#نبض_عاشقی
#الناز_محمدی
در مورد دختریه به نام مهرسا که عاشق برادر شوهر خواهرش ، باراد میشه..
عاشقانه ای عمیق که به نامزدی منتهی میشه .در کنار آنها، باراد با یک شرکت مهندسی شروع به همکاری می کنه و دختر رئیس شرکت سها ، عاشق باراد میشه و با فهمیدن اینکه باراد نامزد داره و نامزدش را عاشقانه دوست داره بدجور سرخورده و نا امید میشه انقدر که برای فراموش کردن و کنار آمدن با این موضوع از یک روانشناس کمک می گیره.
برادر سها با دیدن حال آشفته و خراب خواهرش نقشه بدی برای زوج عاشق ما میکشه و کاری میکنه که مهرسا بع باراد شک کنه و در آخر نامزدی را بدون دادن خبری به باراد که برای کارش خارج کشوره به هم بزنه و خیلی سریع با ایمان پسر عمه اش نامزد کنه.
ایمانی که همیشه عاشق مهرسا بوده ولی با فهمیدن ماجرای عاشقانه مهرسا و باراد کنار می کشه .
مهرسا بعدا متوجه پیش داوری و کلکی که خورده میشه و با حال آشفته و به هم ریخته از خونه بیرون میاد و همراه با ایمان تصادف می کنه . تصادفی که باعث مرگ مغزی ایمان و مهرسا هم بر اثر ضربه حافظه اش را از دست میده .
در آخر هم باراد که دچار بیماری قلبی هست قلب ایمان را بهش پیوند می زنن و مهرسا هم حافظه اش را بدست میاره و دوباره با هم می رن .
#الناز_محمدی
در مورد دختریه به نام مهرسا که عاشق برادر شوهر خواهرش ، باراد میشه..
عاشقانه ای عمیق که به نامزدی منتهی میشه .در کنار آنها، باراد با یک شرکت مهندسی شروع به همکاری می کنه و دختر رئیس شرکت سها ، عاشق باراد میشه و با فهمیدن اینکه باراد نامزد داره و نامزدش را عاشقانه دوست داره بدجور سرخورده و نا امید میشه انقدر که برای فراموش کردن و کنار آمدن با این موضوع از یک روانشناس کمک می گیره.
برادر سها با دیدن حال آشفته و خراب خواهرش نقشه بدی برای زوج عاشق ما میکشه و کاری میکنه که مهرسا بع باراد شک کنه و در آخر نامزدی را بدون دادن خبری به باراد که برای کارش خارج کشوره به هم بزنه و خیلی سریع با ایمان پسر عمه اش نامزد کنه.
ایمانی که همیشه عاشق مهرسا بوده ولی با فهمیدن ماجرای عاشقانه مهرسا و باراد کنار می کشه .
مهرسا بعدا متوجه پیش داوری و کلکی که خورده میشه و با حال آشفته و به هم ریخته از خونه بیرون میاد و همراه با ایمان تصادف می کنه . تصادفی که باعث مرگ مغزی ایمان و مهرسا هم بر اثر ضربه حافظه اش را از دست میده .
در آخر هم باراد که دچار بیماری قلبی هست قلب ایمان را بهش پیوند می زنن و مهرسا هم حافظه اش را بدست میاره و دوباره با هم می رن .
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch. آیو.pdf
3 MB
❤نام رمان : #آیو (جلد 1)
💚 جلد دوم (#پتریکور)
❤نویسنده : #مهسا_رمضانی
❤ژانر : #عاشقانه #اجتماعی
❤خلاصه رمان :
ماندانا از اعتمادش ضربه خورده بود. قرار نبود دوباره عاشق بشه اما دل که حرف سرش نمیشه!حافظ پسر خاصی بود که نمیشد نادیدهش گرفت. اما همه چیز به این آسونی نیست. عشقی که از موانع سخت جون سالم به در ببره، عیارش بالاتره...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
💚 جلد دوم (#پتریکور)
❤نویسنده : #مهسا_رمضانی
❤ژانر : #عاشقانه #اجتماعی
❤خلاصه رمان :
ماندانا از اعتمادش ضربه خورده بود. قرار نبود دوباره عاشق بشه اما دل که حرف سرش نمیشه!حافظ پسر خاصی بود که نمیشد نادیدهش گرفت. اما همه چیز به این آسونی نیست. عشقی که از موانع سخت جون سالم به در ببره، عیارش بالاتره...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch. تورا از خاطرم بردم .pdf
4.3 MB
📚 #تو_را_از_خاطرم_بردم
✍نویسنده: #مریم_یوسفی
✨ژانر: #عاشقانه
📑خلاصه:
داستان ما، قصه مردی تنها و به دور افتاده از احساس است، طی ماجرایی از تمام زنان متنفر میشود و دست تقدیر گره اش میزند به دختری بی آلایش و پر از احساس، اما از یاد رفته! اینبار قهرمان داستان مرد دیگریست، که برای عشقش تا مرز نابودی میجنگد واما، آیا به وصالش میرسد؟
https://t.me/Roman_Khone_Ch
✍نویسنده: #مریم_یوسفی
✨ژانر: #عاشقانه
📑خلاصه:
داستان ما، قصه مردی تنها و به دور افتاده از احساس است، طی ماجرایی از تمام زنان متنفر میشود و دست تقدیر گره اش میزند به دختری بی آلایش و پر از احساس، اما از یاد رفته! اینبار قهرمان داستان مرد دیگریست، که برای عشقش تا مرز نابودی میجنگد واما، آیا به وصالش میرسد؟
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍3
عروس زلزله.pdf
6.5 MB
نام رمان: #عروس_زلزله
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
نویسنده: #زهرا_نیکخواه
خلاصه:
هستی که تازه با پسر مورد علاقه اش حمید نامزد کرده فردای روز نامزدی در شهرشون زلزله مهیبی میاد که منجر به مرگ تمام خانواده هستی و نامزدش حمید میشه.بعد از این قضیه دوست پدر هستی که آدم بسیار خیری بوده هستی رو میاره تهران پیش خانواده اش .که همین محبتها باعث میشه هستی عاشقه حاجی بشه که بعد میفهمه عشقش بی سرانجام هست و کم کم از دلش بیرونش میکنه.بخاطره مرگ خانواده اش دچاره مشکل روحی شده بوده که با اصرار زیاد اطرافیان به دکتر روانپزشک مراجعه میکنه
https://t.me/Roman_Khone_Ch
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
نویسنده: #زهرا_نیکخواه
خلاصه:
هستی که تازه با پسر مورد علاقه اش حمید نامزد کرده فردای روز نامزدی در شهرشون زلزله مهیبی میاد که منجر به مرگ تمام خانواده هستی و نامزدش حمید میشه.بعد از این قضیه دوست پدر هستی که آدم بسیار خیری بوده هستی رو میاره تهران پیش خانواده اش .که همین محبتها باعث میشه هستی عاشقه حاجی بشه که بعد میفهمه عشقش بی سرانجام هست و کم کم از دلش بیرونش میکنه.بخاطره مرگ خانواده اش دچاره مشکل روحی شده بوده که با اصرار زیاد اطرافیان به دکتر روانپزشک مراجعه میکنه
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نایف.pdf
8.3 MB
نام رمان : #نایف
ژانر : #عاشقانه #روانشناسی
نویسنده : #الهه_محمدی
خلاصه :
آرشام بوکسور معروفی که پسر اول خانواده ای مهربون و منسجمه . با اصرار خانوادش برای ازدواج با دختری که باب میلش نیست در مهمونی خوانوادگی شرکت میکنه . برای کمک به پدرش وارد فروشگاه پدرش میشه و اونجا نیلوفر رو میبینه . تو راه برگشت از سفر شمال تصادفی میکنه که ...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
ژانر : #عاشقانه #روانشناسی
نویسنده : #الهه_محمدی
خلاصه :
آرشام بوکسور معروفی که پسر اول خانواده ای مهربون و منسجمه . با اصرار خانوادش برای ازدواج با دختری که باب میلش نیست در مهمونی خوانوادگی شرکت میکنه . برای کمک به پدرش وارد فروشگاه پدرش میشه و اونجا نیلوفر رو میبینه . تو راه برگشت از سفر شمال تصادفی میکنه که ...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
MSO
@Alirza_Arianfar
فایل #پادکست MSO
گوینده: #علیرضا_آریانفر
-خسته شدم از گول زدن بیش از حد خودم
خسته شدم از استعداد زیادی که توی بازیگری پیدا کردم واسه خودم...
گوینده: #علیرضا_آریانفر
-خسته شدم از گول زدن بیش از حد خودم
خسته شدم از استعداد زیادی که توی بازیگری پیدا کردم واسه خودم...
❤🔥5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زمستان مالیخولیایی.pdf
4 MB
📚رمان: #زمستان_مالیخولیایی👆
✍نویسنده: #زهرا_رئیسی
💫ژانر: #عاشقانه #معمایی #ماجراجویی #تخیلی
📄خلاصه:
داستان از نوجوونی کیمیا شروع میشه که داره کارای ماجراجویی جالبی رو برای ساختن یه اختراع خیلی جالب توی یه روستای کوچیک انجام میده. زندگی شخصیه کیمیا به تنهایی جذابیت و گیرایی خاصی نداره، این خوده کیمیاس که به زندگیش معنی میده با کارای خلاقانه اش و استفاده از استعدادش! اون داره یه اختراع که خیلی براش مهمه رو توی یه کلبه ی قدیمی پایین تپه میسازه و امید داره که بتونه تا اومدن بهار ازش نگه داری کنه و وقتی تموم شد اونو بالای تپه آزمایش کنه...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
✍نویسنده: #زهرا_رئیسی
💫ژانر: #عاشقانه #معمایی #ماجراجویی #تخیلی
📄خلاصه:
داستان از نوجوونی کیمیا شروع میشه که داره کارای ماجراجویی جالبی رو برای ساختن یه اختراع خیلی جالب توی یه روستای کوچیک انجام میده. زندگی شخصیه کیمیا به تنهایی جذابیت و گیرایی خاصی نداره، این خوده کیمیاس که به زندگیش معنی میده با کارای خلاقانه اش و استفاده از استعدادش! اون داره یه اختراع که خیلی براش مهمه رو توی یه کلبه ی قدیمی پایین تپه میسازه و امید داره که بتونه تا اومدن بهار ازش نگه داری کنه و وقتی تموم شد اونو بالای تپه آزمایش کنه...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍7
آیگل.pdf
1.3 MB
#آیگل
نویسنده: #مریم_یوسفی
ژانر: #عاشقانه
خلاصه:
داستان درباره ی دختری به نام آیگل هست ک خوانوادش رو در یک تصادف از دست داده و استاد دانشگاهه حالا پس از چندین سال پسرعموش و دوست خانوادگیشون دارن به ایران بر میگردن آیگل دختری از جنس دیگر دختران که با تمام سختی ها و تنهایی هایی که کشیده بازهم به زندگیش ادامه میده و هیچ چیز باعث دوری او از خداوند نمیشود و…
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نویسنده: #مریم_یوسفی
ژانر: #عاشقانه
خلاصه:
داستان درباره ی دختری به نام آیگل هست ک خوانوادش رو در یک تصادف از دست داده و استاد دانشگاهه حالا پس از چندین سال پسرعموش و دوست خانوادگیشون دارن به ایران بر میگردن آیگل دختری از جنس دیگر دختران که با تمام سختی ها و تنهایی هایی که کشیده بازهم به زندگیش ادامه میده و هیچ چیز باعث دوری او از خداوند نمیشود و…
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍8❤2
برشی از «دَردَم اَز یار اَست و دَرمان نیز هم»:
- تا بالای سرت رفتی زیر پتو، کلافه نمیشی؟
سرم را همان زیر تکان دادم.
- میخوام برات شاملو بخونم، «مثل خون در رگهای من»، خوبه؟
دوباره سر تکان دادم که شروع کرد:
«هر چه بیشتر میبینمت، احتیاجم به دیدنت بیشتر میشود. دیروز چند لحظهی کوتاه بیشتر ندیدمت. تمام سر شب، تنها و بیهدف در خیابانهای تاریک و خلوت این اطراف راه رفتم و به تو فکر کردم.»
و حرکت دستهایش روی موهایم را از سر گرفت:
- من بیشتر از چند ماهه که درست حسابی ندیدمت، میدونی چقدر سخت میگذره؟ انگار همهش شبه، صبح نمیشه، شبها به زور میخوابم، صبح که ساعتم زنگ میخوره و بیدار میشم، تو نیستی و بازم شبه.
از همان زیر پتوی ضخیمم صدایش زدم:
- معین؟
- جانم؟
- هیچی.
https://t.me/ghesehayemahsapanahi
- تا بالای سرت رفتی زیر پتو، کلافه نمیشی؟
سرم را همان زیر تکان دادم.
- میخوام برات شاملو بخونم، «مثل خون در رگهای من»، خوبه؟
دوباره سر تکان دادم که شروع کرد:
«هر چه بیشتر میبینمت، احتیاجم به دیدنت بیشتر میشود. دیروز چند لحظهی کوتاه بیشتر ندیدمت. تمام سر شب، تنها و بیهدف در خیابانهای تاریک و خلوت این اطراف راه رفتم و به تو فکر کردم.»
و حرکت دستهایش روی موهایم را از سر گرفت:
- من بیشتر از چند ماهه که درست حسابی ندیدمت، میدونی چقدر سخت میگذره؟ انگار همهش شبه، صبح نمیشه، شبها به زور میخوابم، صبح که ساعتم زنگ میخوره و بیدار میشم، تو نیستی و بازم شبه.
از همان زیر پتوی ضخیمم صدایش زدم:
- معین؟
- جانم؟
- هیچی.
https://t.me/ghesehayemahsapanahi
👍5❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لمس
@Alirza_Arianfar
^لمس^
آدما رزلن، آدما عوضین..
آدما فقط آدمن نه فرشته هایی که توی ذهنت ساختی..!! آدما دروغ میگن،هزارتا کثافت کاری درمیارن ؛فقط برای اینکه:به اون چیزی که میخوان برسن💔
آدما رزلن، آدما عوضین..
آدما فقط آدمن نه فرشته هایی که توی ذهنت ساختی..!! آدما دروغ میگن،هزارتا کثافت کاری درمیارن ؛فقط برای اینکه:به اون چیزی که میخوان برسن💔
👍6💔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM