ستیغ
2.78K subscribers
262 photos
704 videos
10 files
813 links
Download Telegram
دل می‌رود زِ دست‌ام. صاحب‌دلان! خدا را!
دردا که راز ِ پنهان خواهد شد آشکارا


#حافظ غزل ۵ بیت ۱

صاحب‌دل:
آگاه، بینا، دیده‌وَر، عارف، صاحب حال، روشن‌ضمیر (دهخدا)

صاحب‌دل در معنایِ ایهامی، به معنای کسی که دارایِ دل و صاحب ِ دل است هم در شعر ِ حافظ به کار رفته است:

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار
صاحب‌دلان حکایتِ دل خوش ادا کنند
حافظ ۱۹۶


در این بیت، سنگ را صاحب‌دل دانسته. یعنی دارایِ دل. و شاید دلیل ِ این توصیف، تو پُر بودن ِ سنگ باشد. یعنی دل (درون) دار بودن ِ آن. حکایت ِ دل، ناله است.

معنایِ بیت:
ای صاحب‌دلان! نزدیک است که دل‌ام از دست برود! شما را به خدا قسم می‌دهم که کمک‌ام کنید! افسوس و دردا که راز ِ پنهان، آشکار خواهد شد.

صاحب‌دل را اگر به‌جز معنای آدم‌های آگاه و روشن‌ضمیر، کسانی بگیریم که دل دارند، نوعی حس از این بیت می‌آید که انگار بی‌نوایی که چیزی ندارد یا در حال ِ از دست دادن ِ مالی است، از کسانی که به این افلاس نیفتاده اند و مال دارند، درخواست ِ کمک کند. یعنی مثل ِ گداها می‌گوید: ای کسانی که دل دارید. دل ِ من دارد از دست می‌رود! شما را به خدا به من ِ بی‌دل کمک کنید!

راز ِ پنهان

شاید در مصراع ِ دوّم، عواقب ِ این دل از دست شدن را می‌گوید:
که اگر کمکی به من نکنید و دل‌ام از دست برود، آن رازی که در دل نهفته نیز آشکار خواهد شد.

این مفهوم در ادامه‌ی استمدادی که از صاحب‌دلان می‌کند، نوعی تهدید هم می‌توانَد تلقّی شود که اگر دل از دست برود، محتوای آن دل نیز فاش خواهد شد!

مَشکَن دل‌ام! که حُقّه‌یِ راز ِ نهان ِ تو ست
ترسم که راز در کف ِ نامَحرم اوفتد
سعدی غزل ۱۵۸


این‌جا هم سعدی به‌جز درخواست و التماس، نوعی تهدید هم می‌کند که اگر دل ِ من بشکند، رازهایِ درون ِ آن که رازهای پنهانی ِ تو است، بر ملا خواهد شد!

سهیل قاسمی

#واکاوی

@Setiq
👍6❤3👏1
Song from a Secret Garden
Frank Kim
اجرای مشترک سهیل قاسمی و محسن لیله کوهی

#حافظ، غزل شمارهٔ ۵۵

خمِ زلفِ تو دامِ کفر و دين است
ز کارستانِ او يک شمّه اين است

جمالت معجزِ حسن است، ليکن
حديثِ غمزه‌ات سحرِ مُبين است

ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟
که دايم با کمان اندر کمين است

بر آن چشمِ سيه صدآفرين باد
که در عاشق‌کشی سحرآفرين است

عجب علمی‌ست علمِ هيأتِ عشق
که چرخِ هشتمش هفتم زمين است

تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبين است

مشو حافظ! ز کِيدِ زلفش ايمن
که دل برد و کنون در بندِ دين است

@hafez_bekhanimm

@Setiq
❤8👏3👍1
Audio
سیزده به‌در
بحر طویل
ابوالقاسم حالت
اجرا: بهزاد حیدری

@Setiq
🔥4❤1👍1
یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل 528 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی
رای رای ِ تو ست. خواهی جنگ، خواهی آشتی

نیک بد کردی شکستن عهد ِ یار ِ مهربان
این بَتَر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی

دوستان دشمن گرفتن هرگز ت عادت نبود
جز در این نوبت که دشمن دوست می‌پنداشتی

خاطر م نگذاشت یک ساعت که بدمهری کُنَم
گرچه دانستم که پاک از خاطر م بگذاشتی

هم‌چنان‌ات ناخن ِ رنگین گواهی می‌دهد
بر سرانگشتان که در خون ِ عزیزان داشتی

تا تو برگشتی، نیامد هیچ خلق اندر نظر
ک‌از خیال‌ات شحنه‌ئی بر ناظر م بگماشتی

هر چه خواهی کُن! که ما را با تو رویِ جنگ نیست
سر نهادن بهْ در آن موضع که تیغ افراشتی

