خلاصه اول :داستان درباره دختری ب اسم صباست که پدر و مادرش در کودکی فوت شده...یه خواهر و برادر بزرگتر خودش داره...خواهر بزرگ زمانی صبا کوچک بوده با یه مرد که قبلا ازدواج کرده و بچه داره..ازدواج میکنه و به همین خاطر از خانواده ترد میشه...و صبا میره پیش برادرش زندگی میکنه...یه نامزدی نا موفق داشته با برادر زن داداششش..و درگیری با برادر و خانومش داره ..صبا ادرس خونه خواهرش داره..شبونه وسایلش جمع میکنه میره تهران ...پیش خواهری چندسال ندیدش.....خلاصه اونجا با پسر اول کامران (شوهر خواهر صبا ) اشنا میشه تو خونه کامران برای خودش عمارت ساخته...تو چندین برخورد و صحبت ..صبا عاشق کیاووش که دندون پزشک میشه و با هم قرار ازدواج میزارن و کامران مخالفه.....کیاووش با پدرش میانه خوبی نداره سر یه سری مسایل در گذشته و ادامه ماجرا.....
.
خلاصه دوم: سبا بعد از فوت پدر و مادرش هم خانه ی خانواده ی برادرش می شود اما چند سال بعد به دنبال راه چاره ای برای مشکلات زندگی اش؛ تصمیم می گیرد از خانواده ی کوچک برادرش جدا شود. به خواهرش پناه می برد ولی درست وقتی گرفتار حل و بر طرف شدن سوتفاهمات است مشکلات تازه ای سر راهش می آید که او و احساساتش را بی اراده درگیر ادمی با گذشته ای پیچیده و سخت می کند. ادمی که شاید برای او یک انتخاب اشتباه باشد اما عشق جور دیگری به دست و پایشان می پیچد.
.
بومرنگ اولین کتابی بود که از خانم محمدی خوندم و به شدت جذبم کرد و مشتاق شدم باقی کتابهاشون رو هم بخونم.
ژانر کتاب عاشقانه _ معماییه و مضمونش در مورد انتقامه. شخصیت های این کتاب هرکدوم به نحوی و با شدتهای مختلف سعی دارن از کسی انتقام بگیرن.
.
نویسنده به درستی حوادث رو پشت سر هم ردیف کرده و معمای داستان رو خیلی تمیز درآورده و مهم تر از اون منطق داستانه که نمیلنگه. داستان ریتم تندی داره و پر از اتفاقات ریز و درشته طوری که بعضی قسمتها، نویسنده فرصت نفس کشیدن رو به مخاطب نمیده. با وجود حجم زیادی که کتاب داره و فونت ریزش اما به هیچ وجه خسته کننده و کند پیش نمیره. کشش زیادی داره و تعلیقش تا آخرین صفحه حفظ میشه...
خلاصه اول :داستان درباره دختری ب اسم صباست که پدر و مادرش در کودکی فوت شده...یه خواهر و برادر بزرگتر خودش داره...خواهر بزرگ زمانی صبا کوچک بوده با یه مرد که قبلا ازدواج کرده و بچه داره..ازدواج میکنه و به همین خاطر از خانواده ترد میشه...و صبا میره پیش برادرش زندگی میکنه...یه نامزدی نا موفق داشته با برادر زن داداششش..و درگیری با برادر و خانومش داره ..صبا ادرس خونه خواهرش داره..شبونه وسایلش جمع میکنه میره تهران ...پیش خواهری چندسال ندیدش.....خلاصه اونجا با پسر اول کامران (شوهر خواهر صبا ) اشنا میشه تو خونه کامران برای خودش عمارت ساخته...تو چندین برخورد و صحبت ..صبا عاشق کیاووش که دندون پزشک میشه و با هم قرار ازدواج میزارن و کامران مخالفه.....کیاووش با پدرش میانه خوبی نداره سر یه سری مسایل در گذشته و ادامه ماجرا.....
.
خلاصه دوم: سبا بعد از فوت پدر و مادرش هم خانه ی خانواده ی برادرش می شود اما چند سال بعد به دنبال راه چاره ای برای مشکلات زندگی اش؛ تصمیم می گیرد از خانواده ی کوچک برادرش جدا شود. به خواهرش پناه می برد ولی درست وقتی گرفتار حل و بر طرف شدن سوتفاهمات است مشکلات تازه ای سر راهش می آید که او و احساساتش را بی اراده درگیر ادمی با گذشته ای پیچیده و سخت می کند. ادمی که شاید برای او یک انتخاب اشتباه باشد اما عشق جور دیگری به دست و پایشان می پیچد.
.
بومرنگ اولین کتابی بود که از خانم محمدی خوندم و به شدت جذبم کرد و مشتاق شدم باقی کتابهاشون رو هم بخونم.
ژانر کتاب عاشقانه _ معماییه و مضمونش در مورد انتقامه. شخصیت های این کتاب هرکدوم به نحوی و با شدتهای مختلف سعی دارن از کسی انتقام بگیرن.
.
نویسنده به درستی حوادث رو پشت سر هم ردیف کرده و معمای داستان رو خیلی تمیز درآورده و مهم تر از اون منطق داستانه که نمیلنگه. داستان ریتم تندی داره و پر از اتفاقات ریز و درشته طوری که بعضی قسمتها، نویسنده فرصت نفس کشیدن رو به مخاطب نمیده. با وجود حجم زیادی که کتاب داره و فونت ریزش اما به هیچ وجه خسته کننده و کند پیش نمیره. کشش زیادی داره و تعلیقش تا آخرین صفحه حفظ میشه...
#نقد
#آمال
.
خلاصه دوم: سبا بعد از فوت پدر و مادرش هم خانه ی خانواده ی برادرش می شود اما چند سال بعد به دنبال راه چاره ای برای مشکلات زندگی اش؛ تصمیم می گیرد از خانواده ی کوچک برادرش جدا شود. به خواهرش پناه می برد ولی درست وقتی گرفتار حل و بر طرف شدن سوتفاهمات است مشکلات تازه ای سر راهش می آید که او و احساساتش را بی اراده درگیر ادمی با گذشته ای پیچیده و سخت می کند. ادمی که شاید برای او یک انتخاب اشتباه باشد اما عشق جور دیگری به دست و پایشان می پیچد.
.
بومرنگ اولین کتابی بود که از خانم محمدی خوندم و به شدت جذبم کرد و مشتاق شدم باقی کتابهاشون رو هم بخونم.
ژانر کتاب عاشقانه _ معماییه و مضمونش در مورد انتقامه. شخصیت های این کتاب هرکدوم به نحوی و با شدتهای مختلف سعی دارن از کسی انتقام بگیرن.
.
نویسنده به درستی حوادث رو پشت سر هم ردیف کرده و معمای داستان رو خیلی تمیز درآورده و مهم تر از اون منطق داستانه که نمیلنگه. داستان ریتم تندی داره و پر از اتفاقات ریز و درشته طوری که بعضی قسمتها، نویسنده فرصت نفس کشیدن رو به مخاطب نمیده. با وجود حجم زیادی که کتاب داره و فونت ریزش اما به هیچ وجه خسته کننده و کند پیش نمیره. کشش زیادی داره و تعلیقش تا آخرین صفحه حفظ میشه...
خلاصه اول :داستان درباره دختری ب اسم صباست که پدر و مادرش در کودکی فوت شده...یه خواهر و برادر بزرگتر خودش داره...خواهر بزرگ زمانی صبا کوچک بوده با یه مرد که قبلا ازدواج کرده و بچه داره..ازدواج میکنه و به همین خاطر از خانواده ترد میشه...و صبا میره پیش برادرش زندگی میکنه...یه نامزدی نا موفق داشته با برادر زن داداششش..و درگیری با برادر و خانومش داره ..صبا ادرس خونه خواهرش داره..شبونه وسایلش جمع میکنه میره تهران ...پیش خواهری چندسال ندیدش.....خلاصه اونجا با پسر اول کامران (شوهر خواهر صبا ) اشنا میشه تو خونه کامران برای خودش عمارت ساخته...تو چندین برخورد و صحبت ..صبا عاشق کیاووش که دندون پزشک میشه و با هم قرار ازدواج میزارن و کامران مخالفه.....کیاووش با پدرش میانه خوبی نداره سر یه سری مسایل در گذشته و ادامه ماجرا.....
.
خلاصه دوم: سبا بعد از فوت پدر و مادرش هم خانه ی خانواده ی برادرش می شود اما چند سال بعد به دنبال راه چاره ای برای مشکلات زندگی اش؛ تصمیم می گیرد از خانواده ی کوچک برادرش جدا شود. به خواهرش پناه می برد ولی درست وقتی گرفتار حل و بر طرف شدن سوتفاهمات است مشکلات تازه ای سر راهش می آید که او و احساساتش را بی اراده درگیر ادمی با گذشته ای پیچیده و سخت می کند. ادمی که شاید برای او یک انتخاب اشتباه باشد اما عشق جور دیگری به دست و پایشان می پیچد.
.
بومرنگ اولین کتابی بود که از خانم محمدی خوندم و به شدت جذبم کرد و مشتاق شدم باقی کتابهاشون رو هم بخونم.
ژانر کتاب عاشقانه _ معماییه و مضمونش در مورد انتقامه. شخصیت های این کتاب هرکدوم به نحوی و با شدتهای مختلف سعی دارن از کسی انتقام بگیرن.
.
نویسنده به درستی حوادث رو پشت سر هم ردیف کرده و معمای داستان رو خیلی تمیز درآورده و مهم تر از اون منطق داستانه که نمیلنگه. داستان ریتم تندی داره و پر از اتفاقات ریز و درشته طوری که بعضی قسمتها، نویسنده فرصت نفس کشیدن رو به مخاطب نمیده. با وجود حجم زیادی که کتاب داره و فونت ریزش اما به هیچ وجه خسته کننده و کند پیش نمیره. کشش زیادی داره و تعلیقش تا آخرین صفحه حفظ میشه...
#نقد
#آمال
👍5😐2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👏2
لالایی پاندورا
#لالایی_پاندورا
https://novelonline.ir/intro/lalayi-pandora
https://t.me/Roman_Khone_Ch
#لالایی_پاندورا
https://novelonline.ir/intro/lalayi-pandora
https://t.me/Roman_Khone_Ch
دنیای رمان (رمان آنلاین)
دانلود رمان لالایی پاندورا به قلم ساناز لرکی و مرجان فریدی | رمان فانتزی
هزاران سال پیش، خدای زئوس به زنی به نام پاندورا جعبهای هدیه داد، جعبهای که پاندورا اجازه باز کردن آن را نداشت، جعبهای برای سنجیدن کنجکاوی و مجازات بود…
و سرانجام پاندورا آن جعبهی شوم را گشود، نفرین،درد، و مرگ از درون جعبه خارج شد و دنیا را در برگرفت……
و سرانجام پاندورا آن جعبهی شوم را گشود، نفرین،درد، و مرگ از درون جعبه خارج شد و دنیا را در برگرفت……
🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-رنگ های ممنوعه -.pdf
1.5 MB
رنگهای ممنوعه
نویسنده: مهدیه محمدی
ژانر: غمگین-اجتماعی
تعداد صفحات: 122
<<خلاصه>>
اتاقی کوچک و تاریک که تنها چشمان سبز دختری در میان تاریکی میدرخشید. اما این نور تنها برای خودش بود. او به نقاشیها، خطوط و رنگهایی خیره شده بود که هیچوقت در خانهای که در آن بزرگ شده بود پذیرفته نمیشد. خانوادهای که هنر را گناه میدانستند؛ خانوادهای خالی از محبت و خانهای سرد و بیروح. خانهای که اگر دختری لباسهایی با رنگهای شاد و متنوع بپوشد، او را دختر خراب مینامیدند. خانهای که اگر از ته دل بخندد و شاد باشد، باز هم او را دختر خراب میخواندند.
خانوادهای که هیچکدام از زنان در آن حق تحصیل یا کار کردن در اجتماع را نداشتند. خانهای با فرهنگی عجیب و تفکراتی سختگیرانه.
چه اتفاقی میافتد که در این سیاهی، نوری میتابد.....
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نویسنده: مهدیه محمدی
ژانر: غمگین-اجتماعی
تعداد صفحات: 122
<<خلاصه>>
اتاقی کوچک و تاریک که تنها چشمان سبز دختری در میان تاریکی میدرخشید. اما این نور تنها برای خودش بود. او به نقاشیها، خطوط و رنگهایی خیره شده بود که هیچوقت در خانهای که در آن بزرگ شده بود پذیرفته نمیشد. خانوادهای که هنر را گناه میدانستند؛ خانوادهای خالی از محبت و خانهای سرد و بیروح. خانهای که اگر دختری لباسهایی با رنگهای شاد و متنوع بپوشد، او را دختر خراب مینامیدند. خانهای که اگر از ته دل بخندد و شاد باشد، باز هم او را دختر خراب میخواندند.
خانوادهای که هیچکدام از زنان در آن حق تحصیل یا کار کردن در اجتماع را نداشتند. خانهای با فرهنگی عجیب و تفکراتی سختگیرانه.
چه اتفاقی میافتد که در این سیاهی، نوری میتابد.....
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍5❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM