ایام زمانه از کسی دارد ننگ
خیام
از آمدن بهار و از رفتن دی
خیام
زان پیش که نام تو ز عالم برود
خیام
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
خیام
تن زن چو به زیر فلک بی باکی
خیام
می در کف من نه که دلم در تاب است
خیام
می نوش که عمر جاودانی این است
خیام
با باده نشین که ملک محمود این است
خیام
امروز تو را دسترس فردا نیست
خیام
دوران جهان بی می و ساقی هیچ است
خیام
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
خیام
تا دست به اتفاق بر هم نزنیم
خیام
لب بر لب کوزه بردم از غایت آز
خیام
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
خیام
فردا علم نفاق طی خواهم کرد
خیام
گردون نگری ز قد فرسوده ماست
خیام
عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
خیام
روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست
حافظ
روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست
می زِ خُمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبهیِ زُهد فروشان ِ گرانجان بگذشت
وقت ِ رندی و طرب کردن ِ رندان پیدا ست
#حافظ
می زِ خُمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبهیِ زُهد فروشان ِ گرانجان بگذشت
وقت ِ رندی و طرب کردن ِ رندان پیدا ست
#حافظ
روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست
می زِ خُمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبهیِ زُهد فروشان ِ گرانجان بگذشت
وقت ِ رندی و طرب کردن ِ رندان پیدا ست
چه ملامت بُوَد آن را که چنین باده خورَد
این چه عیب است بدین بیخردی وین چه خطا ست
باده نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد
بهتر از زُهد فروشی که در او روی و ریا ست
ما نه رندان ِ ریا ییم و حریفان ِ نفاق
آن که او عالِم سِرّ است بِدین حال گُوا ست
فرض ِ ایزد بِگُزاریم و به کَس بد نکنیم
وانچه گویند روا نیست، نگوییم روا ست
چه شَوَد گر من و تو چند قَدَح باده خوریم
باده از خون ِ رزان است نه از خون ِ شما ست
این چه عیب است کاز آن عیب خِلَل خواهد بود
وَر بُوَد نیز چه شد مردم ِ بیعیب کجا ست
#حافظ #غزل 20 #تصحیح_قزوینی_غنی
می زِ خُمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبهیِ زُهد فروشان ِ گرانجان بگذشت
وقت ِ رندی و طرب کردن ِ رندان پیدا ست
چه ملامت بُوَد آن را که چنین باده خورَد
این چه عیب است بدین بیخردی وین چه خطا ست
باده نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد
بهتر از زُهد فروشی که در او روی و ریا ست
ما نه رندان ِ ریا ییم و حریفان ِ نفاق
آن که او عالِم سِرّ است بِدین حال گُوا ست
فرض ِ ایزد بِگُزاریم و به کَس بد نکنیم
وانچه گویند روا نیست، نگوییم روا ست
چه شَوَد گر من و تو چند قَدَح باده خوریم
باده از خون ِ رزان است نه از خون ِ شما ست
این چه عیب است کاز آن عیب خِلَل خواهد بود
وَر بُوَد نیز چه شد مردم ِ بیعیب کجا ست
#حافظ #غزل 20 #تصحیح_قزوینی_غنی
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
حافظ
دل و دینام شُد و دلبر به ملامت بَرخاست
گفت با ما مَنِشین کاز تو سلامت برخاست
که شَنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست؛
که نه در آخر ِ صحبت به ندامت برخاست
#حافظ
گفت با ما مَنِشین کاز تو سلامت برخاست
که شَنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست؛
که نه در آخر ِ صحبت به ندامت برخاست
#حافظ
👌1
دل و دینام شُد و دلبر به ملامت بَرخاست
گفت با ما مَنِشین کاز تو سلامت برخاست
که شَنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست؛
که نه در آخر ِ صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زان لب ِ خندان به زبان لافی زد
پیش ِ عُشّاق ِ تو شبها به غرامت برخاست
در چمن باد ِ بهاری زِ کنار ِ گُل و سرو
به هوادارییِ آن عارض و قامت برخاست
مست بُگذَشتی و از خلوتیان ِ مَلَکوت
به تماشای تو آشوب ِ قیامت برخاست
پیش ِ رفتار ِ تو پا برنگرفت از خجلت
سرو ِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بیَنداز مگر جان ببری
کآتش از خرقهیِ سالوس و کرامت برخاست
#حافظ #غزل 21 #تصحیح_قزوینی_غنی
گفت با ما مَنِشین کاز تو سلامت برخاست
که شَنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست؛
که نه در آخر ِ صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زان لب ِ خندان به زبان لافی زد
پیش ِ عُشّاق ِ تو شبها به غرامت برخاست
در چمن باد ِ بهاری زِ کنار ِ گُل و سرو
به هوادارییِ آن عارض و قامت برخاست
مست بُگذَشتی و از خلوتیان ِ مَلَکوت
به تماشای تو آشوب ِ قیامت برخاست
پیش ِ رفتار ِ تو پا برنگرفت از خجلت
سرو ِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بیَنداز مگر جان ببری
کآتش از خرقهیِ سالوس و کرامت برخاست
#حافظ #غزل 21 #تصحیح_قزوینی_غنی