کانال کافه رمان خونه📖
23.2K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.69K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
کاش کسی بیاید
خیلی بچه گانه
آدم را ده تا دوست داشته باشد
کم ولی واقعی ...
39👍6
کانال کافه رمان خونه📖
https://t.me/dokhtaraaaaallp
گروهی برای دخترای قشنگممممممم بیاید کنارهم هم صحبت باشیم وگپ وگفت دخترانه داشته باشیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر نفهمی توهم است یا واقعیت چه می‌شود؟

رضا نمی‌فهمد.
نه عشقش واقعی‌ست،
نه ترس‌هایش قابل توضیح.

تهدیدهای ناشناس
یک قتل…
یک متهم…
یک اعدام…

و پسری که شاید دیوانه نباشد…

یا شاید تنها کسی‌ست که حقیقت را دیده!

https://t.me/+toIRToL76l1iMmM0

https://t.me/+toIRToL76l1iMmM0

https://t.me/+toIRToL76l1iMmM0

https://t.me/+toIRToL76l1iMmM0
4
این رمان به تمام سنین توصیه نمی‌شود🔞
ازم سواستفاده کردن و اسیر بزرگترین و درنده ترین قاتل کشور شدم.
قاتلی که هیچ رحم و بخششی توی کارش وجود نداشت و به قصد کُشتنم جلو اومد...
فقط نمیدونم چطور شد که سر از تختش درآوردم‼️

پوزخند میزنم : مامانم گفته زیاد با غریبه ها گرم نگیرم.

کاملا خونسرد ویسکیشو مینوشه :
غریبه ای که بتونه همزمان سینه‌هاتو تو یه دستش بگیره؟
یا غریبه ای که زیر هیکلش گم بشی؟
شایدم غریبه ای که بتونه تو سکس حسابی راضیت کنه؟♨️

ناخنامو با حرص تو دستم فشار میدم : آره دقیقا همه اینایی که گفتی...اما اون تو نیستی!

مغرورانه نگام میکنه : اوه عزیزم من تا همین الانم همه اینارو انجام دادم به جز مرحله آخر....
و اگه زبونتو کنترل نکنی همین امشب انجامش میدم!🔥

رمان 《فرشته‌ای به‌نام شیطان》
به قلم : پروانه.ا🦋


https://t.me/+c3ZIKs2sf_phN2Jk
https://t.me/+c3ZIKs2sf_phN2Jk
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رمان رایگان | مخصوص مخاطب بزرگسال 🫢 زیر هیجده سال نیاد🔞
( رمان بیست و شش، پنجاه و دو)
داستانی بود که متفاوت شروع شد...
با دو شخصیت از دو دنیای کاملا متفاوت!
یکی از شرورترین پسرهای دانشگاه،
و استاد دانشگاهی بسیار زیبا، تمام مذهبی و محجبه!
پسری که سعی میکنه برای بردن شرط، دل از استاد محجبه و نخبه ی خودش ببره!
یک بازی خطرناک!
این رمان رایگان است.😱😍
رمان استاد دانشجویی خفن پر از صحنه های عاشقونه ی خفن🔞🫢
لینک کانال:
https://t.me/+EC_IMoZqlts5NDk0
7👍2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
خلبان غیرتی(پارتگذاری در روبیکا)
#خلبان_غیرتی

https://rubika.ir/KhAlaBaNe_MaN
💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
3
#او_چند_نفر_است
فروشیه حق انتشار همچین رمانی رو ندارین
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2
🌹رمان های همتا🌹

ساحل چشمانت
https://t.me/hamta_novels/22
ماهین
https://t.me/hamta_novels/4
مرا برای خودم بخواه
https://t.me/hamta_novels/5
نبات تلخ
https://t.me/hamta_novels/11
نارکوک
https://t.me/hamta_novels/12
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
#مرثیه_ای_بر_باد
#منیر_کاظمی

رمان «مرثیه‌ای بر باد» داستان زندگی انسان‌هایی است که در میان خاطرات تلخ، روابط پیچیده‌ی خانوادگی و زخم‌های عمیق روحی، در جست و جوی آرامش و رسیدن به مقصودشانند.

در مرکز داستان، شخصیت بژین قرار دارد؛ دختری که از کودکی در فضایی پر از تنش، فقدان و سردی عاطفی بزرگ شده است. خودکشی مشکوک مادر، رفتار سخت‌گیرانه‌ی خانواده و رابطه‌ی پیچیده با پدر باعث شده زندگی او با احساس تنهایی و طردشدگی همراه باشد. او در خانه‌ای رشد می‌کند که در آن عشق و آرامش جای خود را به سکوت، کنترل و فشارهای سنتی داده‌اند. همین شرایط شخصیت او را درون‌گرا، آسیب‌دیده و مردد ساخته است.
داستان با طغیان و اصرار بورژین برادر بژین برای ثابت کردن قتل مادر توسط پدرش شروع میشود ، چیزی که تمام اعضای خانواده که در سالهای دور شاهد مرگ مادر انها مرثیه بودند ، انکار میشود و نهایتا بژین برای فرار از سلطه جویی و روابط سخت گیرانه سه عمه اش تصمیم به استقلال و جدایی ااز انها می‌گیرد. چیزی که برای یک دختر ساده بیست و یک ساله در یک شهر بزرگ کار راحتی نیست .

در این فضای سنگین، آشنایی بژین با شاهد و شروع کار در فروشگاه کتاب برادر شاهد ، ارشاد نقطه‌ای مهم در داستان است. آشنایی درست در بحبوحه جدال های بی پایان خانوادگی بژین. شاهد برای بژین تنها یک معشوق نیست، بلکه نشانه‌ی امید و امکان زندگی متفاوت است.

حضور او به بژین احساس دیده شدن، امنیت و آزادی می‌دهد و برای نخستین بار در زندگی‌اش تصویری از عشق واقعی شکل می‌گیرد.
اما این رابطه نیز ساده و بی‌دردسر نیست. مشکلات خانوادگی، گذشته‌ی پرتنش بژین، فشارهای اجتماعی و تفاوت‌های خانوادگی میان آن‌ها باعث می‌شود این عشق با تردید، اضطراب و کشمکش همراه باشد. شاهد نیز شخصیتی کاملاً بی‌نقص نیست و خود با تضادهای درونی و پیچیدگی‌های شخصیتی درگیر است. شاهدی که به ظاهر مرد جوان امروزی است و در درون یک هیولای متعصب سنتی . به همین دلیل رابطه‌ی آن‌ها بیشتر شبیه تلاش دو انسان زخمی برای رسیدن به آرامش است تا یک عشق ساده و بی‌دغدغه. بژینی که برای تنها نشدن و از دست ندادن حمایت شاهد او را با هر خصوصیتی قبول میکند و جای خالی حمایت خانواده را با حضور شاهد پر می کند. و شاهدی که همیشه سعی دارد برای اطرافیانش در دسترس باشد و جای خالی بقیه را با پرکاری خودش جبران کند . خانواده شاهد در ظاهر بی نقص و مجلل است ولی از درون طوفانی از سرخوردگی ها را در خودش آبستن است.

در واقع عشق در این رمان همزمان دو معنا دارد:
از یک سو امید به رهایی و زندگی تازه، و از سوی دیگر میدان تازه‌ای برای ترس، وابستگی و چالش.

مرثیه ای بر باد ، کند و کاو درونی شخصیت‌هاست و خواننده بیش از آنکه شاهد رویدادهای بیرونی باشد، با احساسات، ترس‌ها و درگیری‌های ذهنی شخصیت‌ها روبه‌رو می‌شود. فضای داستان همان سبک همیشگی خانم کاظمی است ؛ غم‌انگیز و تأمل‌برانگیز همراه با حس تنهایی و اضطراب که در سراسر آن جریان دارد.

بژین نمونه‌ی انسانی است که در تلاش برای شناخت خود و یافتن مسیر زندگی، با گذشته و محدودیت‌هایش مبارزه می‌کند. دیگر شخصیت‌ها نیز هر یک به شکلی با بحران‌های زندگی مواجه می‌شوند؛ برخی با سکوت، برخی با عصیان و برخی با فرار.

رابطه‌ی عاشقانه‌ی بژین و شاهد نیز دچار تحول می‌شود. بژین به‌تدریج متوجه می‌شود که عشق به‌تنهایی نمی‌تواند تمام زخم‌های گذشته را درمان کند و شاهد نیز انسانی با ضعف‌ها و پیچیدگی‌های خاص خود است. رابطه‌ی آن‌ها از یک رؤیای رهایی‌بخش به تجربه‌ای واقع‌گرایانه‌تر تبدیل می‌شود؛ عشقی که دیگر تنها پناهگاه نیست، بلکه نیازمند بلوغ و انتخاب آگاهانه است.
در پایان، داستان به یک نتیجه‌ی قطعی و کاملاً بسته نمی‌رسد، بلکه حالتی باز و تأمل‌برانگیز دارد. بژین در آستانه‌ی شروع زندگی جدیدی قرار می‌گیرد؛ او هنوز با چالش‌ها روبه‌روست، اما نسبت به گذشته آگاه‌تر و مستقل‌تر شده است. هرچند از نظر من فصل پایانی داستان با کمی عجله به اتمام رسید. فصلی که نویسنده تمام مشکلات شخصیت های داستان که نقش اساسی در برهم خوردن روابط داشتند با حضور در مشاوره های روانشناسی به سلامت رد کرد و پایان خوش سراسیمه ای را رقم زد.
9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
نام رمان: #عطر_باروت
ژانر: #عاشقانه، #مافیایی
نویسنده: فاطی             
خلاصه:
زندگی هلیا وقتی پدرش درگیر بده‌بستان‌های خطرناک شرکت شاهین می‌شه، از آرامش به آشوب می‌رسه. او مجبور می‌شه وارد دنیای مافیا بشه، جایی که هر تصمیم می‌تونه سرنوشتش و کسانی که دوست داره رو عوض کنه.
در این میان، هلیا و شاهین—مردی مغرور و بی‌رحم—با هم عشقی پرتنش و پرشور پیدا می‌کنن؛ عشقی که بین قدرت و تهدید، می‌تونه نجاتشون بده یا نابودشون کنه…


https://t.me/tahatsolteh

☘️🍁 💣🖤💥🔥👑🔫 🍁☘️
6👍1🔥1