کانال کافه رمان خونه📖
23.6K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.69K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ماز
#هانیه_وطن_خواه

نهال بنا بر اجبار پدرش و برای نجات جان تهدید شده دوستان صمیمی اش یعتی متین و نگین توسط همان پدر به شدت وحشتناک به تیمارستان انتقال داده شده و پنج سال زیر نظر داروهای آرام بخش قوی با او  مانند یک دیوانه زنجیری برخورد شده .
نهال توسط مرد قدرتمند و مسلما ثروتمندی به نام عدنان از تیمارستان دزدیده میشه و در خانه ویلایی او در ترکیه تحت مداوا قرار می گیرد .

نیمه اول رمان تلاش نهال و کمک عدنان برای ترک داروهای آرام بخش و در آوردن سازه های کاشته شده توسط پدر نهال در بدن او و عاشق شدن تدریجی نهال به عدنان است .
چیزی که تقریبا در هر فصل رمان نویسنده دوست داره ابراز کنه و از نظر من زیاده از حد گویی بود سندرم روانی استکهلم بود ، طوری که در هر صحنه از رمان نهال دلیل این گرایش و عشق بیش از حدش به عدنان را با این سندروم توجیه می کنه . اینکه نهال با وجود بی احترامی ها و زورگویی های عدنان ، دیدن رابطه های مکرر او با زنان دیگه عاشق عدنان میشه را خانم وطن خواه سندرم استکهلم می دونه.
داستان مخلوطی از صحنه های اکشن پر زد و خورد و حضور پر رنگ دو شخصیت اصلی داستان گلوگاه در آنها- واگویه ها و مرثیه های شخصی نهال از گذشته پر درد و رنج او کنار پدر و مادر بی عاطفه اش - و شروع عشقی سمی و غیر قابل باور است.
شخصیت نهال به شدت بیمار و سرخورده است که در برخورد و رابطه  با هر فردی که به او نزدیک می شود دنبال محبت و توجه است طوری که به راحتی  چشم روی خیلی از  رفتارها و حرف های غيرقابل بخشش عدنان می بندد.
در کل چیزی که در این رمان چند هزار صفحه ای  نقش پررنگ داشت نشان دادن دختر بسیار ضعیف و بیماری بود که عاشق زندانبان پر جذبه خودش شده و در انتهای داستان  یک زوج عاشق را تکمیل می کنند .
غیرقابل باور، به شدت فانتزی و جز  رمان های بیشمار زرد آنلاین نویسی شده .

در انتها می تونم اضافه کنم ، دوستانی که دنبال پسر خشن ، دختر بیمار گونه ضعیف ، صحنه های اروتیک کنار یک داستان اکشن هستند این رمان را بخونند .

#نقد
😍7👍64
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نیل_و_قلبش
#مائده_فلاح
#آنلاین

شهریار زرگران مردی با نفوذ و باهوش که کنار کار در  تجارتخانه  به صورت ناشناس برای آرمان های قوم یهود در ایران در گروهی زیرزمینی کار می کتد.شهریار که در سن کم مجبور به ازدواج با فخری دختر خاندان بانفوذ مشیری شده با زن صیغه ای خودش در کرج زندگی راحتی دارد تا اینکه برای ماموریت جدی و حیاتی به تهران و خانه پدربزرگش خوانده می شود .
حال شهریار باید جاسوس  زن خطرناکی به نام نیل که از قضا دختر دایی همسرش فخریه است با مدرک معتبر دستگیر کند .نیلی که سالهاست در انجمن حمایت از زنان ساکن شده و عضو اصلی این انجمن است .شهریار با نقشه حساب شده، وارد عمل می شود .
برای  خواندن این رمان  باید به این نکته دقت کنیم که این داستان در دهه بیست و سی شمسی رخ می دهد و نحوه زندگی و سیر و مشق آن زمان به دقت توسط نویسنده رعایت شده.
پس  برای کسانی که از چند همسری و صیغه و جامعه بسته و ضد زن متنفر هستند این رمان می تواند  تاثر برانگیز باشه.
👍95
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تهران_۳۶۳
#مهسا_حسینی_مهرسا
#خانواده_الماسی

این رمان در سه بخش نوشته می شود و فعلا نویسنده جلد یک را تموم کرده .

داستان با صحنه معاشقه یارا با یک مرد شروع میشه . معاشقه و رابطه ای که یارا نیمه شب پنهانی از خانه آن مرد فرار کرده و صبح روز بعد ایران را به مقصد کانادا ترک می کند .

سه سال بعد شروع پارتهای اصلی است . یارا به ایران برگشته و دوباره با خانواده پدریش ملاقات می کنه . ساختمان مسکونی خانواده الماسی زبانزد خاص و عام شهر است . در این ساختمان نادر به پدربزرگ مستبد خانواده ریاست می کند . یارا تک فرزند برزو و مریم تنها عضو لیبرال الماسی ها است .

در کنار آنها طاهره و علی کنار تک فرزند محبوب الماسی ها زندگي مي کنند . حسام الدین پزشک و جراح معروف شهر - آرزوی خیلی ها دختران شهر از جمله یارا است .آرزویی که با فهمیدن نگاه عاشقانه عارفه دختر عموی دیگر ش برای همیشه پنهان می شه . عارفه و مسیح که سه سال پیش عقد کردند در شرف طلاق هستند . نادر از یارا و حسام می خواد در عوض به ارث رسیدن خانه باغ بزرگ الماسی ها - کمک کنند تا مسیح و عارفه دوباره با هم به توافق برسند .

حسام که همیشه فکر می کرده یارا عاشق مسیحه- این شرط را قبول می کند و با اینکه از همان بچگی عاشق یارا بوده - چیزی به زبان نمیاره و با یارا در نقشه نزدیک کزدن آن دو همکاری می کنه . نقشه هایی که در آخر بدون موققیت می مانند ولی مسیح و عارفه به هم برمی گردند.

انتهای داستان در مورد پدر و مادر واقعی حسام و راز حضور او در خانواده الماسی ها است و اینکه مرد مجهول اول داستان همان حسام بوده که یارا از ترس پس زده شدگی از اون فرار کرده . یعنی هر دو عاشق هم بودند و هر کدوم ترس ابزار عشق به دیگری داشته چون فکر می کرده که طرفشون عاشق دیگریه.

عشق حسام به یارا به نظرم خیلی زیبا تر و عمیق تر نشون داده شده و من به شخصه از طرف یارا اون شیدایی و شیفتگی که از دیالوگ های حسام حس میکردم را در یارا نمی تونستم ببینم .

حسام الدین مردی پایبند به اصول اخلاقی و دینی در مقابل عشق یارا پشت پا به تمام الویت های اخلاقی اش-می زنه را می تونیم توی کراش های شخصیت های مرد داستانیمون بزاریم ، اون هم در اول لیستمون .

تصور اینکه حسام اول داستان بعد از یک سکس دلچسب میاد می بینه تخت خالی و یار رفته خیلی جالبه . بعد هم که میره انگشتر آماده می کنه و شیک و پیک در خونه یارا می زنه می بینه یارا در هواپیما نشسته و داره برای همیشه دور میشه - کرک و پر ریزونه.
حتما حتما بخونید

پایان داستان خوش .

#نقد
👍83👎2🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍1
#افگار_۱
#ف_میری

جانا دختر جوانی است که توی زندگی هیچ چیزی کم ندارد.دختری زیبایی که در لذتد ثروت و محبت خانواده ، به خصوص نامزد جذابش آبان غرق است.
تمام این زندگی رویایی با به قتل رسیدن برادر جانا، جاوید و حضور جانا در صحنه جرم یک شبه به پایان می رسد . جانان به جرم قتل برادر  از خانواده طرد، محکوم و به زندان می افتد. خانواده جانان بعد از چند سال رضایت به آزادی او می دهند .
زندگی در زندان از دختر نازدانه چند سال پیش دختری شکست خورده   وتلخ ساخته.
با آزادی جانا ، مهین  زنی از آشنایان گذشته او به سراغش می آید. مهین برای درمان بیماری فراموشی آبان و مشکل آسکسچوال او  به کمک جانان احتیاج دارد و برای درمان او روی جانان حساب ویژه ای باز کرده.
قسمت اول رمان افگار به همخونگی آبانی که زمانی عاشق جانان بوده و حال با حادثه شب قتل برادر جانان دچار فراموشی و سردرد های مزمنی شده، تقابل و همکاری  این دو می گذرد.  جانانی که هنوز عاشق آبان است و با تمام گذشته شیرینی که این دو داشتند، نباید دوباره امید ببندد و به توافقی که با مهین  کرده وفادار  و آبان را برای زندگی تازه و نامزد جدیدش ساره آماده کند.
در پایان فصل اول آبان  درصد زیادی از حافظه خودش را بدست می آورد و جانان طبق قولی که داده او را  ترک می کند .


جلد دوم رمان آنلاین نوشته می شود در صورتی که نویسنده می تونست خلاصه تر موضوع داستان را جلو ببرد و راز کشته شدن برادر و حافظه آبان را در همان جلد اول حل کند‌. ماجرای برخورد های هر روزه آبان و جانا صفحات رمان را زیاد کرده، هرچند که نیازی به این همه زیاده نویسی در زمان آنلاین بودن رمان و خسته کردن خواننده نبوده.

#نقد
👍94👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch‌. شبیه زنجیریم.pdf
18 MB
رمان: #شبیه_زنجیریم

نویسنده: #نصیبه_رمضانی

ژانر: #اجتماعی #عاشقانه #بر_اساس_واقعیت

خلاصه:
شبیه زنجیریم؛ قصه‌ی ماهورا، دختری بیست و شش ساله هست که روابط آدم‌های قصه‌اش شبیه زنجیر بهم وصل هست...ماهورا به رعنا و خانواده‌...ماهورا به میعاد و خانواده‌..

ماهورای قصه محتاط هست و برای جدا نشدن بند زنجیرها، تلاش می‌کند و کنارش حیطه‌ی کاری و زندگیش را دارد و اخر هفته‌هایش را کنار رعنا و میعاد می‌گذراند.
تا اینکه میعاد و یکی از بندهای این زنجیر، برای یک قرار کاری و به مدت دو روز با ماشینش راهی شهر دیگری می‌شود. اما نه تنها بعد از دو روز، بلکه یک هفته‌ی دیگر هم برنمی‌گردد.
همین بی‌خبری از میعاد باعث می‌شود ماهورا از کارهایش بیشتر سر در بیاورد و پای رفت و آمد کسی که همیشه از او دور بود، به حریم زندگی ماهورا باز شود…
https://t.me/Roman_Khone_Ch
8👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شبیه_زنجیریم #نصیبه_رمضانی رمان شبیه زنجیریم از خانم رمضانی مثل اکثر رمان های که نوشته یه عاشقانه خانوادگیه.از اون مدل رمان های جون داری که پر از توصیف حس وحال شخصیت هاس به طوری ک انگار خود مخاطب هم تو اون لحظه حضور داره.(پیشنهاد میکنم به لیست رمان های نویسنده حتما سر بزنید)
شبیه زنجیریم بیشتر در بستر خانواده اتفاق میفته و ما داستان چندین خانواده رو ک بهم مرتبط هستن رو میخونیم ک نقطه ارتباط همه پاشون ماهوراست. دختر شیرین 26 ساله امون ک خیلی محکم و مهربون و دغدغه منده با یه عشق قشنگ تو قلبش. از همه خواهرها و برادرش کوچیک تره و خواهرزاده های هم سن خودش داره ک به شکل قشنگی هم نقش خاله رو تو زندگی اشون ایفا میکنه. زندگی ماهی تو 10 سالگی ورقش برمیگرده و با تصادفی ک داشتن و باعث از کار افتادگی پدر و مادرش شد، مجبور شد ک با برادر و همسرش (میعاد و رعنا) زندگی کنه. رعنایی ک بچه دار نمیشه و همه مادرانه هاش رو به پای ماهی داستانمون میریزه وما تو رمان شاهد لحظه های قشنگی بین این دو هستیم.ماهی به واسطه رعنا وارد خانواده دوست داشتنی اش میشه و رابطه خیلی خوب و نزدیکی هم با جوون ترهای این خانواده داره و به این واسطه لحظه های فان زیادی تو رمان اتفاق میفته ک رمان رو از اون جو سنگینش دور میکنه.
رضای داستانمون برادر رعناس. مرد 38 ساله حامی و به شدت کاری ک سرگرم گلخونه اشه. عمو و دایی دوست داشتنیی ک جوون های خانواده در کنار احترامی که براش قائل ان، رابطه خیلی خوبی هم باهاش دارن و صد البته هم ک رضا به موقع حمایت های خاص خودش رو داره .نویسنده شخصیت رضا رو به شدت ملموس توصیف کرده و درکنارش با ظاهر و استیل خاصی ک برای رضا در نظر گرفت باعث شد ک من حداقل به شدت باهاش احساس نزدیکی کنم و از خوندن حرف ها و حمایتهای قشنگش تو لحظه لحظه رمان لذت ببرم. از همون اول رمان ما شاهد عاشقانه های تو دلی ماهی برای رضا سرسخت هستیم. رضایی ک به خاطر بیماری ژنتیکی خانواده وصد البته عشقی ک به ماهی داشته، تا این سن مجرد مونده و از ازدواج سرباز زده. داستان زنجیریم حول روزمرگی های یه دختر 26 ساله عاشق،بده بستون ها و عاشقانه های شخصیت هامون ک تا قسمت های زیادی پنهانی و حتی تو لفافه اس و همین مزه زمان رو بیشتر میکنه، حمایت های تمام نشدنی مرد داستان ک تو تمام لحظات سخت در کنار ماهی هست، میچرخه.. ماهی دختری ک سعی میکنه با بیماری سرعی ک داره بجنگه و بیشتر مادرانه های رعنا رو نگران نکنه و در کنارش هم نگران برادر خودخواهشه که همسر و خواهرش رو فراموش کرده و درگیر مسائل دیگه ای شده و از اون جایی ک ماهی خیلی وقته جور نگرانی های رعنا رو میکشه، خودش رو موظف میدونه ک سر از مشکلات برادرش دربیاره و درنهایت هم میرسه به یه ازدواج پنهانی 10 ساله ک برادرش حق خودش میدونست. میعادی ک از زندگی یکنواخت و بدون بچه خسته شده بود و رفته بود پی یه زندگی دیگه و از اون جایی که خدا جای حق نشسته، نتیجه این ازدواج پردردسر یه پسر معلول 10 ساله گوشه آسایشگاه شد.
این رمان خیلی شبیه زندگی واقعیه... همون عشق ساده ک موانعی سر راهش و حالا دختر داستان سعی داره حتی با نذر😄 هم شده خودش رو امیدوار کنه ک به عشقش میرسه..زوج های دوست داشتنی و عاشقی تو داستان هستن ک به جبر روزگار از هم دور افتادن ولی ما باهاشون همراه میشیم و میبینم ک برای رسیدن به هم دست از تلاش برنمیدارن.
در اخر اگر یه رمان عاشقانه خانوادگی و صدالبته راز الود میخوای، این رمان رو بهت پیشنهاد میکنم.

(دوستان اون قسمتی که اسپویلر زده شده یکی از اصلی ترین رازهای داستان هست کسانی که دوست ندارن کامل رمان لو بره نخونن )
👍93
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تمساح_خوني_يك_آكواريوم_را_بلعيد

#نگار_ق

درین دختری نخبه و باهوش و قدرتمند با اعتماد به نفسی بالا که دختر یه قاضیه سرشناسه و نشون کرده ی پسرعموی همه چی تمومش.. اما پدرش از طریق رانت‌ و رشوه به این موقعیت و ثروت دست پیدا کرده‌...درین خونه رو ترک میکنه و با اسم (رها) زندگی مستقلی برای خودش تشکیل میده و از هوشش به کمک پسرداییش برای قمار بازی و شرط بندی استفاده میکنه و همیشه دنبال هیجانه و خطر

تا این که با گروه رابین هود آشنا میشه و مجبور میشه باهاشون همکاری کنه...گروهی که متشکل از چهار نفره که سردستشون فرازه و همشون باهوش هستن و پول هایی که از طریق خلاف به دست اومده رو میدزدن و کارای خطرناکی انجام میدن

فراز و رها وارد رابطه میشن و کم‌کم عاشق هم میشن و یک روز رها میفهمه یکی از طعمه ها پدر خودشه و اینبار میخوان پدرش رو نابود کنن..اما فراز و گروه خبر ندارن که رها دختر حاج صابر قلندریه...فراز که از پدر رها کینه به دل داشته بخاطر حکم اعدام خواهر بیگناهش حاج قلندری رو تهدید میکنه و پدر رها هم که قدرتمند تر ازین حرفاست فراز رو دادگاهی میکنه و رها دست به دامن پدرش میشه و ازش خواهش میکنه که با فراز کاری نداشته باشه... بلاخره پدرش قبول میکنه و دوباره همه‌ چی آروم میشه ولی فراز خبر نداره از این فداکاری که رها انجام داده

اما یه شب خبر میرسه درسا خواهر کوچیتر رها تو یه فیلم سیاسی بازی کرده و حاج قلندری برای این ک درسا رو نجات بده شرط گذاشته و شرطش اینه که رها برگرده به‌ خونه و مثل روال سابق زندگی کنه و رها هم بخاطر جون خواهرش مجبور میشه قبول کنه و میدونه پدرش بی رحمه و کاری که میخواد رو انجام میده و نصف شب از اون ویلا فرار میکنه‌ و به خونه برمیگرده

در صورتی که قرار های زیادی با فراز و گروه رابین هود داشته و قرار بوده بعد از یه عملیات مهم با هم از ایران برن برای همیشه ولی رها به همه چی پشت پا میزنه و فراز رو با چک های میلیاردی ک بابتش داده تنها میزاره و فراز میمونه با میلیارد ها بدهی

بعد از یکسال دوباره سر و کله ی فراز و گروه رابین هود پیدا میشه و رها رو با زور و تهدید همراهشون میبرنش و مجبورش میکنن بخاطر اسکونتی که بابت بدهی گرفتن باز پای میز قمار بشینه تا اون پول اسکونت به دست بیاد..و حالا رها میمونه با فراز و گروهی که دیگه بخاطر دروغاش بهش اعتماد ندارن و ازش متنفرن بخاطر بی وفایی و ترک کردنشون

رها به سختی و بعد از کلی اتفاقات موفق میشه اون قمار رو ببره ‌و پول رو به دست بیاره و دوباره رابطش رو با فراز و بچه های گروه درست کنه...‌‌حتی با فراز قرار عقد میزارن که باز پدر رها براش مشکل به وجود میاره و فراز رو دلسرد میکنه از رها و حاج‌قلندری رها رو مجبور میکنه با پسرعموش ازدواج کنه ولی رها بلاخره باز دل فراز رو به دست میاره و با فراز ازدواج میکنه و بعدش پیش پدرش میره و ازشون خداحافظی میکنه و با فراز و گروه رابین هود از ایران میرن تا یه زندگی جدیدی رو شروع کنن

#نقد
👍104😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
#قلب_مرا_برده_به_تاراج
#شبنم_سعادتی

داستان در مورد پسریه به نام امیر.یک پسر جوان و خوش چهره که توی یک خانواده مذهبی بزرگ شده .

سوگل دختر همسایه از نوجوانی عاشق امیره و مادر امیر همیشه به اون به عنوان همسر آینده امیر نگاه می کنند ‌. امیر خیلی اتفاقی با مهتا دختر امروزی و خوش سر و زبانی اشنا میشه و به قدری شیفته اونه که برای رسیدن بهش به تمام سنت ها و قول قرار های خانواده ها پشت می کنه و با مهتا نامزد می کنه .

مهتا و امیر به همراه دوستانشون برای ساخت کلیپ عروسی به شمال می رن و توی راه برگشت امیر و بقیه متوجه می شن ماشین مهتا و دخترها گم شده و بعد از جستجوی زیاد ماشین را ته یک دره پیدا می کنند در حالی که نازنین خواهر دوست امیر پشت فرمانه و از شدت صدمات تصادف فوت شده .

امیر خیلی سعی می کنه مهتا را پیدا کنه ولی متوجه میشه که کلا تمام اطلاعات زندگی که از مهتا داشته غلطن و مثل یک قطره آب روی زمین غیب شده .

بعد از مدتی خانواده های امیر و سوگل دوباره به هم نزدیک میشن و امیر هم کم کم به سوگل ترغیب .خانواده ها با دیدن رفتار امیر سریعا مراسم نامزدی و عروسی اون دو را فراهم و اون دو را به خونه خودشون راهی می کنند اونم در حالی که سوگل به خاطر اعتماد به نفس کمش و خود کم بینی خودش در برابر امیر همه چی تمام زیر فشار روانی زیادیه .

مدتی بعد از ازدواجشون - سر و کله مهتا پیدا میشه و ادعا می کنه که امیر بهش برگشته و می خواد دوباره به رابطه قبلی رجوع کنند .

حال سوگل از نشانه های بی وفایی امیر روز به روز بدتر میشه و شک و بدگمانی بدجوری اذیتش می کنه .امیر با فهمیدن ماجرا سعی می کنه که حال سوگل را خوب کنه و در همین زمان ارسلان برادر نازنین به سراغش میاد و ازش می خواد در حل معمای مرگ خواهرش کمکش کنه.

در آخر مشخص میشه که مهتا در واقع از طرف مردی که به خاطر مرگ دخترش از خواهر امیر درسا کینه بدل گرفته است و مامور بوده خودش را به امیر نزدیک کنه و از همین طریق آبروی خانواده آنها را با قال گذاشتنش قبل عروسی ببره .

با حل معما امیر خوشحال از اینکه رابطه اش با مهتا به سرانجام نرسیده به عشقش به سوگل اعتراف می کنه و مهتا را با وجود التماس هاش برای شانس دوباره پشت سر می زاره
👏52👎2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
#بترس_از_من
#راز_س
#رئال_انتقامی_عاشقانه

"این داستان برگرفته از رنج عمیق زنی در آستانه چهل سالگی نوشته شده و اتفاقات و حوادث در آن کاملا واقعی است و فقط اسامی ساختگی هستند."
فیروزه زن چهل ساله ای که تمام جوانی و زندگی اش را برای همسر خود بیژن و دخترش نگین فدا کرده و وقتی برای زنده نگه داشتن زنانگی و طراوت روح خودش نگذاشته است غافل از آنکه بیژن همسرش سالهاست برای خود همسر پنهانی دیگری اختیار کرده و فرزندی همسن دختر فیروزه دارد.
روزها میگذرند و با ورود پسر جوان و خوشتیپ و پولداری که ساکن برج و همسایه فیروزه می شود زندگی فیروزه رنگ و بوی دیگری میگیرد. رابطه ای بین فیروزه و آرازی که ۱۰ سال از فیروزه جوان تر است شکل میگیرد و این میان با کمک آراز ، فیروزه با گرفتن مال و اموال بیژن از او طلاق میگیرد و با آراز ازدواج میکند. دخترش نگین نیز با یکی از آشنایان آراز دکتر سامان خیابانی آشنا می شود. همه چیز خوب است و فیروزه در اوج خوشبختی و حالی خوش است و دوران بارداری اش را میگذراند که خبردار میشود دچار نوعی سرطان است. بنا به اصرار فیروزه فرزندش را دنیا می آورد و بعد روند درمان را از سر میگیرد و تقریبا بهبود می آید.
با آمدن بیژن و روشن شدن یک سری ماجراهایی که فیروزه تاکنون از آن به خواست آراز بی خبر مانده بود ناگهان طوفانی عظیم زندگی فیروزه را در بر میگیرد و در می یابد آراز آن جوان عاشق پیشه ای که گمان میکرده نیست.
با آزارهای بیژن و اصرار بی حد او برای دریافت پول از فیروزه ،فیروزه با او قرار میگذارد تا اتمام حجت کند و پول را بدهد با سر رسیدن آراز، درگیری میان او و بیژن بالا میگیرد و با به عقب پرت شدن فیروزه و اصابت سرش به جدول کنار پیاده رو به کما می رود و متاسفانه فوت میکند.
" حالا آراز مانده و آزاد پسرک بوری که از فیروزه به جا مانده و عمری حسرت و پریشان حالی..."

برای شادی روح این خانم عزیز و رنج دیده لطفا یک فاتحه بفرستید و باشد که روحش قرین رحمت باشد...🍂🥀
👍5👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍3
#عطر_خیال
#لیلا_نوروزی

داستان ، روایت گر عشق زیبای دخترک زیباروی چشم سیاه به پسر خوش قد و بالا همسایه است .

ترانه دختر ۲۲ ساله دانشجو حقوق ، همیشه عاشق پسر همه چی تمام زیبا خانم بوده .زیبا خانمی که بعد از آبروریزی و پاپوشی که برای همسرش می شود سکته کرده و زمبن گیر شده . بامداد پسر ارشد زیبا خانم - وظیفه پرستاری از مادر و بزرگ کردن خواهر و برادر کوچکش را به عهده می گیره و با پشت کار و خودگذشتگی خانواده را کنار هم نگه می داره ‌.

با خاستگاری بامداد ترانه به آرزوی قلبی اش یعنی وصال به عشق زندگی اش می رسه و علی رغم مخالف های مادر و برادرش و توافق پدرش عقد می کنند.

همه چیز به خوبی جلو می ره و درست یک ماه قبل از مراسم ازدواج- طاها برادر ترانه که به علت کینه توزی و حسادتی که به بهنام برادر ۱۸ ساله و درس خوان بامداد داره همیشه دنبال خراب کردن و ضربه زدن به خانواده دامادشون بوده - با همکاری دو نفر دیگه به بهنام قرص روانگردان می دهند و با تصادف بهنام و مرگ اون همه چیز به هم می ریزه .

ترانه زیر فشار عشق بی پایانش به بامداد ، فشار و تهدیدات مادرش برای گرفتن رضایت بامداد جهت عفو طاها از قتل عمد - و از همه بدتر بیرون کردنش از مراسم ختم بهنام توسط خواهر بامداد و خودش - تبدیل به دختری افسرده و گوشه گیر میشه و توسط دایی اش به شهر دیگری می ره و هشت ماه خودش را با زندگی جدیدی مشغول می کنه .

ترانه دختر باهوش و فهمیده ایه که باوجود غصه برادر در بندش ، هیج وقت حاضر نمیشه از بامداد رضایت اجباری بگیره و درد اینکه همه از اون انتظار دارند از اهرم فشار بر بامداد استفاده کنه - هیچ وقت این کار را نمی کنه و حتی برای اثبات این فکرش درخواست طلاق میده .

داستان سیر زیبا و آرومی داره و با فید بک های مختلف داستان از زبان ترانه نوشته می شه .

در انتها بامداد از ترانه می خواد که به اون برگرده و بدون انتظاری از او فقط برای خودشون زندکی کنند و ترانه موافقت می کنه . ولی چند ماه بعد از شروع زندگیشون- بامداد با رضایت قلبی خودش برای طاها رضایت میده و طاها و پدر و مادر ترانه به خاطر وضعیت طاها از ایران خارج می شوند.

در این رمان شما با شخصیت حامی - عاقلانه و مهربان بامداد آشنا می‌شید که می تونم با اطمینان بگم که شخصیت این مرد حتی از شخصیت های حمایت کننده و اسطوره ای مثل بانوی قصه - عبور از غبار و .... جلوتر می زنه .

پس طرفداران‌ عاشقانه های عمیق و لمس کننده - دختران مهربان و باهوش حتما این رمان را بخونید.
8👍6👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM