#مروا.pdf
2.7 MB
رمان #مروا
نویسنده:شکیلا.ش
خلاصه
این داستان من نیست
داستان دختریه که همیشه برای استقلال
تلاش کرد.ایستاد.جنگید.خواست پرواز کنه اما نذاشتن اولین بار،پدرش بالشو بست!
بعد عموش…داییش…
اما
انگار سرنوشت جور دیگه ای رقم خورده بود!
جوری که اون به خواستش برسه!
یه فرصت براش پیش اومد!…
یه راه واسه ازادی…اما !…پایان خوش
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نویسنده:شکیلا.ش
خلاصه
این داستان من نیست
داستان دختریه که همیشه برای استقلال
تلاش کرد.ایستاد.جنگید.خواست پرواز کنه اما نذاشتن اولین بار،پدرش بالشو بست!
بعد عموش…داییش…
اما
انگار سرنوشت جور دیگه ای رقم خورده بود!
جوری که اون به خواستش برسه!
یه فرصت براش پیش اومد!…
یه راه واسه ازادی…اما !…پایان خوش
https://t.me/Roman_Khone_Ch
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch. انتخاب عشق یا عشق.pdf
4.7 MB
📚#انتخاب_عشق_یا_عشق
✍نویسنده: #مریم_یوسفی
✨ژانر: #عاشقانه_هیجانی
📑خلاصه:
انتخاب عشق یا عشق، روایتگر دو داستان مجزاست که دست تقدیر باعث گره خوردنشون میشه. داستان از زبان سه شخصیت اصلی بازگومیشه.
شهاب پسری مغرور و زیبا روی تهرانی که به دلایلی از چهرهی خودش متنفر شده و درگیر اتفاقاتی میشه که اونو شوکه میکنه...
نازنین دختری زیبا از تبار شیراز که برای ادای نذرش راهی مشهد میشه ولی دربین راه اتفاقاتی براش رخ میده که مسیر زندگی وسرنوشتش تغییرمیده...
روایتگر سوم آرسام، نامزد عاشق پیشه نازنینِ که بیخبر از چرخ گردون که چه خوابهایی براش دیده...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
✍نویسنده: #مریم_یوسفی
✨ژانر: #عاشقانه_هیجانی
📑خلاصه:
انتخاب عشق یا عشق، روایتگر دو داستان مجزاست که دست تقدیر باعث گره خوردنشون میشه. داستان از زبان سه شخصیت اصلی بازگومیشه.
شهاب پسری مغرور و زیبا روی تهرانی که به دلایلی از چهرهی خودش متنفر شده و درگیر اتفاقاتی میشه که اونو شوکه میکنه...
نازنین دختری زیبا از تبار شیراز که برای ادای نذرش راهی مشهد میشه ولی دربین راه اتفاقاتی براش رخ میده که مسیر زندگی وسرنوشتش تغییرمیده...
روایتگر سوم آرسام، نامزد عاشق پیشه نازنینِ که بیخبر از چرخ گردون که چه خوابهایی براش دیده...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#رمان_ما_ماه_و_ماهی_بودیم
#زهرا_ارجمند_نیا
" یک عاشقانهِ آروم"
بهترین تعریف واسه این داستانه ... داستانی که تعاریف بلاگرای اینستاگرام و البته تاکیدِ خود خانم ارجمند روی غلظت تم عاشقانه ش اصلی ترین دلیلِ خرید اشتراکش بود. داستانی که علاوه بر قلم و تعلیق خوبش ، نگارشِ هدفمند اونه که باعث شده در خاطرم جایگاه ویژه ای رو پیدا کنه و البته توصیه شماره یکم به دوستان عاشقانه پسند باشه!
ماهی داستانِ یاقوت، دختر سرد و خنثی ای هست که اعتیاد شدیدی به نوشیدنی های الکلی داره، دختری که روزی پر از شیطنت و سرزندگی بود و با مرگ ناگهانی یک عزیز جلوی چشم هاش، زندگیش سرد و یخ زده شد. دانشجوی انصرافی دانشگاه هنر که بعد از بازنشستگی پدرش، همراه خانوادش به نیشابور میاد تا توی خونه ای بزرگ و قدیمی و در یک کوچه ی خوشگل که از دیواراش برگ های انگور آویزونه زندگی که نه؛ مردگی کنه !
در مقابل، پسر ارشد همسایه ی دیوار به دیوار اون خونه در نیشابور، سیدمحمدبرهان توکلیه. کاپیتان هواپیمای مسافربری، مردی با اعتقاد که توی خونه ای پر از رنگ و عشق و مهر قد کشیده.
چی می شه که یاقوت که نفساش بوی الکل می ده، به خلوت مرد با ایمان این قصه راه پیدا می کنه و شب های زیادی توی پشت بوم مشترک خونه ها، هم صحبتش می شه؟ چی می شه که عشق... وسط قلب این دونفر جوونه می زنه و.....
یکی از اصلی ترین دلایل جذابیت ماهی برای من ، شخصیت هاییه که به نظرم اگر در جامعه اشباع بشن، قطعا ما هم شاهد سیر نزولی خیلی از معظلات اجتماعی خواهیم بود ... شخصیت هایی نظیر برهان که علاوه بر ذات خوب ، تربیت خوبی رو داشتن ... تربیتی که باعث میشه احترام به جنس زن رو دقیقا مثل آبی که خوردنش برای بدن ضروریه بدونن !
شخصیت هایی که گوش هاشون شنوای چنین جملاتی از زبان مادرشون هست :
_ حواست باشه دست زنت خالی نباشه، حتی اگه خودش درآمد داشت ، وظیفته ماهیانه پولی براش بذاری. ماهی یکی دو بارم ببرش رستوران ، بذار استراحت کنه اون روزا ... احترام خانواده شو نگه دارد ، یه روز خودت از صبح برش دار ببر خونه ی مادرش بگو تا شب پیش مامانت باش . دختره ، دلش گاهی تنگ همین بودن کنار مادرش میشه. به سکوتش توجه کن ، نشه یه وقت وارد خونه شدی ، دیدی رفتارش فرق کرده ، بی اهمیت بشیا ! زنا اهل گفتن گلایه مستقیم نیستن ... باهاش حرف بزن تا برات از ناراحتیش بگه بالاخره....
تا حالا شده به علل افزایش پدیده طلاق تو جامعه فکر کنین؟ درسته که زندگی یه مجوعه ای از افتادنا و برخواستنا ، لذتا و تلخ کامیا ، خوابا و بیداریای هدف داره ... درسته که ما نباید تصور کنیم همه چیز تو زندگی قراره بر طبق میل و خواسته ما جلو بره ، درسته که خیلی از زندگی ها با عشق استارت میخورن اما در نهایت طرفین ترجیح میدن به طور کاملا مسالمت آمیزی از هم جدا بشن! همه اینا درسته ولی ... قبول کنیم که علل تعدادی از طلاق ها اینه که اون به اصطلاح آقا تصور کرده به جای زن ، یه کارگر واسه خونه و زندگیش گرفته ... تصور کرده زن یعنی موجودی که وایسته پشت اجاق گاز و هر لحظه عرق روی پیشونیش که ناشی از فعالیت و خستگیِ زیاد هست رو پاک کنه ... تصور کرده تمام امور زندگیِ مشترک اون ها ، قراره فقط و فقط توسط خودش هندل بشه!
همه این توضیحات به خاطره اینه که بگم بیاین روی ما ماه و ماهی بودیم و کارکترِ مرد داستان ، لقب " رویایی" نذاریم ... نگیم نویسنده قصد داشته از آرمان و آرزو های ذهنیش بنویسه ... به نظر منی که خیلی وقته کارای خانم ارجمند و صحبت هایی که پیرامون داستان هاش ارائه میده رو میخونم، خلق این چنین شخصیت هایی نشان از دغدغه مند بودن اون به عنوان یه نویسنده داره... وقتی زیر پست رمانش به مادر هایِ عضو کانال میگه: لطفا پسر هاتون رو به شیوه درست و منطقی تربیت کنید ، یعنی این که هدف اون فقط و فقط " نوشتن" نیست ... من نمیخوام در رابطه با کیفیت قلمش صحبت کنم که میدونم اگر حتی یکی از آثارش رو خونده باشین متوجه میشین نسبت به خیلی از هرز نویس ها و به اصطلاح نویسنده پندار های دیگه وضعیت بهتری داره... من هدفم این نیست که بگم در فضای مجازی، بهتر از خانم ارجمند نویسنده ای وجود نداره . نه ! ( لطفا حین خوندن این نقد " عمیق بینی" رو در دستور کارتون قرار بدید )من دارم میگم بیاین به هدفی که اون از نوشتن داره فکر کنیم ، به این که سعی داره با نوشته هاش حتی شده به یک نفر تلنگر بزنه ... من میگم این هدف گذاریه ، این تلاشه ست که ارزشمنده و به نظرم خیلی خوب میشه اگر سرلوحه کار تمام نویسنده های عزیز مون قرار بگیره!
( اگه همه نقد های داخل کانال رو خونده باشین متوجه میشین که من بار ها هوش سرشار خانم خیری ، خلاقیت مثال زدنی خانم لامعی ، شخصیت پردازی خانم فلاح رو تحسین کردم و گفتم که هر بار با خوندن آثارشون چه حس خوبی بهم منتقل میشه )
#نقد
#زهرا_ارجمند_نیا
" یک عاشقانهِ آروم"
بهترین تعریف واسه این داستانه ... داستانی که تعاریف بلاگرای اینستاگرام و البته تاکیدِ خود خانم ارجمند روی غلظت تم عاشقانه ش اصلی ترین دلیلِ خرید اشتراکش بود. داستانی که علاوه بر قلم و تعلیق خوبش ، نگارشِ هدفمند اونه که باعث شده در خاطرم جایگاه ویژه ای رو پیدا کنه و البته توصیه شماره یکم به دوستان عاشقانه پسند باشه!
ماهی داستانِ یاقوت، دختر سرد و خنثی ای هست که اعتیاد شدیدی به نوشیدنی های الکلی داره، دختری که روزی پر از شیطنت و سرزندگی بود و با مرگ ناگهانی یک عزیز جلوی چشم هاش، زندگیش سرد و یخ زده شد. دانشجوی انصرافی دانشگاه هنر که بعد از بازنشستگی پدرش، همراه خانوادش به نیشابور میاد تا توی خونه ای بزرگ و قدیمی و در یک کوچه ی خوشگل که از دیواراش برگ های انگور آویزونه زندگی که نه؛ مردگی کنه !
در مقابل، پسر ارشد همسایه ی دیوار به دیوار اون خونه در نیشابور، سیدمحمدبرهان توکلیه. کاپیتان هواپیمای مسافربری، مردی با اعتقاد که توی خونه ای پر از رنگ و عشق و مهر قد کشیده.
چی می شه که یاقوت که نفساش بوی الکل می ده، به خلوت مرد با ایمان این قصه راه پیدا می کنه و شب های زیادی توی پشت بوم مشترک خونه ها، هم صحبتش می شه؟ چی می شه که عشق... وسط قلب این دونفر جوونه می زنه و.....
یکی از اصلی ترین دلایل جذابیت ماهی برای من ، شخصیت هاییه که به نظرم اگر در جامعه اشباع بشن، قطعا ما هم شاهد سیر نزولی خیلی از معظلات اجتماعی خواهیم بود ... شخصیت هایی نظیر برهان که علاوه بر ذات خوب ، تربیت خوبی رو داشتن ... تربیتی که باعث میشه احترام به جنس زن رو دقیقا مثل آبی که خوردنش برای بدن ضروریه بدونن !
شخصیت هایی که گوش هاشون شنوای چنین جملاتی از زبان مادرشون هست :
_ حواست باشه دست زنت خالی نباشه، حتی اگه خودش درآمد داشت ، وظیفته ماهیانه پولی براش بذاری. ماهی یکی دو بارم ببرش رستوران ، بذار استراحت کنه اون روزا ... احترام خانواده شو نگه دارد ، یه روز خودت از صبح برش دار ببر خونه ی مادرش بگو تا شب پیش مامانت باش . دختره ، دلش گاهی تنگ همین بودن کنار مادرش میشه. به سکوتش توجه کن ، نشه یه وقت وارد خونه شدی ، دیدی رفتارش فرق کرده ، بی اهمیت بشیا ! زنا اهل گفتن گلایه مستقیم نیستن ... باهاش حرف بزن تا برات از ناراحتیش بگه بالاخره....
تا حالا شده به علل افزایش پدیده طلاق تو جامعه فکر کنین؟ درسته که زندگی یه مجوعه ای از افتادنا و برخواستنا ، لذتا و تلخ کامیا ، خوابا و بیداریای هدف داره ... درسته که ما نباید تصور کنیم همه چیز تو زندگی قراره بر طبق میل و خواسته ما جلو بره ، درسته که خیلی از زندگی ها با عشق استارت میخورن اما در نهایت طرفین ترجیح میدن به طور کاملا مسالمت آمیزی از هم جدا بشن! همه اینا درسته ولی ... قبول کنیم که علل تعدادی از طلاق ها اینه که اون به اصطلاح آقا تصور کرده به جای زن ، یه کارگر واسه خونه و زندگیش گرفته ... تصور کرده زن یعنی موجودی که وایسته پشت اجاق گاز و هر لحظه عرق روی پیشونیش که ناشی از فعالیت و خستگیِ زیاد هست رو پاک کنه ... تصور کرده تمام امور زندگیِ مشترک اون ها ، قراره فقط و فقط توسط خودش هندل بشه!
همه این توضیحات به خاطره اینه که بگم بیاین روی ما ماه و ماهی بودیم و کارکترِ مرد داستان ، لقب " رویایی" نذاریم ... نگیم نویسنده قصد داشته از آرمان و آرزو های ذهنیش بنویسه ... به نظر منی که خیلی وقته کارای خانم ارجمند و صحبت هایی که پیرامون داستان هاش ارائه میده رو میخونم، خلق این چنین شخصیت هایی نشان از دغدغه مند بودن اون به عنوان یه نویسنده داره... وقتی زیر پست رمانش به مادر هایِ عضو کانال میگه: لطفا پسر هاتون رو به شیوه درست و منطقی تربیت کنید ، یعنی این که هدف اون فقط و فقط " نوشتن" نیست ... من نمیخوام در رابطه با کیفیت قلمش صحبت کنم که میدونم اگر حتی یکی از آثارش رو خونده باشین متوجه میشین نسبت به خیلی از هرز نویس ها و به اصطلاح نویسنده پندار های دیگه وضعیت بهتری داره... من هدفم این نیست که بگم در فضای مجازی، بهتر از خانم ارجمند نویسنده ای وجود نداره . نه ! ( لطفا حین خوندن این نقد " عمیق بینی" رو در دستور کارتون قرار بدید )من دارم میگم بیاین به هدفی که اون از نوشتن داره فکر کنیم ، به این که سعی داره با نوشته هاش حتی شده به یک نفر تلنگر بزنه ... من میگم این هدف گذاریه ، این تلاشه ست که ارزشمنده و به نظرم خیلی خوب میشه اگر سرلوحه کار تمام نویسنده های عزیز مون قرار بگیره!
( اگه همه نقد های داخل کانال رو خونده باشین متوجه میشین که من بار ها هوش سرشار خانم خیری ، خلاقیت مثال زدنی خانم لامعی ، شخصیت پردازی خانم فلاح رو تحسین کردم و گفتم که هر بار با خوندن آثارشون چه حس خوبی بهم منتقل میشه )
#نقد
👍23❤10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ماز
#هانیه_وطن_خواه
نهال بنا بر اجبار پدرش و برای نجات جان تهدید شده دوستان صمیمی اش یعتی متین و نگین توسط همان پدر به شدت وحشتناک به تیمارستان انتقال داده شده و پنج سال زیر نظر داروهای آرام بخش قوی با او مانند یک دیوانه زنجیری برخورد شده .
نهال توسط مرد قدرتمند و مسلما ثروتمندی به نام عدنان از تیمارستان دزدیده میشه و در خانه ویلایی او در ترکیه تحت مداوا قرار می گیرد .
نیمه اول رمان تلاش نهال و کمک عدنان برای ترک داروهای آرام بخش و در آوردن سازه های کاشته شده توسط پدر نهال در بدن او و عاشق شدن تدریجی نهال به عدنان است .
چیزی که تقریبا در هر فصل رمان نویسنده دوست داره ابراز کنه و از نظر من زیاده از حد گویی بود سندرم روانی استکهلم بود ، طوری که در هر صحنه از رمان نهال دلیل این گرایش و عشق بیش از حدش به عدنان را با این سندروم توجیه می کنه . اینکه نهال با وجود بی احترامی ها و زورگویی های عدنان ، دیدن رابطه های مکرر او با زنان دیگه عاشق عدنان میشه را خانم وطن خواه سندرم استکهلم می دونه.
داستان مخلوطی از صحنه های اکشن پر زد و خورد و حضور پر رنگ دو شخصیت اصلی داستان گلوگاه در آنها- واگویه ها و مرثیه های شخصی نهال از گذشته پر درد و رنج او کنار پدر و مادر بی عاطفه اش - و شروع عشقی سمی و غیر قابل باور است.
شخصیت نهال به شدت بیمار و سرخورده است که در برخورد و رابطه با هر فردی که به او نزدیک می شود دنبال محبت و توجه است طوری که به راحتی چشم روی خیلی از رفتارها و حرف های غيرقابل بخشش عدنان می بندد.
در کل چیزی که در این رمان چند هزار صفحه ای نقش پررنگ داشت نشان دادن دختر بسیار ضعیف و بیماری بود که عاشق زندانبان پر جذبه خودش شده و در انتهای داستان یک زوج عاشق را تکمیل می کنند .
غیرقابل باور، به شدت فانتزی و جز رمان های بیشمار زرد آنلاین نویسی شده .
در انتها می تونم اضافه کنم ، دوستانی که دنبال پسر خشن ، دختر بیمار گونه ضعیف ، صحنه های اروتیک کنار یک داستان اکشن هستند این رمان را بخونند .
#نقد
#هانیه_وطن_خواه
نهال بنا بر اجبار پدرش و برای نجات جان تهدید شده دوستان صمیمی اش یعتی متین و نگین توسط همان پدر به شدت وحشتناک به تیمارستان انتقال داده شده و پنج سال زیر نظر داروهای آرام بخش قوی با او مانند یک دیوانه زنجیری برخورد شده .
نهال توسط مرد قدرتمند و مسلما ثروتمندی به نام عدنان از تیمارستان دزدیده میشه و در خانه ویلایی او در ترکیه تحت مداوا قرار می گیرد .
نیمه اول رمان تلاش نهال و کمک عدنان برای ترک داروهای آرام بخش و در آوردن سازه های کاشته شده توسط پدر نهال در بدن او و عاشق شدن تدریجی نهال به عدنان است .
چیزی که تقریبا در هر فصل رمان نویسنده دوست داره ابراز کنه و از نظر من زیاده از حد گویی بود سندرم روانی استکهلم بود ، طوری که در هر صحنه از رمان نهال دلیل این گرایش و عشق بیش از حدش به عدنان را با این سندروم توجیه می کنه . اینکه نهال با وجود بی احترامی ها و زورگویی های عدنان ، دیدن رابطه های مکرر او با زنان دیگه عاشق عدنان میشه را خانم وطن خواه سندرم استکهلم می دونه.
داستان مخلوطی از صحنه های اکشن پر زد و خورد و حضور پر رنگ دو شخصیت اصلی داستان گلوگاه در آنها- واگویه ها و مرثیه های شخصی نهال از گذشته پر درد و رنج او کنار پدر و مادر بی عاطفه اش - و شروع عشقی سمی و غیر قابل باور است.
شخصیت نهال به شدت بیمار و سرخورده است که در برخورد و رابطه با هر فردی که به او نزدیک می شود دنبال محبت و توجه است طوری که به راحتی چشم روی خیلی از رفتارها و حرف های غيرقابل بخشش عدنان می بندد.
در کل چیزی که در این رمان چند هزار صفحه ای نقش پررنگ داشت نشان دادن دختر بسیار ضعیف و بیماری بود که عاشق زندانبان پر جذبه خودش شده و در انتهای داستان یک زوج عاشق را تکمیل می کنند .
غیرقابل باور، به شدت فانتزی و جز رمان های بیشمار زرد آنلاین نویسی شده .
در انتها می تونم اضافه کنم ، دوستانی که دنبال پسر خشن ، دختر بیمار گونه ضعیف ، صحنه های اروتیک کنار یک داستان اکشن هستند این رمان را بخونند .
#نقد
😍7👍6❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نیل_و_قلبش
#مائده_فلاح
#آنلاین
شهریار زرگران مردی با نفوذ و باهوش که کنار کار در تجارتخانه به صورت ناشناس برای آرمان های قوم یهود در ایران در گروهی زیرزمینی کار می کتد.شهریار که در سن کم مجبور به ازدواج با فخری دختر خاندان بانفوذ مشیری شده با زن صیغه ای خودش در کرج زندگی راحتی دارد تا اینکه برای ماموریت جدی و حیاتی به تهران و خانه پدربزرگش خوانده می شود .
حال شهریار باید جاسوس زن خطرناکی به نام نیل که از قضا دختر دایی همسرش فخریه است با مدرک معتبر دستگیر کند .نیلی که سالهاست در انجمن حمایت از زنان ساکن شده و عضو اصلی این انجمن است .شهریار با نقشه حساب شده، وارد عمل می شود .
برای خواندن این رمان باید به این نکته دقت کنیم که این داستان در دهه بیست و سی شمسی رخ می دهد و نحوه زندگی و سیر و مشق آن زمان به دقت توسط نویسنده رعایت شده.
پس برای کسانی که از چند همسری و صیغه و جامعه بسته و ضد زن متنفر هستند این رمان می تواند تاثر برانگیز باشه.
#مائده_فلاح
#آنلاین
شهریار زرگران مردی با نفوذ و باهوش که کنار کار در تجارتخانه به صورت ناشناس برای آرمان های قوم یهود در ایران در گروهی زیرزمینی کار می کتد.شهریار که در سن کم مجبور به ازدواج با فخری دختر خاندان بانفوذ مشیری شده با زن صیغه ای خودش در کرج زندگی راحتی دارد تا اینکه برای ماموریت جدی و حیاتی به تهران و خانه پدربزرگش خوانده می شود .
حال شهریار باید جاسوس زن خطرناکی به نام نیل که از قضا دختر دایی همسرش فخریه است با مدرک معتبر دستگیر کند .نیلی که سالهاست در انجمن حمایت از زنان ساکن شده و عضو اصلی این انجمن است .شهریار با نقشه حساب شده، وارد عمل می شود .
برای خواندن این رمان باید به این نکته دقت کنیم که این داستان در دهه بیست و سی شمسی رخ می دهد و نحوه زندگی و سیر و مشق آن زمان به دقت توسط نویسنده رعایت شده.
پس برای کسانی که از چند همسری و صیغه و جامعه بسته و ضد زن متنفر هستند این رمان می تواند تاثر برانگیز باشه.
👍9❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تهران_۳۶۳
#مهسا_حسینی_مهرسا
#خانواده_الماسی
این رمان در سه بخش نوشته می شود و فعلا نویسنده جلد یک را تموم کرده .
داستان با صحنه معاشقه یارا با یک مرد شروع میشه . معاشقه و رابطه ای که یارا نیمه شب پنهانی از خانه آن مرد فرار کرده و صبح روز بعد ایران را به مقصد کانادا ترک می کند .
سه سال بعد شروع پارتهای اصلی است . یارا به ایران برگشته و دوباره با خانواده پدریش ملاقات می کنه . ساختمان مسکونی خانواده الماسی زبانزد خاص و عام شهر است . در این ساختمان نادر به پدربزرگ مستبد خانواده ریاست می کند . یارا تک فرزند برزو و مریم تنها عضو لیبرال الماسی ها است .
در کنار آنها طاهره و علی کنار تک فرزند محبوب الماسی ها زندگي مي کنند . حسام الدین پزشک و جراح معروف شهر - آرزوی خیلی ها دختران شهر از جمله یارا است .آرزویی که با فهمیدن نگاه عاشقانه عارفه دختر عموی دیگر ش برای همیشه پنهان می شه . عارفه و مسیح که سه سال پیش عقد کردند در شرف طلاق هستند . نادر از یارا و حسام می خواد در عوض به ارث رسیدن خانه باغ بزرگ الماسی ها - کمک کنند تا مسیح و عارفه دوباره با هم به توافق برسند .
حسام که همیشه فکر می کرده یارا عاشق مسیحه- این شرط را قبول می کند و با اینکه از همان بچگی عاشق یارا بوده - چیزی به زبان نمیاره و با یارا در نقشه نزدیک کزدن آن دو همکاری می کنه . نقشه هایی که در آخر بدون موققیت می مانند ولی مسیح و عارفه به هم برمی گردند.
انتهای داستان در مورد پدر و مادر واقعی حسام و راز حضور او در خانواده الماسی ها است و اینکه مرد مجهول اول داستان همان حسام بوده که یارا از ترس پس زده شدگی از اون فرار کرده . یعنی هر دو عاشق هم بودند و هر کدوم ترس ابزار عشق به دیگری داشته چون فکر می کرده که طرفشون عاشق دیگریه.
عشق حسام به یارا به نظرم خیلی زیبا تر و عمیق تر نشون داده شده و من به شخصه از طرف یارا اون شیدایی و شیفتگی که از دیالوگ های حسام حس میکردم را در یارا نمی تونستم ببینم .
حسام الدین مردی پایبند به اصول اخلاقی و دینی در مقابل عشق یارا پشت پا به تمام الویت های اخلاقی اش-می زنه را می تونیم توی کراش های شخصیت های مرد داستانیمون بزاریم ، اون هم در اول لیستمون .
تصور اینکه حسام اول داستان بعد از یک سکس دلچسب میاد می بینه تخت خالی و یار رفته خیلی جالبه . بعد هم که میره انگشتر آماده می کنه و شیک و پیک در خونه یارا می زنه می بینه یارا در هواپیما نشسته و داره برای همیشه دور میشه - کرک و پر ریزونه.
حتما حتما بخونید
پایان داستان خوش .
#نقد
#مهسا_حسینی_مهرسا
#خانواده_الماسی
این رمان در سه بخش نوشته می شود و فعلا نویسنده جلد یک را تموم کرده .
داستان با صحنه معاشقه یارا با یک مرد شروع میشه . معاشقه و رابطه ای که یارا نیمه شب پنهانی از خانه آن مرد فرار کرده و صبح روز بعد ایران را به مقصد کانادا ترک می کند .
سه سال بعد شروع پارتهای اصلی است . یارا به ایران برگشته و دوباره با خانواده پدریش ملاقات می کنه . ساختمان مسکونی خانواده الماسی زبانزد خاص و عام شهر است . در این ساختمان نادر به پدربزرگ مستبد خانواده ریاست می کند . یارا تک فرزند برزو و مریم تنها عضو لیبرال الماسی ها است .
در کنار آنها طاهره و علی کنار تک فرزند محبوب الماسی ها زندگي مي کنند . حسام الدین پزشک و جراح معروف شهر - آرزوی خیلی ها دختران شهر از جمله یارا است .آرزویی که با فهمیدن نگاه عاشقانه عارفه دختر عموی دیگر ش برای همیشه پنهان می شه . عارفه و مسیح که سه سال پیش عقد کردند در شرف طلاق هستند . نادر از یارا و حسام می خواد در عوض به ارث رسیدن خانه باغ بزرگ الماسی ها - کمک کنند تا مسیح و عارفه دوباره با هم به توافق برسند .
حسام که همیشه فکر می کرده یارا عاشق مسیحه- این شرط را قبول می کند و با اینکه از همان بچگی عاشق یارا بوده - چیزی به زبان نمیاره و با یارا در نقشه نزدیک کزدن آن دو همکاری می کنه . نقشه هایی که در آخر بدون موققیت می مانند ولی مسیح و عارفه به هم برمی گردند.
انتهای داستان در مورد پدر و مادر واقعی حسام و راز حضور او در خانواده الماسی ها است و اینکه مرد مجهول اول داستان همان حسام بوده که یارا از ترس پس زده شدگی از اون فرار کرده . یعنی هر دو عاشق هم بودند و هر کدوم ترس ابزار عشق به دیگری داشته چون فکر می کرده که طرفشون عاشق دیگریه.
عشق حسام به یارا به نظرم خیلی زیبا تر و عمیق تر نشون داده شده و من به شخصه از طرف یارا اون شیدایی و شیفتگی که از دیالوگ های حسام حس میکردم را در یارا نمی تونستم ببینم .
حسام الدین مردی پایبند به اصول اخلاقی و دینی در مقابل عشق یارا پشت پا به تمام الویت های اخلاقی اش-می زنه را می تونیم توی کراش های شخصیت های مرد داستانیمون بزاریم ، اون هم در اول لیستمون .
تصور اینکه حسام اول داستان بعد از یک سکس دلچسب میاد می بینه تخت خالی و یار رفته خیلی جالبه . بعد هم که میره انگشتر آماده می کنه و شیک و پیک در خونه یارا می زنه می بینه یارا در هواپیما نشسته و داره برای همیشه دور میشه - کرک و پر ریزونه.
حتما حتما بخونید
پایان داستان خوش .
#نقد
👍8❤3👎2🥰1
#افگار_۱
#ف_میری
جانا دختر جوانی است که توی زندگی هیچ چیزی کم ندارد.دختری زیبایی که در لذتد ثروت و محبت خانواده ، به خصوص نامزد جذابش آبان غرق است.
تمام این زندگی رویایی با به قتل رسیدن برادر جانا، جاوید و حضور جانا در صحنه جرم یک شبه به پایان می رسد . جانان به جرم قتل برادر از خانواده طرد، محکوم و به زندان می افتد. خانواده جانان بعد از چند سال رضایت به آزادی او می دهند .
زندگی در زندان از دختر نازدانه چند سال پیش دختری شکست خورده وتلخ ساخته.
با آزادی جانا ، مهین زنی از آشنایان گذشته او به سراغش می آید. مهین برای درمان بیماری فراموشی آبان و مشکل آسکسچوال او به کمک جانان احتیاج دارد و برای درمان او روی جانان حساب ویژه ای باز کرده.
قسمت اول رمان افگار به همخونگی آبانی که زمانی عاشق جانان بوده و حال با حادثه شب قتل برادر جانان دچار فراموشی و سردرد های مزمنی شده، تقابل و همکاری این دو می گذرد. جانانی که هنوز عاشق آبان است و با تمام گذشته شیرینی که این دو داشتند، نباید دوباره امید ببندد و به توافقی که با مهین کرده وفادار و آبان را برای زندگی تازه و نامزد جدیدش ساره آماده کند.
در پایان فصل اول آبان درصد زیادی از حافظه خودش را بدست می آورد و جانان طبق قولی که داده او را ترک می کند .
جلد دوم رمان آنلاین نوشته می شود در صورتی که نویسنده می تونست خلاصه تر موضوع داستان را جلو ببرد و راز کشته شدن برادر و حافظه آبان را در همان جلد اول حل کند. ماجرای برخورد های هر روزه آبان و جانا صفحات رمان را زیاد کرده، هرچند که نیازی به این همه زیاده نویسی در زمان آنلاین بودن رمان و خسته کردن خواننده نبوده.
#نقد
#ف_میری
جانا دختر جوانی است که توی زندگی هیچ چیزی کم ندارد.دختری زیبایی که در لذتد ثروت و محبت خانواده ، به خصوص نامزد جذابش آبان غرق است.
تمام این زندگی رویایی با به قتل رسیدن برادر جانا، جاوید و حضور جانا در صحنه جرم یک شبه به پایان می رسد . جانان به جرم قتل برادر از خانواده طرد، محکوم و به زندان می افتد. خانواده جانان بعد از چند سال رضایت به آزادی او می دهند .
زندگی در زندان از دختر نازدانه چند سال پیش دختری شکست خورده وتلخ ساخته.
با آزادی جانا ، مهین زنی از آشنایان گذشته او به سراغش می آید. مهین برای درمان بیماری فراموشی آبان و مشکل آسکسچوال او به کمک جانان احتیاج دارد و برای درمان او روی جانان حساب ویژه ای باز کرده.
قسمت اول رمان افگار به همخونگی آبانی که زمانی عاشق جانان بوده و حال با حادثه شب قتل برادر جانان دچار فراموشی و سردرد های مزمنی شده، تقابل و همکاری این دو می گذرد. جانانی که هنوز عاشق آبان است و با تمام گذشته شیرینی که این دو داشتند، نباید دوباره امید ببندد و به توافقی که با مهین کرده وفادار و آبان را برای زندگی تازه و نامزد جدیدش ساره آماده کند.
در پایان فصل اول آبان درصد زیادی از حافظه خودش را بدست می آورد و جانان طبق قولی که داده او را ترک می کند .
جلد دوم رمان آنلاین نوشته می شود در صورتی که نویسنده می تونست خلاصه تر موضوع داستان را جلو ببرد و راز کشته شدن برادر و حافظه آبان را در همان جلد اول حل کند. ماجرای برخورد های هر روزه آبان و جانا صفحات رمان را زیاد کرده، هرچند که نیازی به این همه زیاده نویسی در زمان آنلاین بودن رمان و خسته کردن خواننده نبوده.
#نقد
👍9❤4👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch. شبیه زنجیریم.pdf
18 MB
رمان: #شبیه_زنجیریم
نویسنده: #نصیبه_رمضانی
ژانر: #اجتماعی #عاشقانه #بر_اساس_واقعیت
خلاصه:
شبیه زنجیریم؛ قصهی ماهورا، دختری بیست و شش ساله هست که روابط آدمهای قصهاش شبیه زنجیر بهم وصل هست...ماهورا به رعنا و خانواده...ماهورا به میعاد و خانواده..
ماهورای قصه محتاط هست و برای جدا نشدن بند زنجیرها، تلاش میکند و کنارش حیطهی کاری و زندگیش را دارد و اخر هفتههایش را کنار رعنا و میعاد میگذراند.
تا اینکه میعاد و یکی از بندهای این زنجیر، برای یک قرار کاری و به مدت دو روز با ماشینش راهی شهر دیگری میشود. اما نه تنها بعد از دو روز، بلکه یک هفتهی دیگر هم برنمیگردد.
همین بیخبری از میعاد باعث میشود ماهورا از کارهایش بیشتر سر در بیاورد و پای رفت و آمد کسی که همیشه از او دور بود، به حریم زندگی ماهورا باز شود…
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نویسنده: #نصیبه_رمضانی
ژانر: #اجتماعی #عاشقانه #بر_اساس_واقعیت
خلاصه:
شبیه زنجیریم؛ قصهی ماهورا، دختری بیست و شش ساله هست که روابط آدمهای قصهاش شبیه زنجیر بهم وصل هست...ماهورا به رعنا و خانواده...ماهورا به میعاد و خانواده..
ماهورای قصه محتاط هست و برای جدا نشدن بند زنجیرها، تلاش میکند و کنارش حیطهی کاری و زندگیش را دارد و اخر هفتههایش را کنار رعنا و میعاد میگذراند.
تا اینکه میعاد و یکی از بندهای این زنجیر، برای یک قرار کاری و به مدت دو روز با ماشینش راهی شهر دیگری میشود. اما نه تنها بعد از دو روز، بلکه یک هفتهی دیگر هم برنمیگردد.
همین بیخبری از میعاد باعث میشود ماهورا از کارهایش بیشتر سر در بیاورد و پای رفت و آمد کسی که همیشه از او دور بود، به حریم زندگی ماهورا باز شود…
https://t.me/Roman_Khone_Ch
❤8👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شبیه_زنجیریم #نصیبه_رمضانی رمان شبیه زنجیریم از خانم رمضانی مثل اکثر رمان های که نوشته یه عاشقانه خانوادگیه.از اون مدل رمان های جون داری که پر از توصیف حس وحال شخصیت هاس به طوری ک انگار خود مخاطب هم تو اون لحظه حضور داره.(پیشنهاد میکنم به لیست رمان های نویسنده حتما سر بزنید)
شبیه زنجیریم بیشتر در بستر خانواده اتفاق میفته و ما داستان چندین خانواده رو ک بهم مرتبط هستن رو میخونیم ک نقطه ارتباط همه پاشون ماهوراست. دختر شیرین 26 ساله امون ک خیلی محکم و مهربون و دغدغه منده با یه عشق قشنگ تو قلبش. از همه خواهرها و برادرش کوچیک تره و خواهرزاده های هم سن خودش داره ک به شکل قشنگی هم نقش خاله رو تو زندگی اشون ایفا میکنه. زندگی ماهی تو 10 سالگی ورقش برمیگرده و با تصادفی ک داشتن و باعث از کار افتادگی پدر و مادرش شد، مجبور شد ک با برادر و همسرش (میعاد و رعنا) زندگی کنه. رعنایی ک بچه دار نمیشه و همه مادرانه هاش رو به پای ماهی داستانمون میریزه وما تو رمان شاهد لحظه های قشنگی بین این دو هستیم.ماهی به واسطه رعنا وارد خانواده دوست داشتنی اش میشه و رابطه خیلی خوب و نزدیکی هم با جوون ترهای این خانواده داره و به این واسطه لحظه های فان زیادی تو رمان اتفاق میفته ک رمان رو از اون جو سنگینش دور میکنه.
رضای داستانمون برادر رعناس. مرد 38 ساله حامی و به شدت کاری ک سرگرم گلخونه اشه. عمو و دایی دوست داشتنیی ک جوون های خانواده در کنار احترامی که براش قائل ان، رابطه خیلی خوبی هم باهاش دارن و صد البته هم ک رضا به موقع حمایت های خاص خودش رو داره .نویسنده شخصیت رضا رو به شدت ملموس توصیف کرده و درکنارش با ظاهر و استیل خاصی ک برای رضا در نظر گرفت باعث شد ک من حداقل به شدت باهاش احساس نزدیکی کنم و از خوندن حرف ها و حمایتهای قشنگش تو لحظه لحظه رمان لذت ببرم. از همون اول رمان ما شاهد عاشقانه های تو دلی ماهی برای رضا سرسخت هستیم. رضایی ک به خاطر بیماری ژنتیکی خانواده وصد البته عشقی ک به ماهی داشته، تا این سن مجرد مونده و از ازدواج سرباز زده. داستان زنجیریم حول روزمرگی های یه دختر 26 ساله عاشق،بده بستون ها و عاشقانه های شخصیت هامون ک تا قسمت های زیادی پنهانی و حتی تو لفافه اس و همین مزه زمان رو بیشتر میکنه، حمایت های تمام نشدنی مرد داستان ک تو تمام لحظات سخت در کنار ماهی هست، میچرخه.. ماهی دختری ک سعی میکنه با بیماری سرعی ک داره بجنگه و بیشتر مادرانه های رعنا رو نگران نکنه و در کنارش هم نگران برادر خودخواهشه که همسر و خواهرش رو فراموش کرده و درگیر مسائل دیگه ای شده و از اون جایی ک ماهی خیلی وقته جور نگرانی های رعنا رو میکشه، خودش رو موظف میدونه ک سر از مشکلات برادرش دربیاره و درنهایت هم میرسه به یه ازدواج پنهانی 10 ساله ک برادرش حق خودش میدونست. میعادی ک از زندگی یکنواخت و بدون بچه خسته شده بود و رفته بود پی یه زندگی دیگه و از اون جایی که خدا جای حق نشسته، نتیجه این ازدواج پردردسر یه پسر معلول 10 ساله گوشه آسایشگاه شد.
این رمان خیلی شبیه زندگی واقعیه... همون عشق ساده ک موانعی سر راهش و حالا دختر داستان سعی داره حتی با نذر😄 هم شده خودش رو امیدوار کنه ک به عشقش میرسه..زوج های دوست داشتنی و عاشقی تو داستان هستن ک به جبر روزگار از هم دور افتادن ولی ما باهاشون همراه میشیم و میبینم ک برای رسیدن به هم دست از تلاش برنمیدارن.
در اخر اگر یه رمان عاشقانه خانوادگی و صدالبته راز الود میخوای، این رمان رو بهت پیشنهاد میکنم.
(دوستان اون قسمتی که اسپویلر زده شده یکی از اصلی ترین رازهای داستان هست کسانی که دوست ندارن کامل رمان لو بره نخونن )
شبیه زنجیریم بیشتر در بستر خانواده اتفاق میفته و ما داستان چندین خانواده رو ک بهم مرتبط هستن رو میخونیم ک نقطه ارتباط همه پاشون ماهوراست. دختر شیرین 26 ساله امون ک خیلی محکم و مهربون و دغدغه منده با یه عشق قشنگ تو قلبش. از همه خواهرها و برادرش کوچیک تره و خواهرزاده های هم سن خودش داره ک به شکل قشنگی هم نقش خاله رو تو زندگی اشون ایفا میکنه. زندگی ماهی تو 10 سالگی ورقش برمیگرده و با تصادفی ک داشتن و باعث از کار افتادگی پدر و مادرش شد، مجبور شد ک با برادر و همسرش (میعاد و رعنا) زندگی کنه. رعنایی ک بچه دار نمیشه و همه مادرانه هاش رو به پای ماهی داستانمون میریزه وما تو رمان شاهد لحظه های قشنگی بین این دو هستیم.ماهی به واسطه رعنا وارد خانواده دوست داشتنی اش میشه و رابطه خیلی خوب و نزدیکی هم با جوون ترهای این خانواده داره و به این واسطه لحظه های فان زیادی تو رمان اتفاق میفته ک رمان رو از اون جو سنگینش دور میکنه.
رضای داستانمون برادر رعناس. مرد 38 ساله حامی و به شدت کاری ک سرگرم گلخونه اشه. عمو و دایی دوست داشتنیی ک جوون های خانواده در کنار احترامی که براش قائل ان، رابطه خیلی خوبی هم باهاش دارن و صد البته هم ک رضا به موقع حمایت های خاص خودش رو داره .نویسنده شخصیت رضا رو به شدت ملموس توصیف کرده و درکنارش با ظاهر و استیل خاصی ک برای رضا در نظر گرفت باعث شد ک من حداقل به شدت باهاش احساس نزدیکی کنم و از خوندن حرف ها و حمایتهای قشنگش تو لحظه لحظه رمان لذت ببرم. از همون اول رمان ما شاهد عاشقانه های تو دلی ماهی برای رضا سرسخت هستیم. رضایی ک به خاطر بیماری ژنتیکی خانواده وصد البته عشقی ک به ماهی داشته، تا این سن مجرد مونده و از ازدواج سرباز زده. داستان زنجیریم حول روزمرگی های یه دختر 26 ساله عاشق،بده بستون ها و عاشقانه های شخصیت هامون ک تا قسمت های زیادی پنهانی و حتی تو لفافه اس و همین مزه زمان رو بیشتر میکنه، حمایت های تمام نشدنی مرد داستان ک تو تمام لحظات سخت در کنار ماهی هست، میچرخه.. ماهی دختری ک سعی میکنه با بیماری سرعی ک داره بجنگه و بیشتر مادرانه های رعنا رو نگران نکنه و در کنارش هم نگران برادر خودخواهشه که همسر و خواهرش رو فراموش کرده و درگیر مسائل دیگه ای شده و از اون جایی ک ماهی خیلی وقته جور نگرانی های رعنا رو میکشه، خودش رو موظف میدونه ک سر از مشکلات برادرش دربیاره و درنهایت هم میرسه به یه ازدواج پنهانی 10 ساله ک برادرش حق خودش میدونست. میعادی ک از زندگی یکنواخت و بدون بچه خسته شده بود و رفته بود پی یه زندگی دیگه و از اون جایی که خدا جای حق نشسته، نتیجه این ازدواج پردردسر یه پسر معلول 10 ساله گوشه آسایشگاه شد.
این رمان خیلی شبیه زندگی واقعیه... همون عشق ساده ک موانعی سر راهش و حالا دختر داستان سعی داره حتی با نذر😄 هم شده خودش رو امیدوار کنه ک به عشقش میرسه..زوج های دوست داشتنی و عاشقی تو داستان هستن ک به جبر روزگار از هم دور افتادن ولی ما باهاشون همراه میشیم و میبینم ک برای رسیدن به هم دست از تلاش برنمیدارن.
در اخر اگر یه رمان عاشقانه خانوادگی و صدالبته راز الود میخوای، این رمان رو بهت پیشنهاد میکنم.
(دوستان اون قسمتی که اسپویلر زده شده یکی از اصلی ترین رازهای داستان هست کسانی که دوست ندارن کامل رمان لو بره نخونن )
👍9❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تمساح_خوني_يك_آكواريوم_را_بلعيد
#نگار_ق
درین دختری نخبه و باهوش و قدرتمند با اعتماد به نفسی بالا که دختر یه قاضیه سرشناسه و نشون کرده ی پسرعموی همه چی تمومش.. اما پدرش از طریق رانت و رشوه به این موقعیت و ثروت دست پیدا کرده...درین خونه رو ترک میکنه و با اسم (رها) زندگی مستقلی برای خودش تشکیل میده و از هوشش به کمک پسرداییش برای قمار بازی و شرط بندی استفاده میکنه و همیشه دنبال هیجانه و خطر
تا این که با گروه رابین هود آشنا میشه و مجبور میشه باهاشون همکاری کنه...گروهی که متشکل از چهار نفره که سردستشون فرازه و همشون باهوش هستن و پول هایی که از طریق خلاف به دست اومده رو میدزدن و کارای خطرناکی انجام میدن
فراز و رها وارد رابطه میشن و کمکم عاشق هم میشن و یک روز رها میفهمه یکی از طعمه ها پدر خودشه و اینبار میخوان پدرش رو نابود کنن..اما فراز و گروه خبر ندارن که رها دختر حاج صابر قلندریه...فراز که از پدر رها کینه به دل داشته بخاطر حکم اعدام خواهر بیگناهش حاج قلندری رو تهدید میکنه و پدر رها هم که قدرتمند تر ازین حرفاست فراز رو دادگاهی میکنه و رها دست به دامن پدرش میشه و ازش خواهش میکنه که با فراز کاری نداشته باشه... بلاخره پدرش قبول میکنه و دوباره همه چی آروم میشه ولی فراز خبر نداره از این فداکاری که رها انجام داده
اما یه شب خبر میرسه درسا خواهر کوچیتر رها تو یه فیلم سیاسی بازی کرده و حاج قلندری برای این ک درسا رو نجات بده شرط گذاشته و شرطش اینه که رها برگرده به خونه و مثل روال سابق زندگی کنه و رها هم بخاطر جون خواهرش مجبور میشه قبول کنه و میدونه پدرش بی رحمه و کاری که میخواد رو انجام میده و نصف شب از اون ویلا فرار میکنه و به خونه برمیگرده
در صورتی که قرار های زیادی با فراز و گروه رابین هود داشته و قرار بوده بعد از یه عملیات مهم با هم از ایران برن برای همیشه ولی رها به همه چی پشت پا میزنه و فراز رو با چک های میلیاردی ک بابتش داده تنها میزاره و فراز میمونه با میلیارد ها بدهی
بعد از یکسال دوباره سر و کله ی فراز و گروه رابین هود پیدا میشه و رها رو با زور و تهدید همراهشون میبرنش و مجبورش میکنن بخاطر اسکونتی که بابت بدهی گرفتن باز پای میز قمار بشینه تا اون پول اسکونت به دست بیاد..و حالا رها میمونه با فراز و گروهی که دیگه بخاطر دروغاش بهش اعتماد ندارن و ازش متنفرن بخاطر بی وفایی و ترک کردنشون
رها به سختی و بعد از کلی اتفاقات موفق میشه اون قمار رو ببره و پول رو به دست بیاره و دوباره رابطش رو با فراز و بچه های گروه درست کنه...حتی با فراز قرار عقد میزارن که باز پدر رها براش مشکل به وجود میاره و فراز رو دلسرد میکنه از رها و حاجقلندری رها رو مجبور میکنه با پسرعموش ازدواج کنه ولی رها بلاخره باز دل فراز رو به دست میاره و با فراز ازدواج میکنه و بعدش پیش پدرش میره و ازشون خداحافظی میکنه و با فراز و گروه رابین هود از ایران میرن تا یه زندگی جدیدی رو شروع کنن
#نقد
#نگار_ق
درین دختری نخبه و باهوش و قدرتمند با اعتماد به نفسی بالا که دختر یه قاضیه سرشناسه و نشون کرده ی پسرعموی همه چی تمومش.. اما پدرش از طریق رانت و رشوه به این موقعیت و ثروت دست پیدا کرده...درین خونه رو ترک میکنه و با اسم (رها) زندگی مستقلی برای خودش تشکیل میده و از هوشش به کمک پسرداییش برای قمار بازی و شرط بندی استفاده میکنه و همیشه دنبال هیجانه و خطر
تا این که با گروه رابین هود آشنا میشه و مجبور میشه باهاشون همکاری کنه...گروهی که متشکل از چهار نفره که سردستشون فرازه و همشون باهوش هستن و پول هایی که از طریق خلاف به دست اومده رو میدزدن و کارای خطرناکی انجام میدن
فراز و رها وارد رابطه میشن و کمکم عاشق هم میشن و یک روز رها میفهمه یکی از طعمه ها پدر خودشه و اینبار میخوان پدرش رو نابود کنن..اما فراز و گروه خبر ندارن که رها دختر حاج صابر قلندریه...فراز که از پدر رها کینه به دل داشته بخاطر حکم اعدام خواهر بیگناهش حاج قلندری رو تهدید میکنه و پدر رها هم که قدرتمند تر ازین حرفاست فراز رو دادگاهی میکنه و رها دست به دامن پدرش میشه و ازش خواهش میکنه که با فراز کاری نداشته باشه... بلاخره پدرش قبول میکنه و دوباره همه چی آروم میشه ولی فراز خبر نداره از این فداکاری که رها انجام داده
اما یه شب خبر میرسه درسا خواهر کوچیتر رها تو یه فیلم سیاسی بازی کرده و حاج قلندری برای این ک درسا رو نجات بده شرط گذاشته و شرطش اینه که رها برگرده به خونه و مثل روال سابق زندگی کنه و رها هم بخاطر جون خواهرش مجبور میشه قبول کنه و میدونه پدرش بی رحمه و کاری که میخواد رو انجام میده و نصف شب از اون ویلا فرار میکنه و به خونه برمیگرده
در صورتی که قرار های زیادی با فراز و گروه رابین هود داشته و قرار بوده بعد از یه عملیات مهم با هم از ایران برن برای همیشه ولی رها به همه چی پشت پا میزنه و فراز رو با چک های میلیاردی ک بابتش داده تنها میزاره و فراز میمونه با میلیارد ها بدهی
بعد از یکسال دوباره سر و کله ی فراز و گروه رابین هود پیدا میشه و رها رو با زور و تهدید همراهشون میبرنش و مجبورش میکنن بخاطر اسکونتی که بابت بدهی گرفتن باز پای میز قمار بشینه تا اون پول اسکونت به دست بیاد..و حالا رها میمونه با فراز و گروهی که دیگه بخاطر دروغاش بهش اعتماد ندارن و ازش متنفرن بخاطر بی وفایی و ترک کردنشون
رها به سختی و بعد از کلی اتفاقات موفق میشه اون قمار رو ببره و پول رو به دست بیاره و دوباره رابطش رو با فراز و بچه های گروه درست کنه...حتی با فراز قرار عقد میزارن که باز پدر رها براش مشکل به وجود میاره و فراز رو دلسرد میکنه از رها و حاجقلندری رها رو مجبور میکنه با پسرعموش ازدواج کنه ولی رها بلاخره باز دل فراز رو به دست میاره و با فراز ازدواج میکنه و بعدش پیش پدرش میره و ازشون خداحافظی میکنه و با فراز و گروه رابین هود از ایران میرن تا یه زندگی جدیدی رو شروع کنن
#نقد
👍10❤4😁1
#قلب_مرا_برده_به_تاراج
#شبنم_سعادتی
داستان در مورد پسریه به نام امیر.یک پسر جوان و خوش چهره که توی یک خانواده مذهبی بزرگ شده .
سوگل دختر همسایه از نوجوانی عاشق امیره و مادر امیر همیشه به اون به عنوان همسر آینده امیر نگاه می کنند . امیر خیلی اتفاقی با مهتا دختر امروزی و خوش سر و زبانی اشنا میشه و به قدری شیفته اونه که برای رسیدن بهش به تمام سنت ها و قول قرار های خانواده ها پشت می کنه و با مهتا نامزد می کنه .
مهتا و امیر به همراه دوستانشون برای ساخت کلیپ عروسی به شمال می رن و توی راه برگشت امیر و بقیه متوجه می شن ماشین مهتا و دخترها گم شده و بعد از جستجوی زیاد ماشین را ته یک دره پیدا می کنند در حالی که نازنین خواهر دوست امیر پشت فرمانه و از شدت صدمات تصادف فوت شده .
امیر خیلی سعی می کنه مهتا را پیدا کنه ولی متوجه میشه که کلا تمام اطلاعات زندگی که از مهتا داشته غلطن و مثل یک قطره آب روی زمین غیب شده .
بعد از مدتی خانواده های امیر و سوگل دوباره به هم نزدیک میشن و امیر هم کم کم به سوگل ترغیب .خانواده ها با دیدن رفتار امیر سریعا مراسم نامزدی و عروسی اون دو را فراهم و اون دو را به خونه خودشون راهی می کنند اونم در حالی که سوگل به خاطر اعتماد به نفس کمش و خود کم بینی خودش در برابر امیر همه چی تمام زیر فشار روانی زیادیه .
مدتی بعد از ازدواجشون - سر و کله مهتا پیدا میشه و ادعا می کنه که امیر بهش برگشته و می خواد دوباره به رابطه قبلی رجوع کنند .
حال سوگل از نشانه های بی وفایی امیر روز به روز بدتر میشه و شک و بدگمانی بدجوری اذیتش می کنه .امیر با فهمیدن ماجرا سعی می کنه که حال سوگل را خوب کنه و در همین زمان ارسلان برادر نازنین به سراغش میاد و ازش می خواد در حل معمای مرگ خواهرش کمکش کنه.
در آخر مشخص میشه که مهتا در واقع از طرف مردی که به خاطر مرگ دخترش از خواهر امیر درسا کینه بدل گرفته است و مامور بوده خودش را به امیر نزدیک کنه و از همین طریق آبروی خانواده آنها را با قال گذاشتنش قبل عروسی ببره .
با حل معما امیر خوشحال از اینکه رابطه اش با مهتا به سرانجام نرسیده به عشقش به سوگل اعتراف می کنه و مهتا را با وجود التماس هاش برای شانس دوباره پشت سر می زاره
#شبنم_سعادتی
داستان در مورد پسریه به نام امیر.یک پسر جوان و خوش چهره که توی یک خانواده مذهبی بزرگ شده .
سوگل دختر همسایه از نوجوانی عاشق امیره و مادر امیر همیشه به اون به عنوان همسر آینده امیر نگاه می کنند . امیر خیلی اتفاقی با مهتا دختر امروزی و خوش سر و زبانی اشنا میشه و به قدری شیفته اونه که برای رسیدن بهش به تمام سنت ها و قول قرار های خانواده ها پشت می کنه و با مهتا نامزد می کنه .
مهتا و امیر به همراه دوستانشون برای ساخت کلیپ عروسی به شمال می رن و توی راه برگشت امیر و بقیه متوجه می شن ماشین مهتا و دخترها گم شده و بعد از جستجوی زیاد ماشین را ته یک دره پیدا می کنند در حالی که نازنین خواهر دوست امیر پشت فرمانه و از شدت صدمات تصادف فوت شده .
امیر خیلی سعی می کنه مهتا را پیدا کنه ولی متوجه میشه که کلا تمام اطلاعات زندگی که از مهتا داشته غلطن و مثل یک قطره آب روی زمین غیب شده .
بعد از مدتی خانواده های امیر و سوگل دوباره به هم نزدیک میشن و امیر هم کم کم به سوگل ترغیب .خانواده ها با دیدن رفتار امیر سریعا مراسم نامزدی و عروسی اون دو را فراهم و اون دو را به خونه خودشون راهی می کنند اونم در حالی که سوگل به خاطر اعتماد به نفس کمش و خود کم بینی خودش در برابر امیر همه چی تمام زیر فشار روانی زیادیه .
مدتی بعد از ازدواجشون - سر و کله مهتا پیدا میشه و ادعا می کنه که امیر بهش برگشته و می خواد دوباره به رابطه قبلی رجوع کنند .
حال سوگل از نشانه های بی وفایی امیر روز به روز بدتر میشه و شک و بدگمانی بدجوری اذیتش می کنه .امیر با فهمیدن ماجرا سعی می کنه که حال سوگل را خوب کنه و در همین زمان ارسلان برادر نازنین به سراغش میاد و ازش می خواد در حل معمای مرگ خواهرش کمکش کنه.
در آخر مشخص میشه که مهتا در واقع از طرف مردی که به خاطر مرگ دخترش از خواهر امیر درسا کینه بدل گرفته است و مامور بوده خودش را به امیر نزدیک کنه و از همین طریق آبروی خانواده آنها را با قال گذاشتنش قبل عروسی ببره .
با حل معما امیر خوشحال از اینکه رابطه اش با مهتا به سرانجام نرسیده به عشقش به سوگل اعتراف می کنه و مهتا را با وجود التماس هاش برای شانس دوباره پشت سر می زاره
👏5❤2👎2👍1