داستانه یه دختره دختری که همیشه تنها بوده مثل رمانای دیگه دختره قصه سوگولی نیست ناز پرورده نیست با داشتن پدر هیچ وقت مهر پدری رو نداشته همیشه له شده وهمین له شدناش هیچ غروری رو برا اون باقی نذاشته دختره قصه مغرور نیس اتفاقا خیلیم مهربونه حتی برا اونایی ک بهش بد کردن.....
اما پسر قصه....تا دلت بخواد غرور داره خود خواهه و از خود راضی بالاخره کم کسی نیست که، اربابِ....
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤12
در مورد دختری مطلقه به نام «سرمه» هست که از سر لجبازی با همسر سابق و خلافکارش «فرزام»، با پسر رئیسش «آرتا» ازدواج میکنه در صورتی که هیچ علاقه ای به اون نداره. عشق شدید آرتا و بی محلی سرمه و از طرفی دشمنی فرزام با سرمه باعث به وجود اومدن درگیری ها و سختی هایی میشه و...
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤14👌2
آیهان فشن بلاگر، مغرور ومعروفی که با یک کینه و حس انتقام قدیمی تن به ازدواج بامروارید دختر حاج بهرام ثروتمند ترین جواهر فروش شهر میدهد تا به تقاص زخمی که حاج بهرام بر قلب خواهرش گذاشته است...بر سر مروارید بیاورد.
تقابل عشق و مذهب در عاشقانه هایی نفسگیر...
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤13👌3
خلاصه :
ریسک کردن برای عشق چه نتیجهای داره؟
تحت تعقیب ؛ یه مرد جذاب با عضلات سفت و چیز بزرگ!
شوگر رایان” اسم مونث”کلافه و دلشکسته، هیچ علاقهای به ورزشکارهای مغرور و بد نداره... تا اینکه مجبور میشه با مغرورترینشون معامله کنه.
ماموریت شوگر؟ هر طور شده خودش رو در راستای دید بازیکن هاکی قرار بده. زک مورگان پادشاه زمین یخ و اتاق خوابه با این حال برای دختر مرموزی که سر و کلهاش همه جا پیدا میشه آماده نیست مهمونیهای خوابگاه، بار موردعلاقهاش، و در آخر جلوی در خونهاش با پیشنهادی که نمیتونه رد کنه. این معامله فقط یه قانون داره: عشق ممنوع. فقط اگه میدونست که اون دختر زندست.ولی بعد از یکی “امم، دو تا”رابطه داغ، زک دیگه از وانمود کردن خسته شده و قسم میخوره که ...
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤22👌2
رمان فوق ممنوعه و کمیابه بچه سال ها
نخونننن
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8👌1
خلاصه:
اریکا با توقعاتی بزرگ می شود که هرگز نمی تواند آنرا برآورده کند. به نظر پدرش
زیاد باهوش نیست و به نظر مادرش رقاص خوبی هم نیست. در دانشکده هم دور خودش یک پیله درست می کند-شبها می رقصد و از افراد دوری می کند. تنها کسی که نمی تواند از او فرار کند یک بوکسور محلی به اسم تنک است. تنک می خواهد به اریکا نشان بدهد که هر چیزی را که بخواهد می تواند به دست بیاورد فقط اگر به خودش
ایمان داشته باشد.
تنک فکر می کرد که مبارزه و معشوقه را نمی شود باهم قاطی کرد تا اینکه اریکا را دید. نمی توانست سر از کار دختر خجالتی دربیاورد که هر فکرش را می خواند ولی از رابطه فرار می کرد.
این مبارزه ای بود که نمی توانست بازنده اش باشد.
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤14👌1
خلاصه :
سینا پسری که با دوستاش اوقات خوبی رو سپری میکنه اما با دزدیده شدن پسرخالش همه چی تغییر میکنه ...
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤11👌1
داستان در کشور المان شروع می شود.
ماهان سلیوی که عشقش (مسترش )بهش خیانت می کنه و دلش می شکنه !
برای فراموش گردن به ایران باز می گرده و به درسش می پردازه و استاد دانشگاه می شه !
روزیکه برای ملاقت پدر بزرگش ارسلان خان وارد روستا می شه عاشق پسرک لالی می شه که خدمتکاره ولی خبر نداره کارن بزرگترین قاچاقچی خورمیانه دیوانه وار عاشقشه...
چی می شه یه لیتل بوی ناز با کلی دنگ و فنگ بره پیش مامیش زندگی کنه ولی ددیش بدون اینکه مامیش فهمه بفروشتش.
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤11👌2
دانلود رمان برای افراد زیر 25 سال اکیدا ممنون
رمان فوق ممنوعه و کمیابه بچه سال ها
نخونننن
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤10👌1
رمان فوق ممنوعه و کمیابه بچه سال ها
نخونننن❌ 🫤
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8👌4
خلاصه:
من سوزانم
تو آمدی قلبم را مال خودت کردی
و بد سوزاندیم..
و من می آیم به زودی زود..
قلبت را از ریشه میکنم
و تو نمی دانی
من دیگر دختر ساده و ابله اون روز ها نیستم.
عوض شده ام ..
و تو باعثش شدی....
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8👌2
خلاصه :
_امشب آماده باش!
سئوالی بهش خیره شدم که گفت:
_از امشب باید تمکین کنی و با من همخواب بشی تا موقعی که حامله بشی!
حس کردم برای اولین بار گونه هام از خجالت رنگ گرفت سرم و انداختم پایین و به زمین خیره شدم که گفت:
_چرا به زمین خیره شدی؟!
سرم و بلند کردم و نگاهی بهش انداختم و گفتم:
_همینجوری
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8👌2
خلاصه :
دختری که بخاطر بی پولی و بی کسی مجبور میشه تو عمارتی مشغول بکارشه که صاحب اون عمارت مردیه که......
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6👌3
خلاصه ؛ فاقد خلاصه [فول صحنه دار]
ᝰ @Roman_Xcom ⸂🔞 ⸃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6👌2