آدمیزادِ نیکبخت؟!
هرگز مجو، مجو که نمییابی.
آری، به گردشِ روزگار
آدمی را مکنت و مال شاید که بیش و کم فراز آید
لیک، آدمیزادِ نیکبخت؟ هرگز!
اوریپیدس
نمایشنامه مدئا
هرگز مجو، مجو که نمییابی.
آری، به گردشِ روزگار
آدمی را مکنت و مال شاید که بیش و کم فراز آید
لیک، آدمیزادِ نیکبخت؟ هرگز!
اوریپیدس
نمایشنامه مدئا
همهی ما درون گودالیم؛
اما بعضی از ما از آن اعماق، به ستارهها نگاه میکنیم.
اسکار وایلد
اما بعضی از ما از آن اعماق، به ستارهها نگاه میکنیم.
اسکار وایلد
«پرندهی کوچک من؛ بوسیدمت در رویا و میل به بیداری ندارم...»
...
...
🎨A Coastal Rock Stack with Gulls (1907)
James Millar
لذت #نقاشی
این نقاشی رو خیلی زیاد دوست دارم و توی گالریم ثابته.
وقتی نگاهش میکنم، انگار چیزی از خودم توش میبینم.
فضا خیلی آشناست برام...
انگار در گذشته جزئی ازش بودم
شاید اون صخرهی محکمی که خستهست از ضربههای سهمگین آب، اما پذیرای جنونِ موجهاست هنوز و تا همیشه.
یا یکی از اون پرندههای رسته و رَهام 🫠
و یا دیوانگیِ دریا...
James Millar
لذت #نقاشی
این نقاشی رو خیلی زیاد دوست دارم و توی گالریم ثابته.
وقتی نگاهش میکنم، انگار چیزی از خودم توش میبینم.
فضا خیلی آشناست برام...
انگار در گذشته جزئی ازش بودم
شاید اون صخرهی محکمی که خستهست از ضربههای سهمگین آب، اما پذیرای جنونِ موجهاست هنوز و تا همیشه.
یا یکی از اون پرندههای رسته و رَهام 🫠
و یا دیوانگیِ دریا...
دردِ من حصارِ بركه نيست...
درد من زيستن با ماهيانیست
كه فكر دريا به ذهنشان خطور نكرده!
.
درد من زيستن با ماهيانیست
كه فكر دريا به ذهنشان خطور نكرده!
.
Forwarded from پنجرهای رو به ساکورا
پخته نخواهی شد مگر بعد از آنکه احساس
کردی سرشار از سخنی، ولى لازم نمیدانی
به کسی چیزی از آن بگويی.
#جبران_خلیل_جبران
کردی سرشار از سخنی، ولى لازم نمیدانی
به کسی چیزی از آن بگويی.
#جبران_خلیل_جبران
Forwarded from پنجرهای رو به ساکورا (Mhrnz)
مرگ!
پایان؟ یا رهایی؟ یا کنجکاوی برای اینکه اون طرف چه خبره؟
به عقیدهی من قطعا رهایی.
رهاییِ روحِ متعالی از قفسِ گوشت و استخوانِ دنی.
و قدری هم کنجکاو و مشتاقم ببینم لحظهای که کلیدِ حیاتِ جسمم زده شد و بیجان افتادم چه اتفاقی میفته و روحم چه مارمولکبازیهایی قراره انجام بده.
و چرا نویسندههای زیادی خودکشی کردن؟
نویسنده بودن و تمایل به پایان دادن به زندگی چه ارتباطی با هم داره که من هم همیشه حس میکنم با خودکشی خواهم مرد.
همینگوی قبل از اینکه باغ عدن رو کامل کنه خودکشی کرد. با اسلحه. من هم یه داستان نیمهکاره دارم که امیدوارم قبل از کامل شدنش خودکشی نکنم. سیلویا پلات قبل از خودکشی در یادداشتی نوشت "رفتهام به یک پیادهروی طولانی، فردا برمیگردم"
بعد از پلات آن سکستون که همسرش ترکش کرده بود کتاب یادداشتهای مرگ رو منتشر میکنه و بعد وایسا دنیا من میخوام پیاده شم.
هدایت میگه: کسی تصمیم به خودکشی نمیگیرد، خودکشی با بعضیها هست و نمیتوانند از آن بگریزند. و یک روز شیر گاز رو باز میکنه، سیگاری میکشه و بدرود دنیا.
ریچارد براتیگان که از همسرش جدا شده بوده، با دختری که نمیدونم چه نسبتی باهاش داشته تلفنی حرف میزنه و ازش میخواد که شعر جدیدش رو گوش بده، ولی اون تماس رو قطع میکنه و نویسندهی ما مقابل پنجره رو به دریا با اسلحه به سرش شلیک میکنه.
رومن گاری در یادداشتی مینویسه "دیگر کاری نداشتم، کلی تفریح کردم متشکرم و خداحافظ"
آرتور کستلر، ویرجینیا وولف، اوسامو دازای، اکتاگاوا، مایاکوفسکی و خدا میدونه دیگه چه نویسندههایی خودکشی کردن.
من اگه خودکشی کنم احتمالا نامهی خودکشیم این خواهد بود
"زیبا بودی دنیا.
امیدوارم اونطرف هم شکلات فندقی و عشق باشه.
آدیوس."
مهرناز
پایان؟ یا رهایی؟ یا کنجکاوی برای اینکه اون طرف چه خبره؟
به عقیدهی من قطعا رهایی.
رهاییِ روحِ متعالی از قفسِ گوشت و استخوانِ دنی.
و قدری هم کنجکاو و مشتاقم ببینم لحظهای که کلیدِ حیاتِ جسمم زده شد و بیجان افتادم چه اتفاقی میفته و روحم چه مارمولکبازیهایی قراره انجام بده.
و چرا نویسندههای زیادی خودکشی کردن؟
نویسنده بودن و تمایل به پایان دادن به زندگی چه ارتباطی با هم داره که من هم همیشه حس میکنم با خودکشی خواهم مرد.
همینگوی قبل از اینکه باغ عدن رو کامل کنه خودکشی کرد. با اسلحه. من هم یه داستان نیمهکاره دارم که امیدوارم قبل از کامل شدنش خودکشی نکنم. سیلویا پلات قبل از خودکشی در یادداشتی نوشت "رفتهام به یک پیادهروی طولانی، فردا برمیگردم"
بعد از پلات آن سکستون که همسرش ترکش کرده بود کتاب یادداشتهای مرگ رو منتشر میکنه و بعد وایسا دنیا من میخوام پیاده شم.
هدایت میگه: کسی تصمیم به خودکشی نمیگیرد، خودکشی با بعضیها هست و نمیتوانند از آن بگریزند. و یک روز شیر گاز رو باز میکنه، سیگاری میکشه و بدرود دنیا.
ریچارد براتیگان که از همسرش جدا شده بوده، با دختری که نمیدونم چه نسبتی باهاش داشته تلفنی حرف میزنه و ازش میخواد که شعر جدیدش رو گوش بده، ولی اون تماس رو قطع میکنه و نویسندهی ما مقابل پنجره رو به دریا با اسلحه به سرش شلیک میکنه.
رومن گاری در یادداشتی مینویسه "دیگر کاری نداشتم، کلی تفریح کردم متشکرم و خداحافظ"
آرتور کستلر، ویرجینیا وولف، اوسامو دازای، اکتاگاوا، مایاکوفسکی و خدا میدونه دیگه چه نویسندههایی خودکشی کردن.
من اگه خودکشی کنم احتمالا نامهی خودکشیم این خواهد بود
"زیبا بودی دنیا.
امیدوارم اونطرف هم شکلات فندقی و عشق باشه.
آدیوس."
مهرناز
Forwarded from « در خاموشیِ شب » (Rastan Pedram)
کسی نمیپرسد پشتِ این خوبمهای تکراری، چه ویرانهای پنهان شدهاست...
پدر پرسید: دنبال چه میگردی؟
گفت: دنبال خودم
سمفونی مردگان
عباس معروفی
گفت: دنبال خودم
سمفونی مردگان
عباس معروفی
Forwarded from پنجرهای رو به ساکورا (𝓜𝓮𝓱𝓻𝓝𝓪𝔃)
از هزارپا پرسیدند: موقع راه رفتن اول کدام پایت را جلو میبری؟
هزارپا بعد از آن روز نتوانست راه برود...
گاهی اندیشهی زیاد مانع حرکت است.
برگردان مهرناز ابهام
هزارپا بعد از آن روز نتوانست راه برود...
گاهی اندیشهی زیاد مانع حرکت است.
برگردان مهرناز ابهام
گویند چرا تو دل به ایشان دادی؟
ولله که من ندادم ایشان بُردند
ابوسعید ابوالخیر
ولله که من ندادم ایشان بُردند
ابوسعید ابوالخیر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موجها خوابیدهاند آرام و رام
طبلِ طوفان از نوا افتاده است.
چشمههای شعلهور خشکیدهاند،
آبها از آسیا افتاده است.
در مزارآبادِ شهرِ بیتپش
وایِ جغدی هم نمیآید به گوش.
خشمناکان بیفغان و بیخروش.
آهها در سینهها گم کرده راه،
مرغکان سرشان به زیرِ بالها.
در سکوت جاودان مدفون شدهست
هر چه غوغا بود و قیل و قالها...
#مهدی_اخوان_ثالث
طبلِ طوفان از نوا افتاده است.
چشمههای شعلهور خشکیدهاند،
آبها از آسیا افتاده است.
در مزارآبادِ شهرِ بیتپش
وایِ جغدی هم نمیآید به گوش.
خشمناکان بیفغان و بیخروش.
آهها در سینهها گم کرده راه،
مرغکان سرشان به زیرِ بالها.
در سکوت جاودان مدفون شدهست
هر چه غوغا بود و قیل و قالها...
#مهدی_اخوان_ثالث