This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍3
امشب لیله الرغائب است
" شب آرزوها "
شب خواستن ها ,
شب طلب کردن ها ,
شب بخشش خداوند ,
شب گرفتن آنچه می خواهی
از قدرت لایزال
پس :
محیا شو , دلت را از
کینه ها خالی کن , ببخش ,
مهربان تر از همیشه باش
تا دلت آینه ای شود و صیقلی
چه زیبا شبی ست امشب...💫
امشب لیله الرغائب است، شب قشنگ آرزوها...🦋
شبی که خدا بیحساب می بخشد.....🙏
براتون بهترین آرزوها رو داریم🥰
مشتاق دعا وانرژی مثبت شماخوبان هستیم❤️
" شب آرزوها "
شب خواستن ها ,
شب طلب کردن ها ,
شب بخشش خداوند ,
شب گرفتن آنچه می خواهی
از قدرت لایزال
پس :
محیا شو , دلت را از
کینه ها خالی کن , ببخش ,
مهربان تر از همیشه باش
تا دلت آینه ای شود و صیقلی
چه زیبا شبی ست امشب...💫
امشب لیله الرغائب است، شب قشنگ آرزوها...🦋
شبی که خدا بیحساب می بخشد.....🙏
براتون بهترین آرزوها رو داریم🥰
مشتاق دعا وانرژی مثبت شماخوبان هستیم❤️
❤10👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#داستان_کوتاه
در شلوغی هفتِ عصرِ زیر پلِ سیدخندان، پانزده – بیست قدمی دور شد و ناگهان برگشت.
با چشمهایش دنبالم گشت. دید که هنوز نگاهش میکنم، برگشت و رفت.
بعدها گفت که میخواسته برایم دستی هم تکان بدهد.
«پس چرا ندادی؟» «نمیدانم، هومم… شاید فکر کردم خوشت نیاید.»
خوشم میآمد اگر دستش را تکان میداد. در دم عاشقش میشدم. دست تکان نداد. عاشقش نشدم.
لامصب، عاشقی یک لحظه است فقط. اتفاق افتاد، افتاد؛ نیفتاد، با آن لحظه به ابدیت پیوسته است.
فقط میماند تصویر آن آدم، در آن هیاهوی درهمتنیدگیِ آدمهای عجولِ سرگردانِ هفتِ عصرِ زیر پلِ سیدخندان: چیلیک!
تصویر عکس میشود، قاب میشود و میرود کنار تصویرهای ماندگارِ یک عمر. که هربار نگاهش میکنی، چشمهایت خیره به آدمِ توی تصویر، التماس میکند: دستت را بالا بیاور، تکان بده، بخند، عاشقم کن، و بعد برو.
عاشقی اگر میخواهید، لحظهخواه باشید: همان کنید که همان لحظه میخواهید؛
بی هیچ آدابی و ترتیبی.
دلتان بوسه خواست یا آغوش، نوازش خواست یا رد کردن انگشت از لابهلای موهای فرخوردهی آدمی که رو به روتان نشسته و جدیترین حرفهای دنیا را میزند، یک لحظه فرصت دارید .. یک لحظه که فرصت دارید پیش و پس از آن، آدم دیگری باشید.
وگرنه هیچ آدمی، از توی هیچ قاب عکسی، دستش را بیرون نیاورده و تکان نداده است.
#حسین_وحدانی
#شبتون_بخیر
در شلوغی هفتِ عصرِ زیر پلِ سیدخندان، پانزده – بیست قدمی دور شد و ناگهان برگشت.
با چشمهایش دنبالم گشت. دید که هنوز نگاهش میکنم، برگشت و رفت.
بعدها گفت که میخواسته برایم دستی هم تکان بدهد.
«پس چرا ندادی؟» «نمیدانم، هومم… شاید فکر کردم خوشت نیاید.»
خوشم میآمد اگر دستش را تکان میداد. در دم عاشقش میشدم. دست تکان نداد. عاشقش نشدم.
لامصب، عاشقی یک لحظه است فقط. اتفاق افتاد، افتاد؛ نیفتاد، با آن لحظه به ابدیت پیوسته است.
فقط میماند تصویر آن آدم، در آن هیاهوی درهمتنیدگیِ آدمهای عجولِ سرگردانِ هفتِ عصرِ زیر پلِ سیدخندان: چیلیک!
تصویر عکس میشود، قاب میشود و میرود کنار تصویرهای ماندگارِ یک عمر. که هربار نگاهش میکنی، چشمهایت خیره به آدمِ توی تصویر، التماس میکند: دستت را بالا بیاور، تکان بده، بخند، عاشقم کن، و بعد برو.
عاشقی اگر میخواهید، لحظهخواه باشید: همان کنید که همان لحظه میخواهید؛
بی هیچ آدابی و ترتیبی.
دلتان بوسه خواست یا آغوش، نوازش خواست یا رد کردن انگشت از لابهلای موهای فرخوردهی آدمی که رو به روتان نشسته و جدیترین حرفهای دنیا را میزند، یک لحظه فرصت دارید .. یک لحظه که فرصت دارید پیش و پس از آن، آدم دیگری باشید.
وگرنه هیچ آدمی، از توی هیچ قاب عکسی، دستش را بیرون نیاورده و تکان نداده است.
#حسین_وحدانی
#شبتون_بخیر
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درسته اسمش روژیا ریاحیِ!!!
دستی با اضطراب به صورتم کشیدم و پایین تر از صورتم دستام متوقف شد...
با دهنی باز مونده چشمام نگاه پر از سوال برادرم رو رصد کرد...
-باورم نمیشه...باورم نمیشه روژیا برگشته باشه!!اونم کجا دانشگاه!!!
برادرم به سمت پشت میزش راه افتاد و در حرکتی آنی،پشت میز نشست:
-حالا که پیدا شده برادر من،نکنه بازهم میخوای جاهل بشی و کِرت و کِرت دنبالش راه بیوفتی،
ببین کی بهت گفتم،دیگه حتی اسمشم نمیاری،اون منو نمیشناسه،و نمیزارمم بشناسه، فقط دانشجویه منه،و منم استاد اون دختر...
نمیخوام دیگه فکرت رو به هم بریزه،دیگه باید کنارش بزاری.
چشم بستم و پلک روی هم فشردم:
-ببین نمیخوام برام درس عبرت بگی و بگی و قالم گزاشته اما بازم دنبالشم،داداش،دل حرف حالیش نمیشه...
دختری که خواب شب و روز من رو توی این چند سال گرفته بود،حالا میگی برگشته،
من نمیتونم بی تفاوت از کنارش رد شم و ککم هم نگزه،میخوام حواست بهش باشه،اینکه با کی میاد و با کی میره... چشم ازش برداشتی نداشتی یه فکر خیلی خوب براش دارم!
#بزرگسال
این رمان محدودیت جویین شدن داره اگه در لحظه عاشقش شدی،پس توصیه میکنم ازش نگذری،چون میپره🔥
https://t.me/+kVzhXzlnq9JlYzM0
#حمایتی
دستی با اضطراب به صورتم کشیدم و پایین تر از صورتم دستام متوقف شد...
با دهنی باز مونده چشمام نگاه پر از سوال برادرم رو رصد کرد...
-باورم نمیشه...باورم نمیشه روژیا برگشته باشه!!اونم کجا دانشگاه!!!
برادرم به سمت پشت میزش راه افتاد و در حرکتی آنی،پشت میز نشست:
-حالا که پیدا شده برادر من،نکنه بازهم میخوای جاهل بشی و کِرت و کِرت دنبالش راه بیوفتی،
ببین کی بهت گفتم،دیگه حتی اسمشم نمیاری،اون منو نمیشناسه،و نمیزارمم بشناسه، فقط دانشجویه منه،و منم استاد اون دختر...
نمیخوام دیگه فکرت رو به هم بریزه،دیگه باید کنارش بزاری.
چشم بستم و پلک روی هم فشردم:
-ببین نمیخوام برام درس عبرت بگی و بگی و قالم گزاشته اما بازم دنبالشم،داداش،دل حرف حالیش نمیشه...
دختری که خواب شب و روز من رو توی این چند سال گرفته بود،حالا میگی برگشته،
من نمیتونم بی تفاوت از کنارش رد شم و ککم هم نگزه،میخوام حواست بهش باشه،اینکه با کی میاد و با کی میره... چشم ازش برداشتی نداشتی یه فکر خیلی خوب براش دارم!
#بزرگسال
این رمان محدودیت جویین شدن داره اگه در لحظه عاشقش شدی،پس توصیه میکنم ازش نگذری،چون میپره🔥
https://t.me/+kVzhXzlnq9JlYzM0
#حمایتی
👍4
حال نریمان نرمال نبود، با چشمای قرمز نگاهم میکرد و من ترس برم داشته بود
نمیخواستم تن به این کار بدم و باید انتقاممو ازش میگرفتم!
با صدای قدماش فهمیدم رسیده پشت سرم یکدفعه دستاش روی شونههام نشست و دو طرف لباسم رو گرفت و شروع کرد به بوسه های ریز روی شونه و گردنم، درگیر یه حس عجیب غریب شدم
ولی نمیخواستم همچین چیزی رو الان تجربه کنم!
- نریمان... الان نه!
از پشت بهم چسبید و سرشو توی موهام فرو برد و کلافه نالید
- لعنتی چرا نمی فهمی حال منو؟ زنمی و تو خودتو ازم دریغ میکنی، دوسم نداری؟
به بخت بدم لعنتی فرستادم و لب زدم
- من...من دوست دارم ولی...نمیتونم الان!
- خواسته ی من مهم نیست این وسط؟ برات مهم نیست شوهرت چه دردی میکشه؟
تا خواستم چیزی بگم دو طرف لباسم رو کشید پایین و لباس از تنم سر خورد روی زمین...
قلم قوی🔥
https://t.me/+JXXgaaDTDfM5MTA0
#حمایتی
نمیخواستم تن به این کار بدم و باید انتقاممو ازش میگرفتم!
با صدای قدماش فهمیدم رسیده پشت سرم یکدفعه دستاش روی شونههام نشست و دو طرف لباسم رو گرفت و شروع کرد به بوسه های ریز روی شونه و گردنم، درگیر یه حس عجیب غریب شدم
ولی نمیخواستم همچین چیزی رو الان تجربه کنم!
- نریمان... الان نه!
از پشت بهم چسبید و سرشو توی موهام فرو برد و کلافه نالید
- لعنتی چرا نمی فهمی حال منو؟ زنمی و تو خودتو ازم دریغ میکنی، دوسم نداری؟
به بخت بدم لعنتی فرستادم و لب زدم
- من...من دوست دارم ولی...نمیتونم الان!
- خواسته ی من مهم نیست این وسط؟ برات مهم نیست شوهرت چه دردی میکشه؟
تا خواستم چیزی بگم دو طرف لباسم رو کشید پایین و لباس از تنم سر خورد روی زمین...
قلم قوی🔥
https://t.me/+JXXgaaDTDfM5MTA0
#حمایتی
👍2
- مادر من...چند بار بگم نمیخوام با آهو ازدواج کنم؟ چرا متوجه نمیشید؟
خاتون اخمی کرد و گفت:
- تو بیجا کردی...دختره از بچگی نشونته میخوای همینطوری ولش کنی بری؟ مردم چی میگن؟
رایان کلافه دستی در هوا تکان داد و غرید:
- گور بابای مردم و خاله زنک بازی هاشون...اصلا آهو کجاست؟ بگید خودم بهش بگم که کل خاندان دست از سر کچل من برداره!
- پسر اون دختر زنته...رفتی خارج فکر کردی خبریه؟ نه طبق رسم و رسوم...!
- سلام زن عمو!
حرف خاتون نصفه ماند و رایان کلافه و خشمگین به طرف صاحب صدا برگشت. نگاهش را از دو ساق پای کشیده و هیکلی بی نظیر بالا آورد جز به جز آن انحنای شگفت آور را دنبال کرد تا اینکه بالاخره چشم هایش در چشم های اشکین آشنایی قفل شد. حرف در گلویش ماند و نفسش رفت.
بعد از گذشت سه سال تازه آن دختر کوچولوی چاق را میدید و حالا این دختر هات رو به رویش همان آهویی بود که قرار بود رنگ تازهای به زندگی جدیدش ببخشد؟
لینک
آهو دختری 16 ساله و به شدت چاق که از همه طرف طرد شده تا اینکه یه شب پسرعموش رایان بهش تعرض میکنه و بعد از اون هم به خارج میره، آهو چیزی نمیگه ولی بعد از گذشت سه سال آهو به شدت زیبا میشه و درست همون موقع رایان تصمیم میگیره که برگرده ایران و...🔞🔥
https://t.me/+4DZtvPGnd54wYTQ0
#حمایتی
خاتون اخمی کرد و گفت:
- تو بیجا کردی...دختره از بچگی نشونته میخوای همینطوری ولش کنی بری؟ مردم چی میگن؟
رایان کلافه دستی در هوا تکان داد و غرید:
- گور بابای مردم و خاله زنک بازی هاشون...اصلا آهو کجاست؟ بگید خودم بهش بگم که کل خاندان دست از سر کچل من برداره!
- پسر اون دختر زنته...رفتی خارج فکر کردی خبریه؟ نه طبق رسم و رسوم...!
- سلام زن عمو!
حرف خاتون نصفه ماند و رایان کلافه و خشمگین به طرف صاحب صدا برگشت. نگاهش را از دو ساق پای کشیده و هیکلی بی نظیر بالا آورد جز به جز آن انحنای شگفت آور را دنبال کرد تا اینکه بالاخره چشم هایش در چشم های اشکین آشنایی قفل شد. حرف در گلویش ماند و نفسش رفت.
بعد از گذشت سه سال تازه آن دختر کوچولوی چاق را میدید و حالا این دختر هات رو به رویش همان آهویی بود که قرار بود رنگ تازهای به زندگی جدیدش ببخشد؟
لینک
آهو دختری 16 ساله و به شدت چاق که از همه طرف طرد شده تا اینکه یه شب پسرعموش رایان بهش تعرض میکنه و بعد از اون هم به خارج میره، آهو چیزی نمیگه ولی بعد از گذشت سه سال آهو به شدت زیبا میشه و درست همون موقع رایان تصمیم میگیره که برگرده ایران و...🔞🔥
https://t.me/+4DZtvPGnd54wYTQ0
#حمایتی
👍1
🔥در جهت حمایت از نویسندگان
تیم کافه رمان خونه در نظر دارد فایل یا آیدی کانال رمان های شما عزیزان را بدون دریافت هزینه و بصورت رایگان در کانال و گروه کافه رمان خونه قرار دهد.
لازم به ذکر است تمامی رمان های ارسالی با هشتگ #حمایتی در کانال قرار خواهند گرفت.
شرایط :
۱. محتوای رمان اخلاقی و خارج از شئونات نباشد.
۲. هر رمان یک بار به صورت رایگان در کانال قرار میگیرد. ( در صورت درخواست به بارگزاری مجدد مشمول هزینه می باشد.)
جهت ارسال رمان ها به آیدی زیر مراجعه فرمایید.
تشکر
@Mhmd_exe
تیم کافه رمان خونه در نظر دارد فایل یا آیدی کانال رمان های شما عزیزان را بدون دریافت هزینه و بصورت رایگان در کانال و گروه کافه رمان خونه قرار دهد.
لازم به ذکر است تمامی رمان های ارسالی با هشتگ #حمایتی در کانال قرار خواهند گرفت.
شرایط :
۱. محتوای رمان اخلاقی و خارج از شئونات نباشد.
۲. هر رمان یک بار به صورت رایگان در کانال قرار میگیرد. ( در صورت درخواست به بارگزاری مجدد مشمول هزینه می باشد.)
جهت ارسال رمان ها به آیدی زیر مراجعه فرمایید.
تشکر
@Mhmd_exe
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Rabo VPN V.1.6(7) Mod.apk
31 MB
فیلترشکن پرسرعت 🚀
😄 Rabo Vpn ❤️
✅ تست شده و متصل تمام نتا
✔️بدون محدودیت
✔️حذف تبلیغات برنامه
✔️رایگان و بدون نیاز به اکانت
✔️مناسب شبکه های اجتماعی
😄 Rabo Vpn ❤️
✅ تست شده و متصل تمام نتا
✔️بدون محدودیت
✔️حذف تبلیغات برنامه
✔️رایگان و بدون نیاز به اکانت
✔️مناسب شبکه های اجتماعی
Korda Vpn V.1.4.6 Mod.apk
43 MB
✅ Korda VPN ✔️
#آپدیت_جدید
🔸ویژگی ها:
🔻حذف تبلیغات اضافی
🔻دارای ۶ سرور از ۳ کشور
🔻پشتیبانی از پروتکل V2ray
🔻پرسرعت رایگان بدون محدودیت
🔻مخصوص دانلود ، اینستاگرام و...
⚠️ نسخه قبلی رو پاک کنید !
#آپدیت_جدید
🔸ویژگی ها:
🔻حذف تبلیغات اضافی
🔻دارای ۶ سرور از ۳ کشور
🔻پشتیبانی از پروتکل V2ray
🔻پرسرعت رایگان بدون محدودیت
🔻مخصوص دانلود ، اینستاگرام و...
⚠️ نسخه قبلی رو پاک کنید !