ستیغ
2.78K subscribers
257 photos
703 videos
10 files
812 links
Download Telegram
می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
خیام
مِی خور که به زیر ِ گِل بسی خواهی خُفت
بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت
زنهار! به کس نگو تو این راز ِ نهفت:
هر لاله که پژمرد، نخواهد بشکفت

#خیام نسخه #هدایت
پیری دیدم به خانه خماری
خیام
پیری دیدم به خانه یِ خمّاری
گفتم نکنی زِ رَفتِگان اِخباری؟
گفتا: مِی خور! که هم چو ما بسیاری
رفتند و کسی باز نیامد باری!

منسوب به #خیام نسخه #هدایت
بسیار بگشتیم به گرد در و دشت
خیام
بسیار بِگشتیم به گِرد ِ در و دشت
اندر همه آفاق بگشتیم به گشت
کس را نشنیدیم که آمد ز این راه
راهی که برفت راه رو، باز نگشت!

#خیام نسخه #هدایت
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
خیام
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از رو یِ حقیقتی نه از رو یِ مَجاز
یک چند در این بساط بازی کردیم
افتیم به صندوق ِ عدم، یک یک، باز

#خیام نسخه #هدایت
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
خیام
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ِ ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خِلَل
زین پس چو نباشیم، همان خواهد بود.

#خیام نسخه #هدایت
بر مفرش خاک خفتگان می بینم
خیام
بر مفرش ِ خاک خفته گان می بینم
در زیر ِ زمین نهفته گان می بینم
چندان که به صحرا یِ عَدَم می نگرم
نا آمده گان و رفته گان می بینم

#خیام نسخه #هدایت
این کهنه رباط را که عالم نام است
خیام
این کُهنه رباط را که عالم نام است
آرام گَه ِ ابلق ِ صبح و شام است
بزمی ست که وا مانده یِ صد جمشید است
گوری ست که خواب گاه ِ صد بهرام است

#خیام نسخه #هدایت
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
خیام
آن قصر که بهرام در او جام گرفت،
آهو بچه کرد و روبَه آرام گرفت؛
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر،
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

#خیام نسخه #هدایت
مرغی دیدم نشسته بر باره توس
خیام
مرغی دیدم نشسته بر باره ی توس،
در چنگ گرفته کلّه ی کی کاووس،
با کلّه همی‌گفت که: افسوس، افسوس!
کو بانک جَرَس‌ها و کجا نالهٔ کوس؟

#خیام نسخه #هدایت
آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو
خیام
آن قصر که بر چرخ همی‌زد پهلو،
بر درگهِ او شهان نهادندی رو،
دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای
بنشسته همی‌گفت که: «کوکو، کوکو؟»

#خیام نسخه #هدایت
از تن چو برفت جان پاک من و تو
خیام
از تن چو برَفت جان ِ پاک ِ من و تو
خشتی دو نهند بر مَغاکِ من و تو

و آنگه زِ برایِ خشت ِ گور ِ دگران
در کالبدی کَشند خاک ِ من و تو

#خیام نسخه #هدایت
هر ذره که بر روی زمینی بوده ست
خیام
هر ذره که بر رو یِ زمینی بوده‌ست،
خورشید‌رُخی، زُهره‌جَبینی بوده‌ست،

گَرد از رخ ِ آستین به آزَرْم فشان
ک آن هم رخ ِ خوب نازنینی بوده‌است

منسوب به #خیام نسخه #هدایت
ای پیر خردمند پگه تر برخیز
خیام
ای پیر ِ خردمند! پِگَه‌تر برخیز
وان کودکِ خاک‌بیز را بنگر تیز

پندش ده و گو که، نرم‌نرمک می‌بیز
مغز ِ سر ِ کی‌قباد و چشمِ پرویز

#خیام نسخه #هدایت
بنگر ز صبا دامن گل چاک شده ست
خیام
بنگر! ز ِ صبا دامن ِ گُل چاک شده
بلبل ز ِ جمال ِ گُل طَرَب‌ناک شده

در سایه‌یِ گل نشین که بسیار این گل
از خاک برآمده‌است و در خاک شده

#خیام نسخه #هدایت
ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست
خیام
ابر آمد و زار بر سر ِ سبزه گریست
بی باده‌یِ گُل‌رنگ نمی‌شاید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ِ ما ست
تا سبزه‌یِ خاک ِ ما تماشاگه ِ کیست!

#خیام نسخه #هدایت
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
خیام
چون ابر به نوروز رخ ِ لاله بِشُست،
بر خیز و به جام ِ باده کن عزم درست

ک‌این سبزه که امروز تماشاگه ِ توست،
فردا همه از خاک ِ تو برخواهد رُسْت

#خیام نسخه #هدایت
هر سبزه که بر کنار جویی رسته ست
خیام
هر سبزه که بر کنار ِ جویی رُسته‌ست
گویی ز ِ لب ِ فرشته‌خویی رُسته‌ست

پا بر سر ِ هر سبزه به خواری ننهی
ک‌آن سبزه ز ِ خاک ِ لاله‌رویی رُسته‌ست

#خیام نسخه #هدایت
می خور که فلک بهر هلاک من و تو
خیام
می خور که فلک بهر ِ هلاک ِ من و تو
قصدی دارد به جان ِ پاک ِ من و تو

در سبزه نشین و می ِ روشن می‌خور
ک‌این سبزه بسی دَمَد ز ِ خاک ِ من و تو

#خیام نسخه #هدایت
دیدم به سر عمارتی مردی فرد
خیام
دیدم به سر ِ عمارتی مردی فرد
ک‌او گِل به لگد می‌زد و خوارش می‌کرد

وان گِل به زبان ِ حال با او می‌گفت:
ساکن! که چو من بسی لَگَد خواهی‌خورد

#خیام نسخه #هدایت
بردار پیاله و سبو ای دلجو
خیام
بردار پیاله و سبو ای دل‌جو
بَرگَرد به گِرد ِ سبزه‌زار و لب ِ جو

ک‌این چرخ بسی قَدّ ِ بُتان ِ مَه‌رو
صد بار پیاله کرد و صد بار سَبو

#خیام نسخه #هدایت
بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
خیام
بر سنگ زدم دوش سبو یِ کاشی
سرمست بُدم چو کردم این اوباشی

با من به زبان ِ حال می‌گفت سبو:
من چون تو بُدَم، تو نیز چون من باشی

#خیام نسخه #هدایت