This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر از #فروغ_فرخزاد
با صدای #قیصر_امین_پور
(بخش کوتاهی از کلاس #ادبیات_معاصر)
@gheysaraminpourofficial
🆔 @Sayehsokhan
با صدای #قیصر_امین_پور
(بخش کوتاهی از کلاس #ادبیات_معاصر)
@gheysaraminpourofficial
🆔 @Sayehsokhan
❤8👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این حرفِ کالین هوور یادآوری آرام اما جدی است: عمر ما محدود است، و هیچکس نمیداند چند سال دیگر فرصت دارد. همین محدود بودن است که به زندگی معنا میدهد. وقتی بفهمیم زمان یک منبع پایانپذیر است، طبیعی است که بخواهیم آن را صرف چیزهایی کنیم که واقعاً ارزشمندند—روابطی که برایمان مهماند، کارهایی که به ما معنا میدهند و لحظههایی که بعداً تبدیل به حسرت نمیشوند.
پیام ساده است: زندگی را نباید صرف «شایدها» کرد. خیلی وقتها منتظر اتفاقهایی میمانیم که ممکن است هیچوقت رخ ندهند؛ درحالیکه همین امروز پر از فرصتهایی است که واقعیاند و دسترسپذیر. اگر یاد بگیریم روی آنچه اکنون داریم تمرکز کنیم، به جای آنچه شاید روزی بیاید، آنگاه میتوانیم با خیال راحت بگوییم از سالهای زندگیمان درست استفاده کردهایم.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
این حرفِ کالین هوور یادآوری آرام اما جدی است: عمر ما محدود است، و هیچکس نمیداند چند سال دیگر فرصت دارد. همین محدود بودن است که به زندگی معنا میدهد. وقتی بفهمیم زمان یک منبع پایانپذیر است، طبیعی است که بخواهیم آن را صرف چیزهایی کنیم که واقعاً ارزشمندند—روابطی که برایمان مهماند، کارهایی که به ما معنا میدهند و لحظههایی که بعداً تبدیل به حسرت نمیشوند.
پیام ساده است: زندگی را نباید صرف «شایدها» کرد. خیلی وقتها منتظر اتفاقهایی میمانیم که ممکن است هیچوقت رخ ندهند؛ درحالیکه همین امروز پر از فرصتهایی است که واقعیاند و دسترسپذیر. اگر یاد بگیریم روی آنچه اکنون داریم تمرکز کنیم، به جای آنچه شاید روزی بیاید، آنگاه میتوانیم با خیال راحت بگوییم از سالهای زندگیمان درست استفاده کردهایم.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤14👏2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
«خوشبختانه ضربههایی که بر سر ایران فرود آمده است، هرگز بدانگونه نبوده که او را از گذشته خود جدا سازد. حملۀ تازیان، شاهنشاهی ساسانی را از هم فروریخت، کاخها خراب شد و گنجها بر باد رفت، اما روح ایرانی مسخر نگردید.
ایران طی قرنها به دست فرمانروایان غیرایرانی حکمگذاری شده است، ولی چه باک؟ عرب و ترک و غز و مغول و تاتار چون میهمانانی بودند، صباحی بر سر سفره ایران نشستند؛ آمدند و رفتند، بیآنکه بتوانند ایران را با خود ببرند. در همان زمانهایی که پیکر ایران لختهلخته شده بود و هر پاره آن در سلطۀ حاکم خودی یـا بـیـگـانـهای بود، روح او پهناور و تجزیهناپذیر مانده بود، ایرانِ واقعی تا بدانجا گسترده میشد که تمدن و فرهنگ و زبان او در زیر نگین داشت.
ایران همواره استوارتر و ریشهدارتر از آن بوده است که به نژاد یا مسلک سلطان یا خان یا فاتحی اعتنا کند؛ قلمرو ایران قلمرو فرهنگی بوده و تمدن و زبان، مرزهای او را مشخص میداشتهاند. تاریخ جاودانی هر ملتی، تاریخ تمدن و فکر اوست»
محمدعلی اسلامی #ندوشن
ایران را از یاد نبریم، ص ۲۷
صدا:
دکتر عزتالله همایونفر
@jamaemadani
🆔 @Sayehsokhan
«خوشبختانه ضربههایی که بر سر ایران فرود آمده است، هرگز بدانگونه نبوده که او را از گذشته خود جدا سازد. حملۀ تازیان، شاهنشاهی ساسانی را از هم فروریخت، کاخها خراب شد و گنجها بر باد رفت، اما روح ایرانی مسخر نگردید.
ایران طی قرنها به دست فرمانروایان غیرایرانی حکمگذاری شده است، ولی چه باک؟ عرب و ترک و غز و مغول و تاتار چون میهمانانی بودند، صباحی بر سر سفره ایران نشستند؛ آمدند و رفتند، بیآنکه بتوانند ایران را با خود ببرند. در همان زمانهایی که پیکر ایران لختهلخته شده بود و هر پاره آن در سلطۀ حاکم خودی یـا بـیـگـانـهای بود، روح او پهناور و تجزیهناپذیر مانده بود، ایرانِ واقعی تا بدانجا گسترده میشد که تمدن و فرهنگ و زبان او در زیر نگین داشت.
ایران همواره استوارتر و ریشهدارتر از آن بوده است که به نژاد یا مسلک سلطان یا خان یا فاتحی اعتنا کند؛ قلمرو ایران قلمرو فرهنگی بوده و تمدن و زبان، مرزهای او را مشخص میداشتهاند. تاریخ جاودانی هر ملتی، تاریخ تمدن و فکر اوست»
محمدعلی اسلامی #ندوشن
ایران را از یاد نبریم، ص ۲۷
صدا:
دکتر عزتالله همایونفر
@jamaemadani
🆔 @Sayehsokhan
❤19👏8
داوطلب باش :
✍ هلند یکی از کشورهایی است که مفهوم فعالیتهای داوطلبانه عمیقاً در آن به یک فرهنگ تبدیل شده است.
اگر نگویم همه، اما میتوانم بگویم بیشتر مردم از پیر و جوان کار داوطلبانه میکنند؛ حتی اگر آن کار، خریدن یک بسته نان باشد برای پیرزنی، یاد دادن ریاضی به کودکان، نقاشی کردن دیوار یک مدرسه، هدایت کردن صندلی چرخدار یک پیرمرد، آشپزی به جای یک مادر پرمشغله، قصه گویی برای بچهها... یا هر چیز دیگر که به فکرتان برسد یا نرسد.
آنها برای هر کار داوطلبانهای قرارداد میبندند، متعهد میشوند و اگر روزی نتوانند آن کار را انجام دهند، باید حتما قبلش مثل یک کار واقعی مرخصی بگیرند.
در پایان یکسال کار داوطلبانه، با یک بسته پنیر یا یک شیشه مربا، یا یک دسته گل، یا با یک کارت سپاس از آنها قدردانی میشود!
آنها کار داوطلبانه میکنند، نه برای ثواب و آخرت و بهشت و نذر و زکات.
کار داوطلبانه به مثابه یک درمان، به مثابه کمک نه به دیگری، بلکه کمک به خویشتن است. کار داوطلبانه حال آدم را بهتر میکند، فرصتهای تازه ایجاد میکند و به تو احساس ارزشمندی و مفید بودن میدهد.
داوطلب بودن برای کارهای خوب یک قدرت است، منتظر دیگران نباش، وقتی هیچ کس برای بهتر کردن زندگی داوطلب نیست، تو داوطلب باش.
🆔 @Sayehsokhan
✍ هلند یکی از کشورهایی است که مفهوم فعالیتهای داوطلبانه عمیقاً در آن به یک فرهنگ تبدیل شده است.
اگر نگویم همه، اما میتوانم بگویم بیشتر مردم از پیر و جوان کار داوطلبانه میکنند؛ حتی اگر آن کار، خریدن یک بسته نان باشد برای پیرزنی، یاد دادن ریاضی به کودکان، نقاشی کردن دیوار یک مدرسه، هدایت کردن صندلی چرخدار یک پیرمرد، آشپزی به جای یک مادر پرمشغله، قصه گویی برای بچهها... یا هر چیز دیگر که به فکرتان برسد یا نرسد.
آنها برای هر کار داوطلبانهای قرارداد میبندند، متعهد میشوند و اگر روزی نتوانند آن کار را انجام دهند، باید حتما قبلش مثل یک کار واقعی مرخصی بگیرند.
در پایان یکسال کار داوطلبانه، با یک بسته پنیر یا یک شیشه مربا، یا یک دسته گل، یا با یک کارت سپاس از آنها قدردانی میشود!
آنها کار داوطلبانه میکنند، نه برای ثواب و آخرت و بهشت و نذر و زکات.
کار داوطلبانه به مثابه یک درمان، به مثابه کمک نه به دیگری، بلکه کمک به خویشتن است. کار داوطلبانه حال آدم را بهتر میکند، فرصتهای تازه ایجاد میکند و به تو احساس ارزشمندی و مفید بودن میدهد.
داوطلب بودن برای کارهای خوب یک قدرت است، منتظر دیگران نباش، وقتی هیچ کس برای بهتر کردن زندگی داوطلب نیست، تو داوطلب باش.
🆔 @Sayehsokhan
❤32👍9👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای بسیار زیبا سرود ای ایران با ساز قانون
ساخته روحالله خالقی در سال ۱۳۲۳ در آواز دشتی .
@mosbatnewsfeed
@kheradpouya
🆔 @Sayehsokhan
ساخته روحالله خالقی در سال ۱۳۲۳ در آواز دشتی .
@mosbatnewsfeed
@kheradpouya
🆔 @Sayehsokhan
❤12👏2
احمدرضا احمدی _ نیلوفر
@tarabesstaan
از تو کبریتی خواستم
که شب را روشن کنم
تا پلهها و تو را گم نکنم
کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود
گفتم: دستانات را به من بسپار
که زمان کهنه شود
و بایستد
دستانات را به من سپردی...
🌲#احمدرضا_احمدی شاعر هم با سکوتِ سردِ هفتهزارسالگان همسفر شد 🖤🌱🍷
▪️نیلوفر
با صدای #احمدرضا_احمدی
شعر: #سهراب_سپهری💫
آهنگ: #فریبرز_لاچینی
@abdolhamidziaei
🆔 @Sayehsokhan
که شب را روشن کنم
تا پلهها و تو را گم نکنم
کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود
گفتم: دستانات را به من بسپار
که زمان کهنه شود
و بایستد
دستانات را به من سپردی...
🌲#احمدرضا_احمدی شاعر هم با سکوتِ سردِ هفتهزارسالگان همسفر شد 🖤🌱🍷
▪️نیلوفر
با صدای #احمدرضا_احمدی
شعر: #سهراب_سپهری💫
آهنگ: #فریبرز_لاچینی
@abdolhamidziaei
🆔 @Sayehsokhan
❤18
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
ولتر میگوید ما معمولاً زندگی را به تعویق میاندازیم؛ بهجای لذت بردن از امروز، منتظر شرایطی بهتر در آینده میمانیم. اما این انتظار پایان ندارد، چون همیشه چیزی هست که کم داریم: پول بیشتر، زمان بیشتر، شغل بهتر یا فرصت مناسبتر.
نکته ولتر ساده است: اگر قرار باشد خوشی را به آینده موکول کنیم، امروز را از دست میدهیم. زندگی فقط در لحظهی اکنون اتفاق میافتد؛ و اگر قدر همین امروز را ندانیم، فردا هم چیزی متفاوت نخواهد بود.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
ولتر میگوید ما معمولاً زندگی را به تعویق میاندازیم؛ بهجای لذت بردن از امروز، منتظر شرایطی بهتر در آینده میمانیم. اما این انتظار پایان ندارد، چون همیشه چیزی هست که کم داریم: پول بیشتر، زمان بیشتر، شغل بهتر یا فرصت مناسبتر.
نکته ولتر ساده است: اگر قرار باشد خوشی را به آینده موکول کنیم، امروز را از دست میدهیم. زندگی فقط در لحظهی اکنون اتفاق میافتد؛ و اگر قدر همین امروز را ندانیم، فردا هم چیزی متفاوت نخواهد بود.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤16👏1
🟩 چرا این روزها #فرزندپروری_آگاهانه مهمتر از هر زمان دیگر است؟
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوششم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوششم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
اگر زیادی از خود بگذریم...
