کانال کافه رمان خونه📖
23.7K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.69K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
3
🐥🐥🐥🐥🐥🐥🐥🐥🐥🐥🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐣🐥🐥🐣🐥🐥🐥

۱.۲.۳.۴.۵.۶.۷........

لطفا مزاحم نشین

آخر پاییزه دارم جوجه هامو می‌شمارم..

😂😂😂
😁37😐53
هاش.pdf
1.5 MB
♥️ نام کتاب: #هاش

♥️ نویسنده: مطهره آراسته (یه دخی آروم)

♥️ ژانر: #رمان_ایرانی #عاشقانه #ترسناک

♥️ تعداد صفحات: 218

♥️ خلاصه:
درباره ی دختری به نام هانا است که یک خواهر به اسم سوزان دارد او پدر و مادرش را از دست می دهد و به یک محله ی فقیر نشین می رود و با مایکل (پسر شریک پدرش) ازدواج می کند و وارد خانه ای می شود و جن زده می شود. مایکل پسری است که از ۱۰ سالگی عاشق هانا است ولی در ۱۸ سالگی متوجه می شود که او یک فرزند قانونی نبوده است و این باعث می شود .مسیر زندگی اش تغییر کند اما بعد از ازدواج با هانا در تلاش است که همسر خود را از حصار ان جن آزاد کند که با اتفاقاتی روبه رو می شود.
5🥱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ _خیلی درد دارم مالک خان..همین امشب پیشم بمون..میترسم

نگاهش روی شکم برآمدم کشیده شد

امید داشتم از رفتن به مهمونی اونم با بنفشه منصرف شه اما حتی اگه خودش هم راضی میشد کنارم بمونه
مادرشوهرم و بنفشه نمیزاشتن!

مادرشوهرم چشم‌غره‌ای بهم رفت
دستش روی شونه مالک گذاشت


_به اَداهاش نگاه نکن پسرم، اینجوری میکنه که تو ولش نکنی!وگرنه من خودم اینجام حواسم هست بهش..

با صورتی جمع شده نگام کرد


_هر چی باشه دخترت تو شکمشه...مجبوریم تا به دنیا اومدن بچه، تحملش کنیم


وقتی بنفشه وارد اتاق شد ناخودآگاه دستام دور شکمم حلقه کردم

حرف مادرشوهرم قطع کرد و ادامه داد


_بعد از بدنیا اومدن نبات هم می‌فرستیمش همونجایی که بوده
پیش پدر و برادرای معتاد‌‌ش؛ مگه نه عزیزم؟

ناباور نگاشون کردم

مالک دست بنفشه رو پس زد

انتظار داشتم باهاشون مخالفت کنه
اما انتظارم زیادی بود
چرا فکر میکردم جلوی معشوقه‌ش طرف منی که به اجبار زنش شده بودم می‌گرفت!


نگاه جدی به بنفشه انداخت و گفت
_آماده شو..تو ماشین منتظرتم


وقتی دو تاشون با هم از اتاقم بیرون رفتن فخری‌خانوم با لحن بدی غرید


_هدفت از اینکه نمیزاری بچم خوش باشه چیه؟عین کنه چسبیدی به زندگیش


ویشگونی از پهلوم گرفت


_وایسا بچه بدنیا بیاد! پدرتو در میارم
میفرستیمت همون قبرستونی که بودی
دیگه پدرشوهر خدابیامرزت نیست که ازت دفاع کنه و لای پر قو بگیرتت


_حق ندارم از اون کسی که مثلا شوهرم بخوام روزای آخر حاملگیم کنارم بمونه؟


_نه، حق نداری! تو یه اجبار بودی براش از طرف پدرش، اگه تو نبودی الان بنفشه عروسم بود


وقتی اشکام دید نچی کرد


_فقط بلدی گریه کنی! میترسم آخرش با همین اشکات پسرمو رام خودت کنی!


با تیری که شکمم کشید جیغ زدم


_آخ...درد دارم


ترسیده جلو اومد

_چت شد یهو؟


لبم محکم گاز گرفتم

_بهتون گفتم از صبح همش دردم میگیره..مالکم رفت..الان چیکار کنم..ایی


_خبه خبه ،ننه من‌غریبم بازیات بزار کنار..دکتر گفت دو هفته دیگه عملته


با درد طاقت فرسایی که سراغم اومد جیغ زدم

_به مالک زنگ بزن..خواهش میکنم..اخ دارم میمیرم


انگار رنگم به حدی پریده بود که کم‌کم ترسید

_باشه باشه الان زنگ میزنم خیلی دور نشدن..یکم تحمل کن میاد الان


نفسام سنگین شده بود
نمیدونم چقدر گذشت که از درد زیاد بی‌حال روی تخت دراز کشیدم

صدای محکم کوبیدن در باعث شد یکم چشمام باز کنم


مالک با همون کت‌شلواری که تنش بود سمتم دویید


_طــلا ؟

سرمو تو دستش گرفت سیلی آرومی زد


_طلا صدامو میشنوی؟


با حالی نزار لب زدم

_درد...درد دارم


صدای بنفشه رو شنیدم که با پوزخند گفت


_نمایش جدیدش! برای اینکه نزاره منو و تو با هم بریم مهمونی


_خفه شو بنفشه..فقط خفه شو! مجبورم کردی زنم ول کنم و به اون مهمونی مسخره بیام...


وقتی چشمام بستم آخرین صدایی که شنیدم صدای فریاد مالک بود🔥👇🏼
https://t.me/+8MDiUUOyWzQ4YTc0
https://t.me/+8MDiUUOyWzQ4YTc0
https://t.me/+8MDiUUOyWzQ4YTc0
https://t.me/+8MDiUUOyWzQ4YTc0
طلا دختری رنج کشیده که بعد از مرگ پدرشوهرش، شوهرش که با اجبار باهاش ازدواج کرده بود و حاصل اون ازدواج یه دختر به اسم نبات بود طلاقش میده و حضانت بچه‌ش و میگیره.. اما در آینده مالک با تمایلات جنسی عجیب‌‌غریبش از حس مادرانه طلا سواستفاده میکنه و در صورتی اجازه دیدن دخترش میده که درخواستاشو....
https://t.me/+8MDiUUOyWzQ4YTc0
https://t.me/+8MDiUUOyWzQ4YTc0
این رمان خوندنش برای هر سنی مناسب نیست🔞🔥
29👍1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍1
📚 رمان پرنیان شب


✍️ به قلم پونه سعیدی


📝 خلاصه
همه چیز از یک خالکوبی شروع شد، خالکوبی فرشته مرگ که به جای ظاهر شدن رو بدن یک مرد تعلیم دیده! رو بدن دختری ظاهر شد که از همه چیز بی خبر بود!
دختری که حالا باید پا به گروه مرگ بذاره! گروهی مملو از مبارزین و خوناشام های چند صد ساله که سالهاست عضویت هیچ دختری رو به خودش ندیده!
هیچکس نمیتونه مخالفت کنه! حتی رئیس بزرگ، چون این دختر یه برگزیده است! کسی که قراره از همه ممنوعه ها عبور کنه و رئیس بزرگ رو به چالش بکشه! چالشی از جنس عشق، قدرت و خون!


🔘 عاشقانه، طنز، ترسناک، ماجراجویی، فانتزی، معمایی، تخیلی


🌀این رمان از نوع فروشی‌ست، پس از مطالعه 393 صفحه نمونه کتاب‌ (عیارسنج) اگر علاقمند بودید بعد از افزودن به سبد خرید در صفحه کتاب، به صفحه سبد خرید مراجعه کرده و حق اشتراک خواندن بقیه صفحات را پرداخت کنید تا در صفحه کتابخانۀ اپلیکیشن بتوانید رمان را تا آخر مطالعه کنید. رمان برای خریداران کامل است و تعداد کل صفحات 2415 می باشد.


نصب رایگان اپلیکیشن باغ استور برای همه موبایل ها :
https://baghstore.net/app/
14
بعضی وقتا شده دلت برای یه تیکه هایی از رمان مورد علاقت تنگ بشه؟
ما یه چنل زدیم که تیکه های بامزه و عاشقانه رمان هارو توش قرار میدیم
هروقت دلت برای اون پارت تنگ شد میتونی بیای تو چنل ما بخونی🥹🥹


اولین چنل پارت ماندگار توی تلگرامه

https://t.me/mandegaar_part
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
5👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2
جدا شدن از پتو هر روز داره سخت تر میشه.😒😒

🌹🌹
👍37😁4👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
5