🔻 نبش قبر جامی، شاعر معروف فارسیزبان، به دست صفویان
او [واصفی] دوباره به این موضوع اشاره کرد وقتی شرح داد که پس از ماجرای اعلام پیروزی، سربازان صفوی تا آنجا که توانستند بسیاری از مردم محلی را با تهدید به مرگ به سوی مقبرهٔ عارف جامی راه انداختند و وادارشان کردند که تماشا کنند که مقبره را با خاک یکسان میکنند (میسوزانند).
اما چرا صفویان مقبرهٔ جامی را هدف قرار دادند؟ بر اساس روایت واصفی، به نظر میرسد مقبرهٔ جامی هدف قرار گرفت زیرا این عارف بزرگ نقشبندی ارتباط نزدیکی با حسین بایقرا، آخرین فرمانروای تیموری هرات، و دستگاه اداری او داشت و همچنین این شاعر شهرت داشت که احساسات ضد شیعی دارد.
او [واصفی] دوباره به این موضوع اشاره کرد وقتی شرح داد که پس از ماجرای اعلام پیروزی، سربازان صفوی تا آنجا که توانستند بسیاری از مردم محلی را با تهدید به مرگ به سوی مقبرهٔ عارف جامی راه انداختند و وادارشان کردند که تماشا کنند که مقبره را با خاک یکسان میکنند (میسوزانند).
اما چرا صفویان مقبرهٔ جامی را هدف قرار دادند؟ بر اساس روایت واصفی، به نظر میرسد مقبرهٔ جامی هدف قرار گرفت زیرا این عارف بزرگ نقشبندی ارتباط نزدیکی با حسین بایقرا، آخرین فرمانروای تیموری هرات، و دستگاه اداری او داشت و همچنین این شاعر شهرت داشت که احساسات ضد شیعی دارد.
📚| A. Azfar Moin, “The Politics of Saint Shrines in the Persianate Empires,” in The Persianate World, ed. Abbas Amanat and Assef Ashraf (Leiden: Brill, 2019), 116.
@Safavid_Archive
❤3
🔻 آدم خواری شاه اسماعیل و شاه عباس صفوی
روایتهای مربوط به دورۀ شاه اسماعیل تنها دو مورد را توصیف میکنند که در آنها قزلباشان به فرمان شاه دست به آدمخواری زدهاند. مورد اول به سال ۱۵۰۴ بازمیگردد، در پایان یک لشکرکشی به منطقهای در کرانۀ جنوبی دریای خزر، و مورد دوم به سال ۱۵۱۰، پس از شکست ازبکها و تصرف شهر مرو. نیروهای صفوی تا یک ماه بعد نتوانستند این دژ را تصرف کنند، تا اینکه نقشهای کشیدند تا مسیر رودخانهای که از دژ میگذشت و منبع آب آن بود، منحرف شود. پادگان دژ در برابر تشنگی تسلیم شد و در این هنگام، قزوینی به سادگی مینویسد که پیروزمندان «مرادبیگ را بر آتش پختند و سربازان انتقامجو گوشت او را خوردند.» سپس مرادبیگ ترکمان را بر سیخ کشیدند و بر آتش بریان کردند. مقرر شد که هرکس از میان رزمندگان بزرگ دین که معتقدی راستین است، باید لقمهای از این پیکر بریانشده به عنوان سهم خود بردارد. انبوهی هولناک از آدمخواران هجوم آوردند و چنان گوشت او را خوردند که نه اثری از گوشت ماند و نه از استخوان. هنگامی که رزمندگان خونخوارِ شاه اسماعیل این را از دو سردار شنیدند، جستجوی شدیدی را آغاز کردند. پس از تفتیش بسیار، جسد را یافتند. بلافاصله سر را بریدند و نزد شاه فاتح آوردند، اما وقتی این را دید، خواستار تمام بدنِ پر از کینۀ دشمن شد. درباریان شمشیربند بلافاصله پیکر را آوردند و آن پهلوان دلیر نخست سه بار با شمشیر بر شکمش زد و سپس گفت: "هر یک از سربازان مخلص و خادمان ویژهی ما که سرِ امپراتوری ما را دوست دارد، باید از گوشت این دشمن بخورد." افراد راستگویی که در آن رویداد حاضر بودند نقل کردهاند که چنان جمعیتی بر پیکر آن موجود ناپاک هجوم آوردند که تعدادی از افراد زخمی شدند. آنهایی که از جسد دور بودند، لقمههایی از گوشت را از نزدیکان خریداری و خوردند. نحوهی خوردن این گوشت خام، ناپاک، آغشته به خاک و خون، از لذتی که معتادان گرسنه به حشیش هنگام هجوم گرسنگی و هوسِ موادشان گوشت بریانشدۀ برۀ چاق را میخورند، بیشتر بود. روضهالصفویه همۀ گزارشهای پیشین را گرد آورده و کشف جسد، آدمخواری، و ساخت جام از کاسۀ سر را توصیف میکند، هرچند فرمان اسماعیل برای خوردن را ساده کرده به این صورت: "هرکس مرا ارج مینهد باید از گوشت این دشمن بخورد." ماهیتِ بسیار عمدیِ این اعمال آدمخوارانه با این واقعیت همخوانی دارد که هر دو حادثۀ گزارششده پس از تأسیس سلسلۀ صفوی توسط شاه اسماعیل در ۱۵۰۱ رخ داده است. دو گزارش مفصل از آدمخواری، انگیزۀ مصرف اجساد را به سخنان اسماعیل که خطاب به پیروانش گفته، نسبت میدهند. به کسانی که سرِ شاه/مرشد را دوست دارند دستور داده میشود از گوشت شیبانیخان بخورند؛ در مورد مرادبیگ، تکلیف بر دوش رزمندگانی است که مؤمنانی کامل هستند. خوردن جسد، تأییدی خودجوش و عمداً نمایشی از پیوند میان شاه و قزلباش است. نوع آدمخواری که به دورۀ شاه عباس نسبت داده میشود در تضاد شدید با نمایشهای خودجوش وفاداریای است که از زمان شاه اسماعیل گزارش شده است. هدف از خوردن پیکر قربانیان در اینجا نشان دادن بیرحمی شاه است. قربانی هنوز زنده است و میتواند هر کسی باشد که محکوم شده، در مقابل (در دورۀ شاه اسماعیل) شخصی مرده که پیکرش به دلیل تهدیدی که برای یک سلسلۀ نوپا محسوب میشده، نشانهگذاری میگردد.
روایتهای مربوط به دورۀ شاه اسماعیل تنها دو مورد را توصیف میکنند که در آنها قزلباشان به فرمان شاه دست به آدمخواری زدهاند. مورد اول به سال ۱۵۰۴ بازمیگردد، در پایان یک لشکرکشی به منطقهای در کرانۀ جنوبی دریای خزر، و مورد دوم به سال ۱۵۱۰، پس از شکست ازبکها و تصرف شهر مرو. نیروهای صفوی تا یک ماه بعد نتوانستند این دژ را تصرف کنند، تا اینکه نقشهای کشیدند تا مسیر رودخانهای که از دژ میگذشت و منبع آب آن بود، منحرف شود. پادگان دژ در برابر تشنگی تسلیم شد و در این هنگام، قزوینی به سادگی مینویسد که پیروزمندان «مرادبیگ را بر آتش پختند و سربازان انتقامجو گوشت او را خوردند.» سپس مرادبیگ ترکمان را بر سیخ کشیدند و بر آتش بریان کردند. مقرر شد که هرکس از میان رزمندگان بزرگ دین که معتقدی راستین است، باید لقمهای از این پیکر بریانشده به عنوان سهم خود بردارد. انبوهی هولناک از آدمخواران هجوم آوردند و چنان گوشت او را خوردند که نه اثری از گوشت ماند و نه از استخوان. هنگامی که رزمندگان خونخوارِ شاه اسماعیل این را از دو سردار شنیدند، جستجوی شدیدی را آغاز کردند. پس از تفتیش بسیار، جسد را یافتند. بلافاصله سر را بریدند و نزد شاه فاتح آوردند، اما وقتی این را دید، خواستار تمام بدنِ پر از کینۀ دشمن شد. درباریان شمشیربند بلافاصله پیکر را آوردند و آن پهلوان دلیر نخست سه بار با شمشیر بر شکمش زد و سپس گفت: "هر یک از سربازان مخلص و خادمان ویژهی ما که سرِ امپراتوری ما را دوست دارد، باید از گوشت این دشمن بخورد." افراد راستگویی که در آن رویداد حاضر بودند نقل کردهاند که چنان جمعیتی بر پیکر آن موجود ناپاک هجوم آوردند که تعدادی از افراد زخمی شدند. آنهایی که از جسد دور بودند، لقمههایی از گوشت را از نزدیکان خریداری و خوردند. نحوهی خوردن این گوشت خام، ناپاک، آغشته به خاک و خون، از لذتی که معتادان گرسنه به حشیش هنگام هجوم گرسنگی و هوسِ موادشان گوشت بریانشدۀ برۀ چاق را میخورند، بیشتر بود. روضهالصفویه همۀ گزارشهای پیشین را گرد آورده و کشف جسد، آدمخواری، و ساخت جام از کاسۀ سر را توصیف میکند، هرچند فرمان اسماعیل برای خوردن را ساده کرده به این صورت: "هرکس مرا ارج مینهد باید از گوشت این دشمن بخورد." ماهیتِ بسیار عمدیِ این اعمال آدمخوارانه با این واقعیت همخوانی دارد که هر دو حادثۀ گزارششده پس از تأسیس سلسلۀ صفوی توسط شاه اسماعیل در ۱۵۰۱ رخ داده است. دو گزارش مفصل از آدمخواری، انگیزۀ مصرف اجساد را به سخنان اسماعیل که خطاب به پیروانش گفته، نسبت میدهند. به کسانی که سرِ شاه/مرشد را دوست دارند دستور داده میشود از گوشت شیبانیخان بخورند؛ در مورد مرادبیگ، تکلیف بر دوش رزمندگانی است که مؤمنانی کامل هستند. خوردن جسد، تأییدی خودجوش و عمداً نمایشی از پیوند میان شاه و قزلباش است. نوع آدمخواری که به دورۀ شاه عباس نسبت داده میشود در تضاد شدید با نمایشهای خودجوش وفاداریای است که از زمان شاه اسماعیل گزارش شده است. هدف از خوردن پیکر قربانیان در اینجا نشان دادن بیرحمی شاه است. قربانی هنوز زنده است و میتواند هر کسی باشد که محکوم شده، در مقابل (در دورۀ شاه اسماعیل) شخصی مرده که پیکرش به دلیل تهدیدی که برای یک سلسلۀ نوپا محسوب میشده، نشانهگذاری میگردد.
📚| Shahzad Bashir, “Shah Isma’il and the Qizilbash: Cannibalism in the Religious History of Early Safavid Iran,” International Journal of Middle East Studies 38, no. 2 (2006): 234–256.
@Safavid_Archive
Critique of Safavid History
🔻 آدم خواری شاه اسماعیل و شاه عباس صفوی روایتهای مربوط به دورۀ شاه اسماعیل تنها دو مورد را توصیف میکنند که در آنها قزلباشان به فرمان شاه دست به آدمخواری زدهاند. مورد اول به سال ۱۵۰۴ بازمیگردد، در پایان یک لشکرکشی به منطقهای در کرانۀ جنوبی دریای خزر،…
bashir_2006_shah_ismacabfil_and_the_qizilbash_cannibalism_in_the1.pdf
2.7 MB
📌 قتلعام ۱۰ هزار تن در دژ آستا به دست شاه اسماعیل
اسماعیل از اردوگاه زمستانی خود در قم به سوی این نواحی یاغی حرکت کرد. سپاه اطراف قلعه را محاصره کردند. اسماعیل که دریافت دژ آستا تسخیرناپذیر است، دستور داد رودخانهای که مخزن آب دژ را تأمین میکرد، سد و مسیر آن تغییر داده شود. حسین کیا که وضعیت غیرقابل دفاع خود را دریافت، نیروهایش را جمع کرد و از آستا بیرون زد تا با محاصرهکنندگان صفوی روبرو شود. پس از نبرد و کشتار بیشتر مدافعان دژ، مردم آستا تسلیم شدند. سپس غازیان قزلباش آیه «خداوند کسانی را که در راه ایمان میجنگند به درجات برتری داده است» را برای تضرعکنندگان خواندند و «نزدیک به ۱۰۰۰۰ نفر، شامل مراد جهانشاهلو، اسلماس و همه خویشاوندان و وابستگان حسین کیا به حساب آورده شدند (مجازات شدند)». ده هزار ساکن آستا گمراه شده بودند و به خاطر گناهان خود دچار قضاوت الهی شدند. آستا چندین روز از «آتش عذاب» (آتش قهر) رنج برد.
اسماعیل از اردوگاه زمستانی خود در قم به سوی این نواحی یاغی حرکت کرد. سپاه اطراف قلعه را محاصره کردند. اسماعیل که دریافت دژ آستا تسخیرناپذیر است، دستور داد رودخانهای که مخزن آب دژ را تأمین میکرد، سد و مسیر آن تغییر داده شود. حسین کیا که وضعیت غیرقابل دفاع خود را دریافت، نیروهایش را جمع کرد و از آستا بیرون زد تا با محاصرهکنندگان صفوی روبرو شود. پس از نبرد و کشتار بیشتر مدافعان دژ، مردم آستا تسلیم شدند. سپس غازیان قزلباش آیه «خداوند کسانی را که در راه ایمان میجنگند به درجات برتری داده است» را برای تضرعکنندگان خواندند و «نزدیک به ۱۰۰۰۰ نفر، شامل مراد جهانشاهلو، اسلماس و همه خویشاوندان و وابستگان حسین کیا به حساب آورده شدند (مجازات شدند)». ده هزار ساکن آستا گمراه شده بودند و به خاطر گناهان خود دچار قضاوت الهی شدند. آستا چندین روز از «آتش عذاب» (آتش قهر) رنج برد.
📚| Colin P. Mitchell, The Practice of Politics in Safavid Iran (London: I.B. Tauris, 2009), 34.
@Safavid_Archive
❤1👍1
📌 جنایات شاه اسماعیل در فلات مرکزی ایران از کشتار جمعی، آدمخواری، هتک حرمت قبور و اعدامهای عمومی.
اسماعیل ابتدا از غرب به اصفهان نزدیک شد. مردم آنجا ظاهراً شایعات مربوط به این عامل آخرالزمان و کشتار عمومی ده هزار زندانی در قزلاوزن (نزدیک همدان) را تنها یک ماه پیش شنیده بودند، و دروازههای شهر با شور و اشتیاق گشوده شد. در همین حال، عناصر صوفی رقیب هدف قرار گرفتند، و میشنویم که نزدیک به چهار هزار نفر از اعضای جنبش عرفانی کازرونی مستقر در فارس اعدام شدند، در حالی که تمام قبور و آرامگاههای شیوخ مختلف صوفی منطقه هتک حرمت گردید. منبع متأخر شیعی، روضة الجنان و جنة الجنان تألیف حافظ حسین کربلایی تبریزی، شرح میدهد که چگونه «اسماعیل همه سلسلهها [طریقتهای صوفی] را درهم کوبید؛ قبور اجدادشان نابود شد، چه رسد به آنچه بر سر جانشینانشان آمد. او بیشتر سلسلههای سیدها و شیوخ را مأیوس و ریشهکن کرد.» هنگامی که نیروهای شاه در اواخر تابستان ۹۰۹/۱۵۰۴ از جنوب به حوالی کاشان رسیدند، بزرگان از شهر بیرون دویدند تا به استقبال اسماعیل بروند. تسلیم چاپلوسانه جای خود را دارد، و حاکمان کاشان، قاضی محمد کاشانی و مولانا جلالالدین مسعود، جشنهای سهروزهی عظیمی برای تجلیل از ورود فرمانروای جدید خود ترتیب دادند. بزرگان شهر کاملاً زیرکانه فرمان دادند که بازارها (اسواق) و مغازهها (دکاکین) برای جشن تعطیل شوند، اما دستور دادند که صاحبان مغازهها کسبوکار خود را با گنجهایی از استانبول، سوریه و اروپا رنگآمیزی و تزیین کنند. مشخصاً آنها میدانستند که قزلباشان به هر حال شهرشان را غارت خواهند کرد، و تصمیم گرفتند که میتوانند با صرفاً آویزان کردن اشیای قیمتی خود به عنوان رشوههای تزیینی، از آسیب، وحشت و رنج جلوگیری کنند.
تا زمستان ۹۰۹/۱۵۰۴، نارضایتی در مناطق پیرامونی نیمهشمالی فلات ایران ظاهر شد. عامل اصلی حسین کار کیا، یک شیعهی زیدی بود که حکومت کوچکی برای خود در سمنان و فیروزکوه دست و پا کرده بود. هنگامی که نیروهای اسماعیل به منطقه نزدیک شدند، حسین کار کیا گریخت، و تعدادی از روستاها و سکونتگاههایی مانند گلخندان (لبخندزن) و دماوند در رمضان ۹۰۹/مارس و آوریل ۱۵۰۴ مورد تاراج قرار گرفتند. دو ماه بعد، ده هزار پناهنده و سرباز محبوس شده در آستا با شمشیر از میان برداشته شدند و دژ با خاک یکسان گردید. منابع صفوی روایت میکنند که چگونه دو تن از بزرگان، مراد بیگ جهانشاهی و سایالتمش بیگ، بریان و زندهزنده خورده شدند و توسط هر یک از امیران صفوی خورده شدند تا اینکه «ذرّهای گوشت یا استخوان باقی نماند.» اسماعیل پس از این پیروزی پیش راند و دستور اعدام بیشتر جمعیت شهر مجاور، ابرقوه، را به دلیل حمایت ادعاییشان از محمد کره، حاکی یاغی دیگر مستقر در یزد، صادر کرد. اسماعیل اعدام عمومی محمد کره را همراه با سوزاندن جسد حسین کار کیا به عنوان سرگرمی درباری برای یک هیئت عثمانی در حال بازدید، در حالی که در شهر اصفهان اردو زده بود، ترتیب داد. خواندمیر گزارش میدهد که «سوزاندن [هر دو] حسین کیا و محمد کره و پیروانش در حضور آن فرستاده انجام شد، و در نتیجه او با ترس و اضطراب کامل به وطن خود گریخت.» پس از فتح یزد در ۱۵۰۵، صفویان به شاه نعمتالله، پیر طریقت نعمتاللهی و یک سرشناس محلی شهری، عبور امن قول دادند، اما هنگامی که او از مخفیگاه بیرون آمد، غازیان وارد خانه شدند و تمام خانوادهاش را قتلعام کردند.
اسماعیل ابتدا از غرب به اصفهان نزدیک شد. مردم آنجا ظاهراً شایعات مربوط به این عامل آخرالزمان و کشتار عمومی ده هزار زندانی در قزلاوزن (نزدیک همدان) را تنها یک ماه پیش شنیده بودند، و دروازههای شهر با شور و اشتیاق گشوده شد. در همین حال، عناصر صوفی رقیب هدف قرار گرفتند، و میشنویم که نزدیک به چهار هزار نفر از اعضای جنبش عرفانی کازرونی مستقر در فارس اعدام شدند، در حالی که تمام قبور و آرامگاههای شیوخ مختلف صوفی منطقه هتک حرمت گردید. منبع متأخر شیعی، روضة الجنان و جنة الجنان تألیف حافظ حسین کربلایی تبریزی، شرح میدهد که چگونه «اسماعیل همه سلسلهها [طریقتهای صوفی] را درهم کوبید؛ قبور اجدادشان نابود شد، چه رسد به آنچه بر سر جانشینانشان آمد. او بیشتر سلسلههای سیدها و شیوخ را مأیوس و ریشهکن کرد.» هنگامی که نیروهای شاه در اواخر تابستان ۹۰۹/۱۵۰۴ از جنوب به حوالی کاشان رسیدند، بزرگان از شهر بیرون دویدند تا به استقبال اسماعیل بروند. تسلیم چاپلوسانه جای خود را دارد، و حاکمان کاشان، قاضی محمد کاشانی و مولانا جلالالدین مسعود، جشنهای سهروزهی عظیمی برای تجلیل از ورود فرمانروای جدید خود ترتیب دادند. بزرگان شهر کاملاً زیرکانه فرمان دادند که بازارها (اسواق) و مغازهها (دکاکین) برای جشن تعطیل شوند، اما دستور دادند که صاحبان مغازهها کسبوکار خود را با گنجهایی از استانبول، سوریه و اروپا رنگآمیزی و تزیین کنند. مشخصاً آنها میدانستند که قزلباشان به هر حال شهرشان را غارت خواهند کرد، و تصمیم گرفتند که میتوانند با صرفاً آویزان کردن اشیای قیمتی خود به عنوان رشوههای تزیینی، از آسیب، وحشت و رنج جلوگیری کنند.
تا زمستان ۹۰۹/۱۵۰۴، نارضایتی در مناطق پیرامونی نیمهشمالی فلات ایران ظاهر شد. عامل اصلی حسین کار کیا، یک شیعهی زیدی بود که حکومت کوچکی برای خود در سمنان و فیروزکوه دست و پا کرده بود. هنگامی که نیروهای اسماعیل به منطقه نزدیک شدند، حسین کار کیا گریخت، و تعدادی از روستاها و سکونتگاههایی مانند گلخندان (لبخندزن) و دماوند در رمضان ۹۰۹/مارس و آوریل ۱۵۰۴ مورد تاراج قرار گرفتند. دو ماه بعد، ده هزار پناهنده و سرباز محبوس شده در آستا با شمشیر از میان برداشته شدند و دژ با خاک یکسان گردید. منابع صفوی روایت میکنند که چگونه دو تن از بزرگان، مراد بیگ جهانشاهی و سایالتمش بیگ، بریان و زندهزنده خورده شدند و توسط هر یک از امیران صفوی خورده شدند تا اینکه «ذرّهای گوشت یا استخوان باقی نماند.» اسماعیل پس از این پیروزی پیش راند و دستور اعدام بیشتر جمعیت شهر مجاور، ابرقوه، را به دلیل حمایت ادعاییشان از محمد کره، حاکی یاغی دیگر مستقر در یزد، صادر کرد. اسماعیل اعدام عمومی محمد کره را همراه با سوزاندن جسد حسین کار کیا به عنوان سرگرمی درباری برای یک هیئت عثمانی در حال بازدید، در حالی که در شهر اصفهان اردو زده بود، ترتیب داد. خواندمیر گزارش میدهد که «سوزاندن [هر دو] حسین کیا و محمد کره و پیروانش در حضور آن فرستاده انجام شد، و در نتیجه او با ترس و اضطراب کامل به وطن خود گریخت.» پس از فتح یزد در ۱۵۰۵، صفویان به شاه نعمتالله، پیر طریقت نعمتاللهی و یک سرشناس محلی شهری، عبور امن قول دادند، اما هنگامی که او از مخفیگاه بیرون آمد، غازیان وارد خانه شدند و تمام خانوادهاش را قتلعام کردند.
📚| Colin P. Mitchell, The Practice of Politics in Safavid Iran: Power, Religion and Rhetoric (London: I.B. Tauris, 2009), 25.
@Safavid_Archive
❤2
🔶 نقد کالین میچل به ایرانی جلوه دادن فرهنگ سیاسی صفویان
روشن است که ترکهای قزلباش برخی منصبها مانند آتابگنشینی را تصاحب کردند، تا از این راه جایگاه خود را در این امپراتوریِ نوپای صفوی تثبیت کنند و شاید بالا ببرند. «پرورش دادنِ» شاهزادگانِ جوان بهمنزلهٔ سرپرستی و کنترلِ جسمانیِ یکی از اعضای سلطنتی و مقدسِ خاندانِ صفوی بود و از اینرو، آتابکهای قزلباش عملاً در ولایتهایی مانند خراسان، عراقِ عرب و فارس، فرمانروایانِ بالفعل (حاکمان) بودند. در دربارِ مرکزی، امیرانِ ترکِ قزلباش شماری از مناصبِ نظامی مانند فرماندهیِ کلِّ قوا (امیرالامرا) و ریاستِ گاردِ شاهی (قورچیباشی) را در انحصار خود داشتند؛ در این معنا، شواهد فراوانی از یک فرهنگِ سیاسیِ متمایزِ ترکو-مغولی در این امپراتوریِ آغازینِ مدرن وجود دارد که ملیگرایان آن را بیوقفه بهعنوان «ایرانی» یا «فارسی» جلوه دادهاند.
روشن است که ترکهای قزلباش برخی منصبها مانند آتابگنشینی را تصاحب کردند، تا از این راه جایگاه خود را در این امپراتوریِ نوپای صفوی تثبیت کنند و شاید بالا ببرند. «پرورش دادنِ» شاهزادگانِ جوان بهمنزلهٔ سرپرستی و کنترلِ جسمانیِ یکی از اعضای سلطنتی و مقدسِ خاندانِ صفوی بود و از اینرو، آتابکهای قزلباش عملاً در ولایتهایی مانند خراسان، عراقِ عرب و فارس، فرمانروایانِ بالفعل (حاکمان) بودند. در دربارِ مرکزی، امیرانِ ترکِ قزلباش شماری از مناصبِ نظامی مانند فرماندهیِ کلِّ قوا (امیرالامرا) و ریاستِ گاردِ شاهی (قورچیباشی) را در انحصار خود داشتند؛ در این معنا، شواهد فراوانی از یک فرهنگِ سیاسیِ متمایزِ ترکو-مغولی در این امپراتوریِ آغازینِ مدرن وجود دارد که ملیگرایان آن را بیوقفه بهعنوان «ایرانی» یا «فارسی» جلوه دادهاند.
📚| Colin Mitchell, “Custodial Politics and Princely Governance in Sixteenth-Century Safavid Iran,” in The Safavid World, ed. Rudi Matthee (London and New York: Routledge, 2022), 80.
@Safavid_Archive
❤3👍2👎1
Forwarded from ≠ ریو ایران | Rew Iran ≠
The Safavid dynasty, in all likelihood of Kurdish origin, itself is an excellent example of Turkicization and partial reIranization as "Persians." Turkish-speaking among themselves and their Turkmen supporters, as shahs of Iran they were of necessity patrons of Persian language and literature, and additionally promoted Imami Shi'ism as a distinctive Persian "national" trait in opposition to the Sunnism of the Ottoman and Uzbek Turks.
سلسله صفویه به احتمال زیاد کرد اصالتا، خود نمونه ای عالی از ترکی شدن و ایرانی سازی مجدد جزئی به عنوان «فارس» است. ترک زبان در میان خود و حامیان ترکمنشان، به عنوان شاهان ایران، حامیان ضروری زبان و ادبیات فارسی بودند و تشیع امامیه را به عنوان یک خصلت «ملی» متمایز فارسی در مخالفت با سنی گری عثمانی و ترک های ازبک ترویج می کردند.
Link:
https://books.google.com/books?id=DBnHBQAAQBAJ&pg=PT114&dq=safavid+kurdish+origin&hl=en&newbks=1&newbks_redir=0&source=gb_mobile_search&sa=X&ved=2ahUKEwjTuOjzu8WDAxUgcKQEHdJVDzMQ6AF6BAgIEAM#v=onepage&q=safavid%20kurdish%20origin&f=false
@RewIran
سلسله صفویه به احتمال زیاد کرد اصالتا، خود نمونه ای عالی از ترکی شدن و ایرانی سازی مجدد جزئی به عنوان «فارس» است. ترک زبان در میان خود و حامیان ترکمنشان، به عنوان شاهان ایران، حامیان ضروری زبان و ادبیات فارسی بودند و تشیع امامیه را به عنوان یک خصلت «ملی» متمایز فارسی در مخالفت با سنی گری عثمانی و ترک های ازبک ترویج می کردند.
Link:
https://books.google.com/books?id=DBnHBQAAQBAJ&pg=PT114&dq=safavid+kurdish+origin&hl=en&newbks=1&newbks_redir=0&source=gb_mobile_search&sa=X&ved=2ahUKEwjTuOjzu8WDAxUgcKQEHdJVDzMQ6AF6BAgIEAM#v=onepage&q=safavid%20kurdish%20origin&f=false
@RewIran
🔶 ترکتر از ترک بودن صفویان را میتوان در کاخ عالی قاپو جست
اغلب اشاره شده است که سلطان سلیم عثمانی به فارسی شعر میسرود، در حالی که معاصر او، شاه اسماعیل صفوی، اشعار ترکی میسرود. نشانه دیگر «ترکتر از ترکها بودن» صفویان، تضاد در عبارتهای عثمانی و صفوی به معنای «درگاه بلند» است: «باب عالی» که در «ترکی» عثمانی به دروازه کاخ وزیر اعظم اطلاق میشد (از این رو «سوبلیم پورت» دیپلماتهای اروپایی) از دو کلمه عربی تشکیل شده که در یک ترکیب نحوی فارسی (اضافه) به کار رفته و هیچ اثری از ترکی در آن نیست. در مقابل «عالی قاپو» که در «فارسی» صفوی به غرفه سلطنتی مشرف بر میدان اصفهان اشاره دارد، از یک کلمه عربی و یک کلمه ترکی در یک عبارت اسمی با نحو ترکی ساخته شده و هیچ فارسی در آن به کار نرفته است.
اغلب اشاره شده است که سلطان سلیم عثمانی به فارسی شعر میسرود، در حالی که معاصر او، شاه اسماعیل صفوی، اشعار ترکی میسرود. نشانه دیگر «ترکتر از ترکها بودن» صفویان، تضاد در عبارتهای عثمانی و صفوی به معنای «درگاه بلند» است: «باب عالی» که در «ترکی» عثمانی به دروازه کاخ وزیر اعظم اطلاق میشد (از این رو «سوبلیم پورت» دیپلماتهای اروپایی) از دو کلمه عربی تشکیل شده که در یک ترکیب نحوی فارسی (اضافه) به کار رفته و هیچ اثری از ترکی در آن نیست. در مقابل «عالی قاپو» که در «فارسی» صفوی به غرفه سلطنتی مشرف بر میدان اصفهان اشاره دارد، از یک کلمه عربی و یک کلمه ترکی در یک عبارت اسمی با نحو ترکی ساخته شده و هیچ فارسی در آن به کار نرفته است.
📚| John R. Perry, “Cultural Currents in the Turco-Persian World,” in New Perspectives on Safavid Iran, ed. Colin P. Mitchell (Routledge, 2011).
@Safavid_Archive
❤4👍2👎1
🔶 تهدید مردم تبریز توسط شاه اسماعیل
دوران شاه اسماعیل یکم پر از خطر بود و برخی از مشاوران اسماعیل نگران واکنش به اعلام موضع او بودند. آنها گفتند: «از ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر جمعیت تبریز، دو سومشان سنی هستند. میترسیم که مردم بگویند پادشاه شیعه نمیخواهند، و اگر (خدا نکرده) مردم تشیع را رد کنند، ما چه کاری از دستمان برمیآید؟» پاسخ اسماعیل قاطعانه بود: گفت که این وظیفه به او محول شده است و خدا و ائمهٔ معصومین همراهش هستند و از کسی نمیترسد. گفت: «به یاری خدا، اگر مردم یک کلمه اعتراض بگویند، شمشیر میکشم و یک نفر از آنها را زنده نمیگذارم.»
دوران شاه اسماعیل یکم پر از خطر بود و برخی از مشاوران اسماعیل نگران واکنش به اعلام موضع او بودند. آنها گفتند: «از ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر جمعیت تبریز، دو سومشان سنی هستند. میترسیم که مردم بگویند پادشاه شیعه نمیخواهند، و اگر (خدا نکرده) مردم تشیع را رد کنند، ما چه کاری از دستمان برمیآید؟» پاسخ اسماعیل قاطعانه بود: گفت که این وظیفه به او محول شده است و خدا و ائمهٔ معصومین همراهش هستند و از کسی نمیترسد. گفت: «به یاری خدا، اگر مردم یک کلمه اعتراض بگویند، شمشیر میکشم و یک نفر از آنها را زنده نمیگذارم.»
📚| Roger Savory, Iran under the Safavids (Cambridge: Cambridge University Press, 1980), 29.
@Safavid_Archive
❤3🔥1
🔸 وضعیت اسفناک شاه اسماعیل پس از شکست چالدران
اسماعیل پس از شکست به سوگواری پرداخت. جامه سیاه و دستار سیاه پوشید؛ پرچمهای نظامی را سیاه کردند و بر آنها عبارت «الْقِصَاص» (به معنی خونخواهی) نقش بست. در طول ده سال باقیمانده از سلطنتش، اسماعیل هرگز شخصاً سپاهی را به میدان نبرد رهبری نکرد، با وجود اینکه ازبکان و متحد سابقش بابُر (که اکنون قدرتی رو به رشد بود و قرار بود در ۱۵۲۶ دهلی و آگره را تصرف کرده و امپراتوری گورکانی در هند بنا نهد) به ترتیب شهرهای کلیدی مرزی بلخ و قندهار را تصرف کردند. و نه اسماعیل به امور کشوری چون گذشته توجه نشان داد. برعکس، به نظر میرسد که سعی داشت غم خود را در هرزگی و میگساری غرق کند. چنانکه یکی از تواریخ صفوی بیان میکند: «بیشتر اوقات او به شکار میگذشت، یا در صحبت جوانان گلرخ، پیالههای می ناب سر میکشید و به نغمههای ساز و آواز گوش میسپرد».
اسماعیل پس از شکست به سوگواری پرداخت. جامه سیاه و دستار سیاه پوشید؛ پرچمهای نظامی را سیاه کردند و بر آنها عبارت «الْقِصَاص» (به معنی خونخواهی) نقش بست. در طول ده سال باقیمانده از سلطنتش، اسماعیل هرگز شخصاً سپاهی را به میدان نبرد رهبری نکرد، با وجود اینکه ازبکان و متحد سابقش بابُر (که اکنون قدرتی رو به رشد بود و قرار بود در ۱۵۲۶ دهلی و آگره را تصرف کرده و امپراتوری گورکانی در هند بنا نهد) به ترتیب شهرهای کلیدی مرزی بلخ و قندهار را تصرف کردند. و نه اسماعیل به امور کشوری چون گذشته توجه نشان داد. برعکس، به نظر میرسد که سعی داشت غم خود را در هرزگی و میگساری غرق کند. چنانکه یکی از تواریخ صفوی بیان میکند: «بیشتر اوقات او به شکار میگذشت، یا در صحبت جوانان گلرخ، پیالههای می ناب سر میکشید و به نغمههای ساز و آواز گوش میسپرد».
📚| Roger Savory, Iran under the Safavids (Cambridge: Cambridge University Press, 1980), 46.
@Safavid_Archive
❤1
پیکرهٔ سیاسی و ظهور صفویان
علی انوشهر
(دانشگاه کالیفرنیا، دیویس)
علی انوشهر
(دانشگاه کالیفرنیا، دیویس)
📚| Ali Anooshahr, “The Body Politic and Rise of the Safavids,” in Safavid Persia in the Age of Empires, ed. Charles Melville (London: I.B. Tauris, 2021), 13.
@Safavid_Archive
❤1
Critique of Safavid History
پیکرهٔ سیاسی و ظهور صفویان علی انوشهر (دانشگاه کالیفرنیا، دیویس) 📚| Ali Anooshahr, “The Body Politic and Rise of the Safavids,” in Safavid Persia in the Age of Empires, ed. Charles Melville (London: I.B. Tauris, 2021), 13. @Safavid_Archive
🔸 تشکیل دولت صفوی به دست شاه اسماعیل اول (۱۵۲۴-۱۴۸۷) در قرن بیستم عمدتاً بهعنوان لحظهای تعیینکننده در موجودیت ایران تلقی میشد. برخی پژوهشگران شکلگیری دولت صفوی را لحظهای برای احیای هویت سیاسی ایرانی میدانند؛ هویتی که از زمان سقوط سلسلهٔ ساسانیان تحت سلطهٔ حکومتهای «عرب» یا «ترک-مغول» قرار گرفته بود.
طرفداران این دیدگاه اغلب به استدلالهای قومی و نژادیِ متعلق به قرن بیستم متوسل شدهاند و کوشیدهاند عنصر «آریایی» را یا در خود دودمان صفوی برجسته کنند (برای مثال با تأکید بر رنگ روشن پوست، چشم و موی شاه اسماعیل، یا با برجسته کردن خاستگاه کردیِ نیای قرون وسطایی این خاندان؛ زیرا در زبانشناسی جدید، زبان کردی در زمرهٔ زبانهای «ایرانی» طبقهبندی میشود)، یا حضور پیروان صفوی از مناطق «ایرانی» (مانند تالش در سواحل خزر) را در برابر پیروانی که از نواحی ترکنشین یا آناتولی آمده بودند برجسته سازند.
بدیهی است که چنین تصوراتِ مبتنی بر ملیگرایی قومی کاملاً نابهنگام هستند و هیچ ارتباطی با دورهٔ مورد بحث ندارند.
گروه دومی از پژوهشگران نه بر تداوم، بلکه بر نوآوری تأکید میکنند. طرفداران این دیدگاه معتقدند دولتی که از طریق فتوحات صفویان شکل گرفت و با تحمیل تشیع دوازدهامامی یکدست شد، عملاً ایران را از سایر بخشهای جهان اسلام متمایز کرد و بدین ترتیب زمینه را برای آنچه بعدها به دولت-ملت مدرن ایران تبدیل شد، فراهم آورد.
هرچند این استدلال در نگاه نخست موجه به نظر میرسد، اما با بررسی دقیقتر دچار مشکل میشود؛ زیرا بهکلی از دوران بسیار مهم امپریالیسم اروپایی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم عبور میکند. هیچ تبارشناسیای از ایران مدرن نمیتواند اهمیت نفوذ نیمهاستعماری روسیه و بریتانیا در ایران و علاقهٔ آنان به حفظ تمامیت ارضی ایران قاجاری (و همچنین دولت جدید افغانستان) را بهعنوان منطقهٔ حائل میان بریتانیا و روسیه نادیده بگیرد.
بهطور خلاصه، هر دو دیدگاهی که ظهور شاه اسماعیل را نقطهٔ آغاز دولت-ملت مدرن ایران میدانند، در چارچوب محدود، نابهنگام و غیرتاریخیِ ملیگرایی عمل میکنند. اهمیت واقعی تاریخی صفویان صرفاً در نقشی که در مسیر شکلگیری دولت-ملت مدرن ایفا کردند نهفته نیست، بلکه در معنایی است که این دودمان در بستر تاریخی خاصِ خود داشته است. برای درک این موضوع، باید تا حد امکان به افرادی نزدیک شویم که در همان زمان این رویدادها را روایت و ثبت کردهاند.
طرفداران این دیدگاه اغلب به استدلالهای قومی و نژادیِ متعلق به قرن بیستم متوسل شدهاند و کوشیدهاند عنصر «آریایی» را یا در خود دودمان صفوی برجسته کنند (برای مثال با تأکید بر رنگ روشن پوست، چشم و موی شاه اسماعیل، یا با برجسته کردن خاستگاه کردیِ نیای قرون وسطایی این خاندان؛ زیرا در زبانشناسی جدید، زبان کردی در زمرهٔ زبانهای «ایرانی» طبقهبندی میشود)، یا حضور پیروان صفوی از مناطق «ایرانی» (مانند تالش در سواحل خزر) را در برابر پیروانی که از نواحی ترکنشین یا آناتولی آمده بودند برجسته سازند.
بدیهی است که چنین تصوراتِ مبتنی بر ملیگرایی قومی کاملاً نابهنگام هستند و هیچ ارتباطی با دورهٔ مورد بحث ندارند.
گروه دومی از پژوهشگران نه بر تداوم، بلکه بر نوآوری تأکید میکنند. طرفداران این دیدگاه معتقدند دولتی که از طریق فتوحات صفویان شکل گرفت و با تحمیل تشیع دوازدهامامی یکدست شد، عملاً ایران را از سایر بخشهای جهان اسلام متمایز کرد و بدین ترتیب زمینه را برای آنچه بعدها به دولت-ملت مدرن ایران تبدیل شد، فراهم آورد.
هرچند این استدلال در نگاه نخست موجه به نظر میرسد، اما با بررسی دقیقتر دچار مشکل میشود؛ زیرا بهکلی از دوران بسیار مهم امپریالیسم اروپایی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم عبور میکند. هیچ تبارشناسیای از ایران مدرن نمیتواند اهمیت نفوذ نیمهاستعماری روسیه و بریتانیا در ایران و علاقهٔ آنان به حفظ تمامیت ارضی ایران قاجاری (و همچنین دولت جدید افغانستان) را بهعنوان منطقهٔ حائل میان بریتانیا و روسیه نادیده بگیرد.
بهطور خلاصه، هر دو دیدگاهی که ظهور شاه اسماعیل را نقطهٔ آغاز دولت-ملت مدرن ایران میدانند، در چارچوب محدود، نابهنگام و غیرتاریخیِ ملیگرایی عمل میکنند. اهمیت واقعی تاریخی صفویان صرفاً در نقشی که در مسیر شکلگیری دولت-ملت مدرن ایفا کردند نهفته نیست، بلکه در معنایی است که این دودمان در بستر تاریخی خاصِ خود داشته است. برای درک این موضوع، باید تا حد امکان به افرادی نزدیک شویم که در همان زمان این رویدادها را روایت و ثبت کردهاند.
@Safavid_Archive
❤8👍1👎1
🔸 نامههای توهینآمیز سلطان سلیم به شاه اسماعیل
سلطان سلیم در نامه چهارم و نهایی خود، کاملاً از آداب دیپلماتیک فاصله گرفت و اسماعیل را به تمسخر گرفت و او را معتاد به مواد مخدر و ترسو خواند: «[معروف است که] تو با مصرف آن ماده ننگین، قدرت شخصیت پیدا میکنی. از همان چیزی که به شدت به آن وابستهای استفاده کن تا جرأت رویارویی پیدا کنی.»
علاوه بر این، سلیم میگوید که وقتی به سمت ایران لشکرکشی میکرد، برای اینکه به اسماعیل فرصت شروع بدهد، اندازه ارتش خود را کوچکتر کرد و چهل هزار سرباز را عقب گذاشت. طبق گفته سلطان، اسماعیل در پاسخ به این سخاوت، چارهای جز بیرون آمدن و جنگیدن نداشت: «حتی بعد از این، اگر مثل قبل به گوشهنشینی پناه ببری، نباید تو را مرد نامید. به جای کلاهخود، باید روبند بزنی و لباس زنانه را بر زره ترجیح دهی. باید از جاهطلبی فرماندهی کل قوا دست بکشی و از هوس رهبری صرفنظر کنی.»
سلیم بدین ترتیب اسماعیل را به شدت تحریک کرد. اما برای به جنگ واداشتن او، سلطان به مردانگی و مشروعیت سیاسی حریفش نیز با هدایای مناسب حمله کرد. مورخ عثمانی اواخر قرن شانزدهم، مصطفی عالی، نوشت: «همراه با نامههایی پر از کلمات توهینآمیز و سرزنش، [سلیم] برای [اسماعیل] یک پوشش زنانه اینجا و دستمالهای زنانه آنجا فرستاد. برای آشکار کردن ناتوانی [اسماعیل] نوشت: «برای تو که شایسته نام مرد بودن نیستی، اینها مناسبتر از عمامه و کلاهخود هستند.
سلطان سلیم در نامه چهارم و نهایی خود، کاملاً از آداب دیپلماتیک فاصله گرفت و اسماعیل را به تمسخر گرفت و او را معتاد به مواد مخدر و ترسو خواند: «[معروف است که] تو با مصرف آن ماده ننگین، قدرت شخصیت پیدا میکنی. از همان چیزی که به شدت به آن وابستهای استفاده کن تا جرأت رویارویی پیدا کنی.»
علاوه بر این، سلیم میگوید که وقتی به سمت ایران لشکرکشی میکرد، برای اینکه به اسماعیل فرصت شروع بدهد، اندازه ارتش خود را کوچکتر کرد و چهل هزار سرباز را عقب گذاشت. طبق گفته سلطان، اسماعیل در پاسخ به این سخاوت، چارهای جز بیرون آمدن و جنگیدن نداشت: «حتی بعد از این، اگر مثل قبل به گوشهنشینی پناه ببری، نباید تو را مرد نامید. به جای کلاهخود، باید روبند بزنی و لباس زنانه را بر زره ترجیح دهی. باید از جاهطلبی فرماندهی کل قوا دست بکشی و از هوس رهبری صرفنظر کنی.»
سلیم بدین ترتیب اسماعیل را به شدت تحریک کرد. اما برای به جنگ واداشتن او، سلطان به مردانگی و مشروعیت سیاسی حریفش نیز با هدایای مناسب حمله کرد. مورخ عثمانی اواخر قرن شانزدهم، مصطفی عالی، نوشت: «همراه با نامههایی پر از کلمات توهینآمیز و سرزنش، [سلیم] برای [اسماعیل] یک پوشش زنانه اینجا و دستمالهای زنانه آنجا فرستاد. برای آشکار کردن ناتوانی [اسماعیل] نوشت: «برای تو که شایسته نام مرد بودن نیستی، اینها مناسبتر از عمامه و کلاهخود هستند.
📚| Sinem Arcak Casale, Gifts in the Age of Empire: Ottoman-Safavid Cultural Exchange, 1500–1639 (Chicago: University of Chicago Press, 2023), 59.
@Safavid_Archive
❤4🔥4👎1
از_سنجان_خراسان_تا_سنجان_ارمینیه،_برسی_پسوند_های_درج_شده_در_نسب1.pdf
6 MB
🔸 این مقاله به صورت جامع و کامل، با استناد به منابع متقدم (مانند نسخ خطی صفوهالصفا، کتب جغرافیایی سدههای چهارم و پنجم هجری و اسناد دیوانی)، به شبهات زیر درباره تبار کردی صفویان پاسخ میدهد:
۱. تباری بودن پسوند «کردی» در نسبنامه شیخ صفی و شیخ زاهد (نه مکانی)
۲. تبدیل عمدی «کردی» به «کروی» در برخی نسخ خطی به دلیل ناسازگاری با ادعای سیادت
۳. حذف پسوند «کردی» در نسخ پسین صفوهالصفا و کتب صفوی
۴. ساختگی بودن داستان لشکرکشی کردها به آذربایجان و مغان
۵. اشتباه گرفتن «سنجان» ارمنیه (نزدیک دبیل) با «سنجان» خراسان
۶. تغییر «سنجانی» به «سبحانی» یا حذف آن به دلیل سیادت
۷. عدم تناقض میان «کرد بودن فرهنگی» و «سید بودن» (اما در نسبشناسی، پسوند تباری «کردی» با سیادت از جانب پدر جمع نمیشود)
۸. اثبات حضور تاریخی کردها در منطقه ارمنیه، آذربایجان و اران بر اساس منابع کهن (بلاذری، یعقوبی، ابنحوقل، مقدسی و...)
۱. تباری بودن پسوند «کردی» در نسبنامه شیخ صفی و شیخ زاهد (نه مکانی)
۲. تبدیل عمدی «کردی» به «کروی» در برخی نسخ خطی به دلیل ناسازگاری با ادعای سیادت
۳. حذف پسوند «کردی» در نسخ پسین صفوهالصفا و کتب صفوی
۴. ساختگی بودن داستان لشکرکشی کردها به آذربایجان و مغان
۵. اشتباه گرفتن «سنجان» ارمنیه (نزدیک دبیل) با «سنجان» خراسان
۶. تغییر «سنجانی» به «سبحانی» یا حذف آن به دلیل سیادت
۷. عدم تناقض میان «کرد بودن فرهنگی» و «سید بودن» (اما در نسبشناسی، پسوند تباری «کردی» با سیادت از جانب پدر جمع نمیشود)
۸. اثبات حضور تاریخی کردها در منطقه ارمنیه، آذربایجان و اران بر اساس منابع کهن (بلاذری، یعقوبی، ابنحوقل، مقدسی و...)
@Safavid_Archive
❤10👎2
🔸 همجنسگرایی شاه اسماعیل بنیانگذار سلسله صفویه
شاه اسماعیل یکم، بنیانگذار دولت و کسی که تشیع دوازدهامامی را دین رسمی ایران کرد، خود بهطور فعال در لواط مشارکت داشت. او برای گشایش دوران سلطنتش، خود را بر دوازده تن از زیباترین جوانان تبریز تحمیل کرد و بدینسان برای همگان سرمشقی به جای گذاشت. پس از آنکه دیگر نیازی به آنان نداشت، آنان را به درباریانش سپرد. بیشتر درباریانش میخواره و هرزهی جنسی بودند. وزیر اعظم، میرزا شاه حسین (۱۵۱۴-۲۴)، که در جوانی زندگی نسبتاً هرزهوارانهای داشت، در سالهای پایانی عمر شاه اسماعیل یکم همدم و همپیالهٔ او شد و با توجه به زیبایی شاه و این واقعیت که آنان همسال بودند، چنین مینماید که علاقهای بیش از گذرا به یکدیگر داشتند. جای شگفتی نیست که سربازان عثمانی با ریشخند بر سر قزلباشان اصطلاحی تحقیرآمیز برای سپاهیان شاه اسماعیل فریاد میزدند: «شاهتان علیِ لواطکار است.»
شاه اسماعیل یکم، بنیانگذار دولت و کسی که تشیع دوازدهامامی را دین رسمی ایران کرد، خود بهطور فعال در لواط مشارکت داشت. او برای گشایش دوران سلطنتش، خود را بر دوازده تن از زیباترین جوانان تبریز تحمیل کرد و بدینسان برای همگان سرمشقی به جای گذاشت. پس از آنکه دیگر نیازی به آنان نداشت، آنان را به درباریانش سپرد. بیشتر درباریانش میخواره و هرزهی جنسی بودند. وزیر اعظم، میرزا شاه حسین (۱۵۱۴-۲۴)، که در جوانی زندگی نسبتاً هرزهوارانهای داشت، در سالهای پایانی عمر شاه اسماعیل یکم همدم و همپیالهٔ او شد و با توجه به زیبایی شاه و این واقعیت که آنان همسال بودند، چنین مینماید که علاقهای بیش از گذرا به یکدیگر داشتند. جای شگفتی نیست که سربازان عثمانی با ریشخند بر سر قزلباشان اصطلاحی تحقیرآمیز برای سپاهیان شاه اسماعیل فریاد میزدند: «شاهتان علیِ لواطکار است.»
📚| Willem Floor, A Social History of Sexual Relations in Iran (Washington, D.C.: Mage Publishers, 2008), 321–22.
@Safavid_Archive
❤8👎4👍3