✍ #جرج_برنارد_شاو، نمایشنامهنویس ایرلندی، در رابطه با #فرزندپروری جملهای دارد که در نگاه اول ساده، اما در ژرفای خود تکاندهنده است:
«اگر برای کسی از خودگذشتگی کنیم، در نهایت از او متنفر میشویم.»
👌 در ظاهر شاید این جمله دربارهی انتظار باشد؛ اینکه وقتی برای کسی زیاد از خود مایه میگذاریم، ناخودآگاه در برابر او احساس طلبکاری میکنیم. وقتی پاسخی درخور نمیگیریم، مهرمان تبدیل به کینه میشود.
اما اگر کمی ژرفتر بنگریم، #جرج_برنارد_شاو از حقیقتی عمیقتر سخن میگوید:
از نوعی ازخودگذشتگیِ ناآگاهانه که در تربیت فرزندان، بهویژه در فرهنگ ما، بسیار رایج است.
بسیاری از والدین با نیت خیر، میخواهند فرزندشان از رنج و خطا دور بماند. تصمیم میگیرند، پیشبینی میکنند، و به جای او انتخاب مینمایند. در ظاهر عشق میورزند، اما در باطن آرامآرام مالکیت بر جان او را تمرین میکنند.
🈺 نتیجه آن است که فرزند، خودش را کمتر میشناسد، کمتر تجربه میکند و کمتر میبالد؛ و والد، ناخواسته احساس خستگی و دلزدگی از همان کسی مییابد که همه چیزش را برای او داده است.
شاید راز سخن شاو همینجاست:
وقتی از خود میگذریم تا دیگری را بسازیم، اما به او اجازه نمیدهیم خودش باشد، در واقع نه برای او، بلکه علیه او عمل کردهایم.
و ذهن ما، که این ناهماهنگی را حس میکند، برای دفاع از خود، به نفرت پناه میبرد.
در #فرزندپروری_آگاهانه، محبت به معنای کنترل نیست، بلکه به معنای اعتماد است.
ما باید بپذیریم که فرزندانمان برای زیستن، رنج کشیدن و یاد گرفتن، حق دارند.
وظیفهی ما نه هدایت بیوقفه، بلکه فراهم کردن فضای امنی است که در آن بتوانند خودشان را کشف کنند، حتی اگر در این زمینه ما کمی هم رنج ببریم.
#رها_کردن، همیشه نشانهی بیتفاوتی نیست؛ گاهی عمیقترین شکل #عشق است.
عشقی که در آن میگوییم:
«من تو را آنقدر دوست دارم که به خودت بسپارمت.»
این نوع #رها_کردن را #دکتر_ویلیام_گلسر در کتابهای خود، بخوبی توضیح داده است که بزودی به آن میپردازم.
👌 پرسشی همراه با تامل
1⃣ آیا تا به حال احساس کردهاید که هرچه بیشتر برای فرزندتان فداکاری میکنید، کمتر از او قدردانی میبینید و در دلتان اندک رنج یا دلخوری شکل میگیرد؟
2⃣ اگر قرار باشد میان «محافظت از فرزندتان» و «اعتماد به توانایی او برای تجربه و اشتباه»، یکی را انتخاب کنید، کدام را برمیگزینید؟ و چرا؟
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan
✍ #جرج_برنارد_شاو، نمایشنامهنویس ایرلندی، در رابطه با #فرزندپروری جملهای دارد که در نگاه اول ساده، اما در ژرفای خود تکاندهنده است:
«اگر برای کسی از خودگذشتگی کنیم، در نهایت از او متنفر میشویم.»
👌 در ظاهر شاید این جمله دربارهی انتظار باشد؛ اینکه وقتی برای کسی زیاد از خود مایه میگذاریم، ناخودآگاه در برابر او احساس طلبکاری میکنیم. وقتی پاسخی درخور نمیگیریم، مهرمان تبدیل به کینه میشود.
اما اگر کمی ژرفتر بنگریم، #جرج_برنارد_شاو از حقیقتی عمیقتر سخن میگوید:
از نوعی ازخودگذشتگیِ ناآگاهانه که در تربیت فرزندان، بهویژه در فرهنگ ما، بسیار رایج است.
بسیاری از والدین با نیت خیر، میخواهند فرزندشان از رنج و خطا دور بماند. تصمیم میگیرند، پیشبینی میکنند، و به جای او انتخاب مینمایند. در ظاهر عشق میورزند، اما در باطن آرامآرام مالکیت بر جان او را تمرین میکنند.
🈺 نتیجه آن است که فرزند، خودش را کمتر میشناسد، کمتر تجربه میکند و کمتر میبالد؛ و والد، ناخواسته احساس خستگی و دلزدگی از همان کسی مییابد که همه چیزش را برای او داده است.
شاید راز سخن شاو همینجاست:
وقتی از خود میگذریم تا دیگری را بسازیم، اما به او اجازه نمیدهیم خودش باشد، در واقع نه برای او، بلکه علیه او عمل کردهایم.
و ذهن ما، که این ناهماهنگی را حس میکند، برای دفاع از خود، به نفرت پناه میبرد.
در #فرزندپروری_آگاهانه، محبت به معنای کنترل نیست، بلکه به معنای اعتماد است.
ما باید بپذیریم که فرزندانمان برای زیستن، رنج کشیدن و یاد گرفتن، حق دارند.
وظیفهی ما نه هدایت بیوقفه، بلکه فراهم کردن فضای امنی است که در آن بتوانند خودشان را کشف کنند، حتی اگر در این زمینه ما کمی هم رنج ببریم.
#رها_کردن، همیشه نشانهی بیتفاوتی نیست؛ گاهی عمیقترین شکل #عشق است.
عشقی که در آن میگوییم:
«من تو را آنقدر دوست دارم که به خودت بسپارمت.»
این نوع #رها_کردن را #دکتر_ویلیام_گلسر در کتابهای خود، بخوبی توضیح داده است که بزودی به آن میپردازم.
