هر آدمی شاید در عمرش فقط یک بار می تواند کسی را به تمامی دوست بدارد. تمامش را، حتا تیرگی های روحش را بپرستد. خدا بسازد از آدمی که می داند آسمانی نیست. نگاهش کند و دلش ضعف برود و بی آن که داشتن یا نداشتن آغوشش چندان مهم باشد، از حال خوب او به آرامش برسد. محو شود، پنهان شود، گم شود در زوایای تن او حتی اگر به نگاهی از دور قناعت کند. دل خوش کند حتا به بوسه های ناممکن قبل از خواب، به عکسی روی گوشی موبایلی. هر کسی شاید فقط یک بار، با یک آدم، پرنده می شود.
و ما همیشه دیر رسیدیم. همیشه دوم شدیم، وقتی به خداهای زمینی دلخواهمان رسیدیم. همیشه پرچم غریبه ای روی قله ای که فتح کردیم، کره ای که کشف کردیم، پیش از ما نشسته بود. همیشه مقایسه شدیم و باختیم. ما معمولی ها. ما که فکر کردیم همین که مهربانیم کافی است و نبود. فکر کردیم همین که صادقانه دوست بداریم کافی است، و نبود. ما که تاریکی های درونمان را به حرمت علاقه پیش چشمهایی که دوست داشتیم نمایان کردیم، و همین شد که دل بریدند و رفتند و ماندیم کنار دیوارهای سیمانی شهری که کسی در آن با بقیه حرف نمی زند.
دوم شدن کشنده است. این که مقایسه ات کنند و به رویت بیاورند که تنها کاری که کردی این بود که آتش حسرت نبودن آدم قبلی را دوباره بیدار کردی. انگار تیغ تیزی کشیده باشند روی شاهرگ روحت، از پا در می آیی، مثل اسب مسابقه پیری که پایش شکسته باشد. بی مرهم؛ در انتظار زوال. شاید هم هیچ بودن بهتر است از دوم بودن. تا جوانی فکر میکنی نه، جنگیدن بهتر است، می توانی برنده شوی. اما روحت که سالخورده شد، می روی آرام و خونسرد می نشینی میان تماشاگران. بی هیچ هیجانی. اگر هم کسی گفت دوستت دارم، وانمود میکنی سمعکت در خانه جامانده.
عادت می کنی به فقدان. مثل پیرمردی که هر روز صبح به نانوایی محله ما می آید، بعد یادش می افتد زنش مرده، می نشیند روی نیمکت، گاهی در فکرها گم می شود و گاهی بی صدا گریه می کند، و کمی بعد نان برشته ای می گیرد و می رود. بی آن که کسی منتظرش باشد، بی آن که برای "کسی" نان برده باشد. لابد یک روز صبح دیگر به نانوایی نمی آید و ما می فهمیم که مرده. در سکوت. تنهای تنهای تنها.
🌺🍃کلینیک شبانه روزی رازی
@Sbjel
https://t.me/Sbjel/471
و ما همیشه دیر رسیدیم. همیشه دوم شدیم، وقتی به خداهای زمینی دلخواهمان رسیدیم. همیشه پرچم غریبه ای روی قله ای که فتح کردیم، کره ای که کشف کردیم، پیش از ما نشسته بود. همیشه مقایسه شدیم و باختیم. ما معمولی ها. ما که فکر کردیم همین که مهربانیم کافی است و نبود. فکر کردیم همین که صادقانه دوست بداریم کافی است، و نبود. ما که تاریکی های درونمان را به حرمت علاقه پیش چشمهایی که دوست داشتیم نمایان کردیم، و همین شد که دل بریدند و رفتند و ماندیم کنار دیوارهای سیمانی شهری که کسی در آن با بقیه حرف نمی زند.
دوم شدن کشنده است. این که مقایسه ات کنند و به رویت بیاورند که تنها کاری که کردی این بود که آتش حسرت نبودن آدم قبلی را دوباره بیدار کردی. انگار تیغ تیزی کشیده باشند روی شاهرگ روحت، از پا در می آیی، مثل اسب مسابقه پیری که پایش شکسته باشد. بی مرهم؛ در انتظار زوال. شاید هم هیچ بودن بهتر است از دوم بودن. تا جوانی فکر میکنی نه، جنگیدن بهتر است، می توانی برنده شوی. اما روحت که سالخورده شد، می روی آرام و خونسرد می نشینی میان تماشاگران. بی هیچ هیجانی. اگر هم کسی گفت دوستت دارم، وانمود میکنی سمعکت در خانه جامانده.
عادت می کنی به فقدان. مثل پیرمردی که هر روز صبح به نانوایی محله ما می آید، بعد یادش می افتد زنش مرده، می نشیند روی نیمکت، گاهی در فکرها گم می شود و گاهی بی صدا گریه می کند، و کمی بعد نان برشته ای می گیرد و می رود. بی آن که کسی منتظرش باشد، بی آن که برای "کسی" نان برده باشد. لابد یک روز صبح دیگر به نانوایی نمی آید و ما می فهمیم که مرده. در سکوت. تنهای تنهای تنها.
🌺🍃کلینیک شبانه روزی رازی
@Sbjel
https://t.me/Sbjel/471
بخشی از کتاب « پشت پرده ریاکاری » اثر « دن اریلی » روانشناس و متخصص اقتصاد رفتاری
"قفل" برای این روی در قرار داده شده که آدم درستکار را درستکار نگه دارد !
یک درصد از مردم ریاکار و دزد هستند ! اینها به دنبال باز کردن قفلها و دستبرد به خانهها هستند .
و یک درصد از مردم نیز همیشه درستکار هستند و تحت هیچ شرایطی ریاکاری نمیکنند !
باقی 98 درصد مردم ، تا زمانی درستکارند که همه چیز درست باشد !
اکثر آنها ، اگر شرایط به نحوی رقم بخورد که به حد کافی وسوسه شوند ، آنها نیز ممکن است دست به خطا بزنند !
قفلها برای جلوگیری از نفوذِ دزدان نصب نمیشوند ، دزدها بلد هستند که چگونه قفلها را باز کنند !
قفلها برای حفاظت از مردم نسبتاً درستکار ، نصب میشوند تا آنها وسوسه نشوند و درستکار باقی بمانند !
در واقع تمام آدمها ، پتانسیل کج روی را دارند ، اما قیمت هر کسی ، با دیگری فرق دارد ! و آستانه وسوسه هر کسی ، با دیگری متفاوت است !
نویسنده در کتاب « پشت پرده ریاکاری ! » آزمایش های جالبی انجام داده است ؛
او در یک رستوران به عدهای از مشتریان چند سؤال میدهد تا آنها در ازای گرفتن 5 دلار به این سؤالات پاسخ دهند ، اما هنگام دادن پول به جای 5 دلار 9 دلار میدهد ! و به گونهای تظاهر میکندکه حواسش نیست و اشتباهاً 9 دلار داده است !
برخی ازمشتریان صادقانه 4 دلار اضافه را برمی گردانند ، اما عدهای هم به روی خود نیاورده و 9 دلار را در جیب میگذارند و رستوران را ترک میکنند !
در آزمایش دیگری همین کار تکرار میشود ، با این تفاوت که نویسنده در هنگام گفتوگو با مشتریان ، تلفن همراهش زنگ میخورد و چند دقیقهای با تلفن صحبت میکند و در انتها از مشتری برای اینکه وسط گفتوگو با آنها ، به تلفن همراهش جواب داده عذرخواهی نمیکند و به نوعی بی احترامی میکند !
در این آزمایش تعداد کسانی که 4 دلار اضافه را برمیگردانند کمتر از آزمایش اول است !
وقتی مشتریان احساس میکنند نویسنده ، وقت آنها را بدون عذرخواهی گرفته ، درصدد انتقام بر آمده و پول بیشتری که اشتباهاً نویسنده به آنها داده را باز نمیگردانند !
این آزمایش حاوی نکته جالبی است که میتوان از آن برای توجیه اینکه چرا در بعضی مناطق جهان آمار بالایی از ریاکاری و دزدی و ناهنجاری وجود دارد ، استفاده کرد ؛
مردم زمانی که حس میکنند به آنها از سوی حکومت ظلم میشود یا حق آنها در جایی خورده میشود ، هرجا که دستشان برسد سعی خواهند کرد تا با ریاکاری و دزدی این حق خورده شده را جبران کنند . . . !
در واقع این سطح از دزدی و ریاکاری ونا هنجاری در همه جوامع ، به نوع تعاملِ حکومتها با مردم بازمیگردد ! رفتار دولتها بشدت روی شکلگیری اخلاق در جامعه تأثیرگذار بوده و به سادگی میتواند مرزهای اخلاق را جا به جا کند !
در صورتی که الگوهای رفتاری حاکمیت به شکلی باشد که مردم احساس ظلم کنندد ، مردم خود را محق به نادیده گرفتن هنجارهای اخلاقی خواهند دانست و ریاکاری ودزدی وتقلب و . . . در جامعه پر رنگ شده و بعد از یک دوره زمانی از اخلاق ، تنها نامی باقی خواهد ماند . . . !🌺🍃کلینیک شبانه روزی رازی
@Sbjel
https://t.me/Sbjel/471
"قفل" برای این روی در قرار داده شده که آدم درستکار را درستکار نگه دارد !
یک درصد از مردم ریاکار و دزد هستند ! اینها به دنبال باز کردن قفلها و دستبرد به خانهها هستند .
و یک درصد از مردم نیز همیشه درستکار هستند و تحت هیچ شرایطی ریاکاری نمیکنند !
باقی 98 درصد مردم ، تا زمانی درستکارند که همه چیز درست باشد !
اکثر آنها ، اگر شرایط به نحوی رقم بخورد که به حد کافی وسوسه شوند ، آنها نیز ممکن است دست به خطا بزنند !
قفلها برای جلوگیری از نفوذِ دزدان نصب نمیشوند ، دزدها بلد هستند که چگونه قفلها را باز کنند !
قفلها برای حفاظت از مردم نسبتاً درستکار ، نصب میشوند تا آنها وسوسه نشوند و درستکار باقی بمانند !
در واقع تمام آدمها ، پتانسیل کج روی را دارند ، اما قیمت هر کسی ، با دیگری فرق دارد ! و آستانه وسوسه هر کسی ، با دیگری متفاوت است !
نویسنده در کتاب « پشت پرده ریاکاری ! » آزمایش های جالبی انجام داده است ؛
او در یک رستوران به عدهای از مشتریان چند سؤال میدهد تا آنها در ازای گرفتن 5 دلار به این سؤالات پاسخ دهند ، اما هنگام دادن پول به جای 5 دلار 9 دلار میدهد ! و به گونهای تظاهر میکندکه حواسش نیست و اشتباهاً 9 دلار داده است !
برخی ازمشتریان صادقانه 4 دلار اضافه را برمی گردانند ، اما عدهای هم به روی خود نیاورده و 9 دلار را در جیب میگذارند و رستوران را ترک میکنند !
در آزمایش دیگری همین کار تکرار میشود ، با این تفاوت که نویسنده در هنگام گفتوگو با مشتریان ، تلفن همراهش زنگ میخورد و چند دقیقهای با تلفن صحبت میکند و در انتها از مشتری برای اینکه وسط گفتوگو با آنها ، به تلفن همراهش جواب داده عذرخواهی نمیکند و به نوعی بی احترامی میکند !
در این آزمایش تعداد کسانی که 4 دلار اضافه را برمیگردانند کمتر از آزمایش اول است !
وقتی مشتریان احساس میکنند نویسنده ، وقت آنها را بدون عذرخواهی گرفته ، درصدد انتقام بر آمده و پول بیشتری که اشتباهاً نویسنده به آنها داده را باز نمیگردانند !
این آزمایش حاوی نکته جالبی است که میتوان از آن برای توجیه اینکه چرا در بعضی مناطق جهان آمار بالایی از ریاکاری و دزدی و ناهنجاری وجود دارد ، استفاده کرد ؛
مردم زمانی که حس میکنند به آنها از سوی حکومت ظلم میشود یا حق آنها در جایی خورده میشود ، هرجا که دستشان برسد سعی خواهند کرد تا با ریاکاری و دزدی این حق خورده شده را جبران کنند . . . !
در واقع این سطح از دزدی و ریاکاری ونا هنجاری در همه جوامع ، به نوع تعاملِ حکومتها با مردم بازمیگردد ! رفتار دولتها بشدت روی شکلگیری اخلاق در جامعه تأثیرگذار بوده و به سادگی میتواند مرزهای اخلاق را جا به جا کند !
در صورتی که الگوهای رفتاری حاکمیت به شکلی باشد که مردم احساس ظلم کنندد ، مردم خود را محق به نادیده گرفتن هنجارهای اخلاقی خواهند دانست و ریاکاری ودزدی وتقلب و . . . در جامعه پر رنگ شده و بعد از یک دوره زمانی از اخلاق ، تنها نامی باقی خواهد ماند . . . !🌺🍃کلینیک شبانه روزی رازی
@Sbjel
https://t.me/Sbjel/471
شبنم زنده بماند، کافی است
سالهای پیش در دامنه های زاگرس ، در بررسی کارشناسی مورتالیتی دو مادر باردار ۲۰ و ۲۵ ساله مشغول واکاوی علت مرگشان بودم، هر دو اهل منطقه ای دور و محروم به نام پز از توابع شهرستان الیگودرز، روستایی بی بهره از همه چیز. مردم آنجا میبایست ساعتها پیاده روی میکردنند تا به سر یک جاده خاکی برسند که آیا اتومبیلی از آن جاده گذری داشته باشد یا خیر و سپس ساعتها راه در جاده های سنگلاخی.
ابتدا به علت مرگ دو مادر فکر میکردم و سپس به مادران باردار دیگری که هم اکنون در همان منطقه ،بی خبر از شومی سرنوشت خود زندگی میکردند.
با دانشگاه صحبت کردم ، امکانات نداشتند ، در یک جمعه و با هماهنگی قبلی دستگاه سونوگرافی پرتابل خودم همراه با تجهیزات برق اضطراری ..... را به همراه یک تیم آماده کردیم ، ساعت ۵ صبح به قلب کوهستان زدیم ،کوههای زیبا ولی بی رحم منطقه ، درختان بلند و کوتاه و سرانجام جاده های خاکی پر پیچ و خم ۸ ساعت طلبیدند تا به یکی از روستای مورد نظر رسیدیم، فقر و بی مهری را بر روی چهره همه اهالی میتوانستیم ببینیم ، انگار پز تعلقی به سرزمین ایران نداشت و عجیب اینکه حتی در نقشه کشور نیز جایی برایش منظور نشده بود.
برای حدود ۵۰ مادر باردار سونوگرافی انجام دادیم ، در بین آنها شبنم زن جوانی بود که در معاینات خانم مامای همراه در حدود ۳ تا ۴ ماهه باردار بود، در هنگام سونوگرافی متوجه شدم که او به تومور مول هیداتیفرم مبتلا است، با نگرانی همه چیز را برای همراهانش توضیح دادم که میشود او را نجات داد ، آنها نیز پذیرفتند.
تا عصر کار ما طول کشید و در برگشت ۱۰ ساعت در راه بودیم.
صبح روز شنبه در محل کارم متوجه شدم امام جمعه محترم شهر از حرام بودن انجام سونوگرافی برای بیمار زن توسط پزشک مرد سخن رانده است، راستش برایم اهمیتی نداشت چون شبنم همان شنبه به همراه شوهرش به شهر آمد ، چند روز بعد تحت عمل جراحی قرار گرفت و دو سال بعد پس از دوره درمان طولانی اما موفق مجددا باردار شد و سپس صاحب فرزندی.
در طی این سالها هنوز به عنوان برنامه منظم هر ماه از تهران به الیگودرز میروم و هر بار بر بالین شبنمها ، همسران ، فرزندان ، پدران و مادران آنها حاضر میشوم .
نه طنازی طلخک های صدا و سیمای میلی برایم مهم است نه شومن بازی فردی با نمایش استاد دانشگاه البته با هزار رانت و نیرنگ،
نه ۱۸ ماه عقب افتادن مطالبات و انواع کسورات بیمه ها سردم میکند و نه بهانه تراشی های مامور مالیاتی ، راستش من هنوز در بین همکاران خودم مطب بدون کارتخوان ندیده ام اما میدانم در این سرزمین بسیاری هستن که شهوت سخن راندن دارند ، مهم هم نیست چقدر دانش در همان موضوع داشته باشی، مهم این است حرف بزنی ، میتوان حتی تفاوت بین داشتن کارتخوان با ثبت آن در سامانه اداره مالیاتی را ندانست اما مجری سخنران تلویزیون هم بود و حتی به عنوان کارشناس کلی بیانیه داد و صدها مصاحبه.
یکسال قبل وقتی شنیدم رییس محترم مجلس قرار است همسایه روبرویی ما در کوچه صفار شود طی چند روز آپارتمان را تخلیه کردم ، راستش تا زمانی که ایشون باشند هم برنمیگردم ، چه بسا فردا در صحن همین مجلس لایحه عدم تردد پزشکان حتی در موارد اورژانس تصویب گردد.
اصلا رک بگویم تافته جدا بافته پنداشتن ما توسط رییس جمهور حقوق دانمان نیز برایم اهمیتی ندارد.
زیرا
شبنم زنده بماند ، کافی است
یکم شهریور نود و هشت
روز پزشک
دکتر گودرزی ، رادیولوژیست ، فلوشیپ برست
🌺🍃کلینیک شبانه روزی رازی
@Sbjel
https://t.me/Sbjel/471
سالهای پیش در دامنه های زاگرس ، در بررسی کارشناسی مورتالیتی دو مادر باردار ۲۰ و ۲۵ ساله مشغول واکاوی علت مرگشان بودم، هر دو اهل منطقه ای دور و محروم به نام پز از توابع شهرستان الیگودرز، روستایی بی بهره از همه چیز. مردم آنجا میبایست ساعتها پیاده روی میکردنند تا به سر یک جاده خاکی برسند که آیا اتومبیلی از آن جاده گذری داشته باشد یا خیر و سپس ساعتها راه در جاده های سنگلاخی.
ابتدا به علت مرگ دو مادر فکر میکردم و سپس به مادران باردار دیگری که هم اکنون در همان منطقه ،بی خبر از شومی سرنوشت خود زندگی میکردند.
با دانشگاه صحبت کردم ، امکانات نداشتند ، در یک جمعه و با هماهنگی قبلی دستگاه سونوگرافی پرتابل خودم همراه با تجهیزات برق اضطراری ..... را به همراه یک تیم آماده کردیم ، ساعت ۵ صبح به قلب کوهستان زدیم ،کوههای زیبا ولی بی رحم منطقه ، درختان بلند و کوتاه و سرانجام جاده های خاکی پر پیچ و خم ۸ ساعت طلبیدند تا به یکی از روستای مورد نظر رسیدیم، فقر و بی مهری را بر روی چهره همه اهالی میتوانستیم ببینیم ، انگار پز تعلقی به سرزمین ایران نداشت و عجیب اینکه حتی در نقشه کشور نیز جایی برایش منظور نشده بود.
برای حدود ۵۰ مادر باردار سونوگرافی انجام دادیم ، در بین آنها شبنم زن جوانی بود که در معاینات خانم مامای همراه در حدود ۳ تا ۴ ماهه باردار بود، در هنگام سونوگرافی متوجه شدم که او به تومور مول هیداتیفرم مبتلا است، با نگرانی همه چیز را برای همراهانش توضیح دادم که میشود او را نجات داد ، آنها نیز پذیرفتند.
تا عصر کار ما طول کشید و در برگشت ۱۰ ساعت در راه بودیم.
صبح روز شنبه در محل کارم متوجه شدم امام جمعه محترم شهر از حرام بودن انجام سونوگرافی برای بیمار زن توسط پزشک مرد سخن رانده است، راستش برایم اهمیتی نداشت چون شبنم همان شنبه به همراه شوهرش به شهر آمد ، چند روز بعد تحت عمل جراحی قرار گرفت و دو سال بعد پس از دوره درمان طولانی اما موفق مجددا باردار شد و سپس صاحب فرزندی.
در طی این سالها هنوز به عنوان برنامه منظم هر ماه از تهران به الیگودرز میروم و هر بار بر بالین شبنمها ، همسران ، فرزندان ، پدران و مادران آنها حاضر میشوم .
نه طنازی طلخک های صدا و سیمای میلی برایم مهم است نه شومن بازی فردی با نمایش استاد دانشگاه البته با هزار رانت و نیرنگ،
نه ۱۸ ماه عقب افتادن مطالبات و انواع کسورات بیمه ها سردم میکند و نه بهانه تراشی های مامور مالیاتی ، راستش من هنوز در بین همکاران خودم مطب بدون کارتخوان ندیده ام اما میدانم در این سرزمین بسیاری هستن که شهوت سخن راندن دارند ، مهم هم نیست چقدر دانش در همان موضوع داشته باشی، مهم این است حرف بزنی ، میتوان حتی تفاوت بین داشتن کارتخوان با ثبت آن در سامانه اداره مالیاتی را ندانست اما مجری سخنران تلویزیون هم بود و حتی به عنوان کارشناس کلی بیانیه داد و صدها مصاحبه.
یکسال قبل وقتی شنیدم رییس محترم مجلس قرار است همسایه روبرویی ما در کوچه صفار شود طی چند روز آپارتمان را تخلیه کردم ، راستش تا زمانی که ایشون باشند هم برنمیگردم ، چه بسا فردا در صحن همین مجلس لایحه عدم تردد پزشکان حتی در موارد اورژانس تصویب گردد.
اصلا رک بگویم تافته جدا بافته پنداشتن ما توسط رییس جمهور حقوق دانمان نیز برایم اهمیتی ندارد.
زیرا
شبنم زنده بماند ، کافی است
یکم شهریور نود و هشت
روز پزشک
دکتر گودرزی ، رادیولوژیست ، فلوشیپ برست
🌺🍃کلینیک شبانه روزی رازی
@Sbjel
https://t.me/Sbjel/471
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سال1973 دیوان عالی آمریکا سقط جنین رو قانونی اعلام کرد
هرسال به آمار سقط جنین اضافه شد و به عدد باور نکردنی حدود یک میلیون سقط جنین در سال رسید و تبدیل به بحران شد
حالا بسیاری از ایالتها تصمیم گرفتن دوباره اونو غیرقانونی اعلام کنند
نظر مادران آمریکایی رو ببینین
🌺🍃کلینیک شبانه روزی رازی
@Sbjel
https://t.me/Sbjel/471
هرسال به آمار سقط جنین اضافه شد و به عدد باور نکردنی حدود یک میلیون سقط جنین در سال رسید و تبدیل به بحران شد
حالا بسیاری از ایالتها تصمیم گرفتن دوباره اونو غیرقانونی اعلام کنند
نظر مادران آمریکایی رو ببینین
🌺🍃کلینیک شبانه روزی رازی
@Sbjel
https://t.me/Sbjel/471
2_5418341925281333994.mp4
28.7 MB
فیلم کوتاه A Social Life
(زندگی اجتماعی)
شبکه های اجتماعی موجب تنهایی بیش از حد انسان معاصر شده و این فیلم کوتاه روایت است تلخ از تنهایی پنهان انسان امروزی...
«برگزیده ی ۶ فستیوال بین المللی فیلم کوتاه»
🌺🍃کلینیک شبانه روزی رازی
@Sbjel
https://t.me/Sbjel/471
(زندگی اجتماعی)
شبکه های اجتماعی موجب تنهایی بیش از حد انسان معاصر شده و این فیلم کوتاه روایت است تلخ از تنهایی پنهان انسان امروزی...
«برگزیده ی ۶ فستیوال بین المللی فیلم کوتاه»
🌺🍃کلینیک شبانه روزی رازی
@Sbjel
https://t.me/Sbjel/471
نسل هتل نشین!
چهل سال پیش،
دخترهای خانه صبح ها زود بیدار می شدند تا قبل از مدرسه رفتن،
همه جای خانه را رفت و روب کرده باشد و بعد اجازه داشتند راهی مدرسه شوند.
پسرها بايد يا صبح زود يا عصر،
نان و مايحتاج خانه را خريد مي كردند
و كارهاي مردانه را در كمك پدر خود انجام مي دادند.
حالا با نسلی روبرو هستیم که صبح که بیدار می شوند،
از هتل خانه شان خارج می شوند.
چون که والدینشان به عنوان مستخدمین "هتل خانه " همه جا را رفت وروب خواهند کرد.
و با يك تلفن همه چيز درب خانه مهياست.
نسلی که در برابر اتاقی که در آن می خوابد و خانه ای که در آن زندگی میکند
و ظرفی که در آن غذا می خورد احساس مسئولیت ندارد ،
آیا در برابر سرزمینی که از آب وخاک آن بهره مند است حس مسئولیت خواهد داشت!!!
برای این نسل،
سرزمین هم چون هتلی است که
می توان خورد و خوابید و ریخت و پاشید؛
از مواهب طبیعی آن بهره مند شد و بعد اگر باب میل نبود آن را ترک کرد.
سرزمین هم، مثل خانه، برای این نسل، هتل است.
با این تفاوت که متأسفانه مستخدم سرجهاز ندارد و همه فقط برای خوردن و خوابیدن و بردن آمده اند.
این نسل را چه کسی وچه کسانی چنین تربیت کردند؟؟؟
کی بود؟ کی بود؟!
اتفاقاً این دفعه، من بودم، تو بودی،
ما بودیم
و...همه بودند.
کمی به خود بیاییم و تکانی به خودمان
و این نسل هتل نشین بدهیم !!!
گرچه به نظر من نسلی که این بچه ها رو تربیت کرد،فکر می کرد چون خودش سختی کشیده باید هرجور امکاناتی رو برای بچه اش فراهم کنه واین موضوع از تهیه سیسمونی برای کودک به دنیا نیومده شروع میشه و متاسفانه ادامه پیدا میکنه تاجاییکه شان والای مادر و پدری خودش رو در حد یک مستخدم برای اربابش پایین بیاره مبادا که آبی در دل فرزندش تکون بخوره.اما غافل شد از اینکه هر باغچه و مزرعه ای با آب زیادی فاسد میشه و به لجنزار تبدیل خواهد شد.
گاهی باغبان به گیاهش بی آبی رو تحمیل میکنه چون میدونه اون گیاه نیاز داره چند روز بستر خشکی داشته باشه تا بتونه ریشه هاش رو توی خاک رشدبده و به حیاتش ادامه بده
امیدوارم همه ما مادرها و پدرها بتونندبه این درک برسند که امکانات هتلی ایجاد کردن برای فرزندانشون افتخار نیست!
مسئولیت پذیر کردن و قدردان بار آوردن کودکشون افتخاره!
🌺🍃کلینیک شبانه روزی رازی
@Sbjel
https://t.me/Sbjel/471
چهل سال پیش،
دخترهای خانه صبح ها زود بیدار می شدند تا قبل از مدرسه رفتن،
همه جای خانه را رفت و روب کرده باشد و بعد اجازه داشتند راهی مدرسه شوند.
پسرها بايد يا صبح زود يا عصر،
نان و مايحتاج خانه را خريد مي كردند
و كارهاي مردانه را در كمك پدر خود انجام مي دادند.
حالا با نسلی روبرو هستیم که صبح که بیدار می شوند،
از هتل خانه شان خارج می شوند.
چون که والدینشان به عنوان مستخدمین "هتل خانه " همه جا را رفت وروب خواهند کرد.
و با يك تلفن همه چيز درب خانه مهياست.
نسلی که در برابر اتاقی که در آن می خوابد و خانه ای که در آن زندگی میکند
و ظرفی که در آن غذا می خورد احساس مسئولیت ندارد ،
آیا در برابر سرزمینی که از آب وخاک آن بهره مند است حس مسئولیت خواهد داشت!!!
برای این نسل،
سرزمین هم چون هتلی است که
می توان خورد و خوابید و ریخت و پاشید؛
از مواهب طبیعی آن بهره مند شد و بعد اگر باب میل نبود آن را ترک کرد.
سرزمین هم، مثل خانه، برای این نسل، هتل است.
با این تفاوت که متأسفانه مستخدم سرجهاز ندارد و همه فقط برای خوردن و خوابیدن و بردن آمده اند.
این نسل را چه کسی وچه کسانی چنین تربیت کردند؟؟؟
کی بود؟ کی بود؟!
اتفاقاً این دفعه، من بودم، تو بودی،
ما بودیم
و...همه بودند.
کمی به خود بیاییم و تکانی به خودمان
و این نسل هتل نشین بدهیم !!!
گرچه به نظر من نسلی که این بچه ها رو تربیت کرد،فکر می کرد چون خودش سختی کشیده باید هرجور امکاناتی رو برای بچه اش فراهم کنه واین موضوع از تهیه سیسمونی برای کودک به دنیا نیومده شروع میشه و متاسفانه ادامه پیدا میکنه تاجاییکه شان والای مادر و پدری خودش رو در حد یک مستخدم برای اربابش پایین بیاره مبادا که آبی در دل فرزندش تکون بخوره.اما غافل شد از اینکه هر باغچه و مزرعه ای با آب زیادی فاسد میشه و به لجنزار تبدیل خواهد شد.
گاهی باغبان به گیاهش بی آبی رو تحمیل میکنه چون میدونه اون گیاه نیاز داره چند روز بستر خشکی داشته باشه تا بتونه ریشه هاش رو توی خاک رشدبده و به حیاتش ادامه بده
امیدوارم همه ما مادرها و پدرها بتونندبه این درک برسند که امکانات هتلی ایجاد کردن برای فرزندانشون افتخار نیست!
مسئولیت پذیر کردن و قدردان بار آوردن کودکشون افتخاره!
🌺🍃کلینیک شبانه روزی رازی
@Sbjel
https://t.me/Sbjel/471
من که به هیچ دردی نمیخورم …
این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …
این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …