کتاب آشیانه دربارۀ دختری به نام رویاست.
رویا در گیرودار مشکلات والدینش، به یک رابطهی عاشقانه پناه میبرد.
رابطهای که ساده شروع میشود اما در ادامه با چالشهایی همراه است که در نهایت، میان تحیر او رها میشود.
رویا درگیر اعتماد بازیخوردهش میماند تا چندسال بعد… درست زمانی که آماده است تا وارد رابطهای جدید شود، گذشته با تمام قوا به سمتش برمیگردد…
@RomnHot
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
رمان هات
#پارت_411 با اون چشمای براقش بهم نگاه کرد و گفت: - میشنوی؟ صدای قلبمه که برای تو میزنه. میدونم الان کلی سوال توی ذهنت داری، اما من از کاری که کردم پشیمون نیستم.مسئولیتشم قبول میکنم... یک لحظه مکث کرد ، لبخندی زد وزمزمه کزد: - دوست دخترم میشی؟ هنوز توی…
#پارت_412
دستم رو از بین انگشتاس کشیدم بیرون و گفتم:
- آرمان فکر کردی من چجور دختری هستم که باهام لاس میزنی و بدون اجازه... بوسم میکنی؟
آرمان سرشو توی دستاش گرفت و خیره بهم نگاه کرد.
- تو همیشه اینقدر لجبازی؟ من که میدونم توام به من بی حس نیستی چرا انکارش میکنی؟
دلم آشوب شد، خودمم میدونستم دارم انکارش میکنم از کنارش فاصله گرفتم و روی مبل نشستم.
یک نفس عمیق کشیدم، سرموبالا آوردم و بهش گفتم:
- من دانشگاهم شیرازه تو تهران. سه سال دیگه مونده. رابطه از راه دور؟ اونم وقتی یه دختر دیگه مدام دور و برته؟ چجوری ممکنه؟
آرمان کنارم نشست و با لبخند نگاهم کرد.
- من درستش میکنم هروقت تو بخوای میام پیشت.
چشماشو ریز کرد و ادامه داد:
-البته...اگه با کسی تو رابطه نباشی!
نگاهمو ازش گرفتم.انگشتام رو تو هم قفل کردم و زمزمه کردم:
- اگه تو رابطه باشم چی؟
آرمان خندید.
دستم رو از بین انگشتاس کشیدم بیرون و گفتم:
- آرمان فکر کردی من چجور دختری هستم که باهام لاس میزنی و بدون اجازه... بوسم میکنی؟
آرمان سرشو توی دستاش گرفت و خیره بهم نگاه کرد.
- تو همیشه اینقدر لجبازی؟ من که میدونم توام به من بی حس نیستی چرا انکارش میکنی؟
دلم آشوب شد، خودمم میدونستم دارم انکارش میکنم از کنارش فاصله گرفتم و روی مبل نشستم.
یک نفس عمیق کشیدم، سرموبالا آوردم و بهش گفتم:
- من دانشگاهم شیرازه تو تهران. سه سال دیگه مونده. رابطه از راه دور؟ اونم وقتی یه دختر دیگه مدام دور و برته؟ چجوری ممکنه؟
آرمان کنارم نشست و با لبخند نگاهم کرد.
- من درستش میکنم هروقت تو بخوای میام پیشت.
چشماشو ریز کرد و ادامه داد:
-البته...اگه با کسی تو رابطه نباشی!
نگاهمو ازش گرفتم.انگشتام رو تو هم قفل کردم و زمزمه کردم:
- اگه تو رابطه باشم چی؟
آرمان خندید.
👍21❤12
رمان عشق شیرین توی⭕️ تموم شد🩷
شما اینجا اون پارتارو بیشتر از 1 سال دیگه میخونین.
✅ صحنه های ممنوعه توی کانال اصلی قرار نمیگیره فقط توی VIP میتونید بخونید❗️
برای خرید کامل رمان پیام بدین👇🏻
@admminviip
شما اینجا اون پارتارو بیشتر از 1 سال دیگه میخونین.
برای خرید کامل رمان پیام بدین👇🏻
@admminviip
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
رمان هات
#پارت_412 دستم رو از بین انگشتاس کشیدم بیرون و گفتم: - آرمان فکر کردی من چجور دختری هستم که باهام لاس میزنی و بدون اجازه... بوسم میکنی؟ آرمان سرشو توی دستاش گرفت و خیره بهم نگاه کرد. - تو همیشه اینقدر لجبازی؟ من که میدونم توام به من بی حس نیستی چرا انکارش…
#پارت_413
من متعجب نگاهش کردم، دلیل خندش رو متوجه نشدم. این چه واکنشی بود به حرفم.
قبل اینک کلامی بگم گفت:
- چرا هعی میخوای منو رد کنی؟
من از قبل ته و توی همه چیز رو درآوردم با کسی نیستی.خب بازم چیزی هست، بگو؟
لبمو گزیدم،من که دیگه کم آورده بود، جوابی نداشتم بهش بدم، واسه اولین بار تصمیم گرفتم وسواسم رو کنار بزارم و به یکی اعتماد کنم.
سرمو پایین انداختم و لبخند زدم.
آرمان که سکوتم رو دید گفت:
- میتونم بغلت کنم؟
من که نمیخواستم وا بدم با کمی عشوه گفتم:
-نخیر نمیشه.
بازم خندید. اون خندهی دلفریب آرمان هر بار هوش از سرم می برد.با صدای آروم گفت:
- میدونستی خیلی لجبازی؟
نیشخندی زدم و گفتم:
- آره، تازه هنوز اولشه، اصلشونشونت ندادم!
- باشه خانوم لجباز، خودم راهشو پیدا میکنم که چجوری بغلت کنم.
من متعجب نگاهش کردم، دلیل خندش رو متوجه نشدم. این چه واکنشی بود به حرفم.
قبل اینک کلامی بگم گفت:
- چرا هعی میخوای منو رد کنی؟
من از قبل ته و توی همه چیز رو درآوردم با کسی نیستی.خب بازم چیزی هست، بگو؟
لبمو گزیدم،من که دیگه کم آورده بود، جوابی نداشتم بهش بدم، واسه اولین بار تصمیم گرفتم وسواسم رو کنار بزارم و به یکی اعتماد کنم.
سرمو پایین انداختم و لبخند زدم.
آرمان که سکوتم رو دید گفت:
- میتونم بغلت کنم؟
من که نمیخواستم وا بدم با کمی عشوه گفتم:
-نخیر نمیشه.
بازم خندید. اون خندهی دلفریب آرمان هر بار هوش از سرم می برد.با صدای آروم گفت:
- میدونستی خیلی لجبازی؟
نیشخندی زدم و گفتم:
- آره، تازه هنوز اولشه، اصلشونشونت ندادم!
- باشه خانوم لجباز، خودم راهشو پیدا میکنم که چجوری بغلت کنم.
❤26👍7
رمان عشق شیرین توی⭕️ تموم شد🩷
شما اینجا اون پارتارو بیشتر از 1 سال دیگه میخونین.
✅ صحنه های ممنوعه توی کانال اصلی قرار نمیگیره فقط توی VIP میتونید بخونید❗️
برای خرید کامل رمان پیام بدین👇🏻
@admminviip
شما اینجا اون پارتارو بیشتر از 1 سال دیگه میخونین.
برای خرید کامل رمان پیام بدین👇🏻
@admminviip
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
رمان هات
#پارت_413 من متعجب نگاهش کردم، دلیل خندش رو متوجه نشدم. این چه واکنشی بود به حرفم. قبل اینک کلامی بگم گفت: - چرا هعی میخوای منو رد کنی؟ من از قبل ته و توی همه چیز رو درآوردم با کسی نیستی.خب بازم چیزی هست، بگو؟ لبمو گزیدم،من که دیگه کم آورده بود، جوابی…
#پارت_414
خودمو لوس کردم و زیرکانه لبخند زدم:
- باید خیلی تلاش کنی!
آرمان چشماش رو ریز کرد و گفت:
- به زودی خودت میای بغلم میکنی، من که صبورم.
- به همین خیال باش!
آرمان همون طور که می خندید به سمت در رفت و گفت:
- بعدا میبینمت خانوم.
هربار منو خانوم صدا میکرد، انگار یه عالمه پروانه توی شکمم پرواز میکردن. پشت سرش نیشمو باز کردم و آروم بالا پایین پریدم.
به محض اینکه از خونه رفت به سمت گوشیم دویدم و به سارا زنگ زدم.
بعد از چند بوق متوالی سارا جواب داد.
- الو نفس ؟ چی شد؟
نفس نفس زنان کل ماجرارو براش تعریف کردم. سارا یه دفعه جیغ بنفش کشید...
و گوشی رو قطع کرد!
زیر لب کفتم:
- وا اینم خل شده چرا قطع میکنه.
و ریز خندیدم.
هنوز تو حال و حوای حرفام با سارا بد که یهو صدای زنگ در امد...
خودمو لوس کردم و زیرکانه لبخند زدم:
- باید خیلی تلاش کنی!
آرمان چشماش رو ریز کرد و گفت:
- به زودی خودت میای بغلم میکنی، من که صبورم.
- به همین خیال باش!
آرمان همون طور که می خندید به سمت در رفت و گفت:
- بعدا میبینمت خانوم.
هربار منو خانوم صدا میکرد، انگار یه عالمه پروانه توی شکمم پرواز میکردن. پشت سرش نیشمو باز کردم و آروم بالا پایین پریدم.
به محض اینکه از خونه رفت به سمت گوشیم دویدم و به سارا زنگ زدم.
بعد از چند بوق متوالی سارا جواب داد.
- الو نفس ؟ چی شد؟
نفس نفس زنان کل ماجرارو براش تعریف کردم. سارا یه دفعه جیغ بنفش کشید...
و گوشی رو قطع کرد!
زیر لب کفتم:
- وا اینم خل شده چرا قطع میکنه.
و ریز خندیدم.
هنوز تو حال و حوای حرفام با سارا بد که یهو صدای زنگ در امد...
❤17👍7
یار خوب مثل پتو میمونه وقتی ترسیدی میتونی پشتش قایم شی وقتی غمگینی بغلش کنی و وقتی خوشحالی گازش بگیری
@RomnHot🔥
@RomnHot
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
سال نو مبارک😀
امیدوارم سال جدید براتون سالی پر از شادی بی پایان باشه🩷
امیدوارم سال جدید براتون سالی پر از شادی بی پایان باشه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/proxy?server=10.31.48.110&port=6520&secret=dd85b3fa64c15ac4fe29982ac6c76b7ae1
وصل شید برا دوستاتونم بفرستید🩷
وصل شید برا دوستاتونم بفرستید
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔴 فوری
مشاور وزیر ارتباطات: اینترنت به صورت مرحله به مرحله و هدفمند در حال باز شدن است.
مشاور وزیر ارتباطات: اینترنت به صورت مرحله به مرحله و هدفمند در حال باز شدن است.
به امید برگشتن همتون🥲❤️
❤1
رمان هات
#پارت_414 خودمو لوس کردم و زیرکانه لبخند زدم: - باید خیلی تلاش کنی! آرمان چشماش رو ریز کرد و گفت: - به زودی خودت میای بغلم میکنی، من که صبورم. - به همین خیال باش! آرمان همون طور که می خندید به سمت در رفت و گفت: - بعدا میبینمت خانوم. هربار منو خانوم صدا…
#پارت_415
لبخندی زدم و با خودم گفتم:
- یعنی آرمانه؟ باز برگشته؟
خودمو توی آینه نگاه کردم، خوب بنظر میرسیدم.
سریع رفتم دم در و بازش کردم.
قیافیه ی سارا که موهاش توی هوا پخش شده بود و شالش نامرتب روی سرش افتادن بود، خنده دار تر از چیزی بود که تصور می کردم.
پقی زدم زیر خنده و گفتم:
- اینقدر با عجله امدی ؟
سارا بدون حرفی منو هل داد و وارد خونه شد.
دستم رو کشید و باهم سمت هال رفتیم.
همین که کفشاشو درآورد، جیغ کوتاهی زد،
بعد دستامو گرفت و شروع کردیم به بالا و پایین پریدن.
نگاهی بهش انداختم و با خنده گفتم:
- عزیزم انگاری تو از من مشتاق تری؟
در حالی که حتی چشمای سارا هم میخندید گفت:
- وای نفس، خیلی برات خوشحالم!
دستشو گرفتم توی دستم و نشوندمش روی مبل.
- منم خیلی هیجان زدم، امیدوارم این شهرزاد زودتر پاشه بره.
- نگرانش نباش خودم میزنم لهش میکنم.
لبخندی زدم و با خودم گفتم:
- یعنی آرمانه؟ باز برگشته؟
خودمو توی آینه نگاه کردم، خوب بنظر میرسیدم.
سریع رفتم دم در و بازش کردم.
قیافیه ی سارا که موهاش توی هوا پخش شده بود و شالش نامرتب روی سرش افتادن بود، خنده دار تر از چیزی بود که تصور می کردم.
پقی زدم زیر خنده و گفتم:
- اینقدر با عجله امدی ؟
سارا بدون حرفی منو هل داد و وارد خونه شد.
دستم رو کشید و باهم سمت هال رفتیم.
همین که کفشاشو درآورد، جیغ کوتاهی زد،
بعد دستامو گرفت و شروع کردیم به بالا و پایین پریدن.
نگاهی بهش انداختم و با خنده گفتم:
- عزیزم انگاری تو از من مشتاق تری؟
در حالی که حتی چشمای سارا هم میخندید گفت:
- وای نفس، خیلی برات خوشحالم!
دستشو گرفتم توی دستم و نشوندمش روی مبل.
- منم خیلی هیجان زدم، امیدوارم این شهرزاد زودتر پاشه بره.
- نگرانش نباش خودم میزنم لهش میکنم.
❤5👍1
نت بین الملل روی نت خانگی وصل شد {وای فای }
خیلی خوش امدید دلم براتون تنگ شده بود🤩
خیلی خوش امدید دلم براتون تنگ شده بود
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اینم کادو من به شما :)
پینگ: ۷۰ تا 3ماه وصله ✅
tg://proxy?server=5.78.77.99&port=443&secret=ee00000000000000000000000000000000616e6e6173682e636f6d
پینگ: ۷۰ تا 3ماه وصله ✅
tg://proxy?server=5.78.77.99&port=443&secret=ee00000000000000000000000000000000616e6e6173682e636f6d