👌 پرسشی همراه با تامل
1⃣ آیا تا به حال احساس کردهاید که هرچه بیشتر برای فرزندتان فداکاری میکنید، کمتر از او قدردانی میبینید و در دلتان اندک رنج یا دلخوری شکل میگیرد؟
2⃣ اگر قرار باشد میان «محافظت از فرزندتان» و «اعتماد به توانایی او برای تجربه و اشتباه»، یکی را انتخاب کنید، کدام را برمیگزینید؟ و چرا؟
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan
❤12👍2👏1
*🔴 جیگی جیگی خانم که بود و سرانجامش چه شد !؟*
*اسم واقعیاش را کسی نمیداند*.
*معروف بود به «جیگی جیگی خانم». خانوادهای هم نداشت.*
*در دهه سی و چهل خورشیدی در مشهد دورهگردی میکرد و دف میزد و به آوازخوانی شهره بود.*
*رضا کیانیان درباره او مینویسد:*
*«پدرم، در مشهد در بازارچه حاج آقاجهان، دکان طباخی داشت و مرا تابستانها به دکان خود میبرد و آنجا شاگردی میکردم؛ در همانجا بود که وقتی جیگی جیگی خانم بساط نمایشش را پهن میکرد، یکی از مشتریهایش من بودم. جیگی جیگی خانم سیهچرده و لاغر بود و ساز محلی میزد.*
*موسیقیاش شاد بود هرچند خودش غم خاصی داشت.* *جیگی جیگی خانم هرگز دنبال پول نبود. در آن زمان که کودکی ده دوازده ساله بودم، حرکات او که با ساز انجام میداد برایم شگفتانگیز بود و شاید علاقهای که به عروسک نمایشی او داشتم باعث شد بعدها سراغ تئاتر بروم.*
*در همان زمان بچه دیگری هم بود به نام محمدرضا که محو مضراب جیگی جیگی خانم میشد. پدر محمدرضا قاری قرآن بود و در مغازهاش به او تمرین قرآن میداد و این کودک کسی نبود جز محمدرضا شجریان که در دوره کودکیاش هر کس صدای قرآن خواندن او را میشنید میخکوب میشد»*
*جیگی جیگی خانم کارش رقص و نوازندگی بود و مقدسمآبها او را مطرب مینامیدند و همین عنوان سبب شده بود که به حرم امام هشتم شیعیان راهش ندهند. چرا که میگفتند آمدن مطرب به داخل حرم، بیحرمتی به امام است و به نگهبانان در ورودی سپرده بودند تا مانع ورود جیگی جیگی خانم شوند.*
*سرانجام جیگی جیگی خانم درگذشت و از آنجا که کسی را نداشت، شهرداری پیکرش را به غسالخانه میبرد تا روز بعد در قبرستانی متروک خارج از شهر دفن نماید چرا که او مطرب بود. همزمان با جیگی جیگی خانم، ثروتمندی معروف و والامقام در مشهد فوت میکند که برایش مراسم ویژهای ترتیب دادند.*
*قرار شد آن مرد والا مقام در حرم امام هشتم شیعیان دفن شود که هزینه بسیار بالایی هم داشت.*
*صبح روز بعد دستاندرکاران برگزاری مراسم آن مرد والامقام به غسالخانه رفته و جنازه را تحویل گرفته و راهی حرم میشوند تا او را در حرم دفن کنند. همزمان با آنها دو نفر از کارگران شهرداری هم جنازه جیگی جیگی خانم را برای دفن به قبرستانی در بیرون از شهر بردند و جنازه را بیکس و تنها و به سرعت در بیابان دفن کردند.*
*در حرم امام هشتم شیعیان مراسم بدرقه آن مرد والامقام با خواندن روضه و دعا، ساعتها طول میکشد و سرانجام هنگام وداع و دفن تاجر، وقتی کفن را کنار میزنند، میبینند که این جنازه جیگی جیگی خانم است که اشتباهاً بجای جنازه آن مرد والامقام به حرم آورده شده.*
*لذا سریعاً به غسالخانه میروند تا جنازه مرد والامقام را به حرم بیاورند اما به آنها گفته میشود که امروز صبح کارگران شهرداری به خیال اینکه جنازه متعلق به جیگی جیگی خانم است، برده و او را در بیابان دفن کردهاند.*
*آنها به قبرستان مذکور در خارج از شهر رفته و وقتی میرسند که کار دفن تمام شده و کارگران تلی از خاک نیز بر گور آن مرد ریختهاند.*
*خانواده مرد والامقام درخواست نبش قبر کردند، اما آیتالله میلانی که مرجع تقلید بود اجازه این کار را نداد و گفت نبش قبر گناه است و بهتر است جیگی جیگی خانم را در گور آن مرد والامقام در حرم دفن نمایید. و بدین ترتیب جیگی جیگی خانم در زیر سقاخانه اسماعیل طلا در حرم امام هشتم شیعیان دفن شد.*
*عنوان فستیوال جهانی تئاتر عروسکی جیگی جیگی خانم، برگرفته از نام این هنرمند است.*
*فستیوال جیگی جیگی خانم بعنوان جشنواره بینالمللی تئاتر ایران، در کتاب راهنمای جشنوارههای بینالمللی تئاتر کمبریج ثبت شده است.*
محمد برومند
انتشارات تیسا
🆔 @Sayehsokhan
*اسم واقعیاش را کسی نمیداند*.
*معروف بود به «جیگی جیگی خانم». خانوادهای هم نداشت.*
*در دهه سی و چهل خورشیدی در مشهد دورهگردی میکرد و دف میزد و به آوازخوانی شهره بود.*
*رضا کیانیان درباره او مینویسد:*
*«پدرم، در مشهد در بازارچه حاج آقاجهان، دکان طباخی داشت و مرا تابستانها به دکان خود میبرد و آنجا شاگردی میکردم؛ در همانجا بود که وقتی جیگی جیگی خانم بساط نمایشش را پهن میکرد، یکی از مشتریهایش من بودم. جیگی جیگی خانم سیهچرده و لاغر بود و ساز محلی میزد.*
*موسیقیاش شاد بود هرچند خودش غم خاصی داشت.* *جیگی جیگی خانم هرگز دنبال پول نبود. در آن زمان که کودکی ده دوازده ساله بودم، حرکات او که با ساز انجام میداد برایم شگفتانگیز بود و شاید علاقهای که به عروسک نمایشی او داشتم باعث شد بعدها سراغ تئاتر بروم.*
*در همان زمان بچه دیگری هم بود به نام محمدرضا که محو مضراب جیگی جیگی خانم میشد. پدر محمدرضا قاری قرآن بود و در مغازهاش به او تمرین قرآن میداد و این کودک کسی نبود جز محمدرضا شجریان که در دوره کودکیاش هر کس صدای قرآن خواندن او را میشنید میخکوب میشد»*
*جیگی جیگی خانم کارش رقص و نوازندگی بود و مقدسمآبها او را مطرب مینامیدند و همین عنوان سبب شده بود که به حرم امام هشتم شیعیان راهش ندهند. چرا که میگفتند آمدن مطرب به داخل حرم، بیحرمتی به امام است و به نگهبانان در ورودی سپرده بودند تا مانع ورود جیگی جیگی خانم شوند.*
*سرانجام جیگی جیگی خانم درگذشت و از آنجا که کسی را نداشت، شهرداری پیکرش را به غسالخانه میبرد تا روز بعد در قبرستانی متروک خارج از شهر دفن نماید چرا که او مطرب بود. همزمان با جیگی جیگی خانم، ثروتمندی معروف و والامقام در مشهد فوت میکند که برایش مراسم ویژهای ترتیب دادند.*
*قرار شد آن مرد والا مقام در حرم امام هشتم شیعیان دفن شود که هزینه بسیار بالایی هم داشت.*
*صبح روز بعد دستاندرکاران برگزاری مراسم آن مرد والامقام به غسالخانه رفته و جنازه را تحویل گرفته و راهی حرم میشوند تا او را در حرم دفن کنند. همزمان با آنها دو نفر از کارگران شهرداری هم جنازه جیگی جیگی خانم را برای دفن به قبرستانی در بیرون از شهر بردند و جنازه را بیکس و تنها و به سرعت در بیابان دفن کردند.*
*در حرم امام هشتم شیعیان مراسم بدرقه آن مرد والامقام با خواندن روضه و دعا، ساعتها طول میکشد و سرانجام هنگام وداع و دفن تاجر، وقتی کفن را کنار میزنند، میبینند که این جنازه جیگی جیگی خانم است که اشتباهاً بجای جنازه آن مرد والامقام به حرم آورده شده.*
*لذا سریعاً به غسالخانه میروند تا جنازه مرد والامقام را به حرم بیاورند اما به آنها گفته میشود که امروز صبح کارگران شهرداری به خیال اینکه جنازه متعلق به جیگی جیگی خانم است، برده و او را در بیابان دفن کردهاند.*
*آنها به قبرستان مذکور در خارج از شهر رفته و وقتی میرسند که کار دفن تمام شده و کارگران تلی از خاک نیز بر گور آن مرد ریختهاند.*
*خانواده مرد والامقام درخواست نبش قبر کردند، اما آیتالله میلانی که مرجع تقلید بود اجازه این کار را نداد و گفت نبش قبر گناه است و بهتر است جیگی جیگی خانم را در گور آن مرد والامقام در حرم دفن نمایید. و بدین ترتیب جیگی جیگی خانم در زیر سقاخانه اسماعیل طلا در حرم امام هشتم شیعیان دفن شد.*
*عنوان فستیوال جهانی تئاتر عروسکی جیگی جیگی خانم، برگرفته از نام این هنرمند است.*
*فستیوال جیگی جیگی خانم بعنوان جشنواره بینالمللی تئاتر ایران، در کتاب راهنمای جشنوارههای بینالمللی تئاتر کمبریج ثبت شده است.*
محمد برومند
انتشارات تیسا
🆔 @Sayehsokhan
❤37👏7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔵 این ترانه زیبا را «سیمابینا» در دوران کودکی برای برنامه کودک رادیو تلویزیون ملی ایران اجرا نموده است.
به فرهيختگى كلام و شعرى كه در موسيقى آن دوران اجرا شده است، دقت کنید.
roozi_rozegarii
🆔 @Sayehsokhan
به فرهيختگى كلام و شعرى كه در موسيقى آن دوران اجرا شده است، دقت کنید.
roozi_rozegarii
🆔 @Sayehsokhan
❤24
@sokhanranihaa
@sokhanranihaa
🔊فایل صوتی
خلاصهی کتاب فلسفهای برای زندگی
نوشتهی ویلیام اروین
با ترجمه محمود مقدسی.
در این کتاب با فلسفه رواقی آشنا میشویم، نویسنده قصد دارد از آموزههای این فلسفهی قدیمیِ یونانی و رومی برای کمک به انسان مدرن امروزی استفاده کند. راهکارهایی برای رسیدن به آرامش، مواجهه با اتفاقات ناگوار و مقابله با خشم و اندوه و ماتم ارائه میدهد و در آخر کتاب تجربههای خودش را در پیاده کردن این فلسفه در زندگیش بیان میکند.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @Sayehsokhan
خلاصهی کتاب فلسفهای برای زندگی
نوشتهی ویلیام اروین
با ترجمه محمود مقدسی.
در این کتاب با فلسفه رواقی آشنا میشویم، نویسنده قصد دارد از آموزههای این فلسفهی قدیمیِ یونانی و رومی برای کمک به انسان مدرن امروزی استفاده کند. راهکارهایی برای رسیدن به آرامش، مواجهه با اتفاقات ناگوار و مقابله با خشم و اندوه و ماتم ارائه میدهد و در آخر کتاب تجربههای خودش را در پیاده کردن این فلسفه در زندگیش بیان میکند.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @Sayehsokhan
❤7👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی
این سخن ویل دورانت هشداری عمیق دربارهی خطر رکود فکری و فرهنگی است. وقتی نسل جوان با پرسشهای تازه، دغدغههای نو و مسئلههای دنیای متغیّر روبهرو میشود، اما بزرگان همچنان با پاسخهایی که متعلق به جهانِ گذشته است به آنها پاسخ میدهند، شکاف میان نسلها عمیق میشود. در چنین وضعی، «فهم» جای خود را به «تحمیل» میدهد و جامعه بهجای رشد، دچار انجماد فکری میشود. تمدنی که پاسخهای تازه نسازد، دیر یا زود از درون فرومیپاشد.
اما پیام امیدبخش این جمله این است که راه نجات تمدنها از مسیر گفتوگو، گوشدادن و پذیرش پرسشهای جدید میگذرد. بزرگان اگر شجاعت تجدیدنظر، یادگیری دوباره و مواجهه بدون ترس با سؤالات نو را داشته باشند، میتوانند پل میان گذشته و آینده باشند. تمدن زمانی زنده میماند که خردمندانش بهجای محافظت از پاسخهای کهنه، به جستوجوی حقیقت ادامه دهند و همراه با مردم زمانهشان رشد کنند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
این سخن ویل دورانت هشداری عمیق دربارهی خطر رکود فکری و فرهنگی است. وقتی نسل جوان با پرسشهای تازه، دغدغههای نو و مسئلههای دنیای متغیّر روبهرو میشود، اما بزرگان همچنان با پاسخهایی که متعلق به جهانِ گذشته است به آنها پاسخ میدهند، شکاف میان نسلها عمیق میشود. در چنین وضعی، «فهم» جای خود را به «تحمیل» میدهد و جامعه بهجای رشد، دچار انجماد فکری میشود. تمدنی که پاسخهای تازه نسازد، دیر یا زود از درون فرومیپاشد.
اما پیام امیدبخش این جمله این است که راه نجات تمدنها از مسیر گفتوگو، گوشدادن و پذیرش پرسشهای جدید میگذرد. بزرگان اگر شجاعت تجدیدنظر، یادگیری دوباره و مواجهه بدون ترس با سؤالات نو را داشته باشند، میتوانند پل میان گذشته و آینده باشند. تمدن زمانی زنده میماند که خردمندانش بهجای محافظت از پاسخهای کهنه، به جستوجوی حقیقت ادامه دهند و همراه با مردم زمانهشان رشد کنند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤19👍1
کتاب هنوز مطمئنترین وسیله برای کسبِ دانش است، اگر بیش از این در اینباره غفلت کنیم، درمورد کشورِ خود با گسیختگیِ فرهنگی و درمورد جهان، با بیخبری و بریدگی روبرو خواهیم ماند.
معلوماتِ ناشی از کتاب، با تفکّر و زایندگیِ فکر همراه میشود، یعنی دو مرحلهای است: در یک مرحله، مطلب را از کتاب میگیریم و در مرحلهی بعد آن را به مفاهیمِ به یاد ماندنی تبدیل میکنیم تا در نهایت واردِ ذهن شود و آن را جذب نماییم. امّا در تصویرِ تلویزیونی این فرآیند به صورتِ یک مرحلهای انجام میشود. تمامِ آنچه که به روی صفحه میآید بهطور آنی وارد ذهن میشود و دیگر مجال و فرصتی نمیماند که دربارهی آن فکر کنیم، به همان اعتباری که آسان و سریع وارد شده، آسان و سریع نیز خارج میشود، یعنی فکـرانگیز و تأمّلانگیز نیست. از مشکلاتِ تلویزیون این است که نوعی به اصطلاح همخوانیِ فکری در مردم ایجاد میکند، یعنی همه را بهطورِ یکسان به یک نوع فکر، وا میدارد و همین مشکل هم لطمهی بزرگی در «استقلالِ فکر» وارد میآورد که آثار آن برای یک کشور زیانآور است، چرا که تمدّنِ یک کشور به فکرِ مردمش وابسته است و اگر قرار باشد دیگران برای او فکر کنند، فرستندهها خط بدهند، مجالی برای اندیشیدن نباشد، تمدّنِ کشور در واقع لاغر و تهی میشود و چنین سرزمینی مجبور میگردد که نگاهش را به دیگران بدوزد و از علم و فکر با تعبیرِ دیگران برداشت نماید و اصلاً به خودش زحمتِ تفکّرِ مستقل را ندهد، که میدانید چقدر خسارتبار است.
با همهی ابزارهای صوتی و تصویری _از تلویزیون تا اینترنت_ هنوز کتاب مهمّترین و نجیبترین وسیلهی ارتباط با دنیای معرفت است، و شیوعِ «رسانه» نتوانسته است از اعتبار و بُردِ آن بکاهد. «شناخت» سرآغازِ حرکت است؛ ضرورت است، نه زینت. قبول کنیم که جوان ایرانی مأمنِ فکریِ درستی ندارد، میداند که چه نمیخواهد، ولی نمیداند که چه میخواهد. نخست آنکه بسیار کم کتاب میخواند، با این تعداد جوانِ مدرسه رفته که سر به میلیونها میزنند تیراژ کتاب، تأسّفبار است. دوّم آنکه نمیداند چه بخواند و چگونه کتاب به دست آورد. کتاب گِران است و کتابخانهی عمومی کم. آنها هم که کنجکاویِ بیشتری داشته باشند، و بخواهند که علاوه بر جزوههای درسی چیز دیگری نیز یاد بگیرند «مُدِ روز» طوری است که در مباحث روزمرّه غرق میشوند، از نوع «پست مدرن» و نقدهای پُر نیش و نوش، و ترجمههای مغشوش و شعـر وارهها، که همهی اینها به منزلهی پستانکی هستند که در دهانِ بچّه بگذارند که گریه نکند. چند سال بعد پی خواهند بُرد که چه عمری از آنها تلف شده است.
#فصلنامه_هستی
#دیروز_امروز_فردا
#ایران_چه_حرفی_برای_گفتن_دارد
💎 دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @Sayehsokhan
معلوماتِ ناشی از کتاب، با تفکّر و زایندگیِ فکر همراه میشود، یعنی دو مرحلهای است: در یک مرحله، مطلب را از کتاب میگیریم و در مرحلهی بعد آن را به مفاهیمِ به یاد ماندنی تبدیل میکنیم تا در نهایت واردِ ذهن شود و آن را جذب نماییم. امّا در تصویرِ تلویزیونی این فرآیند به صورتِ یک مرحلهای انجام میشود. تمامِ آنچه که به روی صفحه میآید بهطور آنی وارد ذهن میشود و دیگر مجال و فرصتی نمیماند که دربارهی آن فکر کنیم، به همان اعتباری که آسان و سریع وارد شده، آسان و سریع نیز خارج میشود، یعنی فکـرانگیز و تأمّلانگیز نیست. از مشکلاتِ تلویزیون این است که نوعی به اصطلاح همخوانیِ فکری در مردم ایجاد میکند، یعنی همه را بهطورِ یکسان به یک نوع فکر، وا میدارد و همین مشکل هم لطمهی بزرگی در «استقلالِ فکر» وارد میآورد که آثار آن برای یک کشور زیانآور است، چرا که تمدّنِ یک کشور به فکرِ مردمش وابسته است و اگر قرار باشد دیگران برای او فکر کنند، فرستندهها خط بدهند، مجالی برای اندیشیدن نباشد، تمدّنِ کشور در واقع لاغر و تهی میشود و چنین سرزمینی مجبور میگردد که نگاهش را به دیگران بدوزد و از علم و فکر با تعبیرِ دیگران برداشت نماید و اصلاً به خودش زحمتِ تفکّرِ مستقل را ندهد، که میدانید چقدر خسارتبار است.
با همهی ابزارهای صوتی و تصویری _از تلویزیون تا اینترنت_ هنوز کتاب مهمّترین و نجیبترین وسیلهی ارتباط با دنیای معرفت است، و شیوعِ «رسانه» نتوانسته است از اعتبار و بُردِ آن بکاهد. «شناخت» سرآغازِ حرکت است؛ ضرورت است، نه زینت. قبول کنیم که جوان ایرانی مأمنِ فکریِ درستی ندارد، میداند که چه نمیخواهد، ولی نمیداند که چه میخواهد. نخست آنکه بسیار کم کتاب میخواند، با این تعداد جوانِ مدرسه رفته که سر به میلیونها میزنند تیراژ کتاب، تأسّفبار است. دوّم آنکه نمیداند چه بخواند و چگونه کتاب به دست آورد. کتاب گِران است و کتابخانهی عمومی کم. آنها هم که کنجکاویِ بیشتری داشته باشند، و بخواهند که علاوه بر جزوههای درسی چیز دیگری نیز یاد بگیرند «مُدِ روز» طوری است که در مباحث روزمرّه غرق میشوند، از نوع «پست مدرن» و نقدهای پُر نیش و نوش، و ترجمههای مغشوش و شعـر وارهها، که همهی اینها به منزلهی پستانکی هستند که در دهانِ بچّه بگذارند که گریه نکند. چند سال بعد پی خواهند بُرد که چه عمری از آنها تلف شده است.
#فصلنامه_هستی
#دیروز_امروز_فردا
#ایران_چه_حرفی_برای_گفتن_دارد
💎 دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @Sayehsokhan
👏7❤4👍3
شرمین نادری:
«مردم خوب ایران، کتاب کنکور انسانی لازم داریم برای مدرسه پسرانه رمین در حاشیه چابهار، مدارس مناطق حاشیه زاهدان و مدارس چانف و مدرسه دخترانه روستای گرمبیت که همون دخترای کهنانیکشی هستن که میشناسین، همونا که اولین دیپلمههای روستاشون خواهند بود.
کار زمین مونده و کمک لازم داریم.
برای فرستادن کتاب یا همراهی در خرید با کتابفروشی لارستان تماس بگیرین.
۰۲۱۸۸۸۹۹۳۶۵ »
🆔 @Sayehsokhan
.
«مردم خوب ایران، کتاب کنکور انسانی لازم داریم برای مدرسه پسرانه رمین در حاشیه چابهار، مدارس مناطق حاشیه زاهدان و مدارس چانف و مدرسه دخترانه روستای گرمبیت که همون دخترای کهنانیکشی هستن که میشناسین، همونا که اولین دیپلمههای روستاشون خواهند بود.
کار زمین مونده و کمک لازم داریم.
برای فرستادن کتاب یا همراهی در خرید با کتابفروشی لارستان تماس بگیرین.
۰۲۱۸۸۸۹۹۳۶۵ »
🆔 @Sayehsokhan
.
X (formerly Twitter)
Shermin Naderi (@sherminnaderi) on X
مردم خوب ایران، کتاب کنکور انسانی لازم داریم برای مدرسه پسرانه رمین در حاشیه چابهار، مدارس مناطق حاشیه زاهدان و مدارس چانف و مدرسه دخترانه روستای گرمبیت که همون دخترای کهنانیکشی هستن که میشناسین، همونا که اولین دیپلمههای روستاشون خواهند بود.
کار زمین…
کار زمین…
❤4👏1
📩 #از_شما
رعیت، رعیت است
✍ نمیدانم آنچه موکل گفت درست بود یا نه؛ نمیدانم آنچه شنیدم چقدر دقیق بود ولی این را میدانم که رعیت همیشه رعیت است.
موکلی داشتم که زمین زراعی او و بسیاری از برزگران چون او در معرض خلع ید از سوی مالکان قرار گرفته بود. کشت کارانی که از کمبود آب و کمی محصول در رنج بودند، حالا با دعوایی از ناحیه اربابانی مواجه بودند که بعضی از آنها فقط کوتاه زمانی را زیر اسمان ایران میگذراندند و باقی ایام را در وطن دوم در غرب آمریکا سپری میکردند.
شگفتی داستان ان بود که جد بزرگ اربابان، شريعتمدار شهیر شهر بود که ناصرالدین شاه و پسرش با او بر سر عداوت بودند. مجتهد، پادشاه بی تاج آن دیار بود و چون دو پادشاه در اقلیمی نگنجد، شاه قاجار و پسر او که والی آن دیار بوده با روحانی درس آموخته در نجف در جدال و کشمکش بودند.
از موکل پرسیدم که: "مجتهد را چه با زراعت و رعیت؟"
موکل جواب داد: "ما سینه به سینه شنیدهایم که....."
ظاهرا ماجرا قصه همیشگی ظلم والی بر مردم و پرکردن جیب خود و خزانه شاهی با دسترنج مردم بود. مسعود میرزا پسر سلطان و والی شهر بر زارعان سخت میگرفته و ده جور مالیات و عوارض بر آنها میبسته و نان از گلوی فرزندان آنان میبریده تا خزانه شاه بابا در دارالخلافه طهران را آباد سازد. خوب، شاه خرج بیش از ۸۰ زوجه دائمی و موقت و دهها طفلی را که نام و شماره آنان از خاطرش رفته بود را چگونه باید تامین میکرد؟. بیچاره زارعی که توان پرداخت نداشته و آن هنگام سر و کارش با داغ و درفش و فلک شدن و تاراج خر و خورجین و گلیم او میافتاد باید حبس در دوستاقخانه را که بدتر از زندان سکندر بود میپذیرفت. موکل میگفت که رعایای به جان آمده که راه به جایی نمیبردند و هنوز نام و نشانی از عدلیه هم نشنیده بودند، اوراق مالکیت خود را به نزد مجتهد آورده که: "آقا! دستمان به دامنت؛ تو را به جد اطهرت که از این به بعد مالک این اراضی شما باشيد و ما رعیت شما. از این پس ما جان بر سر زمین میکَنیم و شما لقمه نانی به ما بدهید که روزگار طی کنیم و دیگر دولت ابد مدت از ما عشریه و مالیه و هزار کوفت دیگر نخواهد.
موکل می گفت که حتی بعضی از رعایا شبانه اسناد خود را از کوچه به داخل خانه شریعتمدار میانداختند و ناپدید میشدند تا حساب ماموران اخذخراج قجری با اقا باشد.
نمیدانم شاید پیرایهای به داستان بسته باشند ولی بعید میدانم که اصل آن بیاساس باشد.
خلاصه که صد و اندی سال بعد احفاد مجتهد عریضه به دادگستری برده بودند که ندیدگان آن رعایا، نمک به حرامی کرده و بر زمین غصبی کار میکنند و لقمه در میآوردند و لقمه خون میشود و خون نطفه و اولاد حرام لقمه، که جد بزرگ ما به دادشان رسیده حق ما را تضییع کردهاند.
من که هنر چندانی در وکالت ندارم ولی دادگستری مردی نشان داد و این دعوی را نشنید و فعلا سر پشت پنجم اقا را به تاق کوبیده تا کی باز یاد قصه رعایای جد گرام را کنند .بالاخره زندگی در ینگه دنیا خرج دارد.
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
رعیت، رعیت است
✍ نمیدانم آنچه موکل گفت درست بود یا نه؛ نمیدانم آنچه شنیدم چقدر دقیق بود ولی این را میدانم که رعیت همیشه رعیت است.
موکلی داشتم که زمین زراعی او و بسیاری از برزگران چون او در معرض خلع ید از سوی مالکان قرار گرفته بود. کشت کارانی که از کمبود آب و کمی محصول در رنج بودند، حالا با دعوایی از ناحیه اربابانی مواجه بودند که بعضی از آنها فقط کوتاه زمانی را زیر اسمان ایران میگذراندند و باقی ایام را در وطن دوم در غرب آمریکا سپری میکردند.
شگفتی داستان ان بود که جد بزرگ اربابان، شريعتمدار شهیر شهر بود که ناصرالدین شاه و پسرش با او بر سر عداوت بودند. مجتهد، پادشاه بی تاج آن دیار بود و چون دو پادشاه در اقلیمی نگنجد، شاه قاجار و پسر او که والی آن دیار بوده با روحانی درس آموخته در نجف در جدال و کشمکش بودند.
از موکل پرسیدم که: "مجتهد را چه با زراعت و رعیت؟"
موکل جواب داد: "ما سینه به سینه شنیدهایم که....."
ظاهرا ماجرا قصه همیشگی ظلم والی بر مردم و پرکردن جیب خود و خزانه شاهی با دسترنج مردم بود. مسعود میرزا پسر سلطان و والی شهر بر زارعان سخت میگرفته و ده جور مالیات و عوارض بر آنها میبسته و نان از گلوی فرزندان آنان میبریده تا خزانه شاه بابا در دارالخلافه طهران را آباد سازد. خوب، شاه خرج بیش از ۸۰ زوجه دائمی و موقت و دهها طفلی را که نام و شماره آنان از خاطرش رفته بود را چگونه باید تامین میکرد؟. بیچاره زارعی که توان پرداخت نداشته و آن هنگام سر و کارش با داغ و درفش و فلک شدن و تاراج خر و خورجین و گلیم او میافتاد باید حبس در دوستاقخانه را که بدتر از زندان سکندر بود میپذیرفت. موکل میگفت که رعایای به جان آمده که راه به جایی نمیبردند و هنوز نام و نشانی از عدلیه هم نشنیده بودند، اوراق مالکیت خود را به نزد مجتهد آورده که: "آقا! دستمان به دامنت؛ تو را به جد اطهرت که از این به بعد مالک این اراضی شما باشيد و ما رعیت شما. از این پس ما جان بر سر زمین میکَنیم و شما لقمه نانی به ما بدهید که روزگار طی کنیم و دیگر دولت ابد مدت از ما عشریه و مالیه و هزار کوفت دیگر نخواهد.
موکل می گفت که حتی بعضی از رعایا شبانه اسناد خود را از کوچه به داخل خانه شریعتمدار میانداختند و ناپدید میشدند تا حساب ماموران اخذخراج قجری با اقا باشد.
نمیدانم شاید پیرایهای به داستان بسته باشند ولی بعید میدانم که اصل آن بیاساس باشد.
خلاصه که صد و اندی سال بعد احفاد مجتهد عریضه به دادگستری برده بودند که ندیدگان آن رعایا، نمک به حرامی کرده و بر زمین غصبی کار میکنند و لقمه در میآوردند و لقمه خون میشود و خون نطفه و اولاد حرام لقمه، که جد بزرگ ما به دادشان رسیده حق ما را تضییع کردهاند.
من که هنر چندانی در وکالت ندارم ولی دادگستری مردی نشان داد و این دعوی را نشنید و فعلا سر پشت پنجم اقا را به تاق کوبیده تا کی باز یاد قصه رعایای جد گرام را کنند .بالاخره زندگی در ینگه دنیا خرج دارد.
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
👏6❤3👎2