Forwarded from بالا بالا (امیر ب ۷۴)
میگن فردای روزی که سه ساله رو دفن کردن یه دختر بچه شامی اومد تو خرابه؛ حضرت سجاد فرمود اگه خاکستر داری زود بریز و برو، ما عزاداریم. دختر شامی گفت: دیروز یه دختر بچه با شما بود امروز نیست.
حضرت زینب فرمود: چیکارش داری؟ گفت: دیروز کنار خرابه دختر بچه های شامی بازی میکردن و بهش میگفتن: تو دمپایی نداری، تو رو بازی نمیدیم. من امروز یه دمپایی خریدم و براش آوردم...
حضرت زینب فرمود: چیکارش داری؟ گفت: دیروز کنار خرابه دختر بچه های شامی بازی میکردن و بهش میگفتن: تو دمپایی نداری، تو رو بازی نمیدیم. من امروز یه دمپایی خریدم و براش آوردم...
💔3
Forwarded from برگ زیتون🌿
روضهی عبداللهبنحسن(ع)، در واقع روضهی خود امام حسینه(ع)؛
عبدالله خیلی کوچیک بود که امام حسن(ع) شهید شدن، رسماً ایشون رو امام حسین(ع) بزرگ کردن!
بچهی کوچیک شیرخواری که بهت امانت میدن و باید از کوچیکی بزرگش کنی، امانت بودنش خیلی حساسترش میکنه؛
اونم نه امانت دستِ من و شما، امانتِ امام معصوم(ع) برای امام معصوم(ع)!
۱۱سال بزرگش میکنی،
راه رفتنش، حرف زدنش، دینش، نماز خوندنش رو یادش میدی؛
مراقبشی از خودت جداش نمیکنی!
دم آخر، لحظهای که «بلندمرتبهشاهیزصدرزینافتاد»؛
لحظهای که در گودال دیگه هیچ توانی برای محافظت از امانت برادر نیست،
دستش رو از دست عمهش جدا میکنه،
به سمتت میدوه در حالی که دیگه هیچ توانی در بدن برای مراقبت ازش نداری، دستش رو جلوی ضرب شمشیر میگیره؛
آخرین لحظاتِ امانت برادر معصوم، فقط توان آرام کردنش در حسین(ع) هست؛
-صبر کن عموجان، به زودی به پدر شهیدت ملحق میشی...
وقتی تیر حرمله کار رو تمام میکنه، شاهد آخرین نفسهای پارهی تنِ حسن(ع) در آغوش خودتی، تا جایی که دیگه صدا و گرمای نفسش نیاد...
نازك آراي تن ساق گلی؛
كه به جانش كشتم؛
و به جان دادمش آب؛
اي دريغا به برم می شكند...
صل الله علیک یا ابا عبدالله الحسین
عبدالله خیلی کوچیک بود که امام حسن(ع) شهید شدن، رسماً ایشون رو امام حسین(ع) بزرگ کردن!
بچهی کوچیک شیرخواری که بهت امانت میدن و باید از کوچیکی بزرگش کنی، امانت بودنش خیلی حساسترش میکنه؛
اونم نه امانت دستِ من و شما، امانتِ امام معصوم(ع) برای امام معصوم(ع)!
۱۱سال بزرگش میکنی،
راه رفتنش، حرف زدنش، دینش، نماز خوندنش رو یادش میدی؛
مراقبشی از خودت جداش نمیکنی!
دم آخر، لحظهای که «بلندمرتبهشاهیزصدرزینافتاد»؛
لحظهای که در گودال دیگه هیچ توانی برای محافظت از امانت برادر نیست،
دستش رو از دست عمهش جدا میکنه،
به سمتت میدوه در حالی که دیگه هیچ توانی در بدن برای مراقبت ازش نداری، دستش رو جلوی ضرب شمشیر میگیره؛
آخرین لحظاتِ امانت برادر معصوم، فقط توان آرام کردنش در حسین(ع) هست؛
-صبر کن عموجان، به زودی به پدر شهیدت ملحق میشی...
وقتی تیر حرمله کار رو تمام میکنه، شاهد آخرین نفسهای پارهی تنِ حسن(ع) در آغوش خودتی، تا جایی که دیگه صدا و گرمای نفسش نیاد...
نازك آراي تن ساق گلی؛
كه به جانش كشتم؛
و به جان دادمش آب؛
اي دريغا به برم می شكند...
صل الله علیک یا ابا عبدالله الحسین
❤3
میبینم عمومو میگه یار ندارم
ببین عمه جانم چقدر بی قرارم
باید از تو مقتل عمومو بیارم
ببین عمه جانم چقدر بی قرارم
باید از تو مقتل عمومو بیارم
💔3❤1
نماهنگ فدایی آخر
حاج محمود کریمی
دیگه واسه چی بمونم حالا که تو بی سپاهی
تو رگام میجوشه خونم حالا که تو قتلگاهی
من عازم میدونم نمیتونم که بمونم
خودمو تو گودال به عمو جونم میرسونم
تو رگام میجوشه خونم حالا که تو قتلگاهی
من عازم میدونم نمیتونم که بمونم
خودمو تو گودال به عمو جونم میرسونم
❤3
نماهنگ لالایی رباب
حاج محمود کریمی
لالایی رباب این شد
بخواب مادر دورت بگردم
چشماتو روی هم بذاری
عموت با آب برمیگرده
بخواب مادر دورت بگردم
چشماتو روی هم بذاری
عموت با آب برمیگرده
💔2
در این دنیا هیچ چیزی حیف نیست
حیف علی اکبر حسین بود
که ارباً اربا شد
حیف علی اکبر حسین بود
که ارباً اربا شد
💔2❤1
Forwarded from اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لحظه ورود رهبر انقلاب به حسینیه امام خمینی(ره) در مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی
❤3
Forwarded from آقامصطفا
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
❤2