ستیغ
مهمان حبیب نبوی گرامی بودم در نشست زنده اینستاگرامی در باره گلاب، شیوه گلاب گیری عرق در باره گلاب زدن، با نوک ِ انگشت چیزی مانند ِ شراب و ... را بر چیزی چکاندن در باره مقایسه ارزش گل و گلاب در باره شکسته کسمه و کسمه شکسته در موسیقی و غزل 421 از حافظ در ِ سرای…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Şövkət Ələkbərova - Kəsmə Şikəstə
کسمه شکسته
در باره این موسیقی در لایو با جناب حبیب نبوی صحبتی شد.
@Setiq
کسمه شکسته
در باره این موسیقی در لایو با جناب حبیب نبوی صحبتی شد.
@Setiq
Forwarded from Hamid S
وقت به خیر.
از لایو ویژه با جناب نبوی استفاده کردم.
خیلی ممنون.
قدمتِ فرایند الکل تقطیری رو بعضی سایتهای انگلیسی زبان، به سده ها پیش از میلاد در چین نسبت دادهن.
اما چون سایت کاملا معتبری پیدا نکردم که منابع رو ذکر کنه، فعلا به ویکی پیدیا که در این مورد منابع رو ذکر کرده، بسنده میکنم.
Al-Kindi unambiguously described the true distillation of wine in the 9th century.
As an alchemist, Razi is known for his study of sulfuric acid and for his discovery of ethanol and its refinement to use in medicine.
The process of distillation spread from the Middle East to Italy, where evidence of the distillation of alcohol appears from the School of Salerno in the 12th century.Fractional distillation was developed by Tadeo Alderotti in the 13th century.
صنعت تقطیر، تا پیش از قرن دوازدهم میلادی، از خاورمیانه به ایتالیا رسیده؛ و میدونیم که حافظ در قرن 14 میلادی میزیسته؛ پس احتمالا بسیار پیش از ولادت حافظ، اقوام شرق با فرآیند تقطیر، و بالتّبَع استخراج الکل از شراب آشنا بودهن.
از لایو ویژه با جناب نبوی استفاده کردم.
خیلی ممنون.
قدمتِ فرایند الکل تقطیری رو بعضی سایتهای انگلیسی زبان، به سده ها پیش از میلاد در چین نسبت دادهن.
اما چون سایت کاملا معتبری پیدا نکردم که منابع رو ذکر کنه، فعلا به ویکی پیدیا که در این مورد منابع رو ذکر کرده، بسنده میکنم.
Al-Kindi unambiguously described the true distillation of wine in the 9th century.
As an alchemist, Razi is known for his study of sulfuric acid and for his discovery of ethanol and its refinement to use in medicine.
The process of distillation spread from the Middle East to Italy, where evidence of the distillation of alcohol appears from the School of Salerno in the 12th century.Fractional distillation was developed by Tadeo Alderotti in the 13th century.
صنعت تقطیر، تا پیش از قرن دوازدهم میلادی، از خاورمیانه به ایتالیا رسیده؛ و میدونیم که حافظ در قرن 14 میلادی میزیسته؛ پس احتمالا بسیار پیش از ولادت حافظ، اقوام شرق با فرآیند تقطیر، و بالتّبَع استخراج الکل از شراب آشنا بودهن.
Wikipedia
History of alcoholic beverages
aspect of history
👍1
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 23 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ِ ما
فرمای خدمتی که برآید زِ دست ِ ما!
برخاستیم و نقش ِ تو در نفس ِ ما چنانک
هر جا که هست بی تو نباشد نشست ِ ما
با چون خودی درافکن اگر پنجه میکُنی
ما خود شکستهایم؛ چه باشد شکست ِ ما
جرمی نکردهام که عقوبت کند؛ ولیک
مردُم به شرع مینکشد تُرک ِ مست ِ ما
شُکر ِ خدای بود که آن بت وفا نکرد
باشد که توبهئی بکند بتپرست ِ ما
سعدی! نگفتمات که به سرو ِ بلند ِ او،
مشکل توان رسید به بالایِ پست ِ ما؟
0023
@Setiq
#غزل شمارهی 23 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ِ ما
فرمای خدمتی که برآید زِ دست ِ ما!
برخاستیم و نقش ِ تو در نفس ِ ما چنانک
هر جا که هست بی تو نباشد نشست ِ ما
با چون خودی درافکن اگر پنجه میکُنی
ما خود شکستهایم؛ چه باشد شکست ِ ما
جرمی نکردهام که عقوبت کند؛ ولیک
مردُم به شرع مینکشد تُرک ِ مست ِ ما
شُکر ِ خدای بود که آن بت وفا نکرد
باشد که توبهئی بکند بتپرست ِ ما
سعدی! نگفتمات که به سرو ِ بلند ِ او،
مشکل توان رسید به بالایِ پست ِ ما؟
0023
@Setiq
Kereshmeh
Faramarz Assef - NexTaraneh
تا پیدات میشه خورشید آسته میره
از ترسش ماه شب از راسته میره
با شبدر پشت بنچاقت نوشته
که از تو بعد ها مد شد کرشمه
نترسین هول نشین این رسم اونه
واسه اینه که اسمش جون جونه
خدا خواستش از این ور رات بیفته
ستاره خم بشه رو پات بیفته
با شبدر پشت بنچاقت نوشته
که از تو بعد ها مد شد کرشمه
خودت خواستی بری. رفتی و مُردم
مواظب باش تو رو دستت سپردم
خداییشم اگه اسمتو بردم
بجز جون چشات قسم نخوردم
تو ای خاتون من تاج سر من
تو ای آزادی بال و پر من
تمام آبروی عشق گروته
همه سقا خونهی آینه، جلوته
بزن بشکن بریز عشقو بسوزون
بنا کن قبله از خاکستر اون
بگو درد دل ما را
زیارت کن تو صحرا را
نگو عاشق کشی رسمه
وضو کن آب دریا را
تو از اینجا ببر ما را
شفاعت کن تو دنیا را
چراغ واژه خاموش است
خبر کن اهل فردا را
چشامو محضری شش دانگ فداش کن
بهش فوت کن واسش نظر کن دعاش کن
ببر راهی به سمت کربلاش کن
به زور جادوجنبل مال ماش کن
خاطر خواهی مو بستم با طلسمت
حلالش هر کی قسم خورد به اسمت
واسه این اسممو کردم به اسمت
که با اسمم بشه خرد کرد طلسمت
زیارت نامه رو وقتی نوشتن
به قدر اسم تو خالیش گذاشتن
با شبدر پشت بنچاقت نوشته
که از تو بعد ها مد شد کرشمه
از ترسش ماه شب از راسته میره
با شبدر پشت بنچاقت نوشته
که از تو بعد ها مد شد کرشمه
نترسین هول نشین این رسم اونه
واسه اینه که اسمش جون جونه
خدا خواستش از این ور رات بیفته
ستاره خم بشه رو پات بیفته
با شبدر پشت بنچاقت نوشته
که از تو بعد ها مد شد کرشمه
خودت خواستی بری. رفتی و مُردم
مواظب باش تو رو دستت سپردم
خداییشم اگه اسمتو بردم
بجز جون چشات قسم نخوردم
تو ای خاتون من تاج سر من
تو ای آزادی بال و پر من
تمام آبروی عشق گروته
همه سقا خونهی آینه، جلوته
بزن بشکن بریز عشقو بسوزون
بنا کن قبله از خاکستر اون
بگو درد دل ما را
زیارت کن تو صحرا را
نگو عاشق کشی رسمه
وضو کن آب دریا را
تو از اینجا ببر ما را
شفاعت کن تو دنیا را
چراغ واژه خاموش است
خبر کن اهل فردا را
چشامو محضری شش دانگ فداش کن
بهش فوت کن واسش نظر کن دعاش کن
ببر راهی به سمت کربلاش کن
به زور جادوجنبل مال ماش کن
خاطر خواهی مو بستم با طلسمت
حلالش هر کی قسم خورد به اسمت
واسه این اسممو کردم به اسمت
که با اسمم بشه خرد کرد طلسمت
زیارت نامه رو وقتی نوشتن
به قدر اسم تو خالیش گذاشتن
با شبدر پشت بنچاقت نوشته
که از تو بعد ها مد شد کرشمه
چهقدر لطیف و قشنگه این ترانه...
زیارت نامه رو وقتی نوشتن
به قدر اسم تو خالیش گذاشتن
قبلنا که توی دفتر بزرگ مینوشتن اسناد رسمیو، گاهی که عجله داشتی وکالتنامه یا سندو میدادن بهت، اما باید توی دفتر امضا میکردی، نوشتنش زمان بر بود. وجب میکردن تعداد سطر سندو خالی میذاشتن زیرش یه جا رو علامت میزدن میگفتن اینجا بنویس ثبت با سند برابر است انگشت بزن امضاء کن
توی این ترانه هم نوشته
زیارتنامه رو وقتی نوشتن
به قدر اسم تو خالیش گذاشتن
https://t.me/Setiq/1807
زیارت نامه رو وقتی نوشتن
به قدر اسم تو خالیش گذاشتن
قبلنا که توی دفتر بزرگ مینوشتن اسناد رسمیو، گاهی که عجله داشتی وکالتنامه یا سندو میدادن بهت، اما باید توی دفتر امضا میکردی، نوشتنش زمان بر بود. وجب میکردن تعداد سطر سندو خالی میذاشتن زیرش یه جا رو علامت میزدن میگفتن اینجا بنویس ثبت با سند برابر است انگشت بزن امضاء کن
توی این ترانه هم نوشته
زیارتنامه رو وقتی نوشتن
به قدر اسم تو خالیش گذاشتن
https://t.me/Setiq/1807
Telegram
ستیغ
تا پیدات میشه خورشید آسته میره
از ترسش ماه شب از راسته میره
با شبدر پشت بنچاقت نوشته
که از تو بعد ها مد شد کرشمه
نترسین هول نشین این رسم اونه
واسه اینه که اسمش جون جونه
خدا خواستش از این ور رات بیفته
ستاره خم بشه رو پات بیفته
با شبدر پشت بنچاقت نوشته
که…
از ترسش ماه شب از راسته میره
با شبدر پشت بنچاقت نوشته
که از تو بعد ها مد شد کرشمه
نترسین هول نشین این رسم اونه
واسه اینه که اسمش جون جونه
خدا خواستش از این ور رات بیفته
ستاره خم بشه رو پات بیفته
با شبدر پشت بنچاقت نوشته
که…
وقتی دل سودایی میرفت به بستانها
سعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 24 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
وقتی دل ِ سودایی میرفت به بستانها
بی خویشتنام کردی بویِ گُل و ریحانها
گَه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد ِ تو افتادم، از یاد برَفت آنها
ای مِهر ِ تو در دلها و ای مُهر ِ تو بر لبها
و ای شور ِ تو در سرها و ای سِرّ ِ تو در جانها
تا عهد ِ تو دربستم، عهد ِ همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض ِ همه پیمانها
تا خار ِ غم ِ عشقات آویخته در دامن
کوتهنظری باشد رفتن به گلستانها
آن را که چنین دردی از پای دراندازد،
باید که فروشوید دست از همه درمانها
گر در طلبات رنجی ما را برسد، شاید!
چون عشق ِ حرَم باشد، سهل است بیابانها
هر تیر که در کیش است، گر بر دل ِ ریش آید
ما نیز یکی باشیم از جملهیِ قربانها
هر کاو نظری دارد با یار ِ کمان ابرو
باید که سپر باشد پیش ِ همه پیکانها
گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقاش
میگویم و بعد از من گویند به دورانها
0024
@Setiq
#غزل شمارهی 24 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
وقتی دل ِ سودایی میرفت به بستانها
بی خویشتنام کردی بویِ گُل و ریحانها
گَه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد ِ تو افتادم، از یاد برَفت آنها
ای مِهر ِ تو در دلها و ای مُهر ِ تو بر لبها
و ای شور ِ تو در سرها و ای سِرّ ِ تو در جانها
تا عهد ِ تو دربستم، عهد ِ همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض ِ همه پیمانها
تا خار ِ غم ِ عشقات آویخته در دامن
کوتهنظری باشد رفتن به گلستانها
آن را که چنین دردی از پای دراندازد،
باید که فروشوید دست از همه درمانها
گر در طلبات رنجی ما را برسد، شاید!
چون عشق ِ حرَم باشد، سهل است بیابانها
هر تیر که در کیش است، گر بر دل ِ ریش آید
ما نیز یکی باشیم از جملهیِ قربانها
هر کاو نظری دارد با یار ِ کمان ابرو
باید که سپر باشد پیش ِ همه پیکانها
گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقاش
میگویم و بعد از من گویند به دورانها
0024
@Setiq
الا یا ایهاالساقی ادرکاسا و ناولها
حافظ
1
اَلا یا اَیُّهاَ الساقی اَدِر کأساً و ناوِلها
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها
به بو یِ نافهئی کآخِر صبا زآن طُرّه بُگشاید
زِ تاب ِ جَعد ِ مشکیناش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش؟ چون هر دَم
جَرَس فریاد میدارد که: «بربندید مَحمِلها»
به می سجّاده رنگین کُن گر ت پیر ِ مُغان گوید.
که سالِک بیخبر نبْوَد ز ِ راه و رسم ِ منزلها
شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ِ ما سبکباران ِ ساحلها
همه کار م زِ خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کِی مانَد آن رازی کاز او سازند محفلها
حضوری گر همیخواهی، از او غایب مشو حافظ!
مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی، دَع الدنیا! و اَهمِلها
001
#هرروزباحافظ
#غزل1
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
اَلا یا اَیُّهاَ الساقی اَدِر کأساً و ناوِلها
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها
به بو یِ نافهئی کآخِر صبا زآن طُرّه بُگشاید
زِ تاب ِ جَعد ِ مشکیناش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش؟ چون هر دَم
جَرَس فریاد میدارد که: «بربندید مَحمِلها»
به می سجّاده رنگین کُن گر ت پیر ِ مُغان گوید.
که سالِک بیخبر نبْوَد ز ِ راه و رسم ِ منزلها
شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ِ ما سبکباران ِ ساحلها
همه کار م زِ خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کِی مانَد آن رازی کاز او سازند محفلها
حضوری گر همیخواهی، از او غایب مشو حافظ!
مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی، دَع الدنیا! و اَهمِلها
001
#هرروزباحافظ
#غزل1
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
صلاح کار کجا و من خراب کجا
حافظ
2
صَلاح ِ کار کجا و من ِ خراب کجا
ببین تفاوت ِ رَه! کاز کُجا ست تا به کجا
دلام ز ِ صومعه بگرفت و خرقهیِ سالوس
کجا ست دیر ِ مُغان و شراب ِ ناب کجا
چه نسبت است به رندی صَلاح و تقوا را
سماع ِ وَعظ کُجا؛ نغمهیِ رباب کجا
زِ رو یِ دوست دل ِ دشمنان چه دَریابد
چراغ ِ مُرده کجا؛ شمع ِ آفتاب کجا
چو کُحل ِ بینش ِ ما خاک ِ آستان ِ شما ست
کجا رویم بفرما از این جَناب؟ کجا؟
مبین به سیب ِ زنخدان! که چاه در راه است
کُجا همیروی ای دل! بِدین شتاب کجا؟
بِشُد! که یاد خوشاش باد روزگار ِ وصال
خود آن کِرِشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز ِ حافظ طَمَع مَدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
002
#هرروزباحافظ
#غزل2
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
صَلاح ِ کار کجا و من ِ خراب کجا
ببین تفاوت ِ رَه! کاز کُجا ست تا به کجا
دلام ز ِ صومعه بگرفت و خرقهیِ سالوس
کجا ست دیر ِ مُغان و شراب ِ ناب کجا
چه نسبت است به رندی صَلاح و تقوا را
سماع ِ وَعظ کُجا؛ نغمهیِ رباب کجا
زِ رو یِ دوست دل ِ دشمنان چه دَریابد
چراغ ِ مُرده کجا؛ شمع ِ آفتاب کجا
چو کُحل ِ بینش ِ ما خاک ِ آستان ِ شما ست
کجا رویم بفرما از این جَناب؟ کجا؟
مبین به سیب ِ زنخدان! که چاه در راه است
کُجا همیروی ای دل! بِدین شتاب کجا؟
بِشُد! که یاد خوشاش باد روزگار ِ وصال
خود آن کِرِشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز ِ حافظ طَمَع مَدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
002
#هرروزباحافظ
#غزل2
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
حافظ
3
اگر آن تُرک ِ شیرازی به دست آرَد دل ِ ما را،
به خال ِ هندویَش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می ِ باقی! که در جنّت نخواهی یافت
کنار ِ آب ِ رکنآباد و گلگشت ِ مصلّا را
