یه بار اسنپ گرفتم وسط راه متوجه شدم راننده حالش خوب نیست، بهش گفتم میخواید من بشینم؟
گفت اگر اشکال نداره ممنون میشم
وقتی رسیدیم اینقدر حالش بد بود گفتم لطفا آنلاین پرداخت نکنید
کرایه رو که زد به کارتم پیاده شد ۵ دقیقه بعد زنگ زد جون مادرت ماشین رو بیار
اینجا کجاست منو پیاده کردی
》علیرضا باشم خوبه《
@SCU_X
گفت اگر اشکال نداره ممنون میشم
وقتی رسیدیم اینقدر حالش بد بود گفتم لطفا آنلاین پرداخت نکنید
کرایه رو که زد به کارتم پیاده شد ۵ دقیقه بعد زنگ زد جون مادرت ماشین رو بیار
اینجا کجاست منو پیاده کردی
》علیرضا باشم خوبه《
@SCU_X
😁3
✍اگر براتون سقوط فرهنگی جوامع فعلی سئواله
اگر از خودتون میپرسید چطور فمینیسم، چپ فرهنگی و وک این چنین در حال نابودی فرهنگ جامعههاست
اگر از خودتون میپرسید اینهمه انحرافات جنسی و اخلاقی چرا داره تبلیغ میشه؟
خیلی ساده اگر میپرسید بجای موزیکهای دهه شصت تا هشتاد میلادی چرا موجودی مثل تیلور سوییفت باید چنین فروشی داشته باشه؟
متن زیر جواب شما رو میده
.
جورج اورول: نویسنده کتاب ۱۹۸۴
آلدوس هاکسلی: نویسنده کتاب دنیای قشنگ نو
.
اورول از آدمهایی میترسید که کتابها را ممنوع میکنند.
اما هاکسلی از این میترسید که دلیلی برای ممنوع کردن کتاب وجود نداشته باشد. چون اصلا کسی خودش نخواهد که بخواند.
.
اورول از کسانی میترسید که ما را از دسترسی به اطلاعات محروم کنند.
اما هاکسلی از این میترسید که کسانی آنقدر ما را غرق در اطلاعات کنند که ذهن ما مصرفکنندهی غیرفعال اطلاعات شود یا تبدیل به آدمهای پوچ خودشیفته شویم.
.
اورول از این میترسید که حقیقت از ما پنهان شود.
هاکسلی هراس داشت که حقیقت در انبوهی از اخبار غیرمرتبط دیگر پنهان شود.
.
اورول میترسید ملتها اسیر و دربند شوند. اما هاکسلی از مبتذلشدن و کممایهشدن فرهنگها میترسید، از اینکه عواطف انسانی خود را از دست بدهیم و کمارزشترین محتواهای فرهنگی را مصرف کنیم.
هاکسلی در "دنیای قشنگ نو" از ناتوانی طرفداران آزادی مدنی و خردگراهای مخالف دولتهای خودکامه از به خود آوردن مردم و مهار اشتهای سیریناپذیر آنها برای تمرکز روی چیزهای پوچ نالان بود.
.
در "۱۹۸۴" مردم با زور کنترل میشدند.
در "دنیای قشنگ نو" مردم با ترفندِ دادن لذتهای خوشایند پوستهای کنترل میشدند.
.
اورول هراس داشت که چیزهایی که از آنها متنفر هستیم، نابودمان کنند.
هاکسلی میترسید چیزهایی که دوستشان داریم، باعث تباهی ما شوند.
.
کلمات این اینفوگرافی از کتابی نوشته "نیل پُستمن" برداشته شدهاند. کتابی که در آن نویسنده بر این باور است که برداشت و پیشبینی هاکسلی نسبت به اورول صحیحتر بوده و این روزها رنگ واقعیتری به خود گرفته است.
》Star《
@SCU_X
اگر از خودتون میپرسید چطور فمینیسم، چپ فرهنگی و وک این چنین در حال نابودی فرهنگ جامعههاست
اگر از خودتون میپرسید اینهمه انحرافات جنسی و اخلاقی چرا داره تبلیغ میشه؟
خیلی ساده اگر میپرسید بجای موزیکهای دهه شصت تا هشتاد میلادی چرا موجودی مثل تیلور سوییفت باید چنین فروشی داشته باشه؟
متن زیر جواب شما رو میده
.
جورج اورول: نویسنده کتاب ۱۹۸۴
آلدوس هاکسلی: نویسنده کتاب دنیای قشنگ نو
.
اورول از آدمهایی میترسید که کتابها را ممنوع میکنند.
اما هاکسلی از این میترسید که دلیلی برای ممنوع کردن کتاب وجود نداشته باشد. چون اصلا کسی خودش نخواهد که بخواند.
.
اورول از کسانی میترسید که ما را از دسترسی به اطلاعات محروم کنند.
اما هاکسلی از این میترسید که کسانی آنقدر ما را غرق در اطلاعات کنند که ذهن ما مصرفکنندهی غیرفعال اطلاعات شود یا تبدیل به آدمهای پوچ خودشیفته شویم.
.
اورول از این میترسید که حقیقت از ما پنهان شود.
هاکسلی هراس داشت که حقیقت در انبوهی از اخبار غیرمرتبط دیگر پنهان شود.
.
اورول میترسید ملتها اسیر و دربند شوند. اما هاکسلی از مبتذلشدن و کممایهشدن فرهنگها میترسید، از اینکه عواطف انسانی خود را از دست بدهیم و کمارزشترین محتواهای فرهنگی را مصرف کنیم.
هاکسلی در "دنیای قشنگ نو" از ناتوانی طرفداران آزادی مدنی و خردگراهای مخالف دولتهای خودکامه از به خود آوردن مردم و مهار اشتهای سیریناپذیر آنها برای تمرکز روی چیزهای پوچ نالان بود.
.
در "۱۹۸۴" مردم با زور کنترل میشدند.
در "دنیای قشنگ نو" مردم با ترفندِ دادن لذتهای خوشایند پوستهای کنترل میشدند.
.
اورول هراس داشت که چیزهایی که از آنها متنفر هستیم، نابودمان کنند.
هاکسلی میترسید چیزهایی که دوستشان داریم، باعث تباهی ما شوند.
.
کلمات این اینفوگرافی از کتابی نوشته "نیل پُستمن" برداشته شدهاند. کتابی که در آن نویسنده بر این باور است که برداشت و پیشبینی هاکسلی نسبت به اورول صحیحتر بوده و این روزها رنگ واقعیتری به خود گرفته است.
》Star《
@SCU_X
👍1