هر دم از شاخ ِ زبان‌ام میوه‌ئی تر می‌رسد
بوستان‌ها رُست از آن تخم‌ام که در دل کاشتی

سعدی از عُقبا و دنیا روی در دیوار کرد
تا تو در دیوار ِ فکر ش نقش ِ خود بنگاشتی

0528

@Setiq
❤13😁4👎2👍1
سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل 529 #سعدی
#سهیل_قاسمی

سست پیمانا به‌یک‌ره دل زِ ما برداشتی
آخر ای بد عهد ِ سنگین‌دل! چرا برداشتی؟

نوع ِ تقصیری تواند بود ای سلطان ِ عشق
تا به‌یک‌ره سایه‌یِ لطف از گدا برداشتی

گفته‌بودی با تو در خواهم کشیدن جام ِ وصل؛
جرعه‌ئی ناخورده، شمشیر ِ جفا برداشتی

خاطر از مِهر کسان برداشتم از بهر ِ تو
چون تو را گشتم، تو خود خاطر زِ ما برداشتی

لعل دیدی، لاجرَم چشم از شبَه بردوختی
دُر پسندیدی و دست از کهربا برداشتی

شمع بر کردی، چراغ‌ات بازنامد در نظر
گُل فرادست آمد ت، مِهر از گیا برداشتی

دوست بردارد به جُرمی یا خطایی دل زِ دوست
تو خطا کردی که بی جرم و خطا برداشتی

عُمرها در زیر ِ دامن بُرد سعدی پایِ صبر
سَر ندیدم ک‌از گریبان ِ وفا بر داشتی

0529

@Setiq
👏5❤2🥰1🙏1
ترجیع‌بند سعدی
بندهای ملمّع

نشست زنده اینستاگرامی
دکتر یحیا عطایی
عزیزی کوتنایی
سهیل قاسمی

آدینه، هفدهم فروردین ۱۴۰۳
ساعت شانزده به وقت ایران

برای شرکت در این برنامه زنده، هم‌زمان با اجرا آن را در اینستاگرام من به این نشانی

Instagram.com/soheil.ghassemi

ببینید و مشارکت کنید
با احترام
سهیل قاسمی
❤5👏2
ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل 530 #سعدی
#سهیل_قاسمی

ندیدم‌ات که بکردی وفا بدان‌چه بگفتی
طریق ِ وصل گشادی؛ من آمدم، تو برَفتی

وفایِ عهد نمودی، دل ِ سلیم ربودی
چو خویشتن به تو دادم، تو میل باز گرفتی

نه دست ِ عهد گرفتی که پایِ وصل بدارم
به چشم ِ خویش بدیدم خلاف ِ هر چه بگفتی

هزار چاره بکردم که هم‌عنان ِ تو گردم
تو پهلوان‌تر از آنی که در کمند ِ من افتی

نه عدل بود نمودن خیال ِ وصل و ربودن
چرا زِ عاشق ِ مسکین هم‌اول‌اش ننهفتی؟

تو قدر ِ صحبت ِ یاران و دوستان نشناسی
مگر شبی که چو سعدی به داغ ِ عشق بخفتی

0530

@Setiq
❤8
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ترجیع بند سعدی
بندهای ملمّع
نشست یکم
دکتر یحیا عطایی
عزیزی کوتنایی
سهیل قاسمی
فاطمه زندی

@Setiq

آپارات | یوتیوب | اینستاگرام
❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ترجیع‌بند سعدی
بندهای ملمّع
نشست دوم

عزیزی کوتنایی
یحیی عطایی
سهیل قاسمی

@Setiq

آپارات | یوتیوب | اینستاگرام
❤3
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 531 #سعدی
#سهیل_قاسمی

ای از بهشت جُزوی و از رحمت آیتی
حق را به روزگار ِ تو با ما عنایتی

گفتم نهایتی بوَد این دَرد ِ عشق را
هر بامداد می‌کند از نو بدایتی

معروف شد حکایت‌ام اندر جهان و نیست
با تو مجال ِ آن که بگویم حکایتی

چندان که بی تو غایت ِ امکان صبر بود،
کردیم و عشق را نه پدید است غایتی

فرمان ِ عشق و عقل، به یک جای نشنوند
غوغا بوَد دو پادشه اندر ولایتی

ز ابنایِ روزگار به خوبی مُمیَّزی
چون در میان ِ لشکر منصور، رایتی

عیب‌ات نمی‌کنم! که خداوند ِ امر و نهی
شاید که بنده‌ئی بکشد بی جنایتی

ز آن‌گَه که عشق دست ِ تطاول دراز کرد،
معلوم شد که عقل ندارد کفایتی

من در پناه ِ لطف ِ تو خواهم گریختن
فردا که هر کسی روَد اندر حمایتی

در مانده‌ام که از تو شکایت کجا بَرَم؛
هم با تو! گر زِ دست ِ تو دارم شکایتی

سعدی! نهفته چند بمانَد حدیث ِ عشق
این ریش ِ اندرون بکُنَد هم سرایتی

0531

@Setiq
❤6
چون خراباتی نباشد زاهدی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 532 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