فغان! کاین لولیان ِ شوخ ِ شیرینکار ِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل، که تُرکان خوان ِ یغما را
زِ عشق ِ ناتمام ِ ما جمال ِ یار مستغنیست
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رو یِ زیبا را
من از آن حُسن ِ روزافزون که یوسف داشت، دانستم
که عشق از پردهیِ عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین، دعاگویم
جواب ِ تلخ میزیبد لب ِ لعل ِ شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا! که از جان دوستتر دارند
جوانان ِ سعادتمند، پند ِ پیر ِ دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز ِ دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معمّا را
غزل گفتی و دُر سُفتی؛ بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم ِ تو افشانَد فلک عِقد ِ ثریّا را
003
#هرروزباحافظ
#غزل3
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
اگر آن تُرک ِ شیرازی به دست آرَد دل ِ ما را،
به خال ِ هندویَش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می ِ باقی! که در جنّت نخواهی یافت
کنار ِ آب ِ رکنآباد و گلگشت ِ مصلّا را
فغان! کاین لولیان ِ شوخ ِ شیرینکار ِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل، که تُرکان خوان ِ یغما را
زِ عشق ِ ناتمام ِ ما جمال ِ یار مستغنیست
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رو یِ زیبا را
من از آن حُسن ِ روزافزون که یوسف داشت، دانستم
که عشق از پردهیِ عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین، دعاگویم
جواب ِ تلخ میزیبد لب ِ لعل ِ شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا! که از جان دوستتر دارند
جوانان ِ سعادتمند، پند ِ پیر ِ دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز ِ دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معمّا را
غزل گفتی و دُر سُفتی؛ بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم ِ تو افشانَد فلک عِقد ِ ثریّا را
003
#هرروزباحافظ
#غزل3
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
حافظ
4
صبا! به لطف بگو آن غزال ِ رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
شِکَرفروش -که عمر ش دراز باد- چرا
تفقّدی نکند طوطیِ شکرخا را
غرور ِ حُسناَت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب ِ شیدا را
به خلق و لطف توان کرد صید ِ اهل ِ نظر
به بند و دام نگیرند مرغ ِ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ ِ آشنایی نیست
سَهیقدان ِ سیَهچشم ِ ماهسیما را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار مُحبّان ِ بادپیما را
جز این قدَر نتوان گفت در جمال ِ تو عیب
که وضع ِ مهر و وفا نیست رو یِ زیبا را
در آسمان نه عجب گر به گفتهیِ حافظ
سرود ِ زهره به رقص آورد مسیحا را
004
#هرروزباحافظ
#غزل4
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
صبا! به لطف بگو آن غزال ِ رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
شِکَرفروش -که عمر ش دراز باد- چرا
تفقّدی نکند طوطیِ شکرخا را
غرور ِ حُسناَت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب ِ شیدا را
به خلق و لطف توان کرد صید ِ اهل ِ نظر
به بند و دام نگیرند مرغ ِ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ ِ آشنایی نیست
سَهیقدان ِ سیَهچشم ِ ماهسیما را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار مُحبّان ِ بادپیما را
جز این قدَر نتوان گفت در جمال ِ تو عیب
که وضع ِ مهر و وفا نیست رو یِ زیبا را
در آسمان نه عجب گر به گفتهیِ حافظ
سرود ِ زهره به رقص آورد مسیحا را
004
#هرروزباحافظ
#غزل4
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
حافظ
5
دل میرود زِ دستام. صاحبدلان! خدا را!
دردا که راز ِ پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد ِ شُرطه برخیز
باشد که باز بینم دیدار ِ آشنا را
{کشتی نشستگانیم}
ده روزه مهر ِ گردون افسانه است و افسون
نیکی به جایِ یاران فرصت شمار یارا
در حلقهیِ گُل و مُل خوش خواند دوش بلبل
هاتِ الصَّبوحَ هُبّوا یا اَیُّها السُّکارا
ای صاحب ِ کرامت! شکرانهیِ سلامت
روزی تفقّدی کن درویش ِ بینوا را
آسایش ِ دو گیتی تفسیر ِ این دو حرف است:
با دوستان مروت؛ با دشمنان مدارا
در کویِ نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی، تغییر کن قضا را
آن تلخوش که صوفی امالخبائثاش خواند
اَشهی لَنا و اَحلی من قُبلهِ العذارا
هنگام ِ تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیا یِ هستی قارون کُنَد گدا را
سرکش مشو! که چون شمع از غیرتات بسوزد
دلبر؛ که در کف ِ او موم است سنگ ِ خارا
آیینهیِ سکندر جام ِ می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ِ مُلک ِ دارا
خوبان ِ پارسی گو بخشندگان ِ عمرَند
ساقی بده بشارت رندان ِ پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقهیِ می آلود
ای شیخ ِ پاکدامن! معذور دار ما را
005
#هرروزباحافظ
#غزل5
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
دل میرود زِ دستام. صاحبدلان! خدا را!
دردا که راز ِ پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد ِ شُرطه برخیز
باشد که باز بینم دیدار ِ آشنا را
{کشتی نشستگانیم}
ده روزه مهر ِ گردون افسانه است و افسون
نیکی به جایِ یاران فرصت شمار یارا
در حلقهیِ گُل و مُل خوش خواند دوش بلبل
هاتِ الصَّبوحَ هُبّوا یا اَیُّها السُّکارا
ای صاحب ِ کرامت! شکرانهیِ سلامت
روزی تفقّدی کن درویش ِ بینوا را
آسایش ِ دو گیتی تفسیر ِ این دو حرف است:
با دوستان مروت؛ با دشمنان مدارا
در کویِ نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی، تغییر کن قضا را
آن تلخوش که صوفی امالخبائثاش خواند
اَشهی لَنا و اَحلی من قُبلهِ العذارا
هنگام ِ تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیا یِ هستی قارون کُنَد گدا را
سرکش مشو! که چون شمع از غیرتات بسوزد
دلبر؛ که در کف ِ او موم است سنگ ِ خارا
آیینهیِ سکندر جام ِ می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ِ مُلک ِ دارا
خوبان ِ پارسی گو بخشندگان ِ عمرَند
ساقی بده بشارت رندان ِ پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقهیِ می آلود
ای شیخ ِ پاکدامن! معذور دار ما را
005
#هرروزباحافظ
#غزل5
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
حافظ
6
به ملازمان ِ سلطان که رسانَد این دعا را
که به شکر ِ پادشاهی ز ِ نظر مَران گدا را
ز ِ رقیب ِ دیوسیرت به خدا یِ خود پناهم
مگر آن شهاب ِ ثاقِب مددی دهد خدا را
مُژهیِ سیاهات ار کرد به خون ِ ما اِشارت
زِ فریب ِ او بیَندیش و غلط مَکُن نگارا
دل ِ عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمیکُنی مُدارا
همه شب در این امید م که نسیم ِ صبحگاهی
به پیام ِ آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی؟
دل و جان فدا یِ رویات! بنما عذار ما را
به خدا که جرعهئی ده تو به حافظ ِ سحرخیز
که دعا یِ صبحگاهی اثری کند شما را
006
#هرروزباحافظ
#غزل6
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
به ملازمان ِ سلطان که رسانَد این دعا را
که به شکر ِ پادشاهی ز ِ نظر مَران گدا را
ز ِ رقیب ِ دیوسیرت به خدا یِ خود پناهم
مگر آن شهاب ِ ثاقِب مددی دهد خدا را
مُژهیِ سیاهات ار کرد به خون ِ ما اِشارت
زِ فریب ِ او بیَندیش و غلط مَکُن نگارا
دل ِ عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمیکُنی مُدارا
همه شب در این امید م که نسیم ِ صبحگاهی
به پیام ِ آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی؟
دل و جان فدا یِ رویات! بنما عذار ما را
به خدا که جرعهئی ده تو به حافظ ِ سحرخیز
که دعا یِ صبحگاهی اثری کند شما را
006
#هرروزباحافظ
#غزل6
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
حافظ
7
صوفی! بیا که آینه صافی ست جام را
تا بنگری صفایِ می لعلفام را
راز درون ِ پرده زِ رندان ِ مست پرس
کاین حال نیست زاهد ِ عالیمقام را
عنقا شکار ِ کس نشود دام بازچین
کآن جا همیشه باد به دست است دام را
در بزم ِ دور، یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال ِ دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی زِ عیش
پیرانه سر مَکُن هُنَری ننگ و نام را
در عیش ِ نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بِهِشت روضهیِ دارالسّلام را
ما را بر آستان ِ تو بس حقّ ِ خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحُّم غلام را
حافظ مرید ِ جام ِ می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ ِ جام را
007
#هرروزباحافظ
#غزل7
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
صوفی! بیا که آینه صافی ست جام را
تا بنگری صفایِ می لعلفام را
راز درون ِ پرده زِ رندان ِ مست پرس
کاین حال نیست زاهد ِ عالیمقام را
عنقا شکار ِ کس نشود دام بازچین
کآن جا همیشه باد به دست است دام را
در بزم ِ دور، یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال ِ دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی زِ عیش
پیرانه سر مَکُن هُنَری ننگ و نام را
در عیش ِ نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بِهِشت روضهیِ دارالسّلام را
ما را بر آستان ِ تو بس حقّ ِ خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحُّم غلام را
حافظ مرید ِ جام ِ می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ ِ جام را
007
#هرروزباحافظ
#غزل7
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
ساقیا برخیز و در ده جام را
حافظ
8
ساقیا برخیز و دَردِه جام را
خاک بر سر کُن غم ِ ایّام را
ساغر ِ می بر کفام نِه تا زِ بَر
بَرکَشَم این دَلق ِ اَزرَق فام را
گر چه بدنامیست نزد ِ عاقلان
ما نمیخواهیم ننگ و نام را
باده دَردِه! چند از این باد ِ غرور
خاک بر سر نفس ِ نافرجام را
دود ِ آه سینهیِ نالان ِ من
سوخت این افسردهگان ِ خام را
محرم ِ راز ِ دل ِ شیدا یِ خود
کَس نمیبینم زِ خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کاز دلام یکباره بُرد آرام را
ننگرَد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو ِ سیم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را
008
#هرروزباحافظ
#غزل8
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
ساقیا برخیز و دَردِه جام را
خاک بر سر کُن غم ِ ایّام را
ساغر ِ می بر کفام نِه تا زِ بَر
بَرکَشَم این دَلق ِ اَزرَق فام را
گر چه بدنامیست نزد ِ عاقلان
ما نمیخواهیم ننگ و نام را
باده دَردِه! چند از این باد ِ غرور
خاک بر سر نفس ِ نافرجام را
دود ِ آه سینهیِ نالان ِ من
سوخت این افسردهگان ِ خام را
محرم ِ راز ِ دل ِ شیدا یِ خود
کَس نمیبینم زِ خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کاز دلام یکباره بُرد آرام را
ننگرَد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو ِ سیم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را
008
#هرروزباحافظ
#غزل8
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
رونق عهد شبابست دگر بستان را
حافظ
9
رونق ِ عهد ِ شباب است دِگر بُستان را
میرسد مژدهیِ گُل بُلبُل ِ خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان ِ چمن باز رسی
خدمت ِ ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مُغبَچهیِ باده فروش
خاکروب ِ در ِ میخانه کنم مژگان را
ای که بَر مَه کشی از عنبر ِ سارا چوگان
مضطربحال مَگَردان من ِ سرگردان را
ترسم این قوم که بر دُردکشان میخندند
در سر ِ کار ِ خرابات کُنند ایمان را
یار ِ مردان ِ خدا باش که در کشتیِ نوح
هست خاکی که به آبی نَخَرَد طوفان را
برو از خانهیِ گردون بهدر و نان مَطَلَب
کآن سیَه کاسه در آخر بکُشَد مهمان را
هر که را خوابگه ِ آخر، مُشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کَشی ایوان را؟
ماه ِ کنعانیِ من! مسند ِ مصر آن ِ تو شد
وقت ِ آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام ِ تزویر مَکُن چون دِگران قُرآن را
009
#هرروزباحافظ
#غزل9
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
رونق ِ عهد ِ شباب است دِگر بُستان را
میرسد مژدهیِ گُل بُلبُل ِ خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان ِ چمن باز رسی
خدمت ِ ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مُغبَچهیِ باده فروش
خاکروب ِ در ِ میخانه کنم مژگان را
ای که بَر مَه کشی از عنبر ِ سارا چوگان
مضطربحال مَگَردان من ِ سرگردان را
ترسم این قوم که بر دُردکشان میخندند
در سر ِ کار ِ خرابات کُنند ایمان را
یار ِ مردان ِ خدا باش که در کشتیِ نوح
هست خاکی که به آبی نَخَرَد طوفان را
برو از خانهیِ گردون بهدر و نان مَطَلَب
کآن سیَه کاسه در آخر بکُشَد مهمان را
هر که را خوابگه ِ آخر، مُشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کَشی ایوان را؟
ماه ِ کنعانیِ من! مسند ِ مصر آن ِ تو شد
وقت ِ آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام ِ تزویر مَکُن چون دِگران قُرآن را
009
#هرروزباحافظ
#غزل9
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
حافظ
10
دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیر ِ ما
چیست یاران ِ طریقت بعد از این تدبیر ِ ما؟
ما مریدان روی سو یِ قبله چون آریم؟ چون
روی سو یِ خانهیِ خَمّار دارد پیر ِ ما
در خرابات ِ طریقت ما بههم منزل شویم
کاین چنین رفتهست در روز ِ ازل تقدیر ِ ما
عقل اگر داند که دل در بند ِ زلفاش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پِیِ زنجیر ِ ما
رو یِ خوبات آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زآن زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ِ ما
با دل ِ سنگینات آیا هیچ درگیرد شبی
آه ِ آتشناک و سوز ِ سینهیِ شبگیر ِ ما؟
تیر ِ آه ِ ما زِ گردون بگذرد حافظ! خموش!
رحم کن بر جان ِ خود! پرهیز کن از تیر ِ ما
010
#هرروزباحافظ
#غزل10
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیر ِ ما
چیست یاران ِ طریقت بعد از این تدبیر ِ ما؟
ما مریدان روی سو یِ قبله چون آریم؟ چون
روی سو یِ خانهیِ خَمّار دارد پیر ِ ما
در خرابات ِ طریقت ما بههم منزل شویم
کاین چنین رفتهست در روز ِ ازل تقدیر ِ ما
عقل اگر داند که دل در بند ِ زلفاش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پِیِ زنجیر ِ ما
رو یِ خوبات آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زآن زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ِ ما
با دل ِ سنگینات آیا هیچ درگیرد شبی
آه ِ آتشناک و سوز ِ سینهیِ شبگیر ِ ما؟
تیر ِ آه ِ ما زِ گردون بگذرد حافظ! خموش!
رحم کن بر جان ِ خود! پرهیز کن از تیر ِ ما
010
#هرروزباحافظ
#غزل10
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
ساقی به نور باده برافروز جام ما
حافظ
11
ساقی! به نور ِ باده برافروز جام ِ ما
مطرب! بگو که کار ِ جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس ِ رخ ِ یار دیدهایم
ای بیخبر زِ لذّت ِ شُرب ِ مُدام ِ ما
هرگز نَمیرد آنکه دلاش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدهیِ عالَم دوام ِ ما
چندان بُوَد کِرِشمه و ناز ِ سَهی قَدان
کآیَد به جلوه سرو ِ صنوبرخرام ِ ما
ای باد اگر به گلشن ِ احباب بگذری
زنهار عرضه دِه بر ِ جانان پیام ِ ما
گو نام ِ ما زِ یاد به عمدا چه میبری؟
خود آید آن که یاد نیاری زِ نام ِ ما
مستی به چشم ِ شاهد ِ دلبند ِ ما خوش است
زانرو سپردهاند به مستی زمام ِ ما
ترسم که صرفهای نَبَرَد روز ِ بازخواست
نان ِ حلال ِ شیخ زِ آب ِ حرام ِ ما
حافظ زِ دیده دانهیِ اشکی همیفشان
باشد که مرغ ِ وصل کُنَد قصد ِ دام ِ ما
دریا یِ اَخضَر ِ فَلَک و کشتی ِ هِلال
هستند غرق ِ نعمت ِ حاجی قوام ِ ما
011
#هرروزباحافظ
#غزل11
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
ساقی! به نور ِ باده برافروز جام ِ ما
مطرب! بگو که کار ِ جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس ِ رخ ِ یار دیدهایم
ای بیخبر زِ لذّت ِ شُرب ِ مُدام ِ ما
هرگز نَمیرد آنکه دلاش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدهیِ عالَم دوام ِ ما
چندان بُوَد کِرِشمه و ناز ِ سَهی قَدان
کآیَد به جلوه سرو ِ صنوبرخرام ِ ما
ای باد اگر به گلشن ِ احباب بگذری
زنهار عرضه دِه بر ِ جانان پیام ِ ما
گو نام ِ ما زِ یاد به عمدا چه میبری؟
خود آید آن که یاد نیاری زِ نام ِ ما
مستی به چشم ِ شاهد ِ دلبند ِ ما خوش است
زانرو سپردهاند به مستی زمام ِ ما
ترسم که صرفهای نَبَرَد روز ِ بازخواست
نان ِ حلال ِ شیخ زِ آب ِ حرام ِ ما
حافظ زِ دیده دانهیِ اشکی همیفشان
باشد که مرغ ِ وصل کُنَد قصد ِ دام ِ ما
دریا یِ اَخضَر ِ فَلَک و کشتی ِ هِلال
هستند غرق ِ نعمت ِ حاجی قوام ِ ما
011
#هرروزباحافظ
#غزل11
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
حافظ
12
ای فروغ ِ ماه ِ حُسن از رو یِ رَخشان ِ شما
آب روی خوبی از چاه ِ زنَخدان ِ شما
عَزم ِ دیدار ِ تو دارد جان ِ بر لب آمده
بازگردد یا برآید؟ چیست فرمان ِ شما؟
کَس به دوْر ِ نرگسات طَرْفی نَبَست از عافیَت
بِهْ که نفروشند مَستوری به مَستان ِ شما
بخت ِ خوابآلود ِ ما بیدار خواهد شد مَگَر
زان که زَد بر دیده آبی رویِ رَخشان ِ شما
با صبا همراه بفرست از رُخات گُلدَستهای
بو که بویی بشنویم از خاک ِ بستان ِ شما
عمرتان باد و مراد ای ساقیان ِ بزم ِ جَم
گر چه جام ِ ما نشد پُر مِی به دوران ِ شما
دل خرابی میکند دلدار را آگَه کنید
زینهار ای دوستان جان ِ من و جان ِ شما
کِی دهد دست این غَرَض یا رب که همدستان شوند
خاطر ِ مجموع ِ ما، زلف ِ پریشان ِ شما
دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری
کاندر این رَه کُشته بسیارند قُربان ِ شما
میکند حافظ دعایی بِشنو آمینی بگو
روزییِ ما باد لعل ِ شکّرافشان ِ شما
ای صبا با ساکنان ِ شهر ِ یزد از ما بگو
کای سَر ِ حق ناشناسان گویِ چوگان ِ شما
گر چه دوریم از بساط ِ قُرب، همّت دور نیست
بندهیِ شاه ِ شماییم و ثناخوان ِ شما
..
012
#هرروزباحافظ
#غزل12
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
ای فروغ ِ ماه ِ حُسن از رو یِ رَخشان ِ شما
آب روی خوبی از چاه ِ زنَخدان ِ شما
عَزم ِ دیدار ِ تو دارد جان ِ بر لب آمده
بازگردد یا برآید؟ چیست فرمان ِ شما؟
کَس به دوْر ِ نرگسات طَرْفی نَبَست از عافیَت
بِهْ که نفروشند مَستوری به مَستان ِ شما
بخت ِ خوابآلود ِ ما بیدار خواهد شد مَگَر
زان که زَد بر دیده آبی رویِ رَخشان ِ شما
با صبا همراه بفرست از رُخات گُلدَستهای
بو که بویی بشنویم از خاک ِ بستان ِ شما
عمرتان باد و مراد ای ساقیان ِ بزم ِ جَم
گر چه جام ِ ما نشد پُر مِی به دوران ِ شما
دل خرابی میکند دلدار را آگَه کنید
زینهار ای دوستان جان ِ من و جان ِ شما
کِی دهد دست این غَرَض یا رب که همدستان شوند
خاطر ِ مجموع ِ ما، زلف ِ پریشان ِ شما
دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری
کاندر این رَه کُشته بسیارند قُربان ِ شما
میکند حافظ دعایی بِشنو آمینی بگو
روزییِ ما باد لعل ِ شکّرافشان ِ شما
ای صبا با ساکنان ِ شهر ِ یزد از ما بگو
کای سَر ِ حق ناشناسان گویِ چوگان ِ شما
گر چه دوریم از بساط ِ قُرب، همّت دور نیست
بندهیِ شاه ِ شماییم و ثناخوان ِ شما
..
012
#هرروزباحافظ
#غزل12
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
می دمد صبح و کله بست سحاب
حافظ
13
میدمد صبح و کلّه بَست سحاب
الصبوح الصبوح یا اصحاب
میچکد ژاله بر رخ ِ لاله
المُدام المُدام یا احباب
میوزد از چمن نسیم ِ بهشت
هان بنوشید دم به دم می ِ ناب
تخت ِ زُمْرُد زدهست گُل به چمن
راح ِ چون لعل ِ آتشین دریاب
در میخانه بستهاند دگر
اِفتَتِح یا مُفَتِّح الاَبواب
لب و دندانْت را حقوق ِ نَمَک
هست بر جان و سینههایِ کَباب
این چنین موسمی عجب باشد
که ببندند میکده بهشتاب
بر رخ ِ ساقی ِ پریپیکر
همچو حافظ بنوش بادهیِ ناب
013
#هرروزباحافظ
#غزل13
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
میدمد صبح و کلّه بَست سحاب
الصبوح الصبوح یا اصحاب
میچکد ژاله بر رخ ِ لاله
المُدام المُدام یا احباب
میوزد از چمن نسیم ِ بهشت
هان بنوشید دم به دم می ِ ناب
تخت ِ زُمْرُد زدهست گُل به چمن
راح ِ چون لعل ِ آتشین دریاب
در میخانه بستهاند دگر
اِفتَتِح یا مُفَتِّح الاَبواب
لب و دندانْت را حقوق ِ نَمَک
هست بر جان و سینههایِ کَباب
این چنین موسمی عجب باشد
که ببندند میکده بهشتاب
بر رخ ِ ساقی ِ پریپیکر
همچو حافظ بنوش بادهیِ ناب
013
#هرروزباحافظ
#غزل13
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
حافظ
14
گفتم: «ای سلطان ِ خوبان! رحم کُن بر این غریب!»
گفت: «در دنبال ِ دل ره گُم کُنَد مِسکین غریب»
گفتماش: «مَگذَر زمانی!» گفت: «معذورم بدار!»
– خانهپروردی چه تاب آرد غم ِ چندین غریب؟
خفته بر سنجاب ِ شاهی نازنینی را چه غم
گر ز ِ خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
ای که در زنجیر ِ زُلفات جایِ چندین آشنا ست
خوش فتاد آن خال ِ مشکین بر رُخ ِ رنگین غریب
مینماید عکس ِ مِی در رنگ ِ رو یِ مهوشات
همچو برگ ِ ارغوان بر صفحهیِ نسرین غریب
بس غریب افتاده است آن مور خط گرد ِ رُخات
گر چه نَبْوَد در نگارستان خط ِ مشکین غریب
گفتم ای شام ِ غریبان طُرّهیِ شبرنگ ِ تو
در سحرگاهان حَذَر کُن چون بنالد این غریب
گفت: «حافظ! آشنایان در مقام ِ حیرتاند
دور نبوَد گَر نشیند خسته و مِسکین غریب»
014
#هرروزباحافظ
#غزل14
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
گفتم: «ای سلطان ِ خوبان! رحم کُن بر این غریب!»
گفت: «در دنبال ِ دل ره گُم کُنَد مِسکین غریب»
گفتماش: «مَگذَر زمانی!» گفت: «معذورم بدار!»
– خانهپروردی چه تاب آرد غم ِ چندین غریب؟
خفته بر سنجاب ِ شاهی نازنینی را چه غم
گر ز ِ خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
ای که در زنجیر ِ زُلفات جایِ چندین آشنا ست
خوش فتاد آن خال ِ مشکین بر رُخ ِ رنگین غریب
مینماید عکس ِ مِی در رنگ ِ رو یِ مهوشات
همچو برگ ِ ارغوان بر صفحهیِ نسرین غریب
بس غریب افتاده است آن مور خط گرد ِ رُخات
گر چه نَبْوَد در نگارستان خط ِ مشکین غریب
گفتم ای شام ِ غریبان طُرّهیِ شبرنگ ِ تو
در سحرگاهان حَذَر کُن چون بنالد این غریب
گفت: «حافظ! آشنایان در مقام ِ حیرتاند
دور نبوَد گَر نشیند خسته و مِسکین غریب»
014
#هرروزباحافظ
#غزل14
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
حافظ
15
ای شاهد ِ قدسی که کَشَد بند ِ نقابات
و ای مرغ ِ بهشتی که دهد دانه و آبات
خوابام بِشُد از دیده در این فکر ِ جگرسوز
کآغوش ِ که شد منزل ِ آسایش و خوابات
درویش نمیپرسی و ترسم که نباشد
اندیشهیِ آمرزش و پروای ثوابات
راه ِ دل ِ عُشّاق زد آن چشم ِ خماری
پیدا ست از این شیوه که مَست است شرابات
تیری که زدی بر دلام از غمزه، خطا رَفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابات!
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیدا ست نگارا که بلند است جَنابات
دور است سر ِ آب از این بادیه هُشدار
تا غول ِ بیابان نفریبد به سرابات
تا در ره ِ پیری به چه آیین رَوی ای دل
باری به غَلَط صرف شد ایّام ِ شبابات
ای قصر ِ دلافروز که منزلگه ِ اُنسی
یا رب مَکُناد آفت ِ ایّام خرابات
حافظ نه غُلامیست که از خواجه گُریزد
صلحی کن و بازآ که خرابام زِ عتابات
015
#هرروزباحافظ
#غزل15
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
ای شاهد ِ قدسی که کَشَد بند ِ نقابات
و ای مرغ ِ بهشتی که دهد دانه و آبات
خوابام بِشُد از دیده در این فکر ِ جگرسوز
کآغوش ِ که شد منزل ِ آسایش و خوابات
درویش نمیپرسی و ترسم که نباشد
اندیشهیِ آمرزش و پروای ثوابات
راه ِ دل ِ عُشّاق زد آن چشم ِ خماری
پیدا ست از این شیوه که مَست است شرابات
تیری که زدی بر دلام از غمزه، خطا رَفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابات!
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیدا ست نگارا که بلند است جَنابات
دور است سر ِ آب از این بادیه هُشدار
تا غول ِ بیابان نفریبد به سرابات
تا در ره ِ پیری به چه آیین رَوی ای دل
باری به غَلَط صرف شد ایّام ِ شبابات
ای قصر ِ دلافروز که منزلگه ِ اُنسی
یا رب مَکُناد آفت ِ ایّام خرابات
حافظ نه غُلامیست که از خواجه گُریزد
صلحی کن و بازآ که خرابام زِ عتابات
015
#هرروزباحافظ
#غزل15
#حافظ
سهیل قاسمی
@Setiq
👍1