پس تصمیم گرفت به اعماق خودش برگرده،،اثری از هیچ پشیمونی و دلبستگی نبود
و لابهلایِ خاطراتش به آرامش قدیمی خودش برگشت .
و لابهلایِ خاطراتش به آرامش قدیمی خودش برگشت .
🍓2🆒1
Forwarded from 𝟤𝟨 (𝖠𝗇𝗎𝗅𝖺)
چشم های تو کهکشانی دیگر را در خود جای داده است، و من هم ستاره ای که مدت هاست در این کهکشان گم شده ام.
و وفاداری در خونش جاری بود،،گذشته را به آینده نمیفروخت
و آینده را به گذشته.
و آینده را به گذشته.
و داستان به این روایت بود
او تمام روزها را منتظر روزهای دیگر بود .
منتظر روزهایی که شاید برای لحظه ای لبخند بر صورتش کِش بیاید
منتظر روزهایی که شاید برای لحظه ای بتواند به زندگیِ عادیاش برگردد
و به سمت انسان هایی که وجودش را کامل میکنند برگردد؛.
او تمام روزها را منتظر روزهای دیگر بود .
منتظر روزهایی که شاید برای لحظه ای لبخند بر صورتش کِش بیاید
منتظر روزهایی که شاید برای لحظه ای بتواند به زندگیِ عادیاش برگردد
و به سمت انسان هایی که وجودش را کامل میکنند برگردد؛.