چون خراباتی نباشد زاهدی،
ک‌اش به شب از در درآید شاهدی

محتسب گو تا ببیند رویِ دوست
هم‌چو محرابی و من چون عابدی

چون من آب ِ زندگانی یافتم،
غم نباشد گر بمیرد حاسدی

آن‌چه ما را در دل است از سوز ِ عشق،
می‌نشاید گفت با هر باردی

دوستان گیرند و دلداران؛ ولیک
مهربان نشناسد الّا واحدی

از تو روحانی‌تر م در پیش ِ دل
نگذرد شب‌هایِ خلوت، واردی

خانه‌ئی در کویِ درویشان بگیر،
تا نمانَد در محلّت زاهدی

گر دلی داری و دلبندی‌ت نیست،
پس چه فرق از ناطقي تا جامدي؟

گر به خدمت قائمی خواهی، من ام
و ر نمی‌خواهی به‌حسرت‌قاعدی

سعدیا! گر روزگار ت می‌کُشد،
گو بکُش بر دست ِ سیمین‌ساعدی

0532

@Setiq
❤8😍1
«گـــاهــگــُفــت»
✔️ یادگیری و درست‌خوانی شعر کهن
(حافظ، عطّار، سعدی...)

🔅 شیواخوانی شعر و نثر
🔅 مشاوره‌ی تلفیق آواز و آهنگ با کلام

مناسب برای همه‌ی علاقه‌مندان
به ویژه:
🔸دانشجویان ادبیات
و
🔸هنرجویان آواز

https://t.me/joinchat/AAAAAEGZLH0e8Ff0xz6tCg

👇دوره‌های در حال برگزاری👇


✔️نثر آرکائیک (۱): «چنین گفت زرتشت»، #نیچه، داریوش آشوری
✔️نثر آرکائیک (۲): «تلماک»، فِنِلون، میرجلال‌الدین کزازی

✔️نثر کهن پارسی (۱): فیه ما فیه: مقالات #مولانا
✔️نثر کهن پارسی (۲): مرصاد‌العباد، شیخ #نجم‌الدین_رازی

✔️شعر کهن پارسی (۱): غزلیات #سعدی
✔️شعر کهن پارسی (۲): غزلیات #حافظ

✔️شعر کهن پارسی (۳):
کتاب «قدر مجموعه‌ی گل»، برگزیده‌ای از غزل پارسی
✔️شعر کهن پارسی (۴):
کتاب «گنج وحدت»: ترجیع‌بندها و ترکیب‌بندهای پارسی

👈 نشست‌ها، صوتی‌‌ست؛ و حد‌اکثر با حضور سه هنرجو، در Google Meet یا Skype برگزار می‌شود.

⚠️تمامی نشست‌ها، ضبط می‌گردد.
جهت بهره‌گیری اعضا، حق نشر، برای «گاهگفت» محفوظ است.

نامنویسی 👈 https://t.me/Saayeash

به امید دیدار شما.🌹

#درست_خوانی
#شیوا_خوانی
#آموزشی

@Gaahgoft
👍1🙏1
ستیغ
حافظ – الا یا ایهاالساقی ادرکاسا و ناولها
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اَلا یا اَیُّهاَ الساقی اَدِر کأساً و ناوِلها
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها

به بو یِ نافه‌ئی ک‌آخِر صبا زآن طُرّه بُگشاید
زِ تاب ِ جَعد ِ مشکین‌اش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش؟ چون هر دَم
جَرَس فریاد می‌دارد که: «بربندید مَحمِل‌ها»

به می سجّاده رنگین کُن گر ت پیر ِ مُغان گوید.
که سالِک بی‌خبر نبْوَد ز ِ راه و رسم ِ منزل‌ها

شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ِ ما سبک‌باران ِ ساحل‌ها

همه کار م زِ خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کِی مانَد آن رازی ک‌از او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی، از او غایب مشو حافظ!
مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی، دَع الدنیا! و اَهمِلها

#غزل1
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
❤10👍3🥰2
واکاوی
حافظ ِ شاعر
شرح ِ سطر به سطر ِ غزل‌های حافظ
سهیل قاسمی

@Setiq
❤6👏3😍3🥰2👍1
ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 533 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

ای باد ِ بامدادی! خوش می‌روی به‌شادی
پیوند ِ روح کردی پیغام ِ دوست دادی

بر بوستان گذشتی؟ یا در بهشت بودی؟
شاد آمدی و خرّم؛ فرخنده‌بخت بادی!

تا من در این سرای ام، این در ندیده بودم
ک‌امروز پیش ِ چشم‌ام در بوستان گشادی

چون گل روَند و آیند این دل‌بران و خوبان؛
تو در برابر ِ من چون سرو بایستادی

ایدون که می‌نماید، در روزگار ِ حُسن‌ات
بس فتنه‌ها بزاید؛ تو فتنه از که زادی؟

اوّل چراغ بودی؛ آهسته شمع گشتی
آسان فراگرفتم؛ در خرمن اوفتادی

خواهم که بامدادی بیرون روی به صحرا
تا بوستان بریزد گل‌هایِ بامدادی

یاری که با قرینی الفت گرفته باشد،
هر وقت یاد ش آید؛ تو، دم‌به‌دم به‌یادی

گر در غم‌ات بمیرم، شادی به روزگار ت!
پیوسته نیکوان را غم خورده‌اند و شادی

جایی که داغ گیرد، درد ش دوا پذیرد
آن است داغ سعدی ک‌اوّل‌نظر نهادی

0533

@Setiq
❤9🥰2👍1👏1
دیدی که وفا به جا نیاوردی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 534 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

دیدی که وفا به جا نیاوردی
رفتی و خلاف ِ دوستی کردی

بی‌چارگی‌ام به چیز نگرفتی
درماندگی‌ام به هیچ نشمردی

من با همه جوری از تو خشنود ام
تو بی گنهی زِ من بیازردی

خود کردن و جُرم ِ دوستان دیدن
رسمی ست که در جهان تو آوردی

ناز ت ببَرم که نازک‌اندامی
بار ت بکَشم که نازپروردی

ما را که جراحت است خون آید
درد ِ تو چِنم! که فارغ از دردی

گفتم که نریزم آب ِ رخ ز این بیش
بر خاک ِ در ت؛ که خون ِ من خوردی

و این عشق ِ تو در من آفریده‌ستند
هرگز نروَد زِ زعفران زردی

ای ذرّه! تو در مقابل ِ خورشید
بی‌چاره چه می‌کُنی بدین خردی

در حلقه‌یِ کارزار جان دادن
بهتر که گریختن به‌نامردی

سعدی سپر از جفا نیندازد
گُل با گیَه است و صاف با دُردی

0534

@Setiq
❤4👍2😁1
مپرس از من که هیچم یاد کردی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 535 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

مپُرس از من که: «هیچ‌ام یاد کردی؟»
که خود هیچ‌ام فرامُش می‌نگردی

چه نیکو روی و بدعهدی! که شهری
غم‌ات خوردند و کس را غم نخوردی

چرا ما با تو ای معشوق ِ طنّاز
به‌صلح ایم و تو با ما در نبَردی

نصیحت می‌کنند م سردگویان
که: «برگرد از غم‌اش بی روی‌زردی»

نمی‌دانند ک‌از بیمار ِ عشق‌ات،
حرارت باز ننشیند به سردی

ولیکن با رقیبان چاره‌ئی نیست
که ایشان مِثل ِ خار اند و تو وَردی

اگر با خوب‌رویان می نشینی،
بساط ِ نیک‌نامی درنوَردی

دگر با من مگوی ای باد ِ گُل‌بوی
که: هم‌چون بلبل‌ام دیوانه کردی!

چرا دَرد ت نچیند جان ِ سعدی
که هم دردی و هم درمان ِ دَردی

0535

@Setiq
❤8
مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 536 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

مکُن سرگشته آن دل را که دست‌آموز ِ غم کردی
به زیر ِ پایِ هجران‌اش لگدکوب ِ ستم کردی

قلم بر بی‌دلان گفتی نخواهم راند و هم راندی
جفا بر عاشقان گفتی نخواهم کرد و هم کردی

بَد م گفتی و خرسند ام؛ عَفاکَ اللَه! نکو گفتی
سگ‌ام خواندی و خشنود ام؛ جَزاکَ اللَه! کَرَم کردی

چه لطف است این که فرمودی! مگر سَبْقُ اللِّسان بود ت
چه حرف است این که آوردی! مگر سَهْوُ الْقلم کردی

عنایت با من اولی‌ٰتر؛ که تأدیب ِ جفا دیدم
گل‌افشان بر سَر ِ من کُن! که خار م در قدم کردی

غنیمت دان اگر روزی به شادی دررسی ای دل
پس از چندین تحمّل‌ها که زیر ِ بار ِ غم کردی

شب ِ غم‌هایِ سعدی را مگر هنگام ِ روز آمد
که تاریک و ضعیف‌اش چون چراغ ِ صبح‌دم کردی

0536

@Setiq
👍5❤2🔥2