Love
حق با مامانم بود، باید از دنیای ادم بزرگا دور میموندم، خیلی بی رحمه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Love (♡)
و من مطمئنم، اگه تو قسمت من باشی، اگه واقعاً جفت روحی من باشی، اگه تو برای من مقدر شده باشی، اگه ما واقعاً عاشق هم باشیم، مهم نیست چقدر باهم دعوا میکنیم و به مشکل میخوریم، مهم نیست اگه گاهی باعث رنجش هم دیگه میشیم، مهم نیست اگه راهامون از هم جدا میشه یا بینمون فاصله میوفته، اگه از هم دور میشیم، تو یک روز راهتو به من پیدا میکنی، تو یک روز به من برمیگردی. ما یک روز بهم بر میگردیم.
-دیاکو.
-دیاکو.
👍13❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رزیتا.pdf
4.8 MB
رمان : #رزیتا
نویسنده : طوبی (مارال)
ژانر: #عاشقانه #غیرتی #انتقامی
خلاصه : شهاب از اولش قاطی بود یه پا کله خراب و دیوونه و غیرتی که تو ناصر خسرو برو و بیایی داشت...تا رزیتا رو می بینه دختر لوندی که تازه از فرنگ برگشته و نمی دونه داره ناخواسته دین و ایمونش رو میبره...داره عوضش میکنه...
تا اینکه شب عروسی شهاب میفهمه رزیتا کیه...میفهمه دختر کسیه که تموم عمر ازش کینه شتری داشته و حالا وقت تلافیه وقت گرفتن انتقامه...باید همون کاری رو باهاش کنه که با آمنه کرده بودن...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نویسنده : طوبی (مارال)
ژانر: #عاشقانه #غیرتی #انتقامی
خلاصه : شهاب از اولش قاطی بود یه پا کله خراب و دیوونه و غیرتی که تو ناصر خسرو برو و بیایی داشت...تا رزیتا رو می بینه دختر لوندی که تازه از فرنگ برگشته و نمی دونه داره ناخواسته دین و ایمونش رو میبره...داره عوضش میکنه...
تا اینکه شب عروسی شهاب میفهمه رزیتا کیه...میفهمه دختر کسیه که تموم عمر ازش کینه شتری داشته و حالا وقت تلافیه وقت گرفتن انتقامه...باید همون کاری رو باهاش کنه که با آمنه کرده بودن...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍6❤3
بوی خوش عشق.pdf
1 MB
رمان #بوی_خوش_عشق
ژانر #عاشقانه
نویسنده: #آرش_خسرو_پناهی
🔖 خلاصه
یکی ا ز روزهای بهاری آپریل بود، وسط امتحانهای سال پنجم، امتحانهایی که از اواسط فوریه شروع شده بود و قرار بود تا آخر اوت طول بکشه. حتی فکر کردن به این که هفت هشت ماه رو باید فقط تو کتابخونه و با کتابها بگذرونم کلافه ام میکرد. از طرف دیگه دلم گرفته بود و خیلی احساس دلتنگی میکردم
https://t.me/Roman_Khone_Ch
ژانر #عاشقانه
نویسنده: #آرش_خسرو_پناهی
🔖 خلاصه
یکی ا ز روزهای بهاری آپریل بود، وسط امتحانهای سال پنجم، امتحانهایی که از اواسط فوریه شروع شده بود و قرار بود تا آخر اوت طول بکشه. حتی فکر کردن به این که هفت هشت ماه رو باید فقط تو کتابخونه و با کتابها بگذرونم کلافه ام میکرد. از طرف دیگه دلم گرفته بود و خیلی احساس دلتنگی میکردم
https://t.me/Roman_Khone_Ch
❤1
#مروا.pdf
2.7 MB
رمان #مروا
نویسنده:شکیلا.ش
خلاصه
این داستان من نیست
داستان دختریه که همیشه برای استقلال
تلاش کرد.ایستاد.جنگید.خواست پرواز کنه اما نذاشتن اولین بار،پدرش بالشو بست!
بعد عموش…داییش…
اما
انگار سرنوشت جور دیگه ای رقم خورده بود!
جوری که اون به خواستش برسه!
یه فرصت براش پیش اومد!…
یه راه واسه ازادی…اما !…پایان خوش
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نویسنده:شکیلا.ش
خلاصه
این داستان من نیست
داستان دختریه که همیشه برای استقلال
تلاش کرد.ایستاد.جنگید.خواست پرواز کنه اما نذاشتن اولین بار،پدرش بالشو بست!
بعد عموش…داییش…
اما
انگار سرنوشت جور دیگه ای رقم خورده بود!
جوری که اون به خواستش برسه!
یه فرصت براش پیش اومد!…
یه راه واسه ازادی…اما !…پایان خوش
https://t.me/Roman_Khone_Ch
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch. انتخاب عشق یا عشق.pdf
4.7 MB
📚#انتخاب_عشق_یا_عشق
✍نویسنده: #مریم_یوسفی
✨ژانر: #عاشقانه_هیجانی
📑خلاصه:
انتخاب عشق یا عشق، روایتگر دو داستان مجزاست که دست تقدیر باعث گره خوردنشون میشه. داستان از زبان سه شخصیت اصلی بازگومیشه.
شهاب پسری مغرور و زیبا روی تهرانی که به دلایلی از چهرهی خودش متنفر شده و درگیر اتفاقاتی میشه که اونو شوکه میکنه...
نازنین دختری زیبا از تبار شیراز که برای ادای نذرش راهی مشهد میشه ولی دربین راه اتفاقاتی براش رخ میده که مسیر زندگی وسرنوشتش تغییرمیده...
روایتگر سوم آرسام، نامزد عاشق پیشه نازنینِ که بیخبر از چرخ گردون که چه خوابهایی براش دیده...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
✍نویسنده: #مریم_یوسفی
✨ژانر: #عاشقانه_هیجانی
📑خلاصه:
انتخاب عشق یا عشق، روایتگر دو داستان مجزاست که دست تقدیر باعث گره خوردنشون میشه. داستان از زبان سه شخصیت اصلی بازگومیشه.
شهاب پسری مغرور و زیبا روی تهرانی که به دلایلی از چهرهی خودش متنفر شده و درگیر اتفاقاتی میشه که اونو شوکه میکنه...
نازنین دختری زیبا از تبار شیراز که برای ادای نذرش راهی مشهد میشه ولی دربین راه اتفاقاتی براش رخ میده که مسیر زندگی وسرنوشتش تغییرمیده...
روایتگر سوم آرسام، نامزد عاشق پیشه نازنینِ که بیخبر از چرخ گردون که چه خوابهایی براش دیده...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#رمان_ما_ماه_و_ماهی_بودیم
#زهرا_ارجمند_نیا
" یک عاشقانهِ آروم"
بهترین تعریف واسه این داستانه ... داستانی که تعاریف بلاگرای اینستاگرام و البته تاکیدِ خود خانم ارجمند روی غلظت تم عاشقانه ش اصلی ترین دلیلِ خرید اشتراکش بود. داستانی که علاوه بر قلم و تعلیق خوبش ، نگارشِ هدفمند اونه که باعث شده در خاطرم جایگاه ویژه ای رو پیدا کنه و البته توصیه شماره یکم به دوستان عاشقانه پسند باشه!
ماهی داستانِ یاقوت، دختر سرد و خنثی ای هست که اعتیاد شدیدی به نوشیدنی های الکلی داره، دختری که روزی پر از شیطنت و سرزندگی بود و با مرگ ناگهانی یک عزیز جلوی چشم هاش، زندگیش سرد و یخ زده شد. دانشجوی انصرافی دانشگاه هنر که بعد از بازنشستگی پدرش، همراه خانوادش به نیشابور میاد تا توی خونه ای بزرگ و قدیمی و در یک کوچه ی خوشگل که از دیواراش برگ های انگور آویزونه زندگی که نه؛ مردگی کنه !
در مقابل، پسر ارشد همسایه ی دیوار به دیوار اون خونه در نیشابور، سیدمحمدبرهان توکلیه. کاپیتان هواپیمای مسافربری، مردی با اعتقاد که توی خونه ای پر از رنگ و عشق و مهر قد کشیده.
چی می شه که یاقوت که نفساش بوی الکل می ده، به خلوت مرد با ایمان این قصه راه پیدا می کنه و شب های زیادی توی پشت بوم مشترک خونه ها، هم صحبتش می شه؟ چی می شه که عشق... وسط قلب این دونفر جوونه می زنه و.....
یکی از اصلی ترین دلایل جذابیت ماهی برای من ، شخصیت هاییه که به نظرم اگر در جامعه اشباع بشن، قطعا ما هم شاهد سیر نزولی خیلی از معظلات اجتماعی خواهیم بود ... شخصیت هایی نظیر برهان که علاوه بر ذات خوب ، تربیت خوبی رو داشتن ... تربیتی که باعث میشه احترام به جنس زن رو دقیقا مثل آبی که خوردنش برای بدن ضروریه بدونن !
شخصیت هایی که گوش هاشون شنوای چنین جملاتی از زبان مادرشون هست :
_ حواست باشه دست زنت خالی نباشه، حتی اگه خودش درآمد داشت ، وظیفته ماهیانه پولی براش بذاری. ماهی یکی دو بارم ببرش رستوران ، بذار استراحت کنه اون روزا ... احترام خانواده شو نگه دارد ، یه روز خودت از صبح برش دار ببر خونه ی مادرش بگو تا شب پیش مامانت باش . دختره ، دلش گاهی تنگ همین بودن کنار مادرش میشه. به سکوتش توجه کن ، نشه یه وقت وارد خونه شدی ، دیدی رفتارش فرق کرده ، بی اهمیت بشیا ! زنا اهل گفتن گلایه مستقیم نیستن ... باهاش حرف بزن تا برات از ناراحتیش بگه بالاخره....
تا حالا شده به علل افزایش پدیده طلاق تو جامعه فکر کنین؟ درسته که زندگی یه مجوعه ای از افتادنا و برخواستنا ، لذتا و تلخ کامیا ، خوابا و بیداریای هدف داره ... درسته که ما نباید تصور کنیم همه چیز تو زندگی قراره بر طبق میل و خواسته ما جلو بره ، درسته که خیلی از زندگی ها با عشق استارت میخورن اما در نهایت طرفین ترجیح میدن به طور کاملا مسالمت آمیزی از هم جدا بشن! همه اینا درسته ولی ... قبول کنیم که علل تعدادی از طلاق ها اینه که اون به اصطلاح آقا تصور کرده به جای زن ، یه کارگر واسه خونه و زندگیش گرفته ... تصور کرده زن یعنی موجودی که وایسته پشت اجاق گاز و هر لحظه عرق روی پیشونیش که ناشی از فعالیت و خستگیِ زیاد هست رو پاک کنه ... تصور کرده تمام امور زندگیِ مشترک اون ها ، قراره فقط و فقط توسط خودش هندل بشه!
همه این توضیحات به خاطره اینه که بگم بیاین روی ما ماه و ماهی بودیم و کارکترِ مرد داستان ، لقب " رویایی" نذاریم ... نگیم نویسنده قصد داشته از آرمان و آرزو های ذهنیش بنویسه ... به نظر منی که خیلی وقته کارای خانم ارجمند و صحبت هایی که پیرامون داستان هاش ارائه میده رو میخونم، خلق این چنین شخصیت هایی نشان از دغدغه مند بودن اون به عنوان یه نویسنده داره... وقتی زیر پست رمانش به مادر هایِ عضو کانال میگه: لطفا پسر هاتون رو به شیوه درست و منطقی تربیت کنید ، یعنی این که هدف اون فقط و فقط " نوشتن" نیست ... من نمیخوام در رابطه با کیفیت قلمش صحبت کنم که میدونم اگر حتی یکی از آثارش رو خونده باشین متوجه میشین نسبت به خیلی از هرز نویس ها و به اصطلاح نویسنده پندار های دیگه وضعیت بهتری داره... من هدفم این نیست که بگم در فضای مجازی، بهتر از خانم ارجمند نویسنده ای وجود نداره . نه ! ( لطفا حین خوندن این نقد " عمیق بینی" رو در دستور کارتون قرار بدید )من دارم میگم بیاین به هدفی که اون از نوشتن داره فکر کنیم ، به این که سعی داره با نوشته هاش حتی شده به یک نفر تلنگر بزنه ... من میگم این هدف گذاریه ، این تلاشه ست که ارزشمنده و به نظرم خیلی خوب میشه اگر سرلوحه کار تمام نویسنده های عزیز مون قرار بگیره!
( اگه همه نقد های داخل کانال رو خونده باشین متوجه میشین که من بار ها هوش سرشار خانم خیری ، خلاقیت مثال زدنی خانم لامعی ، شخصیت پردازی خانم فلاح رو تحسین کردم و گفتم که هر بار با خوندن آثارشون چه حس خوبی بهم منتقل میشه )
#نقد
#زهرا_ارجمند_نیا
" یک عاشقانهِ آروم"
بهترین تعریف واسه این داستانه ... داستانی که تعاریف بلاگرای اینستاگرام و البته تاکیدِ خود خانم ارجمند روی غلظت تم عاشقانه ش اصلی ترین دلیلِ خرید اشتراکش بود. داستانی که علاوه بر قلم و تعلیق خوبش ، نگارشِ هدفمند اونه که باعث شده در خاطرم جایگاه ویژه ای رو پیدا کنه و البته توصیه شماره یکم به دوستان عاشقانه پسند باشه!
ماهی داستانِ یاقوت، دختر سرد و خنثی ای هست که اعتیاد شدیدی به نوشیدنی های الکلی داره، دختری که روزی پر از شیطنت و سرزندگی بود و با مرگ ناگهانی یک عزیز جلوی چشم هاش، زندگیش سرد و یخ زده شد. دانشجوی انصرافی دانشگاه هنر که بعد از بازنشستگی پدرش، همراه خانوادش به نیشابور میاد تا توی خونه ای بزرگ و قدیمی و در یک کوچه ی خوشگل که از دیواراش برگ های انگور آویزونه زندگی که نه؛ مردگی کنه !
در مقابل، پسر ارشد همسایه ی دیوار به دیوار اون خونه در نیشابور، سیدمحمدبرهان توکلیه. کاپیتان هواپیمای مسافربری، مردی با اعتقاد که توی خونه ای پر از رنگ و عشق و مهر قد کشیده.
چی می شه که یاقوت که نفساش بوی الکل می ده، به خلوت مرد با ایمان این قصه راه پیدا می کنه و شب های زیادی توی پشت بوم مشترک خونه ها، هم صحبتش می شه؟ چی می شه که عشق... وسط قلب این دونفر جوونه می زنه و.....
یکی از اصلی ترین دلایل جذابیت ماهی برای من ، شخصیت هاییه که به نظرم اگر در جامعه اشباع بشن، قطعا ما هم شاهد سیر نزولی خیلی از معظلات اجتماعی خواهیم بود ... شخصیت هایی نظیر برهان که علاوه بر ذات خوب ، تربیت خوبی رو داشتن ... تربیتی که باعث میشه احترام به جنس زن رو دقیقا مثل آبی که خوردنش برای بدن ضروریه بدونن !
شخصیت هایی که گوش هاشون شنوای چنین جملاتی از زبان مادرشون هست :
_ حواست باشه دست زنت خالی نباشه، حتی اگه خودش درآمد داشت ، وظیفته ماهیانه پولی براش بذاری. ماهی یکی دو بارم ببرش رستوران ، بذار استراحت کنه اون روزا ... احترام خانواده شو نگه دارد ، یه روز خودت از صبح برش دار ببر خونه ی مادرش بگو تا شب پیش مامانت باش . دختره ، دلش گاهی تنگ همین بودن کنار مادرش میشه. به سکوتش توجه کن ، نشه یه وقت وارد خونه شدی ، دیدی رفتارش فرق کرده ، بی اهمیت بشیا ! زنا اهل گفتن گلایه مستقیم نیستن ... باهاش حرف بزن تا برات از ناراحتیش بگه بالاخره....
تا حالا شده به علل افزایش پدیده طلاق تو جامعه فکر کنین؟ درسته که زندگی یه مجوعه ای از افتادنا و برخواستنا ، لذتا و تلخ کامیا ، خوابا و بیداریای هدف داره ... درسته که ما نباید تصور کنیم همه چیز تو زندگی قراره بر طبق میل و خواسته ما جلو بره ، درسته که خیلی از زندگی ها با عشق استارت میخورن اما در نهایت طرفین ترجیح میدن به طور کاملا مسالمت آمیزی از هم جدا بشن! همه اینا درسته ولی ... قبول کنیم که علل تعدادی از طلاق ها اینه که اون به اصطلاح آقا تصور کرده به جای زن ، یه کارگر واسه خونه و زندگیش گرفته ... تصور کرده زن یعنی موجودی که وایسته پشت اجاق گاز و هر لحظه عرق روی پیشونیش که ناشی از فعالیت و خستگیِ زیاد هست رو پاک کنه ... تصور کرده تمام امور زندگیِ مشترک اون ها ، قراره فقط و فقط توسط خودش هندل بشه!
همه این توضیحات به خاطره اینه که بگم بیاین روی ما ماه و ماهی بودیم و کارکترِ مرد داستان ، لقب " رویایی" نذاریم ... نگیم نویسنده قصد داشته از آرمان و آرزو های ذهنیش بنویسه ... به نظر منی که خیلی وقته کارای خانم ارجمند و صحبت هایی که پیرامون داستان هاش ارائه میده رو میخونم، خلق این چنین شخصیت هایی نشان از دغدغه مند بودن اون به عنوان یه نویسنده داره... وقتی زیر پست رمانش به مادر هایِ عضو کانال میگه: لطفا پسر هاتون رو به شیوه درست و منطقی تربیت کنید ، یعنی این که هدف اون فقط و فقط " نوشتن" نیست ... من نمیخوام در رابطه با کیفیت قلمش صحبت کنم که میدونم اگر حتی یکی از آثارش رو خونده باشین متوجه میشین نسبت به خیلی از هرز نویس ها و به اصطلاح نویسنده پندار های دیگه وضعیت بهتری داره... من هدفم این نیست که بگم در فضای مجازی، بهتر از خانم ارجمند نویسنده ای وجود نداره . نه ! ( لطفا حین خوندن این نقد " عمیق بینی" رو در دستور کارتون قرار بدید )من دارم میگم بیاین به هدفی که اون از نوشتن داره فکر کنیم ، به این که سعی داره با نوشته هاش حتی شده به یک نفر تلنگر بزنه ... من میگم این هدف گذاریه ، این تلاشه ست که ارزشمنده و به نظرم خیلی خوب میشه اگر سرلوحه کار تمام نویسنده های عزیز مون قرار بگیره!
( اگه همه نقد های داخل کانال رو خونده باشین متوجه میشین که من بار ها هوش سرشار خانم خیری ، خلاقیت مثال زدنی خانم لامعی ، شخصیت پردازی خانم فلاح رو تحسین کردم و گفتم که هر بار با خوندن آثارشون چه حس خوبی بهم منتقل میشه )
#نقد
👍23❤10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ماز
#هانیه_وطن_خواه
نهال بنا بر اجبار پدرش و برای نجات جان تهدید شده دوستان صمیمی اش یعتی متین و نگین توسط همان پدر به شدت وحشتناک به تیمارستان انتقال داده شده و پنج سال زیر نظر داروهای آرام بخش قوی با او مانند یک دیوانه زنجیری برخورد شده .
نهال توسط مرد قدرتمند و مسلما ثروتمندی به نام عدنان از تیمارستان دزدیده میشه و در خانه ویلایی او در ترکیه تحت مداوا قرار می گیرد .
نیمه اول رمان تلاش نهال و کمک عدنان برای ترک داروهای آرام بخش و در آوردن سازه های کاشته شده توسط پدر نهال در بدن او و عاشق شدن تدریجی نهال به عدنان است .
چیزی که تقریبا در هر فصل رمان نویسنده دوست داره ابراز کنه و از نظر من زیاده از حد گویی بود سندرم روانی استکهلم بود ، طوری که در هر صحنه از رمان نهال دلیل این گرایش و عشق بیش از حدش به عدنان را با این سندروم توجیه می کنه . اینکه نهال با وجود بی احترامی ها و زورگویی های عدنان ، دیدن رابطه های مکرر او با زنان دیگه عاشق عدنان میشه را خانم وطن خواه سندرم استکهلم می دونه.
داستان مخلوطی از صحنه های اکشن پر زد و خورد و حضور پر رنگ دو شخصیت اصلی داستان گلوگاه در آنها- واگویه ها و مرثیه های شخصی نهال از گذشته پر درد و رنج او کنار پدر و مادر بی عاطفه اش - و شروع عشقی سمی و غیر قابل باور است.
شخصیت نهال به شدت بیمار و سرخورده است که در برخورد و رابطه با هر فردی که به او نزدیک می شود دنبال محبت و توجه است طوری که به راحتی چشم روی خیلی از رفتارها و حرف های غيرقابل بخشش عدنان می بندد.
در کل چیزی که در این رمان چند هزار صفحه ای نقش پررنگ داشت نشان دادن دختر بسیار ضعیف و بیماری بود که عاشق زندانبان پر جذبه خودش شده و در انتهای داستان یک زوج عاشق را تکمیل می کنند .
غیرقابل باور، به شدت فانتزی و جز رمان های بیشمار زرد آنلاین نویسی شده .
در انتها می تونم اضافه کنم ، دوستانی که دنبال پسر خشن ، دختر بیمار گونه ضعیف ، صحنه های اروتیک کنار یک داستان اکشن هستند این رمان را بخونند .
#نقد
#هانیه_وطن_خواه
نهال بنا بر اجبار پدرش و برای نجات جان تهدید شده دوستان صمیمی اش یعتی متین و نگین توسط همان پدر به شدت وحشتناک به تیمارستان انتقال داده شده و پنج سال زیر نظر داروهای آرام بخش قوی با او مانند یک دیوانه زنجیری برخورد شده .
نهال توسط مرد قدرتمند و مسلما ثروتمندی به نام عدنان از تیمارستان دزدیده میشه و در خانه ویلایی او در ترکیه تحت مداوا قرار می گیرد .
نیمه اول رمان تلاش نهال و کمک عدنان برای ترک داروهای آرام بخش و در آوردن سازه های کاشته شده توسط پدر نهال در بدن او و عاشق شدن تدریجی نهال به عدنان است .
چیزی که تقریبا در هر فصل رمان نویسنده دوست داره ابراز کنه و از نظر من زیاده از حد گویی بود سندرم روانی استکهلم بود ، طوری که در هر صحنه از رمان نهال دلیل این گرایش و عشق بیش از حدش به عدنان را با این سندروم توجیه می کنه . اینکه نهال با وجود بی احترامی ها و زورگویی های عدنان ، دیدن رابطه های مکرر او با زنان دیگه عاشق عدنان میشه را خانم وطن خواه سندرم استکهلم می دونه.
داستان مخلوطی از صحنه های اکشن پر زد و خورد و حضور پر رنگ دو شخصیت اصلی داستان گلوگاه در آنها- واگویه ها و مرثیه های شخصی نهال از گذشته پر درد و رنج او کنار پدر و مادر بی عاطفه اش - و شروع عشقی سمی و غیر قابل باور است.
شخصیت نهال به شدت بیمار و سرخورده است که در برخورد و رابطه با هر فردی که به او نزدیک می شود دنبال محبت و توجه است طوری که به راحتی چشم روی خیلی از رفتارها و حرف های غيرقابل بخشش عدنان می بندد.
در کل چیزی که در این رمان چند هزار صفحه ای نقش پررنگ داشت نشان دادن دختر بسیار ضعیف و بیماری بود که عاشق زندانبان پر جذبه خودش شده و در انتهای داستان یک زوج عاشق را تکمیل می کنند .
غیرقابل باور، به شدت فانتزی و جز رمان های بیشمار زرد آنلاین نویسی شده .
در انتها می تونم اضافه کنم ، دوستانی که دنبال پسر خشن ، دختر بیمار گونه ضعیف ، صحنه های اروتیک کنار یک داستان اکشن هستند این رمان را بخونند .
#نقد
😍7👍6❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نیل_و_قلبش
#مائده_فلاح
#آنلاین
شهریار زرگران مردی با نفوذ و باهوش که کنار کار در تجارتخانه به صورت ناشناس برای آرمان های قوم یهود در ایران در گروهی زیرزمینی کار می کتد.شهریار که در سن کم مجبور به ازدواج با فخری دختر خاندان بانفوذ مشیری شده با زن صیغه ای خودش در کرج زندگی راحتی دارد تا اینکه برای ماموریت جدی و حیاتی به تهران و خانه پدربزرگش خوانده می شود .
حال شهریار باید جاسوس زن خطرناکی به نام نیل که از قضا دختر دایی همسرش فخریه است با مدرک معتبر دستگیر کند .نیلی که سالهاست در انجمن حمایت از زنان ساکن شده و عضو اصلی این انجمن است .شهریار با نقشه حساب شده، وارد عمل می شود .
برای خواندن این رمان باید به این نکته دقت کنیم که این داستان در دهه بیست و سی شمسی رخ می دهد و نحوه زندگی و سیر و مشق آن زمان به دقت توسط نویسنده رعایت شده.
پس برای کسانی که از چند همسری و صیغه و جامعه بسته و ضد زن متنفر هستند این رمان می تواند تاثر برانگیز باشه.
#مائده_فلاح
#آنلاین
شهریار زرگران مردی با نفوذ و باهوش که کنار کار در تجارتخانه به صورت ناشناس برای آرمان های قوم یهود در ایران در گروهی زیرزمینی کار می کتد.شهریار که در سن کم مجبور به ازدواج با فخری دختر خاندان بانفوذ مشیری شده با زن صیغه ای خودش در کرج زندگی راحتی دارد تا اینکه برای ماموریت جدی و حیاتی به تهران و خانه پدربزرگش خوانده می شود .
حال شهریار باید جاسوس زن خطرناکی به نام نیل که از قضا دختر دایی همسرش فخریه است با مدرک معتبر دستگیر کند .نیلی که سالهاست در انجمن حمایت از زنان ساکن شده و عضو اصلی این انجمن است .شهریار با نقشه حساب شده، وارد عمل می شود .
برای خواندن این رمان باید به این نکته دقت کنیم که این داستان در دهه بیست و سی شمسی رخ می دهد و نحوه زندگی و سیر و مشق آن زمان به دقت توسط نویسنده رعایت شده.
پس برای کسانی که از چند همسری و صیغه و جامعه بسته و ضد زن متنفر هستند این رمان می تواند تاثر برانگیز باشه.
👍9❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM