«صد نوشتار»
232 subscribers
70 photos
84 videos
1 file
104 links
● درباره‌ی چیزهایی که در زندگی با آنها روبه‌رو می‌شویم.

● این کانال شخصی است و گاه به گاه به‌روزرسانی‌اش می‌کنم.
Download Telegram
ملت ایران یک دریا خون با «ترس» فاصله دارد.

○ جمهوری اسلامی امشب سعی داشت با اعدام در ملاعام مردم را دچار رعب و وحشت کند. اما مردم زیر همان جرثقیل مرگ، کنار نیروهای تا بن دندان مسلح، نزدیک نمایش انسان‌کشی حضور یافته و بدون ترس و دلیرانه با شعارهای خود مبارزه را ادامه دادند.

○ این برای همه ما، از مردم آزادیخواه ایران گرفته تا هواداران استحاله رژیم اشغالگر ایران و تا کشورهای دیگر، یک پیام دارد‌. همان پیامی که ملت ایران با قیام ۹۶ پس از قیام ۸۸ داد، و همانی که با قیام ۹۸ پس از کشتار ۹۶ گفت، و همانی که با قیام ۱۴۰۱ پس از کشتار ۹۸ فریاد زد، و همانی که با قیام ۱۴۰۴ پس از جنایات ۱۴۰۱ در سراسر کشور بانگش را برآورد، و همانی که دانشجویان پس از بزرگترین کشتار تاریخ معاصر هنگام بازگشایی دانشگاه‌ها به صحنه آوردند. آن پیام این است: بین ملت ایران و ترس از رژیم اشغالگر ایران یک دریا خون فاصله است.

○ ما مردم ایران با هر هزینه‌ای و با هر روشی، چه با کمک خارجی چه بدون آن، از هر نسخه رژیم انسان‌کش اشغالگر ایران عبور خواهیم کرد و مطمئن باشید با عوامل سرکوب رژیم و حامیانش همان می‌کنیم که اسرائیلی‌ها در قبال نازی‌ها انجام دادند.

@SadNeveshtar
«صد نوشتار»
• هر نوع سوسیالیسم اعم از: سوسیالیسم سیاه (کمونیسم) سوسیالیسم آبی (سوسیالیسم پارلمانی ملی) سوسیالیسم سفید (سوسیالیسم‌ سلطنتی ملی) سوسیالیسم سرخ (سوسیالیسم جهانی) سوسیالیسم صورتی (سوسیال‌دموکراسی) سوسیالیسم سبز (سوسیالیسم‌محیط‌زیستی) سوسیالیسم زرد (سندیکاییسم)…
سوسیالیسم و نسل‌کشی

○ سوسیالیست‌ها تنها کسانی بودند که در سده ۱۹ و ۲۰ میلادی به‌صورت علنی از نسل‌کشی پشتیبانی و آن را تبلیغ می‌کردند.

1.انگلس در نشریه نویه راینیشه سایتونگ در ژانویه ۱۸۴۹: از نگاه مارکسیستی زمانی که انقلاب سوسیالیستی رخ دهد بعضی جوامع در اروپا هنوز به مرحله سرمایه‌داری هم نرسیده‌اند و دو مرحله عقب افتاده‌اند* و اینان «زباله نژادی» هستند که باید از میان بروند؛ چون از تاریخ عقب افتاده‌اند و نمی‌توانند به مرحله انقلاب برسند.

2. انگلس درباره «پستی و کثیفی» نژاد اسلاو نوشت.

3. او همچنین می‌گفت لهستان اصلا دلیلی برای وجود داشتن ندارد.

4. مارکس می‌نویسد: طبقات و نژادهایی که برای سازگار شدن با شرایط جدید کم‌توان هستند باید کنار بروند و باید در «هولوکاست انقلابی» نابود شوند.

*در نگاه مارکسیستی مراحل تحول جوامع چنین است: ۱.کمون اولیه ۲.برده‌داری ۳.فئودالیسم ۴.سرمایه‌داری ۵.سوسیالیسم–کمونیسم

–هیتلر و ناسیونال سوسیالیست‌ها در آینده از این ایده‌ها وام گرفته، تمجیدشان کرده و عملی‌شان می‌کنند که در پست‌های آینده کانال مختصر به آن خواهم پرداخت.

@SadNeveshtar
«صد نوشتار»
● سوسیالیسم و نسل‌کشی ○ سوسیالیست‌ها تنها کسانی بودند که در سده ۱۹ و ۲۰ میلادی به‌صورت علنی از نسل‌کشی پشتیبانی و آن را تبلیغ می‌کردند. 1.انگلس در نشریه نویه راینیشه سایتونگ در ژانویه ۱۸۴۹: از نگاه مارکسیستی زمانی که انقلاب سوسیالیستی رخ دهد بعضی جوامع…
سوسیالیسم و نسل کشی ²

○ جورج برنارد شاو، رمان‌نویس سوسیالیست، در یک سخنرانی گفت:«هر کدام از شما دستکم چند نفر می‌شناسید که به درد این جهان نمی‌خورند و بیشتر دردسرند تا فایده. باید آنها را پیش آورد و گفت: آقا یا خانم، لطفا ثابت کنید چرا باید زنده بمانید! اگر نتوانید وجودتان را توجیه کنید، اگر سهمی در این قایق اجتماعی ندارید، اگر به اندازه‌ای که مصرف می‌کنید تولید نمی‌کنید، آن‌وقت روشن است که نمی‌شود از ساختار بزرگ جامعه برای زنده نگه داشتن شما بهره گرفت». او همچنین در یک روزنامه انگلیسی از دانشمندان خواست گازی برای کشتار دسته‌جمعی بسازند. دانشمندان جنایتکار آلمان ناسیونال‌سوسیالیست از ایده این رمان‌نویس سوسیالیست استفاده کرده، Zyklon-b را برای کشتار یهودیان در اتاق‌های گاز به کار گرفتند.

○ گوبلز گفت مارکس بزرگترین مرد تاریخ پس از هیتلر است و تفاوت میان اندیشه لنین و هیتلر بسیار ناچیز است.

○ هیتلر بارها گفت از نوشته‌های مارکس چیزهای بسیاری آموخته و ناسیونال سوسیالیسم بر این پایه (مارکسیسم) بنیان‌گذاری شده.

@SadNeveshtar
«صد نوشتار»
Photo
‍ ● سوسیالیسم و نسل کشی ³

پیش از یورش آلمان به شوروی
هشدارها و پیش‌بینی‌ها: دو شخصیت متفاوت هر دو نسبت به نزدیکی پندار و کردار دوگونه سوسیالیست‌ها، نازی‌های آلمان و کمونیست‌های شوروی، هشدار دادند؛ تروتسکی و چرچیل. تروتسکی درباره یهودستیزی استالین به جهان هشدار داده بود. چرچیل می‌گفت نازیسم، استبداد نفرت انگیز کمونیستی است.

وجهه بین‌المللی: با هجوم شوروی به فنلاند جهان ۴کشور را متجاوز می‌شناخت: ایتالیا، ژاپن، آلمان و شوروی! یعنی پیش از شروع عملیات بارباروسا، تهاجم هیتلر به استالین و ورود شوروی به جبهه متفقین، شوروی هم به اندازه متحدین (ژاپن و آلمان و ایتالیا) متجاوزِ منفور شمرده می‌شد و تنها یار باقی‌مانده برای استالین کمونیست در اروپا هیتلر نازی بود! روزولت در سخنرانی خود شوروی را در کنار فاشیست‌ها به‌عنوان نیروهای محور دسته‌بندی کرد.

ویژگی امپریالیستی و همکاری نظامی: راهبرد نظامی-امپریالیستی هر دو جناح سوسیالیست نزدیک بود. نشانه‌ها و نتایج این نزدیکی:
1.استالین یک هفته پیش از جنگ و اشغال لهستان آن، پیشنهاد داد کل اروپا میان نازی‌ها و کمونیست‌ها تقسیم شود.
2.پس از اشغال لهستان، نیروهای شوروی انترناسیونال‌سوسیالیست و آلمان ناسیونال‌سوسیالیست کنار هم رژه پیروزی رفتند!
3.شوروی پایگاه دریایی مورمانسک خود را در اختیار نازی‌ها گذاشت تا به نروژ یورش ببرند.
4.شوروی ماشین جنگی آلمان را تامین منابع می‌کرد‌، در حالی که مردم خود شوروی از گرسنگی می‌مردند‌.
5.شوروی احزاب کمونیست اروپا را قانع کرد مقاومت ضدفاشیستی را ضعیف کرده و از نازی‌ها پشتیبانی کنند‌.
6.مولوتوف، وزیر امور خارجه شوروی، در سخنرانی خود در شورای عالی شوروی اعلام کرد مبارزه با ایدئولوژی نازی جرم است. همچنین به دولت‌های خارجی پیشنهاد می‌کرد با نازی‌ها مبارزه نکنند.

همکاری‌های اطلاعاتی و امنیتی در سرکوب و نسل‌کشی: سازمان امنیت شوروی انترناسیونال‌سوسیالیست و سازمان گشتاپو آلمان‌ ناسیونال‌سوسیالیست در چارچوب سندهای قرارداد و تفاهم با یکدیگر همکاری داشتند. از جمله این همکاری‌ها:
1.سازمان امنیت شوروی به‌صورت پیاپی فهرست‌های بسیاری از اطلاعات کمونیست‌ها و یهودیان آلمان را به دست گشتاپوی نازی می‌داد تا آنها را دستگیر کرده و به اردوگاه‌های مرگ بفرستند.
2. بسیاری از یهودیان از آلمان و لهستان به شوروی گریختند، اما استالین دستور داد آن‌ها را گردآوری کرده و به نشانه دوستی به‌دست گشتاپوی آلمان بسپارند.
3.سازمان امنیت شوروی به دولت شوروی پیشنهاد می‌کند که حضور یهودیان در دولت کاهش پیدا کند و یهودیان و خانواده‌هایشان از ازدواج‌های مختلط از زمینه‌های فرهنگ و آموزش حذف شوند.*
4.سازمان امنیت شوروی (NKVD) به سازمان امنیت آلمان (گشتاپو) آموزش می‌داد.

*استالین در سال ۱۹۳۹ پیش از مذاکرات حساس با آلمان نازی وزیر امور خارجه خود، لیتوینوف، را برکنار کرد چون یهودی بود و برای بستن پیمان با نازی‌های یهودستیز مناسب نبود! حال این برکناری چگونه بود؟ تانک‌ها وزارت خارجه را محاصره کردند و استالین گفت: کنیسه را تخلیه کنید! (کنایه یهودستیزانه استالین به نقش پررنگ یهودیان در وزارت خارجه شوروی).

○ هیتلر به دقت و با شوق هولوکاست اوکراینی‌ها به‌دست استالین را در شوروی نگاه می‌کرد و از آن ایده و اطمینان گرفت که هولوکاست یهودیان در سرزمین خودش نیز ممکن است.

○ شعار اردوگاه‌های کار اجباری و مرگ آلمان: کار انسان را آزاد می‌کند.
شعار اردوگاه‌های کار اجباری و مرگ شوروی: کار افتخار است.

○ کشتار کاتین به‌دست شوروی در لهستان نخستین کشتار جمعی در جنگ جهانی دوم بود. کشتارهای دسته‌جمعی نازی‌ها در جنگ پس از این کشتار شوروی‌ها انجام شد.

پس از جنگ جهانی دوم
○ سوسیالیست‌های شوروی با اطمینان از اینکه کسی «فاتحِ آلمان نازی» را محاکمه نمی‌کند نسل‌کشی‌های بزرگی انجام دادند؛ استالین ۱۲ ملت را با تبعید دسته‌جمعی از میان برد؛ از جمله چچن‌ها، اینگوش‌ها، کالمیک‌ها، کاراچای‌ها و تاتارهای کریمه؛ ملت‌های بالتیک با واگن حمل دام به سیبری فرستاده شدند و روس‌ها را به‌جای آن‌ها در بالتیک اسکان دادند.

○ سوسیالیست‌های شوروی اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها را از بین نبردند؛ بلکه آنها را دوباره به کار انداختند.

@SadNeveshtar
Reza Pahlavi | رضا پهلوی
برگزاری انتخابات آزاد، حاکمیت رأی ملت، تشکیل مجلس مؤسسان برای تعیین مسیر آینده کشور و فراهم آوردن زمینه شکوفایی و رفاه برای همه ایرانیان
اگر نمی‌توان بهشت را به دست آورد ابلهانه است اگر برای نجات از جهنم نکوشید.

بررسی تحلیلی نقایص دموکراسی شخص را متقاعد می‌کند که دموکراسی هنوز به کمال نرسیده و همچنین نشان نداده است که درمان همه بیماری‌هاست. دموکراسی نتوانسته است احساس همدردی را در میان مردم توسعه دهد، نابرابری‌های تأسف بار میان «دارا» و «ندار» را از میان ببرد و سیاست را از پلیدی‌ها پاک کند، بسیار کند عمل می‌کند و در راه بر آمدن از عهده چالش‌های پرشتاب عصر ماشین و عصر قدرت اتم دانش عمومی لازم را ندارد. اما این پرسش مطرح است که آیا بدیل بهتری وجود دارد؟ جهان شکل‌های دیگر حکومت را آزموده و همه آنها را دارای نقصان یافته است؛ پادشاهی‌ها، آریستوکراسی‌ها و دیکتاتوری‌ها و رژیمهای فاشیستی به نسبت برای منافع توده ها زیانبار بوده‌اند. آزادی‌های فردی پاشنه پادشاهان مستبد و دیکتاتورهای ستمگر را کشیده است. بنابراین مردم رسته از خواب و خیال و محروم جهان دموکراسی را به سبب آنکه هنوز چشم انداز بهتر و پرتوهایی از امید می‌دهد ترجیح داده‌اند. اگر نمی‌توان بهشت را به دست آورد ابلهانه است اگر برای نجات از جهنم نکوشید.

📖 بنیادهای علم سیاست، رویبرگ ۳۱۰
@SadNeveshtar
زُروان
❗️یکی از موارد جالب حسن پایکر، در میدان تیان آنمن چین رخ داد. جایی که پلیس چین، استریم IRL پایکر رو متوقف کرد و به علت "تصویر میمِ مائو" :) پایکر رو ۱۰ دقیقه بازداشت کرده بود. ‼️اما خب پایکر به جای اینکه این رو نشون دهنده استبداد و خفقانِ چین قلمداد کنه؛…
چرا بعضی افراد حتی با دیدنِ ایرادات آرمان‌شهری که بی‌ایراد فرض می‌کردند، از ایمان به آن دست نمی‌کشند؟

○ تحلیل هزینه-فایده کپلنی برای زائران کشورهای سوسیالیستی با یک فرد متوسط تفاوت دارد. کپلن استدلال می‌کند که در بسیاری موارد حفظ یک باور سیاسی آشکارا غلط اما عزیز عقلایی است چون هزینه [احساسی] کنار گذاشتن آن بیشتر از مزایای طرد آن است. اثر کپلن روی رای دهندگان میانه تمرکز می‌کند. یک زائر بسیار بیشتر از آن چیزی که یک رای دهنده میانه‌رو بتواند در بند آرمان‌هایی است که عزیز می‌دارد. آن آرمان‌ها ممکن است بخشی از هویت او باشند.

○ این امر به ویژه در مورد روشنفکران عمومی (شناخته‌ شده) صادق است که آرمان‌های‌شان ویژگی تعیین کننده شخصیت اجتماعی آن‌هاست. تصور کنید یک چهره عمومی مقاله‌ای بنویسد با عنوان «من به عدالت اجتماعی پایبند می‌مانم اما پس از ونزوئلا از سوسیالیسم دست کشیده‌ام»؛ او با این‌کار صدها هزار نفر از پایگاه هوادارانش را ناامید خواهد کرد، خودفروخته و خائن نام خواهد گرفت و جایگاه خود به عنوان یک روشنفکر عمومی را از دست خواهد داد. بنابراین هزینه دست کشیدن از یک آرمان نادرست برای آنان بیشتر از یک فرد متوسط [و بیشتر از توجیه آن باور] خواهد بود.

○ داشتن باور غلط هیچ هزینه‌ای ندارد؛ به استثنای مالکوم کالدول ستایشگر رژیم خمرهای سرخ کامبوج که به دست همان رژیم کشته شد. زائران مجبور نبوده‌اند تحت سلطه رژیم‌هایی که از دور تحسین می‌کردند زندگی کنند، وقتی که کمبود غذا را انکار می‌کردند یا برایش عذر و بهانه می‌آوردند گرسنه بمانند یا در اردوگاه‌های کار اجباری که آرمان‌گرایانه یا منطقی جلوه می‌دادند کار کنند یا حتی شهرت خود را از دست بدهند!

○ بئاتریس وب، سیدنی وب و جورج برنارد شاو تا به امروز هم چهره‌های برجسته‌ای در نظر گرفته می‌شوند، چامسکی ستایشگر کامبوج هنوز یک روشنفکر راک‌استار است، در حالی که کسانی که درباره‌ی کامبوج درست می‌گفتند تا حد زیادی فراموش شده‌اند، جان میردال که مائوتسه‌دونگ و انورخوجه و پل پوت بت ساخته بود دست‌کم در کشور خودش سوئد همچنان یک نماد ضدسرمایه‌داری است، لوییز رینزر پس از نوشتن کتابی در ستایش کره شمالی هنوز می‌توانست نامزد ریاست جمهوری آلمان غربی شود، ماریا آنتونیا ماکیوچی پس از ستایش انقلاب فرهنگی مائو به عنوان یک نماینده پارلمان ایتالیا و اتحادیه اروپا مسیر شغلی موفق را طی کرد، بعد از سقوط ونزوئلا برخی از مشتاق‌ترین هواداران چاوز در بریتانیا به برجسته‌ترین چهره‌های سیاسی کشور تبدیل شدند.

📖 سوسیالیسم، ایده‌ی شکست‌خورده‌ای که هرگز نمی‌میرد
@SadNeveshtar
دستاورد ایرانیان

○ هم‌میهن بزرگوارم، اگر آمریکا و اسرائیل در جنگ زیرساخت‌ها را نمی‌زنند، نقطه‌زنی‌های دقیق‌‌تر از لبنان و غزه می‌کنند تا خون بی‌گناه تا جای ممکن ریخته نشود، اگر پروژه‌شان تغییر رژیم است نه هرج‌ومرج در ایران، اگر بین مردم ایران و رژیم اشغالگر ایران فرق می‌گذارند؛ این‌ها دستاورد حضور شجاعانه من شما در خیابان‌های ایران در دی‌ماه و اسفندماه، پیامد حضور شمایِ دیاسپورا در خیابان‌های سراسر جهان در هر هفته‌ی این چندماه و به‌ویژه در بهمن‌ماه، و آورده جانفشانی ده‌ها هزار تن از فرزندان این سرزمین برای فریاد زدن یک چیز است: فرهنگ ایرانی؛ فرهنگ زندگی‌خواهی و دوستی با ملت‌های زندگی‌خواه بزرگی از جمله آمریکا و اسرائیل. این زندگی‌خواهی را باید در یک یک جنبه‌های زیست روزمره خود پیگیری کنیم، آماده باشیم برای آن بمیریم و مهم‌تر از همه آماده باشیم برای آن مرگ‌خواهان را بکشیم. آرمان‌های زندگی‌خواهی ما و دوستیمان با ملت‌های زندگی‌خواه جهان را در یاد و دل زنده و هر روز آتشین‌تر از دیروز نگه داریم؛ ایرانمان را تنها از این راه آزاد و آباد خواهیم کرد.

@SadNeveshtar
«دست بالای دست بسیار است»

○ این ضرب المثل به‌دست آمده از سده‌ها زیست انسانی‌ست. هر کسی باید در هر حوزه زندگی این را به یاد داشته باشد؛ اما سیاستمداری که زندگی مردم در دستش است باید بسیار بیشتر این مورد را در نظر بگیرد، که اگر نگیرد در بهترین حالت احمق شایسته مجازات است و در بدترین حالت شارلاتان شایسته اشد مجازات.

○ در اینکه جمهوری اسلامی از دسته دوم، دسته شارلاتان‌هاست، شکی نیست‌. اما نکته اصلی برای ما این است که هشیار باشیم در فردای آزادی احمق‌ها و شارلاتان‌ها با شعارهای مهمل و سوار شدن بر احساسات ما، با وعده‌ها و اندیشه‌هایی که دست بالای دست را در نظر نمی‌گیرند، با رای خود ما به قدرت نرسند. از قبیل «احیای امپراتوری ایران با زور» و «جنگ با روسیه برای انتقام گذشته» و هر آنچه از مسیر زور می‌گذرد.

○ دموکراسی آینده ما برای پایدار ماندن فرهنگ و نهادسازی می‌خواهد که اینها در دست ماست؛ یکی از فرهنگ‌هایی که نیاز است، فرهنگ به یاد داشتنِ همیشگی آن ضرب‌المثل اول متن و این نکته آخر متن است.

@SadNeveshtar
☀️نشریه شیر و خورشید☀️
ترامپ:

من این افراد را بسیار منطقی‌تر از کسانی می‌دانم که دیگر در میان ما نیستند.
غرب در روسیه اشخاص و اهداف اشتباهی را پیدا می‌کرد

○ میل اجتناب ناپذیری وجود دارد که تنها در جست‌وجوی رخدادهای خطیر در تاریخ باشیم؛ هرچند نمی‌توان منکر چنین لحظاتی شد، روندها و الگوهای بلندمدت معمولاً مهمتر از هر تصمیم یا رخدادی هستند. وقتی از فروپاشی دموکراسی روسیه و مماشاتی غربی که آن را تسهیل کرد صحبت می‌کنیم ضروری است دقت کنیم که هر رخدادی چطور در دل الگویی فراگیر قرار میگیرد.

○ بوش پدر به اشتباه و تا فرجامی تلخ از گورباچف حمایت کرد. به همین سیاق دولت کلینتون هم شیفته یلتسین شد و به بهای سیاست تعامل برای اصلاحات اقتصادی و دموکراسی در روسیه از او حمایت کرد. بوش پسر هم مرتکب اشتباهی تکراری درباره پوتین شد و به جای اتکا به سیاست‌ها اصول و نهادهای دموکراتیکی که روسیه به شدت محتاج آن بود تمام اعتمادش را متوجه یک شخص کرد.

○ غرب کسی را پیدا می‌کرد که او را دوست داشت یا احساس می‌کرد می‌تواند با او کار کند و آن وقت با تمام وجود و مشتاقانه وارد همکاری می‌شد. وقتی نتایج منطبق با امیدهای واهی‌شان رقم نمی‌خورد عقب نشینی غیرممکن و آزاردهنده بود.

○ در همان اثنا اعتبار و اقتدار آمریکا در صحنه جهانی در طول دهه نود خدشه دار شد. ایالات متحده بعد از اتمام جنگ سرد، چهره قدرتمندی داشت، درست مثل جادوگر شهر اُز پیش از آنکه پرده کنار رود. تا سال ۱۹۹۹ که بالاخره کلینتون در کوزوو دست به اقدام درست زد پرده نه تنها کنار رفته بود که پاره و حتی به آتش کشیده شده بود. فاجعه سقوط شاهین سیاه در سومالی نسل کشی در یوگسلاوی و رواندا، کوتاه آمدن در مقابل روسیه درباره چچن و محدود کردن گسترش ناتو هر یک ضربه‌ای به ثبات جهانی و ضامن‌های مفروض آن در ایالات متحده و اروپا بود.

📖 زمستان در راه است، بخش۳: جنگ‌های پنهان
@SadNeveshtar
در باب تسلیم ژاپن
آیا استفاده از بمب اتمی برای تسلیم کردن ژاپن توجیه‌پذیر بود؟ برای پاسخ به این پرسش چند عامل را بررسی می‌کنیم:

حکومت ژاپن:
1.تصمیم‌گیری درباره تسلیم یا ادامه جنگ بر گردن شورای عالی جهت‌گیری جنگ بود. این شورا ۶ عضو داشت که دارای حق رای برابر بودند. نظامی‌های عضو شورا مخالف تسلیم و موافق ادامه جنگ بودند. شخصیت‌های سیاسی و غیرنظامی یک ترس مشترک با شخصیت‌های نظامی داشتند: ترس از ترور توسط رده‌های میانی ارتش! این ارتشی‌های جوان با آموزه‌ی «یا جنگ باعزت برای امپراتور یا مرگ باعزت برای امپراتور» پرورش یافته بودند. در آن موقعیت حساس بالا‌دستی‌ها از پایین‌دستی‌های تندرویی که خودشان تربیت کرده بودند می‌ترسیدند و نمی‌توانستند «تسلیم امپراتور» را به‌آنها بقبولانند. –در ۲۰ سال ۵ نخست‌وزیر توسط همین ارتشی‌ها ترور شده بودند و همین رخدادها ترس آنان از تسلیم را عینی‌تر و شدیدتر می‌ساخت. –در پایان قضیه تا جایی پیش رفت که این افسران میانی اقدام به کودتا نمودند؛ کاخ امپراتوری را محاصره کرده و تلاش کردند ارتباط امپراتور با مقامات دیگر قطع شود. کودتا شکست خورد اما نشانه مهمی‌ست.
2.اما حتی آن دسته مقامات که خواستار تسلیم بودند، به‌جای نگاه به واشنگتن، ساده‌لوحانه به مسکو چشم دوختند: آن‌ها می‌خواستند شوروی میانجی توافقشان با آمریکا شود، به امید اینکه تعارض منافع آمریکا با شوروی موجب شود کمونیست‌ها فشاری به‌سود ژاپن بیاورند. این توهم ساده‌لوحانه با شروع حمله خود شوروی به منچوری تا حدود زیادی در هم شکست.

مردم ژاپن:
3.در چارچوب برنامه عملیات کتسوگو همه مردم ژاپن اعم از نظامی‌ها و غیرنظامی‌های مرد و زن و کودک باید تا جای ممکن از سرزمین مادری دفاع کرده و تلفات سختی به دشمن وارد کنند. در واقع هدف از این برنامه جامع ساخت یک پیکره جنگی بیش از ۱۰۰میلیون نفری بود که ایدئولوژی دفاع از امپراتور خدایگونه روح آن و آموزش‌های نظامی همگانی جسم آن را فراهم می‌ساخت. قشر تندرو نظامی ژاپن می‌گفتند اگر قرار بر شکست است «ملت ژاپن باید مثل یگ گل بشکفد و سپس پژمرده شود»!—هر چه نبردها جلوتر می‌رفت عملیات‌های انتحاری مردان ژاپنی بیشتر می‌شد؛ کامیکازه‌ها می‌کوشیدند خود را به ناوهای دشمن بکوبند، برای دفاع از جزایری که سقوط آنها حتمی بود شمار بیشتر و بیشتری نیرو فرستاده می‌شد و در نهایت به آنها اجازه عقب‌نشینی هم داده نمی‌شد. —زنان و کودکان ژاپنی آموزش می‌دیدند تا حتی با چوب بامبو در سواحل سرزمین اصلی ژاپن از امپراتوری خود علیه پیاده نظام آبی-خاکی دشمن دفاع کنند. —متفقین در آلمان نازی مجبور شدند برای تسلیم دشمن حتی در خود برلین نبرد شهری داشته باشند. فرهنگ آلمانی تنها عنصر میهن‌پرستی را به‌طور گسترده میان ملت داشت، اما در ژاپن تقدس‌امپراتور هم بنزینی بود بر آتش میهن‌پرستی. مشخص بود وقتی تسلیم آلمان بدون فتح همه ساختمان‌های برلین ممکن نبود، تسلیم ژاپن با جنگ زمینی چقدر می‌توانست تلفات و زمان بیشتری را صرف کند.

شوروی:
4.استالین مایل بود سیستم تصنیف سرزمین که در آلمان و اتریش پس از تسلیمشان اعمال شده بود در مورد ژاپن هم اعمال شود و قلمرو ژاپن میان آمریکا و شوروی تقسیم شود. بنابراین دستور حمله را صادر کرده و ارتش سرخ در منچوری به‌سرعت پیشروی نمود.

○ حالا به ایالات متحده برویم: روزولت درگذشته است و هری ترومن بی‌اطلاع از پروژه ساخت بمب اتم قدرت را در موقعیتی حساس به‌دست می‌گیرد. او پس از مدت کوتاهی متوجه می‌شود قدرتمندترین سلاح دنیا هم‌اکنون در دستان آمریکاست. دولت ترومن با درک حساسیت مردم ژاپن نسبت به نهاد امپراتوری پیشنهاد «تسلیم بی‌قید‌وشرط نیروهای مسلح ژاپن» را مطرح می‌کند؛ اما ژاپن همین پیشنهاد که ارتباطی به امپراتور ندارد را هم نمی‌پذیرد. حال چند گزینه پیش‌روی روزولت است: ۱.بمباران شهرهای ژاپن با بمب‌های‌آتش‌زا را تا جایی ادامه دهد که ژاپنی‌ها تسلیم شوند. توکیو و بسیاری شهرهای ژاپن همین الان هم سوخته بودند، اما ژاپن تسلیم نشده بود. همچنین شوروی داشت به جلو می‌تاخت. بمباران آتش‌زا امکان کمی برای آینده روشن داشت. ۲.عملیات زمینی علیه ژاپن آغاز کند. پیشبینی می‌شود این کارزار چند میلیون تلفات داشته باشد. صددرصد شوروی هم در این حین پیشروی می‌کند. ۳.از بمب اتمی استفاده کند و فشار روانی ناشی از آن باعث تسلیم فوری ژاپن شود. همچنین یک پیام بزرگ به دنیا مخابره می‌شود که عصر جنگ نامتعارف شروع شده و هر جنگی می‌تواند باعث محو یک شهر ایشان در چند ثانیه شود. افزایش هزینه جنگ، باعث افزایش صلح جهانی خواهد شد.
هری ترومن، رئیس جمهور آمریکا، گزینه سوم را انتخاب کرد.

○ کوتاه سخن اینکه آمریکا با بمباران اتمی تلفات انسانی آمریکا و ژاپن را با عدم جنگ زمینی کاهش داد و از هزینه بلندمدت خود ژاپن در صورت پیشروی شوروی و کمونیستی شدن کشورش جلوگیری کرد.

@SadNeveshtar
اسرائیل درون دموکرات‌ها: هدف شکست یک نامزد درون حزبی نیست، بلکه انتخاب رقیبی است که در انتخابات عمومی مقابل کاندیدای جمهوری خواه آسان‌تر شکست بخورد؟ ادامه

@SadNeveshtar
تاریخ تکرار می‌شود؛ با تمرکز بر روسیه و ایران.
فجایع تاریخ تکرار می‌شوند چون رهبران کشورهای آزاد اشتباه پیشینان خود را تکرار می‌کنند ولی دیکتاتورها از اشتباه پیشینیان خود می‌آموزند.

○ پژوهش‌های بسیاری مزیت انسان نسبت به گونه‌های دیگر جانوری و اساس پیشرفت هوش انسانی را «آموزش و به اشتراک‌گذاری یافته‌ها و تجربه‌ها» ذکر کرده‌اند. آنچه تکرار استبداد را ممکن ساخته، یادگیری مستبدین از همدیگر و عدم‌یادگیری مردم و رهبران کشورهای آزاد از اشتباهات همدیگر است. گویا این مورد تنها جاییست که دیکتاتورها بیشتر به‌فکر «انسان»بودگی و مزیتش هستند.

○ گری کاسپاروف، قهرمان نامدار شطرنج روسیه و سپس فعال حقوق بشر، در کتاب «زمستان در راه است» می‌نویسد:
مایه تأسف است که جهان آزاد همواره از درس گرفتن از اشتباهات گذشته درباره دیکتاتورها و دیکتاتورهای بالقوه اجتناب کرده است. در نقطه مقابل اتوکرات‌ها مشتاقانه از پیشینیان خود درس می‌گیرند؛ یاد می‌گیرند چطور رفته رفته حقوق مردمی را بدون آنکه منجر به شورش شود سلب کنند، یاد می‌گیرند چطور مخالفان را سرکوب کنند، انتخاباتی ساختگی برگزار کنند و در عین حال رفت‌وآمد و تجارتشان را با غرب حفظ کنند و یاد می‌گیرند چطور همزمان با برافروختن شعله های جنگ دم از صلح بزنند.
درست است انگیزه‌های دیکتاتورها متفاوت است –کمونیسم، فاشیسم، تسخیر یا غارت– اما انگیزه آنها برای سلطه کامل هرگز دستخوش تغییر نمی‌شود و به شکلی دردناک شگردهایشان تکرار می‌شود. در نقطه مقابل، این تصور که ملل آزاد مسئولیتی برای دفاع از مردم بی‌گناه در مقابل سرکوب و کشتار دارند روز به روز به نقطه انقراض نزدیک‌تر می‌شود و تنها زمانی به فکر احیای آن می‌افتیم که بحران تازه ای را پشت سر گذاشته باشیم.
کاسپاروف این دو بند را در فصل پایانی کتاب خود آورده است. من در جای‌جای فصول کتابش و در کل مدت خوانش روایت او از آنچه از بهار زودگذر دموکراسی در زمان سرنگونی شوروی تا واپسین برگ‌ریزان درخت‌های نیمه‌جان نهادهای دموکراسی در خزان دوره دوم پوتین بر کشور روسیه گذشت متوجه شباهت‌های پرشمار روند تحولات آن کشور، گاه در ریزترین جزئیات رخدادهایش، با آنچه در ایران و با نابخردی‌های دول بوش و اوباما و بایدن و تا حدی ترامپ بر ایران گذشت شدم. حال آنکه این شباهت‌ها ریشه گرفته از ناخودآگاه مشترک استبداد داخلی و نابخردی خارجی بوده یا اینکه مستبدین دو کشور خودآگاهانه از هم الگوبرداری کرده‌اند نیازمند تامل بیشتری‌ست. داستان جنبش مردم و اپوزیسیون هم شباهت‌هایی دارد. در یک رشته فرسته بخشی از این یافته‌ها را مرور می‌کنم.

@SadNeveshtar
بمبگذاری‌ توسط حکومت برای ایجاد خفقان (بخش۱)

○ در ۱۹۹۹ حکومت مرکزی روسیه به‌شدت تضعیف شده بود: در دست گرفتن اقتصاد کشور توسط الیگارش‌ها و بحران‌های اقتصادی، جنگ داخلی در ناحیه چچن و شکست ارتش در سرکوب جدایی‌خواهان این منطقه، تفویض اختیارات بیشتر به فرمانداران محلی، آزادی رسانه‌ها، فعالیت گسترده گروه‌های اپوزیسیون و بی‌اقتداری شخص یلتسین به‌خاطر الکل‌نوشی‌های پی‌درپی‌ همگی زنگ‌خطر و مانعی برای خودکامگی شخص قدرت‌طلبی مثل پوتین بود. او نیاز داشت پله پله جلو برود: ایجاد بحران امنیتی داخلی، اعلام شرایط اضطراری به‌خاطر بحران و استفاده از اختیارات فراقانونی حکومت مرکزی در شرایط بحران برای سرکوب مخالفان و رقبا.

○ درست در این زمان روسیه شاهد یک رشته «بمبگذاری‌های آپارتمانی» می‌شود. آپارتمان‌ها در مسکو و سایر نقاط منفجر می‌شوند. شوک و ترس روسیه را فرا می‌گیرد. انفجار اول، دوم، سوم و چهارم...

○ پلیس محلی ریازان جلوی پنجمین انفجار را می‌گیرد. چند کیسه حاوی شکر و ماده منفجره هکسوژن نظامی کشف می‌شود که در انفجارهای پیشین هم کشف شده بود؛ پوتین در تلویزیون ملی از مردم و پلیس محلی برای جلوگیری از حادثه تشکر می‌کند. ناگهان پلیس ملی از راه رسیده، کیسه‌ها را از پلیس محلی گرفته به مسکو منتقل می‌کند، پلیس ملی فقط یک روز بعد از بیانیه پوتین اعلام می‌کند کیسه‌ها فقط حاوی شکر بوده و این فقط یک مانور آزمایشی بود! سوال اینجاست اگر کیسه‌ها فقط حاوی شکر بودند چرا پلیس محلی هاکسوژن نظامی در آنها شناسایی کرد؟ چرا فورا کیسه‌ها را به مسکو انتقال دادند و از تحقیقات بیشتر پلیس محلی جلوگیری کردند؟ چرا یک سرباز در منطقه‌ای نزدیک آن ساختمان در ریازان هم کیسه‌هایی حاوی شکر و هاکسوژن کشف کرد؟

@SadNeveshtar
بمبگذاری‌ توسط حکومت برای ایجاد خفقان (بخش۲)

○ پوتین از این انفجارها استفاده کرده، جنگ دوم را با اهل‌سنت چچن و خفقان داخلی را با تضعیف اپوزیسیون پیش برد. پیروزی در جنگ دوم چچن، به بهای آوارگی همه ساکنین سنی مذهبش و تبدیل پایتختشان به «ویرانه‌ترین شهر روی زمین» و تضعیف رقبای سیاسی به پوتین قدرت داد.

○ کاسپاروف می‌نویسد:
البته هرگونه گمانه‌زنی راجع به اینکه این بمب‌گذاری یک عملیات پرچم دروغین برای برانگیختن ترس در میان مردم بوده توسط دولت به کل محکوم شد. این تئوری در آن برهه راه به اذهان عمومی روسیه پیدا نکرد. این تصور که دولت دست به قتل عام مردم خود بزند در سال ۲۰۰۰ بسیار رعب آور بود؛ اما تا سال ۲۰۰۲ چهل درصد از روسها به این باور رسیده بودند که نیروهای امنیتی در بمب گذاری‌های آپارتمانی نقش داشتند. بعد از دو سال ما به آگاهی بیشتری راجع به ریازان و مهم‌تر از آن به اطلاعات بیشتری راجع به پوتین دست یافته بودیم.
این گمان که رژیم پوتین هیچ تعلق خاطری به جان مردم روسیه ندارد با فاش شدن دامنه ویرانی‌ها در چچن و سپس مداخله بی‌رحمانه دولت در گروگان گیری تئاتر دوبرووکا و مدرسه بسلان کاملاً تأیید شد.

@SadNeveshtar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جنایتِ جانی، سکوت، جنایتِ جانی، سکوت؛ (بخش۱)
کشورگشایی، انفعال بین‌المللی، زدن هواپیمای مسافربری، انفعال بین‌المللی.

○ پوتین پس از استحکام پایه‌های داخلی حکومت خود به کشور همسایه‌اش لشکر کشید و شبه‌جزیره کریمه در جنوب اوکراین را قلمرو روسیه اعلام کرد؛ البته ابتدا حضور نیروهای روس توسط دولت روسیه گردن گرفته نشد و آن نیروها را روس‌گراهای کریمه نامیدند. جامعه بین‌الملل در این مورد به ابراز نگرانی اکتفا نمود. پوتین پس از جنوب به سراغ شرق اوکراین رفت و مزدورهای خود در این منطقه را تسلیح کرد.

○ کاسپاروف می‌نویسد:
اینکه دانشگاهیان و صاحب نظران از پوتین منافع حیاتیاش و حوزه نفوذ او طوری حمایت کنند که گویی پنجاه میلیون اوکراینی حق اظهار نظر راجع به این مقوله را ندارند یک مسئله است اما مسئله قابل تأمل تر دیگر این است که اوباما کامرون و مرکل از بی ثباتی و بالا رفتن هزینه‌ها در صورت تحریم روسیه ابراز نگرانی کنند گویی که این تحریم ممکن است بدتر از بی ثباتی ناشی از الحاق بخشی از خاک کشوری اروپایی از سوی یک دیکتاتور هسته ای باشد.

@SadNeveshtar