تصویر ایران و جایگاه آن به عنوان یک همسایه مهم از جمله مناقشات مهمی است که به خصوص طی سالهای اخیر چالش های بسیاری را در نزد اعراب خاورمیانه به همراه داشته است. در یک سوی این تصویر "تهدید" و سوی دیگر آن "حسادت" وجود دارد.
پس از برگزاری نشست اتحادیه عرب که حدود یک ماه قبل برگزار گردید، تصویر ایران را از لا به لای رسانه ها و نوشته های نویسندگان منتقد عرب زبان می توان در قالب گزاره های زیر چارچوب بندی نمود:
درحالی که پیروزی انقلاب (امام) خمینی در ایران سبب پایان یافتن اتحاد قدیمی میان ایران و اسرائیل، و حرکت ایران به سوی ایفای نقش فزاینده و گسترده در حمایت از گروه های مقاومت علیه اسرائیل و ایجاد قدرت نظامی و علمی گسترده در ایران بودیم، گویی خورشید ایران طلوع کرد و در همان لحظه خورشید اعراب غروب نمود.
طرح و برنامه ایران هر روز بیش از پیش گسترش یافت و وارد عرصه های جدیدی گردید، درحالیکه زمین در زیر پای اعراب به لرزه درآمد و مشرق عربی جای خودش را به مغرب ایران داد. در نهایت باعث شد تا مرزهای راهبردی ایران به سواحل دریای مدیترانه برسد.
اکنون از ما اعراب می خواهند تا ایران به دشمن اصلی و مرکزی اعراب و جنگ با ایران به مساله اصلی و مرکزی امت عربی تبدیل شود، در عین حال اسرائیل به همسایه خوب و متحد پنهان تبدیل گردد. ظاهرا کشورهای اصلی عربی – که در سیاست آمریکا به عنوان «اردوگاه معتدل عربی» شناخته می شوند و اسرائیل نیز آنها را بعنوان «اردوگاه سنی» توصیف می کند – گویی درصدد تشکیل ائتلاف سنی – یهودی علیه ایران اتمی شیعه هستند (!)
اعراب به دست خودشان، یکدیگر را نابود کردند و بر قدرت همسایه ایرانی خود افزودند. در ابتدا حلقه پیوند و ارتباط خود با مساله فلسطین را گسستند و از رویکرد مقابله با خطر اصلی یعنی رژیم متجاوز صهیونیستی جدا شدند و به اصطلاح به «کشورهای معتدل عربی» و حامی آمریکا در عملیات تجاوز و اشغال عراق تبدیل شدند.
نابودی عراق به برکت همسایگی در هم تنیده دو کشور به سود توسعه نفوذ ایران تمام شد.
رسوایی و سقوط بیشتر زمانی اتفاق افتادکه ممالک خلیج فارس درآمدهای سرشار نفتی خود را در خدمت حمایت از بازی استعمار کهنه یعنی «تفرقه بینداز» قرار دادند و صدها میلیارد صرف افزایش کنیه توزی و زمینه سازی برای جنگ میان سنی و شیعه شدند (این دقیقا همان چیزی بود که آمریکا و اسرائیل می خواستند)
ایران نخستین کشوری بود که از جنگ های تکفیری برعلیه شیعه سود برد. بر این مبنا شیعه گری موجب همبستگی جامعه ایرانی بعنوان کشوری با تعدد قومیات گردید که فارس ها تنها یک سوم جمعیت آن را تشکیل می دهند. در حالیکه شیعه مذهب نود درصد از ایرانی هاست و تشیع به نوعی جایگزین ملی گرایی ایرانی گردید. تبلیغات سلفی ها و وهابی های تکفیری بسیار به کمک این نوع از ملی گرایی ایرانی آمد و شیعیان عرب را به سوی ایران سوق داد و آنها را به بخشی پیوسته با تابعیت و ملیت ایران و ابزارهای آماده ای در خدمت تهران و «ولی فقیه» تبدیل کرد. این چنین طیف ملی گرایی ایرانی جایگزین طیف ملی گرایی عربی در تحکم بر وجدان و سرنوشت منطقه شد.
توسعه نفوذ ایران بدنبال آن روی داد که اعراب جایگاه خود را در مقابله با اسرائیل به ایران واگذاشتند و شیعیان عرب را رها کردند تا بیشتر به سوی ایران گرایش یابند. اکنون نیز می خواهند ما را به ننگ و عار خدمت علنی و مستقیم به آمریکا و اسرائیل آلوده کنند. چنین القاء می شود که جنگ با ایران یک وظیفه دینی و ملی است و تهران به عنوان دشمن اصلی اعراب است.
این همان ننگ و عاری است که برای اعراب ترسیم شده است؛ یعنی کوری و نابینایی کامل از مشاهده دشمن اصلی و جایگزین کردن ایران به جای اسرائیل و شعله ور کردن بیشتر جنگ هایی برای فروپاشی درونی در منطقه عربی و اسلامی، تغییراتی که تنها به نفع اسرائیل است و بقیه موجودیت اعراب را با درگیری در جنگ های دوران جاهلیت نابود می سازد.
👏👏👏👏👏👏👏👏👏
به تعبیر جوزف نای سیاستهای جهانی به مسابقه باور پذیری تبدیل شده و در عصر اطلاعات، قدرت از آن کسی است که داستانش پیروز شود. داستان "ایران خطرناک" از جمله آنهاست.
ارزیابی نظرات ضدو نقیضی که در آستانه نشست اتحادیه عرب مطرح می شود در برگیرنده "تناقضات" شناختی حاکم بر خبرگان کشورهای عربی است. موضوعی که در متن خود، و با توجه به حضور ایران در مقابله با تروریست های تکفیری در عراق و سوریه می تواند یک ظرفیت راهبردی را برای ایران به منظور ایجاد بصیرت و بینایی برای شناخت دشمن واقعی فراهم آورد و پروژه "ایران هراسی" را ناکام گذارد. البته باید درباره این پرسش کلیدی فکر کرد که چه عواملی سبب برجستگی و تعمیق "ایران هراسی" در میان اعراب به خصوص پس از اشغال عراق بوسیله آمریکاییها شده است؟
پس از برگزاری نشست اتحادیه عرب که حدود یک ماه قبل برگزار گردید، تصویر ایران را از لا به لای رسانه ها و نوشته های نویسندگان منتقد عرب زبان می توان در قالب گزاره های زیر چارچوب بندی نمود:
درحالی که پیروزی انقلاب (امام) خمینی در ایران سبب پایان یافتن اتحاد قدیمی میان ایران و اسرائیل، و حرکت ایران به سوی ایفای نقش فزاینده و گسترده در حمایت از گروه های مقاومت علیه اسرائیل و ایجاد قدرت نظامی و علمی گسترده در ایران بودیم، گویی خورشید ایران طلوع کرد و در همان لحظه خورشید اعراب غروب نمود.
طرح و برنامه ایران هر روز بیش از پیش گسترش یافت و وارد عرصه های جدیدی گردید، درحالیکه زمین در زیر پای اعراب به لرزه درآمد و مشرق عربی جای خودش را به مغرب ایران داد. در نهایت باعث شد تا مرزهای راهبردی ایران به سواحل دریای مدیترانه برسد.
اکنون از ما اعراب می خواهند تا ایران به دشمن اصلی و مرکزی اعراب و جنگ با ایران به مساله اصلی و مرکزی امت عربی تبدیل شود، در عین حال اسرائیل به همسایه خوب و متحد پنهان تبدیل گردد. ظاهرا کشورهای اصلی عربی – که در سیاست آمریکا به عنوان «اردوگاه معتدل عربی» شناخته می شوند و اسرائیل نیز آنها را بعنوان «اردوگاه سنی» توصیف می کند – گویی درصدد تشکیل ائتلاف سنی – یهودی علیه ایران اتمی شیعه هستند (!)
اعراب به دست خودشان، یکدیگر را نابود کردند و بر قدرت همسایه ایرانی خود افزودند. در ابتدا حلقه پیوند و ارتباط خود با مساله فلسطین را گسستند و از رویکرد مقابله با خطر اصلی یعنی رژیم متجاوز صهیونیستی جدا شدند و به اصطلاح به «کشورهای معتدل عربی» و حامی آمریکا در عملیات تجاوز و اشغال عراق تبدیل شدند.
نابودی عراق به برکت همسایگی در هم تنیده دو کشور به سود توسعه نفوذ ایران تمام شد.
رسوایی و سقوط بیشتر زمانی اتفاق افتادکه ممالک خلیج فارس درآمدهای سرشار نفتی خود را در خدمت حمایت از بازی استعمار کهنه یعنی «تفرقه بینداز» قرار دادند و صدها میلیارد صرف افزایش کنیه توزی و زمینه سازی برای جنگ میان سنی و شیعه شدند (این دقیقا همان چیزی بود که آمریکا و اسرائیل می خواستند)
ایران نخستین کشوری بود که از جنگ های تکفیری برعلیه شیعه سود برد. بر این مبنا شیعه گری موجب همبستگی جامعه ایرانی بعنوان کشوری با تعدد قومیات گردید که فارس ها تنها یک سوم جمعیت آن را تشکیل می دهند. در حالیکه شیعه مذهب نود درصد از ایرانی هاست و تشیع به نوعی جایگزین ملی گرایی ایرانی گردید. تبلیغات سلفی ها و وهابی های تکفیری بسیار به کمک این نوع از ملی گرایی ایرانی آمد و شیعیان عرب را به سوی ایران سوق داد و آنها را به بخشی پیوسته با تابعیت و ملیت ایران و ابزارهای آماده ای در خدمت تهران و «ولی فقیه» تبدیل کرد. این چنین طیف ملی گرایی ایرانی جایگزین طیف ملی گرایی عربی در تحکم بر وجدان و سرنوشت منطقه شد.
توسعه نفوذ ایران بدنبال آن روی داد که اعراب جایگاه خود را در مقابله با اسرائیل به ایران واگذاشتند و شیعیان عرب را رها کردند تا بیشتر به سوی ایران گرایش یابند. اکنون نیز می خواهند ما را به ننگ و عار خدمت علنی و مستقیم به آمریکا و اسرائیل آلوده کنند. چنین القاء می شود که جنگ با ایران یک وظیفه دینی و ملی است و تهران به عنوان دشمن اصلی اعراب است.
این همان ننگ و عاری است که برای اعراب ترسیم شده است؛ یعنی کوری و نابینایی کامل از مشاهده دشمن اصلی و جایگزین کردن ایران به جای اسرائیل و شعله ور کردن بیشتر جنگ هایی برای فروپاشی درونی در منطقه عربی و اسلامی، تغییراتی که تنها به نفع اسرائیل است و بقیه موجودیت اعراب را با درگیری در جنگ های دوران جاهلیت نابود می سازد.
👏👏👏👏👏👏👏👏👏
به تعبیر جوزف نای سیاستهای جهانی به مسابقه باور پذیری تبدیل شده و در عصر اطلاعات، قدرت از آن کسی است که داستانش پیروز شود. داستان "ایران خطرناک" از جمله آنهاست.
ارزیابی نظرات ضدو نقیضی که در آستانه نشست اتحادیه عرب مطرح می شود در برگیرنده "تناقضات" شناختی حاکم بر خبرگان کشورهای عربی است. موضوعی که در متن خود، و با توجه به حضور ایران در مقابله با تروریست های تکفیری در عراق و سوریه می تواند یک ظرفیت راهبردی را برای ایران به منظور ایجاد بصیرت و بینایی برای شناخت دشمن واقعی فراهم آورد و پروژه "ایران هراسی" را ناکام گذارد. البته باید درباره این پرسش کلیدی فکر کرد که چه عواملی سبب برجستگی و تعمیق "ایران هراسی" در میان اعراب به خصوص پس از اشغال عراق بوسیله آمریکاییها شده است؟
ما امام را فقط براي افتخار كردنِ به نام او و كار او نمیخواهيم؛ امام را فقط مايهی زينت جمهوری اسلامی میدانيم. بالاتر و مهمتر از اينها اين است كه امام ما را به راهی هدايت كرد، هدفهايی را برای ما تعريف كرد، شاخصهايی را در ميانهی راه به ما معرفی كرد تا راه را گم نكنيم. فقط در صورت پيمودن اين راه است كه ما میتوانيم به «حيات طيبه» برسيم و طعم آن را بچشيم.
🌒در مراسم اهدا جایزه که هر ساله از طرف مؤسسه سمیر قصیر و دفتر اتحادیه اروپا در لبنان برگزار می شود، سه جایزه در سه بخش به روزنامه نگارانی از سوریه، عراق، و مصر اعطا شد.
🌓جایزه بخش مقاله، عيسى علي خضر (متولد 1993) از سوریه.
نویسنده و روزنامه نگار جوانی که مقالات خود را در مجله «حنطه» و روزنامه های «المدن» و «الجمهوریه» منتشر می کند. این جایزه برای نگارش مقاله او به عنوان «متى تريدون قتلي؟» (چه زمانی می خواهید مرا بکشید) که در روزنامه الجمهوريه ، به تاریخ 14 جولای 2016 منتشر شده بود، به وی تعلق یافت. او در این مقاله خاطرات روزانه یکی از بازداشت شدگان توسط داعش که در هفته های آخر عمر خود و قبل از اعدام را درج کرده بود.
نویسنده و روزنامه نگار جوانی که مقالات خود را در مجله «حنطه» و روزنامه های «المدن» و «الجمهوریه» منتشر می کند. این جایزه برای نگارش مقاله او به عنوان «متى تريدون قتلي؟» (چه زمانی می خواهید مرا بکشید) که در روزنامه الجمهوريه ، به تاریخ 14 جولای 2016 منتشر شده بود، به وی تعلق یافت. او در این مقاله خاطرات روزانه یکی از بازداشت شدگان توسط داعش که در هفته های آخر عمر خود و قبل از اعدام را درج کرده بود.
🌓جایزه روزنامه نگار برتر در بخش گزارش تحقیقی به غاده الشریف (متولد 1981) از مصر
وی که سردبیر روزنامه المصری الیوم می باشد، به دلیل انتشار مقاله اش با عنوان « أسرار عالم تجارة الجسد» (اسرار دنیای تجارت بدن) در تاریخ در 18 دسامبر سال 2016 شایسته کسب این جایزه دانسته شد. موضوع مقاله او ازدواج هایی است که برای آن پول پرداخت می شود، امری که هنوز در خیلی از مناطق مصر رایج است.
وی که سردبیر روزنامه المصری الیوم می باشد، به دلیل انتشار مقاله اش با عنوان « أسرار عالم تجارة الجسد» (اسرار دنیای تجارت بدن) در تاریخ در 18 دسامبر سال 2016 شایسته کسب این جایزه دانسته شد. موضوع مقاله او ازدواج هایی است که برای آن پول پرداخت می شود، امری که هنوز در خیلی از مناطق مصر رایج است.
🌓برنده جایزه بخش گزارش های خبری سمعی بصری أسعد الزلزلي (متولد 1984) از عراق
او مدیر آژانس خبری مرايا نيوز عراق است. الزلزالی برای گزارش تصویری اش با عنوان «المشروع رقم واحد»(طرح شماره یک) که در تاریخ یازدهم ماه ژانویه سال 2017 از شبکه دویچه وله عربی پخش شد، حائز کسب جایزه شد. موضوع گزارش وی مساله فساد مالی در عراق بود، امری که به دلیل وجود بانکداران فاسد و سیاستمداران همدست با آنها و غیاب مرجع بازرسی و پاسخگویی، پدید آمده و این کشور را از ساخت صدها مدرسه محروم کرده است.
او مدیر آژانس خبری مرايا نيوز عراق است. الزلزالی برای گزارش تصویری اش با عنوان «المشروع رقم واحد»(طرح شماره یک) که در تاریخ یازدهم ماه ژانویه سال 2017 از شبکه دویچه وله عربی پخش شد، حائز کسب جایزه شد. موضوع گزارش وی مساله فساد مالی در عراق بود، امری که به دلیل وجود بانکداران فاسد و سیاستمداران همدست با آنها و غیاب مرجع بازرسی و پاسخگویی، پدید آمده و این کشور را از ساخت صدها مدرسه محروم کرده است.
🌓سرمایه گزار جایزه سمیر قصیر برای آزادی مطبوعات، اتحادیه اروپا است و ارزش این جایزه در هر بخش 10 هزار یورو می باشد.
این جایزه که از سال 2006 به راه افتاد، به روزنامه نگارانی اهدا می شود که در کیفیت کار متمایز بوده و نسبت به دموکراسی و حقوق بشر متعهد باشند. تعداد شرکت کنندگان در امسال، 191 نفر بود.، همچنین تعداد شرکت کنندگان از زمان راه اندازی این جایزه به بیش از 1900 نفر می رسد.
هیئت داوران مستقل این جایزه، متشکل از هفت چهره رسانه ای و مطبوعاتی از اروپا و خاورمیانه است: آلفرد Haknsbergr (آلمان)، خبرنگار روزنامه «دی ولت» در شمال آفریقا و کشورهای عربی؛ امینه خیری (مصر)، روزنامه نگار و سردبیر روزنامه «الحیاه»؛ ایزابل Lasserre (فرانسه)، معاون مدیر مسئول روزنامه «لو فیگارو»؛ مارتین Chuluuv (استرالیا)، خبرنگار روزنامه «گاردین» در خاورمیانه؛ مارک ضو (لبنان)، کارشناس ارتباطات استراتژیک و مدرس دانشگاه آمریکایی بیروت؛ میشل حاجی جورجیو (لبنان)، نویسنده و تحلیلگر سیاسی در روزنامه « لوريان لوژور»؛ و يسير بن شلاح (الجزائر)، عکاس و کارگردان مستقل.
این جایزه که از سال 2006 به راه افتاد، به روزنامه نگارانی اهدا می شود که در کیفیت کار متمایز بوده و نسبت به دموکراسی و حقوق بشر متعهد باشند. تعداد شرکت کنندگان در امسال، 191 نفر بود.، همچنین تعداد شرکت کنندگان از زمان راه اندازی این جایزه به بیش از 1900 نفر می رسد.
هیئت داوران مستقل این جایزه، متشکل از هفت چهره رسانه ای و مطبوعاتی از اروپا و خاورمیانه است: آلفرد Haknsbergr (آلمان)، خبرنگار روزنامه «دی ولت» در شمال آفریقا و کشورهای عربی؛ امینه خیری (مصر)، روزنامه نگار و سردبیر روزنامه «الحیاه»؛ ایزابل Lasserre (فرانسه)، معاون مدیر مسئول روزنامه «لو فیگارو»؛ مارتین Chuluuv (استرالیا)، خبرنگار روزنامه «گاردین» در خاورمیانه؛ مارک ضو (لبنان)، کارشناس ارتباطات استراتژیک و مدرس دانشگاه آمریکایی بیروت؛ میشل حاجی جورجیو (لبنان)، نویسنده و تحلیلگر سیاسی در روزنامه « لوريان لوژور»؛ و يسير بن شلاح (الجزائر)، عکاس و کارگردان مستقل.
🌓در این مراسم که با حضور وزیر کشور لبنان «نهاد المشنوق»، وزیر فرهنگ «دکتر غطاس خوري»، وزیر گردشگری «آوادیس کیدانیان»، وزیر امور زنان «جان اوغاسابيان»، وزیر امور مبارزه با فساد «نقولا تويني»، وزير ارتباطات «جمال الجراح»، نمایندگان مجلس لبنان «باسم الشاب» و «سيرج طورسركسيان»، تعدادی از سفرای کشورهای خارجی، و سیاستمداران و احزاب مختلف و شخصیت های اجتماعی و رسانه ای لبنان شرکت کرده بودند، «کریستینا لاسن» سفیر اتحادیه اروپا در لبنان، و «جیزیل خوری» رئیس مؤسسه سمیر قصیر سخنرانی کردند.
بنا به اخبار منتشره در سايت خبري روزنامه کويتي «ديوان» که در نيويورک منتشر ميشود، بر پايه آخرين تحقيقات انجام شده توسط کميته تحقيقات بينالمللي ترور رفيق حريري، که مسئوليت بررسي قتلهاي ديگر در لبنان را نيز دارد، ترور «سمير قصير»، روزنامهنگار لبناني (از نويسندگان روزنامه النهار) هيچ ارتباطي با امور سياسي در لبنان ندارد. بنا بر اين اطلاعات، سمير قصير به دستور وليد جنبلاط ترور شده است.
🌒سمير قصير با برخي از زنان مشهور لبناني و از جمله «نورا الشرباتي»، همسر وليد جنبلاط مشهور به «نورا جنبلاط» روابط نامشروع داشته است و اين امر از مدتها پيش براي وليد جنبلاط آشکار شده بود و به همين جهت به دنبال فرصتي مناسب براي ترور وي بوده است، اما اقدام به ترور وي به دليل عدم بررسيهاي دقيق، زماني صورت ميگيرد که نورا جنبلاط نيز همراه سمير قصير بوده است.
بر همين اساس، گزارش کميته تحقيقات بينالمللي ترور حريري، اشاره ميکند که همزمان با ترور سمير قصير، زني همراه وي به بيمارستان دانشگاه آمريکايي بيروت منتقل ميشود که براي پنهان ساختن رابطه او با سمير قصير، خيلي سريع به پاريس منتقل ميشود. اين زن پس از بازيافتن سلامتياش تا مدتها حاضر به بازگشت به لبنان نميشود. به همين دليل، «برامرتس»، قاضي بينالمللي کميته تحقيقات بينالمللي پرونده ترور حريري، از او در پاريس بازجوييهايي را آغاز ميکند.
به اين ترتيب، اطلاعات موجود ثابت کرده است، اين زن، کسي جز «نورا جنبلاط» نبوده است. بر اساس همين تحقيقات، در روز نخست «ترور سمير قصير» به دروغ اين گونه اعلام شده بود که وي به تنهايي در خودروش بوده و مورد هجوم قرار گرفته است.
بر همين اساس، گزارش کميته تحقيقات بينالمللي ترور حريري، اشاره ميکند که همزمان با ترور سمير قصير، زني همراه وي به بيمارستان دانشگاه آمريکايي بيروت منتقل ميشود که براي پنهان ساختن رابطه او با سمير قصير، خيلي سريع به پاريس منتقل ميشود. اين زن پس از بازيافتن سلامتياش تا مدتها حاضر به بازگشت به لبنان نميشود. به همين دليل، «برامرتس»، قاضي بينالمللي کميته تحقيقات بينالمللي پرونده ترور حريري، از او در پاريس بازجوييهايي را آغاز ميکند.
به اين ترتيب، اطلاعات موجود ثابت کرده است، اين زن، کسي جز «نورا جنبلاط» نبوده است. بر اساس همين تحقيقات، در روز نخست «ترور سمير قصير» به دروغ اين گونه اعلام شده بود که وي به تنهايي در خودروش بوده و مورد هجوم قرار گرفته است.
💿بازجوييهاي متعددي از عناصر امنيتي «حزب پيشرو سوسياليستي» وابسته به وليد جنبلاط انجام شده است؛ در ليست اين بازجوييها، نامهاي «هشام ناصرالدين»، «رامي الريس» و «ناصر المصري» به چشم ميخورد؛ هشام ناصر الدين، همان کسي است که در جريان ترور «حاج عماد مغنيه»، متهم به همکاري با موساد اسرائيل است.
تيمور جنبلاط، پسر وليد جنبلاط که در پاريس زندگي ميکند و روابط خوبي با پدرش ندارد، اخبار مربوط به صدور قتل «سمير قصير» توسط پدرش را در بازجوييهاي کميته بينالمللي تحقيقات ترور حريري، تأييد کرده است.
وليد جنبلاط، مسئوليت انتشار و درز زواياي پنهاني ترور سمير قصير را متوجه عناصر نزديک به حزبالله لبنان ميدانست. از همين روي، با انجام مصاحبه عليه حزبالله و انتشار رسمي اخبار مربوط به شبکه ارتباطي مستقل حزبالله، در صدد انتقام از اين حزب برآمده بود.🌓
تيمور جنبلاط، پسر وليد جنبلاط که در پاريس زندگي ميکند و روابط خوبي با پدرش ندارد، اخبار مربوط به صدور قتل «سمير قصير» توسط پدرش را در بازجوييهاي کميته بينالمللي تحقيقات ترور حريري، تأييد کرده است.
وليد جنبلاط، مسئوليت انتشار و درز زواياي پنهاني ترور سمير قصير را متوجه عناصر نزديک به حزبالله لبنان ميدانست. از همين روي، با انجام مصاحبه عليه حزبالله و انتشار رسمي اخبار مربوط به شبکه ارتباطي مستقل حزبالله، در صدد انتقام از اين حزب برآمده بود.🌓
