ستیغ
2.78K subscribers
262 photos
704 videos
10 files
813 links
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفتم: «ای سلطان ِ خوبان! رحم کُن بر این غریب!»
گفت: «در دنبال ِ دل ره گُم کُنَد مِسکین غریب»

گفتم‌اش: «مَگذَر زمانی!» گفت: «معذور م بدار!»
– خانه‌پروردی چه تاب آرد غم ِ چندین غریب؟


#حافظ غزل ۱۴ بیت ۱ و ۲

برشی از برنامه‌های در دست تدوین واکاوی غزل‌های حافظ
حافظ شاعر | شرح سطر به سطر غزل‌های دیوان حافظ

آپارات | YouTube

این ویدیو را در آپارات راحت‌تر و بی‌فیلترشکن ببینید یا با حجم دل‌خواه دانلود کنید.
اگر زحمتی نیست آپارات و یوتیوب من را دنبال کنید.

با احترام
سهیل قاسمی
@Setiq
❤7👏2
حدیث یا شکر است آن که در دهان داری
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 569 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

حدیث یا شکَر است آن که در دهان داری؟
دوم به لطف نگویم که در جهان داری

گناه ِ عاشق ِ بی‌چاره نیست در پی ِ تو
گناه ِ تو ست که رخسار ِ دل‌ستان داری

جمال ِ عارض ِ خورشید و حُسن ِ قامت ِ سرو
تو را رسد که چو دعوی کنی بیان داری

ندانم ای کمر این سلطنت چه لایق ِ تو ست
که با چنین صنمی دست در میان داری

بسی ست تا دل ِ گم کرده باز می‌جُستم
در ابروان ِ تو بشناختم که آن داری

تو را که زلف و بناگوش و خدّ و قدّ این است،
مرو به باغ! که در خانه بوستان داری

بدین صفت که تویی، دل چه جایِ خدمت ِ تو ست
فراتر آی! که ره در میان ِ جان داری

گر این روش که تو طاووس می‌کنی رفتار،
نه بُرج ِ من! که همه عالَم آشیان داری

قدم زِ خانه چو بیرون نهی، به عزّت نهْ
که خون ِ دیده‌یِ سعدی بر آستان داری

0569

@Setiq
❤3🔥1💔1
هرگز نبود سرو به بالا که تو داری
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 570 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

هرگز نبوَد سرو به بالا که تو داری
یا مَه به صفایِ رخ ِ زیبا که تو داری

گر شمع نباشد شب ِ دل‌سوختگان را
روشن کُنَد این غُرّه‌ی غرّا که تو داری

حوران ِ بهشتی که دل ِ خَلق ستانند،
هرگز نستانند دل ِ ما که تو داری

بسیار بوَد سرو ِ روان و گُل ِ خندان
لیکن نه بدین صورت و بالا که تو داری

پیدا ست که سرپنجه‌یِ ما را چه بوَد زور
با ساعد ِ سیمین ِ توانا که تو داری

سِحر ِ سخن‌ام در همه آفاق ببردند
لیکن چه زند با ید ِ بیضا که تو داری

امثال تو از صحبت ِ ما ننگ ندارند
جایِ مگس است این همه حلوا که تو داری

این، روی به صحرا کُنَد آن، میل به بُستان
من روی ندارم مگر آن جا که تو داری

سعدی! تو نیارامی و کوته نکُنی دست
تا سَر نرود در سَر ِ سودا که تو داری

تا میل نباشد به وصال از طرف ِ دوست،
سودی نکُنَد حرص و تمنّا که تو داری

0570

@Setiq
❤4👍2
تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 571 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

تو اگر به حُسن دعوی بکُنی، گواه داری
که جمال ِ سرو ِ بُستان و کمال ِ ماه داری

در ِ کس نمی‌گشایم که به خاطر م درآید
تو به اندرون ِ جان آی! که جای‌گاه داری

ملَکی؟ مَهی؟ ندانم به چه کُنیَت‌ات بخوانم
به کدام جنس گویم که تو اشتباه داری

بر ِ کس نمی‌توانم به شکایت از تو رفتن
که قبول و قوّت‌ات هست و جمال و جاه داری

گُل ِ بوستان ِ روی‌ات چو شقایق است؛ لیکن
چه کُنم به سرخ‌رویي که دلی سیاه داری

چه خطایِ بنده دیدی که خلاف ِ عهد کردی
مگر آن که ما ضعیف ایم و تو دستگاه داری

نه کمال ِ حُسن باشد ترُشی و رویِ شیرین
همه بد مکُن! که مردم همه نیک‌خواه داری

تو جفا کُنی و صولت؛ دگران دعایِ دولت
چه کنند از این لطافت که تو پادشاه داری

به یکی لطیفه گفتی ببَرم هزار دل را
نه چنان لطیف باشد که دلی نگاه داری

به خدای اگر چو سعدی بروَد دل‌ات به راهی،
همه‌شب چون او نخُسبی و نظر به راه داری

0571

@Setiq
❤8👍2👏2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ز ِ رقیب ِ دیوسیرت به خدا یِ خود پناهم
مگر آن شهاب ِ ثاقِب مددی دهد خدا را


#حافظ غزل ۶ بیت ۲

برشی از برنامه‌های در دست تدوین واکاوی غزل‌های حافظ
حافظ شاعر | شرح سطر به سطر غزل‌های دیوان حافظ

آپارات | YouTube

این ویدیو را در آپارات راحت‌تر و بی‌فیلترشکن ببینید یا با حجم دل‌خواه دانلود کنید.
اگر زحمتی نیست آپارات و یوتیوب من را دنبال کنید.

با احترام
سهیل قاسمی
@Setiq
❤7👍3👏2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
باغبان
با صدای : رامین میر
آهنگساز ، تنظیم و نوازنده سنتور : حمید حافظی
عود:احمد رنجبر
کمانچه: هادی کمالی
تار: خسرو رساپور
تنبک: شهاب خاکسار
صدابردار ‌، استرینگ و میکس : وندار
کلام : بارانا میرعزتی(بانو باران)

تهیه شده در استودیو انوش- زمستان ۹۸ ...
شاخه ی من به گل نشست
افسوس
باغبانی شبانه آن را چید

آرزویی دوباره جان میداد
آسمان چون همیشه می بارید

حاصلِ من نصیب طوفان شد
هستیِ من به باد خواهد رفت

باغبان هم خموش خواهد ماند
قصه ی من ز یاد خواهد رفت


https://t.me/raminmir1365
❤4
قدم خير
رامين مير
✅قدم خیر
🔹 خواننده: رامین میر
🔹تنظیم: مهدی مرتضایی
🔹شعر: رمضان پرورده و غلامرضا سبزعلی
✅آلبوم چَرچی
🔹ضبط: زمستان ۱۳۹۹ / انتشار نوروز ۱۴۰۳

https://t.me/raminmir1365
نوروز
رامين مير
✅نوروز
🔹آهنگساز: فرشاد سیفی
🔹 خواننده: رامین میر
🔹تنظیم: مهدی مرتضایی
🔹شعر: غلامرضا سبزعلی
✅آلبوم چَرچی
🔹ضبط: زمستان ۱۳۹۹ / انتشار نوروز ۱۴۰۳

https://t.me/raminmir1365
خورمووه
رامين مير
✅خورمووه
🔹آهنگساز: فرشاد سیفی
🔹 خواننده: رامین میر
🔹تنظیم: مهدی مرتضایی
🔹شعر: غلامرضا سبزعلی
✅آلبوم چَرچی
🔹ضبط: زمستان ۱۳۹۹ / انتشار نوروز ۱۴۰۳

https://t.me/raminmir1365
جا مالگه ايل
رامين مير
✅جا مالگه ایل
🔹آهنگساز: فرشاد سیفی
🔹 خواننده: رامین میر
🔹تنظیم: مهدی مرتضایی
🔹شعر: غلامرضا سبزعلی
✅آلبوم چَرچی
🔹ضبط: زمستان ۱۳۹۹ / انتشار نوروز ۱۴۰۳

https://t.me/raminmir1365
❤8👍1
چند سالی هست که غزل‌های سعدی را ضبط می‌کنم. خیلی طول کشید اما کم کم دارد به پایان می‌رسد.
خیلی هم خوش‌حال ام البته 😍
دوست دارم مجموعه‌ی دیگری آغاز کنم. کدام؟ پیشنهاد مجموعه‌ی دیگر، یا «تو یکی نخون جون مادرت» ها را کامنت کنید! با احترام سهیل قاسمی @Setiq
Anonymous Poll
40%
قصیده‌های خاقانی
60%
غزل‌های مولوی
❤6👎1🥰1😁1😍1
این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری؟
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 572 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

این چه رفتار است ک‌آرامیدن از من می‌بَری؟
هوش‌ام از دل می‌ربایی، عقل‌ام از تن می‌بری

باغ و لالِستان چه باشد! آستینی برفشان
باغبان را گو بیا گر گُل به دامن می‌بری

روز و شب می‌باشد آن ساعت که هم‌چون آفتاب
می‌نمایی روی و دیگر باز روزن می‌بری

موی‌ات از پس تا کمَرگَه خوشه‌ئی بر خرمن است
زینهار! آن خوشه پنهان کُن! که خرمن می‌بری

دل به عیّاری ببردی ناگهان از دست ِ من
دزد، شب گردد؛ تو فارغ روز ِ روشن می‌بری

گر تو برگردیدی از من بی‌گناه و بی‌سبب
تا مگر من نیز برگردم، غلط ظن می‌بری

چون نیاید دود از آن خرمن که آتش می‌زنی؟
یا ببندد خون از این موضع که سوزن می‌بری

این طریق ِ دشمنی باشد نه راه ِ دوستی
ک‌آب‌رویِ دوستان در پیش ِ دشمن می‌بری

عیب ِ مسکینی مکُن افتان و خیزان در پی‌ات!
ک‌آن نمی‌آید؛ تو زنجیر ش به گردن می‌بری

سعدیا! گفتار ِ شیرین پیش ِ آن کام و دهان،
دُر به دریا می‌فرستی زر به معدن می‌بری

0572

@Setiq
❤6👍3🙏1
تو در کمند نیفتاده‌ای و معذوری
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 573 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

تو در کمند نیفتاده‌ای و معذوری
از آن به قوّت ِ بازویِ خویش مغروری

گر آن که خرمن ِ من سوخت، با تو پردازد،
میسّر ت نشود عاشقي و مستوري

بهشت رویِ من آن لُعبت ِ پری‌رخسار
- که در بهشت نباشد به لطف ِ او حوری -

به‌گریه گفتم‌اش ای سرو قدّ ِ سیم‌اندام:
- اگر چه سرو نباشد بر او گُل ِ سوری -

«درشت‌خویي و بدعهدي از تو نپسندند
که خوب‌منظری و دل‌فریب‌منظوری

تو در میان ِ خلایق، به چشم ِ اهل ِ نظر
چنان که در شب ِ تاریک، پاره‌یِ نوری

اگر به حُسن ِ تو باشد طبیب در آفاق،
کس از خدای نخواهد شفایِ رنجوري

ز کِبر و ناز چنان می‌کُنی به مردم ِ چشم
که بی شراب گمان می‌بَرَد که مخموری

من از تو دست نخواهم به بی‌وفایی داشت
تو هر گناه که خواهی، بکُن! که مغفوری!»

زِ چند گونه سخن رفت و در میان آمد
حدیث ِ عاشقي و مفلسي و مهجوري

به خنده گفت که: «سعدی! سخن دراز مکُن
میان‌تهی و فراوان‌سخن چو طنبوری!

چو سایه هیچ‌کس است آدمی که هیچ‌اش نیست
مرا از این چه که چون آفتاب مشهوری!»

0573

@Setiq
❤4👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به ملازمان ِ سلطان که رسانَد این دعا را
که به شکر ِ پادشاهی ز ِ نظر مَران گدا را


#حافظ غزل ۶ بیت ۱

برشی از برنامه‌های در دست تدوین واکاوی غزل‌های حافظ
حافظ شاعر | شرح سطر به سطر غزل‌های دیوان حافظ

احمد شاملو در کتاب خود چنین آورده:
زِ ملازمان ِ سلطان که رسانَد این دعا را
که: «به شُکر ِ پادشاهی زِ نظر مران گدا را»
(حافظ، غزل 3، حافظ شیراز، احمد شاملو)
که به این شکل، شاعر از یکی از ملازمان ِ سلطان درخواست کرده که دعا را به سلطان برساند. اما گویا هیچ‌یک از نسخه‌هایِ خطی ِ به دست آمده، چنین ضبط نکرده‌اند.
این سنّت، که هنوز هم کمابیش در مکاتبات ِ اداری نمود دارد، بوده که بزرگان و پادشاهان را با ضمیر ِ دوم‌شخص و مستقیم خطاب نمی‌کرده‌اند. عنوان را خطاب به محضر ِ شخص یا جَناب ِ او یا آستان ِ او می‌نوشته‌اند. شاید این‌که شاعر، خواسته‌است تا کسی این دعا را به ملازمان ِ سلطان برساند و نه به خود ِ او، ریشه در چنین سنّتی دارد.

آپارات | YouTube

این ویدیو را در آپارات راحت‌تر و بی‌فیلترشکن ببینید یا با حجم دل‌خواه دانلود کنید.
اگر زحمتی نیست آپارات و یوتیوب من را دنبال کنید.

با احترام
سهیل قاسمی
@Setiq
❤10👍3👏2
ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 574 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

ما بی تو به دل بر نزدیم آب ِ صبوری
چون سنگ‌دلان؛ دل بنهادیم به دوري

بعد از تو که در چشم من آید؟ که به چشم‌ام
گویی همه عالَم ظلمات است و تو نوری

خَلقی به تو مشتاق و جهانی به تو روشن
ما در تو گریزان و تو از خلق نفوری

جز خطّ ِ دل‌آویز ِ تو بر طَرف ِ بُناگوش
سبزه نشنیدم که دمد بر گُل ِ سوری

در باغ رو ای سرو ِ خرامان؛ که خلایق
گویند مگر باغ ِ بهشت است و تو حوری

رویِ تو نه رویی ست ک‌از او صبر توان کرد
لیکن چه کُنم گر نکُنم صبر ضروری

سعدی به جفا دست ِ امید از تو ندارد
هم جور ِ تو بهتر که زِ رویِ تو صبوري

0574

@Setiq
❤9👏2
هر سلطنت که خواهی می‌کن که دلپذیری
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 575 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

هر سلطنت که خواهی، می‌کُن! که دل‌پذیری
در دست ِ خوب‌رویان دولت بوَد اسیري

جان باختن به کوی‌ات در آرزویِ روی‌ات،
دانسته‌ام؛ ولیکن خون‌خوار ِ ناگزیری

مُلک آن ِ تو ست و فرمان! مملوک را چه درمان
گر بی گنَه بسوزی و ر بی خطا بگیری

گر من سخن نگویم در وصف ِ روی و موی‌ات،
آیینه‌ات بگوید پنهان که بی‌نظیری

آن ک‌او ندیده باشد گُل در میان ِ بُستان
شاید که خیره مانَد در ارغوان و خیری

گفتم مگر ز رفتن غایب شوی زِ چشم‌ام
آن نیستی که رفتی! آنی که در ضمیری

ای باد ِ صبح ِ بُستان! پیغام ِ وصل ِ جانان!
می‌رو که خوش‌نسیمی؛ می‌دم که خوش‌عبیری

او را نمی‌توان دید از مُنتهایِ خوبي
ما خود نمی‌نماییم از غایت ِحقیري

گر یار با جوانان خواهد نشست و رندان،
ما نیز توبه کردیم از زاهدي و پیري

سعدی! نظر بپوشان، یا خرقه در میان نهْ
رندی روا نباشد در جامه‌یِ فقیري

0575

@Setiq
❤10👍2👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
غزل ۵۴۵ سعدی
اجرا: سهیل قاسمی
میکس موزیک: شاپور

بخت ِ آیینه ندارم که در او می‌نگری!
خاک ِ بازار نیَرزم که بر او می‌گذری

من چنان عاشق ِ روی‌ات که زِ خود بی‌خبر ام
تو چنان فتنه‌یِ  خویشی که زِ ما بی‌خبری

به چه ماننده کُنَم در همه آفاق تو را؟
ک‌آن‌چه در وهم ِ من آید، تو از آن خوب‌تری

برقع از پیش ِ چنین روی نشاید برداشت
که به هر گوشه‌یِ چشمی دل ِ خَلقی ببَری

دیده‌ئی را که به دیدار ِ تو دل می‌نرود،
هیچ علّت نتوان گفت به جز بی‌بصری

گفتم از دست ِ غم‌ات سر به جهان در بنهم؛
نتوانم! که به هر جا بروم در نظری

به فلک می‌رود آه ِ سحَر از سینه‌یِ ما
تو همی برنکُنی دیده زِ خواب ِ سحری

خفتگان را خبر از محنت ِ بیداران نیست
تا غم‌ات پیش نیاید غم ِ مردم نخوری

هر چه در وصف ِ تو گویند به نیکویی هست
عیب‌ات آن است که هر روز به طبعی دگری

گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی،
پرده بر کار ِ همه پرده‌نشینان بدَری

عذر ِ سعدی ننهد هر که تو را نشناسد
حال ِ دیوانه نداند که ندیده‌ست پری

#سعدی 545

@Setiq
👏8❤4❤‍🔥1🔥1
اگر کلاله مشکین ز رخ براندازی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 576 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

اگر کلاله‌یِ مشکین زِ رخ براندازی،
کنند در قدم‌ات عاشقان سراندازي

اگر به رقص درآیی تو سرو ِ سیم‌اندام،
نظاره کُن که چه مستي کنند و جان‌بازي

تو با چنین قد و بالا و صورت ِ زیبا
به سرو و لاله و شمشاد و گُل نپردازی

کدام باغ چو رخسار ِ تو گُلی دارد؟
کدام سرو کُنَد با قد ت سرافرازي

به حُسن ِخال و بُناگوش اگر نگاه کنی،
نظر تو با قد و بالایِ خود نیَندازی

غلام ِ باد ِ صبا یم غلام ِ باد ِ صبا
که با کلاله‌یِ جعد ت همی‌کُنَد بازی

بگوی! مطرب ِ یاران! بیار زمزمه‌ئی!
بنال بلبل ِ مستان! که بس خوش‌آوازی

که گفته‌است که صد دل به غمزه‌ئی ببَری
هزار صید به یک تاختن بیَندازی

زِ لطف ِ لفظ ِ شکربار ِ گفته‌یِ سعدی
شدم غلام ِ همه شاعران ِ شیرازی

0576

@Setiq
❤8❤‍🔥1👍1🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سپاس از دوست هنرمندم شاپور برای تدوین این ویدیوی خاطره‌انگیز و این موسیقی و میکس فاخر
@Avayemosighi
دلم رفت
قسمتی که نقاب از روی مرجان برداشت
هم وقتی کتاب را خواندم
هم وقتی فیلم را دیدم
یکی از صحنه‌های تاثیرگذار ذهن من بود آن موقع. نوجوان بودم. دبیرستانی شاید.
جایی که صادق هدایت وقتی داش آکل چشم‌های مرجان را می‌بیند. و جایی که مسعود کیمیایی آن را تصویر کرده بود.
و الان که باز دیدمش یادم آمد.
چه قدر هم این شعر به مضمون این داستان شبیه بود.

غزل ۵۴۵ سعدی
اجرا: سهیل قاسمی
میکس موزیک: شاپور
تدوین ویدیو: شاپور
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
موسیقی متن و ویدیو برگرفته از فیلم داش آکل ساخته مسعود کیمیایی
بر اساس داستان داش آکل نوشته صادق هدایت

@Setiq
❤8👏3💯1
امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 577 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

امیدوار ام اگر صد ره‌ام بیندازی،
که بار ِ دیگر م از رویِ لطف بنوازی

چو روزگار نسازد، ستیزه نتوان بُرد
ضرورت است که با روزگار درسازی

جفایِ عشق ِ تو بر عقل ِ من همان مثَل است
که سَرگَزیت به کافر همی‌دهد غازی

دریغ بازویِ تقوا! که دست ِ رنگین‌ات
به عقل ِ من به سرانگشت می‌کُنَد بازی

بسی مطالعه کردیم نقش ِ عالَم را
ز هر که در نظر آید به حُسن ممتازی

هزار چون من اگر محنت و بلا بیند
تو را از آن چه! که در نعمتی و در نازی

حدیث ِ عشق ِ تو پیدا نکردمی بر ِ خلق
گر آب ِ دیده نکردی به گریه غمّازی

زهی سوار! که صد دل به غمزه‌ئی ببَری
هزار صید به یک تاختن بیندازی

تو را چو سعدی اگر بنده‌ئی بوَد چه شود
که در رکاب ِ تو باشد غلام ِ شیرازی

گر ش به قهر برانی، به لطف بازآید
که زر همان بوَد ار چند بار بگدازی

چو آب می‌رود این پارسی به قوّت ِ طبع
نه مَرکَبی ست که از وی سبَق بَرَد تازی

0577

@Setiq
👍6❤3👏1
تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 578 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

تو خود به صحبت ِ امثال ِ ما نپردازی
نظر به حال ِ پریشان ِ ما نیَندازی

وصال ِ ما و شما دیر متّفق گردد
که من اسیر ِ نیاز ام تو صاحب ِ نازی

کجا به صید ِ ملخ همّت‌ات فرو آید
بدین‌صفت که تو باز ِ بلندپروازی

به‌راستی که نه هم‌بازی ِ تو بودم من
تو شوخ‌دیده مگس بین که می‌کند بازي

ز دست ِ تُرک ِ ختایی کسی جفا چندان
نمی‌بَرَد که من از دست ِ تُرک ِ شیرازی

و گر هلاک ِ من‌ات در خور است، باکی نیست
قتیل ِ عشق، شهید است و قاتل‌اش غازی!

کدام سنگ‌دل است آن که عیب ِ ما گوید
گر آفتاب ببینی، چو موم بگدازی

میسّر ت نشود سرّ ِ عشق پوشیدن!
که عاقبت بکُنَد رنگ ِ روی، غمازي

چه جُرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
چه دشمني ست که با دوستان نمی‌سازی

من از فراق ِ تو، بی‌چاره، سیل می‌رانم
مثال ابر ِ بهار و تو خیل می‌تازی

هنوز با همه بدعهدی‌ات دعا گویم
که گر به قهر برانی، به لطف بنوازی

تو، هم‌چو صاحب ِ دیوان، مکُن که سعدی را
به‌یک‌ره از نظر ِ خویشتن بیَندازی

0578

@Setiq
❤8🙏2👎1