کانال کافه رمان خونه📖
23.8K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.69K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍41
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
-رنگ های ممنوعه -.pdf
1.5 MB
رنگ‌های ممنوعه
نویسنده: مهدیه محمدی
ژانر: غمگین-اجتماعی
تعداد صفحات: 122


<<خلاصه>>

اتاقی کوچک و تاریک که تنها چشمان سبز دختری در میان تاریکی می‌درخشید. اما این نور تنها برای خودش بود. او به نقاشی‌ها، خطوط و رنگ‌هایی خیره شده بود که هیچ‌وقت در خانه‌ای که در آن بزرگ شده بود پذیرفته نمی‌شد. خانواده‌ای که هنر را گناه می‌دانستند؛ خانواده‌ای خالی از محبت و خانه‌ای سرد و بی‌روح. خانه‌ای که اگر دختری لباس‌هایی با رنگ‌های شاد و متنوع بپوشد، او را دختر خراب می‌نامیدند. خانه‌ای که اگر از ته دل بخندد و شاد باشد، باز هم او را دختر خراب می‌خواندند.

خانواده‌ای که هیچ‌کدام از زنان در آن حق تحصیل یا کار کردن در اجتماع را نداشتند. خانه‌ای با فرهنگی عجیب و تفکراتی سخت‌گیرانه.

چه اتفاقی می‌افتد که در این سیاهی، نوری می‌تابد.....

https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍51
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤣🤣🤣🤣🤣
🤣20👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#غبار_الماس
#شادی_موسوی


سال ها پیش دل به نگاه های محجوب مردانه اش دادم! من عاشق مردانگی اش شدم، غیرتش، حمایت هایش، دنیایم در آغوشش خلاصه شد و همه چیزم رو به او بخشیدم! روحم را، قلبم را، جسمم را...! اما او رفت! به چشمانم نگاه کرد و رفت. رفتنش را به چشم دیدم و شکستم!
نگفت با من بیا و من هم جلویش را نگرفتم! رفت اما یک یادگاری برایم به جا گذاشت. یک یادگاری با همان نگاه و همان اخم ها...
او اشتباه من بود ولی دیگر پشیمان نبودم! من جانم را برای آن یادگاری می دادم! حالا سرنوشت ما را دوباره مقابل هم قرار می دهد. حالا مجبورم که دوباره وارد زندگی اش شوم و آن ها با هم روبرو می شوند. فرشته ی من آنقدر شبیه اوست که نشود شباهت غیر قابل انکارشان را نادیده گرفت!
خوب اینبار من یک رمان آنلاین را دوست دارم تعریف کنم .اونم به خاطر اینکه هر روز منتظر پارت بعدی اونم . رمانی پر از حس های خوب و لطیف .
داستان ، زندگی دختری را نقل می کنه که از تمام دنیا یک مادر داره .مادری مهربان که حال و احوال دخترش را درک می کنه و در مشکلات دخترش به جای چرا و اما ، سعی می کنه به حل مشکل و یا کتار آمدن با اون فکر کنه ‌ .شهرزاد در دامن این مادر بزرگ شده ولی همیشه خلا وجود مرد حامی ای به نام پدر را با تمام حمایت های مادرانه ، داشته .با مرد جوانی آشنا میشه به نام محمد . محمدی که آروم و سربه زیره و به اعتقادات مذهبی خودش پایبند .و شهرزادی که شیفته شخصیت متین اون شده به پیشنهاد صیغه اون برای داشتن رابطه دوستی جواب مثبت میده .اتفاق غیر قابل پیش‌گیری که در شب آخر رابطه آنها می افته را هیچ کدوم پیش‌بینی نکرده و شهرزاد با رفتن ناگهانی محمد از شهر با تبعات اون شب تنها می مونه.
داستان در زمان حال اتفاق می افتد و اتفاقات گذشته را خوانتده از تعاریفی که شهرزاد برای مهشید بهترین دوست و همکارش می کنه آشنا میشه .
حال شهرزاد صاحب دخترک شیرین پنج ساله ای به نام رزا است که مشتاقانه منتظر بازگشت پدرشه. پدری که از بین تعاریف مادرش در ذهنش درست کرده ...
####
چیزی که برای من این رمان آنلاین از بقیه جدا کرده موضوع داستان نیست بلکه نکات احساسی ولی اصولی و روانشناسی اونه . نقش پدر در زندگی یک دختر . اینکه مادر با تمام تلاشش برای ساختن بهترین ها برای دخترش ، باز این حس طبیعی پدر داشتن را نمی تونه جایگزین بشه .اینکه شهرزاد به چه علتی شیفته محمد شد را می تونیم توی همین حس ها جستجو کنیم .نکته جالب و قابل توجه دیگه موضع شهرزاد نسبت به پدر رزا یا همون محمده . شهرزاد تمام بی وفایی های محمد و حس و حال خودش را برای خودش نگه می داره و برای دخترش سمبل پدر را خراب نمیکنه و میزاره دخترش در این مورد تصمیم گیری کنه .اینکه والدین در مشکلات فرزندان خودشون را وارد بازی احساسات و انتخاباتی که آنها درشون نقشی نداشتند کنند خیلی اصولی و با کیفیت پردازش شده .
داستان از زبان شهرزاد و گاها به ندرت هم محمد نقل میشه و قلم بسیار قوی و دلنشینی داره .
-----
همون جور که می دونید این رمان به اتمام رسیده و طرفداران و مخالفان خودش را هم پیدا کرده . آنهایی که طرفدار قلم سبک نگارشی و ادبی داستان هستند همچنان مشتاق خوندن این رمان اند و البته بخش بزرگی از خوانتده ها هم از سبک یکنواخت و تکراری داستان شاکی شدند. از نظر خودم داستان از یک سوم آخر رمان بسیار یکنواخت و قابل پیش بینی نوشته شده و پروسه بیماری پارتهای زیاد آنلاین نویس ها باز هم تکرار شده .
#نقد
20👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM