<[ᴊᴏהᴏה•|•ᴊה•|•ᴀSʜ∑Ǫ]>
27 subscribers
33 photos
3 videos
18 links
رمان:جنون جن عاشق
ژانر:ترسناک_تخیلی_عاشقانه
نویسنده:(دخترزمستانی)
شروع تایپ:1397/4/2
خالق اثار
📚شروع بد پایان عاشقی<فرمت شده>
📚جنون جن عاشق<انلاین>
📚زندگی آنا<انلاین>
Download Telegram
Forwarded from <[ᴊᴏהᴏה•|•ᴊה•|•ᴀSʜ∑Ǫ]> (Deleted Account)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پست
رمان آنلاین جنون جن عاشق نویسنده دختر زمستانی
در تاریخ: جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷,
منتشر شد.
نویسنده این پست دختر زمستانی میباشد
شما میتوانید این پست را از طریق دکمه شیشه ای که در زیر قرار داده شده به صورت کامل بخوانید
لینک پست https://sarzaminroman.ir/?p=292 لطفا سایت و کانال رو به دوستان خود نیز معرفی کنید
خلاصه کوتاه و جالبی از مطن درج شده در پست
این کل مطن نیست. از شما میخوایم که در صورت پسندیدن. از طریق دکمه شیشه ای یا لینک پست وارد شده متن کامل رو بخوانید و کامنت هم یادتون نره
مقدمه ژانر عاشقانه ترسناک تخیلی و عشق چه زیباست! بی محدودیت! عاشق بودن هیچ محدودیتی ندارد. حتی اگر انسان نباشی میتوانی دیوانه وار عاشق شوی…. و چه زیباست عشق جنی که هیچگاه نتوانسته معشوقه اش را لمس کند! هیچگاه در آغوش هم نبودند و هیچگاه نتوانسته با او چند کلامی صحبت کند ولی طفلکی جن…

با رمانهای جدید در خدمت شما هستیم: دوستار شما
@sarzaminroman2
سرزمین رمان
<[ᴊᴏהᴏה•|•ᴊה•|•ᴀSʜ∑Ǫ]> pinned «پست رمان آنلاین جنون جن عاشق نویسنده دختر زمستانی در تاریخ: جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷, منتشر شد. نویسنده این پست دختر زمستانی میباشد شما میتوانید این پست را از طریق دکمه شیشه ای که در زیر قرار داده شده به صورت کامل بخوانید لینک پست https://sarzaminroman.ir/?p=292 لطفا…»
گپ نقد رمان جنون جن عاشق

https://t.me/joinchat/MbuXp1iD3p_1V0n9CkOvtw
<[ᴊᴏהᴏה•|•ᴊה•|•ᴀSʜ∑Ǫ]> pinned «گپ نقد رمان جنون جن عاشق https://t.me/joinchat/MbuXp1iD3p_1V0n9CkOvtw»
Forwarded from <[ᴊᴏהᴏה•|•ᴊה•|•ᴀSʜ∑Ǫ]> (Deleted Account)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
''نیلوفر''

با صدای عجیب و غریبی که به گوشم می رسید از خواب پریدم.
نگاهی به دور و بر می اندازم ولی کسی را در اتاق نمی یابم.
با کمی فکر یاد حرف های ساره بانو می افتم با دردی که زیر دلم داشتم از جایم برمی خیزم و به سمت پنجره کنار اتاق می روم تا مطمئن شوم شب شده است و می توانم قاتل زندگی ام را که تمام هستی ام را به آتش کشیده است را ببینم.

پرده را کنار می زنم و به آسمان نگاه می اندازم امشب آسمان از هر وقتی سیاه و تیره تر بود دقیقا مثل رنگ زندگی من.

چشم از آسمان می گیرم و از اتاق خارج می شوم.

با صدایی که از درد مرتعش شده بود ساره بانو را صدا می زنم:

_مامان جان...مامان خانم کجاید؟

ساره بانو با ته صدایی مردانه و گرفته جوابم را می دهد:

_دخترم زیر زمینم بیا که وقتشه.

صدای ساره بانو ترس و دلهره را به جانم انداخت.

_مامان چرا صداتون این جوری شده؟

احساس صدای ساره بانو خشن تر و گرفته تر شد و با همان صدا غرید:

_بهت می گم بیا زیر زمین.

با ترس عجیبی که به دلم افتاده بود به سمت زیر زمین می روم.

در زیر زمین نیمه باز بود و نور شمعی در آن تاریکی به وضوح دیده می شود.

به آرامی وارد زیر زمین می شوم.

با صدایی که از ترس مرتعش شده بود ساره بانو را صدا می زنم.

_مامان ساره!

ساره بانو با همان لحن جوابم را می دهد:

_بیا نزدیک دختر بیا اول بچه تو ببین بعد شوهرت.

کمی نزدیک تر شدم چند قدمی شمع بودم که بچه ای را دیدم...ولی از چیزی که می دیدم باور نداشتم.

جـیـغ بلندی می کشم و با حالتی زار می گویم:

_نه نه نه این بچه ی من نیست این اصلا بچه ی انسان نیست!خـ....

با صدای فریاد ساره بانو حرف در دهانم ماند.

_ساکت شو اسم نیار.

با کمی هنگی و ترس می پرسم:

_چرا اسم نیارم؟مامان جان بگید این جا چه خبره؟این بچه چرا این جوریه؟

نگاهی به بچه می اندازم ولی خیلی زود از ترس رویم را به طرف مامان ساره بر می گردانم.

ساره بانو با تن صدایی که آرام شده بود می گوید:

_همه چیز رو می فهمی فقط بچه رو بغلت بگیر.

با نگاهی ترسیده و تن صدایی بالا رفته می گویم:

_یعنی چی بغلش کنم؟
Forwarded from <[ᴊᴏהᴏה•|•ᴊה•|•ᴀSʜ∑Ǫ]> (Deleted Account)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من ترجیح میدم^.^
با|: تو بدبخت باشم> تا بدونِ تو°·°...!
╭─┅═ঊঈ💔ঊঈ═┅─╮
@Romanhi_Parisa_Mahboudi
╰─┅═ঊঈ💔ঊঈ═┅─╯
Forwarded from <[ᴊᴏהᴏה•|•ᴊה•|•ᴀSʜ∑Ǫ]> (Deleted Account)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساره بانو با صدایی بلند می گوید:

_می گم بچه رو بغل کن.مگه نمی خواستی بدونی کی زندگی تو خراب کرده؟ پس بغلش کن.

نگاهی ترسیده به ساره بانو و آن بچه که حتی نمی شد اسمش را بچه گذاشت انداختم و زیر لب می گویم:

_نه نمی تونم می ترسم ازش.

ساره بانو کمی از عصبانیتش کاسته می شود و با کمی ملایمت تر می گوید:

_بغل کن بچه تو. منم هواسم بهت هست قول می دم.بغلش کن دخترکم.

با سردرگمی و ترسی به سمت کودکی که در انسان بودنش شک داشتم می روم.

آرام در آغوشم می گیرمش.

یک آن احساس آرامش تمام وجودم را احاطه کرد.

انگار نه انگار دقیقه ای پیش ترس به جانم مانند خوره افتاده بود.

ساره بانو نگاهی بهم می اندازد و می گوید:

_باید هم آرامش بگیری هر چی نباشه نیمی از وجودته.

واقعا ساره بانو زن فهمیده ای بود که از نگاهم آرامش درونم را خوانده بود.

سرم را به نشانه ی تایید به حرف ساره بانو تکان می دهم و می گویم:

_بله حق با شماست. می شه اون مروی که زندگی مو نابود کرد رو ببینم.

ساره بانو کمی مکث می کند و می گوید:

_قبل از این که اون رو وارد این جا کنم باید بگم با هر تصویر و حرفی که رو به رو شدی نباید ترس رو به وجودت راه بدی می فهمی چی می گم؟

با نگاهی سردرگم می گویم:

_نه واقعا نمی فهمم چی می گید.

ساره بانو با کلافگی می گوید:

_خودت می بینی می فهمی.فقط نباید بترسی.باید قویی باشی.حالا هم بیا این جا کنارم بشین.

بی هیچ حرفی کناره ساره بانو می نشینم که باز ساره بانو می گوید:

_چشم هاتو ببند.

به آرامی چشم هایم را می بندم که به یک باره صدای ساره بانو بلند می شود و به عربی کلمات و جملاتی را می خواند.
Forwarded from <[ᴊᴏהᴏה•|•ᴊה•|•ᴀSʜ∑Ǫ]> (Deleted Account)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from <[ᴊᴏהᴏה•|•ᴊה•|•ᴀSʜ∑Ǫ]> (Deleted Account)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با تمام شدن آن جملات به یک باره صدای مهیبی تمام زیر زمین را فرا گرفت.

به یک باره چشم های خود را می گشایم.

ترس تمام وجودم را احاطه کرده بود

از چیزی که می دیدم باور نداشتم
آیا خواب بودم؟هرگز این خوابی بیش نبود؛بیداری بود.

زبانم از ترس بند امده بود تمام تنم به عرق نشته بود آن موجود عجیب و غریب و ترسناک چه بود؟

به یک باره با فریاد ساره بانو به خود آمده ام

_از کدوم قبیله هستی؟

آن موجود عجیب غریب با صدای که قابل فهم نبود جواب ساره بانو را داد که ساره بانو در جوابش گفت:(

_چرا این بلا رو سرش آوردی؟)

آن موجود دوباره با همان صدای نامفهموم جواب ساره بانو را داد این میان فقط من ساکت بوده ام و تماشا گر این منظره وحشتناک.
زبانم از ترس بند آمده بود و دست و پایم به لرز در آمده بود ولی باید حرفی می زدم باید بدانم این موجود کجای زندگی من است؟اصلا او کیست؟

با فریادی که از خود انتظار نداشته ام می گویم:

_این جا چه خبره؟مادر جان این موجود چیه کیه؟

ساره بانو که معلوم بود در حال خود نبود و درد زیادی را دارد تحمل می کند می گوید:

_قاتل زندگیت نابودگر زندگیت هیچ وقت فکر نمی کردی یه جن تمام داراییت رو ازت سلب کنه؟

''دانای کل''

نیلوفر قصه ما از چیزی که می شنید و می دید باور نداشت او فکر می کرد دارد کابوس وحشتناکی را می بیند که هر آن ممکن بود از خواب بپرد و کابوس پایان یابد ولی افسوس که او اشتباه می کرد کابوس نبود حقیقتی بود که باور کردنش سخت و به شدتت دردناک بود.

نیلوفر ما میان یک انسان و جن و یک کودک که نیمی از انسان بود و نیمی از جن گرفتار شده بود او رهایی می خواست او ناباور کردن را می خواست و ای کاش تمام این ها خوابی بد برای نیلوفر ما بود.

"نیلوفر"

حرفی که ساره بانو زد را برای دقیقه ای باور نکردم ولی یک آن نگاهم به کودک درون آغوشم برخورد کرد که تمام معادلات ناباوریم را بهم ریخت.

نگاهم بین کودک و آن موجود رد و بدل شد.
دیگر ترسی درون دلم نبود نمی دانم چرا ولی به یک بار تمام بی حسی های دنیا درونم شعله ور گرفت.
Forwarded from <[ᴊᴏהᴏה•|•ᴊה•|•ᴀSʜ∑Ǫ]> (Deleted Account)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام دوستان گلم💞
دوستان من گوشیم مشکل پیدا کرده و رمان رو ادامه نمیدم ولی تا چنل ماه فایل فروشیش در تموم گپ ها و کانال ها پخش میشه می تونید برید کامل بخونید💞
قیمت فایل با کمترین هزینه فقط 5هزار تومان💞.

#نویسنده
<[ᴊᴏהᴏה•|•ᴊה•|•ᴀSʜ∑Ǫ]> pinned «سلام دوستان گلم💞 دوستان من گوشیم مشکل پیدا کرده و رمان رو ادامه نمیدم ولی تا چنل ماه فایل فروشیش در تموم گپ ها و کانال ها پخش میشه می تونید برید کامل بخونید💞 قیمت فایل با کمترین هزینه فقط 5هزار تومان💞. #نویسنده»
Forwarded from Deleted Account
دوستانی که علاقه به نویسندگی دارن میتونن تو گپ تست قلم انجمن رمانکده عاشقانه جوین شن و تست بدن❤️
https://t.me/joinchat/MbuXpxSD9cDvVMWGSeSCJg
دنبال رمان های ممنوعه هستی😱😱😱
از گوشیت پاک شده😢
هیچ جا بهت نمیدن؟😡
بیا ما میدیم
اینجا هر
رمان رو که بخوای هست
پلیسی
انتقامی
خون بسی
صحنه دار
عاشقانه
اجتماعی
برده ای
ترسناک
و.............
بدون یک اد


ادمینای ما همه رمان های ممنوعه رو دارن
پس سریع جوین شو🔞🔞🔞🔞🔞
مارا با حضور گرمتان همراهی کنید




چنل رمانکده
@avai_ashganh
گروه درخواست
https://t.me/joinchat/BWVAn03BwaHZa-h_hZhycQ