«صد نوشتار»
232 subscribers
70 photos
84 videos
1 file
104 links
● درباره‌ی چیزهایی که در زندگی با آنها روبه‌رو می‌شویم.

● این کانال شخصی است و گاه به گاه به‌روزرسانی‌اش می‌کنم.
Download Telegram
تئودیسه و پسا-دی‌ماه ۱۴۰۴

○ «چرا ۴۰ هزار نفر کشته شدند؟» شب بود و پس از فاجعه، این بود پرسش مردم. اما چرا این پرسش؟ چون صبح همان روزِ پاییزی، ۱ نوامبر ۱۷۵۵، یک زلزله و سونامی که در پی آن رخ داد شهر لیسبون را ویران کرد و ۴۰ هزار نفر را کشت، آن هم در روز عید مقدسان. کسانی که زنده ماندند یک پرسش داشتند:«چرا این کشتار رخ داد؟» و این پرسشی‌ست که آدمی در هر جای تاریخ پس از دیدن شرِ در بیشترین حد از خود می‌پرسد. یکی از پاسخ‌های فیلسوفان اخلاق به این پرسش چنین بود: تئودیسه.

○ تئودیسه چنین است که انسان در زمان روبه‌رو شدن با شر در منتهی الیه خود، خواه این شر از سوی خدا باشد یا حکومت یا یک شخص و خواه از سوی یک خیر باشد یا حتی از سوی یک شر، چون توان درک و فهم آن از ذهن و روان آدمی خارج است و چون می‌خواهد پس از آن فاجعه کماکان پیوند روانی خود را با شخصیتی که شر را از جانب او می‌بیند نگاه دارد دست به گردن‌گیری بخشی از مسئولیت شر می‌زند.

○ تئودیسه در زلزله لیسبون چنین بود: ۱.مردم پرسیدند:«اگر خداوند خیر مطلق و قادر مطلق است پس چرا این فاجعه بر سر ما آمد؟» ۲.مردم برای اینکه بتوانند پیوند خود را با خداوندشان نگه دارند و همچنین برای اینکه نمی‌توانستند چنین شر مطلقی را از جانب فقط یک سوی ماجرا (خدا) ببینند، مسئولیت شری که دامن‌گیر خودشان شده بود را تقسیم کرده و بخشی از آن را به گردن گرفتند. ۳.پاسخ به پرسش چنین شد:«شاید چون ما گناه کردیم چنین فاجعه‌ای بر ما فرستاده شد. شاید خدا می‌خواهد ما را بیازماید».

○ تئودیسه دی‌ماه ۱۴۰۴ چنین بود که ملت ایران نتوانست درک کند حکومت مستقر چگونه توانست چنین شر عظیم و بی‌سابقه‌ای را، هلوکاست ایرانی را، بر مردم تحمیل کند. همچنین می‌خواست به زندگی خود پیش از این فاجعه بازگردد که این نیازمند به حدی از پذیرش حکومت مستقر بود. پس چنین پاسخ داد:«بخشی از آن گردن ماست، ما نباید فلان کار را انجام می‌دادیم. بخشی از آن گردن شاهزاده یعنی گردن رهبر ماست، او نباید فلان کار را انجام می‌داد».

○ همانگونه که گفته شد، این‌ سازوکار روانی پیشینه بسیاری دارد؛ اما زیان آن برای ما بیش از سود آن برای روان ماست و ما را از پذیرش اینکه جاعش شر مطلق و شر در منتهی الیه خود است بازمی‌دارد. بخشی از پخش شدن این روایت و این پاسخ‌ها نیز از جانب خود جاعش صورت می‌گیرد چرا که آنان نیاز مردم به این سازوکار را درک کرده و می‌خواهند از آن برای کم کردن وزن شر خود بهره بگیرند. به هر حال ما باید این توجیه را کنار بگذاریم و حقیقت را بپذیریم؛ یک شخص یا یک گروه، یک حکومت یا یک فرد عزیز در زندگی ما می‌تواند «شر مطلق» یا «شر در بیشتری حد خود» باشد؛ که این توجیهی برای شرور بودن اشرار نیست بلکه اتفاقا دلیلی بر این است که مسئولیت شرِ شرور بر گردن خود اوست و نه دیگران و باید برای آن مجازات کامل دریافت کند. ما باید این را بپذیریم، برای خودمان و برای نسل‌های آینده.

@SadNeveshtar
دین‌ِ چپ؛ دیروز مذهب شوروی، امروز مذهب فلسطین

○ زندگی برونو پونته کورو، همانند زندگی بسیاری از روشنفکران غربی دیگر، ابتدا به خاطر مبارزۀ ضدفاشیستی و همبستگی با مبارزان اسپانیایی و سپس به دلیل جریانات جنگ سرد از محور عادی خود خارج شد. افرادی مثل همینگوی پل الوار، ژولیو کوری و جان اشتاین بک کورکورانه به همه چیز باور کردند. آنها معتقد بودند که در آنجا، در اتحاد جماهیر شوروی، جهانی جدید با انسانی تراز نوین که متفاوت از هر چیزی است که تاکنون در روی کره زمین دیده شده است در حال تکوین است. اینان معتقد به آرمان خیال پردازانه‌ای بودند که براساس آن انسانی که از قید و بندهای استثمار رها شود تبدیل به انسانی بیگناه و پاک می‌شود: انسانی چون آدم پیش از رانده شدنش از بهشت. روشنفکرانی از میان پیراسته‌ترین و سرخورده‌ترین روشنفکران جهان از پیکاسو گرفته تا کارلولوی و از برنارد شاو گرفته تا دیویس (سفیر آمریکا) به همه چیز باور کردند و چشمان خود را در مقابل حقایق مستند در مورد رویدادهای وحشتناکی که در جریان سیاست اشتراکی کردن و اردوگاه‌های کار اجباری رخ می‌داد بستند و فکر کردند که اینها همه دروغ‌پردازی و شایعه‌پراکنی از سوی فاشیست‌ها و یا شیاطین است. روشنفکران، جامعه‌شناسان، جرم‌شناسان، پزشکان متخصص، متخصصان امور تعلیم و تربیت، نقاشان، نویسندگان و موسیقیدانان همگی اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها را دیدند و محکوم کردند اما بازداشتگاه‌های استالینی را که در مورد آنها نیز اسناد زیادی وجود داشت نادیده گرفتند. هولناکی محاکمه دیمیتروف توسط نازی‌ها که او را متهم به آتش زدن رایشناگ کرده بودند دیدند اما هولناکی محاکمه «راجک» را ندیدند که توسط شوروی‌ها متهم به جاسوسی برای امپریالیست‌ها و تیتو شده بود. در آن سالها از اتحاد شوروی و از کشورهایی که به اشغال ارتش سرخ درآمده بودند و تبدیل به کشور تابع یا مستعمره شوروی شده بودند نیز صدای ناله ناامیدان و شهادتهای آوارگان به گوش می‌رسید؛ اما هیچکدام از آنها در صفوف چپ‌گرایان انعکاسی نیافت. آنهایی که بعضی مواقع دچار شک و تردید شده بودند، آنهایی که پیمان مولوتف-ریبنتروپ را مورد انتقاد قرار داده بودند و آن را محکوم کرده بودند، آنهایی که در مقابل تقسیم لهستان و اشغال فنلاند ابراز انزجار کرده بودند، همگی در طول جنگ هنگامی که ارتش نازی‌ها در مقابل مقاومت مسکو و استالین‌گراد در هم شکست مجبور شدند عقیده خود را عوض کنند. این مقاومت قهرمانانه به شاهدی تبدیل شد که نشان دهنده همبستگی و یگانگی میان استالین و خلقش و میان سوسیالیسم و اتحاد جماهیر شوروی بود. بدنه‌ای سخت محکم که برای دفاع از ستم‌دیدگان، ضعیفان و استثمارشدگان تمام جهان برپا شده بود. اتحاد جماهیر شوروی برای پیروزی در برابر نازیسم بهای سنگینی پرداخته بود: بیش از بیست میلیون کشته. خون مقدس این کشته شدگان موجب پیدایش اعتقادی سیاسی شد که سرانجام به یک مذهب تبدیل گردید.

📖 سرمای طولانی، روبرگ ۲۱۳–۲۱۵
@SadNeveshtar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران و افغانستان در گروگان اسلامگرایان. آنچه این میان برای من جالب است پست‌های افغانستانی‌هایی‌ست که در اکسپلورر خودم می‌بینم؛ آهنگ‌ها، واژگان، اصطلاحات، سبک ادیت و محتوای ادیت‌ها همه یا به‌مانند ضد-انقلاب ۱۴۰۱ ایران است یا ضد-انقلاب ۱۴۰۴ ایران.

🔗 Link
@SadNeveshtar
ملی؟ مذهبی؟

○ مذهبی‌نما فال ملی گرفت؛ رئیسی را حافظ گفت: خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل.

○ ملی‌نما فال مذهبی گرفت؛ پزشکیان را الله گفت: هم با آن گروه از جن و انس که پیش از شما بودند به دوزخ داخل شوید. در آن وقت هر قومی که به دوزخ شوند قوم دیگر (از همکیشان خود) را لعن کنند، تا آن‌گاه که همه در آتش دوزخ فراهم شوند زمره آخرین درباره فرقه اول (یا مرئوسان درباره رئیسان) گویند که خدایا، اینان ما را گمراه کردند، پس عذابشان را از آتش افزون و مضاعف گردان. خدا گوید: همه را عذاب مضاعف است و لیکن شما آگاه نیستید.

○ ملی‌پوش و مذهبی‌پوش، جدا از اینکه کیششان با پوششان هماهنگ بود یا نه، هر دو از دو راه گوناگون یک پیام را گرفتند: می‌روید به جهنم! هیچ‌کدام‌شان این پیام را جدی نگرفتند. اما سرانجامشان همان شد و همان می‌شود و همان خواهد شد. اشغالگران ملی‌نما و مذهبی‌نمای ایران، این هیئت اوباشی که اسمش جمهوری اسلامی‌ست، همگی شیطانند و جهنمی. جهنمیان که به جهنم بروند که می‌روند، سرزمین ما بهشت می‌شود و بهشت چیزی نیست جز «آزادی».

@SadNeveshtar
📸 معترضان به جنگ ویتنام پرچم ویت‌کنگ دشمن ایالات متحده را بالای مجسمه جلوی کنگره ایالات متحده برافراشته می‌کنند.

○ حقوق شهروند ایالات متحده در همین یک تصویر دیده می‌شود. حق آزادی هر انسان و هر ملتی این است؛ این‌که بتواند چنین صحنه‌ای خلق کند و تیر نخورد، شکنجه نشود، یا حتی بازداشت نشود‌؛ حق بیان زبانی یا نمادین باورها و سلایق بدون هراس از «پیگرد قانونی» حتی در صورت «شرایط جنگی». در فردای آزادی ایران نباید بگذاریم کسی این حق را پایمال کند.

@SadNeveshtar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توده اشتباه شخص را پنهان می‌کند
عاشق این بودم که اشتباهم معلوم نمی‌شد وقتی کنار گروه پر سر و صدا می‌ایستادم.

نقطه پایان
کناره گیری می‌کنم، قبل از اینکه تشویق‌ها کم‌رنگ بشن.

🎞 I am a running mate
@SadNeveshtar
📸 سال ۱۹۵۹ بنر در دست یک میهن‌دوست آمریکایی: «کمونیست خوب کمونیست مرده‌ست».

@SadNeveshtar
۹ دلیل برای اینکه چرا مردم ایران مسلح نشدند:
https://www.instagram.com/reel/DZ2_PHtKlhR/?igsh=dWdrcHd4NW1pdzBp

@SadNeveshtar
دیگر این محرم و صفر نیست که اسلام را زنده نگه داشته

○ محرم امسال بسیار متفاوت بود. بسیار کم‌شور، بسیار کم‌شور. جمعیت‌های گسترده‌ای که حتی تا پارسال می‌دیدم را ندیدم. لباس‌های مردم عامدانه رنگی بود. مردم این سرزمین گذار بسیار پرهزینه و دردناکی از اسلام داشتند (جدا از اینکه گذار درستی بود یا نه، جدا از اینکه تا چه زمان ماندگار است، جدا از اینکه چه میزان ژرف‌ است، جدا از اینکه جایگزینش بهتر است یا نه). ولی بسیار پرهزینه و دردناک بود. نیم‌سده به درازا انجامید، تنها در دو شب از این نیم‌سده چند ده هزار نفر کشته شدند.

○ این گذار وابسته به که بود؟ یادگار دیر بار داده پهلوی؟ کار دست آخوند؟ تربیت سکولار پدران و مادرانمان؟ دهه هفتادی‌ها؟ زندگی‌پرستی دهه هشتادی‌ها؟ اینترنت؟ هر چه بود روزگار شگفت‌انگیزی سپری شد. از زمانی که شعار اپوزیسیونی مردم «یاحسین میرحسین» بود تا زمانی که مجیدرضا رهنورد گفت بر مزارم قرآن نخوانید و شادی کنید ۱۳ سال و ۳ جنبش ضد-انقلاب با چند هزار کشته گذشت؛ از زمانی که مجیدرضا رهنورد کشته شد تا زمانی که مردم دیگر بر مزار کشته شدگانشان قرآن نخواندند و شادی کردند ۳ سال و ۱ جنبش با چند ده هزار نفر کشته گذشت. محرم و صفر امسال دیگر جمهوری اسلامی را نگه نداشت. جمهوری اسلامی مُرد. این جسد متعفن به‌زودی از خاک پاک این سرزمین به بیرون پرت خواهد شد. اما این مردم واقعا چه روزگار شگفت‌انگیزی دیدند و چه روزگار شگفت‌انگیزی ساختند...

@SadNeveshtar
خدا لعنت كند آن امتى كه شما را کشتند و خدا لعنت كند هر آنکسی که اسباب این ستم را بنا نهاد و خدا لعنت کند آن کسانی را كه از امراى ظلم و جور براى جنگ با شما اطاعت كردند. من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شیعیان آنها و پیروان و دوستانشان بیزارى مى‏جویم. از جانب من بر همگی شما سلام خدا برای همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است.

📖 زیارت عاشورا
@SadNeveshtar
قلمروهای انسان

● از دید هانا آرنت انسان سه قلمرو دارد:
1. زحمت/تقلا: در این قلمرو انسان تنها به دنبال رفع نیازهای زیستی (زنده ماندن) است. پس این قلمرو حیوانی‌ست. مارکس با مترادف کردن کارگران و زحمتکشان در واقع آن‌ها را از انسانیت خارج و به قلمرو حیوانات فرستاده. بودنِ در این قلمرو نه آغاز دارد و نه پایان، همیشگی‌ست. انسان‌هایی که اسیر این قلمرو می‌شوند پوچ و بی‌جهان هستند.
2. کار: تفکر خلاقانه و تولیدی. بودنِ در این قلمرو آغاز و پایان دارد. [آرنت اعتقاد دارد که] این قلمرو با ورود ماشین‌ها به تولید از بین رفته است.
3. کنش (سیاست): در این قلمرو انسان به‌دنبال قصه‌گویی است. از نیازهای زیستی گذشته است، یعنی مسائل خانوادگی (درآمد، رفاه و...) را حل کرده است. بودنِ در این قلمرو آغاز دارد ولی پایان ندارد.

○ پس شرط ورود به عرصه اجتماعی و دنیای سیاست گذر از قلمرو زحمت (رفع نیازهای خانوادگی) است. مثلا در آگورای یونان فقط کسی می‌توانست در صحنه سیاسی کنش کند که مسائل خانوادگی خود را حل کرده باشد.

○ سیاست هیچگاه به اقتصاد مربوط نبوده و اقتصاد سیاسی توهم است. سیاست عرصه آغازگری و روایتگری انسان است. سیاست تنها به دو چیز است: تولد و مرگ‌؛ تولد یک انسان یعنی خلق یک قصه تازه‌، یعنی آغازگری [به همین دلیل می‌خواستند حضرت موسی را بکشند و حاکمان از کودکان (انسان‌های آغازگر، کسانی که حرف تازه دارند) می‌ترسند].

○ ما می‌دانیم می‌میریم و نابود می‌شویم پس باید خود را با قصه گفتن (کنش سیاسی) و خلق محصولات تازه (کنش اقتصادی و تولید ارزش و ثروت) جاودانه کنیم.

🎙 مصطفی مهرآیین
@SadNeveshtar
روابط کنش گفتاری

○ ۱.رابطه‌ی کنش گفتاری با فرد سخنگو مسئله‌ی صداقت و راستگویی را به میان می‌آورد. ۲.رابطه‌ی کنش گفتاری با جهان مسئله‌ی حقیقت را به میان می‌آورد. ۳.رابطه‌ی کنش گفتاری با خود زبان مسئله‌ی فهم‌پذیری را به میان می‌آورد. ۴.رابطه‌ی کنش گفتاری با هنجارهای جامعه مسئله‌ی مشروعیت را به میان می‌آورد.

○ اوضاع این ۴ رابطه نشان می‌دهد گفت‌وگو ممکن است یا ناممکن. به همین دلایل شما نمی‌توانید با تولیت حرم شاهچراغ یا پرچم‌گردانِ در خیابان یا فامیل بسیجی خودتان گفت‌وگو داشته باشید، یا دستکم حس کنید که نمی‌توانید گفت‌وگو داشته باشید.

@SadNeveshtar
کاربردی در این روزها؛ ببینید و برای آشنایانتون هم بفرستید که صداوسیما «جمعیت میلیونی» رو توی پاچه‌تون نکنه.

@SadNeveshtar
تلنگر: پناه بردن از یک قدرت به قدرت همسانش برابر با آزاد شدن نیست. دو نکته:

○ اگر شما دولت را مجاز به ایفای نقش پدر بدانید، مثلا بگویید دولت باید تصمیم بگیرد یک کودک چه چیزی بپوشد نه پدرش، این دولت‌سالاری همتای همان پدرسالاری‌ست؛ هر دو پادآزادی هستند، تنها نام و شکلشان متفاوت است. پدرسالاری شما در چارچوب دیگری به نام دولت‌سالاری قرار گرفته. شما در ذهنتان و در عمل دولت را به‌جای پدر نشانده‌اید.*

○ اگر شما دولت را مجاز به ممنوعیت حجاب کنید این همتای همان اجبار به حجاب است. هر دو پادآزادی هستند، هر دو می‌گویند دولت باید در پوشش مردم دخالت کند، هر دو می گویند پوشش مردم باید امنیتی‌سازی شود، تنها نام و شکلشان متفاوت است.

○ پس آزاد شدن از یک گونه پادآزادی با گونه‌ای دیگر از پادآزادی به‌دست نمی‌آید! ریشه‌ی مشکل در دولت‌گرایی‌ست که باید خشکیده شود.

*درباره اینکه دولت اصولا و تا چه حد حق دخالت در پرورش فرزندان (حق تجاوز به نهاد خانواده) را دارد بحث بسیار است که در اینجا نمی‌گنجد. برای سر نخ: در تاریخ کار تا آنجا بیخ پیدا کرد که کمونیست‌های کامبوج کودکان را از خانواده‌هایشان ربوده و در اردوگاه‌های مخصوص «تربیت و پرورش تراز» می‌کردند!

@SadNeveshtar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی‌وفا مردا که در هنگام تب و ناخوشی مادر او را ترک کند.

@SadNeveshtar
شش ماه ایرانی شدن و ایرانی بودن

○ شش ماه گذشت از شبی که ملت ایران ملت بودن خودش را نشان داد. طبقه مرفه و طبقه متوسط و طبقه فقیر، زن و مرد، پیر و جوان، مرکزنشین و مرزنشین، بازاری و دانشگاهی، ایرانی درون کشور و ایرانی بیرون کشور... این رنگارنگی تک‌رنگ و از میان نرفت، بلکه کنار هم گذاشته شد و یک پارچه هفتادرنگ زیبا را دوباره بیش از پیش به چشم آورد: «ایران و ایرانی».

○ در این شش ماه از ده‌ها هزار جان‌باخته‌مان که در خیابان و بیمارستان و زندان به‌دست رژیم اشغالگر ایران بسیار گفتیم و هر چه بگوییم کم است. اما من اینجا می‌خواهم از میلیون‌ها کسی که زنده ماندند سپاسگزاری کنم؛ هم‌میهنانی که در دی‌ماه فریاد آزادی سر دادند و تا امروز با غم سنگین هم‌میهنان کشته‌ شده روی دوش‌شان هنوز گرمای آزادی‌خواهی را در دل نگه داشته‌اند و به چیزی کمتر از آزادی ایران راضی نیستند و مسیر را تا آزادی کشورمان می‌پیمایند. از شما هم‌میهنان آزادی‌خواهم، از شما دلسوزان، از شما دلیرترین ملت جهان، از شما دوستان و هم‌مسیرهایم سپاسگزارم. بدانید که ما همدیگر را داریم و دیر یا زود ایرانمان را آزاد خواهیم کرد. پاینده ایران، پاینده ما ملت ایران.

@SadNeveshtar