رومان سرا🎀
1.12K subscribers
87 photos
104 videos
28 files
23 links
یه دنیا رمان منتظرته!
اینجا قراره غرق بشی تو داستان‌های عاشقانه، هیجانی، تاریخی و حتی ترسناک!
هر شب با یه قسمت جدید، هر هفته با یه رمان تازه!
اگه اهل دل کندن از دنیا با یه داستان جذابی، این کانال مال خودته!


بمانید و لف ندین 🤍🫠
Download Telegram
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد چهل یکم






همه جا گشتم نبود کیف پولی مه گم شده بود مچوم چیرقم🥺تازه تذکره مم داخل کیف مه بود🥺
امیته گریه کرده گریه کرده بیامادم بخونه ایقذر گریه کردم نه خاطر پولا خو خاطر تذکره خو از همه بیشتر سرزنش های ک قرار بشم مر بیشتر به گریه میاورد گپا امید گپا مادر مه اووووفففف😭




مه. مادر. 🥺

مادر. بگو

مه. داخل بازار کیف پولی مه گم شد تذکره مم بود😭🥺

مادر. وی ایشته شد

مه. مچوم اصلا نمیفهمم🥺





قسمی ک گفتم مادر مم خب دل خو خالی کردن بالی امید هم زنگ زد او هم دل خو خالی کرد مم فقد گریه میکردم شب هم نون نخوردم و بم بالا شیشته بودم ک بکتاش پیام داد😭واقعن نیاز دیشتم پیام بده




بکتاش. سلام

مه. سلام

بکتاش. خبی تیار خوشحالی

مه. هی بد نیوم

بکتاش. چخبرا ایشتع گمی🙄

مه. استم امروز بازار بودم

بکتاش. خو خش گذشت چری مارکت نمادی

مه. به جاده بودم نمیشد
بکتاش.🥺

بکتاش. جان

مه.🥺🥺

بکتاش. اینه اینه چکار شده

مه. تذکره خو گم کردم امروز😭

بکتاش. وی ایشتع




داستان بریو قصه کردم


بکتاش. هی دیونه ای خو گریه کردن نداره حیف اشکا تو نکرده یکی دگ بگیر

مه. نمیگیرن بمه

بکتاش. خودمه بتو میگیرم کاری نداره نکو گریه بخدا بدنیا امیته بد مه میایه زن طایفه گریه کنه نکو گریه

مه.😭🥺

بکتاش. میگوم نکو گریه تو بدتر میکنی وخی اشکا خو پاک کو بری مم عکس ری کو ک تور یاد کردم زود




مم اشکا خو پاک کردم از نصف رو امو دقع عکس گرفتم ری کردم ک چشا مه مثل لبلبو سرخ شده بود




بکتاش. ای چی بود تو خدی چشا خو چکار کردی

مه. هیچی

بکتاش. فدای ت بشم مه گلمه نکو گریه بیا تور ناز کنم آروم شی

مه.🥺🥺 اشکا مه خودیونا میایین
1
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد چهل دوم






بکتاش. بدکدن ک بیایین نمیگذارم بیا گل خو ناز کنم نکو گریه فدای سرتو خدمه بتو تذکره میگیرم خیره دگ حالی آدم بی تذکره شدی😂🤦


مه. 🥺😭

بکتاش. بدکدم 😂





چند دقه خدی بکتاش چت کردم ک باز امیته گریه کرده خاو رفتم ولی آروم تر شدم اولین بار بود مر ایته ناز میداد بمه خیلی خوشایند بود🫠واقعن نمیفهمم ای حسی ک دارم چیه عشقه علاقه یا وابسته گی چیه نمیفهمم🫠ولی مام همیشه ای حس باشه….






مه. بریم نادی دیر شد

نادی. بریم ک فاطی هم منتظره

مه. ایشتنی نفس

فاطی. شکر ت خبی نفس




رفتیم پنتون ک امروز اسکلپ داشتیم یعنی عملی بما یاد میدادن امیته شیشته بودیم ک نادی طبق عادتی ک داره گوشی مه و فاطی همیشه چک میکنه ک گوشی فاطی بدست یو بود



نادی. ای کینه

فاطی. مچوم یکروز امیته پیام داد

نادی. ایشتع مقبولیه داکتره

فاطی. ها از پروفایو امیته معلوم میشه

مه. کو چیه





یک پسری بود به اسم داکتر پیمان پسره چشم آبی و مقبولی بنظر میرسید و نادی هم یکسر نگاه میکرد




مه. چیه خره به چی نگاه میکنی

نادی. مچوم حس میکنم ای پسره آشنایه نمیفهمم

مه. بگذار گوشی درس گوش کو


نادی. چشم




شب شد و از بس دلمه گرفته بود رفتم پیش نادی امیته با هم قصه کرده شیشته
بودیم مم بیاس اوتو میکردم خاطر نادی خش ندیشت اوتو کاری مم گفتم باشه مه اوتو کنم گپ میزدیم با هم ک به نادی پیام آماد




مه. چکاره

نادی. ایر ببین ط


وقتی دیدم امو پسره داخل گوشی فاطی بود بدل خو گفتم البد فاطی آیدی نادی داده ولی باز گفتم نی بابا



مه. جواب بدی ببین چی میگه

نادی. باشه




نادی امیته جواب یو میداد نادی خیلی سر زبون داره وقتی مخاطب یو هم زبون داره باشه ک دگ محاله نادی به بگپ بند بیایه😂




سه روز بعد……

سه روز میشه از بکتاش خبر ندارم اصلا آنلاین نشده پیام ها آخر هم از منه دگ پیام ندادم یک عادت دارم تا کسی جواب مر نده نمیتونم بریو دوباره پیام بدم ولی نگران هم استم….. پیمان هم بری نادی یکسر پیام میداد ک بعدها فهمیدیم ک فاطی گفته بری نادی پیام بده ک کمی حال هوا نادی عوض شه چون نادی گرفتاری ها زندگی زیاد داره ولی مه خش نیوم نادی گرفتار وضعیتی ک مه شدم بشه🫠🥺
1
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد چهل سوم






مه. نادی

نادی. جان

مه. جواب پیمان میدی

نادی. ها چری کمی کمی

مه. ندی جواب یو

نادی. چری🫠

مه. نادی نمام مثل مه شی

نادی. اگر شده باشم چی

مه. 🫠🫠





مه برق چشا نادی میبینیم شاید بنظر شما عجیب باشه نمیفهمم ولی نادی مثل مه شده به یکروز چت کردن ایقدر وابسته گی ایقدر حس خوشحالی واقعن خیلی عجیبه🫠
بری فاطی هم از بکتاش بگفتم او هم خبر داره آخه از بس وقتی خدی بکتاش چت میکنم خوشحالم و تک تک گپایو ته گوش مه بیست و چهارساعته زمزمه میشه ک بیخی سوتی میدادم پیش فاطی آخر مم بگفتم و بفهمیدم فاطی خیلی دختر خبیه خیلی🫠


قسمی ک گفتم خان سه روز آفلاین بود بعداز سه روز پیام داد


بکتاش. سلام

مه. سلام‌‌

بکتاش. خبی تیاز خوشحالی

مه. شکر شما خبین
چی عجب

بکتاش. شکر بخدا بیرون از شهر بودم آنتن نمیداد گوشی ها اگنی بتو خبر میدادم

مه. خو خیره خش گذشت

بکتاش. شکر شنیدم ناجوری بیتر شدی حالی چکار شده بوده

مه. ها شکر خوبم امیته فشار مه پایین شده بود

بکتاش. چری البد چیزی نمیخوری متوجه خو نیی چری فشار ت پایین شه




مه دگ از ایقذر توجه و نگرانی بکتاش نسبت به خودخو خیلی خوشحال شده بودم



مه. داکتر دوا داد فعلا بیترم
شنیدم خدی نادی جنگ کردین🫠

بکتاش. جنگ ک نه ولی کمی بحث کردیم بگذریم ببین ریحان بتو چند کلمه گپ میگوم خب به گوش ت باشه


مه. باشه

بکتاش. مه و تو فعلا با همیم شاید رابطه ما تازه باشه ولی در مرحله شناختیم و مه به یک نگاه نفر میشناسم ببین ریحان هر چی بدل تو باشه بمه بگو هر وقت هر گپی باشه موضوعی باشه به خودمه بگو مه خش ندارم نفر سومی بین ما باشه بفهمیدی


مه. بیعضو ک میگوم ببین بکتاش قسمی ک قبلا هم گفتم حالی هم میگوم اول ک مه اصلا خبری نداشتم ک آیدی مر بتو دادن دوم فعلا اگر جواب تور شمار میدم چون خودم دوست دارم جواب میدم و مطمعن باش هیچوقت نفر سومی بین ما نمیایه و اگر نادی هم بتو پیام داده چون نگراد مه بود پیام داده و تنها رفیق و یاری ک دارم نادیه ازوخاطر نمام بین شما دوتا اختطلافی باشه



بکتاش. نه میفهمم خاطر تو پیام داده مم باید بتو میگفتم ک بیرون از شهر میروم شاید آف شم مم بری نادی از خاطر تو هیچی نکفتم ولی او هر چی بدهن یو آماد گفت🤦
1
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد چهل چهارم







بکتاش. حالی هم بگذریم عکس مام🥺

مه. قهرم

بکتاش. بدکدین شما وقت عکس دادن قهر کردن نداریم بدو بدو زود😂

مه. 😒😒
عکس
عکس
عکس

بکتاش. جااااان کشته شم مه

مه. خدانکنه

بکتاش. ایشتع مقبولی شده بودی خیرت بوده ایته تیار کرده کجا رفته بودی

مه. هیچ جا 😁

بکتاش. خیلی نازی شده بودی بخصوص موها ت خیلی مقبول میگفت




مدل موها مه گرجه بود دو نخ هم جلو رو مه بود کمی ….


سه روز بکتاش آف بود و مه تازه فهمیده بودم ک چقدر بکتاش مایوم چقدر وابسته یو شدم خیلی نگران یو بودم خیلی پیش نادی هم یکسر یاد میکردم ک آخر حال مه خراب شد بیخی نادی هم چون دید مه ایتنم بری بکتاش پیام داد و کمی بحث یونا شد….چه خبه ک آدم همچین نفری به زندگی خو داشته باشه🫠







دوماه بعد……..



دوماه تیر شدو نزدیک امتحانا بیست فیصد مانه به ای دوماه ک تیر شد رابطه ما و بکتاش خیلی عالی بود یکبار هم به مارکت رفتم پنج دقه سر بساط یو بودم ک از خجالت چکه آوی شدم و ته زمین رفتم 🫠ولی خیلی عالی بود…. خدی مریم دوست نادی ک به ایران بود هم دوست شدیم با هم چت داریم ک دختر خاله فاطی هم میشه و مهمترین اتفاق ک از افتادن یو میترسیدم بلی درست حدس زدین نادی و پیمان هم با هم دوست شدن به ای مدت نادی ایقدر وابسته شده ک اصلا نگم خیلی فرق کرده او چشا عسلی پرمژه یو میخنده شاد و خوشحاله بری نادی گک خو خیلی خش شدم….🫠






مه. سلام گربه

مریم. سلام خبی توله

مه. شکر نفس ت خبی

مریم. شکر چخبرا دختر فاطی و نادی خوبن

مه. ها شکر چخبر ت

مریم. سلامتی قصه کو
کمی از خودخو بگو کس مسی گپی گفتی😁😂

مه. ای خاک😂

مریم. بدو قصه کو دگ




مریم خیلی دختر خبی بود وقتی نادی بریو ایقدر اعتماد داره پس مم اعتماد میکنم …




انگار خدا میخاسته مه نادی فاطی مریم چهار دختر زخم دیده سر راه هم قرار بده ما مثل غنچه های زخمی بودیم🫠




مه. پس گوش کو گربه🙂‍↔️😂

مریم. مرگ گربه



مریم خاطر چشا سبزی دیشت اور گربه میگفتیم😂
3
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد چهل پنجم







صفر تا صد بری مریم از بکتاش قصه کردم و عکسایو رم ری کردم



مریم. عه توله تو عاشقی

مه. نپرس ک دیونه میشم اگر یکروز خودیو چت نکنم

مریم. بدی آیدی یو اور امتحان کنم

مه. ایشتع

مریم. اگر ایته ک تو میگی واقعن تور ماسته باشه جواب مر نمیده اگر جواب مر داد و مخ یو زدم یعنی بتو دروغ میگه

مه. نه بابا جواب تور نمیده

مریم. معلوم میشه بدی آیدی البته اگر خودخو خش داری

مه. ها گپی نیه بیا صبر





آیدی بکتاش دادم ک امتحان کنه ایشتع خریت کردم کاشکی نمیدادم ولی نیه بکتاش جواب یو نمیده اووووفففف امیته بم چورت بودم ک گوشی مه زنگ خورد دیدم شماره بکتاش😳😳
وی ای بری مه زنگ زده🙄
ها بخدا چی بگوم ایشتع کنم باییلا اولین باره زنگ میکنم صد یک دل کردم جواب دادم





مه. بلی

بکتاش. جان بلی

مه. سلام سلام

بکتاش. علیک سلام ایشتنن شما گلمه

مه. شکر شما خبین جان سلامتین

بکتاش. شکر ت خبی بخیری. میتونی گپ زنی

مه. جانها چخبرا

بکتاش. سلامتی میرفتم طرف مارکت گفتم باشه خبری از شما بگیرم شما ک زنگ نمیزنن

مه. خب کردین

بکتاش. جانها کجایی چکار میکنی

مه. خونه سلامتی مام درس بخونم ولی نمیتونم😩





یک نیم ساعت خدی بکتاش گپ زدم ک آذان شوم داد ک خدایی بکتاش ایقذر گپ زد ایقذر گپ از آخرم گفت معذرت مه کمی پرگپم😂😂بیشتر او قصه میکرد مم گوش میکردم ولی خنده کرده پایین رفتم ک مادر مه بیامادن و بودن خب مر بیاب کردن و خنده ها مرم زهر کردن🫠



صبح حرکت کردیم طرف پنتون ک بری فاطی و نادی گفتم



مه. دخترا آیدی بکتاش دادم به مریم اور امتحان کنه

نادی. گوخوردی چری ایته کنی

فاطی. مری سگ زود مخ میزنه😂

مه. الا ایته نگو🥺

فاطی. ولی مطمعنم بکتاش جواب نمیده

نادی. نباید ایته میکردی او مرده به هر مردی پیام بیایه جواب میده ولی بازم مطمعنم بکتاش جواب یو نمیده مخ یو نمیره



نادی و فاطی یکسر میگفتن بکتاش جواب نمیده مخ یو نمیره مه باز یکسر میگفتم جواب میده نمیفهمم میفهمیدم بکتاش جواب میده ولی بازم یک چیزی ته دل مه میگفت نیه جواب نمیده
1
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد چهل ششم






کل راه دعا میکردم بکتاش جواب نده آخه مه نابود میشم اگ بکتاش جواب یو بده نه بابا مخ یو نمیره پنتون رفتیم به درس هم اصلا نفهمیدم بعداز رخصتی هم رفتیم بازار ک چندبار از مریم پرسان کردم گفت جواب نداده هنوز کمی خوشحال شدم داخل جاده بودیم ک گوشی مه درینک درینک پیام آماد رفتم ک دیدم مریم اسکرین شاتا ری کرد همه از چا خودخو و بکتاش بود😨😨


مه حس کردم یک سطل آو جوش ته سر مه خالی کردن دست و پا مه سست شد و دگ نای راه رفتن ندیشتم ایستاد شدم و پیاما بخوندم




بکتاش. کجا زندگی میکنن شما

مریم. با آزادی

بکتاش. اه سرا ما هم امونجیه بیایین شمار بیینم از نزدیک😂

مریم. باشه یکروز میام

مریم. دوست دختر داری

بکتاش. نه بابا کی دوست دختر مه میشه دیشتم خیلی وقت پیش کات کردیم خلاص شد

مریم. خووو




هر چی بیشتر میخوندم بیشتر بغض میکردم گلو مه کاملا به درد آمده بود فک میکردم خدی چاقو میزنن به گلو مه ک نادی فاطی پشت سر خو نگاه کردن و زودی بیامادن پیش مه




نادی. چکار شده

فاطی. خبی ریحان چکاره

مه. م…ر…یم عک…س



نمیتونستم گپ بزنم خیلی وحشتناک بود او صحنه گوشی بدادم دست نادی او هم پیاما بخوند و مر دلداری میدادن



مه. نگفتم بکتاش جواب میده🥺



دگ هیچی نگفتیم و بیامادیم به خونه ما فاطی هم بیاماد وقتی رسیدم به خونه رفتم بالا و شروع کردم به گریه کرده ایقدر گریه کردم ک دگ حوصله مه برفت نادی و فاطی هم یکسر مر دلداری میدادن….
مم پیام دادم به مریم گفتم ادامه بده بازم خودیو چت کو ک امو اسنا بکتاش بمه پیام داد




بکتاش. کجای ریحان

مه. به خونه ت کجایی

بکتاش. به مارکت




درحالی ک به مریم گفته طرف بند سوزک میره
خدایا چری ایته باید میشد🥺🫠
قلب مه خیلی سنگین شده بود خیلی باوجودی ای کپا بازم دلمه میشد جواب یو بدم با وجودی دردی ک داشتم تحمل میکردم بازم دلمه میشد جواب یو بدم 😭
مم رفتم یک استوری گدیشتم از دستا مه بود و متن یو هم بزدم مثل برف باش زیبا اما سرد…. ک بکتاش ریپ داد




بگتاش. فدای شما سفیدبرفی مه

مه. خدانکنه خب کار نداری بروم ک مه کار دارم

بکتاش. نی کار ندارم شب آنلاین شو چت کنیم



دگ جواب یو ندادم و آف شدم دخترا مر دلدادی داده داده رفتن به سراها خو…..
1
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد چهل هفتم






از زبان بکتاش…..





زندگی امیته میگذره مم مصروف مارکت و پنتون خونم و خدی بچه ها به چکر رفته امروز امیته شیشته بودم ک دیدم ریحان خدی دوستا خو آماد سر بساط مه آمادن و احوال پرسی کردن و رفتن و ریحان بموند




مه. کو سلام تو

ریحان. سلام کردم نشنیدین

مه. خووو ایشتنی خبی

ریحان. شکر شما خبین

مه. شکر چخبر ایشتع بی خبر آمدی

ریحان. به خونه نازی یونا بودیم باز گفتم باشه بیاییم خبر بگیرم

مه. خب کردی چی گپایه دگ ایشتع مقبولی شدی

ریحان. چشا شما مقبوله انی خب نگاه نکنن ک باز ایقذر نگین عکس مام عکس مام

مه. امالی از مارکت بیرو شی دلمه تنگ میشه باز مام تور ببینم خب گناه مه چیه ک عکس مام

ریحان.🙂🙂




ریحان خیلی مقبولی شده بود خیلی هم خجالتی بود سریو پایین بود اصلا طرف مه نگاه نمیکرد از خجالت لوپ هایو سرخ شده بود دستا یو رو شیشته گدیشته بود و خدی پنجه ها خو بازی میکرد مم فقد طرف یو نگاه میکردم و مر خنده میگرفت چقدر ای دختر مظلومه دگ ایر کامل فهمیده بودم کمی دگم بودن هر چی گفتم بخو خش کو وردار از ساعت زیورات هر چی مایی ولی گفت نه تشکر نه تشکر😂😂



سه روزی میشه بیامادیم خودی بچه ها به بیرون از شهر به میله و گوشی ها هم آنتن نمیده بعداز تقریبن چهار روز راهی خونه شدیم ک رفتم اول حموم کردم ک فک کنم سرما هم بخوردم بعدازو به وایفا وصل شدم ک دیدم به انیستا یک دخترکی پیام داده




مه. سلام تشکر شما

دختره. اسم مه نادیه رفیق ریحان و دختر خاله یو هم میشم





خدی ازی دختره کمی چت کردم ک چت چی عرض کنم جنگ کردیم از ریحان گفت ای ک چقدر نگران مه شده بوده و ناجور شده و ای گپا و واقعن ناراحت شدم باید خبری میدادم به ریحان و ای رفیق یو هم کمی جنگ ما شد چون دختره خیلی تند میرفت ولی مه خاطر ریحان هیچی نگفتم و زودی رفتم بری ریحان پیام دادم





مه. خبی چکار شده

ریحان. خوبم کمی فشار مه پایین شده بود ….
1
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد چهل هشتم






خدی ریحان چت کردم کمی اور ناز دادم و بعضی گپا بریو گفتم و یک چیز فهمیدم ک ریحان وابسته مه شده مم اور مایوم درسته ولی عاشق یو نیوم هنوز ولی کوشش میکنم هیچوقت دلیو نشکنم و اور اذیت کنم چون دل پاکیه و ایر از رفتارایو فهمیدم مه از کجا معلوم شاید مم عاشق یو شدم😂🤦




دوماه از رابطه ما تیر میشه و مم فقد پنتون ک البته هیچ مرگی یاد ندارم امتحانا بیست فیصده مگری از بابا جان خو سوالا امتحان بگیرم😂امیته ته مارکت بودم ک یک دختری پیام داد




دختره. سلام

مه. سلام

دختره. خبین

مه. شکر شما خبین

دختره. شکر معرفی کنن

مه. شما پیام دادین شما کینن





خدی دختره چت کردم نماستم جواب یو بدم ولی خدازده مر به گپ گرفت بخدا یک زبونی دیشت عکس خورم ری کرد😂
از مه پرسان کرد دوست دختر داری مم گفتم ندارم بدل خو گفتم شاید از رفیقا مه باشه یا کس مس دگی باشه مر امتحان ازوخاطر گفتم ندارم هی مایوم جواب یو ندم ولی باز مر بگپ میگیره مم کو یک خدازده پرگپی 😂😂






از زبان ریحان…..



شب باز مریم اسکرین شات ری کرد از چتا ک میگفتن و میخندین ک بکتاش بمه پیام داد



بکتاش. سلام گلمه

مه. سلام حاجی خبین

بکتاش. شکر نفسمه ت خبی

مه. شکر عزیزم چخبرا

بکتاش. سلامتی چخبرا ت ایته سر دردم نپرس





دگ جواب یو ندادم و باز اشکا مه بریخت تا چهار صبح گریه کرده شیشته بودم و بم منزل بالا مر خاو برد ک صبح وقت مادر مر بیدار کردن و یک عالمه گپ زدن ک چری به بالا خاو شدی مم رفتم کارا خو بکردم و مانتو برخو کردم و رفتم برد نادی و رفتیم طرف پنتون ته سچرخ بودیم ک فاطی مر صدا کرد




فاطی. خبی

مه. اممم🫠

فاطی. خیره ای هم میگذره



و امی گپ فاطی کافی بود ک سیلابی از اشکا مه باز جاری شه 😭


نادی. ریحان مه بسه دگ

فاطی. نکو گریه خودخو هلاک کردی

فاطی مثل امی طفلا دستا مر گرفته دیشت و سر مم بسر شونه نادی بود و رسیدیم به پنتون دو ساعت اول به صنف بودم باز بیرو شدم…..
1
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد چهل نهم







نادی و فاطی هم بیامادن ک مریم باز اسکرین ری کرد و مم جواب بکتاش از دیشب نداده بودم و شروع کردم به گریه از بس گریه کرده بودم چشا مه کاملا سرخ و پندیده بود و هر چی دختر بود تیر میشد و طرف مه نکاه میکردن




مه. دخترا شما برین

دخترا. گونخور تم بیا

مه. نادی تو برو بیعضو میفهمم کار داری برو

نادی. خیره نمیروم ت آروم شو اول

فاطی. نادی تو برو مه استم



نادی برفت و فاطی پیش مه بشیشت و دست مر کرفته دیشت و مر دلداری میداد



مه. فاطی آخه مه چی کمی گدیشتم بریو از توجه گرفته تا عشق علاقه محبت همه چیز بریو دادم حق مه نبود ایته کنه خدی 😭اگ مر نماست خب میگفت چی نیازی بود ایته کنه🫠😭



فقد میگفتم و گریه میکردم و فاطی بیچاره اشکایو بریخت و گوش میکرد بلاخره به هر گنده گی بود روز خو تیر کردم و شب شد و تصمیم گرفتم خدی بکتاش گپ زنم وقتی رفتم پی یو دیدم دلیت چت زده😳
اینه چری دلیت زده




مه. بکتاش

بکتاش. چیه





بکتاش دلیت چت زده چون مریم بریو خودخو
معرفی کرده بوده و خب جنگ کردن



بکتاش. تو امیقذر بمه اعتماد ندیشتی ک رفیق خو ری کردی بمه پیام بده


مه. تو هم امیقذر بمه ارزش ندادی ک جواب یو دادی




مه و بکتاش خب جنگ کردیم هر چی بم دهن مه آماد گفتم از یک طرف هم مریم باز اسکرین شات ری کرد و مم بدتر شدم و امو لحظه زدم بکتاش بلاک کردم😭😭

خدایا چری ایته شد گریه ها مه دگ به هق هق تبدیل شد😭
چری ایته شد خدایا مه چی گناه کردم ک باید ای درد تحمل میکردم😭
خدمه کم مشکلات زندگی و گرفتاری داشتم و یک درد دگم اظافه😭😭
بری نادی وایس دادم ک هق هق میکردم و اصلا گپ زده نمیتونستم او هم بری مریم پیام داد و جنگ کرد ک همه گناه تونه چری بکتاش امتحان کردی نمیکردی. ک مریم هم بری مه پیام داد




مریم. ریحان جان خوهر خو بگردم او بچه خبی نبود و لاشی هوس بازی بود اگر تور نماست یا عاشق نبود بازم باید بتو تعهد میداشت باید وفا میداشت نباید ایته خدی هر دختری چت کنه مه خاطر خبی خودتو ایته کردم ک بعدها بیشتر آسیب میدی


مه. مری😭😭اور بلا کردم




جواب مریم هم دگ ندادم حال مه خیلی خراب بود حس میکردم اگر کاری نکنم خفه میشم میمورم امینجی زودی وخیستم مثل دیونه ها برد تیغ میگشم رفت پایین از کابینت یک تیغ وردیشتم زودی بیامادم بالا 🫠
و دست چپ خو از آرنج تا ب بند دست خو بسته تیغ زدم و خونا شار میزد🫠🫠
1
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد پنجاه





گریه کرده گریه کرده دست خو تیغ زدم 🫠
مه دختری نبودم ک ازی کارا کنم خیلی مشکلات زندگی تحمل کردم ولی ایبار نمیفهمم چری درد به سر مه زور شد….حس کردم کمی سبک تر شدم نادی بیچاره هم یکسر پیام میداد مم عکس دست خو ری کردم




نادی. هییییییین😱
تو چکار کردی
ریحان
ریحان
ریحان
عه خر جواب بدی
ریحان 🥺
فدای ت شم لطفن
بمورم مه🥺
خدا مر لعنت کنه ک نمیتونم بیام پیش تو به ای ضعیت🥺





چون مادر نادی ایران رفته بودن عمه یو پیش یو بود و اجازه نمیداد جای بره🫠



مه. خدانکنه خوبم مه نگران نباش
خیره
جان



نادی خیلی ناراحت شد میفهمیدم ناراحت میشه ولی بازم عکس دادم چون میخاستم درد خو زجری ک میکشم ب یکی بگم خدی یکی درمیان بگذارم🫠
نادی تصویری زنگ زد



مه. جان

نادی.😭

مه. اینه نکو گریه خوبم مه

نادی. کو دست خو نشون دی😭🥺

مه. نیه بسته کردم بخدا خیلی نزدم یک کمی زدم خلاص

نادی. گوخوردی چری ایته کردی

مه. خیره دگ
بکتاشم بلاک کردم🫠

نادی. خب کردی به صدقه سرتو

مه. اممم
خب ت کجایی چی میکنی پیمان خبه

نادی. خونه یوم ها شکر خبه

مه. الهی شکر





خدی نادی امیته کمی گپ زدیم ک مثل همیشه لبخند به لبا مه آماد واقعن نادی کنار مه بود تا پنج صبح بیدار بودم باز مر خاو برد و غیر از گریه کاری نکردم🫠





آقا جان. مه رفتم

آقا. بخیر بری



نادی بیاماد و رفتیم فاطی هم سر سرک ایستاد بود ازم راه مر بغل کرد




فاطی. خبی عشقمه

مه. شکر ت خبی جان

فاطی. چشایو ببین تو🥺

مه.🙂خبم



فاطی دست مر گرفت امو دست مه ک تیغ زده بودم ک آخ مه بالا شد



فاطی. چکار شد مه هیچی نفس بریم

نادی. نشون دی شاهکار خو

مه. نادی خواهشن

فاطی. بدی دست خو



دست مر گرفت آستین مر بالا کرد ک بسته زخم و مثل لبلبو سرخ بود انگار بسوخته بود هنوز هم خون میاماد….
1
#نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد پنجاه یکم






#راوی





}
ریحان بعد از بلاک کردن بکتاش، برای چند لحظه فقط به صفحه‌ی خاموش گوشی خیره ماند. انگشتانش می‌لرزیدند. خودش این تصمیم را گرفته بود، اما چرا اینقدر درد داشت؟

دلش می‌خواست فریاد بزند، گریه کند، یا زمان را به عقب برگرداند

اشک‌هایش یکی پس از دیگری روی صورتش می‌لغزیدند. نفس کشیدن برایش سخت شده بود‌ هر آهنگ، هر پیام قدیمی، هر خاطره‌ای که روزی باعث لبخندش می‌شد، حالا قلبش را می‌فشرد.

ریحان زانوهایش را در آغوش گرفت و سرش را روی آن‌ها گذاشت. احساس می‌کرد کسی تکه‌ای از قلبش را کنده و با خود برده است. نه از این‌که رابطه تمام شده بود؛ از این‌که کسی که روزی پناه امنش بود، حالا به غریبه‌ای تبدیل شده بود که حتی نمی‌توانست صدایش را بشنود.

آن شب، ریحان بیشتر از همیشه گریه کرد. نه برای بازگشت بکتاش… بلکه برای تمام آرزوهایی که با او ساخته بود و حالا یکی یکی زیر آوار خاطرات دفن می‌شدند.
و با خود تکرار میکرد
«چطور کسی که روزی دلیل لبخندهایم بود، حالا دلیل این همه اشک شده است؟







از زبان بکتاش……




خدی دختره ک اسم یو کیتی بود چت میکردم ک یکدم گفت



کیتی. ریحان میشناسی

مه. تو ریحان از کجا میشناسی؟

کیتی. مه رفیق یونم

مه. خب

کیتی. وقتی اور نماستی چری خودیو شدی

مه. بتو چی

کیتی. مثل آدم گپ بزن بیشعور حال مه از تو بهم میخوره

مه. گونخور دختره بیعقل چری پیام دادی تو بروگمشو

کیتی. لاشی عوضی دگ نبینم بری ریحان بدی او تور ادم فکر میکرد ولی تو حیوونی حیف اشکا ریحان بخاطر ت





خدی دختره خب جنک کردم اور بلاک کردم یعنی چی ریحان رفیق خو ری کرده ک مر امتحان یعنی بمه اعتماد ندیشت خیلی اعصاب مه خراب شد رفتم پی ریحان دلیت چت زدم بعداز نیم ساعا ریحان پیام داد





ریحان. بکتاش.

مه. چیه

ریحان. واقعن امی حق مه بود

مه. ریحان تو غلط کردی رفیق خو ری کردی مر امتحان کنی😡

ریحان. مه بتو چی کمی گدیشتم ک بم اولین پیام یک دختر مخ تو برفت شاید بکتاش عاشق مه دلباخته مه نبودی ولی حداقل کمی تعهد میداشتی کمی رو راست میبودی





وی بزد مر بلاک کرد ریحان مم از بس اعصاب مه خراب شده بود گوشی بگدیشتم خاو شدم….


صبح بیدار شدم رفتم پنتون آمدم دیدم ریحان استوری گدیشته
( محبت بر خلایق انتهای ساده گیست)
ایشته متن سنگینی یعنی ازی ک خدی مه بود پشیمان شده یعنی افسوس میخوره 😨
حالی ک فکر میکنم حق با ریحان بود مه نباید ایته میکردم خدمه اور وابسته کردم دلیو شکستم نباید جواب دختره میدادم حتمی دختره همه پیاما مه بریو ری کرده ولی گناه ریحان هم استه نباید ایته میکرد😒
1
#نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد پنجاه دوم






#راوی حال بکتاش…..




بکتاش ساعت‌ها به صفحه‌ی گوشی خیره ماند. دیدن نام ریحان در فهرست بلاک‌شده‌ها حس عجیبی در دلش ایجاد کرده بود؛ نه از این‌که او را از دست داده باشد، بلکه از این‌که می‌دانست دختری آن‌سوی این سکوت، با قلبی شکسته اشک می‌ریزد.

او ریحان را دوست نداشت آن‌طور که ریحان دوستش داشت، اما هرگز هم نمی‌خواست دلیل اشک‌هایش باشد. فکر این‌که کسی به خاطر حرف‌ها و رفتار او رنج می‌کشد، آرامش را از او گرفته بود.

بکتاش آهی کشید و گوشی را کنار گذاشت. برای اولین بار فهمید که گاهی دردناک‌ترین احساس، از دست دادن یک نفر نیست؛ فهمیدن این است که ناخواسته باعث شکستن قلب کسی شده‌ای که با تمام وجود به تو اعتماد داشت.

او دلش برای ریحان تنگ نشده بود، اما از تصور غمی که در دلش مانده بود، احساس سنگینی می‌کرد. سنگینیِ گناهی که نمی‌توانست آن را از دوش خود بردارد و نه راهی ک جبران کند….






زمان حال ریحان…..



فاطی. عه سگ تو چکار کردی😳

مه. هیچی یله دی خب میشه

فاطی.خیلی خری بخدا🥺



باز اشکا مه شروع به ریختن کردن 🥺
مم هندزفری زدم و تا بم پنتون رسیدن آهنگ گوش کردم به صنف شیشته بودم و دم دقیقه حال مه بدتر میشد



مه. استاد اجازه

استاد. میتونی بری



زودی رفتم بیرو به حیات پیش گلها بشیشتم و اشکا مه بریخت ک فاطی و نادی هم بدو بدو بیامادن مم نخواستم اونار باز ناراحت کنم پس اشکا خث پاک کردم



مه. شما چری آمادین خرا

دخترا. فک کردین شما یکه میذارم

مه. عه نادی سگ پیمان ایشتنه

نادی. چوپ کو مم مام امتحان کنم😂

مه. تو زر زدی نبینم ایته کاری کنی بگذار چری رابطه خب خور خراب میکنی

نادی. نی مم امیته میکنم بیعضو ای هم مخ یو میره بخاکی با هم گریه کنیم😂

مه. لازم نکرده نبینم ایته کاری کنی






نادی خر هم میگه پیمان امتحان میکنم البته مه مطمعنم پیمان جواب نمیده خو بازم نمایوم دردی ک مه تحمل کردم نادی هم تحمل کنه چون نادی دل نازکتر از منه نمام نادی به ای وضعیت ک مه قرار دارم اورم ببینم🥺🫠
1
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد پنجاه سوم






دو روز میشه از بکتاش هیچ خبری ندارم و نادی هم آیدی پیمان بداد به نازی ک اور امتحان کنه ک از قضا مخ پیمان خر هم برفت 😒🤦‍♀️




مه. نادی بتو نگفتم نکو

نادی. بدیدی پیمان هم جواب داد🙂

مه. همه یکرقمن همه بدرد نخورن حیف ما ک ایقذر تقلا کردیم بریونا تو هم برو مثل مه استوری بذار

نادی.🥺🥺

مه. جان مه فدای ت شم نکو

نادی.😭😭

مه. نکو گریه خوهری مه خیره ای هم میگذره




پیمان هم خودی نازی چت کرده م گفته بیا قرار بگذاریم تصویری گپ زنیم چکاره فلانه شما نادی هم پیمان بلاک کرد فکر کنن خواننده های عزیز حال مه و نادی از همدیگر بدتریم🫠
امروز هم تصمیم گرفتیم بریم به خونه نازی و اصلا پنتون نرفتیم زهرا مه نادی بخونه نازی جم شدیم




نازی. خش آمدیم مرغا عاشق مه

مه.🥺🥺

نازی. بیا عشقمه مه گریه نکو

مه. نازی😭



نادی هم بگریه شد نازی هم بما تدارک گرفته بود نون برقصدیم عکس گرفتیم و نازی هم قیلون تازه کرد



مه. تا حالی نکشیدم

نادی. مم نکشیدم

مه. نادی مه میکشم

نادی. بیخاریه😂💔




دختری ک به عمر خو ایته چیزا ندیده بود ولی حالی قیلون از دهن یو کنده نمیشه 🫠امیقذر قیلون زدم ک دلبد و سردرد بفتادم سرخو بگدیشتم و دخترا جلو رو مه شیشته بودن ک یکدم بغض مه بشکست و اشکا مه بریخت



مه. مه ایته دختر شادی ک میبینن نیوم🫠🥺



نادی زهرا نازی هم بگریه شدن و نازی مار دلداری میداد باز وخیستم دوباره چند دود زدم و بیخی وضع مه خراب شد بالا آرودم……
1
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد پنجاه چهارم






یک هفته ازو ماجرا میگذره🫠 و کار مه فقد استوری گدیشتن شد چون بکتاش میدی مم استوریا تیکه دار میگدیشتم😒 و بازم دلمه خالی نمیشد به ای یک هفته پیمان از چهل شماره بری نادی زنگ از چهل اکانت پیام داد خاطر معذرت خواهی ولی نادی بلاک میکرد حتا یک ویدیو ری کرد و مشروب میخورد و گریه میکرد میگفت برگرد نادی…..
ولی بکتاش خر یک پیام هم نداد😩 ازوخاطر مم تصمیم گرفتم ک بری پیمان پیام بدم و ادلی خودیو صحبت کنم و بگوم قصدیو چیه چون نادی خورم نمیتونم به ای وضعیت ببینم……





مه. سلام وقت بخیر

پیمان. علیک شما؟

مه. مه ریحانم دوست نادی

پیمان. خب🙄

مه. میشه کمی دوستانه صحبت کنیم🙄

پیمان. البته بفرمایین😕

مه. پشیمانی چری ایته کردی🙄

پیمان. بخدا ریحان فک میکردم از امی دوستا مر اذیت میکنه بخداقسم پشیمانم ولی نادی گوش نمیکنه چکار کنم نمیشه دگ

مه. اگر واقعن پشیمان باشی خدی نادی صحبت میکنم

پیمان. به ذات الله پشیمانم نادی خیلی مایوم مه به عمر خو ایته دختری ندیده بودم

مه. پیمان اگر یکبار دیدم نادی ناراحت کردی از خودخو گله کو فک نکو بی کس و کاره او به اندازه کافی دغدغه داره تو بیشتر نکو یا آدم واری کناریو باش یا هیچی برو


پیمان. پدر مه مر امیته تحدید نکرده بود😑
چشمم باشه🙂🤦





خدی پیمان کمی چت کردم باز رفتم پیش نادی




مه. نادی جو

نادی. جان

مه. دلتو مایه پیمان ببخشی

نادی. مچوم بخدا ای کارایو ک میبینم دلمه ضعف میره

مه. ببین دده مه اول ک نباید ایته کاری میکردی باز او پسره امالی به برار مم یکی پیام بده جواب میده باز پیمان هم پشیمانه تو هم فکرا خو بکو باز تصمیم بگیر

نادی. ها بخدا





و نادی و پیمان هم آشتی مم خیلی خوشحال شدم بریونا و از پنتون بیرو شدیم حرکت طرف خونه داخل سچرخ بودیم و چون مارکت بکتاش به چوک گلهایه مم هر روز از جلو مارکت تیر میشم و امروز وقتی تیر شدیم بکتاش دیدم….
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد پنجاه پنجم





مه . نادی نادی

نادی. جان

مه. اونی بکتاش 🥺

نادی. بدیدم🙂




حالی فهمیدم ک چقذر اور یاد کردم چقذر دلمه بریو تنگ شده بود و باز اشکا لامصب مه بریخت🫠💔
بیامادم به خونه به مریم پیام دادم چون نادی خوشحال بود نماستم اور ناراحت کنم ولی نیاز داشتم خدی یکی گپ زنم ک مریم هم مر خیلی دلداری داد و از آخر کفت



مریم. وخی توله خودخو آرایش کو بمه عکس بگیر

مه. بخدا اگر حوصله باشه😩

مریم. مه کار ندارم یک ساعت بعد عکسا مه ری میکنی و تصویری زنگ میزنم زود زود

مه. نی😩

مریم. وخی رژ کانسیلر مژه همه بزن😂

مه. سگ شی😂




مم برفتم پیش نادی و اونجی خب خودخو آرایش کردم 😂و غمها خو پشت آرایش قایم کردم 🙂خط چش ریمل رژ هر چی بگین بزدم مه دختری ک یک کرم ساده هم نمیزدم و شروع کردم به عکس گرفته😂 اول موها خو گرجه کردم و دو نخ انداختم مدلی ک بکتاش عاشق یو بود باز پس وا کردم به دو طرف خو انداختم و تا تونستم عکس گرفتم😂😂




نادی. مم مام😂

مه. بیا بدو ایته مزه میده😂



نادی هم آرایش کرد و شروع به عکس گرفتن و ویدیو گرفتن کردیم ک مریم هم تصویری زنگ زد



مه. سلام سلام

مریم. عه سلام سلام چطور مطورین

مه. شکر ت خبی

مریم. شکر ایشتع مقبولی شدی

مه.🫠🥺


یکدم گلو مه بغض کرد


مریم. عه عه نبینم گریه کنی وخی گمشو سگ

مه. بیدب😂



نادی رم صدا کردم سه نفری تصویری گپ زدیم ک فاطی رم وصل کردیم…..
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد پنجاه ششم





روزا به امی منوال تیر میشد و کار مم شده بود استوری گدیشتن بیست روز میشه ک خدی بکتاش بقهریم😒از درس بفتادم اصلا درس نمیتونم خونده امتحانا مم خیلی بد بود 😩امیته شیشته بودم ک نادی آماد





مه. بیا بشین

نادی. بیا تو 😂

مه. چکاره چری ایته مثل دیونه ها میخندی😵‍💫😕

نادی. یک چیز بپرسم

مه. ها بپرس

نادی. اگر بکتاش پیام بده میبخشی

مه. مچوم🥺

نادی. جدی بگو

مه. ها شاید دلمه یکذره شده بردیو

نادی. ببین ریحان جان مه دیشب بری بکتاش پیام دادم چون تحمل نداشتم تور به ای وضعیت ببینم خودیو گپ زدم او هم پشیمون بود ولی حق رم بتو نمیداد گفت مه سبای امو شب ماستم ب ریحان پیام بدم عذر بخوایم ولی دیدم مر بلا کرده گفت مم سوخت مه گرفت گفت چند روز بعد ماستم انیستا پیام بدم دیدم خیلی استوری طعنه دار میذاره مم فک کردم شاید دگ جواب مر نده ازوخاطر پیام ندادم


مه. نادی اینا دلیل نمیشه کو واتساپ خط آزاد میتونیست یک عکس العملی نشون ده

نادی. دلتو دگ خوهر یک اشتباهی بود کرد اونی مه پیام نبخشیدم تو هم ببخش

مه. پیمان فرق میکنه

نادی. مرگ مگری فرق کنه





به گپا نادی خیلی خوشحال شدم ایکه بکتاش هم بفکر مه بوده رفتم انیستا دیدم استوری داره

دگر مرا حوصله ای نیست باشد ما ملامت شما سلامت

ما هم خدایی داریم این نیز بگذرد

مادر جوانی نکرده پیر شدیم



ای متن ها همه استوری کرده بود🫠
اگر پیام بده جواب یو میدم شب هم رفتم پیش نادی



مه. مادر مه رفتم پیش نادی یک ساعتی

مادر. امی نمازدگر نادی امینجی نبود

مه. خو او نمازدگر بود حالی شاو شده😂
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد پنجاه هفتم






امیته شیشته بودیم قصه کرده ک دیدم انیستا مه پیام داد بکتاش😳





بکتاش. عه ریحان🙄

مه. نادی عه نادی انی پیام داد چکار کنم😩

نادی. خب جواب بدی مرگ

مه. بلی

بکتاش. بقهری😕

مه. نی😒

بکتاش. پس چری از تل بلاک کردی😒

مه. اعصاب مه خراب شد

بکتاش. حالی آروم شدی

مه. مچوم

بکتاش. مایی تور ناز کنم آروم شی😁

مه. نمام






مه و بکتاش خیلی خودی هم گپ زدیم و قرار شد نه مه اور امتحان کنم دگ و نه هم او جواب کسی بده و چندبار هم معذرت خواهی کرد و آشتی کردیم هوووووراااااا🥳🥳🥳






(ولی خبر نبودم اینا تازه شروع بود🙂)








#راوی……



ریحان بعد از مدت‌ها، دوباره آرامش را در میان نفس‌هایش حس می‌کرد. انگار باری که ماه‌ها روی قلبش سنگینی می‌کرد، کم‌کم سبک می‌شد. هنوز زخم‌های دلش کاملاً خوب نشده بودند، هنوز بعضی خاطره‌ها گاهی گوشه‌ی قلبش را می‌فشردند، اما این بار فرق داشت؛ چون کسی که باعث آن دردها شده بود، دوباره کنار او ایستاده بود.

او خوشحال بود، اما از آن خوشحالی‌های پر سر و صدا نه؛ خوشحالی‌اش شبیه لبخند آرامی بود که بی‌اختیار روی لب‌هایش می‌نشست. شبیه قلبی که بعد از یک طوفان طولانی، دوباره صدای آرام دریا را می‌شنود.

ریحان می‌دانست که بعضی شکستگی‌ها هیچ‌وقت کاملاً از بین نمی‌روند، اما بخشیدن همیشه به معنی فراموش کردن نیست. او فقط خسته شده بود از جنگیدن با دلتنگی‌هایش. حالا دلش می‌خواست لحظه‌ای چشم‌هایش را ببندد و باور کند که شاید این بار همه چیز بهتر شود.

و میان تمام احساسات درهمش، یک چیز از همه پررنگ‌تر بود؛ خوشحالیِ دیدن بکتاش… همان کسی که با وجود تمام رنج‌ها، هنوز گوشه‌ ای قلب ریحان را به اختیار داشت……
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. پنجاه هشتم






از زبان نادی……


روزا هی تیر می‌شد و ریحان هم با بکتاش چت داشت و ایر عمق چشا یو میفهمیدم ریحان خیلی وابسته بکتاش شده هر لحظه موبایل یو بدست یو هر دقیقه چشا یو ب اکانت بکتاش انگار ب ای مدت کم بکتاش آرامش عجیبی ب ریحان شده بود نمیفهمم چری ایته شد چی رقم شد ولی اولین تجربه یا همو اشتباه شیرین ریحان با بکتاش سناریو دگ ب زندگی ریحان ایجاد کرده مم متوجه احساسات شدید ریحان نسبت ب بکتاش شده بود ب گفتع همو شاعرک ک میگفت 🥲



زِ جان شیرین تری ای چشمه‌ی نوش...

🤍🦢


آنلاین شدم دیدم ریحان انه پیام دادم جواب نداد استوری هم خیلی خب نبود مثل همیشه نبود قسمی ریحان شناخته بودم ک میگفت سلام میفهمیدم خب نیه حس میکردم درسته حالی میگین عجیبه ولی خدایی بالا سر شاهده حس میکردم ساعت ۱۰ بجه شب بود ب مادر خو گفتم می‌روم پیش ریحان

نادی : مادر می‌روم پیش ریحان

مادر : نمایع نصف شاو برار یو ب خونه یه یکی بیبینه چی میگه

نادی : نیه بخدا مادر جو زود میام صبا پروژه داریم یک جایی هسته مگری ب لبتاب ریحان درست کنم

مادر : باشه زود بیایی

خدایا متنفرم ازی دروغ های ک میگم درسته خورده ولی خب خوش ندارم کارا م ب دروغ باشه چون آخر یو خودمه ضربه میخورم برو بخاکی خدا میبخشه😂😑

وجدان : خجالت بکش دختر کته یی خدا نمیبخشه ☹️😑

نادی : یک تو غمباو کم بودی یله کن رد م 🫤😑

وجدان : یعنی خاک بم سر ک وجدان ت دختره ضد زبون باز شدم

نادی : باااا شش دفعه کلاه خورم ب آسمون بنداز ک وجدان م شدی 😑😌😎

وجدان : مقصد فرزندم متوجه گناه هایت باش ☹️

نادی : برو تا کله خو ب دیوار زدم نفهمی از کجا بخوردی 😂😑

وجدان : برو برو 😂


خواننده های عزیز م هر روز خودی وجدان خو امیتا بحث دارم دیونه هم خود شما😑😂


رفتم در سرا ریحان یو در زدم وی بابیلا چری وا نمیکنن اینا 😑


دیدم وحید در وا کرد

نادی : حالی هم وا نمیکردی 😑

وحید : پس برو ک بسته کنم 😂

نادی : کار خونه نمک کار میکنی ایته با نمکی

وحید : ن او بفروختم حالی کارخانه شکر دارم 😂😁

نادی: لام الف لام فی زه فه لافه😂

وحید : خعاک😒

نادی نخورده بودی دگ هک خودخو خودی م بگیر 😂😐


وحید : ت چری نمیری

نادی : کجایع ریحان

وحید : بالایه

نادی: باشه گود بای قواره😂
نویسنده. ریحان عثمانی💎🖤
رمان. من در تاریکی قد کشیدم(:⛓️
پارت. صد پنجاه نهم


نادی : ریحاااااان

ریحان : جان اینجی یوم

نادی : چری وا نمیکنی دری خدا زده میفهمی قوم و قبیله ما همینجی سکونت دارن 😑

ریحان : متوجه نبودم معذرت 🫠💔

نادی : گریه کردی ط

ریحان : ن نکردم 🥺

نادی : گو نخور معلومه دگ چیکار شده

ریحان : نادی 🥺💔

نادی : جانم

ریحان : بکتاش 🥺

نادی : بکتاش چیکار شده آدم واری بگو میفهمی از تیکه تیکه گفتن جمله هاا متنفرم 😑

ریحان : سه روزه جواب نداده نمیفهمم دلمه شور میزنه میگم نکنه کاری شده یا خدایی نکرده یک چیزی شده باشه

نادی : خعاااک بم کله ت ک هیچی نداره داخل یو ط خاطر همی گپ ناراحتی 😑

ریحان : نادی جدی میگم بخدا 🫠

نادی : بیبین پری م چی میگم بتو بکتاش بچه یی ک ب خونه نمیشینه بیست و چهار ساعت ب گشت و چکره احتمالا رفته بیرون شهر گوشی یو آنتن نمیده


ریحان : یعنی هیچ کار نشده 🥲

نادی : ن بابا ماستی چیکار شه بچه کته یی

ریحان : خدا کنه

یک و نیم ساعت کامل ریحان نصیحت کردم ک دل نبنده فکر نکنه تشویش نکنه غمی جدیدی ب خو ایجاد نکنه ولی میفهمم ریحان دگ ب عقل خو تصمیم نمیگیره و با قلب و حس و عشق خو تصمیم میگیره ساعت دوازده شده ک مادر م زنگ زدن

نادی : بابیلا ریحان مادر مر میکوشن🥺

ریحان: بگو میام

نادی : اووووف خدا جوووو


رفتم ب خونه ک مادر م گفتن البع دل آمدن نداری و خیلی گپا خوب بگذریم ای قسمت هیچ رقم دوست ندارم تعریف کنم خوب گناه مم بود دگ راست میگن یکی میدید چی فکر می‌کرد خیره مادره دگ حق داره ب سر م هر چی بگن 🥲🫠💔


صبا شد و هوش مم طرف ریحان بود ک دیدم پیام داده


ریحان : نااااااااادی

نادی : جانم 😐

ریحان : بکتاش آن شده

نادی : عه م گفتم البع بچه داکتر عبدالله ب خواستگاری م آماده گمشث دلمه بکشست😂😑

ریحان: بکشست یا بشکست 😂

نادی: بتوچی خوب چشا مرغ همسایه ما روشن ب کجا بوده 😂

ریحان: آدم واری گپ بزن دوماد تونه 😑

ب چکر بوده 🥺

نادی : بتو چی گفته بودم یله گردیه. دگ 😒


ریحان: هااا والا همیقذر معذرت خواهی کرد ک دلمه بسوخت بزیو 🥹🙌


نادی: مخ ت بزد دگ ♠️😒

ریحان : خیلی وقته ک زده 😂😁


نادی : گمشو ریحانک 😂😑
👍2
سی پارت تقدیم شما 🩶🦢
2