#نیکوتین
#شقایق_لامعی
نیکوتین درست از جایی شروع می شود که سرو به همراه دوستانش به شمال سفر می کند. با این تفاوت که برادر رضا،شوهر دوست سرو، با آنها همسفر است اما رابطه ای که این دو برادر با یکدیگر دارند و حرفهایی که پشت سر وریا، برادر رضا، زده می شود شرایط را طور دیگری رقم می زند...
سرو، دختریست کاملا امروزی با تمامی رفتارهایی که متناسب با نسل خود انجام می دهد؛ مشکلی با رابطه عاطفی برقرار کردن با یک پسر ندارد و اولین فرد و اولین رابطه اش لزوما تبدیل نمی شود به عشق اول و آخرش؛ گذشته ای دارد با تجربه ی رابطه با دیگری و همین موضوع است که همذات پنداری را برای مخاطب(به خصوص مخاطبین جوان) راحت تر می کند؛ اینکه می داند رفتار و دیدگاه سرو مشابه دیدگاهیست که خودش و هم سن و سالانش (عموما) دارند.
دختری که می تواند نمادی باشد از دختران جوان نسل جدید.
وریا، پسری مستقل که از اطرافیان خود محبتی که باید را دریافت نکرده است. پسری که تعصب بیجا ندارد و کاملا متناسب با سن و نسل خود رفتار می کند. تمامی رفتارها و احساساتش حساب شده، به اندازه و به جاست.
و آرشی که شخصیت فرعی داستان است اما حضورش هرچند کمرنگ با تمام خصوصیات دلنشین اخلاقیش و درایتی که در تصمیم گیری هایش دارد برای مخاطب شیرین است.
تنها نکته ای که در شخصیت پردازی به چشم می آید حضور کمرنگ فرشاد و مسعود است که انتظار می رفت مانور بیشتر روی آنها داده شود، به خصوص شخصیت مسعود!
عشقی این بین وجود دارد که شاید از نظر خیلی ها کمرنگ به نظر برسد اما همین کمرنگ بودنش باعث شده است تا این حس ملموس و باور پذیرتر بشود؛ هر حرف و هر حرکت با تمام ساده بودنش برای مخاطب دلنشین می نماید و این حس را به چشم یک عشق رویایی و پر شور و پررنگ نگاه نمی کند.
سوژه شاید به نظر تکراری برسد اما طریقه ی پرداخت به آن کتاب را خاص کرده است؛ نگاهی عمقی و ریشه ای که نه فقط ظاهر قضیه بلکه باطن آن را مورد بررسی قرار داده است.
.
فکر می کنم خواندن این اثر برای مخاطبین جوان لطف دیگری داشته باشد و لذت بیشتری را از خواندن کتاب ببرند، اما برای کسانی که به کتابهای عاشقانه و خانوادگی با محوریت بررسی یک مشکل از جنبه روانشناختی علاقه دارند نیز گزینه ی مناسبی می تواند باشد.
#نقد
#شقایق_لامعی
نیکوتین درست از جایی شروع می شود که سرو به همراه دوستانش به شمال سفر می کند. با این تفاوت که برادر رضا،شوهر دوست سرو، با آنها همسفر است اما رابطه ای که این دو برادر با یکدیگر دارند و حرفهایی که پشت سر وریا، برادر رضا، زده می شود شرایط را طور دیگری رقم می زند...
سرو، دختریست کاملا امروزی با تمامی رفتارهایی که متناسب با نسل خود انجام می دهد؛ مشکلی با رابطه عاطفی برقرار کردن با یک پسر ندارد و اولین فرد و اولین رابطه اش لزوما تبدیل نمی شود به عشق اول و آخرش؛ گذشته ای دارد با تجربه ی رابطه با دیگری و همین موضوع است که همذات پنداری را برای مخاطب(به خصوص مخاطبین جوان) راحت تر می کند؛ اینکه می داند رفتار و دیدگاه سرو مشابه دیدگاهیست که خودش و هم سن و سالانش (عموما) دارند.
دختری که می تواند نمادی باشد از دختران جوان نسل جدید.
وریا، پسری مستقل که از اطرافیان خود محبتی که باید را دریافت نکرده است. پسری که تعصب بیجا ندارد و کاملا متناسب با سن و نسل خود رفتار می کند. تمامی رفتارها و احساساتش حساب شده، به اندازه و به جاست.
و آرشی که شخصیت فرعی داستان است اما حضورش هرچند کمرنگ با تمام خصوصیات دلنشین اخلاقیش و درایتی که در تصمیم گیری هایش دارد برای مخاطب شیرین است.
تنها نکته ای که در شخصیت پردازی به چشم می آید حضور کمرنگ فرشاد و مسعود است که انتظار می رفت مانور بیشتر روی آنها داده شود، به خصوص شخصیت مسعود!
عشقی این بین وجود دارد که شاید از نظر خیلی ها کمرنگ به نظر برسد اما همین کمرنگ بودنش باعث شده است تا این حس ملموس و باور پذیرتر بشود؛ هر حرف و هر حرکت با تمام ساده بودنش برای مخاطب دلنشین می نماید و این حس را به چشم یک عشق رویایی و پر شور و پررنگ نگاه نمی کند.
سوژه شاید به نظر تکراری برسد اما طریقه ی پرداخت به آن کتاب را خاص کرده است؛ نگاهی عمقی و ریشه ای که نه فقط ظاهر قضیه بلکه باطن آن را مورد بررسی قرار داده است.
.
فکر می کنم خواندن این اثر برای مخاطبین جوان لطف دیگری داشته باشد و لذت بیشتری را از خواندن کتاب ببرند، اما برای کسانی که به کتابهای عاشقانه و خانوادگی با محوریت بررسی یک مشکل از جنبه روانشناختی علاقه دارند نیز گزینه ی مناسبی می تواند باشد.
#نقد
👍7❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلاصه اول :داستان درباره دختری ب اسم صباست که پدر و مادرش در کودکی فوت شده...یه خواهر و برادر بزرگتر خودش داره...خواهر بزرگ زمانی صبا کوچک بوده با یه مرد که قبلا ازدواج کرده و بچه داره..ازدواج میکنه و به همین خاطر از خانواده ترد میشه...و صبا میره پیش برادرش زندگی میکنه...یه نامزدی نا موفق داشته با برادر زن داداششش..و درگیری با برادر و خانومش داره ..صبا ادرس خونه خواهرش داره..شبونه وسایلش جمع میکنه میره تهران ...پیش خواهری چندسال ندیدش.....خلاصه اونجا با پسر اول کامران (شوهر خواهر صبا ) اشنا میشه تو خونه کامران برای خودش عمارت ساخته...تو چندین برخورد و صحبت ..صبا عاشق کیاووش که دندون پزشک میشه و با هم قرار ازدواج میزارن و کامران مخالفه.....کیاووش با پدرش میانه خوبی نداره سر یه سری مسایل در گذشته و ادامه ماجرا.....
.
خلاصه دوم: سبا بعد از فوت پدر و مادرش هم خانه ی خانواده ی برادرش می شود اما چند سال بعد به دنبال راه چاره ای برای مشکلات زندگی اش؛ تصمیم می گیرد از خانواده ی کوچک برادرش جدا شود. به خواهرش پناه می برد ولی درست وقتی گرفتار حل و بر طرف شدن سوتفاهمات است مشکلات تازه ای سر راهش می آید که او و احساساتش را بی اراده درگیر ادمی با گذشته ای پیچیده و سخت می کند. ادمی که شاید برای او یک انتخاب اشتباه باشد اما عشق جور دیگری به دست و پایشان می پیچد.
.
بومرنگ اولین کتابی بود که از خانم محمدی خوندم و به شدت جذبم کرد و مشتاق شدم باقی کتابهاشون رو هم بخونم.
ژانر کتاب عاشقانه _ معماییه و مضمونش در مورد انتقامه. شخصیت های این کتاب هرکدوم به نحوی و با شدتهای مختلف سعی دارن از کسی انتقام بگیرن.
.
نویسنده به درستی حوادث رو پشت سر هم ردیف کرده و معمای داستان رو خیلی تمیز درآورده و مهم تر از اون منطق داستانه که نمیلنگه. داستان ریتم تندی داره و پر از اتفاقات ریز و درشته طوری که بعضی قسمتها، نویسنده فرصت نفس کشیدن رو به مخاطب نمیده. با وجود حجم زیادی که کتاب داره و فونت ریزش اما به هیچ وجه خسته کننده و کند پیش نمیره. کشش زیادی داره و تعلیقش تا آخرین صفحه حفظ میشه...
خلاصه اول :داستان درباره دختری ب اسم صباست که پدر و مادرش در کودکی فوت شده...یه خواهر و برادر بزرگتر خودش داره...خواهر بزرگ زمانی صبا کوچک بوده با یه مرد که قبلا ازدواج کرده و بچه داره..ازدواج میکنه و به همین خاطر از خانواده ترد میشه...و صبا میره پیش برادرش زندگی میکنه...یه نامزدی نا موفق داشته با برادر زن داداششش..و درگیری با برادر و خانومش داره ..صبا ادرس خونه خواهرش داره..شبونه وسایلش جمع میکنه میره تهران ...پیش خواهری چندسال ندیدش.....خلاصه اونجا با پسر اول کامران (شوهر خواهر صبا ) اشنا میشه تو خونه کامران برای خودش عمارت ساخته...تو چندین برخورد و صحبت ..صبا عاشق کیاووش که دندون پزشک میشه و با هم قرار ازدواج میزارن و کامران مخالفه.....کیاووش با پدرش میانه خوبی نداره سر یه سری مسایل در گذشته و ادامه ماجرا.....
.
خلاصه دوم: سبا بعد از فوت پدر و مادرش هم خانه ی خانواده ی برادرش می شود اما چند سال بعد به دنبال راه چاره ای برای مشکلات زندگی اش؛ تصمیم می گیرد از خانواده ی کوچک برادرش جدا شود. به خواهرش پناه می برد ولی درست وقتی گرفتار حل و بر طرف شدن سوتفاهمات است مشکلات تازه ای سر راهش می آید که او و احساساتش را بی اراده درگیر ادمی با گذشته ای پیچیده و سخت می کند. ادمی که شاید برای او یک انتخاب اشتباه باشد اما عشق جور دیگری به دست و پایشان می پیچد.
.
بومرنگ اولین کتابی بود که از خانم محمدی خوندم و به شدت جذبم کرد و مشتاق شدم باقی کتابهاشون رو هم بخونم.
ژانر کتاب عاشقانه _ معماییه و مضمونش در مورد انتقامه. شخصیت های این کتاب هرکدوم به نحوی و با شدتهای مختلف سعی دارن از کسی انتقام بگیرن.
.
نویسنده به درستی حوادث رو پشت سر هم ردیف کرده و معمای داستان رو خیلی تمیز درآورده و مهم تر از اون منطق داستانه که نمیلنگه. داستان ریتم تندی داره و پر از اتفاقات ریز و درشته طوری که بعضی قسمتها، نویسنده فرصت نفس کشیدن رو به مخاطب نمیده. با وجود حجم زیادی که کتاب داره و فونت ریزش اما به هیچ وجه خسته کننده و کند پیش نمیره. کشش زیادی داره و تعلیقش تا آخرین صفحه حفظ میشه...
#نقد
#آمال
.
خلاصه دوم: سبا بعد از فوت پدر و مادرش هم خانه ی خانواده ی برادرش می شود اما چند سال بعد به دنبال راه چاره ای برای مشکلات زندگی اش؛ تصمیم می گیرد از خانواده ی کوچک برادرش جدا شود. به خواهرش پناه می برد ولی درست وقتی گرفتار حل و بر طرف شدن سوتفاهمات است مشکلات تازه ای سر راهش می آید که او و احساساتش را بی اراده درگیر ادمی با گذشته ای پیچیده و سخت می کند. ادمی که شاید برای او یک انتخاب اشتباه باشد اما عشق جور دیگری به دست و پایشان می پیچد.
.
بومرنگ اولین کتابی بود که از خانم محمدی خوندم و به شدت جذبم کرد و مشتاق شدم باقی کتابهاشون رو هم بخونم.
ژانر کتاب عاشقانه _ معماییه و مضمونش در مورد انتقامه. شخصیت های این کتاب هرکدوم به نحوی و با شدتهای مختلف سعی دارن از کسی انتقام بگیرن.
.
نویسنده به درستی حوادث رو پشت سر هم ردیف کرده و معمای داستان رو خیلی تمیز درآورده و مهم تر از اون منطق داستانه که نمیلنگه. داستان ریتم تندی داره و پر از اتفاقات ریز و درشته طوری که بعضی قسمتها، نویسنده فرصت نفس کشیدن رو به مخاطب نمیده. با وجود حجم زیادی که کتاب داره و فونت ریزش اما به هیچ وجه خسته کننده و کند پیش نمیره. کشش زیادی داره و تعلیقش تا آخرین صفحه حفظ میشه...
خلاصه اول :داستان درباره دختری ب اسم صباست که پدر و مادرش در کودکی فوت شده...یه خواهر و برادر بزرگتر خودش داره...خواهر بزرگ زمانی صبا کوچک بوده با یه مرد که قبلا ازدواج کرده و بچه داره..ازدواج میکنه و به همین خاطر از خانواده ترد میشه...و صبا میره پیش برادرش زندگی میکنه...یه نامزدی نا موفق داشته با برادر زن داداششش..و درگیری با برادر و خانومش داره ..صبا ادرس خونه خواهرش داره..شبونه وسایلش جمع میکنه میره تهران ...پیش خواهری چندسال ندیدش.....خلاصه اونجا با پسر اول کامران (شوهر خواهر صبا ) اشنا میشه تو خونه کامران برای خودش عمارت ساخته...تو چندین برخورد و صحبت ..صبا عاشق کیاووش که دندون پزشک میشه و با هم قرار ازدواج میزارن و کامران مخالفه.....کیاووش با پدرش میانه خوبی نداره سر یه سری مسایل در گذشته و ادامه ماجرا.....
.
خلاصه دوم: سبا بعد از فوت پدر و مادرش هم خانه ی خانواده ی برادرش می شود اما چند سال بعد به دنبال راه چاره ای برای مشکلات زندگی اش؛ تصمیم می گیرد از خانواده ی کوچک برادرش جدا شود. به خواهرش پناه می برد ولی درست وقتی گرفتار حل و بر طرف شدن سوتفاهمات است مشکلات تازه ای سر راهش می آید که او و احساساتش را بی اراده درگیر ادمی با گذشته ای پیچیده و سخت می کند. ادمی که شاید برای او یک انتخاب اشتباه باشد اما عشق جور دیگری به دست و پایشان می پیچد.
.
بومرنگ اولین کتابی بود که از خانم محمدی خوندم و به شدت جذبم کرد و مشتاق شدم باقی کتابهاشون رو هم بخونم.
ژانر کتاب عاشقانه _ معماییه و مضمونش در مورد انتقامه. شخصیت های این کتاب هرکدوم به نحوی و با شدتهای مختلف سعی دارن از کسی انتقام بگیرن.
.
نویسنده به درستی حوادث رو پشت سر هم ردیف کرده و معمای داستان رو خیلی تمیز درآورده و مهم تر از اون منطق داستانه که نمیلنگه. داستان ریتم تندی داره و پر از اتفاقات ریز و درشته طوری که بعضی قسمتها، نویسنده فرصت نفس کشیدن رو به مخاطب نمیده. با وجود حجم زیادی که کتاب داره و فونت ریزش اما به هیچ وجه خسته کننده و کند پیش نمیره. کشش زیادی داره و تعلیقش تا آخرین صفحه حفظ میشه...
#نقد
#آمال
👍5😐2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👏2
لالایی پاندورا
#لالایی_پاندورا
https://novelonline.ir/intro/lalayi-pandora
https://t.me/Roman_Khone_Ch
#لالایی_پاندورا
https://novelonline.ir/intro/lalayi-pandora
https://t.me/Roman_Khone_Ch
دنیای رمان (رمان آنلاین)
دانلود رمان لالایی پاندورا به قلم ساناز لرکی و مرجان فریدی | رمان فانتزی
هزاران سال پیش، خدای زئوس به زنی به نام پاندورا جعبهای هدیه داد، جعبهای که پاندورا اجازه باز کردن آن را نداشت، جعبهای برای سنجیدن کنجکاوی و مجازات بود…
و سرانجام پاندورا آن جعبهی شوم را گشود، نفرین،درد، و مرگ از درون جعبه خارج شد و دنیا را در برگرفت……
و سرانجام پاندورا آن جعبهی شوم را گشود، نفرین،درد، و مرگ از درون جعبه خارج شد و دنیا را در برگرفت……
🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-رنگ های ممنوعه -.pdf
1.5 MB
رنگهای ممنوعه
نویسنده: مهدیه محمدی
ژانر: غمگین-اجتماعی
تعداد صفحات: 122
<<خلاصه>>
اتاقی کوچک و تاریک که تنها چشمان سبز دختری در میان تاریکی میدرخشید. اما این نور تنها برای خودش بود. او به نقاشیها، خطوط و رنگهایی خیره شده بود که هیچوقت در خانهای که در آن بزرگ شده بود پذیرفته نمیشد. خانوادهای که هنر را گناه میدانستند؛ خانوادهای خالی از محبت و خانهای سرد و بیروح. خانهای که اگر دختری لباسهایی با رنگهای شاد و متنوع بپوشد، او را دختر خراب مینامیدند. خانهای که اگر از ته دل بخندد و شاد باشد، باز هم او را دختر خراب میخواندند.
خانوادهای که هیچکدام از زنان در آن حق تحصیل یا کار کردن در اجتماع را نداشتند. خانهای با فرهنگی عجیب و تفکراتی سختگیرانه.
چه اتفاقی میافتد که در این سیاهی، نوری میتابد.....
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نویسنده: مهدیه محمدی
ژانر: غمگین-اجتماعی
تعداد صفحات: 122
<<خلاصه>>
اتاقی کوچک و تاریک که تنها چشمان سبز دختری در میان تاریکی میدرخشید. اما این نور تنها برای خودش بود. او به نقاشیها، خطوط و رنگهایی خیره شده بود که هیچوقت در خانهای که در آن بزرگ شده بود پذیرفته نمیشد. خانوادهای که هنر را گناه میدانستند؛ خانوادهای خالی از محبت و خانهای سرد و بیروح. خانهای که اگر دختری لباسهایی با رنگهای شاد و متنوع بپوشد، او را دختر خراب مینامیدند. خانهای که اگر از ته دل بخندد و شاد باشد، باز هم او را دختر خراب میخواندند.
خانوادهای که هیچکدام از زنان در آن حق تحصیل یا کار کردن در اجتماع را نداشتند. خانهای با فرهنگی عجیب و تفکراتی سختگیرانه.
چه اتفاقی میافتد که در این سیاهی، نوری میتابد.....
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍5❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM