قاعده سی و سه؛ در این دنیا که همه میکوشند چیزی شوند، تو “هیچ” شو. مقصدت فنا باشد. انسان باید مثل گلدان باشد. همان طور که در گلدان نه شکل ظاهر، بلکه خلا درون مهم است، در انسان نیز نه ظن منیت، بلکه معرفت هیچ بودن اهمیت دارد.
📗📖
📗📖
قاعده سی و چهار؛ تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال. برعکس، چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حد اعلی. انسان تسلیم شده، سرگردانی در میان موجها و گردابها را رها میکند و در سرزمینی امن زندگی میکند.
📗📖
📗📖
چند سال پیش یکی از دوستانم از همسرش شکایت میکرد به نظر من او بانویی فوق العاده و بینظیر بود و دوستم خیلی خوش شانس بود که او نصیبش شده بود. این موضوع را دائم به او میگفتم ولی او هم چنان میگفت که همسرش باعث و بانی بدبختیهای اوست. آن وقت بود که من تجربه ای را با او در میان
گذاشتم که به معنای واقعی کلمه رابطهی مشترکم را تغییر داده بود.
سالها قبل در عید شکرگزاری تصمیم گرفتم برای همسرم یک دفترچه شکرگزاری درست کنم. یک سال تمام، هر روز حداقل یکی از کارهای همسرم را که برایشان واقعاً از او ممنون بودم در دفترچه نوشتم. مثلاً شیوهی تعامل او با دوستانش، نحوهی مراقبت از سگمان، تمیز کردن خانه، پختن غذاهای خوشمزه، مدل موی زیبایش و ... در آن روز یا هر چیز دیگری.
من دنبال کارهایی بودم که همسرم با انجام دادنشان من را تحت تاثیر قرار میداد و من قدردان آنها بودم. یک سال تمام مخفیانه همهی آنها را یادداشت کردم. در آخر سال آن دفترچه را کامل پر کرده بودم. سال بعد وقتی در عید شکرگزاری آن دفترچه را به همسرم دادم در حالی که اشک میریخت به من گفت که آن دفترچه بهترین هدیهایست که تا به حال گرفته است.
جالبتر این بود که خودم از این هدیه بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتم. همهی آن یادداشتهای روزانه وادارم کرد تا روی جنبههای مثبت همسرم تمرکز کنم. آگاهانه دنبال همهی کارهای خوبی بودم که او انجام میداد. این تمرکز قلبی من بر هر آن چیزی چریید که من که ممکن بود در حالت عادی از آن شکایت کنم. بار دیگر با تمام وجود عاشق همسرم شدم حتی شاید بیشتر از قبل چون جای این که خصوصیات و ویژگیهای آشکارش را ببینم، به ظرافتهایی که در سرشت و رفتارش داشت توجه میکردم.
سپاسگزاری و نیت من برای پیدا کردن بهترین رفتارهای او چیزی بود که هر روز در قلب و چشمانم قرار میدادم. این موضوع باعث شد که به شکل متفاوتی با همسرم رفتار کنم که البته در مقابل باعث شد او هم رفتار متفاوتی با من داشته باشد. طولی نکشید که حتی موارد بیشتری برای یادداشت کردن در دفترچهی سپاسگزاری داشتم. در نتیجه با اختصاص فقط روزی پنج دقیقه یا کمی بیشتر برای مستندسازی و نوشتن تمام دلایلی که چرا از همسرم ممنون بودم ما یکی از بهترین سالهای ازدواجمان را تجربه کردیم و رابطهمان از آن زمان تا حالا بهتر هم شده است.
#اثر_مرکب صفحه ۲۹
📕🎙
گذاشتم که به معنای واقعی کلمه رابطهی مشترکم را تغییر داده بود.
سالها قبل در عید شکرگزاری تصمیم گرفتم برای همسرم یک دفترچه شکرگزاری درست کنم. یک سال تمام، هر روز حداقل یکی از کارهای همسرم را که برایشان واقعاً از او ممنون بودم در دفترچه نوشتم. مثلاً شیوهی تعامل او با دوستانش، نحوهی مراقبت از سگمان، تمیز کردن خانه، پختن غذاهای خوشمزه، مدل موی زیبایش و ... در آن روز یا هر چیز دیگری.
من دنبال کارهایی بودم که همسرم با انجام دادنشان من را تحت تاثیر قرار میداد و من قدردان آنها بودم. یک سال تمام مخفیانه همهی آنها را یادداشت کردم. در آخر سال آن دفترچه را کامل پر کرده بودم. سال بعد وقتی در عید شکرگزاری آن دفترچه را به همسرم دادم در حالی که اشک میریخت به من گفت که آن دفترچه بهترین هدیهایست که تا به حال گرفته است.
جالبتر این بود که خودم از این هدیه بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتم. همهی آن یادداشتهای روزانه وادارم کرد تا روی جنبههای مثبت همسرم تمرکز کنم. آگاهانه دنبال همهی کارهای خوبی بودم که او انجام میداد. این تمرکز قلبی من بر هر آن چیزی چریید که من که ممکن بود در حالت عادی از آن شکایت کنم. بار دیگر با تمام وجود عاشق همسرم شدم حتی شاید بیشتر از قبل چون جای این که خصوصیات و ویژگیهای آشکارش را ببینم، به ظرافتهایی که در سرشت و رفتارش داشت توجه میکردم.
سپاسگزاری و نیت من برای پیدا کردن بهترین رفتارهای او چیزی بود که هر روز در قلب و چشمانم قرار میدادم. این موضوع باعث شد که به شکل متفاوتی با همسرم رفتار کنم که البته در مقابل باعث شد او هم رفتار متفاوتی با من داشته باشد. طولی نکشید که حتی موارد بیشتری برای یادداشت کردن در دفترچهی سپاسگزاری داشتم. در نتیجه با اختصاص فقط روزی پنج دقیقه یا کمی بیشتر برای مستندسازی و نوشتن تمام دلایلی که چرا از همسرم ممنون بودم ما یکی از بهترین سالهای ازدواجمان را تجربه کردیم و رابطهمان از آن زمان تا حالا بهتر هم شده است.
#اثر_مرکب صفحه ۲۹
📕🎙
Telegram
=======
تو ناآگاهانه خود را با ذهن خویش همذات پنداشتهای. بنابراین حتی نمیدانی که تن به اسارت ذهن دادهای. مثل این است که جن زده شده باشی و خودت خبر نداشته باشی. تو این وضعیت جن زدگی را عین خودت میپنداری. آغاز رهایی هنگامی است که تو دریابی که وجود حقیقی تو همان حالت جن زدگی (یعنی همان حالت متفکر) تو نیست.
اگر این نکته را بدانی، حقیقت خویش را مشاهده خواهی کرد. به محض آنکه شروع به تماشای خود متفکرت میکنی، سطحی بالاتر از آگاهی را در خویش فعال میسازی. آنگاه میفهمی که قلمرویی بیکرانه از آگاهی وجود دارد که ورای فکر توست. و نیز میفهمی که «فکر» پارهای كوچك و حقیر از آن قلمرو بیکرانهی آگاهی است. البته این نکته را نیز درمییابی که تمامی آنچه که مهم است؛ مثل زیبایی، عشق، خلاقیت، شادمانی و آرامش درون و ... آنسوی ذهن جوانه میزنند و میبالند. بدینسان بیدار میشوی.
#نیروی_حال صفحه ۳۰
📔🎙
اگر این نکته را بدانی، حقیقت خویش را مشاهده خواهی کرد. به محض آنکه شروع به تماشای خود متفکرت میکنی، سطحی بالاتر از آگاهی را در خویش فعال میسازی. آنگاه میفهمی که قلمرویی بیکرانه از آگاهی وجود دارد که ورای فکر توست. و نیز میفهمی که «فکر» پارهای كوچك و حقیر از آن قلمرو بیکرانهی آگاهی است. البته این نکته را نیز درمییابی که تمامی آنچه که مهم است؛ مثل زیبایی، عشق، خلاقیت، شادمانی و آرامش درون و ... آنسوی ذهن جوانه میزنند و میبالند. بدینسان بیدار میشوی.
#نیروی_حال صفحه ۳۰
📔🎙
Telegram
@SBOOKSS
«تجسم» را قیچی ذهن نامیدهاند، زیرا همیشه در حال بریدن تصاویری است که انسان در ذهنش مجسم کرده است و دیر یا زود این تصورات در دنیای بیرون به واقعیت تبدیل میشوند. برای اینکه انسان بتواند تخیلاش را تقویت کند در ابتدا باید نحوه عملکرد ذهنش را بشناسند؛ «خودت را بشناس»
ذهن انسان شامل سه بخش است: ذهن نیمه هوشیار یا ضمیر ناخودآگاه، ذهن هوشیار، و هوشیار برتر یا ذهن الهی یا اندیشههای متعال. ذهن نیمه هوشیار قدرت مطلق بدون جهتی است که خودش قدرت تشخیص ندارد و تنها چیزی را که تعیین شده است را اجرا مینماید مانند بخار و جریان برق.
#چهار_اثر صفحه ۱۹
📙🎙
ذهن انسان شامل سه بخش است: ذهن نیمه هوشیار یا ضمیر ناخودآگاه، ذهن هوشیار، و هوشیار برتر یا ذهن الهی یا اندیشههای متعال. ذهن نیمه هوشیار قدرت مطلق بدون جهتی است که خودش قدرت تشخیص ندارد و تنها چیزی را که تعیین شده است را اجرا مینماید مانند بخار و جریان برق.
#چهار_اثر صفحه ۱۹
📙🎙
Telegram
@SBOOKSS
مزیت عادتها این است که ما بدون فکر کردن میتوانیم کارها را انجام دهیم. ضعف عادتها این است که شما کارها را به روش خاصی انجام میدهید و دیگر به اشتباهات کوچک توجه نمیکنید. شما فکر میکنید که دارید بهتر میشوید زیرا در حال کسب تجربه هستید. اما در واقعيت، صرفاً عادات کنونی خود را تقویت میکنید ولی آنها را بهبود نمیبخشید. برخی تحقیقات نشان دادهاند هنگامی که در یک مهارت تسلط پیدا میشود در طول زمان، عملکرد آن کمی کاهش مییابد.
📒📖
📒📖
یکی از بزرگترین نقاط ضعف ایجاد عادتها این است که هر چه ایدهای به طور عمیقتر به هویت ما مرتبط باشد، ما با شدت بیشتری در مقابل انتقاد از آن مقاومت میکنیم. شما این را در هر صنعتی مشاهده میکنید؛ معلم مدرسهای که روشهای نوین آموزش را نادیده میگیرد و به برنامههای درسی قدیمی خود ادامه میدهد یا گروه موسیقی که یک آلبوم بسیار موفق را منتشر میکنند و در آلبوم بعد درجا میزنند و ...
📒📖
📒📖
هر چه محکمتر به هویتی میچسبیم، فرا رفتن از آن سختتر میشود. یک راه حل این است که هیچ جنبهای از هویتتان را به بخشی از «کسی که هستید» تبدیل نکنید. همانطور که پل گراهام میگوید: هویت خود را کوچک نگه دارید.
📒📖
📒📖
اگر شما گیاهخوار هستید و گیاهخوار بودن را بخشی از هویت خود میدانید، در صورتی که به هر دلیلی مجبور شوید رژیم غذایی خود را تغییر دهید شما با یک بحران هویت مواجه میشوید. هنگامی که شما بیش از حد به یک هویت چسبیدهاید، خشک و شکننده میشوید و اگر آن چیز را از دست بدهید خودتان را از دست میدهید.
📒📖
📒📖
لائوتسه میگوید: انسان نرم و انعطاف پذیر زاده میشود و به هنگام مرگ خشک و سخت میشود. زمانی که گیاهان سر از خاک بیرون میآورند لطیف و انعطاف پذیر هستند و به هنگام مرگ شکننده و خشک میشوند. از این رو هر که خشک و تغییر ناپذیر باشد، مرید مرگ است. و هر که نرم و انعطاف پذیر باشد، مرید زندگی است. انسان خشک و سخت نابود میشود. انسان نرم و انعطاف پذیر کامیاب میشود.
📒📖
📒📖
ذهن نیمه هوشیار قادر به درک شوخی نیست و انسانها اغلب با شوخیهایشان تجربههای تلخی را برای خود به ارمغان می آورند؛ مثلاً خانمی که ثروت هنگفتی داشت با شوخی میگفت که قرار است در خانهای فقیرانه زندگی کند. در عرض چند سال تمام ثروت و اموالش را از دست داد و فقیر شد زیرا تصویر فقر و بدبختی بر ذهن نیمه هوشیارش اثر گذاشته بود.
#چهار_اثر صفحه ۲۳
📙🎙
#چهار_اثر صفحه ۲۳
📙🎙
Telegram
@SBOOKSS
در آن سمینار، سخنران از حاضران پرسید: در یک رابطهی عاشقانه، شما چند درصد مسئول هستید؟ من که یک نوجوان بودم فکر میکردم که در مورد عشق واقعی خیلی میدانم. ناگهان بدون هیچ فکری گفتم: 50، 50! برایم کاملا واضح و بدیهی بود؛ به نظرم هر دو طرف باید به شکل مساوی مسئولیت پذیر باشند و در غیر این صورت یکی از طرفها ضرر میکند.
شخص دیگری داد زد: 51، 49 و دلیل آورد که شما باید نسبت به طرف مقابل، کار بیشتری انجام دهید. مگر نه اینکه روابط عاشقانه روی بخشش و فداکاری بنا میشوند؟ شخص دیگری بلند گفت: 80، 20 !
استاد سمت تخته سیاه چرخید و نوشت: 100 ، 0 و گفت: شما باید 100 درصد مسئولیت رابطه را قبول کنید و در قبال آن انتظار دریافت هیچ چیزی نداشته باشید. فقط وقتی یک رابطه ی عاشقانه موثر خواهد بود که شما 100 درصد مسئولیت آن را برعهده بگیرید در غیر این صورت رابطهای که بر مبنای شانس و احتمال بنا شده باشد همیشه در معرض فاجعه و خراب شدن خواهد بود.
#اثر_مرکب صفحه ۳۱
📕🎙
شخص دیگری داد زد: 51، 49 و دلیل آورد که شما باید نسبت به طرف مقابل، کار بیشتری انجام دهید. مگر نه اینکه روابط عاشقانه روی بخشش و فداکاری بنا میشوند؟ شخص دیگری بلند گفت: 80، 20 !
استاد سمت تخته سیاه چرخید و نوشت: 100 ، 0 و گفت: شما باید 100 درصد مسئولیت رابطه را قبول کنید و در قبال آن انتظار دریافت هیچ چیزی نداشته باشید. فقط وقتی یک رابطه ی عاشقانه موثر خواهد بود که شما 100 درصد مسئولیت آن را برعهده بگیرید در غیر این صورت رابطهای که بر مبنای شانس و احتمال بنا شده باشد همیشه در معرض فاجعه و خراب شدن خواهد بود.
#اثر_مرکب صفحه ۳۱
📕🎙
Telegram
=======
حتماً در خیابان به آدمهایی دیوانه برخوردهای که مدام با خودشان حرف میزنند، خب وضعیت آنها با وضعیت تو چندان تفاوتی ندارد. تنها تفاوت تو با آنها این است که آنها بلند بلند حرف میزنند و تو یواش و آهسته.
این صدا در سر تو تفسیر میکند، نظریه میدهد، قضاوت میکند، مقایسه میکند، شکایت میکند، خوشش میآید، بدش میآید و غیره. این صدا لزوماً به وضعیتی که تو اکنون در آن به سر میبری مربوط نمیشود ممکن است این صدا زنده شدن خاطرات گذشته نزديك يا دور و یا مرور کردن و خیالورزی دربارهی وضعیتهای ممکن آینده باشد. این صدا گاهی با موسیقی و تصویرها و فیلمهای ذهنی نیز همراه میشود.
این صدا به ذهن شرطی شدهی تو تعلق دارد؛ ذهنی که حاصل گذشتهی تو بعلاوهی عادات فکری موروثی توست. بنابراین تو حال حاضر را از خلال چشمهای گذشته میبینی و در نتیجه امور را تماماً تحریف شده مشاهده میکنی. این صدا دشمن اصلی توست.
#نیروی_حال صفحه ۳۱
📒🎙
این صدا در سر تو تفسیر میکند، نظریه میدهد، قضاوت میکند، مقایسه میکند، شکایت میکند، خوشش میآید، بدش میآید و غیره. این صدا لزوماً به وضعیتی که تو اکنون در آن به سر میبری مربوط نمیشود ممکن است این صدا زنده شدن خاطرات گذشته نزديك يا دور و یا مرور کردن و خیالورزی دربارهی وضعیتهای ممکن آینده باشد. این صدا گاهی با موسیقی و تصویرها و فیلمهای ذهنی نیز همراه میشود.
این صدا به ذهن شرطی شدهی تو تعلق دارد؛ ذهنی که حاصل گذشتهی تو بعلاوهی عادات فکری موروثی توست. بنابراین تو حال حاضر را از خلال چشمهای گذشته میبینی و در نتیجه امور را تماماً تحریف شده مشاهده میکنی. این صدا دشمن اصلی توست.
#نیروی_حال صفحه ۳۱
📒🎙
Telegram
@SBOOKSS
هدف از زندگی این است که ما در راه درست قدم بگذاریم و تمام افکار منفی و مخرب را از ذهنمان پاک کنیم. بدین صورت بر روی ذهن نیمه هوشیار خود اثر میگذاریم. ذهن نیمه هوشیار خدمتکار وفاداری است، بشرطی که از آن درخواستهای درستی داشته باشیم. هر فکر، هر کلمه، بر روی ذهن نیمه هوشیار اثر میگذارد. درست مانند خوانندهای که در حال ضبط صدایش برروی دیسک حساس صفحه گرامافون است. هر نت و هر آهنگ صدای خواننده روی آن ضبط میشود، حتی اگر سرفه و یا مکث کند آن هم ضبط میشود.
#چهار_اثر صفحه ۲۶
📗🎙
#چهار_اثر صفحه ۲۶
📗🎙
Telegram
@SBOOKSS
قاعده سی و پنج؛ در این زندگی فقط با تضادهاست که میتوانیم پیش برویم. مومن با منکر درونش آشنا شود، ملحد با مومن درونش. شخص تا هنگامی که به مرتبه انسان کامل برسد پله پله پیش میرود. و فقط تا حدی که تضادها را پذیرفته، بالغ میشود.
📙📖
📙📖
قاعده سی و شش؛ از حیله و دسیسه نترس. اگر کسانی دامی برایت بگسترانند تا صدمهای به تو بزنند، خدا هم برای آنان دام میگسترد. چاهکن اول خودش ته چاه است. این نظام بر جزا استوار است. نه یک ذره خیر بیجزا میماند، نه یک ذره شر. تا او نخواهد برگی از درخت نمیافتد. فقط به این ایمان بیاور.
📙📖
📙📖
از نظر هگل، دیالکتیک یک سیر واقعی است که حوادث و وقایع عالم تابع آن است. همهی دگرگونیها و تغییرات به خصوص تحولات تاریخی بر طبق قانون دیالکتیک رخ میدهد؛ یک وضع پدید میآید، وضع مقابل خود را میپروراند، نزاع و کشمکش میان آنها در میگیرد، این برخورد و کشمکش در یک وضع برآیند که شامل هر دو وضع متضاد قبلی است، جمع میشود.
📗📖
📗📖
هگل فکر میکرد که تاریخ را با مشاهده بسط و توسعه ملتها در پرتو دیالکتیک بهتر میتوان فهمید. یک ملت معین را میتوان دارای وضع در دیالکتیک دانست شبیه وضعی که عقیده (تز) دارد. وقتی ملت بسط و توسعه مییابد، مقابل خود (آنتیتز) را به وجود می آورد. سرانجام از این برخورد و کشمکش، یک تمدن جدید (سنتز) سربرمیآورد که دارای نظامی عالیتر از هر یک از دو نظام قبلی است.
📗📖
📗📖