#قلب_مرا_برده_به_تاراج
#شبنم_سعادتی
داستان در مورد پسریه به نام امیر.یک پسر جوان و خوش چهره که توی یک خانواده مذهبی بزرگ شده .
سوگل دختر همسایه از نوجوانی عاشق امیره و مادر امیر همیشه به اون به عنوان همسر آینده امیر نگاه می کنند . امیر خیلی اتفاقی با مهتا دختر امروزی و خوش سر و زبانی اشنا میشه و به قدری شیفته اونه که برای رسیدن بهش به تمام سنت ها و قول قرار های خانواده ها پشت می کنه و با مهتا نامزد می کنه .
مهتا و امیر به همراه دوستانشون برای ساخت کلیپ عروسی به شمال می رن و توی راه برگشت امیر و بقیه متوجه می شن ماشین مهتا و دخترها گم شده و بعد از جستجوی زیاد ماشین را ته یک دره پیدا می کنند در حالی که نازنین خواهر دوست امیر پشت فرمانه و از شدت صدمات تصادف فوت شده .
امیر خیلی سعی می کنه مهتا را پیدا کنه ولی متوجه میشه که کلا تمام اطلاعات زندگی که از مهتا داشته غلطن و مثل یک قطره آب روی زمین غیب شده .
بعد از مدتی خانواده های امیر و سوگل دوباره به هم نزدیک میشن و امیر هم کم کم به سوگل ترغیب .خانواده ها با دیدن رفتار امیر سریعا مراسم نامزدی و عروسی اون دو را فراهم و اون دو را به خونه خودشون راهی می کنند اونم در حالی که سوگل به خاطر اعتماد به نفس کمش و خود کم بینی خودش در برابر امیر همه چی تمام زیر فشار روانی زیادیه .
مدتی بعد از ازدواجشون - سر و کله مهتا پیدا میشه و ادعا می کنه که امیر بهش برگشته و می خواد دوباره به رابطه قبلی رجوع کنند .
حال سوگل از نشانه های بی وفایی امیر روز به روز بدتر میشه و شک و بدگمانی بدجوری اذیتش می کنه .امیر با فهمیدن ماجرا سعی می کنه که حال سوگل را خوب کنه و در همین زمان ارسلان برادر نازنین به سراغش میاد و ازش می خواد در حل معمای مرگ خواهرش کمکش کنه.
در آخر مشخص میشه که مهتا در واقع از طرف مردی که به خاطر مرگ دخترش از خواهر امیر درسا کینه بدل گرفته است و مامور بوده خودش را به امیر نزدیک کنه و از همین طریق آبروی خانواده آنها را با قال گذاشتنش قبل عروسی ببره .
با حل معما امیر خوشحال از اینکه رابطه اش با مهتا به سرانجام نرسیده به عشقش به سوگل اعتراف می کنه و مهتا را با وجود التماس هاش برای شانس دوباره پشت سر می زاره
#شبنم_سعادتی
داستان در مورد پسریه به نام امیر.یک پسر جوان و خوش چهره که توی یک خانواده مذهبی بزرگ شده .
سوگل دختر همسایه از نوجوانی عاشق امیره و مادر امیر همیشه به اون به عنوان همسر آینده امیر نگاه می کنند . امیر خیلی اتفاقی با مهتا دختر امروزی و خوش سر و زبانی اشنا میشه و به قدری شیفته اونه که برای رسیدن بهش به تمام سنت ها و قول قرار های خانواده ها پشت می کنه و با مهتا نامزد می کنه .
مهتا و امیر به همراه دوستانشون برای ساخت کلیپ عروسی به شمال می رن و توی راه برگشت امیر و بقیه متوجه می شن ماشین مهتا و دخترها گم شده و بعد از جستجوی زیاد ماشین را ته یک دره پیدا می کنند در حالی که نازنین خواهر دوست امیر پشت فرمانه و از شدت صدمات تصادف فوت شده .
امیر خیلی سعی می کنه مهتا را پیدا کنه ولی متوجه میشه که کلا تمام اطلاعات زندگی که از مهتا داشته غلطن و مثل یک قطره آب روی زمین غیب شده .
بعد از مدتی خانواده های امیر و سوگل دوباره به هم نزدیک میشن و امیر هم کم کم به سوگل ترغیب .خانواده ها با دیدن رفتار امیر سریعا مراسم نامزدی و عروسی اون دو را فراهم و اون دو را به خونه خودشون راهی می کنند اونم در حالی که سوگل به خاطر اعتماد به نفس کمش و خود کم بینی خودش در برابر امیر همه چی تمام زیر فشار روانی زیادیه .
مدتی بعد از ازدواجشون - سر و کله مهتا پیدا میشه و ادعا می کنه که امیر بهش برگشته و می خواد دوباره به رابطه قبلی رجوع کنند .
حال سوگل از نشانه های بی وفایی امیر روز به روز بدتر میشه و شک و بدگمانی بدجوری اذیتش می کنه .امیر با فهمیدن ماجرا سعی می کنه که حال سوگل را خوب کنه و در همین زمان ارسلان برادر نازنین به سراغش میاد و ازش می خواد در حل معمای مرگ خواهرش کمکش کنه.
در آخر مشخص میشه که مهتا در واقع از طرف مردی که به خاطر مرگ دخترش از خواهر امیر درسا کینه بدل گرفته است و مامور بوده خودش را به امیر نزدیک کنه و از همین طریق آبروی خانواده آنها را با قال گذاشتنش قبل عروسی ببره .
با حل معما امیر خوشحال از اینکه رابطه اش با مهتا به سرانجام نرسیده به عشقش به سوگل اعتراف می کنه و مهتا را با وجود التماس هاش برای شانس دوباره پشت سر می زاره
👏5❤2👎2👍1
#بترس_از_من
#راز_س
#رئال_انتقامی_عاشقانه
"این داستان برگرفته از رنج عمیق زنی در آستانه چهل سالگی نوشته شده و اتفاقات و حوادث در آن کاملا واقعی است و فقط اسامی ساختگی هستند."
فیروزه زن چهل ساله ای که تمام جوانی و زندگی اش را برای همسر خود بیژن و دخترش نگین فدا کرده و وقتی برای زنده نگه داشتن زنانگی و طراوت روح خودش نگذاشته است غافل از آنکه بیژن همسرش سالهاست برای خود همسر پنهانی دیگری اختیار کرده و فرزندی همسن دختر فیروزه دارد.
روزها میگذرند و با ورود پسر جوان و خوشتیپ و پولداری که ساکن برج و همسایه فیروزه می شود زندگی فیروزه رنگ و بوی دیگری میگیرد. رابطه ای بین فیروزه و آرازی که ۱۰ سال از فیروزه جوان تر است شکل میگیرد و این میان با کمک آراز ، فیروزه با گرفتن مال و اموال بیژن از او طلاق میگیرد و با آراز ازدواج میکند. دخترش نگین نیز با یکی از آشنایان آراز دکتر سامان خیابانی آشنا می شود. همه چیز خوب است و فیروزه در اوج خوشبختی و حالی خوش است و دوران بارداری اش را میگذراند که خبردار میشود دچار نوعی سرطان است. بنا به اصرار فیروزه فرزندش را دنیا می آورد و بعد روند درمان را از سر میگیرد و تقریبا بهبود می آید.
با آمدن بیژن و روشن شدن یک سری ماجراهایی که فیروزه تاکنون از آن به خواست آراز بی خبر مانده بود ناگهان طوفانی عظیم زندگی فیروزه را در بر میگیرد و در می یابد آراز آن جوان عاشق پیشه ای که گمان میکرده نیست.
با آزارهای بیژن و اصرار بی حد او برای دریافت پول از فیروزه ،فیروزه با او قرار میگذارد تا اتمام حجت کند و پول را بدهد با سر رسیدن آراز، درگیری میان او و بیژن بالا میگیرد و با به عقب پرت شدن فیروزه و اصابت سرش به جدول کنار پیاده رو به کما می رود و متاسفانه فوت میکند.
" حالا آراز مانده و آزاد پسرک بوری که از فیروزه به جا مانده و عمری حسرت و پریشان حالی..."
برای شادی روح این خانم عزیز و رنج دیده لطفا یک فاتحه بفرستید و باشد که روحش قرین رحمت باشد...🍂🥀
#راز_س
#رئال_انتقامی_عاشقانه
"این داستان برگرفته از رنج عمیق زنی در آستانه چهل سالگی نوشته شده و اتفاقات و حوادث در آن کاملا واقعی است و فقط اسامی ساختگی هستند."
فیروزه زن چهل ساله ای که تمام جوانی و زندگی اش را برای همسر خود بیژن و دخترش نگین فدا کرده و وقتی برای زنده نگه داشتن زنانگی و طراوت روح خودش نگذاشته است غافل از آنکه بیژن همسرش سالهاست برای خود همسر پنهانی دیگری اختیار کرده و فرزندی همسن دختر فیروزه دارد.
روزها میگذرند و با ورود پسر جوان و خوشتیپ و پولداری که ساکن برج و همسایه فیروزه می شود زندگی فیروزه رنگ و بوی دیگری میگیرد. رابطه ای بین فیروزه و آرازی که ۱۰ سال از فیروزه جوان تر است شکل میگیرد و این میان با کمک آراز ، فیروزه با گرفتن مال و اموال بیژن از او طلاق میگیرد و با آراز ازدواج میکند. دخترش نگین نیز با یکی از آشنایان آراز دکتر سامان خیابانی آشنا می شود. همه چیز خوب است و فیروزه در اوج خوشبختی و حالی خوش است و دوران بارداری اش را میگذراند که خبردار میشود دچار نوعی سرطان است. بنا به اصرار فیروزه فرزندش را دنیا می آورد و بعد روند درمان را از سر میگیرد و تقریبا بهبود می آید.
با آمدن بیژن و روشن شدن یک سری ماجراهایی که فیروزه تاکنون از آن به خواست آراز بی خبر مانده بود ناگهان طوفانی عظیم زندگی فیروزه را در بر میگیرد و در می یابد آراز آن جوان عاشق پیشه ای که گمان میکرده نیست.
با آزارهای بیژن و اصرار بی حد او برای دریافت پول از فیروزه ،فیروزه با او قرار میگذارد تا اتمام حجت کند و پول را بدهد با سر رسیدن آراز، درگیری میان او و بیژن بالا میگیرد و با به عقب پرت شدن فیروزه و اصابت سرش به جدول کنار پیاده رو به کما می رود و متاسفانه فوت میکند.
" حالا آراز مانده و آزاد پسرک بوری که از فیروزه به جا مانده و عمری حسرت و پریشان حالی..."
برای شادی روح این خانم عزیز و رنج دیده لطفا یک فاتحه بفرستید و باشد که روحش قرین رحمت باشد...🍂🥀
👍5👎1
#عطر_خیال
#لیلا_نوروزی
داستان ، روایت گر عشق زیبای دخترک زیباروی چشم سیاه به پسر خوش قد و بالا همسایه است .
ترانه دختر ۲۲ ساله دانشجو حقوق ، همیشه عاشق پسر همه چی تمام زیبا خانم بوده .زیبا خانمی که بعد از آبروریزی و پاپوشی که برای همسرش می شود سکته کرده و زمبن گیر شده . بامداد پسر ارشد زیبا خانم - وظیفه پرستاری از مادر و بزرگ کردن خواهر و برادر کوچکش را به عهده می گیره و با پشت کار و خودگذشتگی خانواده را کنار هم نگه می داره .
با خاستگاری بامداد ترانه به آرزوی قلبی اش یعنی وصال به عشق زندگی اش می رسه و علی رغم مخالف های مادر و برادرش و توافق پدرش عقد می کنند.
همه چیز به خوبی جلو می ره و درست یک ماه قبل از مراسم ازدواج- طاها برادر ترانه که به علت کینه توزی و حسادتی که به بهنام برادر ۱۸ ساله و درس خوان بامداد داره همیشه دنبال خراب کردن و ضربه زدن به خانواده دامادشون بوده - با همکاری دو نفر دیگه به بهنام قرص روانگردان می دهند و با تصادف بهنام و مرگ اون همه چیز به هم می ریزه .
ترانه زیر فشار عشق بی پایانش به بامداد ، فشار و تهدیدات مادرش برای گرفتن رضایت بامداد جهت عفو طاها از قتل عمد - و از همه بدتر بیرون کردنش از مراسم ختم بهنام توسط خواهر بامداد و خودش - تبدیل به دختری افسرده و گوشه گیر میشه و توسط دایی اش به شهر دیگری می ره و هشت ماه خودش را با زندگی جدیدی مشغول می کنه .
ترانه دختر باهوش و فهمیده ایه که باوجود غصه برادر در بندش ، هیج وقت حاضر نمیشه از بامداد رضایت اجباری بگیره و درد اینکه همه از اون انتظار دارند از اهرم فشار بر بامداد استفاده کنه - هیچ وقت این کار را نمی کنه و حتی برای اثبات این فکرش درخواست طلاق میده .
داستان سیر زیبا و آرومی داره و با فید بک های مختلف داستان از زبان ترانه نوشته می شه .
در انتها بامداد از ترانه می خواد که به اون برگرده و بدون انتظاری از او فقط برای خودشون زندکی کنند و ترانه موافقت می کنه . ولی چند ماه بعد از شروع زندگیشون- بامداد با رضایت قلبی خودش برای طاها رضایت میده و طاها و پدر و مادر ترانه به خاطر وضعیت طاها از ایران خارج می شوند.
در این رمان شما با شخصیت حامی - عاقلانه و مهربان بامداد آشنا میشید که می تونم با اطمینان بگم که شخصیت این مرد حتی از شخصیت های حمایت کننده و اسطوره ای مثل بانوی قصه - عبور از غبار و .... جلوتر می زنه .
پس طرفداران عاشقانه های عمیق و لمس کننده - دختران مهربان و باهوش حتما این رمان را بخونید.
#لیلا_نوروزی
داستان ، روایت گر عشق زیبای دخترک زیباروی چشم سیاه به پسر خوش قد و بالا همسایه است .
ترانه دختر ۲۲ ساله دانشجو حقوق ، همیشه عاشق پسر همه چی تمام زیبا خانم بوده .زیبا خانمی که بعد از آبروریزی و پاپوشی که برای همسرش می شود سکته کرده و زمبن گیر شده . بامداد پسر ارشد زیبا خانم - وظیفه پرستاری از مادر و بزرگ کردن خواهر و برادر کوچکش را به عهده می گیره و با پشت کار و خودگذشتگی خانواده را کنار هم نگه می داره .
با خاستگاری بامداد ترانه به آرزوی قلبی اش یعنی وصال به عشق زندگی اش می رسه و علی رغم مخالف های مادر و برادرش و توافق پدرش عقد می کنند.
همه چیز به خوبی جلو می ره و درست یک ماه قبل از مراسم ازدواج- طاها برادر ترانه که به علت کینه توزی و حسادتی که به بهنام برادر ۱۸ ساله و درس خوان بامداد داره همیشه دنبال خراب کردن و ضربه زدن به خانواده دامادشون بوده - با همکاری دو نفر دیگه به بهنام قرص روانگردان می دهند و با تصادف بهنام و مرگ اون همه چیز به هم می ریزه .
ترانه زیر فشار عشق بی پایانش به بامداد ، فشار و تهدیدات مادرش برای گرفتن رضایت بامداد جهت عفو طاها از قتل عمد - و از همه بدتر بیرون کردنش از مراسم ختم بهنام توسط خواهر بامداد و خودش - تبدیل به دختری افسرده و گوشه گیر میشه و توسط دایی اش به شهر دیگری می ره و هشت ماه خودش را با زندگی جدیدی مشغول می کنه .
ترانه دختر باهوش و فهمیده ایه که باوجود غصه برادر در بندش ، هیج وقت حاضر نمیشه از بامداد رضایت اجباری بگیره و درد اینکه همه از اون انتظار دارند از اهرم فشار بر بامداد استفاده کنه - هیچ وقت این کار را نمی کنه و حتی برای اثبات این فکرش درخواست طلاق میده .
داستان سیر زیبا و آرومی داره و با فید بک های مختلف داستان از زبان ترانه نوشته می شه .
در انتها بامداد از ترانه می خواد که به اون برگرده و بدون انتظاری از او فقط برای خودشون زندکی کنند و ترانه موافقت می کنه . ولی چند ماه بعد از شروع زندگیشون- بامداد با رضایت قلبی خودش برای طاها رضایت میده و طاها و پدر و مادر ترانه به خاطر وضعیت طاها از ایران خارج می شوند.
در این رمان شما با شخصیت حامی - عاقلانه و مهربان بامداد آشنا میشید که می تونم با اطمینان بگم که شخصیت این مرد حتی از شخصیت های حمایت کننده و اسطوره ای مثل بانوی قصه - عبور از غبار و .... جلوتر می زنه .
پس طرفداران عاشقانه های عمیق و لمس کننده - دختران مهربان و باهوش حتما این رمان را بخونید.
❤8👍6👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عطر خیال.pdf
4 MB
رمان : #عطر_خیال
ژانر : #عاشقانه
نویسنده : #لیلا_نوروزی
خلاصه :
ترانه ، دخترِ خانوادهی محترم و آبرومندیست که در یکی از شهرهای کوچک ساحلی زندگی میکند.
خانوادهای که برخلاف ظاهر موجهش به شدت به زن سالاری و تبعیض دچار است؛تاجایی که خلا قدرت و نقش پدر در تصمیمات خانواده، در نوجوانی باعث دلبستن او به مردِجوان خانهی روبرویی میشود.وکیل جوانی که بعد از مرگِ مشکوکِ پدرش سرپرست خانوادهاش است.هر چه گذشت سالها بامداد را بیشتر برای ترانه بعید میکند ، احساسش به او نابتر و بزرگتر میشود ، تاجایی که تمام روح و قلبش تقدیم به عشق پنهان او میشود.
و درست در بزنگاه زندگی و در تنگنای اصرار مادرش برای ازدواج با پسردوستش ، با خواستگاری ناگهانی بامداد و دلیل پنهانش مواجه میشود و این آغاز ماجراست...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
ژانر : #عاشقانه
نویسنده : #لیلا_نوروزی
خلاصه :
ترانه ، دخترِ خانوادهی محترم و آبرومندیست که در یکی از شهرهای کوچک ساحلی زندگی میکند.
خانوادهای که برخلاف ظاهر موجهش به شدت به زن سالاری و تبعیض دچار است؛تاجایی که خلا قدرت و نقش پدر در تصمیمات خانواده، در نوجوانی باعث دلبستن او به مردِجوان خانهی روبرویی میشود.وکیل جوانی که بعد از مرگِ مشکوکِ پدرش سرپرست خانوادهاش است.هر چه گذشت سالها بامداد را بیشتر برای ترانه بعید میکند ، احساسش به او نابتر و بزرگتر میشود ، تاجایی که تمام روح و قلبش تقدیم به عشق پنهان او میشود.
و درست در بزنگاه زندگی و در تنگنای اصرار مادرش برای ازدواج با پسردوستش ، با خواستگاری ناگهانی بامداد و دلیل پنهانش مواجه میشود و این آغاز ماجراست...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👏5❤2👍2👎2
Roman_Khone_Ch. شکر تلخ.pdf
10.4 MB
📚#شکر_تلخ📖
معرفی کتاب
#جعفر_شهری
رمان شکر تلخ به عنوان مشهورترین رمان جعفر شهری از حیث درونمایه و ساختار دارای اهمیت قابل توجهی است. این کتاب ضمن توصیف فضای ایران و مسائل اجتماعی آن در سال های (1294_ 1306 هـ. ش) به محدودیت و رنج های زن ایرانی در قالب زبانی خاص می پردازد._تلخی درونمایه رمان سبب شده است تا نویسنده برای جذاب کردن اثر خود، از زبان طنز بهره گیرد و به نوعی مصائب حاکم بر جامعه را از طریق سخره کردن مسائل عرضه کند. طنزی که تلخی آن در سراسر کتاب احساس می شود. اینکتاب در زومره کتاب های معروف ادبیات داستانی است._ادبیات داستانی بخشی از ادبیات است که با دنیای واقعی و زندگی روزمره انسان ها ارتباط مستقیم دارد حتی اگر در اشکال خیالی و فراواقعی نیز ظهور یابد. «ادبیات داستانی در معنای جامع آن به هر روایتی که خصلت ساختگی و ابداعی آن بر جنبه تاریخی و واقعیش غلبه کند، اطلاق می شود.»به بیان دیگر ادبیات داستانی بر آثاری دلالت دارد که عموماً از ماهیت تخیلی برخوردار باشد و نویسنده با قدرت جعل خویش گوشه ای از زندگی انسان ها را بازنویسی کرده باشد.
#درخواستی✅️
https://t.me/Roman_Khone_Ch
معرفی کتاب
#جعفر_شهری
رمان شکر تلخ به عنوان مشهورترین رمان جعفر شهری از حیث درونمایه و ساختار دارای اهمیت قابل توجهی است. این کتاب ضمن توصیف فضای ایران و مسائل اجتماعی آن در سال های (1294_ 1306 هـ. ش) به محدودیت و رنج های زن ایرانی در قالب زبانی خاص می پردازد._تلخی درونمایه رمان سبب شده است تا نویسنده برای جذاب کردن اثر خود، از زبان طنز بهره گیرد و به نوعی مصائب حاکم بر جامعه را از طریق سخره کردن مسائل عرضه کند. طنزی که تلخی آن در سراسر کتاب احساس می شود. اینکتاب در زومره کتاب های معروف ادبیات داستانی است._ادبیات داستانی بخشی از ادبیات است که با دنیای واقعی و زندگی روزمره انسان ها ارتباط مستقیم دارد حتی اگر در اشکال خیالی و فراواقعی نیز ظهور یابد. «ادبیات داستانی در معنای جامع آن به هر روایتی که خصلت ساختگی و ابداعی آن بر جنبه تاریخی و واقعیش غلبه کند، اطلاق می شود.»به بیان دیگر ادبیات داستانی بر آثاری دلالت دارد که عموماً از ماهیت تخیلی برخوردار باشد و نویسنده با قدرت جعل خویش گوشه ای از زندگی انسان ها را بازنویسی کرده باشد.
#درخواستی✅️
https://t.me/Roman_Khone_Ch
❤6👍1👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بترس از من.pdf
5.2 MB
نام رمان: #بترس_از_من
نویسنده: #راز_س
ژانر: #عاشقانه #انتقامی
خلاصه:
خانواده ی اسکندری، یه زندگی آروم دارن. تا اینکه...آدم جدیدی به همسایگیشون اسباب کشی می کنه و این آدم همزمان با خودش عشق و نفرت می یاره. رازهایی بر ملا میکنه که زندگیشون دستخوشِ….
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نویسنده: #راز_س
ژانر: #عاشقانه #انتقامی
خلاصه:
خانواده ی اسکندری، یه زندگی آروم دارن. تا اینکه...آدم جدیدی به همسایگیشون اسباب کشی می کنه و این آدم همزمان با خودش عشق و نفرت می یاره. رازهایی بر ملا میکنه که زندگیشون دستخوشِ….
https://t.me/Roman_Khone_Ch
💔4👎1
#هنوزم_همونم
#زهرا_ارجمند_نیا
هنوزم همونم رمان دیگر از خانم ارجمند نیا است که توی خیلی از صفحات اون - به عادت اکثر نویسنده های رمانتیک نویس ما - از شعر ها و ترانه های عاشقانه استفاده می شود .
شانا دختر نازپرورده و زیبای خانواده - با اصرار خودش مثل همیشه پیروز در گرفتن خواسته هایش از پدر و مادرش - برای ادامه تحصیل در ۱۸ سالگی به کانبرا می ره . شهری در استرالیا که در آن نوه عمه اش امیر کیا - نوه دورگه فامیل عمه اش - زندگی می کنه .
امیر کیا که از پدر ایرانی و مادر بومی استرالیا است صاحب شرکت بازرگانی موفقی در کانبرا است که به علت خلاف های معاونش - هشت سال اجازه خروج از مرزهای استرالیا را ندارد .
چندین ماه از رفت و آمد این دو منتهی به عشقی عمیق بین آنها میشه و شانا بدون اجازه والدینش در سفارت ایران به صیغه دائمی امیر کیا در میاد .
درگیری کاری و مشکلات قضایی شرکت او - باعث میشه که باز هم برای امیرکیا و این بار به رابطه آتشین و پر عشق آنها خطر نزدیک بشه . طوری که شانا حامله به امیر کیا شک می کنه و دوست دختر سابق اون با کشیدن نقشه باعث فرار شانا از استرالیا و بازگشتش به ایران بشه .
( بچه شانا در اثر حادثه ای سقط می شه و امیر کیا صاحب دختری از دوست دختر سابقش میشه . که در واقع واقعیت نداشته و همش پاپوش و صحنه سازی بوده )
چهار سال بعد شانا با آرین پسر عمه اش نامزد کرده . آرین از جریان ازدواج و عشق شانا و امیر کیا باخبره و به خاطر کمک به شانا به طور ظاهری نامزد می کنند هر چند که او هم عاشقانه شانا را دوست داره .
حال امیر کیا با دختر ۴ ساله اش نیکو برگشته . اوضاع با روبرو شدن این دو برای هر دو و همچنین آرین سخت تره و مرگ ناگهانی آرین ( که من اصلا نفهمیدم چرا نویسنده این قدر درام کرد موضوع را و آرین را کشت 😒) باعث میشه که شانا از طریق دوستان سابقش متوجه توطئه زندگی اش بشه و بفهمه نیکو در واقع دختر خودشه و بچش اصلا نمرده بوده .
آخر رمان وصال دوباره امیر کیا و شانا است .شانایی که حال متوجه شده یک زن نه فقط ناز و یا نیازه- نه فقط دل نازک و ظریفه بلکه می تونه با تربیت درست تبدیل به یک انسان با قدرت تصمیم گیری و شانه هایی محکم برای یک رابطه باشه .
#نقد
#زهرا_ارجمند_نیا
هنوزم همونم رمان دیگر از خانم ارجمند نیا است که توی خیلی از صفحات اون - به عادت اکثر نویسنده های رمانتیک نویس ما - از شعر ها و ترانه های عاشقانه استفاده می شود .
شانا دختر نازپرورده و زیبای خانواده - با اصرار خودش مثل همیشه پیروز در گرفتن خواسته هایش از پدر و مادرش - برای ادامه تحصیل در ۱۸ سالگی به کانبرا می ره . شهری در استرالیا که در آن نوه عمه اش امیر کیا - نوه دورگه فامیل عمه اش - زندگی می کنه .
امیر کیا که از پدر ایرانی و مادر بومی استرالیا است صاحب شرکت بازرگانی موفقی در کانبرا است که به علت خلاف های معاونش - هشت سال اجازه خروج از مرزهای استرالیا را ندارد .
چندین ماه از رفت و آمد این دو منتهی به عشقی عمیق بین آنها میشه و شانا بدون اجازه والدینش در سفارت ایران به صیغه دائمی امیر کیا در میاد .
درگیری کاری و مشکلات قضایی شرکت او - باعث میشه که باز هم برای امیرکیا و این بار به رابطه آتشین و پر عشق آنها خطر نزدیک بشه . طوری که شانا حامله به امیر کیا شک می کنه و دوست دختر سابق اون با کشیدن نقشه باعث فرار شانا از استرالیا و بازگشتش به ایران بشه .
( بچه شانا در اثر حادثه ای سقط می شه و امیر کیا صاحب دختری از دوست دختر سابقش میشه . که در واقع واقعیت نداشته و همش پاپوش و صحنه سازی بوده )
چهار سال بعد شانا با آرین پسر عمه اش نامزد کرده . آرین از جریان ازدواج و عشق شانا و امیر کیا باخبره و به خاطر کمک به شانا به طور ظاهری نامزد می کنند هر چند که او هم عاشقانه شانا را دوست داره .
حال امیر کیا با دختر ۴ ساله اش نیکو برگشته . اوضاع با روبرو شدن این دو برای هر دو و همچنین آرین سخت تره و مرگ ناگهانی آرین ( که من اصلا نفهمیدم چرا نویسنده این قدر درام کرد موضوع را و آرین را کشت 😒) باعث میشه که شانا از طریق دوستان سابقش متوجه توطئه زندگی اش بشه و بفهمه نیکو در واقع دختر خودشه و بچش اصلا نمرده بوده .
آخر رمان وصال دوباره امیر کیا و شانا است .شانایی که حال متوجه شده یک زن نه فقط ناز و یا نیازه- نه فقط دل نازک و ظریفه بلکه می تونه با تربیت درست تبدیل به یک انسان با قدرت تصمیم گیری و شانه هایی محکم برای یک رابطه باشه .
#نقد
👍7👎5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آسمانی_ها
#غزل_پورنسائی
#عاشقانه_اجتماعی_رئال
هما دختر ثروتمندی هست که پدر و مادرش و از دست داده و به تنهایی زندگی میکنه.دوستی بنام فرشته داره و عاشق همکلاسیشون وحید هست.منتها با خواستگاری وحید از فرشته،این دو باهم ازدواج میکنند و این عشق مثل دفینه ای ارزشمند سالها تو سینه هما میمونه. با گذر چندسال از زندگی وحید و فرشته که صاحب دو فرزند هستند فرشته دچار سرطان بدخیم میشه و درین وانفسا دفترچه خاطرات هما که از عشق به وحید نوشته رو پیدا میکنه. هما و وحید رو به عقد هم درمیاره و چند روز بعد فرشته فوت میکنه. وحید بدقلقی میکنه اما محبت خالصانه هما به بچه های فرشته دل وحید و نرم میکنه و با هما زندگی میکنند.
داستان ریتم آروم و روانی دارا هست و قصه رو نویسنده به قشنگی روایت کرده.
لازم به ذکر هست که داستان بر اساس واقعیت نوشته شده.
#غزل_پورنسائی
#عاشقانه_اجتماعی_رئال
هما دختر ثروتمندی هست که پدر و مادرش و از دست داده و به تنهایی زندگی میکنه.دوستی بنام فرشته داره و عاشق همکلاسیشون وحید هست.منتها با خواستگاری وحید از فرشته،این دو باهم ازدواج میکنند و این عشق مثل دفینه ای ارزشمند سالها تو سینه هما میمونه. با گذر چندسال از زندگی وحید و فرشته که صاحب دو فرزند هستند فرشته دچار سرطان بدخیم میشه و درین وانفسا دفترچه خاطرات هما که از عشق به وحید نوشته رو پیدا میکنه. هما و وحید رو به عقد هم درمیاره و چند روز بعد فرشته فوت میکنه. وحید بدقلقی میکنه اما محبت خالصانه هما به بچه های فرشته دل وحید و نرم میکنه و با هما زندگی میکنند.
داستان ریتم آروم و روانی دارا هست و قصه رو نویسنده به قشنگی روایت کرده.
لازم به ذکر هست که داستان بر اساس واقعیت نوشته شده.
🥰3👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نبض_عاشقی
#الناز_محمدی
در مورد دختریه به نام مهرسا که عاشق برادر شوهر خواهرش ، باراد میشه..
عاشقانه ای عمیق که به نامزدی منتهی میشه .در کنار آنها، باراد با یک شرکت مهندسی شروع به همکاری می کنه و دختر رئیس شرکت سها ، عاشق باراد میشه و با فهمیدن اینکه باراد نامزد داره و نامزدش را عاشقانه دوست داره بدجور سرخورده و نا امید میشه انقدر که برای فراموش کردن و کنار آمدن با این موضوع از یک روانشناس کمک می گیره.
برادر سها با دیدن حال آشفته و خراب خواهرش نقشه بدی برای زوج عاشق ما میکشه و کاری میکنه که مهرسا بع باراد شک کنه و در آخر نامزدی را بدون دادن خبری به باراد که برای کارش خارج کشوره به هم بزنه و خیلی سریع با ایمان پسر عمه اش نامزد کنه.
ایمانی که همیشه عاشق مهرسا بوده ولی با فهمیدن ماجرای عاشقانه مهرسا و باراد کنار می کشه .
مهرسا بعدا متوجه پیش داوری و کلکی که خورده میشه و با حال آشفته و به هم ریخته از خونه بیرون میاد و همراه با ایمان تصادف می کنه . تصادفی که باعث مرگ مغزی ایمان و مهرسا هم بر اثر ضربه حافظه اش را از دست میده .
در آخر هم باراد که دچار بیماری قلبی هست قلب ایمان را بهش پیوند می زنن و مهرسا هم حافظه اش را بدست میاره و دوباره با هم می رن .
#الناز_محمدی
در مورد دختریه به نام مهرسا که عاشق برادر شوهر خواهرش ، باراد میشه..
عاشقانه ای عمیق که به نامزدی منتهی میشه .در کنار آنها، باراد با یک شرکت مهندسی شروع به همکاری می کنه و دختر رئیس شرکت سها ، عاشق باراد میشه و با فهمیدن اینکه باراد نامزد داره و نامزدش را عاشقانه دوست داره بدجور سرخورده و نا امید میشه انقدر که برای فراموش کردن و کنار آمدن با این موضوع از یک روانشناس کمک می گیره.
برادر سها با دیدن حال آشفته و خراب خواهرش نقشه بدی برای زوج عاشق ما میکشه و کاری میکنه که مهرسا بع باراد شک کنه و در آخر نامزدی را بدون دادن خبری به باراد که برای کارش خارج کشوره به هم بزنه و خیلی سریع با ایمان پسر عمه اش نامزد کنه.
ایمانی که همیشه عاشق مهرسا بوده ولی با فهمیدن ماجرای عاشقانه مهرسا و باراد کنار می کشه .
مهرسا بعدا متوجه پیش داوری و کلکی که خورده میشه و با حال آشفته و به هم ریخته از خونه بیرون میاد و همراه با ایمان تصادف می کنه . تصادفی که باعث مرگ مغزی ایمان و مهرسا هم بر اثر ضربه حافظه اش را از دست میده .
در آخر هم باراد که دچار بیماری قلبی هست قلب ایمان را بهش پیوند می زنن و مهرسا هم حافظه اش را بدست میاره و دوباره با هم می رن .
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch. آیو.pdf
3 MB
❤نام رمان : #آیو (جلد 1)
💚 جلد دوم (#پتریکور)
❤نویسنده : #مهسا_رمضانی
❤ژانر : #عاشقانه #اجتماعی
❤خلاصه رمان :
ماندانا از اعتمادش ضربه خورده بود. قرار نبود دوباره عاشق بشه اما دل که حرف سرش نمیشه!حافظ پسر خاصی بود که نمیشد نادیدهش گرفت. اما همه چیز به این آسونی نیست. عشقی که از موانع سخت جون سالم به در ببره، عیارش بالاتره...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
💚 جلد دوم (#پتریکور)
❤نویسنده : #مهسا_رمضانی
❤ژانر : #عاشقانه #اجتماعی
❤خلاصه رمان :
ماندانا از اعتمادش ضربه خورده بود. قرار نبود دوباره عاشق بشه اما دل که حرف سرش نمیشه!حافظ پسر خاصی بود که نمیشد نادیدهش گرفت. اما همه چیز به این آسونی نیست. عشقی که از موانع سخت جون سالم به در ببره، عیارش بالاتره...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM