لمس
@Alirza_Arianfar
^لمس^
آدما رزلن، آدما عوضین..
آدما فقط آدمن نه فرشته هایی که توی ذهنت ساختی..!! آدما دروغ میگن،هزارتا کثافت کاری درمیارن ؛فقط برای اینکه:به اون چیزی که میخوان برسن💔
آدما رزلن، آدما عوضین..
آدما فقط آدمن نه فرشته هایی که توی ذهنت ساختی..!! آدما دروغ میگن،هزارتا کثافت کاری درمیارن ؛فقط برای اینکه:به اون چیزی که میخوان برسن💔
👍6💔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤5👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#رویای_قاصدک #شادی_موسوی
#عاشقانه_اجتماعی
با شنیدن اسم این رمان فقط یه چیزی به ذهنم میاد.. فانتزی..فانتزی..فانتزی.. زمانی ک از رمان های پر چالش وجدی خسته شدی میتونی بهش پناه بیاری.. این جا خبری از دغدغه و چالش ها عصاب خورد کن نیست و تمام هم و غم شخصیت ها تحمل دوری یار و بعدم رسیدن بهشه.. داستان پسر غیرتی و همه چیزتمومی ک چشم هاش تمام عمرش هیچکی رو ندیده جز چشم های عسلی یار یه رمان صورتیِ صورتی ک توش پر از جمله های عاشقونه و حرف های درگوشی دل ضعفه اوره.. ماچ وبوسه و خفت گیری ک الا ماشالله داستان درباره عشق قوی ایلدا و ارسلانه ک هنوز بعد از12 سال دوری به همون کیفیته اوله.. برای اولین بار، ارسلان زمانی ک فقط22 سالش بود عشق خودش رو به ایلدا 18 ساله میگه و خب رابطه و دوستی اشون از همینجا شکل میگیره.. خاطراتی ک تو همون مدت گم برای هم میسازن به حدی قویه ک چندین سال اینده رو باهاش زندگی میکنن.. و بعد با رفتن ارسلان به خواستگاری ایلدا و شنیدن جواب رد از پدر ایلدا این رابطه کات میشه..(ببینید در واقع ارسلان انتظار حمایت از ایلدا داشت ولی دخترمون هم شوکه بود از این کار یهویی ارسلان و هم مثل پدرش ازدواج رو تو این شرایط و سن اشتباه میدونست.. ودر نتیجه این حمایت نکردن از دید ارسلان سنگین تموم شد) هرچند، ایلدا تلاش میکنه ک با ارسلان دوباره ارتباط برقرار کنه و از اون طرف هم ارسلان منتظر یه اشاره اس ولی با حسودی کردن دختر عمو ارسلان ک عاشقشه و انداختن گوشی اش تو اکواریوم به کل همه چیز نابود میشه...(این قسمت داستان توی دو-سه تا فلش بک طولانی توضیح داد شده ک اگر هم نخوندین مشکلی نیست) والان در واقع 12 سال بعده ..رمانی ک ایلدا به یه دختر موفق و مستقل تبدیل شده ..کسی ک استاد دانشگاه و به تنهای یه موسسه اموزشی بزرگ رو تاسیس کرده.. و به شدت مورد اعتماد اطرافیانه ولی هیچ وقت ارسلان و عشقش به اون رو فراموش نکرد...درمقابل ارسلان رو داریم ک به یه دکتر موفق تبدیل شده و تو تمام این مدت به هر کار و هر روش نابود کننده ای دست زد تا بتونه از این عشق فرار کنه ولی نتونست..(واینکه اگرمثل من حساس هستین باید بگم ارسلانمون تک پره و به جز ایلدا با هیچچچ دختری نبوده) والانم به واسطه ازدواج خواهر و برادر کوچیک ترشون دائم هم رومیبینن و این باعث شده ک متوجه شن به هیچ عنوان نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن مخصوصا ارسلان ک اصرار داره ک بدون ایلدا ادامه بده..تصادف ایلدا و شرایط وخمی ک داشت و نگرانی بیش از حد از سلان براش، باعث شد ک کاملا دستش برای خانواده ها رو بشه و از اون به بعد هم رابطه شون وارد مرحله جدیدی بشه...خلاصه از زمانی ک هم رو میبنن تا زمانی ک رابطه اشون رسمی بشه ما شاهد یه عالمه بده بستون های عاشقونه هستیم... غیرتی شده های ارسلان.. ناز اومدن های ایلدا .. حرص زدن های ارسلان موقع گفتن جمله های عاشقونه، میتونه برای اون های ک فانتزی پسندن قشنگ باشه.. ازدواج و بخشی از زندگی عاشقانه و رویایی ک دارن رو تو رمان میخونیم تاااا زمانی ک دختر عمو ارسلان میاد برای حلالیت.. و اون چه نباید بگه رو میگه.. گویا شبی ک ارسلان بعد از مبارزه سنگینی ک داشته مشروب زیاد مصرف میکنه( ک البته همه این مبارزه ها و مشروب ها به گفته خودش برای فراموش کردن عشق ایلدا بوده)یکی از دخترهای دانشگاه بهش نزدیک میشه و اون شب ارسلان رو تا خونه اش میبره.. و اینکه برای خوندن دعا با ارسلان میره بالا و حالا هر چی ارسلان با اون حال بدش میگه نمیخوام و پسش میزنه، این اجنی زبون نفهم نمیفهمه و حماسه شروع میشه.. ارسلان خودش ک میگه چیزی از اونشب یادش نیست وبه طور قطع هم مطمئنه اتفاقی نیفتاده ولی همین خیلیی حال ایلدا رو بد میکنه و باعث میشه از خونه بره.. ولی در اخر با حرف ها ارسلان و عشقی ک بینشونه و به هیچ عنوان هم نمیشه نادیده اش گرفت برمیگرده..به نظر من اگر این تیکه کلیشه ای اخر رمان نبود رمان بهتر میشد ولیی خوب یه نویسنده ایرانیه و چالش هاش🤦🏻♀️ و در اخر اگر دلت یه رمان فول عاشقانه خواست این رمان رو بهت توصیه میکنم..
#عاشقانه_اجتماعی
با شنیدن اسم این رمان فقط یه چیزی به ذهنم میاد.. فانتزی..فانتزی..فانتزی.. زمانی ک از رمان های پر چالش وجدی خسته شدی میتونی بهش پناه بیاری.. این جا خبری از دغدغه و چالش ها عصاب خورد کن نیست و تمام هم و غم شخصیت ها تحمل دوری یار و بعدم رسیدن بهشه.. داستان پسر غیرتی و همه چیزتمومی ک چشم هاش تمام عمرش هیچکی رو ندیده جز چشم های عسلی یار یه رمان صورتیِ صورتی ک توش پر از جمله های عاشقونه و حرف های درگوشی دل ضعفه اوره.. ماچ وبوسه و خفت گیری ک الا ماشالله داستان درباره عشق قوی ایلدا و ارسلانه ک هنوز بعد از12 سال دوری به همون کیفیته اوله.. برای اولین بار، ارسلان زمانی ک فقط22 سالش بود عشق خودش رو به ایلدا 18 ساله میگه و خب رابطه و دوستی اشون از همینجا شکل میگیره.. خاطراتی ک تو همون مدت گم برای هم میسازن به حدی قویه ک چندین سال اینده رو باهاش زندگی میکنن.. و بعد با رفتن ارسلان به خواستگاری ایلدا و شنیدن جواب رد از پدر ایلدا این رابطه کات میشه..(ببینید در واقع ارسلان انتظار حمایت از ایلدا داشت ولی دخترمون هم شوکه بود از این کار یهویی ارسلان و هم مثل پدرش ازدواج رو تو این شرایط و سن اشتباه میدونست.. ودر نتیجه این حمایت نکردن از دید ارسلان سنگین تموم شد) هرچند، ایلدا تلاش میکنه ک با ارسلان دوباره ارتباط برقرار کنه و از اون طرف هم ارسلان منتظر یه اشاره اس ولی با حسودی کردن دختر عمو ارسلان ک عاشقشه و انداختن گوشی اش تو اکواریوم به کل همه چیز نابود میشه...(این قسمت داستان توی دو-سه تا فلش بک طولانی توضیح داد شده ک اگر هم نخوندین مشکلی نیست) والان در واقع 12 سال بعده ..رمانی ک ایلدا به یه دختر موفق و مستقل تبدیل شده ..کسی ک استاد دانشگاه و به تنهای یه موسسه اموزشی بزرگ رو تاسیس کرده.. و به شدت مورد اعتماد اطرافیانه ولی هیچ وقت ارسلان و عشقش به اون رو فراموش نکرد...درمقابل ارسلان رو داریم ک به یه دکتر موفق تبدیل شده و تو تمام این مدت به هر کار و هر روش نابود کننده ای دست زد تا بتونه از این عشق فرار کنه ولی نتونست..(واینکه اگرمثل من حساس هستین باید بگم ارسلانمون تک پره و به جز ایلدا با هیچچچ دختری نبوده) والانم به واسطه ازدواج خواهر و برادر کوچیک ترشون دائم هم رومیبینن و این باعث شده ک متوجه شن به هیچ عنوان نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن مخصوصا ارسلان ک اصرار داره ک بدون ایلدا ادامه بده..تصادف ایلدا و شرایط وخمی ک داشت و نگرانی بیش از حد از سلان براش، باعث شد ک کاملا دستش برای خانواده ها رو بشه و از اون به بعد هم رابطه شون وارد مرحله جدیدی بشه...خلاصه از زمانی ک هم رو میبنن تا زمانی ک رابطه اشون رسمی بشه ما شاهد یه عالمه بده بستون های عاشقونه هستیم... غیرتی شده های ارسلان.. ناز اومدن های ایلدا .. حرص زدن های ارسلان موقع گفتن جمله های عاشقونه، میتونه برای اون های ک فانتزی پسندن قشنگ باشه.. ازدواج و بخشی از زندگی عاشقانه و رویایی ک دارن رو تو رمان میخونیم تاااا زمانی ک دختر عمو ارسلان میاد برای حلالیت.. و اون چه نباید بگه رو میگه.. گویا شبی ک ارسلان بعد از مبارزه سنگینی ک داشته مشروب زیاد مصرف میکنه( ک البته همه این مبارزه ها و مشروب ها به گفته خودش برای فراموش کردن عشق ایلدا بوده)یکی از دخترهای دانشگاه بهش نزدیک میشه و اون شب ارسلان رو تا خونه اش میبره.. و اینکه برای خوندن دعا با ارسلان میره بالا و حالا هر چی ارسلان با اون حال بدش میگه نمیخوام و پسش میزنه، این اجنی زبون نفهم نمیفهمه و حماسه شروع میشه.. ارسلان خودش ک میگه چیزی از اونشب یادش نیست وبه طور قطع هم مطمئنه اتفاقی نیفتاده ولی همین خیلیی حال ایلدا رو بد میکنه و باعث میشه از خونه بره.. ولی در اخر با حرف ها ارسلان و عشقی ک بینشونه و به هیچ عنوان هم نمیشه نادیده اش گرفت برمیگرده..به نظر من اگر این تیکه کلیشه ای اخر رمان نبود رمان بهتر میشد ولیی خوب یه نویسنده ایرانیه و چالش هاش🤦🏻♀️ و در اخر اگر دلت یه رمان فول عاشقانه خواست این رمان رو بهت توصیه میکنم..
❤12👍3🥱2😁1
رویای قاصدک.pdf
8.2 MB
رویای قاصدک.pdf
نام رمان: #رویای_قاصدک
نویسنده: #شادی_موسوی
ژانر: #عاشقانه #هیجانی
تعداد صفحات رمان: ۲۳۱۹
خلاصه:
عشق آتشین و نابی که منجر به جدایی شد و حالا سرنوشت بعد از ۱۲ سال در حالیکه احساسات گذشته هنوز فراموش نشده، دوباره مقابل هم قرارشان میدهد. تقابل جذاب و دیدنی دو عشق قدیمی؛ ایلدا دکترای معماری و استاد موفق دانشگاه که قسم خورده هرگز دیگر به عشق شانس دوباره ندهد و ارسلان پزشک جذاب و موفقی که با دوباره دیدن عشقش به سمتش کشیده میشود و وسوسه میشود تا دوباره آن عشق را تصاحب کند.
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نام رمان: #رویای_قاصدک
نویسنده: #شادی_موسوی
ژانر: #عاشقانه #هیجانی
تعداد صفحات رمان: ۲۳۱۹
خلاصه:
عشق آتشین و نابی که منجر به جدایی شد و حالا سرنوشت بعد از ۱۲ سال در حالیکه احساسات گذشته هنوز فراموش نشده، دوباره مقابل هم قرارشان میدهد. تقابل جذاب و دیدنی دو عشق قدیمی؛ ایلدا دکترای معماری و استاد موفق دانشگاه که قسم خورده هرگز دیگر به عشق شانس دوباره ندهد و ارسلان پزشک جذاب و موفقی که با دوباره دیدن عشقش به سمتش کشیده میشود و وسوسه میشود تا دوباره آن عشق را تصاحب کند.
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍13❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رمان: #آبرویم_را_پس_بده
نویسنده: #Moon_Shine (#مریم_ثروت )
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی #مذهبی
خلاصه :داستان زندگی دختری از قشر متمول به نام ارکیده هست که عاشق مردی به اسم سپهر میشه سپهر و ارکیده قبل ازدواج با هم رابطه دارن و ارکیده باردار میشه با فهمیدن خانواده ارکیده بچه سقط میشه و سپهر مجبور به ازدواج با ارکیده ای میشه که علاقه ای بهش نداره و فقط به خاطر پول پدر ارکیده باهاش رابطه داشته ارکیده از خانواده طرد میشه و هم توسط سپهر شکنجه روحی و جسمی شدید میشه تا اینکه طی اتفاقاتی با حاج رسولی و خانوادش آشنا میشه و مشغول به کار در کارخانه حاج رسولی میشه و حالا سه سال از ازدواجش یا سپهر میگذره و شکنجه های سپهر رو تحمل میکنه پسر حاج رسولی امیر حافظ از ارکیده متنفره و ارکیده رو دختر بدکاره میدونه در حالی که ارکیده سالهاست که به خاطر گناهش با سپهر توبه کرده و زن محجبه و رنج کشیده و نجیبیه امیر حافظ تو محیط کارخونه ارکیده رو عذاب میده و آبرو براش نمی ذاره و تهمت میزنه تا اینکه حاج رسولی و امیر حافظ سر موندن ارکیده تو کارخونه با هم بحث میکنن و ارکیده از کارخونه میره و طی یه سری اتفاق امیر حافظ پی به بیگناهی و پاکی ارکیده میبره و عذاب وجدان شدید میگیره و این آغاز ماجرای امیر حافظ و ارکیده هستش... قلم داستان قوی و ماهیت مذهبی داره و ارزش خوندن داره
#نقد
نویسنده: #Moon_Shine (#مریم_ثروت )
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی #مذهبی
خلاصه :داستان زندگی دختری از قشر متمول به نام ارکیده هست که عاشق مردی به اسم سپهر میشه سپهر و ارکیده قبل ازدواج با هم رابطه دارن و ارکیده باردار میشه با فهمیدن خانواده ارکیده بچه سقط میشه و سپهر مجبور به ازدواج با ارکیده ای میشه که علاقه ای بهش نداره و فقط به خاطر پول پدر ارکیده باهاش رابطه داشته ارکیده از خانواده طرد میشه و هم توسط سپهر شکنجه روحی و جسمی شدید میشه تا اینکه طی اتفاقاتی با حاج رسولی و خانوادش آشنا میشه و مشغول به کار در کارخانه حاج رسولی میشه و حالا سه سال از ازدواجش یا سپهر میگذره و شکنجه های سپهر رو تحمل میکنه پسر حاج رسولی امیر حافظ از ارکیده متنفره و ارکیده رو دختر بدکاره میدونه در حالی که ارکیده سالهاست که به خاطر گناهش با سپهر توبه کرده و زن محجبه و رنج کشیده و نجیبیه امیر حافظ تو محیط کارخونه ارکیده رو عذاب میده و آبرو براش نمی ذاره و تهمت میزنه تا اینکه حاج رسولی و امیر حافظ سر موندن ارکیده تو کارخونه با هم بحث میکنن و ارکیده از کارخونه میره و طی یه سری اتفاق امیر حافظ پی به بیگناهی و پاکی ارکیده میبره و عذاب وجدان شدید میگیره و این آغاز ماجرای امیر حافظ و ارکیده هستش... قلم داستان قوی و ماهیت مذهبی داره و ارزش خوندن داره
#نقد
👏13❤2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#به_من_بگو_لیلی
#مهسا_زهیری
پزشک موفقی به خاطر مشکلات خانوادگی و پرونده دادگاهش از کار تعلیق میشه و به نسیم محسنی روانشناس نه چندان سر شناسی که در گذشته نامزدش اون رو رها کرده و اون برای فرار از نگاه اطرافیان به تهران پناه آورده و مشغول به کار شده برای مشاوره معرفی میشه و نسیم باید صلاحیتشو واسه ادامه کار تایید کنه و این شروع گره خوردن زندگی این دو نفر به هم دیگهاس...
.
داستان اجتماعی-روانشناسی-عاشقانهاس. و در بخش انتهایی رمان، نویسنده گرهای ایجاد میکنه و داستان کمی تم معمایی هم به خودش میگیره.
.
پیرنگ رمان قوی و بی نقصه. و نویسنده با پرداخت خوب و دوری از کلیشههای تکراری داستان جذابی رو خلق کرده.
.
از نکات قوت کتاب شخصیت پردازی کامل نویسندهاس. رفتار و کردار شخصیتها همگی بر پایه منطق پیش میره. خصوصا شخصیت کارن که روند بهبود شخصیتش خیلی خوب پیش میره و مخاطب به وضوح متوجه تغییرات مثبت میشه.
شخصیت های فرعی مثل همسایههای نسیم و همکارانش در خیریه هم باورپذیر و واقعی از آب دراومدهن...
.
با وجود اینکه کتاب حجیمه اما اصلا حوصلهسر بر نیست و تعلیق خوبی داره. ریتم داستان نه تند و پرهیجانه و نه کند و خسته کننده...
.
قلم نویسنده پخته و روانه و به دور از هرنوع اضافه گویی و اطنابه...
.
در انتها اگر مخاطب رمان با هر سبکی هستید این کتاب رو از دست ندین چون همه زمینههای
روانشناختی/عاشقانه/اجتماعی و حتی معمایی رو در بر میگیره...
#نقد
#مهسا_زهیری
پزشک موفقی به خاطر مشکلات خانوادگی و پرونده دادگاهش از کار تعلیق میشه و به نسیم محسنی روانشناس نه چندان سر شناسی که در گذشته نامزدش اون رو رها کرده و اون برای فرار از نگاه اطرافیان به تهران پناه آورده و مشغول به کار شده برای مشاوره معرفی میشه و نسیم باید صلاحیتشو واسه ادامه کار تایید کنه و این شروع گره خوردن زندگی این دو نفر به هم دیگهاس...
.
داستان اجتماعی-روانشناسی-عاشقانهاس. و در بخش انتهایی رمان، نویسنده گرهای ایجاد میکنه و داستان کمی تم معمایی هم به خودش میگیره.
.
پیرنگ رمان قوی و بی نقصه. و نویسنده با پرداخت خوب و دوری از کلیشههای تکراری داستان جذابی رو خلق کرده.
.
از نکات قوت کتاب شخصیت پردازی کامل نویسندهاس. رفتار و کردار شخصیتها همگی بر پایه منطق پیش میره. خصوصا شخصیت کارن که روند بهبود شخصیتش خیلی خوب پیش میره و مخاطب به وضوح متوجه تغییرات مثبت میشه.
شخصیت های فرعی مثل همسایههای نسیم و همکارانش در خیریه هم باورپذیر و واقعی از آب دراومدهن...
.
با وجود اینکه کتاب حجیمه اما اصلا حوصلهسر بر نیست و تعلیق خوبی داره. ریتم داستان نه تند و پرهیجانه و نه کند و خسته کننده...
.
قلم نویسنده پخته و روانه و به دور از هرنوع اضافه گویی و اطنابه...
.
در انتها اگر مخاطب رمان با هر سبکی هستید این کتاب رو از دست ندین چون همه زمینههای
روانشناختی/عاشقانه/اجتماعی و حتی معمایی رو در بر میگیره...
#نقد
👍21❤7🥰1