفتادها! روی میز افتاد! بعد از آن خراب شد. زمانی بود که گفتم بنشینم کار کتاب را تا تمام نکردهام میکروفون را تعمیر نکنم!
بعد عید چند جا نشان دادم تعمیر شدنی نبود!
امروز یکی مثل همان نو خریدم که با همان تجهیزات همان صدا را بدهد! (میکروفون چه گرون شده 😂)
خلاصه!
ضبطهای استودیویی من از غزلهای حافظ ۸۰۱ به صد و سی رسیده و پیش میرود.
این چهل پنجاه غزل سعدی را از فردا بنشینم ضبط کنم که هشتگ #هرروزباسعدی کامل شود.
حافظها را اگر راهی بیابم که بتوانم تلگرام را به کامپیوتر رومیزی وصل کنم، روزی یکی میگذارم با متنِ غزل از روی کتاب
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ ۸۰۱
لینک گذاشتم چون از روزی که جنگ شروع شد و ایران در قطع و مختل کردن اینترنت تا امروز پیروز شده، یک جلد هم سفارش کتاب نداشتم تا امروز!
کارهایی هم در دست انجام دارم که خوش اند.
آدم به امید زنده است! مگر نه؟
سهیل قاسمی
از پارسال همین موقعها ماند!
نخست این که فکر کردم آخرهای سعدی است سعی کردم سراغ خاقانی بروم. بعد درگیر کار کتاب دیوان حافظ ۸۰۱ شدم. در میانهی کار، میکروفون رومیزی من خراب شد! از دستم افتاد! جای دوری هم نیفتادها! روی میز افتاد! بعد از آن خراب شد. زمانی بود که گفتم بنشینم کار کتاب را تا تمام نکردهام میکروفون را تعمیر نکنم!
بعد عید چند جا نشان دادم تعمیر شدنی نبود!
امروز یکی مثل همان نو خریدم که با همان تجهیزات همان صدا را بدهد! (میکروفون چه گرون شده 😂)
خلاصه!
ضبطهای استودیویی من از غزلهای حافظ ۸۰۱ به صد و سی رسیده و پیش میرود.
این چهل پنجاه غزل سعدی را از فردا بنشینم ضبط کنم که هشتگ #هرروزباسعدی کامل شود.
حافظها را اگر راهی بیابم که بتوانم تلگرام را به کامپیوتر رومیزی وصل کنم، روزی یکی میگذارم با متنِ غزل از روی کتاب
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ ۸۰۱
لینک گذاشتم چون از روزی که جنگ شروع شد و ایران در قطع و مختل کردن اینترنت تا امروز پیروز شده، یک جلد هم سفارش کتاب نداشتم تا امروز!
کارهایی هم در دست انجام دارم که خوش اند.
آدم به امید زنده است! مگر نه؟
سهیل قاسمی
❤19👍3👏3🤡3🔥1🙏1
اَلا یا اَیّهَاالساقی! اَدِرْ کَأساً وَ ناوِلها
حافظ - سهیل قاسمی
اَلا یا اَیّهَاالساقی! اَدِرْ کَأساً وَ ناوِلها
که عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مُشکلها
بهبویِ نافهئی کآخر صبا ز آن طُرّه بُگشاید
زِ تابِ زلفِ مشکیناش چه خون افتاد در دلها
بهمیْ سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید!
که سالِک بیخبر نَبوَد زِ راه و رسمِ مَنزِلها
مرا در مَنزلِ جانان چه امنِ عیْش؟ چون هر دَم
جَرَس فریاد میدارد که: بَربَندید مَحمِلها
شبِ تاریک و بیمِ موْج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حالِ ما سبُکبارانِ ساحلها
همهکارَم زِ خودکامی به بدنامی کشید آری!
نهان کیْ مانَد آن رازی کاز آن سازند مَحفِلها
حضوری گر همیخواهی، از او غایِب مشوْ حافظ!
مَتیٰ ما تَلْقَ مَن تَهْویٰ دَعِ الدّنیا وَ اَهْمِلها
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
#حافظ801 - 8011
که عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مُشکلها
بهبویِ نافهئی کآخر صبا ز آن طُرّه بُگشاید
زِ تابِ زلفِ مشکیناش چه خون افتاد در دلها
بهمیْ سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید!
که سالِک بیخبر نَبوَد زِ راه و رسمِ مَنزِلها
مرا در مَنزلِ جانان چه امنِ عیْش؟ چون هر دَم
جَرَس فریاد میدارد که: بَربَندید مَحمِلها
شبِ تاریک و بیمِ موْج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حالِ ما سبُکبارانِ ساحلها
همهکارَم زِ خودکامی به بدنامی کشید آری!
نهان کیْ مانَد آن رازی کاز آن سازند مَحفِلها
حضوری گر همیخواهی، از او غایِب مشوْ حافظ!
مَتیٰ ما تَلْقَ مَن تَهْویٰ دَعِ الدّنیا وَ اَهْمِلها
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
#حافظ801 - 8011
❤6👏2🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این که تو داری قیامت است نه قامت
شعر: سعدی
اجرا: فریدون فرحاندوز
موسیقی: فریبرز لاچینی
خط: سهیل قاسمی
میکس: شاپور
@FereidounFarahandouz
شعر: سعدی
اجرا: فریدون فرحاندوز
موسیقی: فریبرز لاچینی
خط: سهیل قاسمی
میکس: شاپور
@FereidounFarahandouz
👏7❤4🔥2
ساقی! بهنورِ باده بَراَفروز جامِ ما
حافظ - سهیل قاسمی
ساقی! بهنورِ باده بَراَفروز جامِ ما
تا دوْرِ روزگار بگردد بهکامِ ما
ما در پیاله عکسِ رخِ یار دیدهایم
ای بیخبر زِ لذّتِ شُربِ مُدامِ ما
چندان بوَد کرشمه و نازِ سَهیقَدان
کآید بهجِلوه سَروِ صنوبرخرامِ ما
هرگز نمیرد آن که دِلَش زنده شد بهعشق!
ثبت است بر جَریدهیِ عالَم دوامِ ما
تَرسم که صَرفهئی نبَرَد روزِ بازخواست
نانِ حَلالِ شیْخ زِ آبِ حَرامِ ما!
ای باد! اگر به گُلشنِ اَحباب بگذری،
زنهار عَرضه دهْ بَرِ جانان پیامِ ما
گو: نامِ ما زِ یاد بهعمدا نمیبَری!
خود آید آن که یاد نَیاری زِ نامِ ما
حافظ! زِ دیده دانهیِ اَشکی همیفشان
باشد که مرغِ وصل کُنَد میْلِ دامِ ما
دریایِ اَخضَرِ فلَک و کَشتیِ هلال،
هستند غَرقِ نعمتِ حاجیقَوامِ ما
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
#حافظ801 - 8012
تا دوْرِ روزگار بگردد بهکامِ ما
ما در پیاله عکسِ رخِ یار دیدهایم
ای بیخبر زِ لذّتِ شُربِ مُدامِ ما
چندان بوَد کرشمه و نازِ سَهیقَدان
کآید بهجِلوه سَروِ صنوبرخرامِ ما
هرگز نمیرد آن که دِلَش زنده شد بهعشق!
ثبت است بر جَریدهیِ عالَم دوامِ ما
تَرسم که صَرفهئی نبَرَد روزِ بازخواست
نانِ حَلالِ شیْخ زِ آبِ حَرامِ ما!
ای باد! اگر به گُلشنِ اَحباب بگذری،
زنهار عَرضه دهْ بَرِ جانان پیامِ ما
گو: نامِ ما زِ یاد بهعمدا نمیبَری!
خود آید آن که یاد نَیاری زِ نامِ ما
حافظ! زِ دیده دانهیِ اَشکی همیفشان
باشد که مرغِ وصل کُنَد میْلِ دامِ ما
دریایِ اَخضَرِ فلَک و کَشتیِ هلال،
هستند غَرقِ نعمتِ حاجیقَوامِ ما
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
#حافظ801 - 8012
❤13🔥2👏1😁1
صَلاحِ کار کُجا و منِ خراب کُجا!
حافظ - سهیل قاسمی
صَلاحِ کار کُجا و منِ خراب کُجا!
ببین تفاوتِ رَه! کاز کُجاست تا بهکُجا
چه نسبت است به رِندی صَلاح و تقوی را؟
سماع ِ وَعظ کُجا، نغمهیِ رباب کجا
دِلَم زِ صومعه بگرفت و خِرقهیِ سالوس
کُجاست دیْرِ مُغان و شرابِ ناب کجا؟
بِشُد! که یاد خوشاش باد روزگارِ وصال
خود آن کرِشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا
زِ رویِ دوست، دلِ دشمنان چه دَریابد؟
چراغِ مُرده کجا، شمعِ آفتاب کجا
مَبین به سیب ِ زَنَخدان! که چاه در راه است
کُجا همیرَوی ای دل بدین شتاب کجا؟
چو کُحْلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شما ست،
کجا رَویم بفَرما از این جَناب، کجا؟
قرار و خواب زِ حافظ طمَع مَدار ای دوست!
قرار چیست؟ صبوری کدام؟ خواب کجا؟
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
#حافظ801 - 8013
ببین تفاوتِ رَه! کاز کُجاست تا بهکُجا
چه نسبت است به رِندی صَلاح و تقوی را؟
سماع ِ وَعظ کُجا، نغمهیِ رباب کجا
دِلَم زِ صومعه بگرفت و خِرقهیِ سالوس
کُجاست دیْرِ مُغان و شرابِ ناب کجا؟
بِشُد! که یاد خوشاش باد روزگارِ وصال
خود آن کرِشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا
زِ رویِ دوست، دلِ دشمنان چه دَریابد؟
چراغِ مُرده کجا، شمعِ آفتاب کجا
مَبین به سیب ِ زَنَخدان! که چاه در راه است
کُجا همیرَوی ای دل بدین شتاب کجا؟
چو کُحْلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شما ست،
کجا رَویم بفَرما از این جَناب، کجا؟
قرار و خواب زِ حافظ طمَع مَدار ای دوست!
قرار چیست؟ صبوری کدام؟ خواب کجا؟
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
#حافظ801 - 8013
❤12👏2🔥1
ای فروغِ ماهِ حُسن از رویِ رَخشانِ شما
حافظ - سهیل قاسمی
ای فروغِ ماهِ حُسن از رویِ رَخشانِ شما
آبِ رویِ خوبی از چاهِ زَنَخدانِ شما
کیْ دهد دست این غَرَض یا رب! که همدَستان شوَند
خاطرِ مجموعِ ما، زلفِ پریشانِ شما
عَزمِ دیدارِ تو دارد جانِ بر لب آمده
بازگردد؟ یا برآید؟ چیست فرمانِ شما؟
دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذَری
کاندر این رَه کُشته بسیار اند قُربانِ شما
دل، خرابی میکُنَد! دلدار را آگَهْ کُنید!
زینهار ای دوستان! جانِ من و جانِ شما!
عُمرتان باد و مُراد ای ساقیانِ بَزمِ جَم
گر چه جامِ ما نشُد پُر میْ به دوْرانِ شما!
کَس به دوْرِ نرگسات طَرْفی نبَست از عافیَت
بِهْ که نفروشند مَستوری به مَستانِ شما!
بختِ خوابآلودِ ما بیدار خواهد شد مگر!
زآنکه زَد بر دیده آبِ رویِ رَخشانِ شما
با صبا همراه بِفرِست از رَهات گُلدَستهئی
بو که بویی بشنوَم از خاکِ بُستانِ شما
میکُنَد حافظ دعایی، بِشنوْ آمینی بگو!
روزیِ ما باد لَعلِ شکّر افشانِ شما!
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
#حافظ801 - 8014
آبِ رویِ خوبی از چاهِ زَنَخدانِ شما
کیْ دهد دست این غَرَض یا رب! که همدَستان شوَند
خاطرِ مجموعِ ما، زلفِ پریشانِ شما
عَزمِ دیدارِ تو دارد جانِ بر لب آمده
بازگردد؟ یا برآید؟ چیست فرمانِ شما؟
دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذَری
کاندر این رَه کُشته بسیار اند قُربانِ شما
دل، خرابی میکُنَد! دلدار را آگَهْ کُنید!
زینهار ای دوستان! جانِ من و جانِ شما!
عُمرتان باد و مُراد ای ساقیانِ بَزمِ جَم
گر چه جامِ ما نشُد پُر میْ به دوْرانِ شما!
کَس به دوْرِ نرگسات طَرْفی نبَست از عافیَت
بِهْ که نفروشند مَستوری به مَستانِ شما!
بختِ خوابآلودِ ما بیدار خواهد شد مگر!
زآنکه زَد بر دیده آبِ رویِ رَخشانِ شما
با صبا همراه بِفرِست از رَهات گُلدَستهئی
بو که بویی بشنوَم از خاکِ بُستانِ شما
میکُنَد حافظ دعایی، بِشنوْ آمینی بگو!
روزیِ ما باد لَعلِ شکّر افشانِ شما!
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
#حافظ801 - 8014
❤8👏4🔥2
صوفی! بیا که آینه صافیست جام را
حافظ - سهیل قاسمی
صوفی! بیا که آینه صافیست جام را
تا بِنگری صفایِ میِ لَعلفام را
عَنقا شکار مینَشوَد؛ دام بازچین!
کآنجا همیشه باد به دست است دام را
در عیْش ِ نقد کوش! که چون آبخور نمانْد،
آدم بِهِشت روْضهیِ دارُ السَلام را
دَر بَزمِ دوْر، یک دو قدَح دَرکَش و بروْ
یعنی: طمَع مَدار وصالِ دوام را
ای دل! شَباب رفت و نچیدی گُلی زِ عشق
پیرانهسَر بکُن هُنَری ننگ و نام را
ما را بر آستانِ تو بَس حقِّ خدمت است
ای خواجه! بازبین بهتَرَحّم غلام را
حافظ مُریدِ جامِ می است! ای صبا بروْ
وَز بنده بندگی برسان شیْخِ جام را
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
#حافظ801 - 8015
تا بِنگری صفایِ میِ لَعلفام را
عَنقا شکار مینَشوَد؛ دام بازچین!
کآنجا همیشه باد به دست است دام را
در عیْش ِ نقد کوش! که چون آبخور نمانْد،
آدم بِهِشت روْضهیِ دارُ السَلام را
دَر بَزمِ دوْر، یک دو قدَح دَرکَش و بروْ
یعنی: طمَع مَدار وصالِ دوام را
ای دل! شَباب رفت و نچیدی گُلی زِ عشق
پیرانهسَر بکُن هُنَری ننگ و نام را
ما را بر آستانِ تو بَس حقِّ خدمت است
ای خواجه! بازبین بهتَرَحّم غلام را
حافظ مُریدِ جامِ می است! ای صبا بروْ
وَز بنده بندگی برسان شیْخِ جام را
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
#حافظ801 - 8015
❤8🔥1👏1
تَرَحَّمْ ذِلَّتی یا ذَا المعالی
وَ واصِلْنی اِذا شَوَّشْتَ حالی
أَلا یا ناعِسَ الطَّرْفَینِ سَکْریٰ
سَلِ السَّهْرانَ عَنْ طولِ اللَّیالی
ندارم چون تو در عالَم دگر دوست
اگرچه دوستی، دشمنفِعالی
کَمالُ الحُسْنِ فِی الدُّنْیا مَصونٌ
کَمِثْلِ البَدْرِ فی حَدِّ الکَمالِ
مرکّب در وجودم همچو جانی
مُصَوَّر در دماغام چون خیالی
فَماذَا النَّوْمُ؟ قیلَ النَّوْمُ راحَه
وَ ما لِی النَّوْمُ فی طولِ اللَّیالی
دمی دلداری و صاحبدلی کُن
که برخور بادی از صاحبجمالی!
ألَمْ تَنْظُرْ إلی عَیْنی وَ دَمْعی؟
تَرَی فِی البَحْرِ أصْدافَ اللَّآلی
به گوشات گر رسانم نالهیِ زار،
زِ دَردِ نالهیِ زار م بنالی
لَقَدْ کَلَّفْتَ ما لَمْ أقْوَ حَمْلاً
وَ ما لی حیلَةٌ غَیْرُ احْتِمالی
که کوتهْ باد چون دستِ من از دوست
زبان دشمنان از بدسگالی
اَلا یا سالیاً عَنّی تَوَقَّفْ
فَما قَلْبُ المُعَنّیٰ عَنْکَ سالٍ
به چشمانات! که گرچه دوری از چشم
دل از یادِ تو یک دم نیست خالی
مَنَعْتُ النّاسَ یَسْتَسْقون غَیْثاً
أنِ اسْتَرْسَلْتُ دَمْعاً کَاللَّآلی
جهانی تشنگان را دیده در توست
چنین پاکیزه پندارم زلالی
وَ لی فیکَ الإِرادَه فَوْقَ وَصْفٍ
وَ لَکِنْ لَمْ تُرِدْنی؛ مَا احتیالی؟
چه دستان با تو درگیرد چو روباه
که از مردم گریزان چون غزالی
جَرَتْ عَیْنایَ مِنْ ذِکْراکَ سَیْلاً
سَلِ الجیرانَ عَنّی ما جَرَی لی
نمایندت به هم خَلقی به انگشت
چو بینند آن دو ابرویِ هلالی
حِفاظی لَمْ یَزَلْ ما دُمْتُ حَیّاً
وَ لَوْ اَنْتُمْ ضَجِرْتُمْ مِنْ وِصالی
دلات سخت است و پیمان اندکی سست
دگر در هر چه گویم، بر کمالی
اِذا کانَ افْتِضاحی فیکَ حُلْواً
فَقُلْ لی ما لِعَذّالی؟ وَ ما لی؟
مرا با روزگارِ خویش بگذار
نگیرد سرزنش در لاابالی
تَرانی ناظِماً فِی الوجْدِ بَیْتاً
وَ طَرْفی ناثِرٌ عِقْدَ اللَّآلی
نگویم قامتات زیباست یا چشم
همه لُطفی و سرتاسر جمالی
وَ اِنْ کُنْتُمْ سَئِمْتُمْ طولَ مکْثی
حَوالَیکُمْ، فَقَدْ حانَ ارْتِحالی
چو سعدی خاک شد، سودی ندارد
اگر خاکِ وی اندر دیده مالی
#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 594 #سعدی
#سهیل_قاسمی
0594
@Setiq
https://t.me/Setiq/4639
وَ واصِلْنی اِذا شَوَّشْتَ حالی
أَلا یا ناعِسَ الطَّرْفَینِ سَکْریٰ
سَلِ السَّهْرانَ عَنْ طولِ اللَّیالی
ندارم چون تو در عالَم دگر دوست
اگرچه دوستی، دشمنفِعالی
کَمالُ الحُسْنِ فِی الدُّنْیا مَصونٌ
کَمِثْلِ البَدْرِ فی حَدِّ الکَمالِ
مرکّب در وجودم همچو جانی
مُصَوَّر در دماغام چون خیالی
فَماذَا النَّوْمُ؟ قیلَ النَّوْمُ راحَه
وَ ما لِی النَّوْمُ فی طولِ اللَّیالی
دمی دلداری و صاحبدلی کُن
که برخور بادی از صاحبجمالی!
ألَمْ تَنْظُرْ إلی عَیْنی وَ دَمْعی؟
تَرَی فِی البَحْرِ أصْدافَ اللَّآلی
به گوشات گر رسانم نالهیِ زار،
زِ دَردِ نالهیِ زار م بنالی
لَقَدْ کَلَّفْتَ ما لَمْ أقْوَ حَمْلاً
وَ ما لی حیلَةٌ غَیْرُ احْتِمالی
که کوتهْ باد چون دستِ من از دوست
زبان دشمنان از بدسگالی
اَلا یا سالیاً عَنّی تَوَقَّفْ
فَما قَلْبُ المُعَنّیٰ عَنْکَ سالٍ
به چشمانات! که گرچه دوری از چشم
دل از یادِ تو یک دم نیست خالی
مَنَعْتُ النّاسَ یَسْتَسْقون غَیْثاً
أنِ اسْتَرْسَلْتُ دَمْعاً کَاللَّآلی
جهانی تشنگان را دیده در توست
چنین پاکیزه پندارم زلالی
وَ لی فیکَ الإِرادَه فَوْقَ وَصْفٍ
وَ لَکِنْ لَمْ تُرِدْنی؛ مَا احتیالی؟
چه دستان با تو درگیرد چو روباه
که از مردم گریزان چون غزالی
جَرَتْ عَیْنایَ مِنْ ذِکْراکَ سَیْلاً
سَلِ الجیرانَ عَنّی ما جَرَی لی
نمایندت به هم خَلقی به انگشت
چو بینند آن دو ابرویِ هلالی
حِفاظی لَمْ یَزَلْ ما دُمْتُ حَیّاً
وَ لَوْ اَنْتُمْ ضَجِرْتُمْ مِنْ وِصالی
دلات سخت است و پیمان اندکی سست
دگر در هر چه گویم، بر کمالی
اِذا کانَ افْتِضاحی فیکَ حُلْواً
فَقُلْ لی ما لِعَذّالی؟ وَ ما لی؟
مرا با روزگارِ خویش بگذار
نگیرد سرزنش در لاابالی
تَرانی ناظِماً فِی الوجْدِ بَیْتاً
وَ طَرْفی ناثِرٌ عِقْدَ اللَّآلی
نگویم قامتات زیباست یا چشم
همه لُطفی و سرتاسر جمالی
وَ اِنْ کُنْتُمْ سَئِمْتُمْ طولَ مکْثی
حَوالَیکُمْ، فَقَدْ حانَ ارْتِحالی
چو سعدی خاک شد، سودی ندارد
اگر خاکِ وی اندر دیده مالی
#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 594 #سعدی
#سهیل_قاسمی
0594
@Setiq
https://t.me/Setiq/4639
Telegram
ستیغ
#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 594 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
#غزل شمارهی 594 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
❤6🔥3👏2
روْنقِ عَهدِ شَباب است دِگر بُستان را
حافظ - سهیل قاسمی
روْنقِ عَهدِ شَباب است دِگر بُستان را
میرسد مُژدهیِ گُل بلبلِ خوشاَلحان را
ای صبا! گر به جوانان ِ چمن باز رسی
خدمتِ ما بِرسان سَروْ و گُل و ریْحان را
گر چنین جلوه کُنَد مُغبَچهیِ بادهفروش،
خاکروبِ درِ میْخانه کنم مُژگان را
ای که بَر مَهْ کَشی از عَنبَرِ سارا چوگان!
مُضطرِبحال مَگَردان منِ سَرگَردان را
تَرسَم این قوْم که بر دُردکشان میخندند،
در سَر و کارِ خرابات کُنند ایمان را!
یارِ مردانِ خدا باش! که در کَشتیِ نوح،
هست خاکی که به آبی بخَرَد طوفان را
هر که را خوابگَهِ آخر مُشتی خاک است
گو چه حاجت که بر افلاک کَشی ایوان را؟
بروْ از خانهیِ گَردون بهدَر و نان مطَلب
کآن سیَهْکاسه در آخر بکُشَد مهمان را
ماهِ کنعانیِ من! مَسنَدِ مصر آنِ تو شد
وقتِ آن است که بدرود کُنَد زندان را
حافظا! میْ خور و رِندی کُن و خوش باش! ولی
دامِ تزویر مَکُن چون دِگران قرآن را
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
میرسد مُژدهیِ گُل بلبلِ خوشاَلحان را
ای صبا! گر به جوانان ِ چمن باز رسی
خدمتِ ما بِرسان سَروْ و گُل و ریْحان را
گر چنین جلوه کُنَد مُغبَچهیِ بادهفروش،
خاکروبِ درِ میْخانه کنم مُژگان را
ای که بَر مَهْ کَشی از عَنبَرِ سارا چوگان!
مُضطرِبحال مَگَردان منِ سَرگَردان را
تَرسَم این قوْم که بر دُردکشان میخندند،
در سَر و کارِ خرابات کُنند ایمان را!
یارِ مردانِ خدا باش! که در کَشتیِ نوح،
هست خاکی که به آبی بخَرَد طوفان را
هر که را خوابگَهِ آخر مُشتی خاک است
گو چه حاجت که بر افلاک کَشی ایوان را؟
بروْ از خانهیِ گَردون بهدَر و نان مطَلب
کآن سیَهْکاسه در آخر بکُشَد مهمان را
ماهِ کنعانیِ من! مَسنَدِ مصر آنِ تو شد
وقتِ آن است که بدرود کُنَد زندان را
حافظا! میْ خور و رِندی کُن و خوش باش! ولی
دامِ تزویر مَکُن چون دِگران قرآن را
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
❤7👏2🔥1
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 595 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
هرگز حسَد نبردم بر منصبی و مالی
اِلّا بر آن که دارد با دلبری وصالی
دانی کدام دوْلت در وصف مینیاید؟
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی
خرّم تنی که محبوب از در فرازَش آید
چون رِزقِ نیکبختان بی محنتِ سؤالی
همچون دو مغزِ بادام اندر یکی خزینه
با هم گرفته اُنسی و ز دیگران ملالی
دانی کدام جاهل بر حالِ ما بخندد؟
کاو را نبوده باشد در عُمرِ خویش حالی
بعد از حبیب، بر من نگذشت جز خیالاش
و ز پیکرِ ضعیفام نگذاشت جز خیالی
اوّل که گوی بردی من بودمی به دانش
گر سودمند بودی بی دوْلت احتیالی!
سالِ وصال با او، یک روز بود گویی
و اکنون در انتظار ش روزی بهقدرِ سالی
ایّام را، به ماهی یک شب هلال باشد
و آن ماهِ دلستان را هر ابرویی، هلالی
صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی
0595
@Setiq
#غزل شمارهی 595 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
هرگز حسَد نبردم بر منصبی و مالی
اِلّا بر آن که دارد با دلبری وصالی
دانی کدام دوْلت در وصف مینیاید؟
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی
خرّم تنی که محبوب از در فرازَش آید
چون رِزقِ نیکبختان بی محنتِ سؤالی
همچون دو مغزِ بادام اندر یکی خزینه
با هم گرفته اُنسی و ز دیگران ملالی
دانی کدام جاهل بر حالِ ما بخندد؟
کاو را نبوده باشد در عُمرِ خویش حالی
بعد از حبیب، بر من نگذشت جز خیالاش
و ز پیکرِ ضعیفام نگذاشت جز خیالی
اوّل که گوی بردی من بودمی به دانش
گر سودمند بودی بی دوْلت احتیالی!
سالِ وصال با او، یک روز بود گویی
و اکنون در انتظار ش روزی بهقدرِ سالی
ایّام را، به ماهی یک شب هلال باشد
و آن ماهِ دلستان را هر ابرویی، هلالی
صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی
0595
@Setiq
❤9👌3👍2❤🔥1🔥1🙏1
دل میروَد زِ دستَم؛ صاحبدلان! خدا را!
حافظ - سهیل قاسمی
دل میروَد زِ دستَم؛ صاحبدلان! خدا را!
دَردا که دَردِ پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای بادِ شُرطه، برخیز!
باشد که باز بینیم آن یارِ آشنا را
دَهروزه مِهرِ گردون، افسانه است و افسون
نیکی بهجایِ یاران فُرصت شمار! یارا!
آیینهیِ سکَندر، جامِ میْ است؛ بنگر!
تا بر تو عَرضه دارد اَحوالِ مُلکِ دارا
ای صاحبِ کرامت! شُکرانهیِ سلامت،
روزی تفقّدی کن درویشِ بینوا را
آسایشِ دو گیتی تفسیرِ این دو حَرف است:
با دوستان مُروّت؛ با دشمنان مُدارا
در کویِ نیکنامی ما را گُذر ندادند
گر تو نمیپسندی، تغییر کُن قضا را!
آن تلخوَش که صوفی اُمّ الخَبائِثاش خواند،
أهنا بِنا و أحلیٰ مِن قُبلَةِ العذارا
هنگامِ تنگدستی در عیْش کوش و مستی
کاین کیمیایِ هستی، قارون کُنَد گدا را
حافظ، بهخود نپوشید این خِرقهیِ میْ آلود
ای شیْخِ پاکدامن! مَعذور دار ما را!
گر مُطربِ حریفان این پارسی بخوانَد،
دَر رقص و حالت آرَد رندانِ پارسا را
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
دَردا که دَردِ پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای بادِ شُرطه، برخیز!
باشد که باز بینیم آن یارِ آشنا را
دَهروزه مِهرِ گردون، افسانه است و افسون
نیکی بهجایِ یاران فُرصت شمار! یارا!
آیینهیِ سکَندر، جامِ میْ است؛ بنگر!
تا بر تو عَرضه دارد اَحوالِ مُلکِ دارا
ای صاحبِ کرامت! شُکرانهیِ سلامت،
روزی تفقّدی کن درویشِ بینوا را
آسایشِ دو گیتی تفسیرِ این دو حَرف است:
با دوستان مُروّت؛ با دشمنان مُدارا
در کویِ نیکنامی ما را گُذر ندادند
گر تو نمیپسندی، تغییر کُن قضا را!
آن تلخوَش که صوفی اُمّ الخَبائِثاش خواند،
أهنا بِنا و أحلیٰ مِن قُبلَةِ العذارا
هنگامِ تنگدستی در عیْش کوش و مستی
کاین کیمیایِ هستی، قارون کُنَد گدا را
حافظ، بهخود نپوشید این خِرقهیِ میْ آلود
ای شیْخِ پاکدامن! مَعذور دار ما را!
گر مُطربِ حریفان این پارسی بخوانَد،
دَر رقص و حالت آرَد رندانِ پارسا را
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
👏7❤1🔥1🙏1