کانال کافه رمان خونه📖
23.8K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.69K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
• نام گروه : «𝐇𝐔𝐍𝐓𝐄𝐑𝐒 𝐎𝐅 𝐒𝐄𝐂𝐑𝐄𝐓𝐒»
• تعداد عضو : 81
• توضیحات :

🌟 گروه گرگ بازی: جایی که هیجان و استراتژی در هم می‌آمیزند! هر شب با دوستان جدید به دنیای رازآلود گرگ‌ها و روستاییان سفر کنید و با چالش‌های مهیج، لحظات فراموش‌نشدنی بسازید! 🐺

• لینک گروه :
━┅┅ ✦ ┅┅━

🔗 https://t.me/+ojUdAbHJeKA4MDE0
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مانکن نابودگر.pdf
8.7 MB
❤️رمان: #مانکن_نابودگر

❤️ نویسنده: #مریم_بهاور

❤️ ژانر: #عاشقانه #جنایی #معمایی

❤️خلاصه‌:
سرگرد اینترپل سام نیکنام ملقب به آلفاباس، مردی استثنایی و مشهور کسی هست که به دنبال گذشته رازآلودش کمر به قتل پانزده شخص می‌بندند، سام به دنبال تلخ‌ترین حقیقت زندگیش شمشیر دولبه‌ای به دست گرفته و به رسم ویرانی، نابودگر متظاهر شده و با مخفی شدن تو نقاب فداکاری، انتقام قضاوت‌های بی‌رحمانه اطرافیانش را می‌گیرد، او در گذشته غرق می‌شود تا این که....
2
برشی از این رمان فوق‌العاده هیجان انگیز👇

جیغ زدم.
بلند...گوش خراش...جوری که حس کردم حنجره ام پاره شد.
_ باز کن این در لامصبو...توروخدا بذار بیام بیرون.لعنت بهت خب....لعنت به همه اتون اصلا....
میان نفس نفس زدن هایم در اتاق با صدای بدی باز و از پشت به دیوار کوبیده شد.
نگاه وحشت زده ی من مات مردی بود که با هیکل درشت و سر شانه های پهنش جلو آمد.
با هر قدمی که به تن لرزان من نزدیک میشد؛ قلبم مثل گنجشک توی سینه می کوبید.
زیادی چهره ی خشنی داشت و از همه مهم تر در برابر من ریزه میزه زیادی گنده بود.
ترسیده از طرز نگاه خشن و جدی اش ؛ آب گلویم را پس فرستادم که به سمت صورتم خم شد و
یک دسته از موهایم را بین انگشتان زبرش گرفت و با لحن وحشتناک و زمختش کنار گوشم پچ زد:
_قرار نیس از اینجا بری بیرون! نه تا وقتی که من نخوام! پس بی جیک جیک کردن؛ بشین سرجات!
هق زدم:
_ چی از جونم میخوای؟ از نگه داشتن من ؛چی بهت میرسه که پا گذاشتی روی هرچی رفاقت و مردانگیه؟!
پوزخند زد و گوشه ی لب بالا انداخت:
_ قراره یه عمر همینجا زندگی کنی چش قشنگ!کنار من! توی بغل من!
با غیظ و خشم از دهانم حرفی بیرون پرید که خودم را یک عمر بابت گفتنش تف و لعنت کردم.
_ من حتی حاضر نیستم کنار تو نفس بکشم. آقاااا نمیخوامت.بزار برم.
چشمانش به خون نشست و دست بند یقه ام کرد:
_ که حاضر نیستی کنار من حتی نفس بکشی آره ؟! وقتی زبونتو کوتاه کردم اونوقت یاد میگیری با بزرگتر از خودت چطوری صحبت کنی.
ترسیده خودم را عقب کشیدم و شروع کردم به جیغ کشیدن که بی رحمانه دست روی دهانم گذاشت... 😢😱
https://t.me/+oDGP2SJsb2NlM2Zk
https://t.me/+oDGP2SJsb2NlM2Zk
10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
نیــلوفــر آلــپ .pdf
5 MB
#نیلوفر_آلپ 📚⬆️

نویسنده: #مهرسار_و_حانیه
صفحه: 984
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی #ازدواج_اجباری #همخونه


خلاصه:نیلوفر دختری از تبار غم گوشه ای از این شهر بزرگ با سختی های زندگی دست و پنجه نرم میکنه تا میون باتلاق کثافت هایی که روز به روز جامعه رو فرا میگیره فرو نره، انصافا هم تاحالا خوب موفق بوده اما یه بازیگوشی و کنجکاوی کوچیک که برای خیلی ها عادیه کار دستش میده و سرنوشت جدیدی براش رقم میخوره که برای نیلوفر اون یه فاجعه اس...

#جدید
7🤡2😈2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
دروود بر شما عزیزان


یک کتی خانوم داریم و هزار و یک ماجرا 😍😍

با ما همراه بشین در کانال :👇👇


https://t.me/Story_113Z

داستان های زندگی 😍

دویست و بیست قسمت آماده و مابقی قسمت ها ، روزانه اشتراک گذاری میشه .

رمان زیبای : هم قسم
😍63👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💖#رمان_1411

💖خلاصه:
ی دختر فضول به اسم آترا ک دنبال هیجان و رو کردن دست آقازاده‌هاست به درخواست‍ِ دوست پسر خبرنگارش می‌ره از سلبریتی ها و آقازاده اطلاعات جمع می‌کنه ... توی یکی از این اطلاعات جمع کردنااش یه آزمایشگاه یه آقازاده رو ک باباش یه سرهنگ اعدامیه میرسه و توسط این پسر داستان ک قدرتمند و جذاب و آلفا🥹 و... دزدیده میشه و قرار میشه در ازای اذیت نشدن خونوادش برای این کاپو [نادین] کار کنه و ...
در اصل برای بابای کاپو پاپوش درست کردن و به ناحق اعدام شده خلاصه کاپو میخواد انتقام خون ناحق باباشوو از باعث و بانیاش ک یازده نفرن بگیره سر همین آزمایشگاه مخفی دارع ک توش داروهای کمیاب و تولید می‌کنه تا وارد بازار کنه و اسمشو سرِ زبوناا در کنه ک دشمنای باباش بشناسنش و ....

💖شخصیت دختر[آترا]: لوس ، مستقل ، با معرفت ، رک ، بی پروا ، بشدت فداکارررر😂
نازپرورده

💖شخصیت پسر [نادین]: آدماش کاپو صداش میکنن البته علتشمم برمیگردع ک این بابا ی دوست دختر ایتالیایی داشته اونم کاپو صداش میزدع دیه از اون موقع لقبش کاپو شد ، خیلیی خونسرد ، حامی ، یُبس ، سرد ، مغرور

💖داستان دو تا زوج دارع ، زوج اصلی آترا و نادینِ ، زوج دوم سام و سایه ک قصه اوناام مفصل توو طول رمان گفته شده .

💖قلمش قوی همون‌طور ک از نویسنده توقع می‌رفت البته اخراش یکم کشدار شده بود لامصب تموم نمیشد💀  ٫,نویسنده خیلی به جزییات پرداخته بود هیچ نقطه مبهمی نداشت همه چی واضح و شفاف ، بنظر من تنها ایرادش طولانی بودنشه...
کشش رمان زیاد بود اما روند داستان جوری نبود خیلی کندم پیش بره ..

💖رمان فلش بک ندارع ، فاقد الفاظ رکیک و جنسی هست ، صحنه باز ندارع ، عاشقانه‌هاش اوکیه ، راوی داستان اول شخص و چند نفره گاهی از زبون زوج اول آترا و نادینه گاهی از زبون سایه ..

💖مثلث عشقی هم ندارع و راجبِ شخصیتااای فرعی هم خیلی عالی توصیفشون کرده و وارد جزئیات شده بود ، اینمم بگمم ک شما علت این ۱۴۱۱ رو هم توو داستان میفهمین..

#نقد
7👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1