کانال کتاب صوتی | روانشناسی | خودشناسی
9.97K subscribers
69 photos
102 videos
10 files
761 links
راهنمای دسترسی در کانال 📚
T.me/SBOOKSS/1690

گروهتون @GBOOKSS
Download Telegram
اواسط دهه‌ی ۱۹۹۰ میلادی روانشناسی به نام روی باومایستر شروع کرد به پژوهش در مورد مفهوم «شرارت». اون زمان باور عمومی بر این بود که آدمها، کارهای بد میکنن چون حس بدی نسبت به خودشون دارن که یعنی اعتماد به نفس کمی دارن.

📗📖
اما باومایستر فهمید که موضوع در واقع معمولا برعکسه. بسیاری از خبیث‌ترین تبهکاران خیلی حس خوبی نسبت به خودشون دارن. آدمهای شرور هیچ وقت باور ندارن که خودشون شرور هستن بلکه معتقدن که بقیه‌ی آدمها شرورن.

📗📖
و دوباره قانون معکوس: هرچه بیشتر سعی کنی در مورد چیزی مطمئن بشی، بیشتر احساس نامطمئنی و ناامنی و ضعف میکنی. ولی وارونش هم درسته: هر چه بیشتر نامطمئن بودن و جاهل بودن رو در آغوش بکشی از دونستن چیزهایی که نمیدونی حس بهتری بهت دست میده.

📗📖
عدم اطمینان ریشه‌ی همه‌ی پیشرفتها و رشدهاست. قدیمیا میگن کسی که فکر میکنه همه چی رو میدونه هیچی یاد نمیگیره. باید اول یه چیزی رو ندونیم که بتونیم چیزی رو یاد بگیریم. هرچه بیشتر به ندونستن اعتراف کنیم فرصتهای بیشتری برای یادگیری میاد سراغمون.

📗📖
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باید بجنگیم برای چیزایی که ما رو راجع به آینده هیجان زده می‌کنه. آینده نمیتونه فقط بدبختی‌های پشت سر هم یا حل کردن مشکلات ناراحت کننده پشت سر هم باشه. باید چیزایی باشه که هیجان زدت می‌کنه. صبح از خواب پاشی و بخاطرش هیجان زده بشی.

ایلان ماسک
#توسعه_فردی
📙🎥
قاعده بیست و هفتم؛ این دنیا به کوه می‌ماند، هر فریادی که بزنی، پژواک آن را می‌شنوی. اگر سخنت خیر باشد، پژواک خیر و اگر شر بگویی همان بسراغت می‌آید.

📒📖
پس هر کس سخن زشتی درباره‌ات راند، تو چهل روز درباره‌اش نیک بگو. در پایان روز چهلم خواهی دید که همه چیز دگرگون شده. آن گاه که دلت دگرگون شود، دنیا دگرگون می‌شود.

📒📖
قاعده بیست و هشتم؛ گذشته مهی است که ذهنمان را پوشانده است. آینده نیز در پس خیال است. نه آینده‌ را میدانیم و نه گذشته‌ را می‌توان عوض کرد. صوفی آن است که همیشه حقیقت زمان حال را دریابد.

📒📖
قاعده بیست و نهم؛ تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده. به همین سبب انسان نمی‌تواند گردن خم کند و بگوید: «چه کنم، تقدیرم این این چنین است» این نشانه‌ی جهالت است.

📔📖
تقدیر همه‌ی راه نیست، فقط تا سر دو راهی‌هاست. گذرگاه مشخص است، اما انتخاب گردش‌ها و راه‌های فرعی در دست مسافر است. پس نه در زندگی‌ حاکمی و نه محکوم آن.

📔📖
قاعده سی‌ام؛ صوفی واقعی آن است که اگر دیگران سرزنشش کنند، عیبش را بجویند، بدش را بگویند، حتی به افترا ببندند، دهانش را بسته نگه دارد و درباره کسی حتی یک کلمه ناشایست نزند. صوفی عیب را نمی‌بیند، عیب را می‌پوشاند.

📔📖
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر همه توجه تو فقط روی مقصدت باشه و همش روی اون تمرکز کنی، پس سفرت رو از دست دادی و دیگه نمیتونی از سفرت لذت ببری. بیشتر زندگی تو همون سفر هستش و مقصد فقط بخش کوچکی از زندگیه.

#توسعه_فردی #اکهارت_تله
📒🎥
هر چه چیزی بیشتر هویتتون رو تهدید کنه بیشتر ازش اجتناب میکنید. از این که به دوستت بگی دیگه نمیخوای ببینیش طفره میری چون تموم کردن اون دوستی با هویتت به عنوان یک آدم مهربون و باگذشت تناقض داره.

📙📖
بوداییها میگن تصوری که از خودت داری یک ساختار ذهنی الکیه و باید کلا بیخیال این ایده بشی که «تویی» وجود داری. میگن معیارهای الکی که بر اساسشون خودت رو تعریف میکنی، تو رو به دام میندازن. درنتیجه بهتره که همه چی رو رها کنی. یک جورایی باید «خودت رو بکشی»

📙📖
خاص نباش؛ منحصر به فرد نباش. معیارهات رو در چشم‌اندازی وسیعتر و خاکیتر تعریف کن. انتخاب کن که خودت رو به عنوان یک ستاره نوظهور یا نابغه‌ی کشف نشده ارزیابی نکنی.

📙📖
اگه مثل بدبخت بیچاره‌ها هر روز یه گوشه‌ی خونه نشستی، این یعنی در مورد یه چیز گنده و مهم تو زندگیت اشتباه میکنی و تا وقتی که نتونی خودت رو برای پیدا کردن اون چیز زیر سوال ببری، چیزی تغییر نمیکنه.

📙📖
یک شب بعد از بیست و نهمین سالروز تولدم از خواب پریدم و احساس کردم به شدت هراسانم. پیش از آن نیز با حالتی مشابه همان حالت از خواب پریده بودم اما این بار حالتی داشتم کاملاً متفاوت با دفعه‌های پیشین؛ بیشتر ترسیده بودم. همه چیز چنان بیگانه و دشمن با من به نظر میرسید که از دنیا بیزار شدم.

بیش از هر چیز از وجودِ خودم بیزار بودم به خودم گفتم چرا باید این زندگی پُر از نکبت را تحمل کنم؟ چرا به این تلاش و تقلای بیهوده ادامه دهم؟ احساس میکردم دوست دارم فنا شوم، معدوم شوم، نباشم؛ این احساس قویتر از احساس غریزی من برای ادامه حیاتم بود.

این جمله مدام در ذهنم طنین می‌انداخت که: «دیگر حالم از خودم به هم میخورد» ناگهان فهمیدم که این جمله فکریست در سر من. آیا من تنها هستم، یا دو نفر هستم؟ اگر حالم از خودم به هم میخورد، پس باید دو نفر وجود داشته باشند؛ «من» و «خود» که حال من از او به هم میخورد. فکر کردم شاید یکی از این دو
نفر واقعیت دارد و آن دیگری وهمی بیش نیست.

#نیروی_حال صفحه ۹
📕🎙